مهار بیابان‌زایی

شباهت عجیب و مظلومانه‌ی تالاب و بیابان!

چرا باید پریشان اینگونه پریشان و سوزان شود؟!

این روزها که خبر مرگ و خشکیدگی و آتش‌سوزی مکرر از محیط‌های تالابی کشور – به ویژه پریشان عزیز – شنیده و خوانده می‌شود، آن هم در سکوت و بی‌تفاوتی عذاب‌آور اغلب مردم و رسانه‌ها و دولت‌سالاران مسئول؛ یاد شباهت عجیب این محیط‌های آبی با طراوت و مفید با بوم‌سازگان (اکوسیستم) خشک بیابانی و کویری کشور می‌افتم. سرزمینی که سال‌هاست با صفت «دشنام پست آفرینش» نواخته می‌شود و کمتر کسی است که به جای نگاه غالب «پریداری» با نگاه «پری‌پیکری» به این برهوت آذرافروز بنگرد.
در حقیقت آنچه که جریان پس‌رفت در تالاب‌ها را شتاب بخشیده، نوعِ نگاه و پندارِ غالبی است که در اذهان نسبت به ضرورت وجودی این زیستگاه‌ها وجود داشته و متأسفانه ردّ پای آن، هنوز نیز در پاره‌ای از سطوح تصمیم‌گیری و حتا محافل دانشگاهی به چشم می‌آید.

چرا این همه سکوت در برابر این همه نابخردی سوزاننده؟!

اندوخته گاه ارژن و پریشان به پیشنهاد ایران در همایش زیست‌محیطی سال 1972 استکهلم، به عنوان نخستین پارک ملی بین‌المللی در جهان معرفی شد و با فراخوانی عام، دولت وقت ایران آمادگی خویش را برای پذیرشِ دانشمندان و پژوهشگران از سراسرِ جهان اعلام داشت. افسوس …

و از این منظر است که شاید بتوان تلقی عمومی از تالاب‌ها را با نگاه مشابه‌ و حقیرانه‌ای که به بیابان‌ها و کویرها وجود داشته، مقایسه کرد، چرا که تقریباً تا امروز، به جملگی این اندوخته‌گاه‌های کم‌نظیر، همچون زایده‌ای بی‌ارزش نگریسته شده و سرزمین‌هایی نامطلوب برای زیستن و کشاورزی محسوب می‌شدند. چنین است که با فزونی رشد جمعیت و نیاز به گسترش اراضی کشاورزی از یک سو و ارتقاءِ توانایی‌های سخت‌افزاری، به همراهِ بکارگیری سهل فناوری‌های پیشرفته‌ی روز از سوی دیگر، این امکانِ ناصواب فراهم شد تا بخش قابل‌توجهی از قلمرو تالاب‌ها، بدون هیچ احساس گناهی خشکانده شده و به اراضی کشاورزی تبدیل شوند. این رخدادِ تأسف‌بار درشرایطی عینیت یافت که تازه‌ترین برآوردهای جهانی نشان داده، ارزش هر هکتار تالاب – حتا در همان نظام اقتصادی بازاری – بیش از 150 برابرِ ارزش هر هکتار زمین کشاورزی است؛ به همین دلیل بود که نزدیک به 39 سال پیش، یعنی در بهمن ماه سال 1349 هجری شمسی، بندی در پیمان  رامسر به تصویب رسید که مطابق آن، نمایندگان تمامی کشورهای شرکت‌کننده متعهد شدند: تالاب‌ها باید از بالاترین درجه‌ی حفاظتی برخوردار باشند. متأسفانه به‌رغمِ وجود چنین التزامِ هوشمندانه‌ای، باید اعتراف کرد: در طول چهار دهه‌ی گذشته، نه‌تنها از شتاب زوال تالاب‌ها کاسته نشده، که شدت هم گرفته است. چرا که درک نوع بشر از سازوکار و نحوه‌ی عملکرد این عرصه‌های کم‌نظیر، بسیار ابتدایی و ساده‌ا‌نگارانه بوده است. به طوری که در پاره‌ای از موارد، حتا پیش از شناخت اهمیت و بهره‌گیری صحیح از این مجموعه‌های دل‌انگیز و هوش‌ربا، آنان را به راحتی از دست داده‌ایم. آشکار است که یکی از بنیانی‌ترین دلایل این زوالِ غم‌انگیز، به عدم شناخت صحیح از ویژگی‌ها، محدودیت‌ها و قوانین حاکم بر مناطقِ یاد‌شده مربوط می‌شود؛ جهلی که سبب‌شده استفاده‌ی نابخردانه از سرزمین، شتاب گرفته و تالاب‌ها چاره‌ای جز تحملِ فشاری خارج از توان بوم‌شناختیِ خویش نداشته باشند.
دیگر عقوبت غیرقابل مهارِ این نابخردی و آزمندی آشکار که به ویژه در اندوخته‌گاه زیست سپهر ارژن و پریشان نمود بیشتری دارد، آن است که وقتی بوم‌سازگان‌های تالابی منطقه، چنین در معرض زوال و نیستی قرار گیرند، خواه‌ناخواه دیگر بوم‌سازگان‌های کوهستانی زیستگاه نیز متأثر شده و دچار آسیب خواهند شد، چرا که بوم‌سازگان‌های کوهستانی نیز با بوم‌سازگان‌های دشتی در ارتباط تنگاتنگ بوده، حیات دشت‌ها درگرو سلامت کوهستان‌ها است و کوهستان‌ها نیز به نوبه‌ی خود از دشت‌ها متأثر می‌شوند. این درحالی است که در طرح‌های مطالعاتی برنامه‌ی انسان و کره‌ی مسکون، حراست و حمایت از بوم‌سازگان‌های کوهستانی به‌رغمِ عدم برخورداری از یک تعریف علمی جامع و مورد قبول، به دلیل استعداد آسیب‌پذیری و شکنندگی ذاتی و قابل‌توجه آنها، از اولویت ویژه‌ای برخوردار شده است.
کلام آخر این یادداشت را از زبان اسکات فیتز جرالد یادآور می‌شوم. او می‌گوید: «معیار هوش عالی این است که ذهن بتواند همزمان، دو ایده‌ی متضاد را بدون آن که در فعالیتش خللی وارد شود، مدنظر قرار دهد
با این توصیف، به نظر می‌رسد نوع نگاه آدمی به بیابان و تالاب، محکی است برای سنجش عیار هوش و گستره‌ی بینش وی.

به خدا:
با این همه رنگ‌های تماشایی که در جهان است، مایه‌ی شرمساری است اگر بخواهیم هر چیز را سیاه یا سفید ببینیم و بدانیم.»

دنیس ر. لیتل

در همین باره و از همین نویسنده:

در گرامیداشت روز جهانی تالاب‌ها

کانال صدام ؛ عبرتی برای تالاب‌ستیزان سازه‌محور در ایران!

عواقب زیست‌محیطی سد‌های ناپایدارکننده‌ی سرزمین!

نامه‌ای از بچه‌ی آباده طشک

محمد درویش

عضو هیئت علمی مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا