اروند | دل نوشته ها | مهار بیابان زایی | فوتوبلاگ | آلبوم عکس اروند

بایگانی برای موضوع "زنگ تفريح!"

چند روزی است که اروند مدام مرا دلداری می‌دهد!

یکشنبه, خرداد ۲۴ام, ۱۳۹۴

    پس از حذف ناگهانی و حیرت‌انگیز نشان دُرنا از پیراهن تیم ملی والیبال در لیگ جهانی که سبب تأسف و ناخشنودی بسیاری از دوستداران محیط زیست را فراهم کرد. بسیار تلاش کردم تا به کمک معصومه ابتکار بتوان معما را حل کرده و دریابیم که چرا آقای داورزنی دست به چنین حرکتی زد؟ […]

وقتی که اروند با خودش در آینده عکس یادگاری می‌گیرد!

یکشنبه, مهر ۱۴ام, ۱۳۹۲

این عکس را نگاه کنید و برایم بگویید که ماجرا چیست؟! در ضمن در راستای یادداشت قبلی، برایتان بگویم که اروند به هدف خود رسید و به مناسبت پایان دوازدهمین سال زندگیش – ۱۰ مهر ۱۳۹۲ – یک فروند تبلت هدیه گرفت!

ثبت یک روش جدید خوابیدن در کتاب گینس توسط اروند درویش!

چهارشنبه, اردیبهشت ۲۹ام, ۱۳۸۹

این روش خوابیدن، به ویژه در هنگام رزمایش های شبانه توصیه می شود! زیرا امکان ضربات ناغافلکی دشمن را و شبیخون های غیرفرهنگی شان را به کمینه می رساند! نمیرساند؟ گفتنی آن که این رکورد جهانی در ساعت ۲۲:۱۲ دقیقه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، همزمان با ورود پدر از اصفهان به منزل رخ داد! آخه طفلکی […]

هدایای اروند برای امیر طاها!

جمعه, اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۸۹

یکی از ابتکارهایی که در سال جدید انجام دادم، تبادل سی دی‌های کارتون بین دوستان بود؛ چون به این ترتیب، هم فیلم‌های بیشتری می‌دیدم، هم فشار کمتری به جیب پدر وارد می‌کردم! نمی‌کردم؟ منتها از اون جا که من کمی تا قسمتی شیطوون تشریف دارم، واسه فرستادن سی دی به امیر طاها، این متن را […]

خواب پلنگی!

جمعه, اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۸۹

عملیات بزغاله‌گیری امیدخان را که یادتان هست؟ این هم شیوه‌ی خوابیدن ایشان که بی‌شباهت به پلنگ نیست! هست؟ از قضا نام معبود وی هم شیرین است که نشان می‌دهد شکارچی قهاری است! نیست؟ حالا همه‌شون در کنار زریوار هستند، در نگین کردستان … این را نوشتم که بدانند یادشون هستیم و سفر خوشی را برای […]

راهکار اروند برای مقابله با استرس‌های شب‌های امتحان!

پنج شنبه, اردیبهشت ۹ام, ۱۳۸۹

روز، داخلی: پنج شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ –  ۷ صبح از دیشب اومدم خونه‌ی مادرجون و بابابزرگ جمال … چون که پدر می‌خواست از بوق سگ بره کوه‌نوردی و خلاصه، همسایه‌بودن با خونه‌ی مامان‌بزرگ و بابابزرگ‌ها به همین دردها می‌خوره دیگه! نمی‌خوره دیگه؟ صبح که از خواب بیدار شدم، به مادرجون گفتم: اروند (با دلهره […]

یه مَرده می ره دریا … بقیه‌اش باشه واسه فردا …

جمعه, بهمن ۲ام, ۱۳۸۸

روز؛ داخلی؛ آخرین روز از دی ماه ۱۳۸۸     چند روزیه که ماشین نداریم … چون که آقای تهوری با ماشینش محکم کوبیده به  ما (یعنی به ماشین ما)  و حالا ماشینمون رفته بیمارستان! واسه همین  پدر با آقای نجات‌بخش، راننده‌ی مهربون آژانس محل می‌آد دنبالم در مدرسه …  اروند: پدر! پدر: بله پسرم … اروند: یه […]

وقتی که اروند سوپرمن می‌شود!

جمعه, مرداد ۲۳ام, ۱۳۸۸

    خیلی دوس دارم پرواز کنم … خیلی دوس دارم مثل سوپرمن قوی باشم … خیلی دوس دارم بتونم به همه‌ی مردم کمک کنم … امروز پدر بخشی از تلاش مرا به ثبت رساند تا در وبلاگم بتونم سوپرمن باشم. انشاالله یه روزی هم در بیرون بلاگم بتونم واقعاً به مردم کمک کنم؛ حالا چه […]

برای آنها که نمی‌دانند بین لواشک و چشمک رابطه وجود دارد!

جمعه, مرداد ۹ام, ۱۳۸۸

       چند روز پیش تصمیم گرفتم واسه‌ی پدر یک معما طرح کنم که البته نمی‌دونم چرا این یکی اونقدر مورد توجه پدر و دوستانش قرار گرفت؟!      همون طور که در این نقاشی می‌بینید، ماجرا از این قرار است که این دو تا آقا پسر که در کنار مغازه ایستاده‌اند، تصمیم گرفته‌اند برای اون دو […]

جواب دندان شکن اروند به پدر!

شنبه, مرداد ۳ام, ۱۳۸۸

پدر (بعد از مشاهده کلید بر روی درب منزل): اروند جان! چرا اینقدر حواس پرتی پسرم؟ آخه جای کلید اینجاست؟ اروند (بدون معطلی و با لحنی قاطعانه): حواس خودمه! دوست دارم بفرستمش یه جای پرت … اصلاً به کسی چه مربوط؟!   نتیجه‌گیری اخلاقی: همیشه مهاجم باشید و طلبکار! پیروزی باشماست … شک نکنید!! توصیه […]

اشکال از پسر تهرانی بود یا اروند یا آدم‌بزرگ‌ها؟!

پنج شنبه, تیر ۱۸ام, ۱۳۸۸

     هفته‌ی پیش در سینما اریکه ایرانیان به تماشای یه فیلم بامزه به نام «پسر تهرونی» رفتیم. در حالی که البته پدر و مامانی ترجیح می‌دادند « در باره الی را ببینند» … منتها من از عکس‌های پسر تهرونی بیشتر خوشم اومد و از اونجا که در خانواده ما فرزند‌سالاری موروثی است، معلومه که درنهایت […]

نسرین خوشگل‌تره یا نسترن؟!

دوشنبه, اردیبهشت ۲۱ام, ۱۳۸۸

امروز یه سؤال ساده از پدر کردم، امّا اون مثل همه‌ی آدم بزرگ‌ها دنبال کشف یه موضوع پیچیده از آن بود! که البته باز هم مثل بیشتر اون‌ها به جایی نرسید! بهش گفتم: پدر! به نظر تو نسرین خوشگل‌تره یا نسترن؟ پدر هم جواب داد: من که هنوز هیچکدومشون را ندیدم! اروند: منظورم فقط اسم […]

اروند در آب!

پنج شنبه, آذر ۲۲ام, ۱۳۸۶

تقدیم به طرفداران خودم!   روز ؛ داخلی ؛ آشپزخانه! اروند: مامان اون سه تا خط سفید چرا تو سرت بوجود اومده؟! مامان( درحالی که از دست شلوغ‌کاری‌های اروند کلافه شده): اون سه تا خط سفید نشونه‌ی اینه که چقدر منو حرص می‌دی! اروند (با خونسردی کامل): اتفاقاً نشون می‌ده که من چقدر کم تو […]



اروند از نگاه پدر با نیروی وردپرس فارسی راه اندازی شده است. اجرا شده توسط مانی منجمی. بخشی از http://mohammaddarvish.com/.