- اروند درویش
نامه اروند به خدا
در هفتمین روز از مهر ماه 1388، خانم فرح باطبی، معلم دوست داشتنی و عزیز من از بچههای کلاس خواست…
- اروند درویش
سانس فران سیس کو!
شب، داخلی؛ قبل از شروع سریال مسافران: اروند: پدر، سانس فران سیس کو یعنی چه؟ پدر (در حالی که مشغول…
- اروند درویش
خوش به حال جراحان!
میدونم که خیلی وقته این خونه سوت و کوره. اما باور کنید، تقصیر من نیست. اتفاقاً من شاید هیچوقت…
- اروند درویش
پیام یک هندوانه کوچولو!
پرورش اولین هندوانه زندگیم در گلدان! 24 شهریور سال 1388 روز بزرگی در زندگی من است؛ زیرا توانستم عملاً…
- اروند درویش
بابابزرگ هم رفت …
خیلی نامردیه … همین تازهگی ها بود که داشتم به پدر میگفتم: دلم واسه مامان بزرگ تنگ شده … چرا…
- اروند درویش
کاش قانون جاذبه وجود نداشت!
امروز داشتم با پدر از خونهی مادرجون برمیگشتم و تو راه ازش پرسیدم: این قانون جاذبه به چه درد میخوره؟…
- اروند درویش
دنیای بدون پشهبند، انگار چیزی کم دارد! ندارد؟
آقا نمیدونید این پشهبند در اون خنکای شبهای بام ایران، چقدر میتونه لذت بخش باشه … من که هیچ، امّا…
- اروند درویش
استفاده ابزاری از جهانگیرخان توسط اروند!
در ادامهی روایت سریالی از سفر به دیار ستارهها، بد ندیدم تا ملاقاتم را با نخستین خان راس راستکی…
- اروند درویش
زندگی مثل حباب است؛ از حبابها لذت ببرید!
ما برگشتیم و جای شما خالی، به اندازهی یک دنیا بازی کردم و خندیدم و خنداندم … در بارهی…
- اروند درویش
سفر به شهری که به ستارهها نزدیکتر از هر جای دیگری است!
تا ساعاتی دیگر رهسپار استانی میشویم که فقط یک درصد از خاک ایران را اشغال کرده، امّا به اندازهی…