خاطرات روزانه
-
نامهی فدایت شوم به روایت اروند!
بچهها! این یادداشت، یک یادداشت کاملاً محرمانه است؛ لطفاً ترفند مطرح شده در آن را به هیچ عنوان لو ندهید.…
-
وقتی کلاغها و گربهها با هم دوست میشوند؛ ما چرا نباشیم؟!
با پدر رفته بودیم پارک ملت تا ورزش بکنیم … البته من که هیکلم حرف نداره! داره؟ بیشتر به خاطر…
-
تفسیر اروند از قاب رنگی سید مهدی مصباحی!
بعداز ظهر پنجشنبه در دهمین روز از دهمین ماه سال 88 – یعنی در آخرین روز از سال 2009…
-
گاو ، علامه و سعادت آباد!
دیروز همهی علامهنشینهای سعادتآبادی با دیدن این گاو چاقالو، یه خورده تعجب کردند، یه کمی خندیدند و آخرش شاید…
-
مصاحبه اروند با دویچه وله صدای آلمان
حالا دیگه خیالم راحت شد! چون که پدر به هیچ رقم نمی تونه جلوی من کلاس بذاره … آخه من…
-
اروند قاتل پنجم را طلاق میدهد!
دیشب در هنگام تماشای فیلم بامزهی «قاتل پنجم»، پدر یک پرسش بیمزه از من کرد که البته پاسخ من مثل…
-
روزی که پدر از من عذرخواهی کرد!
شنبه شب گذشته جای شما خالی رفته بودیم پیتزا 8 در سعادت آباد تا دلی از عزا درآوریم! وقتی نوبت…
-
زنده باد ماه منیر هوایی!
امروز به دیدن نمایشگاهی از نقاشیهای یک دختر 13 ساله رفتم به نام ماه منیر هوایی در محل موزه دکتر…
-
طنابكشي در ادارهي پدر!
اين عكسها هم البته بايد خيلي زودتر منتشر ميشد تا آيندگان بدانند كه اروند از همون كوچولويي مثل معني نامش،…
-
سانس فران سیس کو!
شب، داخلی؛ قبل از شروع سریال مسافران: اروند: پدر، سانس فران سیس کو یعنی چه؟ پدر (در حالی که مشغول…