مهار بیابان‌زایی

درود بر آنهایی که در مازندران تسلیم فشار طبیعت ستیزان نمی‌شوند!

خبرهای رسیده حاکی از آن است که تمامی پرسنل زحمتکش باغ اکولوژی نوشهر و پژوهشگران مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی مازندران با یکدیگر هم قسم شده‌اند تا به هیچ عنوان تسلیم فشار بی‌سابقه‌ی مقامات محلی برای صرف‌نظر کردن از شکایت خویش نشوند.

از سوی دیگر خبر می‌رسد که خوشبختانه امروز آقای شیخ هم به نمایندگی از وزارت جهاد کشاورزی در برابر نمایندگان استانداری مازندران و فرمانداری نوشهر دفاعی جانانه از ارزش‌های باغ اکولوژی نوشهر کرده و سرانجام ایشان را مجاب کرد تا ظرف 48 ساعت آینده طرح مورد نظر بندرگاه نوشهر را برای احداث جاده کمربندی در اختیار وزارت جهاد کشاورزی قرار دهند تا آنها هم ظرف 2 هفته نظر خود را اعلام دارند. یعنی همان درخواستی که شش ماه است از طبیعت‌ستیزان می‌شد و آنها زیربار نمی‌رفتند و می‌خواستند با قلدری کار خود را پیش ببرند.

امید است در مرحله‌ی بعدی، مقامات قضایی استان سزای عمل افرادی را که سبب نابودی حدود 5 هزار درخت و درختچه و نهال را در طول دو روز گذشته در باغ اکولوژی نوشهر موجب شدند را بدهند و نشان دهند که قوه‌ی قضاییه بیشتر از دولت از اصل 50 قانون اساسی حمایت عملی می‌کند.
تصاویری را که ملاحظه می‌کنید، شدت و عمق خشونت جلادان درخت‌کش را در باغ گیاه‌شناسی نوشهر آشکارا نمایش می‌دهد.

آنهایی که تا این لحظه به پنجمین موج سبز پیوسته اند:

بیانیه انجمن اعضای هیات علمی موسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع به مناسبت تخریب باغ گیاه‌شناسی نوشهر

باغ گیاه شناسی نوشهر و خوش بینی ما به محیط زیست!!

نوشهر و باغ گیاهشناسی اش…

اعتراض به تخریب باغ گیاهشناسی نوشهر در فضای مجازی ( بازتابها )

هجوم به باغ گیاه شناسی نوشهر را محکوم کنید

اینبار جلادان طبیعت باغ اکولوژیکی نوشهر را نشانه رفته اند!!

وبلاگ نویسان طرفدار محیط زیست، پنجمین موج وبلاگی را به راه انداختند: اعتراض به تخریب باغ گیاهشناسی نوشهر در فضای مجازی

نامه اعتراضی کانون عالی گسترش فضای سبز و حفظ محیط زیست : تخریب باغ ملی گیاه شناسی نوشهر را متوقف کنید

محمد درویش

عضو هیئت علمی مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور

نوشته های مشابه

59 دیدگاه

  1. واقعا” از وقوع این اتفاق ناخوشایند و تخریب میراث علمی و طبیعی کشور،آن هم در چنین عرصه بی نظیر و با شکوهی متاسفم.
    با بخش تحقیقات که در واقع صاحب خانه است و به ویژه شما و همکاران نوشهر،ابراز هم دردی می کنم.
    ای کاش موضوع جاده با درایت بیشتر و گزینه ای مناسب به نوعی حل می شد و این اتفاق نمی افتاد.

  2. …. این داستان واقعی نیست ولی با حوادث روی داده در نوشهر ، این نوشتار را هر چند سخیف می باشد واژه به واژه حقیقی تلقی نمایید .
    …. در یکی از روز های پنجشنبه سال پلنگ !! که باغ گیاه شناسی کرج تعطیل است از خروس خوان بامداد تعداد زیادی لودر و کامیون به همراه تعدادی اشخاص معلوم الحال به دیوار های باغ نزدیک می شوند . پس از مدتی نگهبان انتظامات با صدای مهیب سرنگون شدن دیوار و غرش لودر و عربده اوباش مهاجم از خواب ناز می پرد و پس از مالیدن چشم و پوشیدن شلوار بر روی پیژامه تازه می بیند که … هی بابام هی ! گاو و گوساله دوپا است که عربده زنان به دنبال لودر ها در باغ ریخته اند . ده ! اینکه جناب آقای دکتر پهن بارکنیان است که با آن قد کوتوله و شکم گرد و قلنبه اوباش چوب بدست را بسوی باغ ژاپنی هدایت می کند !!… ده یالله بچه ها اینجا رو تا مادر ….دیگه ایی نیومده دورشو سیم بکشید !!
    … در روز شنبه که پس از دو روز تعطیلی اعضای هیات علمی ( معنی علم و عمل را هم خوب فهمیدیم ) به باغ می آیند ، وه که چه منظری در پیش رو دارند . در این دو روز تعدادی از دکتر های موسسه با همکاری بیل بدستان بهترین مناطق را اشغال کرده و طینت حقیقی خود را که مدت ها در زیر پوستی چون کت و شلوار هاکوپیان و ماشین پژو و سفر های خارجی و مقاله های بی سر و ته پنهان کرده بودند نمایان می شود .
    مهندس محمد درویش در حالی که عرق شرم از پیشانی صافش غلطان جاری شده و با اشک های بلورینش جویباری را از غم تشکیل می دهد رو بسوی دکتر بواسیر پور و یاسر اعضای هیات علمی کرده و بی صدا می گرید دکتربواسیر پور مانند همیشه که بواسیر بی پیر آخرین گواه بی لیاقتی او در این چند دهه کار علمی اوست می گوید: …. مهندس ! مهندس چه فاجعه ای !تازه داشتم مقاله ای ارزشمند درباره اینکه آیا در دو گنبدان و ممسنی در فصل بهار شکوفه سیب اول از شاخه های پایینی درخت می شکفد یا شاخه های بالایی می نگاشتم .
    چه قدر بد که حالا دیگر نمی توانم به بهانه رفتن در کنفرانس تنوع زیستی آب و هوایی عوض کنم و چند صباحی به بهای بی پوتینی جنگل بان ها مفت و بی قرق بچرم .الباقی دوستان هم که به فشار خون و نقرس و پروستات گرفتارند . آن چند نفری هم که مانند مهندس درویش دلسوز بوده و سرشان به تنشان می ارزد در برابر لشکر جراره این قوم لوط و بد تر از آن مشتی بواسیری محقق نما چه می توانند بکنند .
    درویش چه می تواند بکند حز فشدن دندان و کندن موی . موی !.. بناگاه همچون سیمرغ که با آتش زدن پرش توسط رستم دستان ظاهر می شود ، صدای لایی کشیدن یک پیکان جوانان با رینگ اسپرت و سیستم صوتی مشتی بگوش می رسد و ….. دارادادام !! … شاغلام ظاهر می شود !!!
    سینه کفتری ، سیبیل قیطونی ، مو کرنلی و جوراب شیشه ای در حالیکه بسوی درویش دلریش می آید می شنود که : …. شاغلام کجایی که ممدتو کشتند !
    حالا فکر می کنید عکس العمل شاغلام قصه پرغصه ما چیست ؟
    همگی اشتباه تصور می کنیم !! شاغلام مرد عملگرایی است که سرد و گرم روزگار را کشیده و در دانشگاه جامعه دکترای شناخت این قوم الظالمین را گرفته و می داند تیری که از چله کمان بیرون جهید دیگر بدست ناید .
    شاغلام به سرعت آن متر فلزی معروف را که به هنگام اندازه گرفتن پارچه به ازای هر یک متر ، یک ذرع کم می کند ( کم فروشی ؟ استغفرالله ! مالیات بر فروش حساب بفرمایید !! )را از نیام در آورده و در حالیکه ناگهان همانند چوب گز حسن صباح هنگام خرید قلعه الموت بنا بر افسانه ها متر مبدل به کیلومتر می شود شروع می کند به گز کردن باغ و حصار کشیدن …. دیالله ممد بجنب واسه حاجیت آبغوره نگیر . بکوب اون پایه لا مصبو . چیه ؟بازم که بغض کردی ؟ من این مادر…. ها رو بهتر از هر کسی میشناسم اینجا دیگه باغ بشو نیست که نیست .
    در این حال گروه اوباش به سرگردگی دکتر پهن بارکنیان متوجه حریفی قدر می شوند . دکتر پهن بارکنیان که دیگر از ایفای نقش زورکی یک دکتر راحت شده و مجال را برای نشان دادن طینت پست آماده دیده مانند بوم غلطان بسوی شاغلام می آید که ناگهان شاغلام با یک کف گرگی این منبع پلشتی را بر زمین انداخته و خرش را شاغلامانه می چسبد .
    ….. تورو به جون مهندس درویش شاغلام خان ! ولم کن غلط کردم شیکر خوردم ( منظور همان … است ) دیگه اینورا پیدام نمیشه ( در همین حال دکتر پهن بار کنیان برای نشان دادن صداقت خویش در شکر خوردن مشت مشت کود تازه گاوه را از زمین برداشته و با اشتهای تمام می بلعد ). در این گیرودار سر و کله دکتر بواسیر پور پیدا شده و رو به شاغلام می گوید : … آقا چرا عفت کلام را رعایت نمی کنید ؟ اینجا همه پرسنل تحصیل کرده هستند !
    البته عکس العمل نه تنها شاغلام بلکه هر انسان آزاده دیگری جز یک شیشکی به دکتر بواسیر پور و بیکاره هایی از این قماش برگ بو ها نمی باشد .
    …. پنج سال بعد …. از داخل باغ یک بزرگراه عبور کرده و باغ ژاپنی و سایر مناطق به برج تبدیل شده اند . بالاخره پس از سال ها مهندس درویش هم مالک یک آپارتمان 50 متری شده .شاغلام پس از لوطی گری در حق مهندس درویش برای خودش یک باغچه مشتی با حوض و فواره درست کرده و هر جمعه دست عیال دوم و یا سوم و به احتمال زیاد چهارم را گرفته و برای صفا کردن و تمدد اعصاب به باغچه می آید ( حقیقت تلخ است مهندس درویش ولی برای حفظ اندکی از باغ باید فداکاری کرد ! ) دکتر پهن بارکنیان یک بنگاه معاملات ملکی زده و بارش را برای باقی عمر بسته و آقازاده مو سیخ سیخی و کله ژل زده خود را از مالزی برای انتقال پول ها به کانادا فرستاده است . در یک گوشه بجا مانده از باغ گیاه شناسی کرج دکتر بواسیر پور و باقی اعضای بیعار هیات علمی در حال کل کل درباره مقالات بی محتوایی هستند که باید به فلان سمینار بفرستند و حضرت عزرائیل هم صمیمانه در اتاق ایستاده و مدام مراقب انسولین و قرص و دوای حضرات رو بموت است و پیش خود می گوید … ( لعنت به این شغل ! نود نفر جنگلبان و محیط بان را مجبور شدم قیض روح کنم تا ابد از روی خودم شرمنده هستم حالا باید دستی دستی مراقب این بیعار ها باشم . وقتی رئیس جنگلبانی ماسال را با تیز بر از پشت گردن سر بریدند به خدا من بیشتر از این بی غیرت ها ناراحت شدم …)
    … جناب آقای مهندس درویش من نه جرات و نه قصد توهین به کسی را ندارم ولی صادقانه قبول بفرمائید اگر بجای این حضرات ، شیردلی مانند شاغلام بر مصدر کار بود کسی جرات چپ نگاه کردن به ناموس سازمان جنگل ها و مراتع را داشت ؟ آخ گفتن ناموس یاد یوز و پارک سابقا ملی کویر افتادم
    باقی بقای شما

  3. درود سپاس از حضورتان
    8هکتار باغ تخریب شد و با حمایت فعالان و کارشناسان محیط زیست جلوی تخریب بشتر گرفته شد
    برای کوه و تالاب و دریاچه و جنگل و غیره و غیره که نفس های آخر خود را می کشند چه می توان کرد ؟مدیریت در این زمینه آنقدر ضعیف بود که راه را برای کسانی باز کرد که کمر به قتل تک تک زیبایی های این خاک بسته اند ؟ برای نماد های هویت مان که در معرض نابودی اند چه کنیم؟ وقتی شاهد نابودی آنهایی باشیم که آوازه ای جهانی دارند نظیر دریاچه ارومیه ، تالاب انزلی جنگل های هیرکانی و…
    دیگر جه امیدی به نجات درختان یک خیابان و یاارزش هایی داریم که غریبانه نابود می گردند…

    1. شاید امیدمان همین آگاهی و حساسیت روزافزون مردم و رسانه ها به تخریبمحیط زیست باید باشد.
      یادت باشد که این تخریب ها همیشه بوده؛ اما امروز اگر بازتاب دارد، برای این است که برای من و تو مهم شده است.
      .
      در هر حال ما باید وظیفه خود را انجام دهیم و هرگز ناامید نشویم …
      به قول فردوسی بزرگ:
      .
      چنان زی که ذکرت به تحسین کنند
      چو مردی نه بر گور نفرین کنند
      نباید به رسم بد آیین نهاد
      که گویند لعنت بر آن کاین نهاد
      وگر بر سر آید خداوند زور
      نه زیرش کند عاقبت خاک گور
      .
      درود …

  4. هر دم از باغ بری می رسد
    تازه تر از تازه تری می رسد
    داشتم برای دریاچه ارومیه مرثیه می خواندم در دلم آمدم اینجا باید موهایم را بکنم
    چه خبر است در این شعر شلوغ هردمبیل؟!!!!!!!!!!!
    جان و روان آدمها کم است افتاده ایم به جان دریاچه ها و درخت ها و رودخانه ها !!!!

  5. سلام
    امروز آقایی با نام بهزاد سهراب نژاد برای من کامنتی گذاشته اند که بد ندیدم شما نیز آن را بخوانید :

    ” کاش در اظهار نظر هاتان کمی انصاف و مستند نیز می داشتید . اولا عکسی که درج کردید و اعلام کردید جاده از اینجا می گذرد ( اشاره به عکسی که شما در وبلاگتان منتشر کرده اید ) غیر واقعی است چرا که راه مزبور تنها 1600 متر طول دارد و از یک گوشه باغ که منازل سازمانی و پارکینگ خودروهای اسقاط در آن قراردارد و بخشی که بصورت طبیعی دارای درختان توسکا صنوبر و خرمالوی وحشی (خورمندی ) است عبور می کند و هیچ آسیبی به باغ نمی رساند وصف باغ به آن بخش از محوطه 37 هکتاری که دارای گونه های نادر دست کاشت است اطلاق دارد و نه بخش جنوب شرقی که سراسر توسکا و صنوبر و بوته تمشک وحشی است . این قسمت نیز مورد تائید مسوولین باغ قرار گرفته و نقشه آ، نیز به امضا آنان رسیده است لذا تلاش نمائید انرژی و اشتیاق ما ایرانی های طبیعت دوست را برای حفظ واقعی طبیعت صرف نمائید . اگر بخواهید تمام عکس ها و نقشه ها را برایتان ایمیل خواهم کرد . اگر دارای انصاف هستید و طبیعت دوست این کامنت را نیز درج نمائید “

    1. به محسن تیزهوش:
      این عزیزی که با نام بهزاد سهراب نژاد برای شما کامنت گذاشته، برای من هم گذاشته و پاسخش را هم داده ام. اما به جای جواب دارد خیمه شب بازی را در روز تمرین می کند! نمی کند؟

    1. درود بر بیداد عزیز …
      .
      من عاشق فردوسی بزرگ هستم … هم او که برایمان بیش از هزار سال پیش نوشته است:
      .
      همه خاک دارند بالین و خشت
      خنک آنکه جز تخم نیکی نکشت
      تو پند پدر همچنین یاددار
      به نیکی گرای و بدی باد دار
      بیا تا همه دست نیکی بریم
      جهان جهان را به بد نسپریم

  6. از اینکه کامنت منو درج نکردید تعجب نکردم چون می تونستم حدس بزنم وقتی این طور مغرضانه و بی دلیل حرف می زنی فقط قصد مطرح کردن خودت رو داری که به شدت می خوای حقارت خودت رو جبران کنی. از تویی که هیچ اختیاری نداری و اینچنین سانسورگری می شه حدس زد چرا قدرتمندان از شنیدن خبر واقعیتی که مخالف نظرشونه بیمناکند. پس تو هم بیخود دم از طبیعت و نابودی اون بوسیله دیگران نزن که حقارتت بیشتر معلوم نشه

    1. به بهزاد:
      دوست عزیز واقعاً برایتان متاسفم که اینگونه با تعجیل قضاوت می کنید! نوع نگاه و قضاوت شما خود نشان دهنده عمق ریشه های تعصب کوری است که از آن آزار می بینید و به وجدان تان اجازه نمی دهد تا حقایق را ببیند و عادلانه قضاوت کند.
      شما هرگز برای این یادداشت، کامنتی ننهاده بودید که بخواهم حذفش کنم. شما در این پست کامنت گذاشته بودید و من هم جواب تان را همان جا داده ام. بیایید پاسخ دهید و غوغاسالاری نکنید.

  7. به جناب سهراب ن‍ژاد که جناب تیزهوش از قولشان نوشته اند:
    به قول لطیف عزیز که ایرن روزها پیدا یش نیست قربانتان بروم اصلا حرف شما صحیح و درختان قطع شده همه اش توسکا و خرمالوی وحشی است. مگر دیگر هیچ جایی نبود که به همین تعداد درختان توسکا کاری نداشته باشند؟ مگر رختان توسکا درخت نیستند و زنده محسوب نمی شوند؟ چرا باید در تمام شهرها و استانهای کشور این باغات تحقیقاتی و باغات کشاورزی در معرض تعرض قرار بگیرند؟ مگر غیر از این است که متولی و دولتمردان همچون پدرانی که زورشان به بچه هایشان می رسد و زنشان را کتک می زنند به جان باغات افتاده اند؟ نه عزیزم هر چقدر که این اراضی مورد تعرض واقع شده کوچک هم باشند و فقط چند درخت توسکا هم نابود شده باشد باز هم سکوت جایز نیست.
    ارادتمند

    1. ممنون از جناب حسن زاده و مسعود عزیز …
      .
      آقای حسن زاده:
      هرگاه به وبلاگ شما سر می زنم و تصاویر مرگ ارومیه عزیز را می بینم … قلبم تیر می کشد …

  8. اگر در فرازی و گر در نشیب
    نباید نهادن سر اندر فریب
    به دل نیز اندیشه ی بد مدار
    بداندیش را بد بود روزگار

  9. با اشعار زیبایتان به یاد شعری از فردوسی بزرگ افتادم که گه گاهی آن را زمزمه می کنم تا یادم نرود از نسل شیرمردان و مهرورزان روزگار نه چندان دور می باشم:
    در این خاک زرخیز ایران زمین
    نبودند جز مردمی پاک دین
    همه دین شان مردی و راد بود
    کز آن کشور آباد و آزاد بود
    بزرگی به مردی و فرهنگ بود
    گدایی در این بوم و بر ننگ بود
    از آن روز دشمن به ما چیره گشت
    که ما را روان و خرد تیره گشت
    از آن روز این خانه ویرانه شد
    که نان آورش مرد بیگانه شد
    بسوزد در آتش گرت جان و تن
    به از بندگی کردن و زیستن
    اگر مایه ی زندگی بندگیست
    دو صد بار مردن به از زندگیست

  10. خطاب به جناب اقای بهزاد

    … درود بر دکتر فاطمی … ببخشید دکتر ؟!
    ایشان چه تخصصی دارند شهرسازی و یا گوش و حلق و بینی ؟
    آقای بهزاد این مرا بیاد انشاهای 25 سال پیش می انداخت که 5 خط انشای ده خطی از با درود و سلام تشکیل شده بود . خیال شما راحت حتی در دبستان هم من از قماش این انشا بنویس ها نبودم . تملق زیاد و بی جا گفته ام اما اینکه این چیز ها را وجبی بنویسم ، خیر من اینکاره نبوده ام .

    بر هم خوردن خلوت منازل سازمانی …. جناب آقای بهزاد به گنجشک گفتند مناره به حلقت ( ؟ ) ، جیک جیکی کرد و گفت : بابا یک چیزی بگو که بگنجه… 8 هکتار خانه سازمانی آنهم برای یک موسسه که از آن پولی بدست نمی آید ؟ بقول هموطنان گیلک زبان آ برار جان ائوووووووووووووووووووووووو!!! چی گونی ره ؟
    تی حال خوب ایسه ؟

    فکر می کنید در این سه دهه سازمان های گرسنه به این مقدار زمین آنهم در محدوده شهری رحم می کردند ؟ چند باغ بزرگ در نوشهر و چالوی در شهر و در اطراف رادیو دریای چالوس بزیر بتون حضرات رفت ؟

    یاد شعار های جنگلبان طاغوتی اعدام باید گردد چوب دزدهای جنگل تراش می افتادم که اوایل جلوی ادارات جنگل بانی تجمع می کردند . برار جان من که خوب می دانم چه کسانی در این اطراف خوردند و بردند و از پا اندازی و مواد فروشی به کجاها رسیدند ! ها ف یعنی شما نمی شناسی؟

    می گویند عربی بادیه نشین بامداد متوجه شد که کاسه شیر بزی که شب می دوشد خالی می شود ولی در کنار کاسه اشرفی زرینی افتاده است . شب بعد بیدار ماند و افعی شرزه ای را دید که اشرفی بر دهان بسوی کاسه خزید و شیر را نوشیدو اشرفی را برجای نهاد . پس از چند شب دیگ طمع اعرابی بجوش آمد و به هنگام آمدن مار و نوشیدن شیر او را تعقیب نمود تا به سوراخی رسید و گمان نمود که گمجی در ان نهفته است .تیری بر چله کمان نهاد و مار را هدف گرفت ولی تنها دم مار قطع شد .
    روز بعد مار خشمناک پسر بدوی را گزیر و کشت .
    مدتها گذشت ، اعرابی باز به همان منطقه آمد و به طمع اشزفی جامی شیر بر سنگی نهاد و در انتظار مار می بود ، که ناگاه از پشت سنگ صدای خنده افعی شرزه را شنید که خطاب به او می خواند :
    … برو ای بیچاره عقل خود بکن گم
    تورا فرزند یاد آید مرا دم
    نه شیرشتر نه دیدار عرب !!

    ببینم اگر حضرات به این میزان وکیل الرعایای مردم نوشهر بودند پس چرا در حدود 3 سال گذشته خود مردم محلی مخالف این حماقت بودند ، نکند همه ان مردم بقول …. تهرانی های مفت خور و مرفه بودند ؟!
    عجیب است این … ها که به مسافران اینگونه نسبت ها را می دهند خودشان در صدر فروشندگان مشروبات الکلی و مواد مخور تقلبی هستند ؟! ای اینجای هرچه ادم دروغگو !!

    چرا کار به قشون و قشون کشی کشید ؟
    به هجوم 200 نفری با باتون چرا اشاره نمی کنید ؟

  11. ببین ، شما که با بزرگان فالوده می خوری و می توانی به ضرب و زور شهمیه لیسانس نگرفته هر دکترایی را بگیری انهم بدون شرکت در کلاس ، پس دیگر چه مشکلی داری ؟

    درضمن یک چیزی را از من بشنو گرفتن مدرک دانشگاهی شاید دید دارنده ان را باز کند اما در بسیاری از موارد صد درصد گارانتی فهم و شعور به دارنده ان نمی دهد

  12. جدا می فرمایید!!!
    در فرمایش یکی از دوستان که این شعر را با نام فردوسی خواندند، یادداشت برداری نمودم
    یعنی به اشتباه گفتند شعر از فردوسی؟!!!
    بسیار ممنون که جلوی انحراف را گرفتید….

  13. درود
    سپاس از آدرسی که دادید مطلبی در این زمینه خواندم چون ابیاتی شبیه به شاهنامه داشت اندیشیدم که از شاهنامه است
    برای خود متاسفم که در اثر نا آگاهی از شاهنامه، این شعر را بدون سوالی از گوینده به نام فردوسی بزرگ پذیرفتم مطالعه بر اشعار حافظ و سعدی دارم ولی این ناآگاهی موجب شده تا در خواندن شاهنامه کوشش بیشتری نمایم
    بسیار ممنون از راهنمایی و تذکر این نکته
    سپاس فراوان

    1. نگران نباش بیداد عزیز …
      هر چه بیشتر بخوانیم و بدانیم، بیشتر متوجه می شویم که چقدر نمی دانیم و چقدر اشتباه کرده ایم!
      امید که افکار بلند فردوسی بزرگ و آن چهار گوهر ارزنده همواره یار و یاورت در زندگی باشد …
      .
      هنر باید و گوهر نامدار / خرد یار و فرهنگش آموزگار
      چو این چار گوهر به جای آورد / به مردی جهان زیر پای آورد

      .

  14. آقای درویش
    سلام
    شما نشان داده اید که فرزند خلف فردوسی بزرگ هستید. آن چهار گوهر را شما یک جا دارید: هنر، گوهر، خرد و فرهنگ. خوش به حالتون. و چقدر زیبا گفته فردوسی بزرگ، دقیقا” زده توی خال و اصل مطلب رو گفته. هر جائی مشکلی هست حتما” یک چیزی از این چهار گوهر نیست. با وجود فردی (یا افرادی) مثل شما به عنوان یک ایرانی به خودم افتخار می کنم و می بالم و به آینده امیدوار.
    حساسیت و پیگیری شما در مورد حفظ و حراست از منابع طبیعی و جنگل ها و محیط زیست ستودنی است.
    می دونید اون فیلمی که شما هم یک نسخه از آن را دارید تا حالا چند بار کپی شده؟ هر روز دارم ازش رایت می کنم و می فرستم! بعضی از دوستان میگن که اشکامون رو در آورد!
    البته حق کپی رایتش مال ماست! نیست؟ (بقول خودتون)

  15. آقای درویش
    سلام
    شما نشان داده اید که فرزند خلف فردوسی بزرگ هستید. به نظر من آن چهار گوهر را شما یک جا دارید: هنر، گوهر، خرد و فرهنگ. خوش به حالتون. و چقدر زیبا گفته فردوسی بزرگ، دقیقا” زده توی خال و اصل مطلب رو گفته. هر جائی مشکلی هست حتما” یک چیزی از این چهار گوهر نیست. با وجود فردی (یا افرادی) مثل شما به عنوان یک ایرانی به خودم افتخار می کنم و می بالم و به آینده امیدوار.
    حساسیت و پیگیری شما در مورد حفظ و حراست از منابع طبیعی و جنگل ها و محیط زیست ستودنی است.
    باورتون میشه اون فیلمی که شما هم یک نسخه از آن را دارید تا حالا چند بار کپی شده؟ هر روز دارم ازش رایت می کنم و می فرستم! بعضی از دوستان میگن که اشکامون رو در آورد!
    البته حق کپی رایتش مال ماست! نیست؟ (بقول خودتون)

    1. شرمنده سیمین بانو …
      نمی دانم چرا کامنت های شما را وردپرس در شمار اسپم تشخیص داده است؟!
      .
      دست آخر آن که شما لطف دارید … خوشحالم که یک مدیر و پژوهش گر توانمند و خستگی ناپذیر را در شمار طرفداران راستین محیط زیست می بینم.
      .
      سرفراز باشید و روح بلند حکیم توس همواره به تحسین تان استمرار بخشد …
      .
      چنان زی که ذکرت به تحسین کنند
      چو مردی نه بر گور نفرین کنند
      نباید به رسم بد آیین نهاد
      که گویند لعنت بر آن کاین نهاد
      وگر بر سر آید خداوند زور
      نه زیرش کند عاقبت خاک گور

    1. فقط یک پژوهش گر واقعی می داند که پژوهش گری کار هر کس نیست!
      پژوهش گر باید به مفهومی بیاندیشد که دیگران نمی توانند به آن بیاندیشند؛ به تصویری بنگرد که دیگران نمی توانند آن را ببینند و به نوایی گوش دهد که دیگران قادر به شنیدنش نیستند …
      برای همین است که پژوهش گران بیشتر از هر آدم دیگری حجم نادانسته ها و پرسش های بدون پاسخ شان زیاد است! منتها فرق شان با نادانان آن است که آنها می دانند که نمی دانند.
      و آنها می دانند که نباید تصور کنند همه ی میوه ها با رسیدن توت فرنگی می رسند!
      درود …

  16. اگه بیش از این در مورد پژوهش صحبت کنید و به ماها بفهمونید که در این مورد هم سخنران خوبی هستید برای خودتون بد میشه! گفته باشم!
    می دونید چرا؟
    چون داریم به هفته پژوهش و روز پژوهش (25 آذر) نزدیک می شویم و برای خودتون کار درست می کنید!

    1. نخست آن که چشم … دیگر حرف نمی زنم!
      دوم این که مگر قحط الرجال است بانو؟
      شما می توانید برای چنین روزی از استاد آهنگ کوثر – پدر علم آبخوانداری – دعوت کنید که ساکن شیراز هستند و به شما هم نزدیک.
      این هم تلفن محل کارشان: 07112296091
      .
      و دست آخر آن که بی تعارف شما بهترین میزبان بودید و من افتخار می کنم که هر گاه کمکی از دستم ساخته باشد، خود را به خور موسی در دماغه خلیج فارس برسانم!

  17. سلام
    این افتخار ماست که از ایشان دعوت کنیم و حتما” در فرصتی مناسب این کار را خواهیم کرد.
    متشکرم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا