مهار بیابان‌زایی

چرا کارمندان پژوهش، کارایی خود را نشان نمی‌دهند؟

روی جلد کتاب آقای فورنیس

     در سامانه‌ی مدیریت حاکم بر پژوهش، به ویژه در بخش تحقیقات منابع طبیعی کشور، اغلب مشاهده می‌شود که ستاده‌ها و بروندادها تناسبی درخور با استعدادها و توان‌های علمی سرمایه‌های انسانی نهادهای علمی پژوهشی و آموزشی کشور ندارد. به دیگر سخن، «تصمیم‌گیر»های کشور نتوانسته‌اند، آن گونه که سزاوار می‌نمود، «تصمیم‌ساز»ها و کارآفرینان را به قلیان انداخته و استعدادهای بالقوه‌ی ایشان را بالفعل سازند. رخدادی که سبب شده، نه‌تنها کارمایه‌ها (انرژی‌ها) به هدر رود، بلکه ضریب رضایتمندی از شغل نیز کاهش یابد.
     بی‌گمان در بروز این رخداد، عوامل و مؤلفه‌های فراوانی نقش دارند که برخی از آنها چندان پیچیده هم نیست و راهکار خروج از آن هم بسیار ساده می‌نماید؛ دریافتی که در نوشتار حاضر کوشیده‌ام به جلوه‌ای از آن بپردازم.   
     در سال‌های پایانی دهه‌ی هشتاد میلادی یکی از مشاوران ارشد مدیریت در ایالات متحده به نام فردیناند فورنیس (Ferdinand F. Fournies)، نتایج پژوهش‌های دامنه‌دار و گسترده‌ی خویش را در کتابی با عنوان: «چرا کارکنان، کاری را که از آنان انتظار می‌رود، انجام نمی‌دهند؟» منتشر ساخت. کتابی که چندین نوبت، از جمله در سال 1999 و 2007 مورد تجدید چاپ و بازنگری قرار گرفته و استقبال فراوانی از آن به عمل آمده است. آقای فورنیس در طول 15 سال از طریق جمع‌آوری نظریات بیش از بیست هزار نفر از مدیران مؤسسه‌ها و شرکت‌های فعال در سراسر ایالات متحده آمریکا به این نتیجه رسید که مهمترین دلایل این رخداد، سه عامل زیر است:
1.    کارکنان دلایل و ضرورت انجام دادن کار را نمی‌دانند؛
2.    کارکنان چگونگی انجام‌دادن کار را نمی‌دانند؛
3.    کارکنان نمی‌دانند انجام یافتن چه کاری از آنها مورد انتظار است.
او در هر سه مورد هم، اصلی‌ترین دلیل وضعیت پیش آمده را ضعف مدیریت و ناتوانی یا ناآگاهی مدیر از علم روز مدیریت، معرفی کرده و رهنمودهایی برای مدیران عرضه داشته است .

      پرسش اصلی این است، هنگامی که مشاهده می‌کنیم در کشوری چون ایالات متحده آمریکا که قدرت اصلی بازار در دست بخش خصوصی بوده و عملاً بر پایه‌ی آموزه‌های مبتنی بر اقتصاد آزاد اداره می‌شود؛ چنین بحرانی در مدیریت وجود دارد و تا این حد از مدیرانی ناکارآمد در عالی‌ترین سطوح بهره برده می‌شود، تکلیف کشورهایی که بر مبنای اقتصادی دولتی اداره می‌شوند، روشن است؛ کشور‌هایی که ملاحظات دیگری را نیز بر شایسته‌سالاری ترجیح می‌دهند که کمابیش از آنها اطلاع داریم؛ ملاحظاتی که بر بنیاد آنها باید «بین خودی و غیر خودی و نخودی!» تفاوت قایل شد و خلاصه آنچه که در تصاحب پست‌های مدیریتی حرف نخست را می‌زند، ثابت شدن «برادری» مدیر است تا «تخصص» وی.
     اینکه ما در طول سه دهه‌ی گذشته حدود یک‌هزار میلیارد دلار درآمد داشته‌ایم – یعنی در شمار یکی از 20 کشور نخست جهان از این منظر قرار داریم – امّا کماکان از منظر پایداری سرزمین، بهداشت، توسعه‌ی انسانی، ظرفیت بحث و گفتگو، ریسک سرمایه‌گذاری، رانده‌مان کاری و … در بین بیست کشور نخست جهان جای نداریم؛ خود گواه آن است که مدیریت حاکم بر سرزمین ارزشمندمان، تا چه اندازه در استفاده از شگردهای نوین مدیریت با لکنت زبان مواجه است. به کلامی ساده‌تر، باید اعتراف کرد: ارزش دانش و تبحر بخشی از مدیرانی که بر این سرزمین مدیریت کرده‌اند، هم‌سنگ حوزه‌ی مسئولیت‌شان نبوده است.
     یادمان باشد: اگر جسارت نقد و کالبدشکافی منصفانه و علمی عملکرد خود را نداشته باشیم، محکومیم تا سرنوشت پیشین را تکرار کرده و فرصت‌سوزی‌ها را امتداد دهیم.

«این مقاله در روزنامه همشهری فردا (10 دی ماه 86) نیز منتشر خواهد شد.»

محمد درویش

عضو هیئت علمی مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور

نوشته های مشابه

1 دیدگاه

  1. با سلام بسیار موافقم متاسفانه در ایران به این موضوعات اصلا اهمییت داده نمیشود و تنها تحصیل کرده های رشته های منابع طبیعی بها داده نمیشود واصلا در میان عوام تحصیل در این رشته ها عبص وبیهوده است.ولی آنهاازاهمیت منابع طبیعی وحفظ واحیائ آن بی اطلاع هستند.
    علیرضا قائلی کارشنس بیابان ومناطق خشک

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا