برنامههایی که میآیند و میروند در برابر مشکلاتی که میآیند و نمیروند!


سهشنبه گذشته – 21 خرداد 87- به دعوت سازمان نظام مهندسی کشاورزی استان تهران، در نشستی حاضر بودم که به هدف چارهجویی برای بحران خشکسالی تشکیل شده بود؛ نشستی که چند تن از مدیران و کارشناسان ارشد و پیشکسوت این حوضه از جمله مهندس شریعتی، مهندس طهماسبی، مهندس حیدرپور، دکتر ریاضی، مهندس بنیصدر، مهندس منصوری، مهندس فرزاد، مهندس رادمنش و دکتر گرجی به همت شاهرخ رمضاننژاد گرد آمده بودند تا راهکارهای خویش را برای گریز بخش کشاورزی از بحران پیش آمده اعلام دارند.
یکی از نکاتی که آقای دکتر گرجی معاون پردیس کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران بر آن تأکید کرد، یادآوری یک کاستی بزرگ در نظام برنامهریزی کشور بود. ایشان گفتند: چگونه است که در برنامهی نخست پنج سالهی کشور، دولت مؤظف شده بود که ظرف پنج سال، 3 میلیون هکتار از اراضی فاریاب را به سامانههای آبیاری تحت فشار مجهز کند و اینک که در سالهای پایانی برنامهی پنج سالهی چهارم هستیم، نهتنها هنوز نتوانستهایم این هدف را جامعهی عمل بپوشانیم که حتا 700 هزار هکتار از اراضی کشاورزی آبی خود را نیز مجهز به این سیستم نکردیم! که البته در تکمیل آمارهای ارایه شده، آقای مهندس منصوری متذکر شدند که دولت از سال 1370 تا 1386 به طور متوسط حداکثر توانست فقط سالی 30 هزار هکتار از اراضی فاریاب را به سیستمهای آبیاری تحت فشار تجهیز سازد، در حالی که قرار بود، حداقل سالی 400 هزار هکتار از اراضی زراعی کشور به این سامانه مجهز شود. به دیگر سخن ما حتا نتوانستیم راندمان 500 هزار هکتار از حدود 8 میلیون هکتار اراضی فاریاب خود را با آبیاری تحت فشار ارتقاء دهیم، چه رسد به 3 میلیون هکتاری که 19 سال پیش قول آن را به مردم داده بودیم! چرا؟ غمانگیزتر آنکه دولت در حالی کشاورزان را به استفاده و کاربرد سامانههای آبیاری تحت فشار تشویق و ترغیب میکند که خود از مجموع حدود 400 هزار هکتار اراضی زراعی تحت تملک مستقیمش، کمتر از 10 درصد را با چنین سامانههایی تجهیز کرده است!

این تفاوت فاحش بین برنامهریزی و عمل ناشی از چیست و کدام واقعیت تلخ را در زیست محیط وطن گوشزد میکند؟!
چرا برنامهها در این مملکت میآیند و میروند؛ برنامههایی که قرار بوده هر یک باری از دوش مردم و کشور بردارند، امّا مشکلات اغلب با نمودی آشکارتر و هیبتی دهشتناکتر پابرجا ماندهاند؟!
بیاییم با خود روراست باشیم. بیاییم قبول کنیم که بخش عمدهای از بدنهی تصمیمساز (کارشناس و متخصص و برنامهریز) در طول چند دههی اخیر، بیشتر از آنکه حواسش به بیان واقعیت و ذکر حقایق حوزهی متبوع خویش باشد، نگران آن بوده که مبادا با بیان تحلیل یا نقطهنظری بر خلاف دیدگاه مدیر ارشد مربوطه، جایگاه خود را از دست داده و موقعیت شغلیاش متزلزل شود. از این رو، بسیاری از ما در نقش محللهای علمی عمل کرده و کوشیدیم تا توجیهاتی – ظاهراً – کارشناسی برای تصمیمهای اغلب سلیقهای و غیرکارشناسی مدیران ارشد خود بیافرینیم.

راستی چرا باید همچنان میانگین راندمان آبیاری در بخش کشاورزی در حد 30 درصد باشد؟ چرا باید 90 درصد آب قابل استحصال و ارزشمند کشوری که در مرز تنش آبی قرار دارد، اینگونه سهلانگارانه به یغما رود و آنگاه ما با ژستهای دلسوزانه از مردم بخواهیم که در مصرف آب شرب صرفهجویی کنند؛ آبی که در بیشینهی خود، فقط 8 درصد از مجموع آب قابل استحصال کشور را دربرمیگیرد و تازه در همین بخش هم شاهدیم که به دلیل مشکلات خطوط انتقال و فرسودگی شبکهی لولهکشی شهری بیش از 30 درصد از این آب ارزشمند و تصویهشده را از دست میدهیم و بخش دیگری را به دلیل عدم جداسازی آب بهداشتی از آب شرب نابود میکنیم (اشتباه نشود! نگارنده با صرفهجویی – در مصرف آب – مخالف نیست، بلکه از فرهنگ صرفهجویی و مصرفستیزی در تمامی ابعادش – به جز مهرورزی – حتا در زمان ترسالی و ثروتمندی هم حمایت کرده و آن را مصداق بارزی از رفتاری مسئولیتشناسانه و محیط زیستی به عنوان شهروندی جهانی میداند، آنچه که با آن مشکل دارم، رویهی قالبی است که با فرافکنی موضوع، اغلب همهی تقصیرها را به گردن عوام انداخته و بدینترتیب برای صندلی و میز قدرت خویش زمان میخریم).
البته یک حقیقت دیگر هم در چرایی ضعف برنامهنویسی کشور وجود دارد که شاید بتوان آن را با ذکر این رویداد تشریح کرد: «یکی از اعضای کمیتهی تخصصی آب و کشاورزی شورای پژوهشهای علمی کشور در سال 1375 میگوید: مالزی 200 میلیون دلار را در اختیار 200 نفر از متخصصین داخل و خارج گذاشته و از آنها خواسته که برای 20 و حتا 30 سال آینده اولویتبندی کنند. در حالی که در اینجا فقط 200 هزارتومان به کمیسیون داده شده، ولی همان انتظارات مورد نظر است (فصلنامهی رهیافت، 1375، شمارهی 12، صص 23-6).
خواننده عزیز مهار بیابانزایی
نگاه کن که اینک پس از 12 سال از آن تاریخ، مالزی در کجا ایستاده و ما چگونه همچنان درجازده و میزنیم!
به خدا بس است تعارف و شعار و تقسیمبندی شهروندان به نیروهای خودی و غیر خودی و نخودی و …
بیاییم به سربلندی ایران بیاندیشیم و در پای منافع واقعی ملّی خویش، هر مصلحت ظاهراً مقبول دیگری را تا هنوز فرصت باقی است، شجاعانه ذبح کنیم … و بدین ترتیب عملاْ نشان دهیم که میتوان غول بیابانزایی را در ایران زمین مهار کرده و از اُفت کارایی سرزمین مادری جلوگیری نمود.
به امید روزی که شاهد تدوین و تبیین برنامههایی دقیق، هدفمند و پویا باشیم؛ برنامههایی که بتوان روزشمار تحققشان را به عینه دید و بدینترتیب، خاطرهی تلخ فرصتسوزیهای چند دههی اخیر را به تاریخ سپرد.




Impressive Knowledgebase.