تحقیقات کوپنی و دورنمای کشاورزی در ایران!

نگاه به کشاورزی در ایران – چه خوب یا بد – نگاهی است با قدمت تاریخی بسیار دیرینه و متأثر از حمایتهای حاکمیت در اغلب دورانها و دولتهای موجود در طول دستکم سه هزار سال گذشته.
با وجود چنین اندوختهی عظیمی، کمینهی انتظار آن است که اینک ایرانیان، بر بنیاد داشتههای تجربی و معرفت فنی افزون بر 30 قرن زراعت، باغبانی و دامداری، از جایگاهی ممتاز در این حوزه برخوردار باشند. امّا شوربختانه شواهد پرشمار فراوانی وجود دارد که نهتنها مهر تأییدی بر انتظار پیشگفته نمیزند، بلکه نشان میدهد: آنچه هماکنون به نام کشاورزی در این بوم و بر رواج دارد، فرسنگها با چیزی که باید، فاصله گرفته است. به عنوان مثال هنوز حدود 70 درصد از آبی را که با صرف مخارج سنگین به بخش کشاورزی اختصاص میدهیم، عملاً در فرآیند تولید نمیتوانیم دخیل ساخته و به دسترس گیاه برسانیم؛ هنوز حدود یک سوّم از محصولی که با مرارت فراوان و به شیوهای کاملاً غیر اقتصادی و ناپایدار تهیه میکنیم، پیش از رسیدن به دست مصرفکنندهی واقعی هدر رفته و از بین میرود؛ هنوز بحران استفادهی مفرط و بدون ضابطه از کودهای شیمیایی، سموم دفع آفات، زهکشی، عدم رعایت الگوی صحیح کشت، عدم کاربرد ماشینآلات مکانیزه و اُفت حاصلخیزی خاک، به همراه غالب بودن شیوهی منسوخ دامداری سنتی و نژادهای ناکارآمد، به طرز معنیداری از توان تولید سرزمین کاسته و میکاهد؛ هنوز پاکتراشی رویشگاههای جنگلی، بیابانزایی، اُفت کمّی و کیفی آبهای رو و زیرزمینی و فرسایش و افزایش آبی و بادی دست بالا را دارد؛ معضلات و چالشهایی که آشکارا نشان میدهد اگر به راستی دولت جمهوری اسلامی ایران، نخستین هدف راهبردی خویش را رونق کشاورزی و نیل به خودکفایی در این حوزه اعلام داشته، باید در مسیر ارتقاء زیرساختهای ضروری توسعهی پایدار کشاورزی – که همانا افزایش سرمایهگذاری در بخش پژوهشی این حوزه است – گامهایی بلند و پرشتاب برمیداشت.
امّا واقعاً چرا چنین اتفاقی رخ نداده است و ما عملاً با تخصیص اعتباراتی درخور به بخش پژوهشی مرتبط، در مسیر افزایش غنای دانش خویش در حوزهی زراعت، باغبانی، آبیاری، شیلات، دامداری و منابع طبیعی حرکت نکردهایم که هیچ، در بسیاری از حوزهها روندی به شدّت پسرونده را شاهد بوده و هستیم؟
چندی پیش، جعفر خلقانی، عالیترین مقام پژوهشی وزارت جهاد کشاورزی به صراحت هشدار داده بود: « اگر یک درصد تولیدات ناخالص کشور به تحقیقات اختصاص داده نشود، آنچه حاصل میشود اتلاف منابع مالی خواهد بود.» این در حالی است که آنچه در بودجهی سال 1385 برای تحقیقات درنظر گرفته شد، تنها 64 صدم درصد بود و متأسفانه این سهم در سال جاری باز هم کاهش یافته و در خوشبینانهترین حالت ممکن، به کمتر از پنج دهم درصد رسیده است؛ در حالی که مطابق پیشبینی برنامهی چهارم، باید این رقم به 31/1 درصد تولید ناخالص ملّی افزایش مییافت. وضعیت به گونهای است که برای نخستین بار صحبت از کوپنی شدن مجوز تحقیقات و اجرای طرحهای پژوهشی به میان میآید و به باور بسیاری از نخبگان این حوزه، وضعیت حاضر چیزی با فاجعهی واقعی فاصله ندارد! در عظمت بحران، به ویژه در بخش کشاورزی کافی است بدانیم در سال 1385 تنها 60 میلیون تومان به امر تحقیقات علوم دامی اختصاص یافت؛ در حالی که در سال 1383 این مقدار به حدود یک میلیارد تومان میرسید. این در حالی است که ارزش افزودهی زیربخش دام، حدود یک سوّم بخش کشاورزی را شامل میشود!
یادمان باشد: خودکفایی بدون اتکا به دانایی امکان ندارد. و ما با فشردن بیشتر گریبان تحقیقات، به هیچوجه نباید ادعا کنیم و دلخوش داریم که در مسیر افزایش دانایی حرکت میکنیم. راستی! چرا در دو سال گذشته ما نه تنها در محصولی خودکفا نشدیم، بلکه در برخی محصولات هم که خودکفا بودیم (نظیر سیب زمینی، گوجه فرنگی و انواع حبوبات)، به واردکنندهای بزرگ بدل گشتیم؟ چرا کسی دلیل این پسرفت آشکار را جویا نمیشود؟
و درست اینجاست که آدم دلش میسوزد … دلش میسوزد که باید به قیمت خشکاندن ارزشمندترین بومسازگانهای آبی کشور در بختگان، ارومیه، پریشان و … و به زیر آب فرستادن کهنزادبومهایی یگانه و ناهمتا و نابودی بخشی از دیرینهترین درختان مناطق خشک و نیمهخشک کشور در فارس، آبی را جمعآوردی کرده و در دسترس بخشی قرار داد که به گفتهی صریح مسئولین عالیرتبهاش در سازمان تحقیقات آموزش کشاورزی و نهادهای پژوهشی وابسته به آن: با تخصیص چنین اعتبارات اندکی نباید به پایداری کشاورزی و خودکفایی در آن امیدوار بود!
به سخنی سادهتر، سد سیوند شاید بتواند بخشی از تاریخ طبیعی و ملّی ما را از میان بردارد، امّا مسلماً نخواهد توانست معیشتی پایدار برای کشاورزان محروم و مظلوم آن دیار فراهم سازد.



