بایگانی ماهیانه: آذر ۱۳۸۸

میخ‌ها و آدم‌ها!

فقط کافی است آنجا که نباید از میخ استفاده نکنیم. همین!

      پسرک بداخلاق بود، اصلاً نمی‌شد با او حرف زد، انگار کلام هیچ کس را نمی‌فهمید، مدام فریاد می‌کشید و با خشم به هر که و هر چه می‌رسید، دشنام می‌داد. پدرش عاقبت تصمیم گرفت تا از شیوه‌ای دیگر برای مهار خشم و عصبانیت روبه تزایدش بهره گیرد.
    او با نرمی و ملاطفت رو کرد به فرزندش و گفت: هر چقدر دوست داری فریاد بکش و عصبانی شو! بهتر است خشم خود را بیرون دهی و در دل حبس نسازی. فقط از تو خواهش می‌کنم این کیسه پر از میخ و چکش را بگیر و هر وقت عصبانی شدی، یک میخ به دیوار روبرو بکوب.

هر قیافه ای با خشم بی ریخت تر است! نیست؟

    روز اول پسرک مجبور شد ۳۷ میخ به دیوار روبرو بکوبد. در روزها و هفته‌های بعد که پسرک توانست خلق و خوی خود را کنترل کند و کمتر عصبانی شود، تعداد میخ‌هایی که به دیوار کوفته بود رفته رفته کمتر شد. پسرک متوجه شد که آسان‌تر آن است که عصبانی شدن خودش را کنترل کند تا آن که میخ‌ها را در دیوار سخت بکوبد. بالأخره به این ترتیب روزی رسید که پسرک دیگر عادت عصبانی شدن را ترک کرده بود و موضوع را به پدرش یادآوری کرد.
     پدر ضمن تحسین و تشویق فرزندش، به او پیشنهاد کرد که حالا به ازاء هر روزی که عصبانی نشود، یکی از میخ‌هایی را که در طول مدت گذشته به دیوار کوبیده بوده است را از دیوار بیرون بکشد. روزها گذشت تا بالأخره یک روز پسر – که حالا دیگه پسرک نبود – به پدرش روکرد و گفت: همه میخ‌ها را از دیوار درآورده است .
    پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف دیواری که میخ‌ها بر روی آن کوبیده شده و سپس درآورده بود، برد و گفت: «دستت درد نکند، کار خوبی انجام دادی فرزندم؛ امّا به سوراخ‌هایی که در دیوار به وجود آورده‌ای نگاه کن !! این دیوار دیگر هیچوقت دیوار قبلی نخواهد بود! پسرم وقتی تو در حال عصبانیت چیزی را می‌گویی، مانند میخی است که بر دیوار دل طرف مقابل می‌کوبی، تو می‌توانی چاقویی را به شخصی بزنی و آن را درآوری، مهم نیست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهی گفت: معذرت می خواهم که آن کار را کرده‌ام، زخم چاقو کماکان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. یک زخم فیزیکی به همان بدی یک زخم معنوی است. دوست‌ها واقعاً جواهرهای کمیابی هستند (درست مثل تاکسی در روزهای بارانی)، آنها می‌توانند تو را بخندانند و تو را تشویق به دستیابی به موفقیت کنند. آنها گوش جان به تو می‌سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها همیشه مایل هستند قلبشان را به روی ما بگشایند.»

می شود تنها نماند! ... ورنه خاموش است خاموشی گناه ماست!

      مؤخره:
   آنچه را که خواندید، محتوای ایمیلی بود که از سوی یک دوست برایم ارسال شده بود و من با اندکی تغییر و تخلیص و تلخیص! آن را منتشر کردم. او از من خواسته بود تا در تکثیر این یادبرگ مهرورزانه بکوشم تا به سهم خویش کاری کنیم دل‌های کمتری را با میخ و نیش زبان و سلوک‌مان بیازاریم. بیاییم دوستان‌مان را از هر چه بند است رها کنیم. بگذاریم آزادانه و رها از سر گل‌ها بپرند و زیر هر بوته که می‌خواهند بیتوته کنند!
    آنگاه شاید یکی از آن بوته‌ها ما باشیم.

سبزترین سروده‌ی بشر در ستایش طبیعت!

butchart-640x480

      در آستانه چهل و یکمین سال تولد مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور، چندین تصویر از این مجموعه‌ی سبز و کم‌نظیر را نمایش دادم؛ پردیس پهناوری که چه در سطح ملّی و چه در سطح منطقه هماوردی را در برابر خویش نمی‌بیند.

butchart_gardens

    اینک اما می‌خواهم شما را به دیدن زیباترین باغ جهان موسوم به butchart دعوت کنم. باغی که در جزیره ونکور کانادا و در فاصله‌ی ۲۱ کیلومتری از شهر ویکتوریا واقع شده و سال تأسیس آن به ۱۹۰۴ میلادی می‌رسد.

butchart-gardens

 یک باغ کاملاً رؤیایی با حدود ۲۰ هکتار وسعت که حقیقتاً شاهکار معماری سبز می‌توان نامیدش.

victoria-butchart-gardens-overview

 این که اگر انسان بخواهد می‌تواند بزرگترین و زیباترین شعر را در ستایش طبیعت بیافریند و به باور من، باغ بوچارت – که به افتخار رابرت بوچارت و همسرش جین به این نام موسوم شده است – یکی از گوش‌نواز‌ترین و سحرانگیز‌ترین و پرجاذبه‌ترین سازه‌های بشری در ستایش طبیعت است.

ross-fountain-butchart-gardens-01

 

    در حقیقت شاید بتوان این پردیس افسانه‌ای را مؤثرترین و گویاترین سروده‌ی انسان‌ساز در ستایش مادر طبیعت دانست.

3531800015_9944b0fc50

   جالب این که از این باغ پرشکوه و بی‌مانند سالانه بیش از یک میلیون نفر بازدید می‌کنند و دولت کانادا همزمان با یکصدمین سال تولد این باغ بهشتی، آن را به عنوان یک سند ملی، تاریخی به ثبت رساند.

butchart4

    دیدن این تصاویر شاید انگیزه‌ای برای سرمایه‌گذاران وطنی به وجود آورد تا به جای ساختن سازه‌های آلوده‌کننده‌ای که آب و خاک این کشور را هدف قرار داده‌اند، دست به برپایی قطعه‌ای از بهشت در سرزمین مادری‌شان بزنند؛ کاری ماندگار که می‌تواند همچون باغ بوچارت آنها را ثروتمند هم بسازد.

butchart_sunken_garden_panoramic-_resize

 

دلم از عشق جدا شد ، بجایش غنچه های یاد بنشاندم

یکایک را به آب دیده پروردم ، کنون زیباترین باغ جهان را باغبانم

 باغ ژاپنی در بوچارت

افسانه‌ی حمله‌ی شترها به سیدنی در ایسنا، همشهری، تابناک و …

شترهای تشنه در استرالیا، تشنگی دانایی را در حوزه خبررسانی این سوی آب برملا ساختند! نساختند؟

    لابد شما هم خبر را شنیده‌اید؛ یورش شش هزار شتر گرسنه به دروازه‌های بزرگترین شهر استرالیا – سیدنی – و متعاقب آن، فرار مردم از شهر! خبری که در ایران ظاهراً نخستین بار توسط خبرگزاری ایسنا منتشر شده و پس از آن رسانه‌های پرمخاطبی چون همشهری و تابناک و جام جم و خبر آن لاین و … هم آن را عیناً منتشر کردند.
    این خبر برای نگارنده هم بسیار جالب بود، به خصوص پس از ماجرای طاعون جدید در استرالیا که پیش‌تر به آن پرداخته بودم.

شتر تشنه می کوشد تا با بازکردن درب منزل به آب برسد!

     امّا با اندکی جستجو، دریافتم که این خبر احتمالاً برای مردم سیدنی هم همان اندازه جالب است که برای ما! حقیقت این است که مردم سیدنی، روحشان هم از چنین رویدادی خبر ندارد، چرا که این ماجرا در مرکز باختری این کشور پهناور رخ داده – در منطقه‌ای موسوم به Docker River واقع در ۵۰۰ کیلومتری جنوب غربی شهر Alice Springs ؛ جایی که چیزی در حدود دو هزار کیلومتر با سیدنی فاصله دارد! درست مانند آن که در بیروت باران ببارد و ما در تهران چتر بالای سرمان بگیریم!

نقشه ای که موقعیت سیدنی را در شرق کشور در مقایسه با محل یورش شترهای گرسنه (با دو پیکان قرمز) نشان می دهد.

     هجوم شترهای تشنه در آن سوی آب نشان داد که رسالت خطیر خبررسانی و رعایت اخلاق و مسئولیت ژورنالیستی در تهیه و تنظیم خبر در این سوی آب تا چه اندازه با سهل‌انگاری و کم‌توجهی روبروست. در حقیقت شاید بتوان گفت: تشنگی واقعی در این سوی آب وجود دارد! جایی که عطش تعهد خبری شدیداً احساس می‌شود! نمی‌شود؟

در توصیف یک زیباچشم فومنی!

 

یک سنجاقک زیبارو اهل فومن

طفل پاورچین پاورچین ،  دور شد کم کم در کوچه سنجاقک‌ها
بار خود را بستم ، رفتم از شهر خیالات سبک بیرون
دلم از غربت سنجاقک پر …

 

    این تصویر را که می‌بینید، یک نفر درست لحظاتی قبل از رفتن برایم فرستاد … سنجاقکی زیبارو و خوش قد و قامت با چشمانی درشت و رنگ قهوه‌ای ملیح که از نوعی لنز خاکستری هم در پایین دست بهره برده است!
    نگاه کنید که چقدر یک موجود می‌تواند زیبا آفریده شود؛ آن هم با آن بال‌های تورتوری نارنجی‌رنگ که کمکش کرده تا عنوان سریع‌ترین حشره جهان را با سرعت ۵۶ کیلومتر در ساعت از آن خود کند! و تازه در آن سرعت و به مدد قدرت بینایی اعجاب‌برانگیزش می‌تواند شکار هم بکند!
     در حقیقت آن اصطلاحی که می‌گویند:
     فلانی در هوا می‌زنه! را نخستین بار برای سنجاقک‌ گفته‌اند! نگفته‌اند؟ تازه او علاوه بر آن که در هوا خوب می‌زنه، زیرآبیش هم حرف نداره! و از همه جالب‌تر این که تخصص اصلیش سوراخ کردنه!
     پیش‌تر از توماس شاهان و قاب پنجره‌ای سخن گفتم که او دست و دلبازانه به روی ما گشوده است.
     حالا با دیدن این هم‌وطن فومنی زیبارو، بیشتر دریافتم که برای دیدن زیبایی‌ها و غرق شدن در خلسه‌ی خیال‌انگیز چشم‌اندازهای دیداری پرجاذبه و سحرانگیز زمین، نیازی به اخذ ویزا و تهیه پاسپورت و خرج‌های آنچنانی نیست.
     فقط کافی است منظر دیدمان را تغییر دهیم و دلمان را از غربت سنجاقک‌های دیارمان پر کنیم.

آنها کوه می‌کارند و ما کوه درو می‌کنیم!

تصویری از کوهی که در آینده ساخته خواهد شد!

     در چند روزه‌ی اخیر، کمتر خبری توانسته همچون طرح بلندپروازانه‌ی آلمان‌ها برای ساخت یک کوه مصنوعی در مرکز برلین، سروصدا به پا کند. این کوه هزارمتری که به عنوان بلندترین و عظیم‌ترین سازه‌ی ساخت بشر نام خواهد گرفت، قرار است تا آرزوی دیرینه‌ی مردم برلین را برای استفاده از فضای کوهستان و طبیعت ناب آن جامه‌ی حقیقت به تن کند.

حضور کوهستان در کنار هر شهری، یعنی بوی بهشت! کاش ما نیز قدر کوه های خود را بیشتر بدانیم.

     در اینجا می‌توانید چشم‌اندازهایی از آینده‌ی این شهر را ببینید …
    اما نکته‌ی عبرت‌آموز این داستان آن است که اینک ما در شرایطی شاهد خوشحالی و شعف آلمان‌ها برای کاشت کوه هستیم که همین چندی پیش، شاهد بودیم که چگونه فرمان قتل کوه باباموسی در کنار شهر بجنورد را صادر کرده و با یکی از پرخرج‌ترین عملیات خاکبرداری (بخوان کوه‌برداری و یا شاید کلاه‌برداری!)، بیش از ۲ میلیون و پانصد هزار متر مکعب از ارتفاع کوه را کندیم و بردیم تا اشتباه خود را در جانمایی فرودگاه بجنورد جبران کنیم! اقدام نابخردانه‌ای که سبب از بین‌رفتن منابع ارزشمند آب و خاک و گیاه در این کوهستان استراتژیک منطقه شد.

تصویری از خیابان های آینده در برلین!