اروند | دل نوشته ها | مهار بیابان زایی | فوتوبلاگ | آلبوم عکس اروند

هدایای اروند برای امیر طاها!

یکی از ابتکارهایی که در سال جدید انجام دادم، تبادل سی دی‌های کارتون بین دوستان بود؛ چون به این ترتیب، هم فیلم‌های بیشتری می‌دیدم، هم فشار کمتری به جیب پدر وارد می‌کردم! نمی‌کردم؟

منتها از اون جا که من کمی تا قسمتی شیطوون تشریف دارم، واسه فرستادن سی دی به امیر طاها، این متن را هم نوشتم!
البته خداییش سنگ تموم هم گذاشتم و یه عالمه خوراکی هم باهاش فرستادم تا موقع دیدن کارتون، روزگار بهش بیشتر خوش بگذره!

خب حالا شما فکر می‌کنید امیر طاها بعد از دیدن هدیه‌ی من چیکار کرد؟ آیا او هم گرفت دست دوست؟

۲۰ نظر درباره “هدایای اروند برای امیر طاها!” داده شده است.

  1. مریم بانو گفت :

    دلم برای کودکی تنگ است… کودکی و دوستی های بی بهانه و شادی های بی منت و دل های همیشه پاک.

  2. اروند گفت :

    علامت خوبی نیست! پدرم همیشه می گه: هرگز نباید دل مون واسه هیچ بخشی از گذشته مون یه جوری تنگ بشه که دوست داشته باشیم به عقب برگردیم! چون که اونوقت “حال” مون را هم از دست می دیم! نمی دیم؟ و بدتر این که آینده مون رو هم!
    واسه همینه که باید همیشه و تو هر هوایی بتونیم رخت ها را بکنیم! و در یک قدمی بودن آب را باور کنیم!
    همین.

  3. شقایق گفت :

    نوشته ات حرف نداشت اروند !

  4. اروند گفت :

    ممنون شقایق جان.
    خودت هم حرف نداری!

  5. آرش گفت :

    اسکول شدن رو خوب اومدی عمو جون یادم بنداز یه دوسه تا تیکه یادت بدم این بار واسه رفقات بنویسی!

    پاسخ:

    من بی صبرانه منتظرم آرش جان.
    راستی از پارسا چه خبر؟

  6. آرش گفت :

    پارسا و چند تا از رفقای ناباب مردونه رفتن کلاردشت!@

    من باید اول یه سولاریوم برم بعد پیش تو که رنگم درس بشه یه وخت از اروند کم نیارم عمو!

  7. اروند گفت :

    چه جنایتی بشه در کلاردشت اونوقت! نه؟

  8. آرش گفت :

    احتمالا چن روز دیگه خبر میدن چهارمرد جوان اور دوز شدن!
    خلاص!

  9. اروند گفت :

    پس از همین حالا باید برای شادی روحشان دعا کنیم! نکنیم؟

  10. آرش گفت :

    ایمیل بنده رسید استاد؟!

  11. اروند گفت :

    بله رسید! نرسید؟

  12. آرش گفت :

    رسید مهندس جان شرمنده که من گیجم
    آخه هوا دونفره باشه و آدم اینجا بشینه ری اینجرینگ مدل کنه!؟
    @
    از همه بدتر بغل دستی آدم هم حالش گرفته باشه
    شیطونه میگه …

  13. آرش گفت :

    دعا کنین مهندس@

  14. اروند گفت :

    چه دوست و همکار خوبی هستی آرش جان. از اون جور همکارا، که همه دوست دارند یکی شو کنار دستشون یا دست کم تو محل کارشون داشته باشند.
    درود.

  15. آرش گفت :

    ما چاکریم

  16. اروند گفت :

    شما آقایید.

  17. Montra گفت :

    تو خییییلی نازی پسرک کوچک و دوست داشتنی. 🙂

    پاسخ:

    آفرین مونترا جان. نشان دادی که الحق و الانصاف دانش آموخته شریف هستی! نیستی؟

  18. سروی گفت :

    معلومه امیرطاها رو بیشتر از بقیه ی هم کلاسی هات دوست داری
    امیدوارم دوستی تون ماندگار و همیشگی باشه
    فکر کن!
    ۵۰ سال دیگه با بچه ها و نوه هاتون ، دور هم جمع بشید و یاد خاطرات گذشته بیافتید …چه کیفی داره پسر!

    راستی ،
    متنت خیلی باحال بود …
    😀

  19. اروند گفت :

    امیر طاها یکی از صمیمی ترین دوستامه. تازه پدرش هم با پدرم خیلی رفیق هستند.
    البته فرخ رو هم خیلی دوست دارم.

  20. Montra گفت :

    🙂

نظر بدهید





Comment moderation is enabled. Your comment may take some time to appear.



اروند از نگاه پدر با نیروی وردپرس فارسی راه اندازی شده است. اجرا شده توسط مانی منجمی. بخشی از http://mohammaddarvish.com/.