لحظه‌ها و نکته‌هانوروز

با اینکه داس دلهره ؛ گردن این دقیقه ها رو میشمره … نوروز را همچنان عشق است!

سال 1389 هم رفت؛ سالی که کاش نمی آمد تا بخواهد برود …
و البته خوب شد آمد تا با خودش خواب «خفتگان خفته» را بپراند!
خفتگانی که نمی دانستند جنگل های ما در برابر رخدادهایی چون آتش سوزی، ریزگرد، سوسک چوبخوار و واقعی شدن قیمت حامل های انرژی تا چه اندازه آسیب پذیر هستند و نمی دانستند که ممکن است مردمان ساکن در کلان شهرهای ما در اثر شدت و مدت وارونگی هوا، نفس کم بیاورند!
و خفتگانی که هنوز می پنداشتند اصطلاحی به نام کاربرد صلح آمیز از انرژی اتمی می تواند بی خطر باشد و یا اکتشاف نفت از دریا یک فرصت است! اما فوکوشیما در ژاپن و بی پی در خلیج مکزیک خواب آنها را هم پراند! نپراند؟
و البته عجب سالی بود این سال 89 … سالی که اگر بخواهم با یک کلمه آن را توصیف کنم، باید آن را سال “سونامی” بنامیم!
سونامی ای که فقط شرق دور را با امواج طبیعی اش متلاطم نکرد؛ بل این امواج انسانی سونامی بود که این بار از شمال آفریقا برخواست و معلوم نیست در کدام نقطه به آرامش رسد؟
اما فارغ از رخدادهای برون مرزی، در ایران ما در سال 89 حرف های زیبای بسیاری شنیدیم که کاش زودتر می شنیدیم و البته عملکردهای بسیار زشتی هم دیدیم که کاش نمی دیدیم!
ما در سال 89 سعید و صابر و محمود و معمر و کمال و مسعود را از دست دادیم تا تن رنجور طبیعت وطن به کمک خون پاک رشیدترین فرزندانش بتواند سالی دیگر را در برابر طبیعت ستیزان بی وجدان و دوستان نادان و مدیران ترسو و البته کنشگران بی کنش محیط زیستی! تاب آورد و هرگز از خود نپرسیدیم که چرا بیشترین رقم تلفات انسانی در دفاع از طبیعت باید در ایران رقم بخورد؟!
ما در سال 89 بیش از 23 هزار درخت بلوط را به بهانه عبور خط لوله گاز و با مجوز سازمان حفاظت محیط زیست  و سکوت معنی دار سازمان جنگل ها، مراتع و آبخیزداری کشور از دست دادیم.
ما در سال 89 بیش از یکصدهزار درخت بلوط دیگر را به بهانه آبگیری سد کارون 4 از دست دادیم.
ما در سال 89 سه هزار و چهارصد بار جنگل های مان در آتش سوخت   (نزدیک به 30 درصد از کل رخداد آتش سوزی در طول 10 سال گذشته)؛ یعنی به طور متوسط هر روز با حدود 10 مورد رخداد آتش سوزی مواجه بودیم و بیش از 40 هزار هکتار از اندوخته ی اندک جنگلی مان را از دست دادیم؛ آن هم در کشوری که سرانه فضای سبز شهروندانش کمتر از یک چهارم میانگین جهانی آن است.
ما در سال 89 برای مرگ ارومیه، بختگان (نیریز)، طشک، کم جان، پریشان، ارژن، مهارلو، گاوخونی، هامون پوزک، صابری و هیرمند حتا فاتحه هم نخواندیم و یکسره تمام گناه را به گردن تغییر اقلیم و جهان گرمایی انداختیم؛ همان گونه که در رخداد آلودگی هوای تهران و آتش سوزی جنگل ها چنین کردیم! نکردیم؟
ما در سال 89 از جشن خودکفایی در صنعت سدسازی سخن گفتیم، در حالی که هنوز نمی توانیم ادعا کنیم کانال ها و شبکه های آبیاری در قدیمی ترین سدهای کشور در خوزستان (دز) و گیلان (سفیدرود) پس از حدود 40 سال را به بهره برداری واقعی رسانده ایم.
ما در سال 89 بیش از 8 هزار هکتار جنگل چندل را به دلیل احداث سد جگین از دست دادیم و یادمان رفت که در طول 105 سال فعالیت سازمان جنگل ها، مراتع و آبخیزداری کشور، فقط توانسته بودیم 4 هزار هکتار جنگل چندل را در طرح های جنگلکاری خود، حیاتی دوباره بخشیم.

ما در سال 89 شاهد تبدیل بخاری های نفتی به چوبی  در زاگرس بودیم! اما حیرت انگیزتر آن که خیلی ها دوست داشتند این خبر را ندیده بگیرند و به عواقبش فکر نکنند! چرا؟
ما در سال 89 بیش از 28 هزار درخت کنار را در عرصه ای به وسعت 13750 هکتاربه بهای آبگیری سد گُتوند از دست دادیم (دکتر پیمان یوسفی آذر؛ همایش روز جهانی مقابله با سدسازی – 25 اسفند 1389).
ما در سال 89 نتوانستیم از مهمانان سیبریایی خود در باغ وحش تهران به خوبی پذیرایی کنیم و علاوه بر آن مهمانان، مجبور به اعدام همه ی شیرهای باغ وحش تهران شدیم و البته برای نخستین بار، لاشه پلنگ های خود را هم از بالای دکل های برق آویزان دیدیم!

ما در سال 89 بیش از پیش طبیعت عسلویه و سواحل نیلگون خلیج فارس را خراشیدیم و به پاکتراشی تپه ها رسیدیم! زیرا رییس سازمان حفاظت محیط زیست، پیش تر چراغ سبزش را نشان داده بود! همانگونه که در ماجرای مجوز اکتشاف و استخراج نفت به چینی ها در پارک ملی کویر چنین کرده بود! نکرده بود؟

ما در سال 89 جشنواره رسانه و محیط زیست و منابع طبیعی را به کمک دو ارگان متولی در حوزه محیط زیست و منابع طبیعی برگزار کردیم و کلی حرف های قشنگ و جوایز رنگارنگ هم دادیم؛ اما در حقیقت، برخی از فعالین مؤثر در حوزه وبلاگستان محیط زیست را ندیده و آشکارا آنها را حذف کردیم؛ فعالانی چون محمد سوزنچی از همدان، محسن تیزهوش از لرستان و هومان خاکپور از دیار بختیاری …
و رییس جمهور ما در سال 89 در برابر نمایندگان 53 کشور شرکت کننده در همایش روز جهانی تالاب ها، یکی از سه دلیل عمده تخریب محیط زیست را “عدم آگاهی” اعلام کرد ؛ اما یادشان رفت در کشوری که او عالی ترین مقام جمهورش است، وبلاگ های محیط زیستی و علمی بدون هیچ دلیل و توضیحی فیلتر می شوند! نمی شوند؟
ما در سال 89 شاهد یک قتل عام باورنکردنی در محمدآباد ریگان بودیم؛ جایی که هر درخت می تواند ارزشمندتر از الماس کوه نور باشد؛ با این وجود، شش هزار درخت کهور را شبانه از جاکندند و ما دم بر نیاوردیم! آوردیم؟
ما در سال 89 به همه متخلفینی که غیرقانونی اقدام به حفر چاه کرده بودند، جایزه دادیم و هرگز فکر نکردیم که چنین جوایزی چگونه می توانند کارمایه های زندگی را در ایران زمین بخشکانند.
ما در سال 89 ساعت زمین را به کل فراموش کردیم ، همانگونه که در سال های قبل تر از آن چنین کردیم و یادمان رفته است که این فراموشی ملی و دولتی در حالی به ما دست می دهد که همواره بر شعار و آموزه صرفه جویی و درست مصرف کردن پای می فشاریم.
ما در سال 89 نخلستان های زرین خود را در اروند کنار به گورستان بدل کردیم و آخ هم نگفتیم! گفتیم ؟
ما در سال 89 با های و هوی فراوان، 90 محیط زیستی راه انداختیم و البته حتا برای دو ماه هم نتوانستیم این برنامه را ادامه دهیم! ولی در عوض جایزه اش را به نام خودمان ثبت کردیم! نکردیم؟
ما در سال 89 از مرز 75 میلیون نفر گذشتیم و سرانه آب دردسترس ایرانیان به آستانه شرایط تنش آبی رسید؛ با این وجود، همچنان از افزایش شمار نفوس خود تا مرز 150 میلیون نفر دفاع کردیم!
ما در سال 89 شاهد ریشه کنی 11295 اصله درخت در دیرینه ترین باغ گیاه شناسی کشور در نوشهر بودیم ، آن هم به بهانه احداث جاده! و البته هنوز هم عاملین این تجاوز شرم آور در سمت های مدیریتی خود مشغول اشغال صندلی ها و چسبیدن به میزهای ریاست شان هستند! نیستند؟
ما در سال 89 یک سقوط آزاد را در همه شاخص های محیط زیستی تجربه کردیم و در آخرین روزهایش هم یک سقوط تلخ اما بسیار معنی دار دیگر را تجربه کردیم تا همه ایمان بیاورند به این که سال 1389، سیاه ترین سال محیط زیست ایران – البته تاکنون! – بوده است.
ما در سال 89 همچنان شاهد اعدام درختان کهنسال به بهانه مبارزه با خرافه پرستی بودیم !
ما در سال 89 نظاره گر ادامه نامهربانی های مسکن مهر بر منابع طبیعی وطن بودیم .
ما در سال 89 شاهد سخنان معاون محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست کشور بودیم که چگونه برایمان گزارش می کرد از مرگ غم انگیز تالاب انزلی و ذکر این واقعیت که عمق متوسط تالاب از 14 متر به یک متر کاهش یافته است.
ما در سال 89 جزایر مرگ را کماکان بر روی اغلب دریاچه های بزرگ سدهای مخزنی خود مشاهده کردیم .
ما در سال 89 شاهد پاکتراشی جنگل های زاگرس توسط یک سوسک هم بودیم!  و برای نخستین بار، دامنه نشست زمین به آبی بیگلو در استان اردبیل رسید!
ما در سال 89 پاکتراشی گل و گیاه را از تقویم های رسمی کشور دیدیم و دم برنیاوردیم!  همان گونه که در برابر خون گریستن ارومیه هم کار چندانی نکردیم! و حواس مان نبود که لب کارون  دیگر مدتهاست که گل بارون نیست! هست؟
ما در سال 89 هم مانند سال قبل از آن، دهن کجی ریزگردها به آسمان بیش از 18 استان کشور را تاب آوردیم و پژواکی چاره ساز ارایه ندادیم.

ما در سال 89 شاهد این جنایت هم بودیم که تفسیرش بهتر است نکنیم!

ما در سال 1389 از وزارت راه تقدیر کردیم، آن هم قبل از رای عدم اعتماد بهارستانی ها به وزیرش و البته به بهانه تخریب پارک ملی گلستان!
ما در سال 89 عملاً و بی سر و صدا کمیته طبیعت گردی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری را منحل کردیم و آب هم از آب تکان نخورد! آن هم در حالی که مطابق سند چشم انداز 20 ساله کشور باید در افق 1404 تحولی شگرف در این حوزه می آفریدیم!!

ما در سال 89 تصمیم گرفتیم که دیگر به توسعه سالاران “نه” نگوییم و توسعه افقی را بر عمودی ارجحیت بخشیده و تازه به عنوان یک خبره فن، اعلام کنیم که چه فرق می کند در مراتع ما چه چیزی سبز شود؟!

ما در سال 89 از یک بازمانده بلژیکی دعوت کردیم تا خاطرات 40 سال پیشش از برگزاری نخستین نشست مجمع جهانی تالاب ها در رامسر را برایمان بگوید تا گل از گل مان بشکفد! اما یادمان رفت که یک هموطن ایرانی که خود بنیانگذار این تصمیم ارزشمند بود و هم اکنون در ایران به سر می برد را فراخوانده و از او درخواست کنیم تا از 1349 برایمان بگوید!
ما در سال 89 با هواپیما کوشیدیم تا تهران را آبپاشی کنیم! آن هم در حالی که جنگل های ما  – مانند دیگر اجزای طبیعت مان – نفس شان از بی آبی و بی مبالاتی چنان تنگ شده بود که به دلیل نبود ناوگان هوایی درخور، هفته ها در آتش سوختند!
و سرانجام آن که ما در سال 89 دریافتیم که توهین به خلیج فارس، فقط در تحریف نامش خلاصه نمی شود! می شود؟
در مقیاسی جهانی هم دسته گل بی پی در خلیج مکزیک و فوکوشیما در ساحل شرقی ژاپن، سال 1389 را سالی تاریخ ساز کرد؛ سالی که بی شک سبب شد تا خردمندان جهان باردیگر به یک بازنگری اساسی در توانمندی های سازه ای خود دست یازیده و یک گام عملی به سوی جهانی فارغ از تسلیحات هسته ای نزدیک تر شوند و البته خرافاتی هایش هم یک گام دیگر به صدق پیش بینی مایاها نزدیک تر شدند!
با این وجود، به رغم همه ی تلخکامی های اشاره شده، رخدادهای شیرینی هم در سال 89 مزه مزه شد و یه موقع هایی هم کبک ما خروس خواند!  نخواند؟
از آن جمله باید به آن مدرسه استثنایی در داشلی برون  اشاره کنم که کودکانش خوب می دانستند که خدا در همین نزدیکی است … و یا رابطه کم نظیر مردم کانی برازان با تالاب ارزشمندشان که به عنوان بیست و چهارمین تالاب در سیاهه بین المللی کنواسیون رامسر هم ثبت شد .
همچنین تلاش های ارزنده ای در قلب کشور رخ داد که بوی یوز می داد!
و البته سنت نیکوی پاسداشت بزرگان هم فراموش نشد.
عده ای هم بودند که هنوز دلشان برای گربه های شهر می سوخت و غم نان، سبب نشده بود تا این اهالی مظلوم شهر را فراموش کنند.
مدیرانی هم پیدا شدند که شجاعانه دست به افشاگری زده و طبیعت ستیزان را بی مهابای فرداها رسوا کردند.
در رسانه ملّی یک گفتگوی داغ سبز به مدت 32 هفته تحمل شد و تازه یک 110 سبز هم اعلام شد  تا اندکی از داد دادخواهان طبیعت را بازستاند و یا دست کم داد طرفداران محیط زیست را بازتاب دهد .
کارگروه مقابله با بیابان زایی هم سرانجام رسمی و قانونی شد ، هرچند که هنوز تشکیل جلسه نداده است!
یک کف مرتب را برای آنهایی که برنامه پنجم توسعه را نجات دادند، فراموش نمی کنیم!
یک گاوی را هم در مادرید شناختیم که عملکردش برایمان بسیار امیدبخش بود! نبود؟
پدرسوخته های دیگری را هم رهگیری کردیم تا ممد حیات باشند و مفرح ذات …  مثل آن خبرهای خوشی که در چکاد دماوند رخ داد و دل مان را شاد کرد
مقاومت های جانانه ای در برابر احداث جاده در تالاب پریشان و پالایشگاه و پل در میانکاله دیدیم که کم نظیر بود .
همچنین این واکنش سزاوارانه هم خوشایند بود  و البته رؤیت نامه به الهه البرز
همان گونه که نبض زمین را فراموش نمی کنم!  و خاطره آن حاجی لک لک دوست داشتنی را

و البته افزایش تعداد وکلای مدافع زمین به عدد 2 هم امیدبخش بود …
حضور خاطره انگیز اسکندر فیروز بزرگ در مهار بیابان زایی هم، هرگز از یادم نخواهد رفت،  همان وبلاگی که در آغاز سال توانست با کمک همه طرفداران عزیزش در سرتاسر جهان به عنوان سومین وبلاگ برتر محیط زیستی دنیا دست یابد و البته در نهایت بدون کوچکترین توضیحی فیلتر شود!
با این وجود، واکنش های هم دلانه کم نظیری که نسبت به این فیلترینک صورت گرفت (بیش از 300 یادداشت و خبر در مورد این واقعه در محیط وب و روزنامه ها و خبرگزاری ها منتشر شد)؛ بیانیه هایی که صادر شد و استقبال از نظرسنجی مرتبط با آن، همه و همه را باید به حساب نیمه پرلیوان نهاد! نه؟

این ها را گفتم تا بگویم:
هنوزم می شه تسلیم شب و اسیر کابوس نشد …
و چه زمانی برای تسلیم نشدن، بهتر از نوروز؟
پس بروید و بگیرید کامتان را از دقیقه های سبز نوروز و بهار … این شاید بهترین پاسخ به داس دلهره باشد … باید شکست شیشه غم را …
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ
گوارای وجودتان باد این روزها …

دل‌نوشته‌ها - محمد درویش

چرا «دل‌نوشته‌ها»؟! «دل‌نوشته‌ها» همه‌ی آن چیزی را هدف قرار داده كه به بهانه‌ی «مهار بیابان‌زایی» نمی‌توانم در موردش بنویسم! كاری كه البته در طول دو سه سال گذشته انجام می‌دادم!! دل‌نوشته‌ها، پنجره‌ای است كه از قاب آن به جهان پیرامونم می‌نگرم؛ اگر گاه‌گاهی احساس می‌كنید كه آن قاب تنگ‌تر از آن چیزی است كه باید باشد، هدایتم كنید؛ امّا اگر فراخ‌تر به نظر رسید، رهایش كنید تا دست‌كم اندكی از تنگی پنجره‌های اطراف را تعدیل ساخته و به دنبال فصول از سرِ گل‌ها بپرد...

نوشته های مشابه

69 دیدگاه

  1. باسلام
    حلول سال نو و بهار پر طراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت میباشد را پیشاپیش به شما تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار ازبرکت و معنویت را برایتان از خداوند منان خواهانم.

  2. بعد از چند ماه که به نظر ما چند سال آمد ، بالاخره نوشتید .و چه خوب که با نام نوروز و بیاد نوروز نوشتید . هر چند که تلخ نوشتید .اما تقصیر قلم شما نیست . تقصیر روزگار است که خودش تلخ است . با این همه عید خوب است . مزه شیرینی ها و نون نخود چی های عید ، نوید آن میدهد که آینده شیرینی در انتظار ماست . عید در آغوش کشیدن نو و پشت سر نهادن هر چه کهنگی و ارتجاعی است ؛ می باشد . عید به ما یاد آوری میکند آنچه را که ( به دلیل زمستان فراموش کرده بودیم ) ؛ یعنی : خاک زنده می شود و شاخه های خشک دوباره جوانه میزنند . همچون ” دل نوشته ها ” که دوباره جوانه زاده !!!! دلتان پر از بهار و جوانه باد که عیدی خوبی به ما دادید .

  3. سلام
    سالی که نکوست از بهارش پیدا شد…
    همینجوری بی دلیل به سالی که در پیش داریم امیدوار بودم و حالا ناباورانه دیدم که دلنوشته ها به روز شده پس دریافتم که نه انگار خوش دلی ام ناشی از خوش خیالی نبوده واقعا خبرهای خوبی در راهه این هم نشونه اش…
    بل اخره بهار تونست هنوز نیومده مرهمی برای دل شکسته صاحب دلنوشته ها پیدا کنه…هر چند روابت تلخکامیهای یک سال خزان زده است اما با خودش رایحه بهار رو داره …

  4. سلام آقای درویش
    من همیشه به امید خوندن مطالب مهار بیابان زایی گودر رو باز میکردم. مدتها بود دیگه سر نزده بودم. خوشحالم که دوباره نوشتید.
    سال خوبی رو برای شما و اروند عزیز آرزو میکنم.
    شاد و سلامت و پیروز باشید

  5. سلام بر درویش سبز ایران
    گزارش پرمغزى بود از کابوسى که دچاریم،اما خوب مىدانیم هنوز بایستى نهیب زد براى بیدار کردن خفتگان،
    روزتان نو و نوروزتان پیروز

  6. به مناسبت آشتی با ما و با کیبورد:

    ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم!

    ******
    به مناسیت نوروز:
    جشن فرخنده بر شما و خانواده محترم مبارک باد.
    ******
    به مناسبت این مطلب:
    اگر این عکس خراش است پس سفره کردن شکم طبیعت چگونه است؟
    ******
    و بالاخره
    با آرزوی آمدن روزهای خوب برای همه هم میهنان و به ویژه دوستداران مطالب علمی و جالب شما.

  7. از ذیار اشکار می خوانم این نوشتار نهیب زننده را. فقط خواستم ذات دایی جانی خود را ثابت کنم و آن این است که بگویم یادت رفت بگی که قرار داد ساخت بلندترین سد جهان هم در رودخانه سزار در همین اسفند ماه امضا شد آنهم توسط چینیها!
    ارادتمند
    امیر

  8. شروع دوباره بود یا پایان یک شروع(جمع بندی)؟
    ————————–
    باز کن پنجره ها را که نسیم

    روز میلاد اقاقی ها را

    جشن می‌گیرد

    و بهار

    روی هر شاخه، کنار هر برگ

    شمع روشن کرده است

    همه چلچله ها برگشتند

    و طراوت را فریاد زدند

    کوچه یکپارچه آواز شده است

    و درخت گیلاس

    هدیه جشن اقاقی ها را

    گل به دامن کرده ست.

    باز کن پنجره ها را ای دوست.

    هیچ یادت هست؟

    که زمین را عطشی وحشی سوخت؟

    برگ ها پژمردند

    تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

    هیچ یادت هست؟

    توی تاریکی شب های بلند

    سیلی سرما با تاک چه کرد؟

    با سر و سینه گلهای سپید

    نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟

    هیچ یادت هست؟

    حالیا معجزه باران را باور کن

    و سخاوت را در چشم چمنزار ببین

    و محبت را در روح نسیم

    که در این کوچه تنگ

    با همین دست تهی

    روز میلاد اقاقی ها را

    جشن می‌گیرد.

    خاک جان یافته است

    تو چرا سنگ شدی؟

    تو چرا اینهمه دلتنگ شدی؟

    باز کن پنجره ها را

    و بهاران را باور کن!
    عید شما مبارک

  9. دست مریزاد؛ سبز و پایدار باشید. امیدوارم سال آینده سالی با خبرهای بد کمتر برامون باشه! ـ

  10. سلام و درود به کسی که اگر اسمش را پدر محیط زیست نگذاریم میتوانم از او به عنوان دایه محیط زیست نام ببریم.
    بالاخره این همه باز کردن این صفحه ارزش خودشو داشت. یادم میاد وقتی وبلاگ شما توسط فیل ها محاصره شد. من تازه سایتتون را گذاشته بودم اولین صفحه اینترنتم. اما دلم نیومد بردارمش، ولی با خوندن هر مطلب محیط زیستی تو تارنمای هومان جان، به خودم گفتم اندکی صبر سحر نزدیک است. که بالاخره چشمانمان را با دست نوشته هاتون روشن کردید.
    تنها میتوانم بگویم که:
    از دست و زبان که برآید کز عهده شکرش به درآید.
    درویش عزیز:
    امیدوارم خاطرات تلخ سالی که گذشت را دوستداران محیط زیست از خاطر ببرند و مسئولین محیط زیست آویزه گوششان کنند. که سال 90 فرق خواهد کرد….
    و با دعایی سال 89 را به پایان میرسانم:
    خدا تو بر همه چیز دانا و توانایی پس به درویش عزیز توان نوشتن را بده تا او همچنان برای ما و محیط زیست ما بنویسید و بنویسید و بنویسید. تا آرمانهای تمامی ما تحقق یابد. که ما شرمنده خود و آیندگان نشویم.
    الهی آمین…

  11. حس دو گانه ای دارم از خواندن ِ نوشته تان ؛

    بسیار خوش حالم از باز نوشتن تان
    و
    دلم گرفت از این همه ظلمی که بر مام ِ طبیعت مان وارد کرده ایم …

    با همه این ها ، چه خوب که :

    ” هنوزم می شه تسلیم شب و اسیر کابوس نشد
    می شه باز سنگر از ترانه ساخت و به قرق سر نسپرد
    هنوزم میشه عاشق شد و از ستاره مایوس نشد “

  12. حسی دوگانه دارم؛ چشمانم خیس شده است؛ نمی دانم از خوشحالی روشن کردن اجاق این کلبه ی آبی است یا از نامهربانی های 1389 بر طبیعت وطنم …
    چه زیبا ورق زدی روزشمار محیط زیست سرزمین مادری مان را …
    سالی سزاوار برای تو رفیق شفیق و کشورم ایران دارم

  13. خیلی خوشحالم آقای درویش
    امیدوارم سال جدید سال ی باشه که همه ی ناباوریهامون به زیبایی تبدیل به شکوفایی جوانه های امید بشه…
    هزاران درود بر مردِ امیدوار ِمحیط زیست ایران

  14. سلام و درود بی پایان بر استاد درویش عزیز

    فرا رسیدن سال نو و جشن نوروز باستانی را به شما تبریک عرض می کنم.

    از دیدار با شما در جلسه نقد سد سازی در سالن شهریاران جوان بسیار خوشوقت شدم، از مطالب خوب و ارزنده ای که ارائه نمودید؛ نیز بهره فراوان بردم.

    امیدوارم در سال جدید، مجموعه تلاش های دوستداران و فعالان محیط زیست از اثر بخشی بیشتری در سطح جامعه و دولت برخوردار بشود.

    با سپاس فراوان – کاوه اشکشی

  15. راستش آقای درویش حس می کنم باید واقعا به محیط زیست ایران تبریک گفت که توانسته این همه مصیبت را در طی فقط 365 روز تحمل کند و هنوز هم از حیات و حرکت ما پشیبانی کند، واقعا جای تشکر و افتخار دارد. شما فقط برای چند دقیقه به سایر سیستم های اطرافتان فکر کنید و حساب کنید که کدام یک از آن ها قادر خواهند بود خودشان را تا این حد با چالش های دنیای اطرافشان سازگار کنند. آیا اگر همین مشکلات به طور نسبی برای بدن یک انسان به وجود می آمد قادر بود تا پایان سال دوام بیاورد؟ آیا اگر یکی از دست ساخته های بشر مثلا یک اتوموبیل یا هواپیما در مقابل این همه فشار قرار می گرفت می توانست جان سالم به در ببرد.

    ما خفته ایم و … محیط زیست ایران … بیدار است! وای به حال ما اگر محیط زیست ایران مثل ما باشد و چشم هایش را بر هم بگذارد.

    سال نو مبارک … واقعا نوروز را عشق است!

  16. درود بر دوستان همراه …
    از بام ایران، طبیعت دوست داشتنی بختیاری به یکایک شما خوبان سلام کرده و امیدوارم از این فرصت نوروزی برای کوباندن شیشه غم هاتان بر سنگ نهایت استفاده را ببرید.
    سرفراز باشید.

  17. چند روز پیش فیلمی می دیدم با عنوان

    The Day the Earth Stood Still

    که ماجرای فضایی هایی است که به زمین می آیند و قصد دارد تمدن بشری را از روی زمین حذف کنند. حرفشان هم این است که انسان ها توان مدیریت و حفظ منابع زمین را ندارند و زمین دارد به سرعت از بین می رود و چون در جهان تنها زمین و چند سیاره ی قابلیت حیات دارند باید انسان ها قبل از اینکه زمین را نابود کنند از بین بروند. موضوع فیلم جالب بود هرچند داستانش پرداخت خوبی نداشت و همان قصه کهنه ی فرار آدم فضایی و انسان و تعقیب پلیس بود و آخرش هم آدم ها قول دادند که بچه های خوبی باشند و زمین را حفظ کنند و فضایی ها هم رفتند.

    فراتر از بحث خود فیلم، حسب آنچه شما روایت کرده اید به گمانم اگر روزی داستان این فیلم به واقعیت نزدیک شود، این موجودات فضایی با خواندن این مطلب شما، ایران را به عنوان یکی از اولین مقاصد خود انتخاب کنند.

  18. درود آقای درویش
    فرارسیدن نوروز و سال نو و بهار دل انگیزش را به شما تبریک می گویم .
    امیدوارم که سال نو سالی بهاری و سرسبز برای طبیعت و محیط زیست ایران باشد .

    تندرست باشید

  19. درود بر درویش دوست داشتنی طبیعت ایران زمین

    در طبیعت بختیاری بودن حتما بهترین فرصت برای دور شدن از ناخوشی هاست و امیدوارم لحظات خوبی رو سپری کنید و ارزوی سال خوشی رو براتون دارم

    روز خوش 🙂

  20. سال نو بر شما هم مبارک باشد آقای درویش عزیز. خواندن این پست شما ساعت ها طول کشید چون هر سطر از آن اشاره ای به یک نوشتار دیگر داشت و نمی شد به سادگی از روی آن گذر کرد. بسیار خوب شد که برگشتید چون من در مقوله زیست محیطی تازه وارد هستم و اگر یک مدت طولانی مقاله ای در این باره نخوانم به کل فراموشم می شود که چنین سرخطی هم در اهم اخبار کشور ما وجود دارد. مخصوصا که بوی گل در دماغ و صدای بلبل در گوش باشد و هوای پاکیزه نیز در دم. امیدوارم که سال 90 برای همه ما سالی پر شکوه در زمینه نگهداری از زیست گاه کشور عزیزمان باشد و شما نیز در راهبری طبیعت گرایی و گسترش اندیشه پاک در کله آدمیزاد هر چه بیشتر از پیش پیروز باشید.

  21. درود بر سبزترین درویش وبلاگستان…این نوشته ارزشمند شماباز هم از دل مهربانی که همیشه برای سرافرازی ایران عزیز می تپد حکایت میکرد…خیلی خوشحال شدم بالاخره سکوتتان شکسته شد…
    طلوع نورافشان بهاری دیگر را به شما و خانواده ارجمندتان تبریک عرض می نمایم و توفیق و بهروزی و سلامت و سرفرازی و سعادت روزافرون شما را از بارگاه کبریائی حی لایزال آرزومندم .
    این سخن حضرت مولانا را زینت بخش این پیام شادمانه می نمایم که :

    ای نسخه نامه الهی که تویی
    ای نامه جمال شاهی که تویی
    بیرون ز تو نیست هر آنچه در عالم هست
    از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی

  22. ازون بالا میاد خالو و درویش
    ازون بالا میاد خالو و درویش

    آخه ریش ، ریش ، ریش ، ریش داره درویش
    آخه خال ، خال ، خال ، خال ، خال داره خالو

    پارشال که سال زیگونگی بود دیدیم که پردیسانیان چه کردند
    امسال که سال جهانی جنگل هاست بره کشان السلطان ! صاحبقران ملکشاه سلجوقی است که چوب حراج بر جنگل ها با یاری پیران ویسه چشم آبی بزند.

    کاکو مجتبی لوطی قهار شیرازی ، کلنل عبادی افسر شجاع نظام علیاحضرت ملکه ، خالو هو مان ، شاغلام
    همه خوش باشید!

    دکتر بهروز چطوره؟ خانم جان متین ، خاخور جان سروی ، فلور بانو ، بی بی سیمین همه خوبید؟

  23. سلام سلام سلام
    خیلی دیر این متن را خواندم بدلیل عدم دسترسی به اینترنت

    خیلی خوب روزشمار محیط زیستی سال 89 را مرور کردید
    اوایلش غم بار (که بیشتر بود) و آخرش شادی آور(که کمتر بود)

    خوشحالم که دوباره نوشتید
    اشتباهات املایی آقای اشکار هم یاد مهار بیایان زایی را زنده کرد! نکرد؟

    نوروز 90 را به شما درویش بزرگوار و خوانندگان گرامی وبلاگتان با این امید شادباش می گویم که در پایان 90 روزشماری بنگارید که بیشترش شادی آور و کمترش غم بار باشد!
    هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز

  24. دکتر بهروز!
    می گما!!
    این قیافه شما هم خیلی مثبت و نور بالا نشون میده!!
    بد نیستقصابیتون رو عوض کنید و چند مدتی دیگه از گوشتای حاجی آقای محلتون تو استرالیا در کمپ دانشجویان ایرانی خرید نکنید.

    دکتر بهروز یکم بدون فضول باشی های مامور زدن زاغ سیاه دانشجوها سری به بیابان های استرالیا مانند صحرای گیبسون بزنید. یک ماشین شاستی باند ، یک مقدار استیک آماده تبخ ، یک یخدان پر از هر نوشیدنی که دوست دارید( فکر بد بد نکنید حالا همه در ولایت کفر آبجوی تگری نمی خورند ، آب پرتقال هم صفایی دارد! )

    بزنید به کویر … گور پدر هرچی خبرچین و سهمیه ایی جاسوس!!

    هم پژوهش واقعی علمی و کاربردی کنید و هم شامگاه در زیر آسمان ستاره باران کویر در کنار آتش قوطی باز کنید ، قهوه ای دم کنید ، استیکی بخورید … به صدای زوزه دینگو ها در دوردست ها گوش دهید و مرافب مار های سمی سیاه و قهوه ای استرالیا هم باشید.

  25. چیه حاجی اینطوری نگام میکنی؟
    من برای تو نه اضافه کار می شم و نه حق الماموریتی از من برات میسلفه!

    پاداش و بهره وری آخر ماه فقط از ممد درویش درمیاد

  26. آاااااای ای بانو آی آی بانو آی بانو بانو بانو
    بنشین به روی زانو
    غوغا به پا کن عزیز
    ناز و کرشمه دلم شد چشمه چشمه
    دلم شد چشمه چشمه هی هی هی هی هی
    نازو بالاچه گل من دختر خوشگل گل من
    کوچه به کوچه گل من دختر خوشگل گل من
    غوغا به پا کن عزیز
    ناز و کرشمه دلم شد چشمه چشمه
    دلم شد چشمه چشمه هی هی هی هی هی
    دو سه روزه که یارم نیومد چه ها که بر سر دلم نیومد
    دو سه روزه که یارم نیومد چه ها که بر سر دلم نیومد
    ناز و بالاچه گل من دختر خوشگل گل من
    کوچه به کوچه گل من نازنین دختر خوشگل من
    غوغا به پا کن عزیز
    ناز و کرشمه دلم شد چشمه چشمه
    دلم شد چشمه چشمه
    دلم شد چشمه چشمه هی هی هی هی هی
    قد بلند ابرو کمون چشمات سیاهه وی وای وای وای
    همسرت پیدا نشد در بختیاری وای وای وای وای
    ا تو میخوام ا تو میخوام بام نکن انقد ناز
    ا تومیخوام ا تو میخوام با م نکن انقدر ناز
    دختر جان کاکو مرگ برارت وای وای وای وای
    تو مکش سرمه به اون چشم خمارت وای وای وای وای
    ا تو میخوام اتو میخوام بام نکن انقد ناز
    اتو میخوام اتو میخوام بام نکن انقد ناز
    امروز ۲ روزه للوی فردا ۳روزه . هی
    رشید نیومد للوی دلم میسوزه هی
    امروز دو روزه للوی فردا ۳ روزه . هی
    رشید نیومد للوی دلم میسوزه لی . هی
    های های رشید خان سردار کل قوچان
    های های رشید خان سردار کل قوچان
    رفتی نگفتی للو یک یاری دارم هی
    در شهر غربت للوی دلداری دارم هی
    رفتی نگفتی للو یکیاری دارم هی
    درشهر غربت للو دلداری دارم هی
    های های رشید خان سردار کل قوچان
    های های رشید خان سردار کل قوچان
    ازاون بالا میای لنگر نداری از اون بالا میای لنگر نداری

    مگر عشق منو در سر نداری
    مگر عشق منو در سر نداری
    سبزه کشمیر ما روزای تو زنجیر ما
    یا منو ببر به خونتون یا بیا به خونه ما
    یا منو ببر به خونتون یا بیا به خونه ما
    از اون بالا میای رشته به رشته
    از اون بالا میای رشته به رشته
    میون ابروهات خال بهشته
    میون ابروهات خال بهشته
    سبزه کشمیر ما روزای تو زنجیر ما
    یا منو ببر به خونتون یا بیا به خونه ما
    یا منو ببر به خونتون یا بیا به خونه ما
    یا منو ببر به خونتون یا بیا به خونه ما
    یا منو ببر به خونتون یا بیا به خونه ما

  27. بیا دکتر بهروز!

    آهنگ رنگی هم برات گذاشتم که دور از چشم هرچی آنتن تو استرالیا یه تکونی به اون کمرت بدی

  28. این هم به افتخار کاکو مجتبو لوطی شیرازی

    دختر شیرازی جونم دختر شیرازی

    موهاتو به من بنما تا شوم راضی

    موهامو میخوای چه کنی بی حیا پسر

    کمند تو بازار ندیدی اینم مثل اونه

    ولیکن نرخش گرونه ولیکن نرخش گرونه

    دختر شیرازی جونم دختر شیرازی

    ابروتو به من بنما تا بشم راضی

    ابرومو میخوای چه کنی بی حیا پسر

    کمون تو بازار ندیدی اینم مثل اونه

    ولیکن نرخش گرونه ولیکن نرخش گرونه

    دختر شیرازی جونم دختر شیرازی

    چشماتو به من بنما تا بشم راضی

    چشمامو میخوای چه کنی بی حیا پسر

    بادوم تو بازار ندیدی اینم مثل اونه

    ولیکن نرخش گرونه ولیکن نرخش گرونه

    دختر شیرازی جونم دختر شیرازی

    لباتو به من بنما تا بشم راضی

    لبامو میخوای چه کنی بی حیا پسر

    قیطون تو بازار ندیدی اینم مثل اونه

    ولیکن نرخش گرونه ولیکن نرخش گرونه

    دختر شیرازی جونم دختر شیرازی

    سینه تو به من بنما تا بشم راضی

    سینه مو میخوای چه کنی بی حیا پسر

    لیمو تو بازار ندیدی اینم مثل اونه

    ولیکن نرخش گرونه ولیکن نرخش گرونه

  29. چه کنیم! شاغلام رو نباید از یاد برد!!

    این هم به افتحار شاغلام و اون پیکان جوانان دهه شصتش

    تیروم تیروم،آخ جون
    می خوام برُم،آخ جون
    بیا جلوم،آخ جون
    نرو و نرو،آخ جون
    تو پنج دری،آخ جون
    قر کمری،واخ جون
    شراب می خوام یالا
    عذاب می خوام یالا
    شراب می خوام یالا
    کباب می خوام یالا
    عجب دنیای وانفسایی وای
    آدم چیچی بگه نمدونه والا
    آدم چیچی بگه نمدونه والا

  30. تیروم تیروم،آخ جون
    می خوام برُم، وای جون
    بیا جلوم،آخ جون
    تو باغ نو،آخ جون
    عدس پلو،آخ جون
    بخور و برو،آخ جون

    داش داش،داش داش،داش داش،داشم من
    نعشه ی خشخاشم من
    رو چمن آب پاشم من
    عاشق تنبکم من،صیاد اردکم من
    وای وای وای
    مامانم حالت چطوره
    حال و احوالت چطوره
    جون من حالت چطوره
    حال امسالت چطوره
    تو که همچین نبودی،مامان چرا دیر اومدی
    تو که غمگین نبودی از عمر خود سیر اومدی
    وای وای وای

    تیروم تیروم،آخ جون
    می خوام برُم، وای جون
    بیا جلوم،آخ جون
    تو باغ نو،آخ جون
    عدس پلو،آخ جون
    بخور و برو،آخ جون

  31. آقا خودش خوب میدونه که ما اونا از رودخونه

    درش اووردیم،بیرون اوردیم،اوردیمش توی خونه

    حالا پاشو کاری بکن برقص و خوشحالی بکن

    مانند ما شو بشین و پاشو حالا که کبکت میخونه
    —————————————————–

  32. گوش کن دکتر بیروز خان !

    اگه نرقصی میشینم عقده دل باز میکنم

    نگاه تو چشمات میکنم شکوه را آغاز میکنم

    می گم حسن جغجغه را نون بده و چائی بده

    میگم حالا در بیاره کفشتا دم پائی بده

  33. اومدم از هند اومدم با ماشین بنز اومدم

    اومدم و باز اومدم خیلی سرافراز اومدم

    منم که دلشاد اومدم بی غم و آزاد اومدم

    به عشق شیرین اومدم مثال فرهاد اومدم

    ——————————————————
    قطعه آواز:

    شب عید است و یار از من چغندر پخته میخواهد

    خیالش میرسد من گنج قارون زیر سر دارم
    ——————————————————–
    کی فکر پول و گرونم آخه پسر قارونم

    میدونم و خوب میدونم

    میخونم و خوب میخونم

    خیلی بی غمم

    میدونه ننم

    الکی خوشم

    بیخیالشم

    تو به پولات مینازی هر جا میری باد میکنی

    کی تو ز ما بیچاره ها آواره ها یاد میکنی

  34. پیرهن صورتی دل منا بردی

    کشتی تو منا غمما نخوردی

    نشون به اون نشون یادته

    گل سرخی روی موهام نشوندی

    گفتی من میرم الان زودی بر میگردم

    گفتی من میام اونوقت باهات همسر میگردم

    چراغ شام تارم

    بیا چشم انتظارم

    اونقدر نازت کشیم تارفتی از کنارم

    بیا این بی وفائی را رها کن

    بیا فکری به حال زار ما کن

    تو گفتی اشنائیمون خطا بود

    خطا کردم تو هم امشب خطا کن

    هزارون باریکلا هزار دفعه ماشاالله

    به این قول و قرارت فراموش کردی مارا

    بابا دستخوش ایوالله

    دیروز وقتی میرفتی در گوشم چی گفتی

    به من گفتی که فردا قرامون همینجا بابا دستخوش ایوالله

    ای تمنای من ای گل ناز آفرین انتظار دلم از تو و من بیش از این

    هرجا برم به هر کجا از تو کنم گلایه ها که بی وفائی

    ز عاشقان باوفا عزیز من بگو چرا کنی جدائی

    توی ماشینیم ولی شاد و غزلخون میرویم

    دسته جمعیمون به سوی شهر تهرون میرویم

    هر چه پیش اید خوش آید ما که خندون میرویم

    داری میبینی که ما با جمع یارون میرویم

    آخ برم راننده را اون کلاج و دنده را گاز و فرموونا ببین شور و حال بنده را

    من که خیلی شادمونم همچو بلبل نغمه خونم

    تا که هستم شکوه دارم دل بده دستم جوونم قربون بازوم برم

    تو داداش بیخود تو چرتی دل به دست غم سپردی

    اخم نکن بیخود برادر از چه رو هستی مکدر

    من ز اخمت دلخورم

    آقا دزده سلام حالت چه طوره سلام

    میدونی دوستت دارم حالتا میپرسم

    اخه این رسمه که احوالتا میپرسم

    دوست دارم بهت بگم تیرتا خلاص کن

    عصبانی نشو هفت تیرتا غلاف کن

    اگه هفت تیر بکشی منا بکشی حبس میشی

    اگه چاقـــــو بکشی منا بکشی حبس میشی
    ——————————————————————————————–
    قطعه آوازی:

    من حسن فرفره ام فرزم و چالاکم من

    تو غلاف کن هفت تیرت را که نترسم من و بی باکم
    ——————————————————————————————–

    من حسن فرفره هستم مثل قرقره هستم

    مال پائین شهرم با هفت تیر کشا قـــــهرم

    مکن کاری که خیطت بکنم من

    خودت خوب میدونی اینا میتونم من

    اومدم از هند اومدم با ماشین بنز اومدم

    اومدم و باز اومدم خیلی سرافراز اومدم

    منم که دلشاد اومدم بی غم و آزاد اومدم

    به عشق شیرین اومدم مثال فرهاد اومدم

    ——————————————————
    آواز:

    شب عید است و یار از من چغندر پخته میخواهد

    خیالش میرسد من گنج قارون زیر سر دارم
    ——————————————————–
    کی فکر پول و گرونم آخه پسر قارونم

    میدونم و خوب میدونم

    میخونم و خوب میخونم

    خیلی بی غمم

    میدونه ننم

    الکی خوشم

    بیخیالشم

    تو به پولات مینازی هر جا میری باد میکنی

    کی تو ز ما بیچاره ها آواره ها یاد میکنی

  35. برای خواندن دل نوشته هایتان ماه ها لحظه شماری کردیم…

    نوروز مفتخر شد با وجود نازنین تان

    جناب درویش حضور سبزتان فرخنده باد

  36. وبگرد عزیزم
    بیش از این ها و پیش از این ها باید شروع می کردم!!

    با شروع دهه نود باید اگر در ایران بمانم به دنبال حمالی برای پول درآوردن باشم و اگر در خارج رفتم درس خواندن.

  37. به نام خدا
    سال نو مبارک
    از این که میتوانم از نوشته های شما استفاده کنم بسیار خوشحالم
    امید وارم در سال جدید سالی سرشار از موفقیت و پیروزی داشته باشید.

  38. ماشالاه به گنجینه شعرهای فلکلوریک اشکار عزیز
    به قول شیرازیها حال اومدیم
    شکر (shekar) خان تنبک زن و خلیل کلیمی ویولن زن رو کم داریم تا حسین آقای میزلی ممد (میرزا علی محمد) رو بکشونیم وسط تا یه دست “بابا کرم” جانانه مهمونمون کنن …
    راستی که شروع دهه نودومن رو ساختی اشکار جان…
    البته همینقدر برای اینجا بسه … جوگیر هوای بهار نشیم بهتره

  39. آقای دکتر خاکپور ، کاکو مجتبی ، بد نیست یک سری به استان بورگونی در فرانسه بزنید . هنگامی که رسیدید یک تک زنگی به درویش خان بزنید بد نیست.

    کلیمی ها در شیراز یا طبیب ( حکیم ) بودند ، یا شراب فروش و زیرخاکی فروش و یا اهل طرب !

    قصد توهین به هیچ فرقه ای را ندارم ولی در قدیم شاید حظور کلیمیان باعث حفظو پایداشت بسیاری از ریزه کاری های موسیقی ایرانی شد.

    در حذاقت این ملت در پزشکی هم جای هیچ بحثی نیست. شهر اراک پزشکان نام آور کلیمی بسیاری داشته است که ارمنی و مسلمان را با دم مسیحاگونه خود زنده کرده اند.

    ولی آ کاکو مجتبی بین خودمان باشد. موسیقی سنتی این نغمه خموش و مرگ آوری نیست که حضرات ! بنام موسیقی فاخر سنتی سعی در زورچپان کردن آن دارند. با همین تار و تنبک می شود عالمی را به وجد آورد و تکان داد .

  40. درود به محضر مهندس درویش عزیز. از اینکه طول کشید که خدمتتون برسم عذرخواهی میکنم. از صحبت های به جا و زیباتون در دانشگاه شیراز کمال تشکر را دارم و از اینکه شما رو از نزدیک ملاقات کردیم خوشحالیم. اگر محبت کنید و به وبلاگ ما سر بزنید و با راهنمایی های سازندتون مارا یاری کنید ممنون میشیم.

  41. آقای اشکار سلام ، ببخشید متوجه احوال پرسی شما نشدم.
    مرسی از احوال پرسی تون. بی بی سیمین هم خوبه به خوبی شما!

  42. کلیمی ها در شیراز مردمی بسیار آرام و درستکار ند. امانت داریشون ضرب المثل شده.
    از درونگرایی بیش از حد شون که بگذریم شهروندان بسیار خوبی هستند
    کاش یک روز بیاد که این دوییت ها به اسم دین و رنگ و نژاد و… کنار گذاشته بشه و همه با احترام به هم و در سایه یک خدای واحد در این طبیعت خوب خدا زندگی کنیم…نمیشه ولی اگر بشه چی میشه!؟ …

  43. درود برشما. در سال جدید آرزو دارم فعالان محیط زیستی بیش تر از همیشه سعی کنن تا محیط زیست عزیزمان در سال جدید کمتر در برابر این نامهربانی ها کمر خم کند امیدوارم مسئولین ما هم از خواب غفلت بیدار شوند و امیدوارم امسال سال خوبی برای محیط زیست و دوستداران محیطزیست باشد
    موفق و سربلند باشید

  44. سلام
    سال نو بر همه مبارک
    درویش ممنون که دوباره سایه گسترانی کردید و دل همه ما را شاد .
    امسال به یادتان بودم با(سرانجام رسید نوروز بی پدر
    روح همه رفتگان قرین رحمت الهی

  45. با درود –
    قانونی است که یک ایتالیایی در 1906 به آن رسید و به گمانم می دانید-پارتو- که هر چند برای اقتصاد کشفش کرد اما امروزه پی برده اند برای بیشتر جاها راست از آب در میاید و پاسخ میدهد-قاعده 20 به 80
    از یاد بردگان باید بیشتر باشند -ولش کنها باید بیشتر باشند-تاریکی ها باید بیشتر باشد-کسانی که به تاریکی رای می دهند هم بیشتر-مغز سر ما 20 درصد هم نیست و…
    شاید در ‍ژاپن و سوییس وارون باشد-یعنی کار کردند و از 20 به 80 به 80 -20 رسیدند-همیشه سربلند و پرفروغ باشید
    https://behandish.blogfa.com/post-833.aspx

    https://021.sampad.info/?p=87
    https://raznameh.com/search/%20%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86%20%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%88

  46. آقای مهندس درویش عزیز,
    ضمن عرض تبریک سال نو و آرزوی سعادت و شادکامی همراه با سلامتی برای شما و خانواده گرامی, رنجنامه تان را خواندم. واقعا” اینهمه ضربات طاقت فرسای مشتی نفهم و بیخرد بر پیکره ی طبیعت میهن, دل هر دوستار محیط ریست را به درد می آورد. من که با خواندن هر کدام از این بلاهایی که در سال گذشته بر سر این مملکت فلک زده آورده اند, انگار پتکی سنگین بر مغزم کوبیده اند. با اینحال میدانم دردی که شما تحمل کرده اید, بسیار بسیار بیشتر از من است.
    محمد جان, کاری از دست من بر نمی آید, همانطور که دست شما را نیز بسته اند و نتوانستید کاری شایسته برای نجات محیط زیست میهن عزیزمان از دست این نا اهلان انجام دهید, ولی همانطور که خودتان بارها گفته اید, نباید امید را از دست داد. منهم مثل شما, امیدوارم آنروزی که آب و خاک میهنمان از دست این بیخردان, رهایی یابد, زیاد دور نباشد و در آنروز بتوانیم فریاد شوق مان را تا دور دست های این خاک پر گهر فریاد زنیم. موفق و پیروز باشید.

  47. درود اقای درویش
    لینگ به روز شده شما را که در این پروکسی بارون دیدم بهترین عیدی من بود.
    سالی هم که نکوست از بهارش پیداست. روز 13 ام و دریاچه ارومیه و 14 ام فروردین مدال شجاعت به اقای حسنی و در خواست ثبت نام ایشان به عنوان میراث معنوی .
    من توی یکی از وبلاگ ها نوشتم که بهتره در یاچه ارومیه را هم به نام اقای حسنی بزنند تا حد اقل اگه به عنوان میراث طبیعی حفظ نمیشه یه عنوان میراث خانوادگی دارای متولی بشه
    خدا اخر کار ما را به خیر کنه با تمام سبزینه هایش

  48. با درود و ادب

    حدود یک هفته است که تخریب دره دارآباد شروع شده است

    جاده ای از سینه کش شرقی کوه دارآباد – بالای ساختمان منابع طبیعی – شروع شده

    و ظاهرا قرار است تا باغچه خلیل – سریونجه – کوه را بتراشد و به جلو رود

    شاید در ادامه هم از طریق دره آب زندگانی و دامنه کوه عرق چین – سوئک – به کلک چال وصل شود

    اگر به این موضوع علاقه مندید پنج شنبه 18-1-90 بامداد ساعت 7 در پارکینگ دارآباد جمع می شویم

    آقای عباس محمدی فعال محیط زیست و دیگر دوستان خبرنگار و کوه نورد و طبیعت دوست حضور دارند

    با سپاس

  49. سلام آقای درویش
    من خیلی دوست دارمبه همراه همسرم در یکی از سفرهای طبیعت در صورت امکان همراه شما باشم اگر شدنی بود خبرم کنید.مرسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا