طرحهای انتقال آب در ایران؛ نبایدهایی که باید شد!

ایرانزمین به دلیل متأثرشدن از نوار 35 درجهی شمالی عرض جغرافیایی، در بسیاری از شاخصهای اقلیمی، وضعیتی به مراتب پایینتر از میانگینهای جهانی کرهی زمین دارد. با این وجود، این واقعیت هرگز نمیباید به عنوان یک تنگنا یا محدودیت تحمیلشده بر ایرانیان به شمار آید؛ بر مردمانی که حق انتخابی برای حضور و زندگی در این پاره از خاک نداشتهاند! حتا اگر گشتی اندک در ممالک جهان بزنیم، آشکارا درخواهیم یافت: هستند کشورهایی که از منظر اختصاصات آب و هوایی به مراتب وضعیتی شکنندهتر و آسیبپذیرتر از ایران دارند، اما در شمار ممالک ثروتمند و مرفه جهان طبقهبندی میشوند. برعکس این رخداد هم البته با مثالهایی فراوان قابل رهگیری است؛ یعنی میتوان به راحتی کشورهای مرطوبتری از ایران را یافت که از تولید ناخالص ملّی کمتری نسبت به ما برخوردار بوده و فقیرتر ارزیابی میشوند.
اینها را گفتم که وقتی از تنگناهای اقلیمی وطن سخن میگوییم، یادمان باشد که این تنگناها میتوانستند و هنوز هم میتوانند به مزیتی نسبی و مؤثر برای ارتقای پایداری کشور بدل شوند؛ اگر ما با تنگنایی اصلیتر به نام «فقر مدیریتی» روبرو نباشیم و «کالابرگ دانایی» را سخاوتمندانه توزیع کرده باشیم.
ایران در یک نگاه:
نخستین شناسهی قلمرویی که ایران را در خود جای داده (نیمهی جنوبی منطقهی معتدله موسوم به منطقهی پرفشارِ مجاور حاره)، غلبهی خشکی بر رطوبت و گرما بر سرما است؛ بدین معنی که اگر در ناحیه ای از این قلمرو با آب و هوایی سرد یا مرطوب مواجه شویم، علّت را نه در عرض بالای جغرافیایی که در ویژگی پیکری و ارتفاع بالای عرصهی مورد بحث یا نزدیکی به دریا باید جستجو کرد. به سخنی دیگر، هر چند عرض جغرافیایی ایران زمین، مؤلفه ای کاهنده در تنوّع اقلیمی کشور محسوب می شود؛ امّا دیگر ویژگیهای طبیعی سرزمین (نظیر شرایط توپوگرافیک و دامنهی بردباری قابل توجّه گونه های گیاهی مستقر در آن) سبب شده تا شاهد یکی از متنوّع¬ترین و ناهمتاترین زیست اقلیمهای جهان در ایران باشیم ؛ وجود سرزمینهایی با میانگین بارندگی کمتر از 25 تا بیش از 2380 میلیمتر و محدودهی وسیع دمایی آن که از 35- تا 50+ درجهی سانتیگراد در تغییر است، گواهی بر این مدعا است .
– اندوخته ها و استعدادهای آبی:
متوسط حجم آبی که به صورت ریزشهای آسمانی، همه ساله بر خشکیهای زمین میبارد به 110 هزار میلیاردمتر مکعب (م م م) میرسد؛ 8/63 درصد از این مقدار، یعنی حدود 70 هزار میلیارد متر مکعب، به صورت تبخیر و تعرق مجدداً به نیوار باز میگردد و مابقی، همان ذخایر قابل استحصال یا تجدیدشوندهی آب شیرینِ جهان را تشکیل میدهند. قارهی آسیا در این میان، هرچند که تنها 7/32 درصد از مساحت خشکیهای زمین را به خود اختصاص داده، لیکن بیش از 4/37 درصد از ذخایر آب شیرین قابل استحصال جهان را به میزان 3/14961(م م م) در اختیار دارد و بدینترتیب، از وضعیتی مطلوبتر از متوسط جهانی برخوردار است.
از مقایسهی استعداد آبی ایران با آسیا و جهان، آشکارا پارهای از تنگناهای طبیعی کشور نمایان میشوند. نخست آنکه سرزمین پهناوری که نزدیک به 3/1 درصد از سطح خشکیهای کرهی زمین، در تملّک اوست، هیچگاه از سهمی بیشتر از 37/0 درصدِ کل ریزشهای آسمانی خشکیهای جهان بهره مند نبوده است. یعنی میزان قطرههای آبی که در این کشور فرود میآید، حتا به یکسوّم استحقاق طبیعی آن به نسبت وسعت سرزمین هم نمیرسد.
از منظر جغرافیایی محل استقرار، ایران در گوشهی جنوب غربی آسیا، در منطقه ای موسوم به خاور نزدیک واقع شده که 14 درصد سطح جهان را فرا گرفته، لیکن منابع آبی آن تنها 2 درصد کل منابع آبهای تجدیدشوندهی دنیا را شامل می شود. به همین دلیل است که از مجموع 21 کشوری که با کمبود جدی آب مواجه هستند، 12 کشور در این منطقه قرار گرفته اند.
دوّمین محدودیت به میزان تبخیر و تعرق واقعی مربوط میشود که از رقم نظیر آن در مقیاس جهانی، 5/6 درصد بیشتر است. درنتیجه، سبب تشدیدِ نابرابری موصوف شده و تفاوت از میانگین جهانی را، از یکسوّم به کمتر از یکچهارم تقلیل داده است. به بیانی سادهتر، نهتنها هر متر مربع از خاک کشور، نزولات کمتری را دریافت میکند، بلکه از همین مقدار ناچیز نیز، میزان بیشتری تبخیر رخ میدهد. چنین است که ملاحظه میشود، آب قابل استحصالِ هر هکتار از وسعت 162 میلیون هکتاری خشکیهای کشور با حدود 735 متر مکعب، به یکچهارم سهمِ آبی که به طور متوسط از هر هکتار زمین در جهان (معادل3060 متر مکعب)، قابل بهرهبرداری است، هم نمیرسد.
افزون بر دو تنگنای یاد شده، پراکنش زمانی و مکانی منابع آبی نیز از جملهی موانع جدی مدیریت و برنامهریزی پایدار در کشور به شمار میروند. به عنوان مثال، استان کرمان با 7/11 درصد از مساحت کشور، فقط 5/4 درصد از ذخایر آب قابل استحصال را به خود اختصاص داده است، درحالی که خوزستان با 6/3 درصد از مساحت کشور، نزدیک به 30 درصد از کل آب قابل استحصال را در اختیار دارد. در افقی گستردهتر، آمارها نشان میدهد که 30 درصد از مساحت کشور، شامل نواحی شمال، غرب و جنوب غربی، حدود 69 درصد از منابع آبی قابل استحصال را به خود اختصاص دادهاند، آن هم در شرایطی که فقط از 56 درصد از حجم ریزشهای آسمانی کشور برخوردارند. از بعد زمانی نیز تغییرات حجم منابع آبهای سطحی و زیرزمینی کشور در طول سالهای مختلف، چشمگیر بوده است.
مثلاً در یک بررسی 16 ساله (81-1365)، حجم سالانهی منابع آبهای سطحی کشور از 9/42 (م م م) در سال آبی 79- 1378 تا 6/164 (م م م) در سال آبی 72-1371 متغیر بوده است (تماب، 1382). این میزان تغییر – حدود 122 (م م م) – نشان از تغییرپذیری شدید حجم منابع آب سطحی از سالی به سال دیگر داشته و درنتیجه، بیانگر دشواری برنامهریزی در چنین شرایطی است. در این میان، وضعیت حوضههای آبخیز هامون و سرخس نسبت به چهار حوضهی آبخیز دیگرِ کشور، غیر قابل پیشبینیتر بوده، به طوری که ضریب تغییرات آن به 1/53 درصد میرسد. از این نظر، حوضهی مرکزی با 74/33 درصد، کمترین تفاوت را با کل کشور (88/33 درصد) از خود نشان میدهد.
نتیجهگیری:
ضرورت طرحهای انتقال آب در کشوری که چنین با ناهمسانی آشکار توزیع اندوختههای آبی – چه در بعد زمان و چه در بعد مکان – دست به گریبان است، اجتنابناپذیر مینماید. ما یا باید مردم را به نزدیک منابع آب منتقل کنیم و یا برعکس برای حفظ سکونتگاههای انسانی خویش و ممانعت از خیزش تنشهای اجتماعی بنیانکن، در اندیشهی بازمهندسی مدیریت آب و توزیع متناسب مکانی و زمانی آب در کشور باشیم.
اما در اینجا نباید یا نبایدهایی هم وجود دارد که معمولاً فراموش شده یا درنظر گرفته نمیشود.
نخست آن که
طرحهای انتقال آب نباید به نحوی طراحی و پیاده شوند که سکونتگاههای بهرهمند کنونی از ایشان را در پایین دست با زحمت روبرو سازد؛ نظیر آنچه که هماکنون در پایین دست کارون و بسیاری از مناطق خوزستان مشهود است.
دوم آن که
آبی را که با این قیمت تهیه میشود، نباید به مصرف صنایع یا خدمات پرمصرفی رساند که میتوانند در چیدمانی مناسبتر و سرزمینهایی سزاوارتر هم مستقر شوند. از این رو، ایجاد کارخانهها و کارگاههایی برای ساخت سفال و لاستیک و نظایر آن که در شمار پرمصرفترین صنایع به حساب میآیند در مناطقی نظیر یزد و کرمان و قم (که از موهبت طرحهای انتقال آب بهرهمند شده یا خواهند شد)، به هیچ عنوان خردمندانه نیست. همچنین کشاورز یزدی نباید افتخار کند که میتواند در جایی که 4 هزار میلیمتر تبخیر دارد، یونجه بکارد! این اصراف محض است؛ نه افتخار.
امید که در فرصتهایی دیگر بیشتر به این موضوع مهم پرداخته شود.
بخش هایی از این مقاله در شماره امروز روزنامه اعتماد منتشر شده است.




سلام آقای درویش
خیلی ممنونم بابت این مطلب. این موضوع همیشه برای من جای سوال بوده. با توجّه به این مقاله ممکن است بفرمایید که نظر شما در مورد تلاش برای خودکفایی در تولید محصولاتی مثل گندم و برنج چیست؟ به نظرم می رسد که رویدادهای این چند سال اخیر دست کم ناکارآمد بودن روش های فعلی را در رسیدن به استقلال در این زمینه ثابت کرده است، امّا آیا این امر در اساس هم با توجّه به ویژگی های اقلیمی ایران غیر ممکن است؟
با یک دنیا سپاس
برای شما پایداری و سلامتی را آرزو می کنم.
نفیسه
جناب درویش عزیز
با سلام و احترام
بابت بیان کلان نگرتان که درعین حال موشکافانه مطالب راانتقال می دهد تبریک می گویم ومثل همیشه متشکرم.
برقرار و پاینده باشید
درود جنگ و چالش آتی در خاور میانه جنگ آب است کشور ما به گمان نخستین ضربه را به دلیل نابودی انبار غله(سیستان)خورد برادران افغان اخیرا با سد کجکی ]خرین میخ تابوت زیست بوم هامون را کوبیدند.نابودی دریاچه ارومیه نیز تبعات زیستی اجتماعی و از همه بدتر سیاسی در آدربایجان به دنبال خواهد داشت اما افسوس که کارشناسان محترمه در حال هظم کباب کوبیده با گوجه فرنگی اضافه هستند.راستی نظر شما درباره کسی که در سر نهار قالب کره را بدور از چشم سایرین در جیبش می گدارد چیست؟ناگفته نماند یکی از افتخارات این شخص بلند کردن زیرسیگاری در فرانکفورت بوده است
I have been checking out some of your posts and it’s pretty clever stuff. I will surely bookmark your blog.