مهار بیابان‌زایی

دماوند ؛ نماد سرفراز طبیعت ایران

آنچه در پی میآید، متن کامل سخنرانی نگارنده در مراسم روز ملی دماوند – 11 تیر 1389 – است:

ایران‌زمین در کمربند تابش خورشیدی، یعنی در نوار 35 درجه‌ی عرض شمالی – موسوم به منطقه‌ی پرفشارِ مجاور حاره – استقرار یافته است . قرار گرفتن در چنین جایگاهی از کره‌ی زمین، نشان‌دهنده‌ی دریافت کمینه‌ی ریزش‌های آسمانی و بیشینه‌ی تابش خورشیدی است. واقعیتی که آشکارا کیفیت دشوار استمرار حیات در چنین اقلیمی را بازمی‌تاباند. اقلیمی که 89.7 درصد از خاک ایران را در قلمرو سرزمین‌های خشک – drylands – جای داده و سبب شده تا سوزان‌ترین مناطق جهان با نام ایران عجین باشد. ایرانی که قلمرو سیاسی‌اش سه برابر بزرگترین کشور قاره‌ی اروپا – فرانسه – وسعت دارد ، امّا اغلب این قلمرو در اختیار پهنه‌های داغ و برهنه‌ی کویری و بیابانی است نه چراگاه‌های سرسبز و مرطوب مدیترانه‌ای.
در حقیقت، گستره‌ی زیست‌اقلیم‌های خشک در ایران به نسبت مساحت، تقریباً دو برابر میزان نظیر آن در آسیا و جهان است. نکته‌ی پراهمیت‌ترِ دیگر آن است که اگر سطح مقایسه را به مناطق فراخشک محدود کنیم، آنگاه تنگناهای طبیعی ایران بیشتر قابل لمس خواهد بود؛ چه، درحالی که تنها 5/7 درصد از خشکی‌های جهان را مناطق فراخشک تشکیل داده‌اند  – نسبتی که حتّی در آسیا نیز کمتر بوده و از 5/6 درصد تجاوز نکرده است – درصدِ اشغالِ سرزمین‌های فراخشکِ ایران، اندکی کمتر از 5 برابر میانگین جهانی آن و نزدیک به 6 برابر آسیا می‌رسد؛ واقعیتی که شکنندگی محسوسِ زیست‌بوم ایران را در برابرِ تغییرات محیطی و فشارهای انسانی به وضوح نمایش می‌دهد. به ویژه اگر بدانیم: وسعت خاور نزدیک، یعنی منطقه‌ای که ایران را در خود جای داده، 14 درصد سطح جهان را فرا گرفته، لیکن منابع آبی آن تنها 2 درصد کل منابع آب‌های تجدید‌شونده‌ی دنیا را شامل می‌شود. به همین دلیل است که از مجموع 21 کشوری که با کمبود جدی آب مواجه هستند، 12 کشور در این منطقه قرار گرفته‌اند و ایران هنوز یکی از آن 12 کشور نیست! چرا؟
پرسش اصلی این است که پس راز استمرار و پایداری حیات در ایران‌زمین چیست؟ چگونه این کشور توانسته است در طول چندین هزار سال مدنیت خویش، به حیات خود ادامه داده و در تولید بسیاری از اقلام کشاورزی و باغی در شمار 10 کشور نخست تولیدکننده در جهان قرار داشته باشد و اکنون نیز پذیرای بیش از 72 میلیون انسان باشد؟ به راستی چگونه ممکن است در سرزمینی که تا این حد دچار محدودیت‌های اقلیمی است، تعداد گونه‌های اندمیک (انحصاری) آن (1728 گونه)، تقریباً با تعداد کل گونه‌های اندمیک گیاهی در قاره‌ی سبز برابری کند؟

اینجاست که باید در برابر عظمت کبریایی رفیع‌ترین سازه‌ی طبیعی و زیباروی ایران، دماوند افسانه‌ای، کلاه از سربرداریم؛ زیرا این حضور دماوند بر بلندای فلات ایران است که زندگی را اینگونه سهل در سرزمین پارس امکان‌پذیر ساخته است. آری، پاسخ این پرسش را باید در هویت البرز و زاگرس و نماد پرشکوه‌شان، دماوند زیباپیکر جستجو کرد. زیرا اگر در ناحیه‌ای از ایران با آب و هوایی سرد یا مرطوب مواجه شویم، علّت را نه در عرض بالای جغرافیایی که در ویژگی پیکری و ارتفاع بالای عرصه‌ی مورد بحث یا نزدیکی به دریا باید جستجو کرد. به سخنی دیگر، هر چند عرض جغرافیایی ایران‌زمین، مؤلفه‌ای کاهنده در تنوّع اقلیمی و گونه‌گونی زیستی‌اش محسوب می‌شود؛ امّا دیگر ویژگی‌های طبیعی سرزمین (نظیر شرایط توپوگرافیک و دامنه‌ی بردباری قابل توجّه گونه‌های گیاهی مستقر در آن) سبب شده تا شاهد یکی از متنوّع‌ترین و ناهمتاترین زیست‌اقلیم‌های جهان در ایران باشیم؛ وجود سرزمین‌هایی با میانگین بارندگی کمتر از 25 تا بیش از 2380 میلی‌متر و محدوده‌ی وسیع دمایی آن که از 35- تا 65+ درجه‌ی سانتی‌گراد در تغییر است، گواهی بر این مدعا است .
در حقیقت، افزون بر نیمی از گستره‌ی ایران، پوشیده از مناطق مرتفع و کوه‌های بلند است. به طوری که فلات ایران را با میانگین ارتفاعی بیش از 1200 متر در شمار یکی از فلات‌های بلند آسیا طبقه‌بندی می‌کنند. رشته کوه‌های موجود یا مانند البرز در طول صدها کیلومتر چون دیواری کشیده شده و عبور از آن فقط از طریق گردنه‌های بلند و گذرگاه‌ها عملی است، یا مانند زاگرس شامل رشته‌های مرتفع و موازی با دره‌های گود و دامنه‌های پرشیب است که نواحی داخلی ایران را از کناره¬های نیلگونِ خلیج فارس جدا ‌کرده و تنها از راه دره‌های پر پیچ و خم رودها که در طول صدها هزار سال حفر شده‌اند، می‌توان از آنها عبور کرد. رشته‌کوه‌های ناپیوسته‌ی خراسان هم با دره‌های وسیعِ خود، ارتباط کشور را با نواحی شرقی و شمال شرقی شکل داده‌اند. در مقابلِ گستره‌ی کوهستانی قابل توجّه و چکادهای رفیع آن، پهنه‌های کم و بیش وسیع و همواری در داخل یا در حاشیه‌ی فلات ایران وجود دارد که عموماً قطب‌های کشاورزی کشور را تشکیل می¬دهند. این سرزمین‌ها با وسعت و ارتفاع متفاوت در محل کوهپایه‌ها، یا در میان رشته‌کوه‌ها گسترده شده‌اند؛ جلگه‌های ساحلی شمال و جنوب (مانند جلگه‌ی حاصلخیز خوزستان)، دشت لوت و دشت کویر نمونه‌هایی از آنها به شمار می‌روند.
باید دانست که علاوه بر وجود کوهستان‌های سر به فلک کشیده در ایران که مهم‌ترین عامل تولید آب در ایران به شمار می‌روند، برخی ویژگی‌های کم‌نظیرِ پیکر‌شناختی و زمین‌شناسی هم وجود دارد که سبب شده ایرانیان بتوانند به استمرار حیات خویش در سرزمینی که متوسط تبخیر آن به 2 متر در سال می‌رسد، ادامه دهند. یکی از آن ویژگی‌ها، وجود مخازن طبیعی آبرفت درشت‌دانه (آبخوان) با حجم انباشت ذخیره‌ی زیاد به عنوان مهم‌ترین عامل ذخیره‌ی آب است؛ مزیتی که در صورت بکارگیری خردمندانه‌ی آن، می‌تواند به صورتی مانا با بیشترین ارزش افزوده در خدمت ارتقاء کیفیت زندگی و مهار جریان‌های کاهنده‌ی کارایی سرزمین یا بیابان‌زایی قرار گرفته و توسعه‌ای پایدار به ارمغان آورد. در واقع می‌توان گفت: سیمای طبیعی ایران و تنوّع کم‌نظیرِ پیراسنجه‌هایی نظیر اقلیم، آب، خاک، کانی‌ها، پوشش گیاهی، ترکیب جانوری و دیگر ذخایر ژنتیکی و توارثی آن، نشان‌دهنده‌ی توان تولیدی قابل توجه و میراث طبیعیِ منحصر به فرد و پرارزشِ این سرزمین است؛ به نحوی که ایران را در شمارِ 5 کشور نخست دنیا از لحاظ تنوّع زیستی و جاذبه‌های طبیعی جای داده‌اند  و تنها اثربخشی سالانه‌ی منابع‌طبیعی آن را تا چهار هزار میلیارد دلار، یعنی 1/12 درصدِ ارزش کل منابع طبیعی جهان  برآورد کرده‌اند؛ در حالی که ایران کمتر 3/1 درصد از خشکی‌های جهان را در تملّک خود دارد.
و شاید به دلیل همین جذابیت‌های منحصر به فرد طبیعی و جغرافیایی باشد که خاک ایران از دیرباز مورد توجه بیگانگان قرار داشته است. درواقع، یکی از نکات جالب توجّه که در مرور تاریخ ایران به آن برمی‌خوریم، متغیر بودنِ تقریباً پیوسته‌ی مرزهای سیاسی این کشور از دیرباز تاکنون بوده است؛ کشوری که در حدفاصلِ دیرپاترین قارّه‌های جهان (آسیا، اروپا و آفریقا) قرار گرفته و بدین لحاظ از موقعیتی ممتاز برخوردار است؛ موقعیتی که اغلب منجر به بروز نزاع‌هایی خونین و تخاصمات منطقه‌ای متعدد شده است؛ به نحوی که از قرن هشتم پیش از میلاد، یعنی زمان حکومت مادها به عنوان نخستین سلسله‌ی آریایی تا حدود یک سده‌ی پیش همواره محدوده‌ی این کشور دستخوش تغییر، آنهم عموماً با شیبی کاهنده بوده؛ تغییری که بخش عمده¬ای از آن ناشی از تحمّل دست‌کم 250 تجاوز از سوی بیگانگان به خاک این کشور بوده است ؛ تجاوزات و لشکرکشی‌هایی که ضعف اغلب حکومت‌های مرکزی را در پی داشته و از آنها مجال پرداختن به گرایه‌های زیستی را گرفته؛ رخدادی که شاید یکی از پیامدهای نامیمون آن از دست رفتن حدود 70 تا 80 میلیون هکتار جنگل در طول 2 هزار سال گذشته باشد. رویدادی که به عینه می‌توان مثال جدیدترش را در حال و روز همسایه غربی – عراق – دید که چگونه ضعف حکومت مرکزی در طول دو دهه‌ی اخیر، عملاً نرخ بیابان‌زایی و افزایش کانون‌های فرسایش بادی را به طرز حیرت‌انگیزی افزایش داده و تقریباً تمامی بوم‌سازگان‌های آبی کشور را بدل به چشمه‌های تولید گرد و خاک کرده است.

چه باید کرد تا نشان دهیم، سزاوار داشتن دماوند در زیست‌گاه‌مان هستیم؟
به بهانه‌ی گرامی‌داشت بلند چکاد وطن در روز ملّی دماوند گرد هم جمع شده‌ایم؛ آنچه می‌خواهم بگویم، آن است که دماوند فقط یک قله‌ی بلند نیست؛ ارزش دماوند صرفاً به دیده‌شدنش تا مسافت 200 کیلومتری (در صورت صاف و آفتابی بودن هوا) نیست؛ حتا دماوند را نباید فقط با شورانگیزی‌های آرش کماندار و اسطوره‌های تاریخی‌اش سنجید. دماوند برتر و والاتر از این قیاس‌هاست؛ دماوند نشانه‌ی سرفراز طبیعت ایران بر روی زمین است، دماوند را و حریم طبیعی‌اش را باید محترم شمرد تا بتواند همچنان به زیست‌پالایی و خودترمیمی خود ادامه دهد و رودهای پرشمارش را جاری سازد. هر نوع فعالیت سازه‌ای باید در دماوند و دیگر بوم‌سازگان‌های (اکوسیستم) کوهستانی کشور به کمینه رسد؛ درس تلخ کلاردشت؛ بهشت دیروز و بیابان کوهستانی امروز، باید همه‌ی ما را متوجه آستانه‌ی شکنندگی و آسیب‌پذیری زیست‌گاه‌های کوهستانی‌مان کرده باشد.
یادمان باشد که ما در منطقه‌ای زیست می‌کنیم که در طول سه دهه‌ی اخیر، «ظرفیت نگهداری یا پذیرش هر هکتار زمین » در آن دست‌کم 50 درصد کاهش یافته، آن هم در شرایطی که شمار نفوس انسانی‌اش بیش از دو برابر افزایش یافته است. چنین روندی می‌تواند به تشدید ناپایداری، از دست‌رفتن توان بوم‌شناختی (اکولوژیک) و افزایش شتاب بیابان‌زایی در وطن منجر شود.
راست آن است که ایران‌زمین یکی از کشورهای مستعد بیابان‌زایی در جهان به شمار می‌آید که نه‌تنها بیش از یک‌سوّم از مساحتش در قلمرو بیابان‌های طبیعی قرار دارد، بلکه بیش از نیمی دیگر از گستره‌اش نیز در معرض تاخت و تازِ مستقیم جریان‌های کاهنده‌ی کارایی سرزمین واقع شده است و تأسف‌آورتر آنکه شناسه‌های تخریب سرزمین در 10 درصدِ باقیمانده‌ی کشور که از اقلیمی مساعد‌تر برخوردار بوده، در رده‌ی سرزمین‌های خشک قرار نگرفته و از تراکم پرشمارتری از کالا‌های زیست¬محیطی غیرقابل تبادل هم برخوردار هستند، کاملاً به چشم آمده و شتابان اوج می‌گیرند. افزایش شمار و حجم سیل‌های ویرانگر در نواحی شمالی کشور، گواهی بر این مدعاست؛ از طرفی نرخ فرسایش خاک نیز با 33 تن در هکتار به بیش از 8 برابر متوسط جهانی (یعنی 4 تن در هکتار)، رسیده است . چنین حقایق و دریافت‌هایی، ما را به سوی آموزه‌ای سوق می‌دهد، که می‌گوید: «جریان بیابان‌زایی، بیش از آنکه با کاهش کارایی سرزمین در زیست‌بوم‌های بیابانی، از تولید ناخالص داخلی بکاهد، آسیبی بزرگ‌تر، گسترده‌تر و پایدارتر را می‌تواند بر دیگر زیست‌بوم‌های کشور و از جمله کوهستان‌ها وارد آورد.»
کلام آخر آن که نباید از خاطر برد که قرارداشتن در صدر کشورهای دچار ناپایداری محیطی، می‌تواند حتّی غمناک‌تر از بودن در سیاهه‌ی سرزمین‌های فقیر و گرسنه باشد. زیرا با بکارگیری بسیاری تمهیدات اقتصادی و فرهنگی می‌توان برای برون‌رفت از فقر و گرسنگی راهی جست، امّا چه بسا که پیامدهای ناپایداری محیطی آنچنان برگشت‌ناپذیر باشند که گستره‌های وسیعی از زمین را برای همیشه از حیات تهی کنند و از دست دادن دماوند و شادابی کوهسارانش یکی از آن جبران‌ناپذیرهاست. باشد که با تعریف دوباره‌ی اولویت‌های راهبردی و شناسایی درست مزیت‌های نسبی سرزمین‌مان، بکوشیم تا میراث‌داری شایسته برای این کهن بوم و بر مقدس بوده و نشان دهیم که شایسته‌ی بهره‌مندی از این پری‌چهر سپید پای دربند، این گنبد گیتی؛ این دماوند هستیم.
دماوندی که نمی‌توان دوستش نداشت؛ مهم نیست اهل کدام دیار هستیم؛ مهم نیست که به چه زبانی سخن می‌گوییم، مهم نیست که از چه آیینی تبعیت می‌کنیم و مهم نیست که در کجای این جهان روزگار می‌گذرانیم؛
همین که ایرانی هستیم، کافی است تا دماوند را دوست بداریم و همچنان با شنیدن قصه‌ی آرش کمانگیرش دلمان  بلرزد و چشمان‌مان خیس شود …

ولیکن چاره را امروز زور و پهلوانی نیست.
رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست.
در این میدان،
بر این پیکان هستی سوز سامان ساز،
پری از جان بباید تا فرو ننشیند از پرواز …

محمد درویش

عضو هیئت علمی مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور

نوشته های مشابه

18 دیدگاه

  1. آرزو کردم که اونجا بودم… و همه با هم قسمتهای زیبای حماسه ی آرش رو میخوندیم…
    دروود

    پاسخ:

    از قضا یکی از بخش های فراموش نشدنی مراسم، خواندن یکپارچه سرود اسطوره ای و ملی ” ای ایران ای مرز پر گهر” توسط حاضرین بود …
    درود …

  2. این قسمت :
    “نباید از خاطر برد که قرارداشتن در صدر کشورهای دچار ناپایداری محیطی، می‌تواند حتّی غمناک‌تر از بودن در سیاهه‌ی سرزمین‌های فقیر و گرسنه باشد. ”
    در پایان ِ سخنرانی بسیار به جا بود
    و امیدوارم بتوانیم شایسته ی داشتن ِ قله ی اسطوریمان باشیم… .

    دست مریزاد.

    پاسخ:

    سپاس.

    1. ممنون رضا جان. دیروز گفتگوی مفصلی با دکتر معصومی داشتم و قرار شد تا از توان کوهنوردان کشور برای غنای بیشتر ذخیره گلسنگ های ایران در پژوهش ارزنده تان بهره گرفته شود.
      درود …

  3. درویش من…درویش دلریش من
    دوش از ساعت یک بامداد تا پنج بیدار بودم برای همین دقت من از حد معمول پایین تر بود
    ..این دکتر ملکشاه سلجوقی شما کرمانی است؟
    چون در دوره سلجوقیان در نواحی کوهستانی کرمان مانند لاله زار طوایف ترک سلجوقی ساکن شدند که تا مدت ها بودایی بودند.سلجوقیان برای کنترل مردم بومی در اطراف شهرهایی چون زنجان ( زنگان) و قزوین و همدان و کرمان طوایف ترک را ساکن می نمودند برای همین شما میبینید که بومیان ساوه و همدان و قزوین بیشتر فارس زبان هستند و روستاهای اطراف ترک زبان
    …….ولی مرغ یک پا دارد چه دکتر فرود و چه سلطان ملکشاه هردو نمی توانند کاری انجام بدهند….فرود جان آخر حیف از آن استرالیا رفتن نبود که در برگشت به ایران همچو فرمایشاتی می کردی؟ها بین خودمان باشد کسی که این اطراف نیست مرد آخر به وجدانت رجوع کن واقعا سطح جنگل ها افزایش یافته است فرود خان؟
    ..با این اوصاف اگر سلطان ملکشاه بگوید حجم دریاچه های ایران افزایش یافته و هامون سیستان با ارال خشکیده از زیر زمین وصل شده جای گله نیست

  4. خیلی حیف که نبودم استاد جان
    من باید اینجارو بیشتر چک کنم این برنامه ها در رکابتون باشم@

    @@@@@
    اشکار !بابایی!
    من فکر می کردم حالت خوب شده مرد!؟

    پاسخ:

    موافقم … باید بیشتر چک کنی! البته با لحاظ اولویت شیرین نخست!

  5. اشکار !بابایی!
    من فکر می کردم حالت خوب شده مرد!؟
    …..مرد! کو مرد ؟ کجاست مرد؟!
    آرش خان تورا به آرش کمانگیر قسمت می دهم مردی و مردانگی کجاست؟
    …آخر تورا به کمان آرش سوگند افزایش سطح جنگل ها شد حرف؟! آیا دانستن اینکه جنگل ها تخریب شده و یا نه نیاز به مدرک دکترا آنهم از استرالیا دارد؟ تازه مگر مدیریت و نوع جنگل در آنجا مانند ما است.؟
    هی هی جبلی قم قم

  6. با تشکر فراوان از درویش گرامی باید بگم که این نگاه و تعریف شما را از کوهستان و دماوند -به قول قدیمیها – باید با طلا نوشت و ستود. خشحالم که شما ( همانند بسیاری از افرادی که در زمینه های علمی کار می کنند و نگاهی خشک و بدون روح پیدا کرده اند ) کوه را تنها انبوهی از سنگ و کلوخ نمی بینید!

    1. بی انصافی می کنی محمد جان. آن کدام محقق و پژوهشگر محیط زیستی است که کوه را تنها انبوهی از سنگ و کلوخ ببیند؟ اتفاقاً نگاه من به دماوند در بین متخصصین این حوزه در اکثریت قرار دارد.

      ممنون از لطفت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا