و سرانجام ماجرای آن میزگرد سبز در روزنامه جوان منتشر شد!

حدود 2 ماه پیش، به دعوت دبیر سرویس اجتماعی روزنامه جوان در دفتر روزنامه حاضر شدم تا به همراه علیرضا فدایی، مدیرکل توسعه پایدار سازمان حفاظت محیط زیست و امیر حسین جعفری ورامینی معاون تحقیق و توسعه ستاد محیطزیست و توسعه پایدار شهرداری تهران، در یک بحث چالشی بیپرده و صریح در باره دلایل عدم حرکت کشور به سوی آموزههای توسعه پایدار مشارکت داشته باشم. بیژن تنها و سمیه راهپیما هم پرسشها را مطرح کرده و میکوشیدند تا بحث را سامان دهند. نخست قرار بود که این میزگرد 90 دقیقه طول بکشد، امّا عملاٌ ساعت 13 شروع شد و ساعت 17 به پایان رسید! در حالی که همچنان حرفهای بسیاری گفته نشد و از میان همهی آنچه هم گفته شد، برخی از فرازهایش تعدیل شد! نشد؟
به هر حال دیروز – 13 بهمن 1388 – سرانجام عمدهی مباحث مطروحه در آن میزگرد در صفحات 5 و 13 روزنامه جوان (شماره 3054 ) منتشر شد که همچنان برخی از مطالبش تأملبرانگیز است و امیدوارم دوستان با خواندن آن بتوانند تصویری از وضع موجود حاکم بر مدیریت سرزمین در حوزه توسعه پایدار بدست آورند.
این که نحوهی عملکرد رئیس جدید سازمان حفاظت محیط زیست (محمدیزاده) را چگونه باید ارزیابی کرد؟
این که آیا ما هماکنون یک نگاه غالب محیط زیستی را در سازمان میبینیم؟
این که چرا کمتر نخبهی دانشگاهی در این حوزه طرح مسأله میکند؟
این که چرا آمایش سرزمین عملاً هنوز روی کاغذ مانده است؟
این که سرانه آموزش توسعه پایدار در کشور چه میزان است؟
این که شهر تهران در چه مرحلهای از توسعه پایدار قرار دارد؟
این که چرا تشکلهای مردمنهاد محیط زیستی در ایران، آنی نیستند که باید باشند؟
و این که چه باید کرد؟
در شمار مهمترین سرفصلهای جستارهایی است که در این میزگرد داغ 4 ساعته مورد کنکاش قرار گرفت.
امید که چنین رویه ای در همه روزنامه های اونوری و این وری! استمرار یابد و محیط زیست به پای ثابت همه روزنامه های کشور – فارغ از گرایش های سیاسی شان – بدل گردد.





دقیقاهمین طور است که فرمودید،
اگر با صرف هزینه و زمان آموزش بدهیم بعد ها می توان امیدوار بود که نتیجه درستی بگیریم و لا اقل نسل آینده ثمره ی آن را برداشت کنند.
دقیقاً … تأکید من بر بازمهندسی نظام آموزش و پرورشی حاکم بر کشور در این میزگرد از همین خاستگاه است که اهمیت می یابد.
خوشحالم که به دقت و سرعت موضوع را مورد مداقه قرار دادید.
درود …
این روزنامه جوان همانی نیست که مال سپاهه؟
پاسخ:
سپاه؟! منظورت کدام سپاهه؟!!
استاد درویش بزرگوار،
من جواب خودم را گرفتم شاید همه گرفته باشند !!
به چه دلیل دانشجویان و یا فارغ التحصیلان مقطع دکترا از “خارج از کشور” به شکار مرغابی یا قرقاول و … می روند !!
ایران نیاز به تخصص ندارد ایران نیاز به ” نگاه آمایشی ” دارد !؟ ایران نیاز به متخصص ندارد ایران نیاز به “سیستمانیک” دارد!؟
حالا از کجا می شود یک نگاه آمایشی سیستماتیک غیر متخصص و دلسوز و پیشبرنده در محیط زیست را پیدا کرد ؟؟!! لطفا شما پیدا کنید پرتقال فروش را 🙂
وفتی یک عکس می شود ملاک سنجش بدون توضیح و ایا متن یا کمنت زیر آن عکس به چه منظوری نوشته شده باشد با طنز یا جدی؟!چه کسی می داند؟!
هنگامی که دوست مشترک ما جناب عبادی مسائل زیست محیطی را با مسائل شخصی و اجتماعی قاطی می کند و “کمپین زنانه ایران ” را با مسئله تالاب و بیابان و قوانین قاطی می کنند.ایشان که تاریخ و سیاست تحصیل می کنند و با تمامی احترامی که برای ایشان قائل هستم باید بگویم شاید اطلاعی در مورد فلسفه شکار در انگیس و دلایل سیاسی ،اجتماعی و تاریخی آن را می دارند و از ما هم بهتر می دانند،حتما!!
اینجا میدان مسابفه نیست .
اینجا من هم می شوم “ناصر کرمی” و محیط زیست ایران را به مثل یک توپ فوتبال می کنم و با دسته بندی به این توپ فرسوده پلایستیکی پا می زنیم و هر کدام از ما می شویم یک گل زن و نوک حمله بدون اینکه توان زدن گل را داشته باشیم و ما می دویم و می دویم وتنها این توپ را فرسوده می کنیم.
محیط ریست ایران را اگر به حال خود بگذاریم و تنها حرف نزنیم به پایه ها بپردازیم و نه به نما سازی .
بزرگترین کمک را به محیط زیست و دنیای زیبای حیات وحش ایران کرده ایم.
بدون اطلاع دهان باز کردن و تنها نوشتن و نوشتن دردی را درمان نمی کند و گاهی سکوت بهترین درمان این درد است.
اما اول برویم و ” فرهنگ و دانشنامه اسلامی -اخلاقی زیست محیطی ” را بخوبی یاد بگیریم . 😉
موافقم … یاد گرفتن آن دانشنامه – به ویژه در شرایط حاضر – در اولویت است!
درود بر شیوا شفاهی که این روزها کم می نویسد و من نمی دانم چرا! می دانم؟
درویش عزیز ,
در این ور آب باید متخصص بود تا کار کرد برعکس ایران که “نوع نگاه ” آدم مهم است !!!
من مطالب همه و همه شما را از الف تا ی می خوانم ولی زمان نوشتن محدود است و من همیشه گفتم من نویسنده نیستم.
ولی بحث های اخیر بسیار داغ بود و متاسفانه کمی زیاد هم پر گوشه و کنایه و حقیقت را بگم برخی دوستان هم اصلا غیر محیط ریستی واما، آن بحث پر تب و تاب در “آتش نوشت” کلی من را به فکر برد که دنیایی سبز دور و بر ما به کجا می رود . ما از آقایی ایکس خوشم نمی آید با چنگ و دندان دل او را پاره می کنیم.
. . . بکذریم . . .
بعد از کپنهاگ بجای بررسی مشکلات افتادیم به جون هم و مثل بچه ها داریم با هم جدگ می کنیم یا با هم تعارف تیکه پاره می کنیم
کاش انجا بودید و می دیدید ….
ما در کجا ایستاده ایم ؟! ما چه می خواهیم ؟! چه کسی دل می سوزاند؟!! به خدا ما دور خودمون داریم می گردیم و هیچ و هیچ . . .
من گاهی طنز تلخ می نویسم و این طنز تلخ محیط زیست است برای من “دانشنامه . . . ” از قدیم گفتن ” آفتابه لگن صد دست ،شام و نهار هیچ چیز ”
باور کنید فقط و فقط هر کدام ما روزی یک پست “آموزشی” در بلاگ خود بگذاریم نه اخبار محیط ریست و یا بلاگ مشترکی برای آموزش محیط زیست بسازیم و از منافع شخصی چشم بپوشیم کلی به این توپ کهنه فوتبال کمک کرده ایم . براش به قول پسر های گوچک ایرانی یک لایی درست کرده ایم و قدرت ان را بردیم بالا.
فعلا درویش جان من باید نگاه آمایشی سیستماتیک غیر متخصص را یاد بگیرم تا شاید اگر روزی روزگاری برگشتم ایران بتوانم در سازمان استخدام شوم اگر نه که مجبورم تا ابد در این سوی آبها بعنوان متخصص کار کنم و آسمان خاکستری بدون خورشید را تحمل کنم.
😉
درود دوباره:
1-
وقتی می گویی: در این ور آب باید متخصص بود و کار کرد.
یک معنی اش این است که در ایران آنهایی که کار می کنند، متخصص نیستند. زیرا اگر متخصص بودند و کار واقعی می کردند، باید زمان نوشتنشان محدود باشد و نتوانند اینگونه بنویسند؛ درست مثل شما که نوشته اید: زمان نوشتن تان محدود است.
2-
ممکن است روش ها متفاوت باشد، لطفاً شما با روش خودتان بنویسید (یعنی یک پست آموزشی در وبلاگتان قرار دهید) و سلوک خویش را در معرض قضاوت مخاطب قرار داده تا در این بازار مجازی، هر یک کالای مد نظرش را بیابد.
میزان تقاضا خود بهترین عیار کیفیت عرضه است! نیست؟
3-
حقیقت این است که ما در حوزه زبان فارسی، محتوای محیط زیستی قابل دفاعی هنوز عرضه نکرده ایم و باید بیش از پیش برای ارتقای کمی و کیفی آن بکوشیم.
درود …
جناب درویش سلام
از اینکه جانانه از محیط زیست ایران دفاع می کنید متشکرم و از اینکه از همه تربیونها به نحوء احسن استفاده می کنید تا پیام دوستداران محیط زیست را به گوش همه به رسانید باز هم تشکر می کنم .
سپاسگزار از لطف همیشگی ات هستم حسین عزیز.
درود بر تو …
درویش عزیز،
منظور آن خواننده محترم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. من هم شنیده ام متعلق به آن است.
مدتی است به این فکر میکنم که محیط زیست مهجور است و باید اطلاع رسانی کرد اما باید از همه ابزار موجود مثل تلویزیون جمهوری اسلامی هم استفاده کرد؟ با توجه به وضعیتی که میشناسیم؟ تا بتوانیم گفتهها و عقایدمان را نشر کنیم؟ آیا درست است؟
مرتب از خود می پرسم و بعد میگویم آیا این نگاه ماکیاولیستی نیست؟ هدف یعنی اینجا وسیله را توجیه میکند؟
چون چندی پیش یکی از دوستان تماس گرفت که متن هایی برای تلویزیون در ارتباط با محیط طبیعی بنویسم همین پرسش ها را پرسیدم و دوستمان رفت که رفت. واقعا شک دارم. چه باید کرد؟
خوب شد توضیح دادی … چون من فکر می کردم منظور از سپاه، مخفف تیم فوتبال سپاهان اصفهان باشد!
به نظرم روزنامه جوان یا صدا و سیما در همان طیفی نفوذ دارد که همواره در برابر طرفداران محیط زیست (سهواً یا عمداً) می ایستند. بنابراین، چنین روشنگری هایی می تواند ظرفیت سازی محیط زیستی را در جامعه هدف افزایش دهد.
چندی پیش آگهی مناظر طبیعی و سایت های گردشگری ایران را در چند تلویزیون خبری معتبر ماهواره ای دیدم که ظاهراً دولتهاشان می خواهند سر به تن یکدیگر نباشد!
درود …
درویش عزیز
به عنوان یک استاد دانشگاه میگویم هم شما بهتر مصاحبه کردید هم بهتر پاسخ دادید و با علاقه.
واین نشان می دهد که مسئولین محیط زیست هم باید عاشق کارشان باشند وهم تخصص داشته باشند.آقایانی که یک اتاق 40 متری را در سازمان با دو منشی اشغال کرده انددر این سال ها چه گلی به سر محیط زیست زدند.نه علم مدیریت بلدند نه حتی تعریف توسعه پایدار را می دانند.نه محیط زیست را می شناسند و نه علاقه ای به آن دارند.
بله به نظر من بعد ازریاست سازمان تمام پست های سازمان باید توسط متخصص تراز اول اداره شود
پاسخ:
زنده باشی دکتر جان و ممنون از دلگرمی تان. امید که پیشنهادتان روزی تحقق یابد.
دو تشکر یکی از آقای کریمزادگان که گمان کنم کتابی در ارتباط با اقتصاد محیط زیست از ایشان خوانده باشم خیلی وقت پیش و دیگری نثار درویش گرامی …چون دغدغه ذهنی ام بود و هست …گرچه توضیح خوبی بود اما هنوز قانع نشدم…بودن یا نبودن! مساله این است.
پاسخ:
تو اگر قانع شوی که دیگر وبلاگت آتش نوشت نمی شود! می شود؟
اتفاقا چون همه از جمله خودم نیازمند آموزش هستیم فکر کردم موارد آموزشی را کوتاه در بلاگ دست کم برای دسترسی آسان و سریع خودم(و نه دیگران بحرالعلوم)هم که شده قرار دهم. یعنی فتیله را پایین بکشم!
درویش عزیز
همانگونه که گفته بودم « این بحث تخصص هم کاه از آن ابزار هائی میشود که با آن میتوان گلوی مخاطب را آنچنان فشرد تا صدایش در نیاید . در همان سوی آبها و شاید اینسوی آبها امروزه به تجربه نیز جور دیگری نگاه میکنند . ارزشهای واقعی آن را یافته اند و بگونه ای تدریس میشود .
من هنوز ندانسته ام که هر گونه تخصص برای کارائی و بروز خود چگونه میتواند بدون عبور از بستر فرهنگی فضائی که میخواهد در آن موثر باشد اثر گذار گردد.
از هوا فضا – نانو تکنولزی – علم ژنتیک . …… نمی گویم.
بحث بر سر محیط زیست است .این مقوله را چگونه ارزیابی کرده ایم ؟ محیط زیست چسبیده به زندگی ” انسان ” است . چگونه بدون اطلاع از روش ، عادات ، سنن بهره گیری از محیط زیست ، زسیت مداران هر جغرافیائی میتوان بصورت علمی یا تخصصی به آن پرداخت . الگو های غرب و شرق که به تخصص گیرندگان در این زمینه تدریس میشود در پس پایان نامه ها به محیط زیست ما می چسبد؟ این نیاز ها و تجربیات فرهنگ جاری در هر زیستگاهی است که میتواند آن اصول علمی و تحقیق شده را برای باروری محیط زیست سامان دهد . چگونه است که پردازندگان به تخصص علمی فضای حضور مخاطبینی را که با تفکر و داشته های خود هرچند پر از اشکال تحمل نمی کنند . این مشکلات است که آنان با دانش و تخصص خود باید دریابند تا بر مبنای آن برای چگونگی رفتار آینده نسخه ای بنویسند.
آیا یکی از فرایند های متخصص شدن کم حوصلگی وخومحورانه سخن گفتن است ؟. خشم و عصبانیت از رویاروئی با ذهنیت های دیگران است؟ عصبانیت و خشم که “انسان” را به بن بست میرساند . نمی رساند؟
اگر تحمل شنیدن را داشته باشیم در بین راه خواهیم دید که اشتباه ها هر زمان کاهش میبابند و تخصص ها در همه زمینه هائی که در بروزشان ” انسان ” محترم شمرده میشود شکوفا میگردند. فراموش نکنیم ما در زیر بار کلماتی مانند ” مدیریت “- ” تخصص” -” برنامه ” ضربه های وحشتناکی را تحمل کرده ایم نه بدلیل محتوای ” تخصص” – ” مدیریت ” – ” برنامه ” نه، تنها بدلیل بهره گیری بسیار سطحی و بستن دهان مخاطبمان با این واژه ها
باید که تحمل دیگران کنار خود را داشت تا ذهن های در کنار یکدیگر نشسته با تخصص و تجربیات ارزشمند بزرگ راه رسیدن به هدف های ” انسان” ی را راه گشا باشد .همین
پاسخ:
زنده باشی محسن جان … حرف حساب که جواب ندارد! دارد؟
اما تحسین چی؟ بله … دارد …
درود .
با سلام به شما
1 من که هستم که بخواهم به کسی توهین کنم و تعیین کنم چه کسی متخصص است و چه کسی نیست؟!!
بنده نقد آن مصاحبه را کردم و بس . . .
2 زمان را می شود ایجاد کرد ولی اگر بگذارند آدم ایجاد زمان خالی برای کارها بکند جناب درویش شما در متن محیط ریست در ایارن هستند از کپنهاگ تا امروز چند سمینار (و نه سمینهار) در ایران در راستا این اجلاس برگزار شده چقدر در سازمان برای کمبود های که حالا ما آنجا نگفتیم ولی خودمان می دانیم که داریم کار کرده ایم .(در گپنهاگ می گویم با سیلی صورت را سرخ کردیم سال دیگر و سالهای دگر چه؟!)
ما اینجا فقط در بخش آب و قانون 2 کنفرانس داخلی داشتیم چون اعتراضات مردم در خارج مرکز اجلاس به قوانین حاکم بر آب هم بود.
3
من در خارج از ایران که نمی دانم مشکل چیست که نمی توانم نسخه آموزشی برای ایران بپیچم مثل دوستان گرامی که در رشته محیط زیست و حیات وحش تحصیلات ندارند و برای ما شده اند کاسه داغتر از آش این کار امسال شما است که در ایران هستید و در این رشته تجربه دارید
من اینجا دیدم که این دوستان چشم آبی چه می کنند و چگونه به روند بهینه سازی محیط زیست شتاب می دهند
این پیشنهاد بود حالا می خواهیم فیلم آموزشی تهیه کنیم و یا بنویسم یا پوستر درست کنیم اما باید کاری کرد نه بجان هم بیفتم و این توپ فرسوده را داغون تر کنیم(عجب داستانی شده این موضوع فوتبال آقایی کرمی)
4
باور کنید که من ناتوانم در نوشتن 😉 البته به زبان مادری فارسی
پاسخ:
عمیقاً متاسفم از این اعتراف تلخ … از این که یک هموطن و فرزانه و متخصص ما در آن سوی آب، به دلیل کسب معرفت بیشتر در حوزه محیط زیست، حالا مجبور است اعلام کند که در نوشتن به زبان مادری ناتوان شده است.
چه بهای گزافی را پرداخته اید بانو! نپرداخته اید؟
به عمو محسن
قربان شکلتان بنده حرف تخصص را پیش کشیدم اما مختصات آن را کسی نپرسید آنان که تحصیلات دانشگاهی نداشتند یا در زمینه های دیگری مثل شیمی و فیزیک و کامپیوتر برای همیشه فارغ از تحصیل شده اند موضوع را این چنین غامض کردند. هر جا سخن از دانش به میان آورده ام از تجربه هم گفته ام. نگفتهام.
عمو محسن شما را نمیشناسم اما کاش با همین صبوری و متانت سوال میکردید که چرا دیگران نقطه نظر بنده را راجع به کارشناسی (توام با دانش و تجربه) به حاشیه راندهاند؟ و البته پاسخی درخور هم به دست میآوردید و این کمترین را هم از سردرگمی نجات میدادید. با تشکر!
پاسخ:
عمو محسن به راستی مرد فرزانه ای است … او در آبان 1328 به دنیا آمده و تقریباً جایی نمانده در ایران که ندیده باشد. افزون بر آن بسیاری از کشورهای خارجی را درنوردیده و صاحب کوهی از تجربه است. هر چند که اینک بیشتر در حوزه گلاس لاین فعالیت دارد. اما یکی از دانش آموختگان کاربلد دانشگاه شیراز در حوزه مکانیک و ماشین آلات کشاورزی است. اینجا می توانی خودش را با نام کاملش ببینی.
سام خسروی عزیز
من از اهالی زیر مجموعه تخصصی شما نیستم ،
تخصصی در شاخه ای دیگر از صنعت دارم ،
اما،
از آنجائیکه ” محیط زیست ” گره خورده با زندگی ،چسبیده به زندگی ،
هرگز بی اعتنا از دانسته های آن گذر نکرده ام ،
هرگز آن را مقوله ای لوکس و ” ویترین”ی تصور نکرده ام ،
و در گوشه ای از حرفه خود شدیدا به آن پیوند خورده ام .(Clean Room Class 10 – 100000)
اما بدور از این مقدمه،
تصور من این است که امروزه فرا تر از دانش نامه هائی که در پی تلاش و کوشش ذهن های هوشمند ،پویا و تراوا بدست می آید ، معیار های تازه دیگری برای سنجش فرا روی ما نهاده شده است.
شاید از پیش از ده گذشته “دانائی” واحد این سنجش بشمار میرود .
به دانائی رسیدن تحت هر شرایط و امکانی ارام آرام میرود که عنوان های مطلق دکترا و مهندسی را کمرنگ تر کند .
در این مقوله بحثی نیست که دانائی و تخصص در این کنونه پر شتاب ( ذهن من هنوز ضرورت چنین شتابی را در نیافته است ) نیاز عمیق ” انسان ” است ،
حتی در همین سرزمین پاک ایران با تمامی شرایطش .
من از بحث تخصصی شما اگر با شیب کمتری که پهلو بزند به تجربه و فرهنگ بومی مان عمیقن قدر دانم .
ممنون از قدردانی ات … این قدردانی را می ستایم و قول می دهم که پیگیر چنین جستارهایی در حوزه محیط زیست و با توجه به بضاعتم بمانم.
درود …
write something that people would like to know
خسته نباشد مریم خانوم … اما چرا به زبان فارسی نه؟!