دل‌نوشته‌هامناسبت‌ها

اگر وبلاگستان فارسی دختر بود، امروز جشن تکلیفش بود! نبود؟

زمان زیادی نیست که وبلاگ متولد شده است. شاید با اندکی ارفاق بتوان این زمان را تا سال 1994 به عقب برد که می‌شود 16 سال. اما حقیقت این است که تا پیش از آغاز سال 2000، مجموع وبلاگ‌های فعال در اینترنت از عدد 23 فزونی نگرفته بود. در صورتی که اینک برخی آمارها می‌گویند: روزانه حدود 75 هزار وبلاگ جدید متولد می‌شود و مجموع وبلاگ های موجود از مرز یکصد و بیست میلیون هم گذشته که دست کم دو میلیون از آنها را ایرانی ها می گردانند.
چنین است که وقتی به آغاز وبلاگ‌نویسی فارسی، یعنی 16 شهریور 1380 نگاه کنیم و تولد وبلاگ سلمان را آغاز حیات زبان فارسی در دنیای مجازی بدانیم؛ آنگاه درخواهیم یافت که وبلاگ سلمان شاید یکی از هزار وبلاگ نخستینی است که در جهان آفریده شد و در طول این 9 سال فعالیت، زبان فارسی توانست با کسب رتبه چهارم (بعد از زبان‌های انگلیسی، پرتقالی و لهستانی) نشان دهد که ایرانی‌ها بسیار بیشتر از دیگر هم نوعان پرشمارتر خویش تمایل به نوشتن و تبادل افکار و دیده شدن دارند.
اما حقیقتاً این همه شور و شوق و اشتیاق ایرانیان برای بهره بردن از این تریبون مجازی از کجا می‌آید؟ آیا می‌شود همه‌ی آن را به فضای امنیتی و سانسور حاکم در رسانه‌های دیداری، شنیداری و نوشتاری داخل کشور مرتبط دانست یا چیزی فراتر را باید مدنظر قرار داد؟ چیزی در حد تابوهای غیررسمی و کلیشه‌های مرسوم حاکم بر مناسبات فرهنگی و اجتماعی و مذهبی و …
نگارنده بر این باور است که برای یافتن پاسخی درخور به پرسش پیش‌گفته نیاز است تا جامعه‌شناسان، روان‌شناسان و دیگر متخصصان مرتبط مطالعات و پژوهش‌های گسترده‌تری کرده و به آسیب‌شناسی شتاب حیرت‌انگیز رشد وبلاگستان فارسی در محیط نت بپردازند.
با این وجود، محمّد درویش ترجیح می‌دهد تا بهانه‌ی دلپذیرتری را برای ترسیم دلایل این اشتیاق باور کند؛ بهانه‌ای که سبب شد تا مهاربیابان‌زایی‌اش هم از 12 فروردین 1384 کلید خورده و با انتشار 1989 یادداشت در طول 1986 روز فعالیت، به آنجا برسد که در سال جاری، بتواند رتبه سوم را در بین محبوب‌ترین وبلاگ‌های محیط زیستی جهان کسب کند. وبلاگی که دست کم در طول یک سال گذشته، هرگز کمتر از 7 هزار بار در روز صفحاتش باز نشده است.

اما آن بهانه‌ی دلپذیر چیست؟
آن بهانه، «جاذبه‌ی سرعت» و اشتیاق دانستن است! سرعت ارتباط بین آنچه که در ذهن داری با آگاهی از پندار مخاطبینت از محتوای آن؛ با کمترین واسطه و زمان ممکن.
کافی است نگاهی به روند فرساینده و اغلب وقت‌گیر انتشار مقالات و یادداشت‌های علمی/ تحلیلی در نشریات مرتبط بیاندازیم تا متوجه کیمیای سرعت و سهولت ارتباط در وبلاگستان گردیم.

از این منظر شاید بتوان، خدمتی را که وبلاگ به غنای ظرفیت‌سازی فرهنگی در جامعه کرده است را بی‌رقیب با هر رسانه‌ی دیگری دانست؛ آن هم در حالی که این دخترک دل ربای مجازی تازه می‌رود تا مرز 9 سالگی را سپری کرده و جشن تکلیف بگیرد … و هنوز راه درازی دارد تا به یک زن کامل و مادری زایا بدل شود.

باشد که من و تو دست لطیفش را گرفته و با سعه‌ی صدری بیشتر اجازه دهیم تا طنازی‌های جوانی‌اش را کرده و جامعه را به شوق و شور و شعور برساند.

روز بلاگستان فارسی مبارک باد …

دل‌نوشته‌ها - محمد درویش

چرا «دل‌نوشته‌ها»؟! «دل‌نوشته‌ها» همه‌ی آن چیزی را هدف قرار داده كه به بهانه‌ی «مهار بیابان‌زایی» نمی‌توانم در موردش بنویسم! كاری كه البته در طول دو سه سال گذشته انجام می‌دادم!! دل‌نوشته‌ها، پنجره‌ای است كه از قاب آن به جهان پیرامونم می‌نگرم؛ اگر گاه‌گاهی احساس می‌كنید كه آن قاب تنگ‌تر از آن چیزی است كه باید باشد، هدایتم كنید؛ امّا اگر فراخ‌تر به نظر رسید، رهایش كنید تا دست‌كم اندكی از تنگی پنجره‌های اطراف را تعدیل ساخته و به دنبال فصول از سرِ گل‌ها بپرد...

نوشته های مشابه

90 دیدگاه

  1. بنظر من عنایت ایرانیان ( نه پارسی گویان ) به وبلاگ نگاری همانند علاقه به شعر و نظم است . در جایی که ابراز عقیده با برخورد هایی در طول تاریخ مواجه شده که ناگفتنی است ، بنا بر جبر تاریخی جریان اندیشه راه دیگری را می جوید و می یابد تعمقی در اشعار حافظ و شعرایی مانند عبید زاکانی نشان می دهد که حق گویی یا باید در غالب عرفان بیان شود و یا هجو و هزل .
    حالا هزار و یک کارشناس کارنشناس را بیاورند تا بخواهند واژه های محتصب و مال اوقاف و حرمت می و پیر مغان و شاهد سیمین بدن را به عنوان عرفان لاپوشانی کند فایده ای ندارد .
    دقت کرده اید وقتی حضرات می خواهند تفالی به دیوان رند شیراز بزنند اشعاری که از دورویی و ریاکاری نختصب و بلعیدن اوقاف دم زده اند هیچگاه خوانده نمی شوند …. 0 حاج آقا بفرمایید !! خوبی این شعر های بند تنبانی من این است که هیچ بو و رنگی ندارد و بی خطر است )

  2. «… عریضه مختصر در جواب می‌نوشتم. تا اواسط صفحه طوری باهم راه آمدیم، آنجا قلم سرکشی کرد، عنان از دستم گرفت، پیش افتادم، دیدم بی‌پیر از خامه سرکار «وقایع‌نگار» اقتباس کرده، زاغ است و زاغ را صفت کبک آرزوست… جلوش را کشیدم… راستی یعنی چه؟ درستی کجاست؟ بی‌پرده‌گویی چرا؟ پنهان خورید باده که تکفیر می‌کنند. مردی که اینجا بی‌پرده و حجاب حرف بزند نادرتر از آن است که زنی در فرنگ با چادر و نقاب راه برود!… کاغذت را مثل ابنای زمان دم‌بریده کردم، انشاالله ناجور نیست… نه هرکس حق تواند گفت گستاخ. بنده به‌اقتضای جبن و احتیاطی که بالذات دارم، به کنایه و رمز معتقدم تا از سعایه و غمز محترز باشم.

    عاجز و مسکین هرچه دشمن بدخواه دشمن و بدخواه هرچه عاجز و مسکین
    رو به خیار و کدو کنند چو رستم پشت به خیل عدو کنند چو گرگین…

    روزگار است آنکه گه عزت دهد، گه خوار دارد چرخ بازیگر از این بازیچه‌ها بسیار دارد
    مهر اگر آرد، بسی بی‌جا و بی‌هنگام آرد قهر اگر آرد، بسی ناساز و بی‌هنجار دارد
    گه به‌خود چون زرق‌کیشان تهمت اسلام بندد گه چو رُهبان و کشیشان جانب کفار دارد

  3. خدایا راست گویم فتنه از تست ولی از ترس نتوانم چخیدن
    لب و دندان ترکان ختا را بدین خوبی نبایست آفریدن
    که از دست لب و دندان ایشان به‌دندان دست و لب باید گزیدن

    اسب عربی بی‌اندازه جو نمی‌خورد و اختهٔ قزاقی اگر ده‌من یکجا بخورد بدمستی نمی‌کند، خلاف یابوهای دودرغه که تا قدری جو زیاد دید و در قوروق بی‌مانع چرید، اول لگد به مهتری که تیمارش می‌کند، می‌زند.
    ای گلبن تازه، خار جورت اول بر پای باغبان رفت

    گرچه هم‌طبعند هردو، به بود شادی ز غم ورچه از چوبند هردو، به بود منبر ز دار

  4. درویش خان به عنوان تشویق نمی خواهید برای علاقه مندان جایزه 100 ساعت اشتراک اینترنت در اقصی نقاط کشور بگذارید ؟

  5. تو و ملک وجاه سکندری، من و رسم و راه قلندری اگر آن خوش است تو در خوری، اگر این بد است ، مرا سزا

  6. سلام ای کاش وبلاگ های زیست محیطی دو دسته شوند یک دسته به انعکاس فجایعی که بر محیظ زیست می گذرد بپردازند و یک دسته به تشویق محافظت فکر می کنم الان تعادل کمی به نفع دسته اول به هم خورده است.
    روز وبلاگستان فارسی بر شما مبارک باد

  7. شاید نشود اسمش را “منافق” گذاشت، اما خیلی از ما از خودمان نفاق می‌جوئیم.
    خیلی کارها را می‌کنیم که دلمان درست نقطه مقابلش را می‌خواهد اما خیلی چیزها دست و پایمان را می‌بندد، عرف و سنت و شرع…
    اصلاً جامعه ما “دو رو پروری” می‌کند، اصلاً جامعه ما عادت دارد آدم‌های دوگانه بار بیاورد، ادم‌ها را از خودشان دور کند و به جایی که خودشان هم نمی‌دانند کجاست ببرد…
    شرح مدارس غیرانتفاعی مذهبی تهران، هم از این قرار است…
    بچه‌ها و خانواده‌هایشان برای اینکه بتوانند از امکانات خوب این مدرسه‌ها استفاده کنند، باید خودشان را در چارچوب‌های منطقی و غیرمنطقی ‌آن‌ها بگنجانند، بدون اینکه حتی سر سوزن اعتقادی به مرام و مسلکشان داشته باشند.
    نتیجه این می‌شود که یک دختر بچه‌ی 11ساله از یک خانواده متوسط و معمولی (از نظر مذهبی) که تا به حال رنگ چادر حجاب سفت و سخت را به خود و مادرش ندیده، وارد یک مدرسه دو آتشه (بازهم از نظر مذهبی) می‌شود و مدرسه بچه را “تهدید” می‌کند اگر بیرون از مدرسه بدون چادر ببینیمت اخراجت می‌کنیم…
    ظاهر مدرسه و استخر و باشگاه ورزشی مستقل و کلاس‌های 12 نفره و معلم‌های آن‌چنانی بچه را جذب می‌کند و پایش را توی یک کفش می‌کند که من همین مدرسه را می‌خواهم، غافل از اینکه پس فردا تناقض فاحش بین تربیت خانواده و تربیت مدرسه، چه شکاف وحشتناکی بین آن بچه که حالا جوان 25 – 6 ساله مملکت است می‌اندازد و آن آدم برای پر کردن آن شکاف که بین خودش و خودش!!! پیش آمده شروع می‌کند به تکاپو…
    هی دست و پا می‌زند، هی خودش را پیدا نمی‌کند، گاهی به نعل می‌زند و گاهی به میخ…
    هر جا که برود می‌تواند همرنگ جماعت بشود، همین می‌شود که همیشه با خودش در مبارزه است، هر کاری که می کند بالاخره یک نیمه دیگر وجودش نهیبش می‌زند که نه! تو بدی!!!
    و مدام این حس را یدک می‌کشد…
    بعضی از ما سردرگم‌ها هم، راهی برای تخلیه پیدا می‌کنیم، برای این‌که به خودمان نزدیک شویم، برای اینکه خودمان را پیدا کنیم…
    و این است که می‌بینی وبلاگ‌ها مثل قارچ در ایران رشد می‌کنند، با اسم مستعار چون شخصیت حقیقی بچه‌های ما را کسی دوست ندارد، جامعه ما شخصیت منافق و نقابدار بچه‌ها را دوست دارد…
    این است که وقتی وبلاگ بعضی‌ها را می‌خوانی و وقتی می‌بینیشان، هیچ، هیچ، هیچ تشابهی بین نوشته‌هاشان و ظاهرشان پیدا نمی‌کنی…

    جامعه ما ما را با سانسور، با نقاب، با شخصیت دو گانه می‌خواهد…
    این است که وبلاگ برای ما راه فرار است، راه نفس کشیدن است.
    آیا هیچ جای دنیا این همه تناقض بین آدم‌ها و درونشان سراغ دارید که در ایران؟!

  8. سلام
    روز وبلاگستان فارسی مبارک
    نوشتن یک نیاز است فکر آدمی گنجایش تلمبار کردن این همه را ندارد باید ببارد تا اندکی سبک شود .اما باید نم نمک بارید و هر جایی نبارید .
    حالا اینکه چرا داشتن وبلاگ برای نوشتن انتخاب می شود شاید دلیلش تایپ حروف باشه دیگه کسی لابلای خط های کج و کوله رقص قلم گیج نمی شه .
    یادش بخیر دوران تحصیل معلم به خط بچه ها هم نمره می دادند(برای راحتی خودشان)و معلم ها شده بودند استاد خط خوانی !!
    البته مثال نقض هم داریم تو دوران دانشگاه یکی از اساتید خیلی بد خط بود و ما نصف وقت امتحان را صرف خواندن سوالات می کردیم یکبار اتفاق جالبی افتاد استاد مورد نظر حین امتحان به یکی از دانشجویان نزدیک شد و پرسید : سوال ها چطورند؟ و دانشجوی مورد نظر با ذوق گفته بود: استاد فقط دستتان درد نکنه که سوالات را تایپ کرده اید؟!!
    شاید دلیل دیگش نیاز انسان به ارتباط باشه .یه چیزی می نویسی و بعد یه غریبه می یاد و یه رد پا از خودش به جا می ذاره .
    شاید شجاع تر شدیم دوست داریم نقد بشیم و نقد بکنیم و چه لذتی دارد درک اینکه همه آنچه می دانیم تمام حقیقت نیست

    اینکه هر روز بیای تو این اتاق آبی نظرتو بنویسی هم خیلی حال می ده!!

  9. سلام
    روز وبلاگستان فارسی مبارک
    با نوشته آنیموسی..خیلی موافقم!!!
    نوشتن راه فراریست برای رها شدن از خودت..خودی که در حصار هستی
    وشناخت این خود درونی…
    وبه اشتراک گذاشتن این حس..وجواب دادن به این پرسش..که من چگونه ام؟
    من حقیقی را پیدا کردن..
    وشاید به همین خاطره…که همه می نویسند..ودوست دارن خوانده شوند
    موفق باشید

  10. فکر کنم همه ی ما دوست داریم لحظه هایی برای خودمان ..وبرای دل خودمان بنویسم
    ….
    واین میشه بازم نوشتن
    بازم دنیایی که توش خوانده شوی
    خدا کند این دختر جوان به بالندگی برسد وکسی دست وپایش را به حصار نکشد
    امین

    پاسخ:

    جامعه ای که در آن دختران جوانش بی حصار رشده کرده و به بالندگی برسند؛ بی شک جامعه ای خواهد بود که “شخصیت” را از نو معنا می کند.
    درود …

  11. سلام دکتر
    ما شیرینی میخوایم ! تولد که همینجوری نمیشه

    داشتم فک میکردم چرا من یک وبلاگ ندارم !؟؟؟

    پاسخ:

    واقعاً چرا نداری پارسا جان؟
    البته برای شروع بهتر است از کله کچل آرش به عنوان لوگوی وبلاگت بهره بری تا مشتری هایت دوچندان شود!!

  12. درویش عزیزنبودی خیلی وقت بود .
    شعار هفته :‌
    وبلاگ فقط وبلاگ درویش .
    البته راستش من با شما موافق نیستم که این رشد ولاگی ما در جهت دانستن است . سری به وبلاگهایی که روزمره نویسی و از شوهرو بچه و زن همسایه می نویسند بینداز . ببین آمار آنها از شما بسیار بیشتر است.

    پاسخ:

    اولا آنها هم یه جورایی دارند به دانستن کمک می کنند! نمی کنند؟
    دوما منظور من جاذبه سرعت در دانستن بود و نه فقط صرف “دانستن”
    وبلاگ نویسی یه جورایی مثل دوربین دیجیتال عمل کرد و زمان انتظار برای مشاهده دسته گل هایی که به عنوان عکس گرفتیم را کاهش داد. هر چند ممکن است دوربین دیجیتال، سبب کاهش سطح سلیقه در هنر عکاسی و مخاطبین جدی اش را فراهم کند! نه؟
    درود …

  13. تشبیه زیبایی بود، شباهت وبلاگستان و دختر بودنش!
    باشد که بلاگستان هر روز پررونق‌تر شود و بر غنای فرهنگی جامعه‌ی ایرانی بیافزاید.

    پاسخ:

    یکی از بدبختی های ما این است که بلاگنوشت را هم نمی توانند تحمل کنند و صدای صادق را هم فیلتر می کنند! چرا؟

  14. تولد وبلاگستان فارسی بر وبلاگنویسان عزیز مبارک

    نمیدونم چرا حالا که شما وبلاگ رو به دختری که زمان جشن تکلیفش رسیده تشبیه کردین،یه هو این مصرع به ذهنم اومد

    نو عروسیست که در عقد ِ بسی داماد است!!!

    پاسخ:

    شاید برای همین است که خیلی ها می خواهند سر به تنش نباشد و حکم سنگسارش را مدتهاست که صادر کرده اند! نکرده اند؟

  15. همه موجودات زنده از این همه لطف و احترام شما به زمین و همه مخلفاتش باید سپاس گذار باشند.. من به نوبه خودم واقعا از محمد درویش که حیات را خوب می فهمد از صمیم قلب سپاس گذارم..
    روز وبلاگستان بر صاحب این وبلاگ بسیار موفق مبارک

    پاسخ:

    ممنون مهتا جان … امیدوارم داغی سلام تنوری درویش تا کرانه های خلیج فارس برسد؛ بدون آن که از دهان بیافتد …
    درود.

  16. سلام. روز جشن تکلیف بلاگستان فارسی به قول حضرتعالی مبارک باشد. البته نماز وبلاگ شما تا حالاهم ترک نشده اما حالا که به تکلیف رسیده اید وضعیت فرق می کند . یا حق

    پاسخ:

    درود بر جناب مصلحی عزیز …
    امیدوارم در دوران تکلیف هم هوای درویش را داشته باشید!

  17. آقای درویش عزیز،
    بدیهی است که حضور فعالانه ایرانیان را در دنیای مجازی ( که در آینده شاید جای کتاب و روزنامه را براحتی بگیرد) در مجموع مثبت میبینم.

    ولی دو جای تامل نیز در نوشتارتان وجود دارد. یکی روزانه متولد شدن 75 هزار وبلاگ جدید از سوی ایرانیان میباشد که جای تامل دارد و دوم اینکه آیا بهمین اندازه نیز خواننده داریم و یا اینکه همگی میخواهیم که فقط بگوییم بدون اینکه میل به شنیدن و احیانا اندیشیدن داشته باشیم.

    موفق و پیروز باشید.

    فرهاد

    پاسخ:

    نکته ی خوبی را اشاره کردی … در این دوره زمونه گوش برای شنیدن به مراتب نایاب تر است تا زبان برای سخن گفتن!

    1. من فکر می کنم روح وبلاگ نمی تونه مذکر باشه … درست مثل روح طبیعت …
      برای همین است که می گوییم: سرزمین مادری؛ مادر طبیعت …
      و از همین رو حس می کنم اگر حرمت ها و محدودیت های دنیای مجازی را درک کنیم و به ابزاری به نام وبلاگ حرمت نهیم؛ همان گونه که دخترکان 9 ساله را حرمت نهاده و عزیز می داریم … آنگاه دخترک 9 ساله امروز می تواند در آینده همچون زنی کامل و زایا، فرهنگ و ادب و دانش ایرانیان را قوامی درخور بخشد …
      درود بر هومان عزیز …
      امید که علی آقا هم زودتر خوب شود.

  18. این روز بر شما استاد عزیز که در این چند سال از همه وجود خود ( چه مادی و چه معنوی )جهت اطلاع رسانی در مورد مشکلات زیست محیطی مایه گذاشتید و بقیه دوستان وبلاگ نویس زیست محیطی مبارک باد.

    پاسخ:

    درود بر حسین عزیز … تبریک می گویم موفقیت اخیرت را …

  19. روز وبلاگ و وبلاگ نویسی البته با اندکی تاخیر
    بر شما مبارک .
    شاد باشید و ماندگار

    پاسخ:

    درود بر مهندس اهل وب و ممنون. راستی چرا دوباره نشانی سابقت را می نویسی؟!

  20. حالا بین خودمان باشد !
    خوب شد این طفل نوپا پسر نیست و گرنه باید زخم تیغ خونبار جناب دلاک باشی را بجان می خرید !!!
    …. بیاد دوستعلی خان و کارد آشپزخانه خانم عزیز السلطنه کتاب دایجان ناپلئون
    …. زنده باد اسدالله میرزا….. برقرار باد خط هوایی لوی آنجلس و سانفرانسیسکو

  21. بله ، مبارک باشه بر اهالی این دنیای مجازی ، ولی ای کاش همه ی ما درست استفاده کردن از اون رو هم یاد بگیریم ! جشن تکلیف رو هم خوب اومدین مهندس ، راستی چندسالگی سن تکلیفه ؟ 9 یا 10 ؟! 🙂

    من مکلف شدم یا نه ؟! 🙂

    دورد و خوب باشین

  22. – 9 سالگی
    – فکر کنم شما 5 سالی باشه که به سن تکلیف رسیده اید! نرسیده اید؟
    – ممنون از لطفتون و موفق باشید … در ضمن گمان برم آنها که نتوانند از این ابزار درست استفاده کنند، بنابر یک قانون طبیعی، حذف خواهند شد.
    .
    درود …

  23. ترانه سرا: فرهنگ قاسمی» آهنگساز: ( فریدون فروغی

    آآآآ مشتی ماشاالله
    آآآآ حقه ای والله
    حقه ای والله می کشی بالا
    مال و منالا می کنی حاشا
    بارت می لنگه الاغه لنگه
    شیشه و سنگه مشتی ماشاالله
    آآآآ مشتی ماشاالله
    آآآآ حقه ای والله

    دستات که روشه خون که بجوشه
    خلق بخروشه داره تماشا
    حاضر و غایب صادق و کاذب
    شحنه و نایب جملگی رسوا
    آآآآ مشتی ماشاالله
    آآآآ حقه ای والله

    حق پیشه رنجه مار سر گنجه
    پنجه به پنجه گشنه و دارا
    اونکه بیداره دستاش به کاره
    حقو می گیره آخر دعوا
    آآآآ مشتی ماشاالله
    آآآآ حقه ای والله

  24. یکی از خوبی های وبلاگ این است که انسان ها را از جاهایی به یکدیگر پیوند می دهد که تصور آن هم در دنیای واقعی دشوار است. مثلا من فقط اسم سازمان محیط زیست را چند بار در طول عمرم شنیده بودم و گمان می کردم که کار آن هم فقط این است که وجه منابع طبیعی را قبل از تخریب وصول نماید و اصلا روحم خبر نداشت که عده زیادی از انسانهای شریف هم هستند که در این راه با تمام وجود تلاش می کنند و با مشکلات فراوان نیز مبارزه می کنند.
    من از وبلاگ شما و نظرات خوانندگان شما چیزهای زیادی یاد گرفتم و حتی اشعار بند تنبانی اشکار هم برای من بسیار جذاب بود و آنها را در یک فایل برای خودم ذخیره کردم. با اینکه وبلاگ یک ساله من به جای اینکه مادری زایا شود نویسنده آن پدری زایا شده است ولی لااقل وجود آن باعث شد که من به جاهایی سرک بکشم که اصلا عقلم هم به آن قد نمی داد.
    از شما بابت آگاه سازی خوانندگان سپاسگزارم و برای شما آرزوی بهروزی دارم.

    1. بله آرش جان …
      تو درست می گویی … یکی از عجایب وبلاگستان شاید همین باشد که تو بیش از 90 درصد از عمرت را در ایران بودی و نه درویش را شناختی و نه محیط زیست ایران برایت چون امروز دغدغه بود! و حالا که هزاران کیلومتر دور شده ای از وطنت، این مجال را یافته ای که به طبیعت ایران و آنانی که برای پایداری اش می کوشند، فکر کنی و همراهی نمایی …
      برای همین است که وبلاگستان را دوست دارم … هرچند همیشه این دنیای مجازی هم به من لبخند نزده است!
      درود و به امید دیدار …

  25. سلام درویش عزیز
    دنیای مجازی با تمام مجازی بودنش
    بعضی مواقع دریچه ایی به سوی رهایی برای من هست .
    این رو کسانی که وبلاگی دارند به خوبی حس کرده اند .
    وبلاگ داری و نوشتن لذتی است که هیچ گاه برای من کهنه نشده .شاید بشه از اون به یک نوع عشق برای من تعبیرش کرد .
    شاد باشی درویش عزیز
    عید فطر رو هم به شما مبارک باد میگم
    درود

  26. سلام درویش عزیز
    دنیای مجازی با تمام مجازی بودنش
    بعضی مواقع دریچه ایی به سوی رهایی برای من هست .
    این رو کسانی که وبلاگی دارند به خوبی حس کرده اند .
    وبلاگ داری و نوشتن لذتی است که هیچ گاه برای من کهنه نشده .شاید بشه از اون به یک نوع عشق برای من تعبیرش کرد .
    شاد باشی درویش عزیز
    عید فطر رو هم به شما مبارک باد میگم
    درود
    درویش عزیز کامنت بالایی رو پاک کن
    اشتباهن با آدرس قبلی وبلاگم ارسال شد

    1. درود بر نیمای عزیز:
      همه ی آنهایی که وبلاگ نویسی را با هر کیفیت و مرارتی در طول همه ی این سالها ادامه داده اند؛ بی شک رنگ و بوی عشق را باید در این استمرار و ماندگاری شان ردیابی و ره گیری کرد …
      سرفراز باشی دوست عزیز من .

  27. کاش تولد 9 سالگی وبلاگستان را با فاجعه ای به نام جشن تکلیف دخترها در ایران مقایسه نمی کردید .. جدن جشن تکلیف برای یک دختر ایرانی یک خاطره خوش و سرشار از امید و شور و شعف برای آغاز جوانیست ؟.. من که اینطور فکر نمی کنم .. جشن تکلیف 9 سالگی برای دختر ایرانی یعنی آغاز افتادن یوغ اسارت و محدودیت و شرمندگی بابت زن شدن !.. زن شدن فقط زاییدن نیست .. زن شدن یعنی آدم بودن !.. کامل شدن !.. و گرنه یک مادیان شاید بهتر از یک زن کامل زاییدن بداند .. ; ) ..

    هه هه .. سلاااااااام .. همانطور که می بینید مثل همیشه زبان دراز و جسور و خوش خنده آمدم .. دلم برای شما و اینجا تنگ شده بود .. خوش باشید و اگر روزه گرفتید عیدتان مبارک !.. من به همه عقاید احترام می گذارم هرچند شاید با خیلیهایشان موافق نباشم و به طرز وحشتناکی نقدشان کنم ..

    1. درود بر دوست قدیمی، روشنک عزیز … رسیدن به خیر
      می بینم که فرقی نکرده ای! کرده ای؟
      بخصوص که آن “هه هه” معروف هنوز سر جاش باقی مانده …
      .
      البته در مورد این که یک مادیان بهتر از یک زن کامل زاییدن بداند یا نداند، نمی توانم نظر دهم! اما تقریباً مطمئن هستم که تشبیه وبلاگستان فارسی به زن و درخواست برای کمک به بالندگی روح لطیف آن، حرمت نهادن به دنیای مجازی و عملکرد غیرقابل انکارش در جامعه امروز است؛ جامعه ای که حضور زنان کامل و آزاداندیش می تواند به نشاط و پویایی اش کمک کند؛ همانگونه که یک وبلاگستان پویا و هنجارشکن می تواند چنین کند.
      سرفراز باشید.

    1. دلتنگی از اون دردهای دوست داشتنی زندگی آدم زمینی هاست … همون دردهایی که مسافر کوچولوی اگزوپری را پابند زمین کرد و یه جورایی عادتش داد به اشک ریختن واسه دلتنگی هاش …
      خوشحالم که به دل نوشته های درویش اونقدر عادت کردی که دلتنگ صاحبش بشی مسافر نادیده و پراحساس من …
      .

      .

      درود …

  28. نمی دونم به چه چیزی داره گیر میده آنتی ویروس شما
    چون قالب وبلاگ که متعلق به بلاگها می باشد و کدهایی هم که به عنوان کد جاوا استفاده کرده ام در وبلاگ سابق نیز استفاده می شد . پس چیز اضافه ای ندارم .
    درویش جان یک سئوال :
    کامنتها را مرور می کردم
    شخصی به نام یک وبگرد در زیر کامنت من و پاسخ شما نوشته :
    آخه مهندددددس ! @
    کی میاد وبلاگ اینو بخونه !؟ 😀
    می خواستم بدونم که منظور ایشان وبلاگ بنده بوده
    حس بدی از این نوع نگارش به من منتقل شد
    خواهشا توضیحی بده

    1. نخست آن که حسین جان چرا حصین نوشته ای برادر من؟!
      دوم این که مگه تو با نیما شوخی داری؟
      سوم این که نیما جان، وبگرد یا آرش این کامنت را برای دوست خودش (پارسا) نوشته بود که در همین جا نوشته: چرا به فکرش نرسیده که وبلاگ داشته باشه!
      درود …

    1. چرا که نه؟
      مگه من رییس جمهور هستم حسین جان؟
      آزادراه شهید همت را به سمت غرب می گیری می آی تا به تهش برسی که بهش می گویند: بلوار پژوهش. آنجا در نگهبانی مؤسسه تحقیقات جنگل ها و مراتع کشور، بگو به ملاقات درویش آمده ای. آنها خودشان راهنمایی ات خواهند کرد. فردا ساعت 11 صبح منتظرت هستم.
      درود …

  29. سلام درویش جان
    من هم خانه مجازیم را عوض کردم
    خانه ام چیزی ندارد
    ولی خوشحال می شود به من سری بزنی

    پاسخ:

    مبارک باشه … هر چند آخرین یادداشتی که منتشر کردی، سزاوار منزل نو نیست! هست؟
    امید که دلت همیشه شاد و نگاهت به آینده شیرین باشد …
    درود.

  30. سلام….درویش
    نقش مردانی با حوصله و عاشق این مرزو بوم مثل تو در بوجود آمدن و رشد چنین فضاهای مجازی برای گفتمان ایرانیان بر دوستان پوشیده نیست .
    دوست خوبم درود بر تو.

  31. سلام درویش جان
    ممنون که به من سرزدی
    بعضی وقتها نمی شود شاد بود
    بعضی وقتها باید گریست
    کاریش نمی شود کرد
    دوباره شاد می شود حتما.

    پاسخ:

    بله … می فهمم. گریه ها از گونه ها باید سرازیر شوند تا راه قلب را مسدود نکنند …
    درود.

  32. راستی درویش جان
    اسم خانه مجازیم را گذاشته ام “جایی برای خودم”
    آنجا تنهاییها و دلتنگیهایم را می نویسم
    شاید از این به بعد خوشحالیهایم را هم بنویسم

    پاسخ:

    امیدوارم که چنین شود، آن هم هر چه زودتر …

  33. خانم جان سروی کربلا بشوو !

    نکنه القائده خانم جان سروی را گروگان بگیرند!!!!

    ولی دل شیر می خواهد کسی به خان روسنک تو بگوید ! فورا جگرش را در می آورد و از مابقی وجودش قلیه بندری درست می کند

  34. بعضی وقتها با وجودی که برات خیلی سخته ولی مجبور به سکوت میشی چونکه هنوز صبا نیاز به پدرداره و مادر صبا نیز یاور میخواد برای مراقبت از پاره تنش…………………………………… آقایان درسته که مجبور به سکوتم ولی مطمئن باشید دست از پیگیری مسائل پرونده صبا بر نمیدارم تا زمانی که نفس میکشم وحقیقت مشخص گرددو…………………………………….

    این همه نامه نگاری میکنی با مسئولین و درخواست بررسی مسائل بوجود آمده برای فرزندت را میکنی و چشم انتظار میمانی برای جواب ولی در آخر متهم میشی به ………….

    آقایان یادتان می آید برای تامین هزینه های صبا به همه جا مراجعه نمودم برای کمک. ولی جواب چی بود؟؟ و در آخر……..مجبور به فروش یکی از کلیه هایت میشی و بعد متهم میشی از طرف آقایان به……….

    و آخر و عاقبتت میشود……

    آگر واقعا هنوز وجدان بیداری هست بیاید تا بگویم در آخر چه تهمتهائی میشنوی و به چه چیز محکوم میگردی وقتی به دنبال حقایق در روند درمان فرزندت هستی؟؟؟!!!

    وجدان بیداری بیاید تا به او بگویم ……

    وجدان بیداری بیاید تا به او مدارک …..

  35. سلام درویش
    شعر پاییزم رو پیدا کردم اول مهر به احترام قدم های آهسته اش برایتان می نویسمش.
    هرچند که این روزها دوباره گرد غم رویمان نشسته.و داغی جدید داغمان را تازه کرد. التماس دعا .وضع روحی مادرم خیلی خراب است.

    1. بسیار متاسفم … خداوند به شما و سایر بازماندگان صبر دهد …
      منتظر شعر پاییز می مانم … شاید خواندن شعر پاییز با صدای فرزند برای مادر بتواند آرامش دهنده باشد …
      درود …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا