بایگانی ماهیانه: آذر ۱۳۸۹

آیا سرزمینی که کُنام پلنگان و شیران شود ، ویران می شود؟!

گمان نبرم بتوان هموطنی را یافت که این شعر مشهور فردوسی بزرگ را دست کم یکبار نشنیده یا نخوانده باشد:
آنجا که در منظومه “رزم کاووس با شاه هاماوران” می سراید:

دریغ است ایران که ویران شود ؛ کنام پلنگان و شیران شود

اما امشب در آخرین یادداشت مهار بیابان زایی، می خواهم به همه ی هموطنان عزیزم بگویم:
فردوسی بزرگ اشتباه کرده است!
سرزمینی که نتواند زیستگاهی امن برای پلنگان و شیران خود فراهم آورد؛ سرزمینی که روند فروافت کارمایه های طبیعی اش به چنان آستانه خطرناکی سقوط کرده باشد که از عهده پذیرایی از یوزپلنگ و گورخر و مرال و … هم برنیاید؛
آن سرزمین است که دارد آرام آرام ویران می شود و پایداری بوم شناختی (اکولوژیکی اش) را از دست می دهد؛ نه سرزمینی که همچنان کنام پلنگان و شیران باشد.
نشانه مرگ یک سرزمین آن است که پلنگ هایش مجبور شوند برای گریز از مردن به دکل های برق فشار قوی پناه ببرند و نشانه مظلومیت محیط زیست یک کشور آن است که مهار بیابان زایی در آن اجازه انتشار آزادانه نداشته باشد!
خدا را شاهد می گیرم که فیلتر شدن مهار بیابان زایی، هرگز نخواهد توانست اندکی از عشق و علاقه آتشینم به طبیعت سرزمینی که عاشقانه دوستش دارم، کم کند؛ اما نمی توانم انکار کنم که امشب آنهایی که دستور چنین کاری را صادر کردند، دلم را شکستند

چنین است رسم سرای سپنج ؛ گهی ناز و نوش و گهی درد و رنج
سرانجام نیک و بدش بگذرد ؛ شکارست مرگش همی بشکرد

فرض کنیم در ایران هم یک پروانه بود! با او چه می کردیم؟

پروانه، نامی است که از ۳۰ سال پیش، زمانی که جولیا لورن هیل– Julia Butterfly Hill – یک دختربچه شش ساله بود، برای خود انتخاب کرده است. در آن روز، وقتی که هیل به همراه خانواده خویش مشغول پیاده روی و گشت و گذار در طبیعت بودند، ناگهان یک پروانه روی انگشتانش نشست و در تمام مدت روز از آنجا تکان نخورد!

این حادثه کوچک، اما به قدری برای آن دختربچه شش ساله شگفت آور و پر رمز و راز بود که سبب گردید از آن پس، مسیر زندگیش را تغییر داده و به یک سلحشور و فعال محیط زیستی بدل شود. کاری که بعد از سه دهه هنوز دارد انجام می دهد و نه تنها سبب شده تا بسیاری از مردم دنیا او و خدماتش را دنبال کرده و ارج نهند، بلکه آن پروانه کوچک را هم برای همیشه در تاریخ محیط زیست جهان، جاودان ساخت.
یادتان هست روزی از آن پنجره سبز سخن گفتم که پیامبر من شد؟ فکر کنم این پروانه هم پیامبر هیل بوده است! نبوده است؟

امروز یکی از خوانندگان فرزانه تارنمایم به نام عباس رسول زاده بیدگلی، به خاطرم آورد که ۲۷ آذر مصادف است با سالگرد روزی که یازده سال پیش در ۱۸ دسامبر ۱۹۹۹، پروانه توانست سرانجام طبیعت ستیزان آمریکایی را که قصد داشتند تا رویشگاه بلندترین و تنومندترین درخت دنیا ، موسوم به سرخ چوب غول پیکر یا Sequoia sempervirens را در جنگل هومبولت ایالت کالیفرنیا نابود کنند، از تصمیم خود بازداشته و تضمین دهند که هرگز به این درختان زیبا و یگانه آسیبی نخواهد رساند.
می دانید چگونه پروانه موفق به چنین کاری شد؟
او ۷۳۸ روز را در بالای یکی از همان درخت ها – که اینک به آن لونا (Luna) می گویند، سپری کرد!

باورتان میشود؟ یک دختر ۲۵ ساله از ۱۰ دسامبر ۱۹۹۷ تا ۱۸ دسامبر ۱۹۹۹ را در در ارتفاع ۵۵ متری از زمین و بر روی یک درخت زندگی کرد و تا تضمین نگرفت، از آن درخت پایین نیامد تا به همه ثابت کند، او پیامبر خود را یافته است و می داند که رسالتش در این دنیا چیست؟
پیش تر از ماجرای بارون درخت نشین برایتان گفته بودم، یادتان هست؟
جولیا هیل نشان داد که آن بارون می تواند مرد هم نباشد! در عین حالی که از مردان چیزی هم کم ندارد! دارد؟

گفتنی آن که خانم هیل، اینک به عنوان یک فعال محیط زیستی شناخته شده در جهان، اقدام های بازدارنده خود را فقط محدود به داخل آمریکا نکرده و برای نجات طبیعت کره زمین، فعالیت های خویش را همچنان ادامه داده و گسترش می دهد که می توانید برای آگاهی از جزییات این برنامه ها و فعالیت ها، به ویژه اثرگذاری اش بر روی رهبران برخی از کشورهای آمریکای لاتین به صفحه مربوط به او در ویکی پدیا مراجعه کنید.
خب، همه چیز را گفتم، جز پاسخ به پرسشی که در پیشانی این یادداشت هنوز می درخشد!

فرض کنیم در وطن عزیز ما، در ایران هم یک پروانه بود! دختری که دلش می خواست برای جلوگیری از قطع درختان در جنگل لویزان یا باغ گیاه شناسی نوشهر، برای مخالفت با احداث جاده ابر؛ برای اعتراض به نحوه مهار آتش در گلستان و زاگرس؛ برای جلوگیری از قطع درختان دنا به بهانه عبور لوله گاز؛ برای مخالفت با احداث سد پانزده خرداد، سیوند و …؛ برای دفاع از حق زیستن حیوانات؛ برای نجات دریاچه ارومیه و نخلستان های اروندکنار و رویشگاه مانگرو در نایبند و دریاچه بختگان و … اعتراض کند!
با او چه می کردیم؟!
تأمل در پاسخ این پرسش، شاید بتواند اندکی از دلیل تشدید بیماری جانفرسای طبیعت وطن و رواج وندالیسم را در جامعه امروز ایران برشما بنمایاند! نمی تواند؟

یادمان باشد:

آن که می خواهد روزی پریدن آموزد، نخست می باید: ایستادن، راه رفتن، دویدن و بالا رفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمی کنند! میکنند؟

پرسش این است: آیا در نظام کنونی آموزش و پرورش مان، ما به کودکان مان – به دختران و پسران مان – ایستادن، راه رفتن، دویدن، پرسیدن، مقلد نبودن و اوج گرفتن را می آموزیم تا اینک از ایشان انتظار پرواز و پروانه بودن داشته باشیم؟

خبرهای خوشی که بوی یوز می دهد!

خوشبختانه در حوزه نایین اکثر محلی ها به مناطق حفاظت شده شان افتخار می کنند و از شنیدن خبر حضور یوز خوشحال می شوند.”
این متن خبری است که پلنگ زخمی در خانه مجازی اش منتشر کرده و نوید آن را داده است که با روشنگری های صورت گرفته، این خود مردم نایین و بیاضیه و خور و بیابانک و عباس آباد باشند که به پاسداران سلحشور یوزپلنگ ایرانی بدل شده و نگذارند تا به زیستگاه ناموس طبیعت ایران بیش از پیش تجاوز شود.
پیش تر از کودکان ابوزیدآباد نوشته بودم؛ قبل از آن هم از اهالی سرخ چشمه و روستای چین و کانی برازان و اشتران کوه
صمیمانه امیدوارم که شمار این رخدادهای خوش آب و رنگ در طبیعت ایران، هر روز پرتکرارتر شود.

ممنون از همه ی عزیرانی که در این ظرفیت سازی فرهنگی و آموزش و اطلاع رسانی، خالصانه و بی منت می کوشند.
بی شک اگر فردا، اروندهای ایران زمین هم بتوانند خرامان یوز را در وطن ببینند، باید دعای خیرشان، آرام بخش روح بزرگان بی ادعایی چون محمد و حسین و … باشد.
فکر می کنم در آن صورت، نویسنده عزیز وبلاگ “پلنگ زخمی” هم باید در فکر انتخاب نام دیگری باشد؛ زیرا در آن روز دیگر هیچ پلنگی از ترس آدمیزاد به دکل برق پناه نخواهد برد و خونش ریخته نخواهد شد.

عکسی که با آدم حرف می‌زند! نمی‌زند؟

پرسشی که هنوز نتوانسته‌ام از منظر اصول پذیرفته شده‌ی حاکمیت خرد، پاسخی برای آن پیدا کنم، آن است که چرا رییس جمهور نتوانست برای پاسداری از وجاهت (پرستیژ) بین‌المللی دستگاه دیپلماسی کشور، اندکی از نمایش اقتدار و قاطعیت خود صرف‌نظر کرده و اجازه دهد تا وزیر خارجه‌اش از سفر بازگردد و سپس مرخصش کند؟
وقتی عالی‌ترین مقام جمهور ما، نمی‌تواند در حیاتی‌ترین تصمیم‌گیری‌های خود، بدون عصبانیت رفتار کند، معلوم است که باید در خیابان‌های پایتخت هم قاتلین دست به رجزخوانی زده و نمایش تلویزیونی خونین راه بیاندازند.
مردمی که در برابر نابودی فله‌ای درختانش، بی‌تفاوت می‌مانند، مردمی که حتا به گربه‌های بی‌آزار شهر هم رحم نمی‌کنند، مردمی که مرگ طبیعت برایشان مسأله نیست، معلوم است که در چهارراه‌های زندگی دچار کلاف‌هایی سردرگم شده که هر روز با کورتر شدن این کلاف‌ها بر میزان آشفتگی‌هایشان افزوده می‌گردد! آنقدر که ممکن است هنگام برخورد با واقعه‌ی جان دادن یک هم‌نوع، بهترین کار را در ثبت تصویری این رویداد به وسیله دوربین گوشی همراه خود دانسته و هرگز به ذهنشان نرسد که می‌توانند به کمک هم، کارهای مؤثرتر بیشتری برای نجات جان آن انسان بخت‌برگشته انجام دهند!
آخر ما فرزندان آن شاعر حماسه‌سرا و فرزانه‌ای هستیم که بیش از هزار سال پیش و در داستان “سخن ایرج با برادران” ندا درداد:

پسندی و همداستانی کنی
که جان داری و جان ستانی کنی؟


باورم این است که کیفیت محیط زیست و چگونگی پایداری بوم شناختی (اکولوژیکی) هر سرزمین، شناسه ی بارزی در کیفیت اخلاقیات حاکم بر مردم ساکن در آن سرزمین است. و حقیقت این است که طبیعت امروز ایران سخت بیمار است! نیست؟

بیاییم خشم غیرقابل کنترل یک رییس جمهور و شگفتی همه مجامع داخلی و خارجی جهان را از چنین منظری دوباره بررسی کنیم.
و به یاد بیاوریم که :

کسی کو خرد را ندارد به پیش
دلش گردد از کرده خویش، ریش

هشدار! طبیعت ایران مجالی برای خودترمیمی خویش ندارد

ایران در کمربند خشک جهان واقع در حوالی عرض ۳۵ درجه شمالی قرار گرفته است؛ هر سرزمینی که در چنین کمربندی جای گیرد، باید بداند که اگر خواهان پاسداری مطلوب از اندوخته‌های ژنتیکی و سرمایه‌های گیاهی و جانوری‌اش است؛ نیاز به توجه و حساسیتی بیشتر از میانگین جهانی دارد. مردمان ایران زمین باید بدانند که طبیعت کشورشان به آنها امکان جبران اشتباه را مانند مردمان ساکن در عرض ۶۰ درجه شمالی و جنوبی نداده است.
پرسش این است که چند درصد از ایرانیان به این دانستگی رسیده‌اند و مهم‌تر آن که چند درصد از آنها که به فهم آب رسیده‌اند، حرمتش را پاس داشته‌اند؟
نقشه‌های مربوط به پراکنش خطر بیابان‌زایی در جهان، پاسخی مأیوس کننده به ما می‌دهد، زیرا به گواه این نقشه‌ها، خطر بیابان‌زایی در ۸۰ درصد خاک ایران بسیار شدید است و در آن ۲۰ درصد دیگر هم که عمدتاً اشاره به کویرهای مرکزی کشور دارد، اصولاً توان تولیدی وجود ندارد که بخواهد کاهش یابد! به دیگر سخن، ما در کشوری زندگی می کنیم که از منظر خطر بیابان زایی در صدر جدول قرار گرفته است.
این ها را گفتم تا یادآوری کنم، اگر امروز به داد این طبیعت خسته و بیمار و مجروح نرسیم، فردا ممکن است بسیار دیر باشد.
ما اجازه نداریم به هیچ بهانه‌ای تن رنجور این طبیعت را باز هم بخراشیم و خونش را بمکیم. طبیعت ما به هوای تازه نیاز دارد، این طبیعت در شرایط کنونی تحمل پذیرایی از ۷۴ میلیون و ۸۴۹ هزار ایرانی را ندارد؛ آن هم ایرانیانی که هر یک ۱۷ برابر ثروتمندترین مردمان جهان پرت انرژی دارند!
بحران سوختن بی‌سابقه‌ی جنگل‌ها، شمارش معکوس برای بدرودی تلخ با دریاچه ارومیه، نشست زمین در اردبیل، کمیابی ماهیان خاویاری در دریای مازندران، قرار گرفتن در شرایط بحران آب،  مرگ فله‌ای ماهی‌ها و لاک‌پشت‌ها در خلیج فارس، نهمین کشور آلوده کننده محیط زیست و سقوط آزاد در دیگر شاخص های محیط زیستی و سرانجام نفس‌تنگی کم‌سابقه در پایتخت ایران و چند شهر بزرگ دیگر کشور تازه‌ترین شواهدی است که نشان می‌دهد: طبیعت ایران دچار بیماری و فرسودگی شدید شده و اگر دستش را نگیریم، دیگر تحمل ایستادن و ماندن را ندارد.

و اگر زمین بخورد و روح درختان و دیگر زیستمندانش برای همیشه به آسمان پربکشد، اگر پلنگهایش مجبور شوند به دکلهای برق پناهنده گردند تا بمیرند، اگر بهشت آبادش را جهنم آباد کردیم، و اگر پرهام هایش چاره ای نداشته باشند تا در خون خود بغلتند تا ندای مظلومیت طبیعت را سردهند؛ شک نکنید که این گناه نابخشودنی نسلی است که اینک در فضای سرزمینی به نام ایران نفس می کشد؛ همان سرزمینی که دارد شادابی خود و مردمانش را گام به گام به قهقرا می برد … زنهاری که افزون بر یک هزار سال پیش، فردوسی بزرگ به ما داده بود! نداده بود؟

که گردون نگردد بجز بر بهی ؛ به ما بازگردد کلاه مهی

در همین باره، گفتگوی نگارنده را با مونا قاسمیان در سبزپرس بخوانید.

عربستان هم غرامتش را از عراق گرفت!

امروز در اغلب بخش‌های خبری صدا و سیمای جمهوری اسلامی، بارها این خبر تکرار شد که عربستان سعودی به خاطر آسیب‌های وارد آمده به محیط زیست سواحل شرقی خود در جریان جنگ خلیج فارس (۱۹۹۱)، مبلغ یک میلیارد و ۲۰۰ میلیون دلار غرامت گرفته است. شاهزاده ترکی بن ناصر بن عبدالعزیز، رییس سازمان حفاظت محیط زیست عربستان گفت: مبلغ یادشده توسط سازمان ملل متحد از دولت عراق گرفته و به دولت سعودی پرداخت شده است.

جالب است که عربستان بابت جنگی که اصولاً راهی به خاک آن کشور نیافت و بیش از چند روز به طول نیانجامید، توانسته است، چنین مبلغی را به عنوان غرامت از یک کشور عربی بگیرد. البته پیش‌تر هم کویتی‌ها چنین کاری را اجرایی کرده بودند.
منتها پرسش اصلی این است که اگر خسارت وارد آمده بر محیط زیست عربستان بابت چند روز جنگ از مرز یک میلیارد دلار می‌گذرد، خسارت جنگ هشت ساله عراق بر علیه ایران به همراه تبعات جنگ‌های نخست و دوم خلیج فارس بر ایران چقدر خواهد شد و چرا با وجود آن که سازمان ملل متحد رسماً عراق را آغازگر جنگ و تجاوزگر واقعی معرفی کرده است، هنوز هیچ غرامتی به ایران پرداخت نشده است؟!
فکر می‌کنم، فقط خسارت ریزگردهایی که از سرزمین عراق به ایران رسیده است، سر به میلیاردها دلار بزند، اگر فقط می‌توانستیم اثر سؤ آن را بر روی سلامت شهروندان‌مان به درستی تعیین و انتشار دهیم. وای به حال آثار سؤ استفاده از سلاح‌های شیمیایی که هنوز در ایران قربانی می‌گیرد!
شاید اگر می‌توانستیم این غرامت‌ها را زنده کنیم، دیگر از تصور شروع برنامه تحول اقتصادی اینگونه ملت و دولت نمی‌لرزیدند و کابوس نمی‌دیدند! می‌دیدند؟

فکر کنم انتقام خون ده ها هزار شهید وطن در طول سال های جنگ تحمیلی فقط با هلهله کردن در تماشای مراسم اعدام دیکتاتور خون ریز این کشور خلاصه نمی شود.

ما باید کارهای مهم تر دیگری هم انجام می دادیم.

چه شباهت غریبی است بین جنگل‌های کردستان و مردمان مظلومش!

بیش از ۶۰۰ بار در سالی که گذشت، جنگل‌های کردستان آتش گرفته‌اند؛ افزون بر آن، معضل ریزگرد و سوسک چوبخوار و هرس بی‌رویه و قاچاقچیان ذغال و  مین‌های عمل نکرده در بستر بیمار و فرتوت این جنگل‌های زیبا و ارزشمند نفوذ کرده و آن را از همیشه کم‌رمق{تر ساخته است …

منتها وقتی آدم به تصاویر  عبدالرحمان حسنی، عکاس سختکوش خبرگزاری مهر در کردستان می‌نگرد و در ماجرای کول‌بری مردان کرد دقت می‌کند؛ بیشتر درمی‌یابد که چرا زاگرس با شتابی دمادم افزاینده میل به نیستی نهاده است؟
لطفاً یکبار دیگر به این تصاویر با دقت بنگرید و به ویژه در وضعیت جنگل‌ها در دورنمای عکس‌ها دقت کنید!
بی‌شک ردپای آشکار بیابان‌زایی و جنگل‌زدایی را به خوبی می‌توانید ره‌گیری کنید!

و از آن مهم‌تر …
می‌شود شتاب بیابان‌زایی انسانی را همپای بیابان‌زایی طبیعی حس کرد! نمی‌شود؟