مهار بیابان‌زایی

دل‌نوشته‌ی نوا؛ دختری ۱۶ساله در سوگِ زیبارویانِ میانکاله که مظلومانه و فوج فوج بر زمین ریختند …

دل‌نوشته‌ی نوا؛ دختری ۱۶ساله در سوگِ زیبارویانِ میانکاله که مظلومانه و فوج فوج بر زمین ریختند …

:

سکوت، بر تالاب چیره بود. تلالو خورشید، سینه‌ی آسمان را می‌شکافت. وندران شامگاه، حتی باد هم توان رهیدن نداشت؛ توان رهیدن از آن مرغزار مرگ، کارزار جنگ. از آن تالابی که نوشیده از خون مرغانش، در گوشه‌ای خمیده بود.

سروها، با روحی فسرده و قامتی شکسته در کناره‌ی رزمگاه، سرود سرد مرگ را می‌خواندند و باد، با مشتی فشرده بر لاشه‌ی بی‌جان مرغ‌ها می‌کوفت؛ در حسرت نغمه‌ای دیگر از عمق گلویشان‌؛ در آرزوی پروازی دوباره در سینه‌ی تپنده‌ی آسمان؛ در انتظار تنفسی دگر در وارونگی جاودان آبگیر.

تالاب، خونین بود؛ لبالب از سرخی آواز پرنده‌ها، غرق شده در اندوه مرگشان، در حسرت دیداری دگر با چشم‌های مسافرانش، وداعی دیگر با آنها و استقبالی دوباره در آینده‌ی خاموش آنان.

تالاب، گلگون از جان رهیده‌ی پرندگان، در سکوتی سرد از عزای شهیدانش به سیاه نشسته بود. مادرانه، لاشه‌ی کوچک‌شان را نوازش می‌کرد و در گوش باد می‌خواند: “دیگر بازنگرد! اینجا به کدامین گناه جان مرغان را می‌گیرند و به سرخی‌اش باده می‌نوشند؟ اینجا قتلگاه کائنات است. دیگر خاموش باش!”

#نوا_سلیمانی
۱۳ بهمن ۱۳۹۸

️به آینده‌ی مملکتی که نوجوانانش غمِ طبیعت دارند و درد و رنج زیستمندانِ گیاهی و جانوری‌اش را درک می‌کنند، امیدوارم.

برای آشنایی بیشتر با نوا:

https://instagram.com/p/B7sFq2wFnox/?igshid=qsgm5jtl5k3r

محمد درویش

عضو هیئت علمی مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا