مهار بیابان‌زایی

نمونه‌ ی یک بحث آکادمیک در حوزه‌ ی تغییرات اقلیمی!

همه چیز با اظهار نظر رییس جدید سازمان هواشناسی در باره‌ی دلایل گرم شدن زمین شروع شد … یادداشت کوتاهی که سبب گردید تا عبداللطیف عبادی – مدیر پایگاه اطلاع‌رسانی پرمخاطب روزنامه‌نگار آزاد – به حمایت از هواشناس مسئول پرداخته و با صراحتی مثال‌زدنی که فقط از لطیف می‌توان سراغ گرفت!  در گرین بلاگ حاضر شده و بحث تغییر اقلیمی را (به آن شکلی که جمعی از دوستداران محیط زیست در دنیا مطرح می‌کنند) اساساً فاقد هویت خارجی دانسته و اعلام دارد که نه‌تنها مبنای علمی ندارد؛ بلکه افسانه‌ای بیش نیست! هست؟
در این لحظه و در هنگامه‌ای که ناصر کرمی با خواندن پاسخ دلبرانه‌ی لطیف، از شادی در پوست خود نمی‌گنجد، ناگهان، از صف خیل موافقان بی‌شمار – اما اغلب محافظه‌کار – نظریه‌ی تغییر اقلیم، سرانجام یک سردار دلیر و جان بر کف، پاسخ می‌دهد: هست! و به سرعت داوطلب رفتن به مسلخ کارزاری می‌شود که یک سوی آن، عبداللطیف عبادی قرار دارد؛ جنگ‌سالاری که در این میدان و اصولاً در هیچ میدانی با کسی شوخی ندارد! دارد؟
شاید بپرسید که چرا کسی جز بهروز حسنی مهمویی، داوطلب چنین جدال طلبگی با لطیف نشد؟ حتا دیده‌بان شجاع محیط زیست ایران که این جنگ را شروع کرد؟! جواب ساده است! به قول روانشاد برنارد شاو: در طول تاریخ این زنان بوده‌اند که جنگ‌ها را آغاز کرده‌اند و این مردان بوده‌اند که آن جنگ‌ها را ادامه داده‌اند! نداده‌اند؟
بگذریم …

حقیقت داستان امّا چیز دیگری از کار درآمد! زیرا هم بهروز و هم لطیف نشان دادند که می‌توان با نظر یکدیگر مخالف بود، اما حرمت‌ها را هم حفظ کرد …
چنین است که به همه‌ی خوانندگان عزیز مهار بیابان‌زایی توصیه می‌کنم که اگر آب دست‌تان است، بگذارید زمین و نظاره‌گر جدال قلمی این دو سردار بزرگ اقلیمی و پارا اقلیمی در وبلاگستان فارسی شوید.
از قضا بهروز در یکی از تازه‌ترین یادداشت‌هایش خبر از یک نظرسنجی بین دو نفر از موافقان و مخالفان قسم خورده تغییر اقلیم در جهان – Christopher Monckton و John Abraham – داده است و در آن لحظه خبر نداشت که ممکن است روزی صیاد خود صید شود و درویشی هم باشد تا همان درخواست را از مخاطبانش برای لطیف و بهروز تکرار کند!
در این میان، فقط می‌ماند سکوت معنی‌دار ناصر کرمی  – چهره برتر سال 1388 – که خود سال گذشته، بعد از انتشار خبری سراسر دروغ، آن را در وبلاگ و خبرگزاری محیط زیستی‌اش با آب و تاب انتشار داد، و از یخ زدن جهان گرمایی خبر داد! اما پس از افشاگری مسئولیت‌شناسانه و متین شهریار عیوض‌زاده و مهم‌تر از آن، وقتی که رسماً اتهامات وارد بر دانشمندان بریتانیایی رد شد، باز هم حاضر نشد تا این خبر را در درگاه‌های مجازی شخصی و عمومی‌اش منتشر کند!
البته ناصر بارها گفته که آدم خجالتی‌ای است و نمی‌تواند در مجامع عمومی زیاد شرکت کند و بنابراین، اغلب چنین درخواست‌هایی را رد می‌کند، اما از قضا وی در محیط وبلاگستان اصلاً خجالتی نیست و آن را می‌شود از ماجرای شترها دریافت! نمی‌شود؟
بنابراین، جا دارد که ناصر به کمک دوست دیرینش رفته و نگذارد تا او پاره‌هایی از لغزش‌هایی انکارناپذیر را در بیان استدلال‌های خویش – به ویژه در کامنت سومش – مرتکب شود و به قول خودش از مسیر بحث‌های آکادمیک به جدال‌های خاله‌زنکی سقوط کند.
زیرا ما لطیف را دوست داریم و دوست داریم همچنان به عنوان سرمایه‌ای ارزشمند در خدمت وبلاگستان فارسی بماند.

در همین باره و از همین نویسنده:
آیا جهان‌گرمایی واقعن یخ زد؟!
دانشمندان آلمانی: کره‌ی زمین بدتر از این شرایط را تاکنون تجربه نکرده است!
تصاویری از ابعاد فاجعه‌آمیز جهان‌گرمایی در آلاسکا که دولت بوش آنها را سانسور کرده بود!
رونمایی از نقشه‌ای عجیب در موزه علم لندن!
تصویری که جهان‌گرمایی را تعریف می‌کند!
ناسا آژیر را می‌کشد: سال ۲۰۱۰ می‌رود تا رکورد شکن شود!
فقط ۲۹۰ سال زمان داریم برای این که نیمی از زمین را تخلیه کنیم!
بررسی روند گرم شدن زیست‌اقلیم ها در ایران
خطر جهان‌گرمایی در هفت منطقه اصلی کشور جدی است!
سرعت تغییرات اقلیمی با کاهش ارتفاع، افزایش می‌یابد!
نشنال جیوگرافیک: رابطه جهان‌گرمایی و افزایش هیبت عنکبوت!
جهان‌گرمایی همچنان ابرخطر است!
آیا این تصویر از لندن می‌تواند واقعیت داشته باشد؟!
آیا جهان‌‌گرمایی، زمین را ۵۵ میلیون سال به عقب خواهد راند؟!
جهان‌گرمایی ؛ فرصتی برای جهان‌گرایی!
تصور جهان بدون ابر (یا همان جهنمی که می‌شناسیم)!
مسافری از سوئد و جهان گرمایی!
از فرسایش و رسوب تا تغییر اقلیم و جهان‌گرمایی
آیا دماوند راه کلیمانجارو را می‌رود؟!

محمد درویش

عضو هیئت علمی مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور

نوشته های مشابه

89 دیدگاه

  1. سلام
    برای این حماسه‌سزایی که الحق هم به دل می‌نشیند ممنون. هنوز تا پایان نبرد راهی دراز داریم .
    دمت گرم و سرت خوش باد
    جای خانم اسماعیل‌پور خالی تا ببیند چگونه حماسه‌رایی در مهار بیابان‌زایی قلم می‌زند!

    1. درود بر قباد عزیز …
      بله … من هم گمان برم که راهی دراز باید این دو پهلوان بالا بلند و اندیشه مند طی کنند تا نامشان در دیوان مهار بیابان زایی جاودانه شده و حقیقتاً حماسه شان سروده شود!
      سرفراز باشی دهیار دوست داشتنی تاج آباد پایین …

  2. درویش عزیز
    نمی‌دانم این دو جنگ‌آور می‌دانند ما هم‌اکنون پیکار ایشان را به نظاره نشسته‌ایم؟!
    نه، اصلاح می‌کنم‎‎‏،
    همان بهتر که سرشان گرم رزم‌اشان باشد!

    1. مگر می شود که ندانند؟ اصلن اگر می خواستند ندانند و این پیکار تماشاچی نداشته باشد، به جای آن که در یک مکان عمومی به نام گرین بلاگ که زن و بچه آدم رد می شود! بحث کنند، می رفتند در پستوی مجازی خویش و از طریق ایمیل برای هم شاخ شونه می کشیدند! نمی کشیدند؟
      درود …

  3. سلام آقای درویش
    در اینکه بحثی هیجان انگیز در جریان است شکی نیست اما من چیزی از ادب و متانت و حفظ حرمت در نوشته های آقای عبادی نمی بینم. می دانم که چقدر برایتان پیگیری مسایل محیط زیست مهم است اما بپذیرید این بحث به هیچ وجه آکادمیک نیست در بحث آکادمیک دو طرف به متون معتبر جامعه علمی اتکا می کنند نه اینکه یک طرف مقاله ارایه کند و طرف دیگر لیچار بار آن دیگری کند. این بحث آکادمیک نیست و حتی بحث علمی نیست. ای کاش به جای اینکه در این بحث یک طرف دیگری را جن گیر و بی سواد خطاب کند و برایش رجز بخواند که تمام هم و غم و دردش بورس تحصیلی استرالیا و کار در ایران است و آخر هم عیسی را به دین خود و موسی را به دین خود بخواند به آمار های موجود اشاره می شد، به مدارک که هر کدام از طرفین را به نتیجه فعلی رسانده است.
    آقای درویش عزیز ، من تا کنون در هیچ وبلاگی هیچ نظری نگذاشته ام و با وجود اینکه روزانه دهها وبلاگ و وب سایت شخصی و از جمله محیط زیستی را به واسطه کارم مرور می کنم و با بخشی از مطالب آنها نیز قطعا مخالف هستم، اما سعی کرده ام فقط ناظر باشم اما در این مورد به خودم اجازه دادم تا این سنتم را بشکنم. اعتبار شما باعث می شود خوانندگان و دنبال کنندگان وبلاگتان به حرف شما اعتماد داشته باشند و وقتی شما این بحث یک طرفه را آکادمیک می خوانید نکند که آنها هم فکر کنند علم و روش علمی یعنی هرکه حاضر جواب تر بود و بی پروا تر برنده بازی علم است. علمی که به ما آموخته اند نبرد و کارزار نیست که برنده و بازنده داشته باشد . دانشمند و دانش دوست تشنه حقیقت است و این آمادگی را دارد که هر لحظه از دیدگاهش – به شرط رسیدن به مدرک کافی – برگردد. البته هستند دانشمندانی که مانند نخبگان دیگر حوزه ها به اصول روش علمی پایبند نیستند (مگر همه پزشکان پایبند قسم نامه اشان می مانند؟ ) اما روش علم روش مجادله نیست روش گفتگوی مبتنی بر سند است. نظریه می دهد و نظریه اش را به آزمون می گذارد و آن را رد یا تایید می کند و در هر صورت علم را پیش می برد و کدام مرد هنرمندی است که بتواند ادعا کند در علم گامی برداشته است بی آنکه بر دوش های همه پیشینیان خود ایستاده باشد؟

  4. برای اصلاح نظر قبلی : من در نظر قبلی اسمم را اشتباه نوشتم من پوریا هستم

    پاسخ:

    درود بر پوریای عزیز … بنده می دانم که شما یک سر دارید و هزار سودا و حقیقتاً منت گذاشته اید و در مهار بیابان زایی برای نخستین بار کامنتی به یادگار نهاده اید که باید از لطیف و بهروز بابتش تشکر کنم!
    در باره شما با پژمان گاه گپکی می زنیم! نزنیم؟
    اما در مورد این که این بحث آکادمیک هست یا نیست، باید بگویم: تا پیش از نگارش کامنت سوم لطیف، بحث داشت خوب پیش می رفت … اما ناگهان همه چیز از کنترل خارج شد و یکباره خود را مانند آلیس در سرزمین عجایب محبوس دیدیم! با این وجود من به دوستان یادآوری کردم که هم اکنون پروژکتور مهار بیابان زایی بر روی شما تابانده شده است تا بلکه بیشتر مراعات کنند! و شما یقین بدانید که من اگر این کار را نکرده بودم، ممکن بود خون و خون کشی به بار آید! به خصوص که ناصر کرمی هم آدمی نیست که اینجور مواقع وارد دعوا شده و طرف رفیقش را بگیرد!
    در نهایت باور به فرما که حرکت من در نهایت به ارتقای کیفی وبلاگستان فارسی در حوزه تغییرات اقلیمی کمک خواهد کرد! نخواهد کرد؟
    درود مجدد …

  5. از اشارات شما به گفتگویم با بهروز عزیز ممنونم . من امروز به شدت درگیر چند کار مختلف بودم و نتوانستم چندان در عالم اینترنت باشم .
    با تیتری که نوشته اید موافق نیستم . گفتگوی من بهروز شاید به نوعی علمی بود اما اصلا” آکادمیک نبود . بهروز در تمام کامنت هایش اولا” حتی یک جملهء – و حتی یک کلمه! – علمی و فنی دربارهء مبحث تغییر اقلیم ننوشت و صرفا” مشغول گذاشتن لینک به امضا ها و نامه ها و پیغامها و مقاله ها و مجله ها و امثال اینها بود . من هم که مشغول بی اعتبار اعلام کردن آن امضاها و نامه ها پیغامها و مقاله ها و امثال آنها بودم . به این قبیل مناظرات ، آکادمیک نبودند .
    بحث آکادمیک یعنی اینکه دو نفر که هر دو در زمینهء مورد بحثشان تحصیلات آکادمیک و دانشگاهی داشته باشند ، روبروی هم بنشینند و با استناد به منابع و مدارک و مراجعی که مورد قبول هر دو طرفشان باشد شروع به مناظره کنند .بهروز در زمینهء مبحث تغییر اقلیم تخصص آکادمیک ندارد و نه تنها در زمینهء بحث مذکور حتی یک جملهء تخصصی نگفت بلکه به منابعی استناد می کرد که از نر من کاملا” بی اعتبار بودند . توافق روی منابع مورد تایید نیز نیازمند متخصص بودن و یا لااقل آشنا بودن کافی من و بهروز به علم جغرافیاست در صورتی که بهروز – به تصور بنده – آشنایی چندانی به علم جغرافیای طبیعی ندارد .
    با توجه به توضیحات فوق ، گفتگوی من و بهروز تا حدودی یک گفتگوی علمی بود اما قطعا” یک بحث آکامیک و تخصصی نبود . من امیدوارم یکروز در ایران فرصتی فراهم شود تا در جلسه ای علمی و با حضور اهل فن با همهء دوستانی که معتقد به وجود مبحث تغییر اقلیم – به این شکلی که در سالهای اخیر رایج شده است – هستند مناظره کنم

    دوباره تاکید می کنم : در این که گازهای گلخانه ای تا حدود زیادی میان خورشید و زمین حائل شده اند و زمین نسبت به یکصد سال گذشته اندکی گرمتر شده است شکی نیست . و نیز در این که انسان هم در این گرمتر شدن جهان ( یا همان جهانگرمایی ) نقشی داشته است نیز شکی نیست . اما اولا” گرمتر شدن جهان به آن حدی نبوده است که در تبلیغات معتقدین به مبحث تغییرات اقلیم مطرح میشود ، دوما” نقشی که بشر در ایجاد این گازهای گلخانه ای ایفا کرده است و می کند نیز بسیار بسیار کمتر از آن چیزی هست که در ابتدا تصور می شد . بنابراین هم تغییر اقلیم و هم جهانگرمایی و هم جهان سرمایی صدها میلیونها سال است که هر از چند میلیون سال یک بار بر کره زمین به وقوع می پیوندند . اما این ماجراهایی که در چهار سال اخیر پیرامون مبحث تغییر اقلیمی و بخصوص جهانگرمایی براه افتاده اند غالبا” جنبهء احساسی و افسانه ای دارند تا واقعیت .

    پاسخ:

    حالا باز یه خورده بهتر شد!
    چون نوشته ای: “غالبا” جنبهء احساسی و افسانه ای دارند تا واقعیت .”
    زیرا پیش تر و با صراحت تمام ماجرا را افسانه پنداشته بودی.
    من همچنان منتظرم تا دلایل علمی و آکادمیک تو را برای رد این نظریه در وب سایتت بخوانم رفیق.
    درود …

  6. پاسخگویی آقای عبادی 48 ساعت پس از جوابیه اول آقای حسنی (بهروز)، قابل تامل بود !

    و ادعای منبع کردن از طرف کسی که خود در جواب ارائه مدرک و منبع می گوید : منبع خودم !بسیار قابل تامل تر بود!

    پاسخ:

    رجاء واثق دارم که لطیف دستش بند بوده و داشته غذاهای عربی خوشمزه برای مهمانانش در منچستر آماده می کرده!
    در مورد این که گفته: منبع خودم! البته باید خودش بیاید و توضیح دهد و البته امیدوارم با تکه کلام مشهورش “قربانت گردم” توضیحش را شروع نکند!!
    درود …

  7. سلام جناب درویش
    امیدوارم خوب باشید
    بالاخره امتحاناتمون تموم شد ولی من هنوز نتونستم یه نفس راحت بکشم.از غیبت طولانی مدتم عذر خواهی میکنم(شاید امتحانات بهانه ای بیش نباشه برای رفتار کبک وارم،اما به این زمان و دوری از خبرای غالبا، نه چندان خوشایند محیط زیستی،نیازمند بودم)
    الان کمی از بار افکار پراکنده ی سرم کاسته شده و میتونم با فراغ بال بیشتری(به قول یکی از بچه های کانون) برستاکم. در جهت این رستاکیدن!!من مامور به انجام مسئولیت خطیری!!! شدم،که در اون به کمک شما و سایر دوستان محیط زیستیمان نیازمندم.
    قضیه از این قراره که بچه های کانون تصمیم به انجام کاری گرفتند که قسمتی از اون طراحی،تهیه و تنظیم یک تقویمه،یک تقویم زیست محیطی-تحصیلی ؛در نظر داریم در این تقویم مناسبتهای مختلف زیست محیطی ملی و بین المللی و حتی اتفاقات و کارهایی رو که مردم تمام دنیا سالانه برای احترام به محیط طبیعی زندگیشون انجام میدهند-یه چیزی مثل ساعت زمین-رو بگنجونیم.و در صفحات مربوط به اون مناسبت از مطالب محیط زیستدوستان سرشناس -البته در زمینه عنوان مربوط به تاریخ همان صفحه(که مسئولیت تعیین عناوین برعهده ی خانم بابازاده گذاشته شده)-استفاده کنیم.
    در همین مورد ما هم اکنون نیازمند قلم سبز شماییم تا بر کاغذ دوانیده شود و ما را از مطالب و ذهن پربارتان بهرمند سازد.
    امیدواریم دریغ ندارید و ببخشائیدمان.
    (در طول تاریخ این زنان بوده‌اند که جنگ‌ها را آغاز کرده‌اند و این مردان بوده‌اند که آن جنگ‌ها را ادامه داده اند)ردپای هیچ زنی رو در این جنگ تن بتن ندیدم اقای درویش،لطفاشفاف سازی کنید!!!وگرنه من باید یه مکالمه ای شخصا با اقای شاو داشته باشم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    پاسخ:

    از یک دانشجوی داروسازی دانشگاه شیراز بعید است این همه بی دقتی! بعید نیست؟

  8. ادعاهای آقای عبادی در آن نوشته ها را اولین بار بود که در نوشته های به زبان فارسی دیده ام.
    البته شنیده بودم که بحث تغییر اقلیم منتقدانی دارد. اما همانطور که آقای عبادی نوشته بودند دیر رسیدن ما ایرانیان به بحث منجر شده که هنوز بحث های منتقدان تغییر اقلیم چندان ترجمه نشود.
    ممنونم از جناب درویش که این بحث را پوشش دادند. بسیار باید بیش از اینها بحث شود تا ما در جریان آنچه در جهان می گذرد و و بحث های طرفین قرار گیریم. نیش و کنایه های عبادی نشان می دهد که منتقدین تغییر اقلیم چقدر در ادعاهای خود ثابت قدمند. چیزی که من تا کنون تصور می کردم عکس آن باشد و این منتقدان در موضع ضعف و یا شک باشند.

    1. درود بر آقا مهدی عزیز:
      تا آنجا که ذهن من یاری می کند، در سراسر خاک ایران را که بگردیم، تنها یک متخصص را می توان نام آورد که با نظریه تغییر اقلیم مخالف است و این مخالفتش برمی گردد به سال 1373! نام این شخص هم دکتر ناصر کرمی است که تقریباً از آن تاریخ تا امروز پیوسته قول داده که دلایل علمی اش را برای بیان این مخالفت بیان کند و آمارهایی ارایه دهد و چه و چه که نکند! اما تا امروز که 16 سال ناقابل از آن ماجرا می گذرد و دست کم صد ها هزار داده ی اطلاعاتی جدید منتشر شده و هزاران دانشمند دلایل خویش را در موافقت با این نظریه اعلام داشته اند؛ همچنان ناصر خان سکوت کرده است! نکرده است؟
      جناب عبادی هم البته در خارج از ایران زندگی می کنند و یکی از مخالفان این نظریه هستند، اما من از ایشان هم هیچ مقاله و یادداشتی که در آن به شیوه ای علمی و آکادمیک دلایل مخالفت شان با نظریه شرح داده شده باشد، ندیده ام. البته پیش ترها، ایشان با این نظریه مخالف نبودند و به یاد دارم که در شمار نخستین افرادی بودند که اعلام داشتند گاز متان در فرآیند جهان گرمایی بیشترین تأثیر را دارد! اما ظاهراً بعداً نظرشان تغییر کرده که قابل احترام است. اما ما دلایلش را نمی دانیم و یا این که ایشان مایل نیست دلایلش را برای ما بگوید!
      به هر حال همچنان امیدوارم تا لطیف روزی در تارنمایش مطلبی در باره لکنتهای نظریه تغییر اقلیم منتشر ساخته و دست کم مخاطبان فارسی زبان را که در این حوزه کمتر به منابع دست اول دسترسی دارند، آگاه سازد و زمینه بحث بیشتر را فراهم آورد.
      درود …

  9. سلام

    ممنونم آقای درویش و ممنونم آقای عبادی و ممنونم دوستانی که زیر مطلب در موافقت و مخالفت کامنت گذاشته اید.

    من به آقای عبادی کاملا حق می دهم که مرا “بدون تخصص” در این زمینه بخوانند. راستش اندک سواد من در این زمینه محدود می شود به پایان نامه ی دکترایم، دو مقاله ای که در این زمینه آماده ی انتشار دارم، مقاله ای که در این زمینه در یکی از معتبرترین کنفرانس های جهانی ارائه شده است، دو پروژه پژوهشی در این زمینه کار کرده ام که یکی بین المللی بوده است. از نظر خبری و تسلط به رویدادهای روز این حوزه هم تنها اکانت توئیتر فعال و تنها وب سایت فعال در این حوزه را به زبان فارسی مدیریت می کنم. متاسفانه در مقالاتم تا اینجا حدود یک صد مقاله ی معتبر را در این زمینه ریفرنس کرده ام و باز هم از سر بی سوادی تا به حال در دو سمینار تخصصی در مورد مدلسازی اثرات تغییر اقلیم صحبت کرده ام و چند کتاب خوانده ام. از بی تخصصی خودم بگویم که … فکر می کنم بس است، نیست آقای درویش؟

    شما کمی صبر کنید تا آقای عبادی عزیز زیر همین مطلب برای شما لیست مقالات علمی اشان را در ژورنال های معتبر جهانی (و نه وبلاگ شخصی اشان) در زمینه ی تغییرات اقلیمی نام ببرند و کتاب های تالیف شده و پروژه های بین المللی پژوهشی اشان را در این حوزه لیست کنند تا به همه ثابت شود که من در مقابل ایشان چقدر بی اعتبارم. هرچند من لیست نکرده هم قبول دارم.

    از لحاظ نحوه ی بحث هم من هیچ توان آکادمیکی ندارم. شما ببینید که من بی سواد مقاله از ژورنال آکادمی علوم ایالات متحده ریفرنس کرده ام و در نهایت بی سوادی گزارش آی پی سی سی را که خودش حاصل کار هزاران دانشمند است مورد اشاره قرار داده ام و اسناد سازمان ملل را روی میز گذاشته ام که البته آقای عبادی هیچ کدام را قبول ندارند چون دست حزب دموکرات آمریکا در همه ی آن هست. اما آن طرف آقای عبادی را ببینید که به روش آکادمیک در حوزه علم جغرافیا و زمین از افسانه هایی چون آلیس در سرزمین عجایب نام برده است و مقاله دلایل علمی قدرت مهره ی مار را اشاره کرده است و از عباس قادری و جواد یساری و میرزا آقاسی برای تقویت بحثش استفاده کرده است و خب خدا را شکر که ال گور و حزب دموکرات هست.

    دوستان من واقعا تخصص علمی ندارم اما در نهایتش خوشحالم که آقای عبادی که در کامنت اولش روی گرین بلاگ گفته بود

    “بحث تغییر اقلیمی اساسا وجود خارجی و مبنای علمی ندارد و افسانه ای بیش نیست. آنچه که ما با آن مواجه هستیم گرمتر شدن برخی از نقاط جهان و همزمان با ن سردتر شدن نقاطی دیگر است .”

    کمتر از سه روز بعد در کامنت آخرش همین بالا گفته است

    “در این که گازهای گلخانه ای تا حدود زیادی میان خورشید و زمین حائل شده اند و زمین نسبت به یکصد سال گذشته اندکی گرمتر شده است شکی نیست . و نیز در این که انسان هم در این گرمتر شدن جهان ( یا همان جهانگرمایی ) نقشی داشته است نیز شکی نیست .”

    ورود آقای عبادی را به جمع باورکنندگان نظریه تغییر اقلیم تبریک می گویم، نگویم؟

    کامنت هایم را زیر همان مطلب دنبال کنید.

    1. حقیقت داستان این است که لطیف واقعاً مخالف این نظریه نبود! دست کم تا قبل از نمایش فیلم یک حقیقت ناخوشایند، اینگونه نبود! بود؟
      خدا بگم اون ال گور را چیکار کند که لطیف ما را از ما گرفت! البته فقط در حوزه جهان گرمایی و تغییر اقلیم.
      درود بر بهروز عزیز …
      مشتاقانه بحث تان را دنبال می کنم. بلکه یخ وبلاگستان فارسی در غیاب یخ شکن بزرگ – ناصر کرمی – اندکی آب شود و دوستان فعالیتکی از خود بروز دهند!

  10. به درویش عزیز
    وقتی بنده عرض می کنم ” مبحث تغییر اقلیمی و بخصوص جهانگرمایی براه افتاده اند غالبا” جنبهء احساسی و افسانه ای دارند تا واقعیت ” ، منظورم از ( گفتگوهای غالب ) در این مبحث همان اظهارات افسانه سرایان هست . خیلی طبیعی هست که در این هیاهوی احساسی و داستان سرایی های معتقدین به افسانه های رایج تغییر اقلیم و باورهای ال گوری ، در میان عوام و روزنامه ها ، صدای امثال بنده که موضوع را خارج از حال و هوای احساسی و به دور از افسانه سرایی بررسی می کنیم ، غالب نیست ( هر چند که در اجرا غالب است!)
    نکتهء بسیار جالب و بامزه ای که من در اظهارات دوستانی مثل شما که افسانهء تغییر اقلیمی – ال گوری زمین را جدی گرفته اید می بی بینم این است که موضوعی را مطرح می کنید و بعد می فرمایید هر کسی که مخالفش بیاید جلو مدک ارائه کند! یعنی بجای اینکه خودتان برای اثبات درستی نظریاتی که ابراز می کنید دلایل عقلی و منطقی بیاورید ، از مخاطبینتان می خواهید که یا بدون توضیح علمی خواستن از شما با شما موافق باشند ، و یا اینکه اگر زحمتی برایشان نیست لطف کنند و بروند در رد اظهارات علمی تان یک مقدار مدرک جمع و جور کنند بیاورند!
    این منطق شما بنده را بیاد حکایتی از ملانصرالدین انداخت . یک روز به او گفتند مرکز عالم کجاست؟ ملا از الاغش پایین پرید و چوبدستی اش را محکم به زمین کوبید و گفت همینجا! بعد هم نگاهی عاقل لندر سفیه به مخاطبش کرد و خیلی حق به جانب گفت : اگر باور ندارید بروید عالم را پیاده گز کنید تا ببینید که حق با ملا نصرالدین است!
    عزیز من ، شما اول چهارجملهء علمی در تعریف ” تغییر اقلیمی زمین ” بنویسید تا بنده و سایرین اول ببینیم اصلا” منظور و تعریف شما از این ” تغییر اقلیمی ” چیست . بعد که مشخص شد شما به چه چیزی می گویید تغییر اقلیمی ، آنوقت از شما خواهش خواهیم کرد برایمان بفرمایید که این تغییر اقلیمی چه عواملی و چه عواقبی داشاه است و یا دارد و یا ممکن است داشته باشد . بعد بنده و سایرین فرمایشات شما را می خوانیم . اگر با آنها موافق باشضیم ، قطعا” در موافقت با آنها خواهیم نوشت و اگر مخالف فرمایشات شما باشیم ، قطعا” در مخالف با آنها خواهیم نوشت . اما وقتی شما در مطلب حاضرتان حتی یک کلمه در باب موضوع علمی تغییرات اقلیمی مطلبی ننوشته اید ، خب بنده بروم مدارک و دلایل علمی بیاورم که با آنها چه چیزی را رد کنم؟ کسی که ادعای نبوت می کند بالاخره باید یک معجزه ای ، کرامتی ، چیزی ، نشان بدهد . شمایی که همچنان معتقد هستید جهان تخت است و خورشید به دور زمین می چرخد و دین جدیدی بنام اعتقاد به وجود تغییرات اقلیمی – ال گوری آورده اید خب بالاخره چهارتا دلیل جغرافیایی ، دو تا فورمول اتمسفر شناسی ، یک شاهد آماری ، نیم گرم منطق و دو مثقال معجزه هم نشان بدهید بلکه خدا خواست و ما هم این آخر عمری به شما ایمان آوردیم .

  11. به بهروز خان عزیز و لطیف گرامی عیضا:

    یعنی می فرمایید لطیف عزیز دست من را در تئورری توطئه از پشت بسته و دن کیشوت وار ادامه می دهد؟ که می گوید کار کار دموکراتهاست!
    درویش جان هنوز نظر خودت را نداده ای؟ (البته ببخشید من یکدفعه وسط کار دویدم وسط. پابرهنه نیستم چون ظرف شب گذشته تمام ماجرا را مرور کرده ام.)

    پاسخ:

    اگر مرور کرده ای که باید نظر مرا بدانی امیر جان!

  12. به مسعود
    اول اینکه تاخیر در جواب نه به معنی جواب نداشتن است و نه به معنی بی اعتنایی کردن . من تا ساعت یک و نیم دیشب مهمان عزیز داشتم . ضمن اینکه فاصلهء جواب دادنم به بهروز عزیز هم 48 ساعت نبود . ملاحظه بفرمایید :

    1. عبداللطیف عبادی | تیر ۲۳م, ۱۳۸۹ at ۱:۱۲ ب.ظ
    2. بهروز | تیر ۲۳م, ۱۳۸۹ at ۴:۴۷ ب.ظ
    3. عبداللطیف عبادی | تیر ۲۵م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۴۰ ق.ظ
    4. بهروز | تیر ۲۵م, ۱۳۸۹ at ۴:۴۵ ق.ظ
    5. بهروز | تیر ۲۵م, ۱۳۸۹ at ۴:۴۸ ق.ظ
    6. بهروز | تیر ۲۵م, ۱۳۸۹ at ۴:۵۹ ق.ظ
    7. عبداللطیف عبادی | تیر ۲۵م, ۱۳۸۹ at ۱۰:۴۰ ق.ظ
    8. محمد درویش | تیر ۲۵م, ۱۳۸۹ at ۱:۳۹ ب.ظ
    9. بهروز | تیر ۲۵م, ۱۳۸۹ at ۱:۴۹ ب.ظ
    10. بهروز | تیر ۲۵م, ۱۳۸۹ at ۱:۵۴ ب.ظ
    11. عبداللطیف عبادی | تیر ۲۵م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۲۱ ب.ظ
    ————————
    ملاحظه می کنید که تاخیر در جواب دانم به بهروز نه 48 ساعت بلکه پنج تا ده ساعت بوده است که با توجه به اختلاف بسیار زیاد ساعات بین من و ایشان طبیعی هست ( یعنی وقتی ما بیداریم اهالی ولایت ایشان خوابند و قاعدتا” ایشان بیدارند ما در خوابیم ) . این توضیح را نوشتم که بگویم دروغگو هم دروغگوهای قدیم!
    و دیگر اینکه بنده هر وقت لازم بدانم در پاسخ به برخی از سئوالهای شگفت انگیز و بامزه جوابهای شگفت انگیز و بامزه می دهم . از جمله در پاسخ به کسی که منبع علمی گرد بودن زمین را از بنده میخواهد قطعا” عرض می کنم منبع خودم!

    1. برادر عزیزم، جناب عبداللطیف عبادی: به نظرم شما دارید عصبانی می شوید و وقتی که با این حالت بحث را ادامه دهید، نمی توان انتظار سرانجامی بایسته و معقول را داشت که سبب دلخوری کسی را هم فراهم نیاورد. به عنوان مثال، نوشته اید: “نکتهء بسیار جالب و بامزه ای که من در اظهارات دوستانی مثل شما که افسانهء تغییر اقلیمی – ال گوری زمین را جدی گرفته اید می بینم این است که موضوعی را مطرح می کنید و بعد می فرمایید هر کسی که مخالفش بیاید جلو مدرک ارائه کند! یعنی بجای اینکه خودتان برای اثبات درستی نظریاتی که ابراز می کنید دلایل عقلی و منطقی بیاورید ، از مخاطبینتان می خواهید که یا بدون توضیح علمی خواستن از شما با شما موافق باشند ، و یا اینکه اگر زحمتی برایشان نیست لطف کنند و بروند در رد اظهارات علمی تان یک مقدار مدرک جمع و جور کنند بیاورند!”
      سخن شما درست مانند این است که من بگویم: شکر شیرین نیست، و بعد بگویم: هر کس که غیر از این اعتقاد دارد، برود مدرک بیاورد!
      ماجرا ساده است رفیق. در این دنیا با این همه پیچیدگی های علمی، باید قبول کنیم که مراجعی علمی و بین المللی وجود دارند که می توان به آنها اقتدا کرد و نظرات شان را در حوزه هایی که تخصصش را نداریم، پذیرفت. دست کم 95 درصد دانشمندان جهان و 97.5 درصد از اقلیم شناسان جهان، نظریه تغییر اقلیمی را یک اصل مسلم می دانند. پرسش ما این است که برایمان بگو به چه دلیلی حرف اکثریت مطلق دانشمندان را در یک موضوع علمی نمی پذیرید؟ واقعاً مایلم تا دلایلتان را بدانم و در مورد آنها اندیشه کنم. این بهترین فرصت برای پویایی علمی است. ما که اینجا با هم پدرکشتگی نداریم! داریم؟
      یک بحث داغی چند سالی است که در جهان مطرح است و در دنیا از بین آن اقلیتی که مخالف نظریه تغییرات اقلیمی هستند، همواره چند نفری پیدا می شوند که با دلیل و منطق بیایند جلو و بحث کنند، در ایران اما من به جز ناصر کرمی و شما هیچ متخصص دیگری را سراغ ندارم که تا به حال کلمه ای به زبان فارسی و در مخالفت با این نظریه گفته باشد. متأسفانه ناصر که کلاً سکوت کرده و آن مقاله مورد نظرش را منتشر نمی کند. شما هم به جای روشنگری، فقط اتهام می زنید که چون مخالفان نظرتان سواد بحث کردن با شما را ندارند، من هم آنها را در حدی نمی دانم که وارد چنین بحثی شوم. آیا این سزاوارانه است؟
      من متآسفم که اینگونه با موضوع برخورد کرده و فرافکنی می کنید.
      انتظار نداشتم.

  13. به مهدی
    متاسفانه این مبحث تغییر اقلیم به شکلی بسیار ناقص و غیر علمی در کشور ما مطرح و در واقع ترجمه شد . در واقع خشت اول این موضوع کج گذاشته شد و مسئله از حالتی عقلانی و علمی خارج شد و جنبهء احساسی ، داستانی و حتی حیثیتی به خودش گرفت .
    درویش عزیز می گوید ” از ایشان ( یعنی من – عبداللطیف عبادی) هم هیچ مقاله و یادداشتی که در آن به شیوه ای علمی و آکادمیک دلایل مخالفت شان با نظریه شرح داده شده باشد، ندیده ام. البته پیش ترها، ایشان با این نظریه مخالف نبودند و به یاد دارم که در شمار نخستین افرادی بودند که اعلام داشتند گاز متان در فرآیند جهان گرمایی بیشترین تأثیر را دارد! اما ظاهراً بعداً نظرشان تغییر کرده که قابل احترام است. اما ما دلایلش را نمی دانیم و یا این که ایشان مایل نیست دلایلش را برای ما بگوید! ” . در جواب ایشان و برای روشن شدن شما ، باید عرض کنم که بنده همواره و در همه جا – و از جمله در اولین کامنتی که در همینجا نوشته ام! – گفته ام و نوشته ام که در اینکه جهان در طول یکصد سال اخیر اندکی گرمتر شده است شکی نیست . و احتمال دارد از این به بعد هم با همین آهستگی به روند گرمتر شدنش ادامه بدهد . هیچ کارشناسی هم در دنیا وجود ندارد که گرمتر شدن زمین در طول یکصد سال گذشته را انکار کند و یا احتمال ادامهء این روند را قطعا” و قویا” رد کند . آنچه که باعث اختلاف بین امثال بنده و مخالفینمان شده است نه تایید یا انکار اصل گرمتر شدن زمین بلکه میزان و علل و عواقب گرمتر شدن زمین است . ما معتقد هستیم که اولا” وقوع جهانگرمایی به آن شدت و حدتی که معتقدین به نظریات جدید تغییرات اقلیمی ( و در راسشان افرادی مانند ال گور ) می گویند نیست . و دوم آنکه خود انسان نقش چندانی در این گرمتر شدن اندک زمین نداشته است . به نظر ما مخربترین گازهای گلخانه ای که به جو زمین وارد میشوند نه از اگزوز خودروها بلکه از دهانهء آتشفشانها بمزارع برنج ، بخارات اقیانوس ها و از همه بدتر ، از دهان گاوها و گوسفندها بر می خیزند . در صورتی که معتقدین به افسانهء تغییرات اقلیمی برعکس اینها را می گویند . یعنی نظرشان این است که اولا” جهان به سرعت برق و باد دارد گرمتر میشود ، این گرمتر شدن به شدت زیاد بوده است ، و از همه مهمتر اینکه عامل اصلی افزایش گازهای گلخانه ای – و طبیعتا” گرمتر شدن زمین – مصرف سوخت خودروها و نیز دودکش کارخانه بوده است . به عبارتی دیگر ، اختلاف ما با افسانه سرایان در این نیست جهان گرمتر نشده است ، بلکه در این است که این مجموعهء داستانهایی که به عنوان خطرات ، علل و عواقب تغییرات اقلیمی ساخته شده اند و تبدیل به فیلم سینمایی هم شده اند! مبنایی عقلی و منطقی و علمی ندارند
    این بحث جاری ما هم از زمانی شروع شد که بنده یکی دو روز پیش در حمایت از نظرات یکی از مسئولین سازمان هواشناسی کشورمان جملاتی را نوشته بودم . آن کارشناس خوشفکر و بسیار خردمند حرفی زده بود که متاسفانه کسی معنایش را متوجه نشد . او ” افزایش جمعیت ” را عامل اصلی گرمتر شدن زمین دانسته بود . افزایش جمعیت یعنی نیاز بیشتر به برنج و نیاز بیشتر به گوشت و نیاز بیشتر به تولید و کارخانجات و خودروها . اینها هم که جزو عوامل مهم در افزایش گازهای گلخانه ای هستند . در واقع این کارشناس افزایش جمعیت را یک نکبت و بدبختی برای محیط زیست و کل دنیا دانسته بود . این اظهارات زمانی ارزش پیدا می کنند که که متوجه شویم جناب رئیس جمهور ما خواستار افزایش جمعیت کشورمان به 120 میلیون نفر شده اند .
    ————
    درویش عزیز به دو نکبتهء دیگر هم در جوابشان به شما اشاره کرده اند . یکی اینکه گفته اند تا کنون هیچ مقالهء آکادمیکی از بنده ندیده اند که در ادعاهای موافقین داستانهای تغییرات اقلیمی نوشته باشم و دیگر اینکه گفته اند ناصر کرمی تنها کارشناسی هست که با اظهارات ال گوری افسانه سرایان تغییرات اقلیمی مخال هست . در پاسخشان عرض می کنم که ، شما اول زحمت بکشید و چراغ اول را با نوشتن ” یک مقالهء آکادمیک در تایید نظریات ال گوری تغییرات اقلیمی ” بنویسید تا بنده بلافاصله یک مقالهء علمی و آکادمیک را در ردش بنویسم و تقدیمتان کنم! وقتی شما تاکنون حتی یک کلمهء علمی در این باره نگفته اید و ننوشته اید ، خب بنده بیایم در رد کجای اظهارات شما مقاله ای آکادمیک بنویسم؟! و دیگر اینکه گفته اید جز ناصر کرمی کارشناس دیگری را ندیده اید که با نظریات ال گوری تغییرات اقلیمی مخالف باشد . عزیز من ، شما اول زحمت بکشید و در بین موافقین این نظریات افسانه ای نه چهارتا ، بلکه یک نفر کارشناس پیدا کنید ، بعد ما هم انشاء الله شال و کلاه می کنیم و می گردیم برای ناصر کرمی یک عدد موافق آکادمیک پیدا می کنیم . کارشناسان بزرگ ما همان اساتیدی بودند که در مراسم دیدار با شهردار تهران حضور داشتند و بقول وحید نوروزی ، یا آنقدر پرت بودند که علم و اختیارات شهردار تهران را با رئیس جمهور عوضی گرفته بودند و یا آنقدر خارج از دنیای واقعی بودند که آدم احساس می کند لازم است این بندگان خدا علم و عالم را رها کنند و بروند بازنشست شوند . ما کارشناسمان کجایمان بود؟

  14. بررسی های علمی نشان می دهد آتشفشان ها سالانه حدود سه دهم بیلیون تن دی اکسید کربن وارد جو می کنند. این حدود یک درصد دی اکسید کربنی است که توسط فعالیت های انسانی منتشر می شود. این با در نظرگرفتن فعالیت های زیر آب و روی زمین است. از همین رو فعالیت آتشفشان ها در افزایش دی اکسید کربن در مقایسه با فعالیت های انسانی بسیار ناچیز است.

    مرجع

    Carbon degassing from the lithosphere, Nils-Axel Morner , Giuseppe Etiope, Global and Planetary Change 33 (2002) 185–203

    اگر این تصویر را باز کنید مشاهده می کنید که بروز آتشفشان های بزرگ در یک دوره ی چهل ساله هیچ تاثیر قابل توجهی بر دی اکسید کربن اندازه گیری شده در ایستگاه مورد اشاره در هاوایی نداشته است.

    https://www.skepticalscience.com/images/CO2_vs_Volcano.gif

  15. به بهروز
    یکی از بدبختی های بزرگ اهل علم در طول تاریخ ، قرار گرفتنشان در مقابل عوام بوده است . عوام یعنی عامی ها . عامی هم یعنی بی سواد . این بی سوادی لزوما” به معنای ناتوانی در خواندن و نوشتن و بی اطلاعی از همهء امور نیست . برای مثال ، بنده ای که عبداللطیف عبادی هستم ، در علم ریاضی مطلقا” بی سواد هستم . به همین دلیل به هیچ عنوان وارد حوزهء این علم نمی شوم و هرگز در رد و یا تایید تئوری های ریاضی نظری نمی دهم . چون واقعا” بی سوادم و صلاحیت این کار را ندارم . جغرافی هم یک علم است . همانگونه که بنده در علومی که شما متخصص و متبحر و استاد هستید – مانندعلوم کامپیوتری – بی سواد مطلق هستم ، شما هم در علم جغرافیا و و کلا” علوم زمین مطلقا” بی سواد هستید . من به دلیل بی سوادی وارد حوزهء تحصیلی و تخصصی شما که کامپیوتر و تجارت است نمی شوم اما شما با همهء بی سوادی تان در علوم جغرافیایی – و از جمله مبحث تغییرات اقلیمی – به راحتی وارد این حوزهء علمی میشوید . این کار نه علمی هست و نه اخلاقی .

    من آدم صریحی هستم و نه علاقه ای دارم در پرده و لفافه حرف بزنم و نه اصلا” لزومی به این کار می بینم . در نتیجه تصور می کنم با اعلام نهایت احترام و عزت شخصی که برای شما دوست و هموطن نادیده ام قائل هستم ، چند نکته را به نحوی روشن به عرض برسانم .

    شما در دورهء لیسانس و به مدت چهار سال در دانشگاه فردوسی مشهد مهندسی کامپیوتر خوانده اید . اما بعد از اتمام دورهء لیسانس کامپیوترتان وارد دورهء فوق لیسانس اقتصاد شده یاد . حالا اینکه چگونه یک کارشناس کامپیوتر از حوزهء کامپیوتر وارد حوزهء علم اقتصاد میشود بر می گردد به ساختار آموزشی و ادری در ایران و ربطی به مووضع بحث ما ندارد . شما بعد از آنکه لیسانس کامپیوتر را گرفتید و بدون اینکه کارشناس اقتصاد باشید ، مدرک کارشناسی ارشد اقتصادتان را هم گرفتید ، برای اخذ دکترا در زیر مجموعه های علوم اقتصادی وارد ” دپارتمان اقتصاد ، تجارت و آمار ” موناش واقع در ملبورن استرالیا شده اید و در حال حاضر نیز در آنجا مشغول به درس و مشق هستید . اما شما به شکل عجیبی سعی دارید در نوشته هایتان خودتان را یک جغرافی دان – و آنهم کارشناس اقلیم شناس – معرفی کنید . از طرفی می پذیرید که در عمر شریفتان حتی یک واحد چغرافیایی و علوم زمنی و هر آنچه که مربوط به شناخت تفییرات اقلیمی و جهانگرمایی باشد را نخوانده اید ، اما از طرفی دیگر می فرمایید که مشغول نوشتن پایان نامهء دکترایتان در زمینهء مبحث جغرافیایی تغییرات اقلیمی هستید . من واقعا” نمی دانم علوم زمین و مباحث جغرافیایی و اقلیم شماسی در دانشکدهء آمار و اقتصاد دانشگاه موناش چه می کنند و از آن مهمتر اینکه دانشجویان علم اقتصاد و تجارت و آمار آن دانشگاه در حوزهء علوم جغرافیایی چه می کند؟!
    البته کم نیستند کسانی که مثلا” عنوان تز دکترایشان را ” بررسی آماری لطمات وارد شده به اقتصاد خرد و کلان سواحل شرقی بنگلادش به دلیل بالا آمدن آب درای – ناشی از پدیدهء تغییرات اقلیمی ” انتخاب می کنند و در همان دانشگاه موناش هم به عنوان دانشجوی رشتهء آما یا اقتصاو یا تجارت مشغول به نوشتن پایان نامه شان می شوند . اما اینکه آن دانشجو بخواهد از وجود کلمه ” تغییرات اقلیمی گ در تیتر پایان نامه اش استفاده کتد و خودش را به عنوان یک کارشناس علم جغرافیا – آنهم از نوع اقلیم شماسش – جا بزند و وانمود کند که در حال تحقیق و پژوهش در باب علوم جغرافیایی هست ، کاری بسیار ناپسند و غیر اخلاقی مرتکب شده است . حکایت شما در مقابل سئوالات بنده مانند جوابهای شترمرغ شده است . به شتر مرغ گفتند بار ببر . گفت من مرغم! گفتند خب پس تخم بگذار ، گفت من شترم! . حالا حکایت جواب دادنهای شماست . به شما گفتم خودت بیا و چهار جمله بطور علمی دربارهء تغییرات اقلیمی ومعنای جغرافیی آن بنویس . گفتی من در زمینه مبحث تغییرات اقلیمی بی سوادم و نظری ندارم و می روم روی شانه های دیگران! می ایستم و با شما حرف می زنم . گفتم خب پس تویی که در این زمینه سوادی نداری و صاحب نظر نیستی لطف کن از شانه های کارشناسان این مبحث پایین بیا و برو در همان جای علمی خودت که کامپیوتر و اقتصاد هست بایست . اما شما می فرمایید که نخیر، من دکترای اقلیم شماسی دارم و در این زمینه پژوهشگرم!
    بنده گفتگوی بیشتر با شما را موجب لوث شدن علم می دانم و از ادامهء گفتگوی با شما – البته صرفا” در این زمینه – معذورم . ضمن آنکه احترام و عزت شما هموطن عزیزم برایم کاملا” واجب و محفوظ است

  16. اقیانوس ها در سراسر جهان در حال گرم تر شدن هستند و در واقع در به طور سراسری اقیانوس ها در حال جمع آوری انرژی با نرخ 4×10(21) Joules per year می باشند. به عبارت دیگر بیش از آنکه انرژی از اقیانوس ها خارج بشود به آن ها وارد می شود. در واقع گرم شدن اقیانوس ها و سرد نشدن آن ها نشان می دهد که عاملی برای گرم شدن کره ی زمین به حساب نمی آیند.

    مرجع

    Global ocean heat content 1955-2006 in light of recently revealed instrumentation problems, S. Levitus, J. I. Antonov, T. P. Boyer, R. A. Locarnini, H. E. Garcia, and A. V. Mishonov, GEOPHYSICAL RESEARCH LETTERS, VOL. 36, L07608

    Levitus, S. “Warming of the world ocean.” Science 287.5461 (2000): 2225-2229.

    پس تا اینجا سه مقاله ی علمی که نشان می دهد نقش اقیانوس ها و آتشفشان ها در انتشار گازهای گلخانه ای و گرم شدن کره زمین ناچیز است و این نفش فعالیت های انسانی است که قابل توجه است.

  17. قربانت گردم ، مگر خانم نگس مجتهد تو را با جدل های فرسایشی اش دیوانه نکرد؟ علت عاصی شدن شما و هنکارانت در گفتگوی با آن بانوی عزیز و ساده دل چه بود؟ آن خانم محترم – که از قضا شخصا” تصور می کنم بسیار هم دوستدار و علاقمند شدید به محیط زیست هست – این بود که بدون اینکه در علوم کشاورزی و گیاهشناسی و محیط زیست و دیگر شاخه های مربوط به آنها علم و اطلاعی تخصصی داشته باشد ، صرفا” از سر علاقه و تجربه و مطالعهء فردی اش ، خودش را کارشناس و صاحب نظر در امور باغداری و گیاهشناسی و فضای شبز و جنگاداری تصور کرده بود و در مقابل شما شمشیرش را در هوا می چرخانید و هماورد طلب می کرد . شما هم هر چه سعی می کردی به توضیحات علمی و عقلی و منطقی مجابش کنید بی فایده بود . چرا؟ چون ایشان به دلیل حهلش در علوم مذکور ، قادر به درک مفاهیمی که شما بکار می بردید و نوع منطقی که از آن استفاده می کردید نمی شد . در نتیجه هم خودتان و هم دیگران واقعا” خسته شدند از ادامهء گفتگو با ایشان .
    بحث جهانگرمایی و تغییرات اقلیمی هم همینگونه است . این مباحث زیر مجموعهء علمی هستند بنام علم جغرافیا . مجموعهء شاخه های علمی جغرافیای طبیعی نیز امروزه بنام علوم زمین شناخته میشوند و از شناخت عاق زمین را شامل میشوند تا لایه های گازی اطراف کرهء زمین . خب قربانت گردم ، آخر من چگونه می توانم در مقابل کسی که در طول عمرش حتی یک واحد درسی از زیر شاخه های مربوط به علوم زمین را نخوانده است بایستم و با او در مبحث جهانگرمایی و تغییرات اقلیمی گفتگو کنم؟ مگر رفرنس دادنهای خانم مجتهد و استنادش به پژوهشایی که در زمینهء بادمجان شناسی و کاشت سبزی خوردن در موئسسهء علمی ” تا ظهور امام زمان! ” انجام داده بود را از یاد برده اید؟ خب این رفرنس دادنهای بهروز و پژوهشهایی که به عنوان کارشناس کامپیوتر و اقتصاد در دانشکدهء آمار و تجارت دانشگاه موناش انجام میدهد هم همان حکایت نرگس مجتهد شده است . نرگس خانم ول کن بحث شیرین ” لزوم کشت بوتهء گل گاوزبان بجای درختان چنار تهران ” نبود و آقا بهروز هم ول کن بحث شیرین ” داغ شدن کرهء زمین و کن فیکون شدن دنیا بر اثر تغییرات اقلیمی ” نمی شود . شما خسته شدی از دست نرگس مجتهد و من هم خسته شدم از دست بهروز مهموئی .

    1. لطیف جان: یک روز در این تهران می خواستیم همایشی برگزار کنیم با موضوع تغییر اقلیم. طبق معمول دوستان فراوانی را یافتیم که جملگی از طرفداران نظریه تغییر اقلیم بودند و حاضر به بحث. اما بحث با کی؟! حقیقت داستان این بود که هیچکس جز ناصر کرمی را نیافتیم که یک تنه در برابر ایشان صف آرایی کند. یادم هست دکتر حمید طراوتی در آن همایش حرف جالبی زد. وی خطاب به ناصر گفت: همین که شما یک تنه حاضر شدید در این همایش شرکت کرده و ساز مخالف کوک کنید، ستایش برانگیز است! ناصر هم البته قول داد که به زودی چند مقاله آکادمیک در این حوزه انتشار دهد. اما این اتفاق نیافتد. حرف من این است که تو لازم نیست مخاطبین امروزت را ببینی که جملگی مانند خانم نجفی در این بحث وارد شده اند! تو بالاتر را ببین و برای ارتقای وبلاگستان فارسی یافته هایت را در این حوزه قلمی کن.
      آیا قبول داری که در زبان فارسی، مقاله ای علمی و مستند در رد این نظریه تاکنون در هیچ یک از مراجع و ژورنال های علمی / پژوهشی منتشر نشده است؟ و آیا قبول داری که تاکنون هنوز هیچ اقلیم شناس ایرانی نتوانسته یک مقاله در رد این نظریه در مجلات معتبر بین المللی منتشر سازد؟
      حرفم این است که ما در این زمینه بسیار کم کار بوده ایم و دوست داشتم به این بهانه تو و ناصر را وادارم که محتوای فارسی را غنا بخشید.
      همین.

  18. خدمت آقای عبادی عزیز

    سلام دوباره. آقای عبادی خیلی از این پرونده رو کردنتان خوشم می آید. تازه دارم می فهمم که وقتی از نوازش های شما می گویند یعنی چه. خصوصا اینکه سی وی ام را به دقت مطالعه کرده اید باعث افتخار است. اول اینکه من کامپیوتر را در پنج سال خواندم. اینکه بعد رفتم اقتصاد کاری است که در دانشگاه های برتر جهان بسیار مرسوم است و برعکس در ایران بسیار مذموم. خصوصا در سطح دنیا از مهندسی به علوم اجتماعی رفتن بسیار پسندیده است. رتبه ارشدم هم زیر پنجاه بود که یعنی می توانستم اقتصاد شریف و علامه بخوانم. اما خب مشهد است دیگر. اسم دپارتمان فعلی را اشتباه ترجمه کرده اید. اسم دپارتمان اقتصاد سنجی و آمار تجاری است. چند اشتباه دیگر: آن قضیه بنگلادش موضوع تزم نیست، مقاله ام هست. بررسی اقتصادی هم نیست، اقتصادی و اجتماعی است. آماری هم نیست، عاملگرایانه است.

    راستش در استرالیا دانشجویان را بسیار تشویق می کنند که به جای کلاسیک و تک رشته ای فکر کردن به موضوعات میان رشته ای و چند حوزه ای فکر کنند و دامنه ی کاربرد پژوهششان را باز کنند و از گروه های دیگر استاد راهنما بگیرند. حوزه ی کار من جغرافی نیست. من اصلا در حوزه علمی محض تغییرات اقلیمی نه تحقیق می کنم و نه صاحبنظرم، فقط مطالعه دارم. حوزه ی کاری من مدلسازی اثرات اجتماعی و اقتصادی اثرات سناریوهای اقلیمی با روش عاملگرایانه با تاکید بر آینده ی کشورهای در حال توسعه است. عنوان پایان نامه و موضوع مقالاتم هم همین است.

    شما هیچ جا مرا دعوت نکردید که در مورد مباحث اقلیمی بنویسم. شما گفتید افسانه است، من گفتم نیست. هنوز هم می گویم نیست.

    در نهایتش باز هم می گویم که مثل تمام کسانی که اینجا می نویسند خیلی برای شما احترام قائلم و اگر بنده را قابل ندانید به هیچ وجه مزاحم وقت شریفتان نمیشوم و به عنوان یک بی سواد عوام از بین مجلات علمی بین المللی برای آقای درویش کامنت هایم را می گذارم.

    ممنونم.

  19. درویش جان چه ژورنالی؟ چه کارشناسی؟ چه کشکی؟ چه پشمی؟ ما کارشناسمان کجایمان بود؟ ما که از خدایمان هست آدمهایی در کشورمان پیدا بشوند که دربارهء مسائل علمی روز جهان نظر بدهند . کاشکی عده ای کارشناس پیدا بشوند و در تایید همان ال گور حرف بزنند . آنجوری لااقل دلمان خوش میشود که ما هم چهارتا کارشناس داریم که حرفی برای گفتن دارند . بدبختی ما این هست که آدم نداریم . ما نه کارشناس داریم ، نه پژوهشگاه داریم ، پژوهشگر داریم ، نه اصلا” گوشی برای شنیدن به حرفهای عالمان و کارشناسان و پژوهشگران داریم . هر چه داریم از نوع ” رفع تکلیفی ” اش هست . یعنی به ظاهر همه چیز داریم اما در عمل هیچ چیز نداریم . هر چه هست ظاهری و جعلی و نمادین و بی خاصیت و غیر موثر و بدون کاربرد و بی عمل هست . البته استثناء هایی هم همیشه هستند اما من صحبت از قاعده می کنم . جدیدترین کتابهای درسی ئانشگاه تهران را که ورق زدم متوجه شدم منابعشان تماما” مربوط به سالهای پیش از دههء شصت میلادی است! کتاب زمین شناسی – از انتشارات تهران ، چاپ 1387 – همهء تئوری ها و نمودارها و نتیجه گیری های زمین شناسی اش متعلق به کتابهای فرانوسی منتشر شده در سالهای 1948 و 1963 فرانسه بود . جالب اینجاست که هفت سال پیش و وقتی کتاب بسیار بزرگ و قطور ” مبانی جغرافیای طبیعی ” منتشر شده از سوی دانشگاه بوستون آمریکا را به من دادند تا به عنوان منبعی جهت پاس کردن یکی از دروسم بخوانم ، یک عدد سی دی هم در آن بود که دانشجویان باید آنرا در کامپیوترشان نصب می کردند تا دانشجویان رشتهء جغرافیا و زمین شناسی منتظر جاپ جدید آن کتاب در سال بعدش نباشند و نتایج علمی و آمار و ارقامی که در آن کتاب بود بطور روزانه و آن لاین اصلاح میشد!
    آنچه که در کشور ما وجود دارد صرفا” کاریکاتوری از علم است . خدا رحمت کند سپهد حاجعلی رزم آرا . ایشان علاوه بر سمت نظامی و سیاسی اش ، بزرگترین جغرافیدان ایران نیز بود . آن خدابیامرز آمد و رو به نمایندگانی مانند مرحوم دکتر مصدق ، که میخواستند بدون مطالعه و بی هیچ حساب و کتاب عقلی و منطقی و بطور ناگهانی ملی کنند ، گفت : عزیزانم! ما در حال حاضر حتی قادر به ساختن یک آفتابه هم نیستیم ، چه رسد به تبحر داشتن در علوم مربوط به نفت … و زدند آن بیچاره را کشتند .
    کوفی عنان با نهایت تحقیر کردن ما گفته بود ایرانی ها صد سال است نفت استخراج می کنند ولی هنوز قادر به ساختن یک پالایشگاه کامل نفتی نیستند . راست هم می گفت . کارشناسان ما همان حضاری هستند که در جلسهء آجیل خوران قالیباف چرت می زدند و یا در عالم هپروت سیر می کردند . ما کارشناسمان کجایمان بود؟ خدا رحمت کند پروین اعتصامی را :
    محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
    گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست
    و ….
    گفت باید حد زند هشیار مردم مست را
    گفت هشیاری بیار ، اینجا کسی هشیار نیست ..

    پاسخ:

    لطیف گرامی، اگر قبول داری که امثال کوفی عنان ها با آن جمله، ما را تحقیر کرده اند؛ چرا پس خودمان بر این تحقیر بیافزاییم؟ من هم قبول دارم که مشکلات فراوانی در حوزه نهادهای دانشگاهی و پژوهشی مان وجود دارد؛ اما آیا واقعاً آن گونه که گفته ای: ما کارشناس مان کجایمان بود؟ یعنی هیچ پژوهشگر و کارشناسی در ایران وجود ندارد که از استاندارهای عنوانش برخوردار باشد؟ آیا این سیاه نگری مطلق، بی انصافی در حق بزرگوارانی چون استاد آهنگ کوثر و کامبیز بهرام سلطانی و … نیست؟ و آیا با چنین نگاهی می توان ایران را ساخت و جوانان را همچنان با امید واداشت که علم آموزی را به کناری ننهند؟!
    آیا واقعاً اینجا کسی هشیار نیست؟!

  20. این هم چند لینک دیگر برای دوستانی که ممکن است علاقمند باشند آمارهای دیگری را در این حوزه ببینند

    https://en.wikipedia.org/wiki/File:Greenhouse_Gas_by_Sector.png

    که نشان می دهد حدود 72 درصد انتشار گازهای گلخانه ای ریشه در فعالیت های انسانی دارد. مرجع:
    Emission Database for Global Atmospheric Research version 3.2

    و این هم نموداری از موسسه ی منابع جهانی که نشان می دهد دهان گاو و گوسفندها و مجموع فعالیت های کشاورزی منبع کمتر از پانزده درصد گازهای گلخانه ای هستند در حالی که سایر بخش هایی که به دلیل فعالیت های انسانی رشد کرده اند بخش عمده ای را شامل می شوند.

    https://cait.wri.org/figures/World-FlowChart.jpg

  21. این نمودار در مورد اینکه بر خلاف گفته ی منتقدین عالم تغییر اقلیم فعالیت های خورشیدی نیست چرا که دمای خورشید در حال حاضر در حال کاهش است

    https://www.skepticalscience.com/images/Temp_vs_TSI_2009.gif

    و این همه توضیح تصویر که مرجع برخی اطلاعات آن ناسا است و مابقی مربوط به نهادی است که در سطر آخر گفته شده است.

    Figure 1: Annual global temperature change (thin light red) with 11 year moving average of temperature (thick dark red). Temperature from NASA GISS. Annual Total Solar Irradiance (thin light blue) with 11 year moving average of TSI (thick dark blue). TSI from 1880 to 1978 from Solanki. TSI from 1979 to 2009 from PMOD.

  22. در کامنت باید جای کلمه ی عالم با عامل عوض شود.

    لیستی که در زیر درج می کنم اسامی برخی مراکز علمی است که شواهد و مباحث علمی را در این حوزه مورد تایید قرار داده اند و قبول کرده اند که بخش عمده ای از افزایش دمای کره ی زمین در دهه های اخیر به دلیل فعالیت های انسانی است.

    American Association for the Advancement of Science, American Astronomical Society, American Chemical Society, American Geophysical Union, American Institute of Physics, American Meteorological Society, American Physical Society, Australian Coral Reef Society, Australian Meteorological and Oceanographic Society, Australian Bureau of Meteorology and the CSIRO, British Antarctic Survey, Canadian Foundation for Climate and Atmospheric Sciences, Canadian Meteorological and Oceanographic Society, Environmental Protection Agency, European Federation of Geologists, European Geosciences Union, European Physical Society, Federation of American Scientists, Federation of Australian Scientific and Technological Societies , Geological Society of America, Geological Society of Australia, International Union for Quaternary Research, International Union of Geodesy and Geophysics, National Center for Atmospheric Research, National Oceanic and Atmospheric Administration, Royal Meteorological Society , Royal Society of the UK, Academia Brasiliera de Ciencias (Brazil), Royal Society of Canada, Chinese Academy of Sciences, Academie des Sciences (France), Deutsche Akademie der Naturforscher Leopoldina (Germany), Indian National Science Academy, Accademia dei Lincei (Italy), Science Council of Japan, Russian Academy of Sciences, Royal Society (United Kingdom), National Academy of Sciences (USA)

    1. این حقیقت که جامعه علمی پذیرفته و ثابت کرده است که عامل افزایش دمای زمین ، افزایش دمای خورشید نیست، می تواند در جای خود بسیار با اهمیت باشد و فرضیه انسانی بودن عامل جهان گرمایی را بیشتر ثابت کند.
      ممنون از وقتی که می گذاری بهروز عزیز.
      درود …

  23. راستش آن زمان که نوشتم 48 ساعت مطمئن بود که اگر تایم گپ 47 ساعت و 59 دقیقه باشد هم جای اعتراض از طرف شمارا خواهد داشت!ولی خب شما راست می گویید
    از4:47عصر، 23 تیر تا 12:40 ،25 تیر ، دو سه ساعت بیشتر نیست !

    برایم جالب بود که آقای حسنی را که خود من به عنوان خواننده همیشگی نوشته هایشان ، هیچ گاه ندیده ام بی ربط و بدون منبع ( حتا در مورد بدیهیات!!)سخنی بگویند با خانم نجفی هم تراز و حتا هم راستا دیده اید !
    در مورد کارشناس هایمان با شما بسیار موافقم ، تا وقتی که ما به عنوان قشر تحصیل کرده نتوانیم بدون عصبانی شدن و حتا دشارژ شدن (ر.ک :این آخرین کامنت من زیر این پست است!) ، قربانت گردم گویان به جان هم بیفتیم و پاس کردن یا نکردن فلان واحد دانشگاهی را ساده لوحانه مایه فخر خود بدانیم ؛ دیگر چه انتظاری داریم !؟

  24. با استاد درویش در مورد این سیاه نگری کلی که متاسفانه در بیشتر اقشار روشنفکر و روشنفکر نمایمان (!)دیده می شود ؛ در حق اساتید به حق ، ظلم کرده ایم موافقم !
    و البته این جای بحث دارد که ما می خواهیم باور کنیم که از ماست که بر ماست یا خودمان به جان خودمان می افتیم ؟!

  25. اما بروم سراغ این نکته که آیا واقعا قرار است تغییرات اقلیمی اثرات فاجعه بار به همراه داشته باشد؟ آیا قرار است کره ی زمین نابود بشود؟

    پاسخ به این سوال به این سادگی ها نیست. در واقع یکی از نقاط قابل توجه در مباحث اقلیمی همین وجود نااطمینانی است که باعث می شود نتایج و خروجی ها به طور مستمر در بازه های اندکی تغییر کنند هرچند کلیات به طور عمومی ثابت است. این نااطمینانی توسط پژوهشگران این حوزه بارها مورد تاکید و توجه قرار گرفته است.

    این بحث یک موضوع پیچیده است و در یک حوزه ی علمی یا یک گرایش خاص نمی گنجد. امروزه گروه های علمی که مباحث اقلیمی را بررسی می کند، از مجموعه متنوعی از تخصص ها استفاده می کنند تا بتوانند نتایج علمی بهتری را بگیرند. نکته جالب دیگر اینجا است که تغییرات اقلیمی می تواند نتایج مثبتی را هم به دنبال داشته باشد. مثلا پیش بینی می شود زمینه رشد محصولات کشاورزی در برخی مناطق بهبود پیدا کند.

    مثلا برخی نتایج مثبت احتمالی تغییر اقلیم روی کشاورزی را اینجا ذکر می کنم اما لینک ها را درج نمی کنم تا مبادا مطلبم اسپم شود. اگر دوستان علاقمند بودند اطلاعات بیشتر را از طریق ایمیل از من دریافت کنند:

    Improved agriculture in some high latitude regions

    Increased growing season in Greenland

    Increased productivity of sour orange trees

    اما اثرات منفی این تغییرات بر کشاورزی عبارتند از:
    کاهش دسترسی به منابع آب، افزایش احتمال آتش سوزی، افزایش مساحت بیابان ها، کاهش میزان برداشت برخی محصولات مانند برنج به دلیل افزایش دمای شب و …

    این هم سه مرجع علمی در این زمینه

    rreversible climate change due to carbon dioxide emissions PNAS 2009 106 (6) 1704-1709; published ahead of print January 28, 2009,

    The distributional impact of climate change
    on rich and poor countries, ROBERT MENDELSOHN, Environment and Development Economics 11: 159–178

    Tao, F., Y. Hayashi, et al. (2008). “Global warming, rice production, and water use in China: Developing a probabilistic assessment.” Agricultural and Forest Meteorology 148(1): 94-110.

  26. ویرایش :

    با استاد درویش در مورد این سیاه نگری کلی که متاسفانه در بیشتر اقشار روشنفکر و روشنفکر نمایمان (!)دیده می شود ؛و این که با این نگاه در حق اساتید به حق ، ظلم می کنیم موافقم !
    و البته این جای بحث دارد که ما می خواهیم باور کنیم که از ماست که بر ماست یا خودمان به جان خودمان می افتیم ؟

    1. مسعود جان: بارها گفته ام که خطاب لفظ استاد به همچو منی، جفای آشکار در حق اساتید فرزانه ای چون آهنگ کوثر و اسماعیل رهبر و کامبیز بهرام سلطانی و … است.
      لطفاً مرا همان “درویش” خطاب بفرمایید.
      متشکرم.

  27. اختیار دارید آقای درویش و ممنون از سایر دوستان.

    اثر بعدی در حوزه ی سلامت است. گرچه برخی مطالعات نشان می دهد که افزایش دما ممکن است از برخی تلفات زمستانی جلوگیری کند اما در آن سوی ماجرا خبرها چندان خوشایند نیست.

    افزایش مرگ و میر در اثر موج های گرما، افزایش استرس گرمایی در میان انسان ها و حیوانات، افزایش بروز بیماری هایی مانند مالاریا و آلرژی ها روی دیگر سکه اند. اما مراجع این ادعاها:

    Temperature, temperature extremes, and mortality: a study of acclimatisation and effect modification in 50 US cities, M Medina-Ramón, J Schwartz1, Occup Environ Med 2007;64:827-833

    An adaptability limit to climate change due to heat stress PNAS 2010 107 (21) 9552-9555; published ahead of print May 3, 2010

    Interaction of the Onset of Spring and Elevated Atmospheric CO2 on Ragweed (Ambrosia artemisiifolia L.) Pollen Production
    Christine A. Rogers, Peter M. Wayne, Eric A. Macklin, Michael L. Muilenberg, Christopher J. Wagner, Paul R. Epstein, and Fakhri A. Bazzaz,
    Environ Health Perspect. 2006 June; 114(6): 865–869.

  28. ببخشید که تعداد کامنت ها دارد زیاد می شود. هرجا حس کردید زیاده گویی است بفرمایید.

    موضوع بعدی خطرات پیش رو برای مناطق قطبی و یخچال های طبیعی است که حالا به مقالاتی که دیده ام و نگاه کرده ام دسترسی ندارم. این حوزه شامل مواردی مثل کاهش تعداد خرس های قطبی، کاهش منابع آبی مبتنی بر یخچال های طبیعی، و افزایش سطح دریاها می شود. اگر فرصت کنم دوشنبه جستجو می کنم و در این مورد هم مراجعی را درج می کنم.

    خود بحث افزایش سطح دریاها می تواند فجایع اجتماعی به خصوصا در حوزه مهاجرت انبوه به همراه داشته باشد. فعلا این کار بانک جهانی را دم دست دارم

    The impact of sea level rise on developing countries : a comparative analysis

    که فکر می کنم به طور رایگان در دسترس باید باشد.

    باز در بخش خروجی های مثبت بگویم که تغییر اقلیم ممکن است باعث افزایش رشد درختان در برخی مناطق به گمانم حاره ای شود. شرمنده ام که چون این حوزه هم خیلی به کارم مرتبط نیست در حال حاضر مقاله ی مرتبطش را ندارم.

    1. ممنون … بی شک این کامنتها و لینک ها برای آیندگانی که در جستجوی واقعیت نگاه ایرانیان به تغییر اقلیم هستند، مفید خواهد بود و در حافظه این تارنما برای همیشه خواهد ماند.
      درود …

  29. اما برویم در حوزه ی اقتصادی. راستش کاری که من دارم انجام می دهم شبیه سازی کامپیوتری یک مدل اقتصادی اجتماعی برای بررسی اثرات تغییر اقلیم است چون من شخصا منتقد روش های کلاسیک در این زمینه هستم. اما در نهایت مدل های ایستا و پویای فعلی خبرهای چندان خوشایندی را در این بخش به همراه ندارند.

    ضربه به زیرساخت های اقتصادی و اجتماعی، افزایش احتمال درگیری، کاهش رشد اقتصادی و …

    در این رابطه با اینکه کارهای زیادی را روی سیستمم دارم و حتی اخیرا دو سه کتاب خوب خوانده ام اما هیچ کدام را معرفی نمی کنم چون با روش علمی اشان موافق نیستم!!! منصفانه است، نیست؟

    این نتیجه گیری گزارش صندوق جهانی پول است:

    Climate change is a powerful global trend that, along with trade and financial integration, is likely to have profound effects on economies and markets in coming decades. As temperatures and sea levels rise and precipitation patterns change, the global pattern of comparative advantage will shift in tandem. This will prompt structural changes within economies, at the domestic as well as at the global level. There will be shifts in international trade, in capital and migration flows, and in the prices of commodities, other goods and services, and assets.

    که اصل گزارش سال 2008 آن پیرامون اثرات احتمالی تغییرات اقلیم بر روی اقتصاد اینجا است. در حال حاضر فکر نمی کنم مرجع معتبرتری از صندوق داشته باشم.

    https://www.imf.org/external/pubs/ft/weo/2008/01/pdf/c4.pdf

  30. بسم الله الرحمن الرحیم
    عبداللطیف عبادی گفته است :
    شنبه ۲۶م تیر ۱۳۸۹ در ۱۳:۴۰
    قربانت گردم ، مگر خانم نگس مجتهد تو را با جدل های فرسایشی اش دیوانه نکرد؟ علت عاصی شدن شما و هنکارانت در گفتگوی با آن بانوی عزیز و ساده دل چه بود؟ آن خانم محترم – که از قضا شخصا” تصور می کنم بسیار هم دوستدار و علاقمند شدید به محیط زیست هست – این بود که بدون اینکه در علوم کشاورزی و گیاهشناسی و محیط زیست و دیگر شاخه های مربوط به آنها علم و اطلاعی تخصصی داشته باشد ، صرفا” از سر علاقه و تجربه و مطالعهء فردی اش ، خودش را کارشناس و صاحب نظر در امور باغداری و گیاهشناسی و فضای شبز و جنگاداری تصور کرده بود و در مقابل شما شمشیرش را در هوا می چرخانید و هماورد طلب می کرد . شما هم هر چه سعی می کردی به توضیحات علمی و عقلی و منطقی مجابش کنید بی فایده بود . چرا؟ چون ایشان به دلیل حهلش در علوم مذکور ، قادر به درک مفاهیمی که شما بکار می بردید و نوع منطقی که از آن استفاده می کردید نمی شد . در نتیجه هم خودتان و هم دیگران واقعا” خسته شدند از ادامهء گفتگو با ایشان .

    ج:
    از اینکه مودبانه و با احترام اظهار نظر کردید و از اینکه مرا دوستدار و علاقمند شدید به محیط زیست معرفی کردید تشکر می کنم
    واقعا در تمام این اظهار نظر ها به اندازه این یکی خوشحال نشدم که مانند بقیه مرا نابود کننده محیط زیست معرفی نفرمودید واقعا این عبارت شما “بسیار هم دوستدار و علاقمند شدید به محیط زیست هست” بشارت بزرگی برایم بود واقعا متشکرم حداقل این گفتگو ها تا این حد نتیبجه داده بزرگترین دستاورد است
    بله این واقعیت است و به محیط زیست و جانداران آن علاقمندم حتی به همان گیاهان و درختان “غیر مثمر ” هم دشمن نیستم
    اما خودم را کجا کارشناس و صاحب نظر امور باغداری و کشاورزی و گیاهشناسی و … معرفی کردم مقابل چه کسی شمشیر در هوا چرخاندم نکاتی را صرفا برای مطالعه در اختیار این کارشناسان البته با واسطه قرار داده بودم دلشان می خواست استفاده می کردند دلشان نمی خواست دور می انداختند این کارشناسان محترم بودند که این موضوع را وارد فضای مجازی کردند و اینجانب علیرغم میلم و انهم یک سال و نیم بعد دارم جوابهایی را می نویسم که واقعا اشتباه بوده
    بعد هم اینجانب کماکان آماده بحث هستم و به یاری خداوند ادامه خواهم داد
    برادر محترم کجا دلیل علمی بود؟ کجا منطق بود یکی بحث با خودتان
    به عنوان مثال:
    1- شما کارشاس دین هستید یا نه؟
    شما محدث و کارشناس حدیث هستید یا نه؟
    اگرهستید چرا این اظهار نظر های کاملا اشتباه را در حدیث شناسی ابراز کردید؟
    اگر حدیث شناس نیستید چرا در باره رد روایات آنهم با دلایل واهی اظهار نظر کردید؟
    2- شما خودتان واقعا کارشناس گیاه هستید یا نیستید
    اگر کارشناس گیاهان نیستید به چه جهت در باره تاریخ بادنجان اظهار نظر کردید؟

    پس چرا شما بتوانید در علوم حدیث و علوم گیاه شناسی اولا اظهار نظر کنید
    دوم اظهار نظرتان هم نادرست باشد
    چرا من حق نداشته باشم در باره گیاهان اظهار نظر کنم
    چرا شما بتوانید در علوم حدیث و همچنین گیاه شناسی اولا حق اظهار نظر داشته باشید و دوم این همه اشتباه بکنید اما من این حق را نداشته باشم
    اگر کارشناس گیاه هستید شما هم اشتباه عجیبی در باره تاریخچه بادنجان کردید و آنهم برای رد روایات بادنجان که در کتب معتبر شیعه آمده
    آقای عبادی : أحمد بن محمد بن خالد البرقی که در کتاب “المحاسن” خود روایات باذنجان را آورده سال 274 هجری وفات کرده و شیخ کلینی صاحب کتاب معتبر و گرانسنگ “کافی” سال 329 وفاتش بوده که روایات بادنجان را با سند در کتاب کافی آورده چند قرن قبل از تاریخی که شما ادعا می کنید تا قبل از آن اعراب مطلقا بادنجان ندیده بودند از دنیا رفته اند
    آقای عبادی شما ادعا می کنید در صدر اسلام مطلقا اعراب تا اواخر دوره عباسیان 656- 132هجری 1258-750 میلادی باذنجان ندیده بودند و این را با یقین بیان می کنید یعنی اعراب تا حدود قرن 7 هجری و یا قرن 13 میلادی مطلقا بادنجان ندیده بودند در حالیکه الخلیل الفراهیدی در قرن دوم هجری و هشتم میلادی همزمان با شروع عباسیان و حدود 5 قرن قبل از قرنی که شما ادعا کردید اعراب باذنجان را مطلقا ندیده بودند مولف اولین کتاب لغتی که در عرب تدوین شده است یعنی “کتاب العین” ذکر کرده علاوه بر “الباذنجان” این گیاه چند نام عربی دیگر نیز دارد و نیز در قرن دوم یعنی 5 قرن قبل از وقت ادعایی شما باذنجان آنقدر معروف بوده که الخلیل الفراهیدی در معرفی گیاهان دیگر از شباهت آنها به باذنجان استفاده کرده است
    جناب آقای عبادی شما که عرب هستید بدانید بادنجان نزد همان عرب قدیم که ادعا کردید مطلقا بادنجان ندیده بودن حدود 14 اسم دارد
    اسامی متعدد قدیمی بادنجان نزد اعراب قدیم به نقل از کتب لغت قدیم مانند کتاب العین فراهیدی تولد آخر قرن اول معجم مقاییس اللغة – أبو الحسین أحمد بن فارس زکریا ، القاموس المحیط – الفیروز آبادی ، تاج العروس – الزبیدی
    الوغد ، المغد ، الأنب، واحدته أنبة ، القهقب ، الکهکم والکهکب ، الحدق ، الحذق ، الحدق، الحذق، الجدح، الحیصل ، الشرجبان، الأنفحة
    همگی این اسامی بادنجان نزد اعراب قدیم بوده است

    اشکالی ندارد اینکه شما بفرمایید اعراب مطلقا باذنجان تا اواخر عباسیان ندیده بودند امثال این حرفها علمی و کارشناسی باشد اما تحقیقات اینجانب همگی جهل باشد نمی دانم شاید هم از جهلم نمی توانم درک کنم حرف شما درست تر از ده ها کتاب روایی و کتاب لغت و تاریخ و پایگاه های انگلیسی عربی و اسپانیایی است و از جهلم نمی توانم حرف شما را مبنی بر عدم امکان بادنجان در جزیره العرب تا اواخر دوره عباسیان نمی توانم باور کنم اما حرف ده ها روایت از کتب معتبر شیعه ماند کافی را مبنی بر وجود بادنجان قبل از تاریخ شما بهتر باور می کنم
    چکنم از جهلم است که حرف چند کتاب لغتی که چنر قرن قبل از حرف شما از دنیا رفته اند بهتر باوز می کنم
    و از جهلم است که حرف ده ها پایگاه عربی و انگلیسی و اسپانیایی را که صراحتا می گویند اعراب بادنجان را اوایل قرون وسطی وارد اروپا کردند بهتر باور می کنم
    شاید همه اینها از جهلم باشد
    بزودی یک تحقیق مختصری پیرامون بادنجان انجام خواهم داد انشاءالله
    این را برای این نوشتم که فکر نکنید فقط دیگران اشتباه می کنند و فقط دیگران در علوم غیر تخصصی خودشان وارد می شوند
    امید وارم ناراحت و عصبانی نشوید و لحن ملایم فعلی تان عوض نشود
    موفق باشید

    1. درود بر خانم نجفی گرامی که حالا دارند یواش یواش خواننده ی همه ی یادداشت های مهار بیابان زایی می شوند.
      این البته رخداد بسیار مثبتی است و امیدوارم تداوم یابد.

  31. بسم الله الرحمن الرحیم
    • عبداللطیف عبادی گفته است :
    شنبه ۲۶م تیر ۱۳۸۹ در ۱۴:۲۶
    درویش جان چه ژورنالی؟ چه کارشناسی؟ چه کشکی؟ چه پشمی؟ ما کارشناسمان کجایمان بود؟ ما که از خدایمان هست آدمهایی در کشورمان پیدا بشوند که دربارهء مسائل علمی روز جهان نظر بدهند .
    آنچه که در کشور ما وجود دارد صرفا” کاریکاتوری از علم است .

    ج:
    وای بر ما وای بر محیط زیستمان وای بر باغاتمان وای بر جنگلهایمان
    وای بر آینده فرزندانمان وای و صد وای بر آینده تغذیه فرزندانمان وای و صد وای بر آینده جانداران ما
    پس هیچ کارشناسی نداریم؟
    آیا در کشور ما کاریکاتوری از علم وجود دارد؟ پس در کشاورزی و تحقیقات جنگلها و مراتع هم کاریکاتوری از علم وجود دارد وای بر ما وای بر ما
    شاید به این دلیل باشد که علوم خودمان را کنار گداشتیم وحی را زیر پا انداختیم آن علوم ارزشمند که روزی اروپای قرون وسطی مقابل آن سر تعظیم فرود آورد و از آن استفاده کرد و توانست خود را به اینجا برساند را ما رها کردیم
    و در هر دانشی به علوم ترجمه ای رو آوردیم هرچه را آنها بدست آوردند غبط یا صحیح و 50 سال دیگر به ما رسید آنهم نه علم جدیدشان استفاده می کنیم
    نمونه اش همین بحث فضای شبز است وقتی زیباترین شهر دنیا یعنی ونکوور که باغ بوچارت در آن است به این نتیجه برسد و به طور رسمی و قانونی کاشت درختان میوه را در پارکهایش تصویب کند شاید کارشناسان وابسته به علوم ترجمه ای 50 سال یا 100 سال دیگر از ونکوور تقلید کنند
    البته امید وارم این چند جمله به کسی برنخورد واقعا از این اظهار نظر آقای عبادی به فکر فرو رفتم
    و از خود پرسیدم آیا حرف ایشان درست است یا نه
    اگر خدای ناکرده درست نباشد وای بر ما چرا باید کسانی پیدا شوند و به نام دوستداران طبیعت اینگونه بی محابا کارشناسان کشور ما را بکوبند و اگر خدای ناکرده درست باشد بازهم وای بر ما و بر کارشناسان ما
    نمی دانم من که حیرت کردم و تاسف و افسوس
    انگار ورود به عالم محیط زیست ملازم است با تاثر و تاسف و غم و اندوه و ……

    1. خانم نجفی گرامی:
      شما دیگه لطفاً از آب گل آلود ماهی مد نظر خودتان را صید نفرمایید؟
      آیا شما هم اعتقاد دارید که در این مملکت کارشناس نداریم؟!
      به نظر می رسد شما خودتان هم در حال مچ گیری هستید و از گفته های آقای عبادی، در جهت منافع خویش بهره می برید! نمی برید؟
      منظور شما این است که چون بنا به گفته آقای عبادی در این مملکت کارشناس وجود ندارد، بنابراین، هیچ متخصص واقعی هم نیست که طرح مرا ارزیابی کند و در نتیجه طرح من می تواند اجرا شود!!
      آیا این سزاوار است؟

  32. بسم الله الرحمن الرحیم
    # محمد درویش گفته است :
    شنبه ۲۶م تیر ۱۳۸۹ در ۱۷:۰۴

    درود بر خانم نجفی گرامی که حالا دارند یواش یواش خواننده ی همه ی یادداشت های مهار بیابان زایی می شوند.
    این البته رخداد بسیار مثبتی است و امیدوارم تداوم یابد.


    ج:
    اما این عالم و افرادش متفاوت هستند با آن ذهنیت مثبتی که دو سال قبل داشتم این فضا علاوه بر فضای مچ گیری و فضای خشن توهین و…. حاوی چنین اخبار غم انگیزی هم هست فکر می کنید من از اینکه کارشناسان کشورم اینگونه مورد اهانت قرار می گیرند و یا از اینکه “آنچه که در کشور ما وجود دارد صرفا” کاریکاتوری از علم است ” خوشحال می شوم؟
    وجود اینگونه مطالب چه راست باشد و چه نادرست باشد اخبار خوشایندی نیست
    موفق باشید

  33. محمد جان می دانی که در اینجای قضیه خیلی حرف برای نوشتن دارم. ولی حقیقتش فقط همان مثل معروف پدر بزرگ مرحومم را می انگارم.

    “عقل که در بدن نیست جان در عذاب است”

    کافیست تا هر کس آن چیزی را که می خواهد برداشت کند. بیش از این نوشتن در این مجازخانه و حریم شکلاتی رنگ درویش خانه مبارکه خیلی معقول نیست. ورود به لوپی است که ته آن همان چیزی است که خود به خوبی به آن واقفی و در کامنتت برای من نوشته ای. به قول خودت ننوشته ای؟

    ارادتمند

    پاسخ:

    ناپلئون هیل، نویسنده آمریکایی در سال 1930 میلادی گفته بود: ” اگر باید از کسی بد بگویی، چیزی نگو؛ در عوض آن را روی ماسه های ساحل، نزدیک آب بنویس.”
    .
    .
    در عین حال هم او، 5 سال بعد گفته بود: “برای این که در زندگی مصمم تر و قاطع تر باشی، باید درست از همین جایی که هستی و از اولین مسئله ای که با آن مواجه می شوی، شروع کنی.
    .
    راز و رمز سعادت و آرامش و نیکبختی آن است که مرز تعادل و بالانس بین این دو کلام را دریابیم.
    درود بر امیر عزیز …

  34. بسم الله الرحمن الرحیم
    51. محمد درویش گفته است :
    شنبه ۲۶م تیر ۱۳۸۹ در ۱۷:۲۶
    خانم نجفی گرامی:
    1- پس مچ گیری کار خوبی نیست یک سوزن به خود یک جوالدوز به دیگران حالا بعد از نزدیک دوسال یک مچ گیری هم ما کنیم بهرحال کمال هم نشین اثر می کند وقتی همه بریزند و مچ گیری کنند

    2- اصلا من این نتیجه را نگرفتم بلکه در دوحالت بررسی کردم و گفتم

    الف: در صورتی که حرف و مطلب ایشان نادرست باشد
    اگر کارشناسان ما در تمام حوزه ها نه همین یک حوزه خوب کار می کنند و تحقیقاتشان هم علمی است خلاصه اینقدرها وضع خراب نیست و می شود به کارشناسان کشورمان اعتماد کنیم
    پس چرا در تارنمای شما و بین دوست داران طبیعت کسانی پیدا می شوند که زحمت کارشناسان کشور را اینگونه نادیده می گیرند و این گونه بدبینی ایجاد می کنند و اینگونه کشور عزیزمان را تحقیر می کنند و اینگونه به خود جرات می دهند سیاه سازی کنند
    چرا باید به این راحتی زحمات را نادیده گرفت فرقی نمی کند حتی زحمات کارشناسان در همین بخش
    این همه ادارات مسئولین همه و همه هیچ شدند ؟ واقعا نمی توانیم یک آفتابه درست کنیم؟ در کشورما هیچ کار علمی تحقیقی صورت نگرفته است؟
    خلاصه به یک کلام سیاه نمایی و همه را به یک چوب راندن چرا؟
    بی اعتمادی درست کردن چرا ؟ آنهم تا این حد؟

    ب:
    اگر حرف ایشان درست باشد
    که فاجعه است و چون بحث ما در باره محیط زیست است خودتان ببینید اگر حوزه های مختلف اقتصاد درمان بهداشت ومحیط زیست را تمام همه مطالب این برادر محترم مثال بزنید چه معنایی می دهد؟ البته با عرض معذرت
    حالا چون مورد بحث ما محیط زیست است با محیط زیست مثال می زنم ببینید چقدر وحشتناک می شود
    البته بازهم با عرض معذرت از شما و خود آقای عبادی

    و واقعا چه ژورنالی؟ چه کارشناسی؟ چه کشکی؟ چه پشمی؟ ما کارشناسمان کجایمان بود؟ ما که از خدایمان هست آدمهایی در کشورمان پیدا بشوند که دربارهء مسائل علمی روز جهان نظر بدهند . کاشکی عده ای کارشناس پیدا بشوند و در تایید همان ال گور حرف بزنند . آنجوری لااقل دلمان خوش میشود که ما هم چهارتا کارشناس داریم که حرفی برای گفتن دارند .
    بدبختی ما این هست که (در محیط زیست ) آدم نداریم . ما نه کارشناس داریم ، نه پژوهشگاه داریم ، پژوهشگر داریم ،
    نه اصلا” (در محیط زیست ) گوشی برای شنیدن به حرفهای عالمان و کارشناسان و پژوهشگران داریم . هر چه (در محیط زیست )داریم از نوع ” رفع تکلیفی ” اش هست . یعنی به ظاهر (در محیط زیست )همه چیز داریم اما در عمل هیچ چیز (در محیط زیست )نداریم . هر چه (در محیط زیست )هست ظاهری و جعلی و نمادین و بی خاصیت و غیر موثر و بدون کاربرد و بی عمل هست .
    البته استثناء هایی هم همیشه هستند (در محیط زیست هم استثنا هست)اما من صحبت از قاعده (در محیط زیست )می کنم .
    جدیدترین کتابهای درسی (مثلا اگر در محیط زیست باشد) ئانشگاه تهران را که ورق زدم متوجه شدم منابعشان تماما” مربوط به سالهای پیش از دههء شصت میلادی است! کتاب زمین شناسی – از انتشارات تهران ، چاپ ۱۳۸۷ – همهء تئوری ها و نمودارها و نتیجه گیری های زمین شناسی اش متعلق به کتابهای فرانوسی منتشر شده در سالهای ۱۹۴۸ و ۱۹۶۳ فرانسه بود . جالب اینجاست که هفت سال پیش و وقتی کتاب بسیار بزرگ و قطور ” مبانی جغرافیای طبیعی ” منتشر شده از سوی دانشگاه بوستون آمریکا را به من دادند تا به عنوان منبعی جهت پاس کردن یکی از دروسم بخوانم ، یک عدد سی دی هم در آن بود که دانشجویان باید آنرا در کامپیوترشان نصب می کردند تا دانشجویان رشتهء جغرافیا و زمین شناسی منتظر جاپ جدید آن کتاب در سال بعدش نباشند و نتایج علمی و آمار و ارقامی که در آن کتاب بود بطور روزانه و آن لاین اصلاح میشد!

    آنچه که در کشور ما (در محیط زیست) وجود دارد صرفا” کاریکاتوری از علم است .
    خدا رحمت کند سپهد حاجعلی رزم آرا . ایشان علاوه بر سمت نظامی و سیاسی اش ، بزرگترین جغرافیدان ایران نیز بود . آن خدابیامرز آمد و رو به نمایندگانی مانند مرحوم دکتر مصدق ، که میخواستند بدون مطالعه و بی هیچ حساب و کتاب عقلی و منطقی و بطور ناگهانی ملی کنند ، گفت : عزیزانم! ما در حال حاضر حتی قادر به ساختن یک آفتابه هم (در محیط زیست) نیستیم ، چه رسد به تبحر داشتن در علوم مربوط به (در محیط زیست) نفت … و زدند آن بیچاره را کشتند .

    کوفی عنان با نهایت تحقیر کردن ما گفته بود ایرانی ها صد سال است نفت استخراج می کنند ولی هنوز قادر به ساختن یک پالایشگاه کامل نفتی نیستند . راست هم می گفت . کارشناسان ما (در محیط زیست) همان حضاری هستند که در جلسهء آجیل خوران قالیباف چرت می زدند و یا در عالم هپروت سیر می کردند . ما کارشناسمان (در محیط زیست )کجایمان بود؟ خدا رحمت کند پروین اعتصامی را :
    محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
    گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست
    و ….
    گفت باید حد زند هشیار مردم مست را
    گفت هشیاری بیار ، اینجا کسی (در محیط زیست) هشیار نیست ..

    می بنید قطعا کارشناسان عزیز همه عصبانی خواهند شد که هرگز چنن نیست و ما در حوزه محیط زیست کارشناس داریم تحقیق داریم خوب هم داریم آیا کارشناسان سایر حوزه ها این را نخواهند گفت؟
    به نظرم این مچ گیری نیست بلکه یک تذکری است به امثال آقای عبادی که آنطور تمام خدمات را یکسره نادیده نگیرند و نیز یک تذکری است به کارشناسان هر حوزه ای که نباید در مقابل انتقادات خود را مسلم و کامل بدانند و هرکسی که اظهار نظر کرد را برانند

    زیرا آقای عبادی یکی از تند ترین و مسلم ترین حرفشان اعتماد به کارشناسان محیط زیست و جنگل و…. بود که متاسفانه با این حرفشان کاملا تناقض دارد

    بازهم می خواهم هم آقای عبادی ناراحت نشوند و هم جنابعالی و دوستانتان

    1. خدا شما را از آسمان برای ما فرستاده است خانم نجفی گرامی. این را کاملاً چدی گفتم. من اگر ساعت ها می خواستم برای جناب عبادی سخن بگویم و از تبعات ویرانگر و دشمن شادکن کامنت های اخیرش نمونه بیاورم، هرگز نمی توانست اثری که شما گذاشتید را بر روی او بگذارم.
      حرف من با دوستانی که همه ی نگرانی های طرفداران محیط زیست را در حوزه تغییر اقلیم، بی بنیاد می خوانند هم همین است؛ این که آیا شما به تبعات حرف تان توجه کرده اید؟ آیا می دانید وقتی می گویید از جانب تغییر اقلیم خطری جهان را و حیات را تهدید نمی کند، ناخواسته به طبیعت ستیزان مجوز تاراج بیشتر و آلودگی افزون تر را داده اید؟
      همه حرفم در مورد یادداشت مشهور ناصر کرمی که همزمان با اجلاس کپنهاگ منتشر کرد هم همین بود.
      این درست نیست که آدم برای پیشبرد اهدافش، همه پل های پشت سر را خراب کند! درست است؟
      .
      .
      و اما شما خانم نجفی گرامی:
      نوشته اید:
      پس مچ گیری کار خوبی نیست یک سوزن به خود یک جوالدوز به دیگران حالا بعد از نزدیک دوسال یک مچ گیری هم ما کنیم بهرحال کمال هم نشین اثر می کند وقتی همه بریزند و مچ گیری کنند .”
      والله از شما انتظار نمی رود که هرگز وسیله را در پای هدف توجیه فرمایید. شما به عنوان یک عالم روحانی باید متوجه منزلت اجتماعی خود باشید. من پاراگراف اول کلام شما را نادیده می گیرم.

  35. استاد درویش ( بنده آقا مسعود نسیتم که با یک تذکر کتبی شما از کلمه استادی برای شما صرف نظر کنم )چند مورد به نظرم رسید که گفتن آن خالی از لطف نیست
    الف -وقت داشتم کامنتهای این بحث آکادمیک را پی گیری می کردم و می خواندم در این کامنتهای آخر تمام افکارم رفت پیش سیده خانم مجتهد نجفی چون در موضوع درختان با ثمر ایشان (با توجه به درست بودن و یا غلط بودن ایده اش ولی بیش ازحد تصور مطالب نوشتند در این کامنت بنده به افکار ایشان کاری ندارم) ولی اگر یادتان باشد بنده از همه دوستان خواهش کردم که مواظب باشیم که به شخصیت ایشان توهین نشود و جنابعالی پیش بینی کردید که ایشان در اینده ای نزدیک از فعالین و دوستداران محیط زیست خواهند شد که با کامنت که در این مطالب گذاشتن نشانه علاقه مندی ایشان به موضوع محیط زیست کاملا” مشخص می باشد.
    ب – مورد بعد در ششمین سالگرد وبلاگ شما مطلبی نوشتم که جناب عبدالطیف عبادی آن را تائید کردند و آن این مطلب بود که کسانیکه رشته درسی آنان و علاقه های روزانه یا دغدغه های فکریشان و زندگیشان یکی باشد بسیار موفق می باشند و از جمله استاد درویش شما را مثال زدم ولی البته در این مطلب سر صحبت من با جناب عبادی است که به آقا بهروز ایراد گرفتند که شما مدرک تحصیلی لیسانست کامپیوتر می باشد ولی امروز دارید از محیط زیست حرف می زنی ؛جناب عبادی بنده کسانی را می شناسم که رشته تحصیلی آنان کاملا” مخالف محیط زیست می باشد ولی آنان از رشته و شغل خود چشم پوشیدن و به دنبال فعالیتهای زیست محیطی آمدند و با مطالعات روزانه به کارشناسان واقعی محیط زیست تبدیل شدند یک نمونه آن شاید دوست عزیزمان آقای عباس محمدی می باشد .
    ج – از اقای کوشان مهران همان اشکار خودمان خبری نیست ایشان خیلی ساکت نشستند و دارند مناظره را تماشا می کنند و یا مطالب را می خوانند همچنین این دایی جان ناپلئون زیست محیطی انگار یخ های مسافرت یک هفته ای آب نشده است.
    د – در این مجادله آکادمیک که واقعن نمونه کوچک از یک دفاع پروژه و تز دانشگاهی می باشد ؛ هم به آقا بهروز و هم به جناب عبادی خسته نباشید می گویم و هرچه آنان در این موضوع از مباحث و مطالبی که پشتوانه علمی داشته باشد استفاده کنند به اطلاعات و دانش امثال بنده افزوده خواهد شد که این مورد نیز جای تشکر ویژه دارد.

    1. به حسین عبیری عزیز:
      اشکالی ندارد حسین جان … من به تو دو تا تذکر کتبی می دهم! بدهم؟
      من مخلص و کوچک همه دوستان هستم و از “درویش” بودن خود هم بسیار خرسندم.
      درود بر تو …

  36. به جناب عبیری عزیز:
    اولا اگر اشکار عزیز بود قطعا به همه ما پیشنهاد خوردن یک جوجه کباب در ارتفاعات سه هزار و نوش جان کردن آش رشته در جواهر ده و یک شکار ناب در اطراف بیجار و ماهیگیری در چشمه کیله و دست آخر یک چای قند پهلوی بلژیکی را می داد و کوس بی خیالی را می نواخت.

    حقیقتا بعد از آن پستهایی که راجع به کپنهاک و بحث فمنیستها و تبعات بعدی طرفداری یا عدم طرفداری از فمنیسم بود هیچ مجموعه کامنتی را اینگونه به دقت نخوانده بودم. در ابتدا طبق اصول دایی جان ناپلئونی خودم آمدم وسط ولی بعد سعی کردم از توصیه های درویش عزیز و همچنین لطیف استفاده کنم و مجموعه نظرات را به دقت هر چه تمامتر برای خودم تحلیل کنم. اینکار را هم کردم و حقیقتش مطلبی را هم آماده کرده بودم ولی به قول درویش که همیشه به من گوشزد می کند باز هم تمام مسیرها به رم ختم شد و دو سه تا کامنت آخر تیر خلاصی بود بر اینکه همان مطلب بالا را برای درویش بیانگارم و خودم را فقط نظاره گر بدانم. البته با توجه به بخش جدیدی که کارم را در آن شروع کرده ام (بخش مدیریت خشکسالی) امیدوارم برای آینده نزدیک حرفهای بیشتری را در زمینه بحث حاضر داشته باشم ولی واقعا از حدود 10 کامنت اول بسیار استفاده کردم و از مقالاتی هم که بهروز خان ارائه دادند کمال استفاده را بردم. اجازه بدهید به همینجا بسنده کنم و بیش از این در برابر آنچه که اعتقاد دارم نایستم. ارادتمند همه دوستان

  37. اگر از حاشیه های بحث بگذریم ، در مجموع کل کل خوبی بود!
    اما آخرش به نتیجه ی مشخصی نرسید ؛
    هر کسی حرف خودش را زد و رفت .

    شما بزرگ ترها که نتوانید دو کلام حرف منطقی با هم بزنید ، دیگر ای به حال ما کوچک ترها!

    ببخشید که وسط صحبت بزرگ ترها ، پابرهنه دویدیم؛ شرمنده.

  38. به خانم نجفی:
    خداوکیلی این فضای علمی مهاربیابان زایی را هم خاله زنکی نکنید. واقعا” شما دنبال چه هستید؟
    به قول خودتان پیشنهادتان را دادید، کارشناسان و متولیان این حوزه هم دیدند، دست تان درد نکند، درویش عزیز هم فضای خوبی برای شمشیر چرخاندن ها و رجز خوانی هایتان فراهم کرد و شما هم خوب تازاندید! نوش جانتان،
    حالا هم آمدید وسط دعوا نرخ تعیین می کنید!؟
    تو را خدا بی خیال و لطفن نه جواب بدهید و نه ادامه.
    درود …

    پاسخ:

    هومان جان : لطفاً نظر خانم مجتهد نجفی گرامی را در پست مربوط به گاومیش های تالاب گندمان هم مطالعه فرمایید.
    سرفراز باشی …

  39. من به محمد درویش عزیز و نرگس خانم عزیز دو مطلب را گوشزد می کنم و از کامنتهای پست فرار می کنم!

    به درویش :
    از نظر بنده روند ویرانی محیط زیست ایران مسئله ای بومی است و باور کردن افسانهء تغییرات اقلمی ( به این شکلی که رایج شده است ) و یا باور نکردن این فاسانه ( به این شکلی که بنده عرض کرده ام ) هیچ تفاوتی در وضیعت زیست محیطی ایران ایجاد نمی کند . بنده اصولا” مانند انگلیسی ها ، معتقد هستم که ” باید جهانی فکر کنیم و منطقه ای عمل کنیم ” . در نتیجه ترجیح میدهم بجای پرداختن به آب شدن یخهای قطب شما ( که دغدغهء چندین حکومت و صدها بنیاد جهانی شده است ) از وضعیت رقت بار محیط زیست مملکت خودمان بگویم که نه دغدغهء حکومتمان است ، و نه دغدغهء عموم مردممان است و نه هیچ متولی واقعی و دلسوزی دارد . من البته نگاه دوستداران محیط زیست ایران به دور دستها و نگرانی شان بابت برخی فجایع زیست محیطی در دوردستهای جهان و فراسوی دنیا را ” فرافکنی ” نمی دانم ، اما ” فرانگری ” را هم اولویت اول خودم نمی دانم .

    به نرگس خانم
    عربها ” گ ” ندارند و در نتیجه مجبورند به هوشنگ بگویند هوشنغ! و به نرگس هم بگویند نرجس . اما ما که الحمدالله ” گ ” داریم . پس دیگر چه اصراری هست باز بنویسید نرجس؟ حیف نیست اسم فارسی به این قشنگی را معرب می کنید؟
    دیگر اینکه ادامهء مباحث قبلی بی فایده است . به نظر من بهترین کار این است که یک وقتی بگذاریم تا وقتی بنده به ایران آمدم سری هم به قم بزنم و به دفتر موئسسه شما بیایم و به مدت دو سه روز برای شما و محققین موئسسه تان کلاس فشردهء ” مبانی اسلام شناسی ” بگذارم . اگر موافق باشید یک روز بطور خلاصه چگونگی پیدایش اسلام و تاریخ و صدر اسلام از زمان حیات حضرت رسول تا حملهء مسلمین به ایران را آموزش می دهم ، یک روز مبانی اعتقادی و باورهای دینی فرقه های مختلف اسلام ( به شمول تفاوتها و مشترکاتشان ) را شرح می دهم و روز آخر هم حدیث شناسی را درستان می دهم . در بخش ” معرفی نویسندهء سایت ” م ایمیلم را نوشته ام . اگر مایل بودید با بنده تماس بگیرید تا – احتمالا” – یکی دو ماه دیگر که به ایران آمدم با هم هماهنگی کنیم . بنده تصور می کنم بجای پرداختن به ” تاریخ خیار و بادمجان ” برای شما از ” تاریخ اسلام ” بگویم .

  40. بسم الله الرحمن الرحیم
    # عبداللطیف عبادی گفته است :
    شنبه ۲۶م تیر ۱۳۸۹ در ۲۲:۱۹

    من به محمد درویش عزیز و نرگس خانم عزیز دو مطلب را گوشزد می کنم و از کامنتهای پست فرار می کنم!

    به درویش :
    از نظر بنده روند ویرانی محیط زیست ایران مسئله ای بومی است و باور کردن افسانهء تغییرات اقلمی ( به این شکلی که رایج شده است ) و یا باور نکردن این فاسانه ( به این شکلی که بنده عرض کرده ام ) هیچ تفاوتی در وضیعت زیست محیطی ایران ایجاد نمی کند . بنده اصولا” مانند انگلیسی ها ، معتقد هستم که ” باید جهانی فکر کنیم و منطقه ای عمل کنیم ” . در نتیجه ترجیح میدهم بجای پرداختن به آب شدن یخهای قطب شما ( که دغدغهء چندین حکومت و صدها بنیاد جهانی شده است ) از وضعیت رقت بار محیط زیست مملکت خودمان بگویم که نه دغدغهء حکومتمان است ، و نه دغدغهء عموم مردممان است و نه هیچ متولی واقعی و دلسوزی دارد . من البته نگاه دوستداران محیط زیست ایران به دور دستها و نگرانی شان بابت برخی فجایع زیست محیطی در دوردستهای جهان و فراسوی دنیا را ” فرافکنی ” نمی دانم ، اما ” فرانگری ” را هم اولویت اول خودم نمی دانم .

    به نرگس خانم
    عربها ” گ ” ندارند و در نتیجه مجبورند به هوشنگ بگویند هوشنغ! و به نرگس هم بگویند نرجس . اما ما که الحمدالله ” گ ” داریم . پس دیگر چه اصراری هست باز بنویسید نرجس؟ حیف نیست اسم فارسی به این قشنگی را معرب می کنید؟
    دیگر اینکه ادامهء مباحث قبلی بی فایده است . به نظر من بهترین کار این است که یک وقتی بگذاریم تا وقتی بنده به ایران آمدم سری هم به قم بزنم و به دفتر موئسسه شما بیایم و به مدت دو سه روز برای شما و محققین موئسسه تان کلاس فشردهء ” مبانی اسلام شناسی ” بگذارم . اگر موافق باشید یک روز بطور خلاصه چگونگی پیدایش اسلام و تاریخ و صدر اسلام از زمان حیات حضرت رسول تا حملهء مسلمین به ایران را آموزش می دهم ، یک روز مبانی اعتقادی و باورهای دینی فرقه های مختلف اسلام ( به شمول تفاوتها و مشترکاتشان ) را شرح می دهم و روز آخر هم حدیث شناسی را درستان می دهم . در بخش ” معرفی نویسندهء سایت ” م ایمیلم را نوشته ام . اگر مایل بودید با بنده تماس بگیرید تا – احتمالا” – یکی دو ماه دیگر که به ایران آمدم با هم هماهنگی کنیم . بنده تصور می کنم بجای پرداختن به ” تاریخ خیار و بادمجان ” برای شما از ” تاریخ اسلام ” بگویم .

    ج:
    اتفاقا وقتی ایران تشریف آوردید مباحث ادامه یابد استقبال می کنم هرچند ترجیح می دهم اول صحت و عدم صحت روایات بادنجان مطرح شود بعد مطالب دیگر

    اما در باره اسم “نرجس خاتون”
    مرحوم پدرم هرگاه دختر نام کذاری می کرد در اولویت اول “نرجس خاتون” می گذاشتند و برای پسر “مهدی”
    اما وقتی خواستند برای من شناسنامه بگیرند متصدی بجای “نرجس خاتون” “نرگس خاتون” ثبت کرده لذا در شناسنامه “نرگس خاتون” ثبت است اما همیشه پدر و مادر “نرجس خاتون” می نامند و نیز خودم جز در مواقع رسمی همه جا “نرجس خاتون” معرفی می کنمژ
    حتی به اداره ثبت احوال قم هم مراجعه کرده ام تا “نرجس خاتون ثبت شود” اما گفته اند باید به دادگاه مراجعه کنید و مدتی نیز طول می کشد و معلوم نیست درست هم شود
    حالا تصمیم دارم اگر عمری باقی باشد اردبیل تقاضا کنم

    شما که عرب هستید چرا این گونه نظر می دهید
    “نرجس خاتون” نام نامی والده ماجده امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف است و من به اسمم افتخار می کنم هرچند “نرگس خاتون” هم زیاد با “نرجس خاتون” فرق ندارد اما هرا نام والده امام زمان عج الله هست نمی گویند “نرگس خاتون” و ضمنا پدر و مادر مرا “نرجس خاتون” نامیده اند پس من تا ابد “نرجس خاتون” هستم نه “نرگس خاتون” هرچند در شناسنامه ام به اشتباه “نرگس خاتون” قید شده است
    یک شعر مانند که خودم در باره اسمم گفتم چون “نرجس خاتون” اهل روم یا قسطنطنیه ترکیه فعلی بودند

    Türkiye dünyalara en güzel sözü var
    ترکیه برای دنیا زیباترین سخنهارا دارد
    تورکیه دونیالارا ان گوزل سوزو وار

    Rumli Nercisinden kızıl gülü var
    از نرجس رومیش یک گل سرخ (گل محمدی عج) دارد
    روملی نرجیسینن کیزیل گولو وار

    ضمنا به شعری که در باره اهمیت زبان عربی به ترکی سروده ام توجه فرمایید
    Müslüman kardaş her zaman size vesiyet
    برادر مسلمان هر زمان به تو وصیت
    موسلومان کارداش هر زامان سیزه وصیت

    Havuze kadar iki değer biçilmez kurano itret
    تا رسیدن به حوض کوثر دو گرانبها که نمی توان برای آن بها تعیین کرد قرآن و عترت
    حووض کدر ایکی دیر بیچیلمز کوران عیترت

    Mülk Kuran’ın meali dir
    زیرا که عالم ملک , معنا و تفسیر قران است
    مولک کورانین مآلی دیر

    Devir tsalsül yok her ilim ilahi dir
    ازآنجا که دور و تسلسل باطل است , لذا هر علمی الهی است
    دویر تسلسول یوک هر عیلیم ایلهی دیر
    ×××××

    bize akil gelse kuran inip arapça
    برای اینکه شاید ما تعقل کنیم قرآن به زبان عربی نازل شده است
    بیزه آکیل گلسه کوران اینیپ آراپجا

    Kuran Anna kitapta Allah yaninda
    خود قرآن در ام الکتاب نزد خداوند قرار دارد
    کوران آننا کیتاپتا آلله یانیندا

    Mas etmez pak olmayan her halda
    کسی که پاک نیست در هیچ حالی قرآن را مس نمی کند
    ماس اتمز پاک المیان هر حالدا

    İtratden sonra kim dir pak her yanda
    به جز عترت چه کسی از هر جهت پاک است ؟
    عیترتدن سونرا کیم دیر پاک هر یاندا
    ×××××

    İtretin rabbi kendisi içirdip keçen zamanda
    ساقی رب است رب اضافه به عترت زمان زمان ماضی
    عیترتین ربی کندیسی ایچیردیپ کچن زاماندا

    Dehr suresinde şarabın da tahura در سوره مبارکه دهر , شراب هم شراب طهور است
    دهر سورسینده شرابین دا طهورا

  41. بسم الله الرحمن الرحیم
    به اشتابه نوشتم می نامند
    البته پدر و مادرم “نرجس خاتون” می نامیدند چون هر دو مرحوم شده اند پدرم سال 67 روز رحلت امام خمینی منتها یک سال قبلش و مادر سیده ام سال 85 فوت کرده

  42. بسم الله الرحمن الرحیم

    برادر محترم جناب آقای درویش فرموده اید:

    و اما شما خانم نجفی گرامی:
    نوشته اید:
    “پس مچ گیری کار خوبی نیست یک سوزن به خود یک جوالدوز به دیگران حالا بعد از نزدیک دوسال یک مچ گیری هم ما کنیم بهرحال کمال هم نشین اثر می کند وقتی همه بریزند و مچ گیری کنند .”
    والله از شما انتظار نمی رود که هرگز وسیله را در پای هدف توجیه فرمایید. شما به عنوان یک عالم روحانی باید متوجه منزلت اجتماعی خود باشید. من پاراگراف اول کلام شما را نادیده می گیرم.

    ج:
    1- درست می فرمایید خروج از اخلاق و توجیه کردن وسیله بخاطر هدف کار خوبی نیست
    2- شاید خوب نبود این عبارت را هرچند ازباب تمثیل بگویم
    3- البته در انتها گفتم منظورم مچ گیری نیست اتفاقا منظورم هم تذکر به آقای عبادی بود که اینطور کارشناسان را نکوبند و نیز خواستم تذکر دهم که نباید خودمان را کامل بدانیم

    اتفاقا این نکات را از یک جهت در حمایت از کارشناسان گفتم

  43. بسم الله الرحمن الرحیم
    حسین عبیری گلپایگانی گفته است :
    شنبه ۲۶م تیر ۱۳۸۹ در ۱۹:۲۷

    … الف -وقت داشتم کامنتهای این بحث آکادمیک را پی گیری می کردم و می خواندم در این کامنتهای آخر تمام افکارم رفت پیش سیده خانم مجتهد نجفی چون در موضوع درختان با ثمر ایشان (با توجه به درست بودن و یا غلط بودن ایده اش ولی بیش ازحد تصور مطالب نوشتند در این کامنت بنده به افکار ایشان کاری ندارم) ولی اگر یادتان باشد بنده از همه دوستان خواهش کردم که مواظب باشیم که به شخصیت ایشان توهین نشود و جنابعالی پیش بینی کردید که ایشان در اینده ای نزدیک از فعالین و دوستداران محیط زیست خواهند شد که با کامنت که در این مطالب گذاشتن نشانه علاقه مندی ایشان به موضوع محیط زیست کاملا” مشخص می باشد.

    ج:
    از لطف شما واینکه خواسته اید توهین به حقیر نشود کمال تشکر را دارم اگر همه ما یاد بگیریم به این آیه قران عمل کنیم: “فبشر عباد الذین یستمعون القول یتبعون احسنه”
    و یا :
    “ادع الی ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم باللتی هی احسن”
    مردم را به پروردگارت بخوان
    1- با حکمت
    2-و موعظه حسنه
    3- و دست آخر به بهترین نحو با آنها مجادله کن

    نه اینکه باران توهین و دشنام را روانه کنیم

  44. خدا رحمت کند مادر و پدر شما .
    من از سمت پدرم عرب هستم و از سمت مادرم لر . در خانوادهء زبانهای ایرانی ( پرسیک لانگو ) لری نزدیکترین زبان به فارسی و در واقع خواهر آن محسوب میشود . به همین دلیل االفتی به به زبان فارسی دارم بیشتر از زبان عربی هست . هر چند که زبان فارسی از نظر ساختاری در مقابل عربی بسیار ناقص ، شکننده و ضعیف محسوب میشود . در واقع مثل یک گل هست در مقابل یک درخت . من هم البته مثل شما که کشت گل محمدی را بر درخت چنار ترجیح می دهید ، فارسی را بر عربی ترجیح می دهم!
    (:
    این بادمجان هم برای ما عجب حکایتی شده است . تا یادم نرفته این نکته را عرض کنم که در عربستان سعودی هنوز هم بوتهء بادمجان کشت نمی شود!
    برایم جالب بود که دیدم هم شاعر هستید و هم اینکه شعر ترکی تان را به خط ترکی استانبولی می نویسید و نه فارسی .
    بنده هم شاعر هستم و به دو زبان فارسی و لری شعر می گویم . البته در ابام جوانی ذمهبی بودم و مثل شما گاهی برای اولیا و انبیا هم شعر می سرودم ( از جمله یک غزل قشنگ برای حضرت علی گفتم ) . بعد رفتم سراغ اشعار سیاسی . آخرش هم دین و سیاست را از اشعارم کنار گذاشتم و غزلها و رباعی های عاشقانه گفتم .
    اسم نرگس در اصل یونانی بوده و نارسس یا نارسیس هست و ریشه در یک افسانهء کهن دارد . به این ترتیب که شخصی بوده بنام نارسس . نارسس خیلی جوان زیبا و خوش اندامی بوده و هر روز کنار برکه ای می رفته و برهن میشده و اندام زیبای خودش را در آب آن برکه تماشا می کرده است . یک روز پایش می لغزد و به درون برکه می افتد و چون شنا نمی دانسته ، غرق میشود . جای پای او یک گل زیبا می روید که تا آنزمان وجود ندشاته بود . مردم بیاد آن جوان ، گل نورسته را نارسس یا نارسیس می نامند . نارسس در واقع قربانی علاقه به زیبایی خودش شد چون شیفتهء تماشای اندامش در آب برکه بود . به همین دلیل در حال حاضر به ” خودشیفتگی ” در زبانهای اروپایی می گویند ” نارسیسم ” یا نارسس گرایی . بعدهاگل نارسس به ایران هم آورده شد و کارکس و سپس نرگس نامیده شد . سه گل هستند که خاصه در بهار ایران می روییدند : ارغوان ، نرگس و شقایق . اگر گل نرگس و شقایق را کنار هم بکارید ، شقایق به سمت نرگس خم میشود و انگار دائما” او را نگاه می کند . حافظ می فرماید :

    ارغوان جام عقیقی به چمن خواهد داد
    چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

    حافظ در این بیت واژهء ” نگران ” را به زیبایی تمام به هر دو معنی نگریستن و نگرانش بودن بکار برده است .
    خاتون واژه ای مغولی هست و لقبی بود که همسر رئیس قبیله می دادند .
    ترکهای ترکیه رومی هستند و نه ترک . اشتباه بزرگ ترکهای ترکیه این بود که بجای تکیه بر اصالت تاریخی و رومی بودنش ، بنا به دلایل مذهبی ، از اروپا جدا شدند و به زبانشان تکیه کردند . زبانشان هم که البته متعلق به خودشان نبود و یادگار مغولها و ترکهای آیغوری محسوب میشود که سرزمینشان را تاراج کردند . مغولها و تاتارها زبان ترکی را بر سه کشور مسلط کردند . یکی ترکیه ، یکی مجارستان و یکی هم فنلاند! امروز کمتر کسی در ایران می داند که زبان مجاری ، فنلاندی ، ترکی و مغولی از یک خانواده اند . مردم ایران هم البته بعد از حملهء مسلمین ، زبانشان و اصالت تاریخی شان و زبانشان ( که پهلوی بود ) را از دست دادند و عرب زبان شدند . منتها به همت دو مرد بزرگ ” بازگشت به خویشتن ” کردند . یکی یعقوب لیث صفاری بود که عربی را برانداخت و فرزند زبان پهلوی ( یعنی زبان فارسی ) را در ایران گسترش داد ، و یکی هم انوشیروان رضاشاه پهلوی بود که بنیان کشور ایران را دوباره زنده کرد و ملتی بنام ” ملت ایران ” را بعد از قریب به یکهزار و چهارصد سال بوجود آورد .
    دیدی گفتن و شنیدن از شعر و فرهنگ و ادبیات و تاریخ چقدر بهتر از دعوا کردن بر سر روایات بادمجان است؟!
    (:

  45. خطاهای تایپی ام را اصلاح می کنم :

    اشتباه : البته در ابام جوانی ذمهبی بودم
    درست : البته در ابام جوانی ” مذهبی ” بودم

    اشتباه : .. کارکس و سپس نرگس نامیده شد
    درست : .. ” نارگس ” و سپس نرگس نامیده شد

    اشتباه : شقایق به سمت نرگس خم میشود و انگار دائما” او را نگاه می کند .
    درست : ” نرگس ” به سمت ” شقایق ” خم میشود و انگار دائما” او را نگاه می کند .

  46. بسم الله الرحمن الرحیم
    عبداللطیف عبادی گفته است :
    یکشنبه ۲۷م تیر ۱۳۸۹ در ۱۴:۴۴

    خدا رحمت کند مادر و پدر شما .
    من از سمت پدرم عرب هستم و از سمت مادرم لر .

    ج:
    خداوند رفتگان شما و رفتگان جناب آقای درویش و رفتگان همه کاربران این تارنما را در این روزهای مبارک و مقدس و اعیاد رحمت کند
    اگر بخواهم بگویم خودم پدرم هرچند اصالتا اردبیلی بوده اما متولد نجف بودند و علاقمند به عرب و مادرم اهل شاهرود و فارس بودند و خودم متولد و بزرگ شده اردبیل هستم

    پدرم عرب مادرم فارس خودم ترک

    اما لفظ لفظ عرب است و فارسی شکر است و ترکی هنر است

    بعد هم تمام حقیقت این عالم تمسک به قرآن و عترت است لذا بحث از روایات برایم مقدس و از شیرین ترین مباحث است تا سایر مباحث

  47. غزلی که برای حضرت علی سرودم با این بیت شروع میشد :

    لایق خال رخت را وادی کشمیر باید بود و بس
    عاشقان را با خیالت روز و شب درگیر باید بود و بس

    و با این بیت تمام میشد :

    پاسخ فرقی که از حق دم زند در صبح و شام
    لاجرم یک ضربهء شمشیر باید بود و بس

  48. وقتی هفت سالم بود مادرم به من گفت ” لفظ لفظ عرب است ، ترکی هنر است ، فارسی شکر است ” . این مثل همیشه در یادم ماند . شای به همین خاطر هست که هنوز هم دلنشین ترین ترانه ها برای من ترانه های ترکی هستند و از علاقمندان سرسخت صدای ابراهیم تاتلیس هستم .
    ای نرگس ، نرجس ، نارسس ، ما هر کاری می کنیم که تو را از این روایات بادمجان بیرون بیاوریم باز بی فایده است .
    ):

  49. این عبدالطیف به لطائف الحیل دارد از کامنتهای اصلی بحث فرار می کند درویش خان.
    از بحث های مذهبی بگیر تا بجث های آنتی پان ترکی. خدا می داند زندانبانها و بازجویان زندان شیراز چهار سال چه کشیده اند از دست او!

    پاسخ:

    طفلکی زندان بان ها!

  50. بسم الله الرحمن الرحیم
    همه چیز سرجایش اما برای یک طلبه چه چیزی مهمتر از دفاع از حریم روایات و جوابگویی به شبهاتی که در باره دین و نیز صحت آیات قران و روایات است

    اتفاقا شما باعث شدید بخاطر جوابگویی به شبهات شما در باره بادنجان به این نتایج خوب و مستدل برسم
    یک شبهه در مطالب شما در رد روایات بادنجان همان موضوع “زیاد شدن آب کمر ” ” یزید ماء الصلب ” روایات بادنجان بود که صدور این عبارت از امام معصوم را بعید شمرده بودید
    البته با عرض از معذرت از همگی بخاطر اینکه این شبهه در ذهن ها خدای ناکرده نسبت به روایات نماند

    که یزید فی ماء الصلب می تواند همان معنای ترشحات هورمونها از غدد جنسی را بدهد که [رین یافته های پزشکی در باره بادنجان آنرا تایید می کند
    کم شدن ترشحات غدد جنسی در زنان و مردان باعث:
    1- سرد مزاجی و بی توجهی به همسر که خود باعث اختلافات خواهد شد
    2- از دست رفتن سلامتی تا جاییکه حتی کم شدن این ترشحات در زنان باعث از رفتن سلامتی شان و بیماریهایی مانند پوکی استخوان و حتی شکستن خودی خود استخوانها می شود که پزشکان هورمون تجویز می کنند
    تجویز این هورمون ها هم باعث ضررهای زیادی می شود

    لذا اگر یک ماده غذایی ماند بادنجان بتواند ترشحات غدد جنسی را زیاد کند و شیمیایی هم نباشد بسیار مفید خواهد بود

    که همین موضوع در روایات بادنجان امده است یعنی اضافه شدن ترشحات جنسی
    و جالب است در جدید ترین پژوهش ها در باره بادنجان ثابت شده است که بادنجان باعث زیاد شدن ترشحات غدد جنسی چه در زن و چه در مرد می شود

    به اظهار نظر خانم دکتر آمال رخام متخصص تغذیه استادیار دانشگاه مصر توجه کنید:

    مخصوصا نظر یک خانم دکتر را آوردم تا معلوم شود که اظهار نظر خانمها در این گونه موارد اشکالی ندارد
    https://www.alazd.net/news-action-show-id-3286.htm
    وعن فوائد الباذنجان تقول الدکتورة المصریة امال رخا خبیرة علم الاغذیة :
    الباذنجان یزید الشهوة الجنسیة لدى الرجال والنساء وتناوله بصفة مستمرة فی الوجبات الرئیسیة یقضی على
    البرود والضعف الجنسی.. ونظرا لفوائده العظیمة فی هذا الشأن أطلق علیه اسم “فاکهة الحب”.
    بدیهی است اظهارنظر خانم دکتر آمال رخا مصری نه فقط برای لذتهای جنسی است بلکه برای معالجه سرد مزاجی و بیماریهای ناشی از کم شدن ترشحات غدد جنسی که باعث اختلافات شدید در زنگی همسران خواهد شد و نیز کم شدن آن در هرکدام از مردان و زنان باعث بیماری و ضعف جسمانی و پوکی استخوان و مانند آن خواهد شد نه آن چیزی که شما تصور کردید و از آوردن روایات بادنجان برداشت کردید

    مطلب در باره صحت روایات بادنجان خیلی زیاد است هرچند حقیر هم فقط مقداری جستجو کردم
    واقعا هرکس این تحقیقات را بخواند باید به روایات و کلام وحی اعتقاد پیدا کند که خاصیتی را در بادنجان به عنوان آخرین یافته های پزشکی معرفی می کنند که 1400 سال قبل همان خاصیت را معصومین علیهم الصلوات و السلام فرموده اند

    جناب آقای عبادی آیا باید تحقیقات دانشگاه میشیگان آمریکا را که از قرن 15 با بادنجان آشنا شده اند را باور کنیم اما همان خاصیت را امامان معصوم علیه السلام 1400 سال قبل بفرمایند باور نکنیم؟

    به این نتایج توجه کنید که اخیرا دانشگاه میشیگان آمریکا در باره خاصیت افزایش هورمونهای جنسی بادنجان تحقیق کرده است همان “یزید فی ماء الصلب” (افزایش آب کمر) در روایت که شما رد کردید: همان نتیجه ایکه آمریکا در قرن بیستم به آن رسیده است 1400 سال قبل در روایت آمده است برفرض که بادنجان 14 اسم عربی نداشته باشد برفرض که شواهد وجود آن هم نباشد آیا وجود همین خاصیت برای بادنجان در روایت و کشف آن در اخیرا اطمیان به این روایت را ایجاد نمی کند؟
    https://www.google.com/#hl=en&source=hp&q=%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87+%D9%85%DB%8C%D8%B4%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86+%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%83%D8%A7+%D9%87%D9%88%D8%B1%D9%85%D9%88%D9%86+%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%86&aq=f&aqi=&aql=&oq=&gs_rfai=&fp=57d9c86769d1bf04

  51. بسم الله الرحمن الرحیم

    یکی از این مطالب جستجوی دانشگاه میشیگان آمریکا و بادنجان را قرار می دهم

    بادمجان ؛ دشمن پیری
    نگارش در تاریخ یکشنبه 2 خرداد1389 توسط احسان کوزه ساز زاده

    پوست سیاه بادمجان حاوی ترکیبات مفید آنتی اکسیدان است که به بدن کمک می کند با عوارض پیری مبارزه کند.

    تحقیقات در یکی از دانشگاه های میشیگان در آمریکا نشان می دهد، بادمجان نقش مهمی در حفظ دیواره سلول ها دارد و علاوه بر آن به تولید هورمون های مردانه و زنانه کمک می کند.

    بادمجان از طریق پاکسازی دستگاه گوارش و از بین بردن میکروب ها به درمان اسهال نیز کمک می کند.
    شبکه خبری ورلد نیوز
    https://iauahelal.blogfa.com/author-helal2.aspx

    به طوریکه می بینید مبارزه با پیری و عوارض ناشی از ـن در تحقیقات دانشکاه ـمریکا آمده این همان نکته روایات است

    آیا این هماهنگی بین روایات و آخرین یافته های علم پزشکی کنونی معجزه نیست؟
    و دلیلی بر صحت روایات بادنجان نیست؟

  52. منظورم از آیین ؛ دین ؛ بود البته !
    توضیح می دهم چون مطمئن نیستم ، فارسی ِ دوستمان به خوبی ِ عربی و ترکی شان باشد !

  53. جالبه مشکلات ما فلات ایران نشینان هم کاملا مخصوص خودمان است. نه؟
    عجب اعجوبه هایی هستیم ما که از بحثهای آکادمیک در خصوص تغییر اقلیم در آخر به تحلیل مشکلات استفاده از نون در بادمجان به جای میم رسیدیم و یا برعکس، بالاخره این یکی را من نفهمیدم.

    مش قاااااسم کجایی؟ یا نه بهتره اشکار را صدا بزنم؟ برای چی؟ خب معلومه از اینجا به بعد می تونیم مشکل آب تهران را مطرح کنیم. تاریخ این قضیه را اشکار از بر می نویسد.

  54. بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم
    از کاربران محترم تقاضا دارم جوابیه آقای خوشنویس را به اطلاع دوستان مخصوصا جناب آقای خوشنویس و جناب آقای “مجتبی” برسانند
    این آدرس:
    https://mohammaddarvish.com/archives/5871

    توفیق و عزت و سربلندی و شادمانی و شادکامی همه عزیزان را از درگاه خداوند در این ایام عید و شادی از درگاه خداوند مسئلت دارم

  55. با توجه به مشغله فراوان امکان حضور دایمی در کامنت گاه‌ها را ندارم و از این بابت برای خودم متاسفم

    اما همواره (چنانچه در مطلبک جشن تولد 6 سالگی مهار بیابان زایی “این تنفس‌گاه اندیشه” یاد کردم) فرصت ناخنک زدن یواشکی را از خودم سلب نمی‌کنم. جای شکرش باقی است که مثل بعضی وبلاگهای معروف (بویژه خارجیها)جلو ابراز نظر اعضای غیر فعال را نمیگیرند.

    مطمئنا جایی که احساس کنم چند کلام از …. بتواند اثر مطلوبی روی بحثها داشته باشد خودم را وادار به نوشتن می‌کنم.

    همینجا بگم که پاسخ خانم نجفی به آقای خوش نویس را خوندم و بیشتر احساس کردم که ایشان بدنبال گرفتن روح مطالب نبوده و تنها به طواف در پیرامون پوسته ی مطالب سرگرم‌اند. اگر در کنار خواندن مطالب تعدادی سایت و دانلود چند عکس و مطلب، فرصت حضور شبانه روزی در طبیعت (سایه سار ارسهای غیر مثمر و …) را داشتند بهتر می توانستند در باره‌ی این آیه‌های پروردگار قضاوت کنند. چنانچه بارها به حضور 16 ساله شان در محیط طلبگی را گوشزد کرده‌اند یک بار هم به گرایه‌ها و دغدغه‌های دلسوزان محیط زیستی که به همین اندازه یا خیلی بیشتر از آن در این عرصه شاگردی کرده،و اندیشه ورزیده‌اند توجه می‌کردند بد نبود.
    به هر روی به جز توصیه‌ی قبلی که دعوت ایشان به استفاده از پایگاه دینی‌شان در درمان بلیه‌های واقعی زیست محیطی است حرف جدیدی ندارم.
    شاید باورش برای ایشان (و یا حتا برخی از دیگر مخاطبان) دشوار باشد اما در مسیر طولانی پیگیریهایشان، توانسته‌اند با افرادی نظیر خوش نویس وارد حلقه‌ی مباحثه شوند که در دانستن مبانی علمی و به کار بستن آنها در طبیعت “همتایی ندارند”.

    در زمینه‌ی نظرات موافق و مخالف پدیده ی جهان گرمایی بررسی جدی و قابل عرضه‌ای نداشته و به سهم خودم از مطالب این مجموعه بهره زیادی بردم اما این موضوع با توجه به ابعاد پیچیده علمی ، سیاسی و به ویژه اقتصادی که دارد حالا ها جای بحث و نقد دارد.
    تنها یک نکته گفتنی است و آن اینکه از نظر عقل سلیم نتیجه راست دانستن ادعای جهان گرمایی می‌تواند تغییر رویکرد از زندگی پر مصرف ضد طبیعت به یک زندگی معطوف به مدارا با محیط زیست باشد و این قابل انکار نیست.
    اگر اکثریت عابران به شما که رسیدند بگویند در ادامه مسیر با یک پرتگاه روبرو می‌شوید حتا اگر دیرباور باشید فکر ابزاری طنابی خواهید بود یا یک بازنگری در مسیری که دنبال می‌کنید خواهید کرد، نه؟

    ببخشید از اینکه بخشی از کامنت (مربوط به خانم نجفی) در جای اصلی خودش نیست.

    1. تعداد کامنتها مهم نیست آقا مجتبی؛ کیفیت کامنتها مهم است. کامنتهایی که بشود از آنها آموخت را باید روی سر گذاشت. کامنتهایی که نشان می دهند: “رفتار، معیار واقعی سنجش هوش است.”
      .
      درود …

  56. دوست یگانه من…
    حیف اون موهای مجعد که با گذاشتن چیزای کم ارزش روی سر از دستشون دادی!!!
    این هم یه جور ایثاره دیگه..

    تا این دل‌نوشته‌های کم تأثیر راه به جایی ببرند احتمالن ته مونده‌ی موها هم مرخص خواهند شد..

  57. رفیق شیرازی بی مانند من!
    یه موقع هایی، از دست دادن موهای روی سر، می تونه آدم رو خوش تیپ تر و یول برینرتر هم بکنه! نمی تونه؟
    بخصوص اگه علت از دست دادن اون موها، برگرده به کلام ها و سلوک های با ارزشی که روی سرش گذاشته!
    درود …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا