مهار بیابان‌زایی

رنگ سرخی که اسرار هویدا کرد! نکرد؟

بزرگترین چالاب داخلی کشور با قدمتی بیش از 400 هزار سال می‌رود تا به تاریخ بپیوندد. در این باره حتا یاددشت‌های تلخی به تاریخ 800 سال بعد هم نوشته شده که در جای خود می‌تواند بسیار تأمل‌برانگیز باشد!
امّا حقیقت این است که چه با عینک طنز یا با چشمانی اشک‌بار به این مروارید غلتان در چشم گربه‌‌نشان نقشه‌ی وطن بنگریم، اصل ماجرا زیاد تغییری نمی‌کند! می‌کند؟ ماجرایی که کوس رسوایی‌اش با هجوم یکباره‌ی رنگ سرخ به این دریاچه و فاش شدن 5 نظریه در چرایی آن، ابعادی انکارناپذیرتر هم یافت …
نخستین فرضیه را سید غلامرضا میرکی، مدیرکل دفتر محیط زیست و توسعه پایدار سازمان تحقیقات کشاورزی مطرح کرد و صراحتاً در  یازدهمین روز امرداد 1389 در حضور نگارنده – که به بازدید از منطقه رفته بودیم – گفت: این پدیده همان بلوم پلانکتونی یا شکوفایی جلبکی – Algal bloom – و یا به عبارتی ساده‌تر: کشند قرمز مشهور – RED TIDE – است که حالا پس از خلیج فارس و دریای مازندران (کاسپین)، اینک دریاچه‌ی رو به احتضار ارومیه را به عنوان سوّمین قربانی خود برگزیده است. باید بدانیم که بلوم (شکوفایی) پلانکتونی یا جلبکی هنگامی رخ می‌دهد که پساب‌های حاوی مواد مغذی به محیط‌های آبی و کم عمق در سواحل وارد شوند. این مواد معمولاً ترکیبات فسفر و ازت هستند که عمدتاً از طریق زهاب‌های کشاورزی و فاضلاب‌های شهری و صنعتی به دریاچه ارومیه ریخته می‌شوند.
امّا ماجرا به همین جا ختم نشد، زیرا مسعود باقرزاده کریمی، کارشناس دفتر تالاب‌ها در سازمان حفاظت محیط زیست در گفتگو با خبرگزاری مهر، ضمن رد نظریه‌ی دکتر میرکی، دلیل سرخ‌شدن دریاچه ارومیه را تغییر ترکیبات نمک دانست و گفت: وقتی شوری آب از حد استاندارد فراتر رفته و به حد فوق اشباع رسید، ترکیبات نمک عوض می‌شود و برخی از انواع نمک‌ها، به ویژه نمک‌های دارای ترکیبات سدیم که رنگ بلورهای آن سفید است، رسوب می‌کنند؛ اما برخی دیگر از نمک‌ها به ویژه نمک‌های منیزیم‌دار که نارنجی رنگ یا نارنجی مایل به قرمز هستند، به علت مقاومت بالا همچنان به صورت محلول در آب دریاچه باقی می‌مانند.

با این وجود، این هم پایان ماجرا نبود، زیرا حسن عباس نژاد – مدیرکل محیط زیست استان آذربایجان غربی – بروز این پدیده را نه به کشند قرمز و نه بلورهای  نمک منیزیم دار مربوط ندانست! بلکه به ترشح شکوفه‌های جبلکی به نام “Dunalilla salina ” مربوط دانست. وی گفت: این جلبک به دلیل بالا رفتن میزان غلطت نمک دریاچه ارومیه، برای سازگاری با محیط زیست و تنفس بهتر اقدام به ترشح ماده‌ای قرمز رنگ برای مقابله با شوری و ادامه حیات خود کرده است. گفتنی آن که آن ماده‌ای که عباس‌نژاد از آن یاد کرده است، چیزی نیست جز بتا کاروتن که امروزه در برخی ممالک جهان از جمله آمریکا و استرالیا به منظور استخراجش آن جلبک را کشت می‌دهند؛ جلبکی که از منابع تغذیه آرتمیای دریاچه ارومیه هم به شمار می‌رود. اما وجود این جلبک در دریاچه شور ارومیه در حالی ذکر می‌شود که پیش‌تر، باقرزاده کریمی امکان حیات جلبک‌ها در آبی با این درجه از شوری را مردود دانسته بود !
جالب‌تر از همه آن که نظریه‌ی چهارمی هم وجود دارد و این رنگ قرمز را به وجود لاشه‌ی آرتمیاهای مرده در آب دریاچه ربط می‌دهند. در این ارتباط، رضا ملک زاده، متخصص بیوتکنولوژی آبزیان و عضو هیأت علمی پژوهشکده آرتمیا و جانوران آبزی دانشگاه ارومیه با بعید دانستن بروز پدیده کشند قرمز در دریاچه ارومیه گفت: پس از مشاهدات مستقیم، نمونه گیری و انجام مطالعات میکروسکوپی مشخص شد رنگ قرمز آب دریاچه ارومیه مربوط به تلفات آرتمیاهایی هست که قبلاً وجود داشته ولی بر اثر تلاطم امواج، در یک خط قرار گرفته و باعث ایجاد رنگ قرمز شده‌اند. وی توضیح داد: وقتی باقیمانده و تلفات آرتمیاها در شرایط کم اکسیژنی قرار می‌گیرند، گلبول های قرمزشان افزایش یافته و در ترکیب با نمک‌ها، خطوطی به وجود می‌آید که رنگ آب را متمایل به سرخی می‌کند. دکتر ملک زاده همچنین کاهش عمق آب دریاچه به دلیل گرمای زیاد هوا و تشدید عمل تبخیر را در ایجاد رنگ قرمز دریاچه ارومیه مؤثر خواند و افزود: با کاهش عمق آب، تخم‌های انبوه و متمرکز آرتمیاها که در قعر دریاچه رسوب کرده‌اند، خودنمایی می‌کنند و رنگ قرمز آب دریاچه مربوط به این تخم هاست.
و اما آخرین فرضیه را دکتر محمدعلی آموزگار، دانشیار دانشگاه تهران مطرح کرده و می‌گویند: چرا شلوغش می‌کنید؟ دریاچه ارومیه اصلاً 5 رنگ است! وی خاطرنشان می‌کند: دریاچه ارومیه در فصول مختلف علاوه بر رنگ طبیعی با توجه به میکروارگانیزم غالب می‌تواند قرمز، صورتی، سبز و نارنجی هم دیده شود.
هفته‌ی گذشته مجدداً موضوع را با دکتر میرکی، صاحب فرضیه نخست مطرح کردم، ایشان هم ضمن گله‌مندی از وضعیت حاضر باز هم بر درستی نظریه‌شان که مبتنی بر مطالعات گسترده مشاور یکم است، تأکید کردند. ظاهراً هیچ یک دیگر از طرفین ماجرا و صاحبان نظریه‌های چهارگانه‌ی دیگر هم اعلام نکرده‌اند که اشتباه کرده‌اند! هرچند اصولاً مگر در ایران می‌شود کسی اشتباه کند؟!
به هر حال، اینک این پرسش جدی مطرح است که چرا پیش از آن که موضوع رسانه‌ای شود و مسئولین مجبور به پاسخ نشوند، مدیران مربوطه اقدام به بررسی ماجرا نکرده و  ابعاد آن را تشریح ننمودند؟ مگر هم‌اکنون وضعیت دریاچه ارومیه در شدیدترین حالت نظارتی و هشدار قرار ندارد و مگر دست کم سه استاندار و دو وزیر و یک معاون رییس‌جمهور در کار مدیریت آن، تفاهم‌نامه‌ی مشترک امضاء نکرده‌اند! چگونه است که در مواجهه با چنین رخدادی، آن هم در منطقه‌ای که با عنوان پارک ملی از آن یاد می‌شود و قاعدتاً باید واجد بیشترین درجه نظارتی باشد، چندین عامل نامرتبط را باید به عنوان عامل ذکر کنند و هر مسئول و کارشناسی هم دلیل خود را ارایه کرده و دفاع کند؟
آیا آزمایش آب دریاچه ارومیه و فراکافت داده‌های آزمایشگاهی آن زیر نظر یک گروه کارشناسی واجد صلاحیت، تا این حد دشوار و زمان‌بر می‌نماید یا مشکل در جای دیگری است!؟
به عنوان نخست این یادداشت برمی‌گردم و از شما خواننده‌ی گرامی مهار بیابان‌زایی می‌پرسم:
رنگ سرخ دریاچه ارومیه نشانه چیست؟ و چه اسراری را هویدا می‌کند؟!

محمد درویش

عضو هیئت علمی مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور

نوشته های مشابه

125 دیدگاه

  1. آقای درویش

    آش اینقدر شور شده که دکتر زیبا کلام استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران روز 3 شنبه تو سر مقاله روزنامه شرق بحث حمایت از محیط زیست رو مطرح کردن و در مورد جفاها و بی توجهی هایی که به محیط زیست کشور میشه داد سخن داده بودن!

  2. راستی چرا از کارشناسهای دیگر کشورها کمک نمیگیرن؟
    آب دریای مدیترانه هم بسیار شوره و ممکنه چنین پدیده هایی اونجا هم شکل بگیره،هرچند مدیترانه کمابیش به آبهای آزاد راه داره.

    1. تقریباً می شه گفت که کمتر طرحی در حوزه محیط زیست وجود دارد که مانند دریاچه ارومیه تا این حد از رایزنی و مشورت کارشناسان غیر ایرانی – حتا از هلند – بهره گرفته شده باشد!
      اما متاسفانه اراده سیاسی لازم برای به اجرادرآوردن نظرات کارشناسی در چم و خم دیوانسالاری اداری و مصلحت های بخشی گم شده و فرصت ها یکی پس از دیگری سوخته و می سوزد.
      .
      در ضمن شوری آب دریاچه ارومیه به رقم بی سابقه 340 گرم در لیتر رسیده که دست کم 100 گرم در لیتر بیشتر از حدی است که جانداری بتواند در آن زندگی کند. این رقم حتا از شوری آب دریای مرده (بحرالمیت) هم بیشتر است، دریایی که 10 برابر مدیترانه شوری دارد.
      .
      در ضمن خوشحالم که محیط زیست هر چه بیشتر در ادبیات مردان سیاست و اساتید این رشته وارد شود. به شرط آن که صرفاً در حد یک ژست نباشد.
      درود …

  3. جناب آقای مهندس درویش !
    یقین دارم در طول مدت 20 یاله کاری با افراد زیادی برخورد داشتید که پس از پایان صحبت با آنان در حالی که محترمانه جلسه را ترک می نمایید زیر لب می گوئید طرف ول معطل است …..
    …. این بار به گمان من زحمت شما کمتر شد چوت بجای چند بار تکرار جمله ول معطله یکبار خواهید گفت ول معطل هستند !!!!
    آیا آقای عباس نژاد اگر توانست واژه “Dunalilla salina یکبار دیگر تکرار کند یک نهار میهمان من خواهید بود

  4. خوشا بحال کسانی که یک پول قلمبه دارند و غم از دست دادن منابع زیر زمینی آب و غبار عربی را ندارند .کیفشان کوک است و منقلشان همواره پر دود

  5. نه ولی همینکه مدیر کل محیط زیست باشد نشاندهنده اوج دانش و شکوفایی روحی ایشان است .چه حاجت به شناختن است برادر مگر شروط دارابودن پست مدیریت را فراموش نمودید!

  6. البته منقل پر از دود ذغال اصلا خوب نیست …حالا شما که اهل فن نیستید دود را به عنوان دود کباب حساب کنید

  7. ظاهرا من نهار را بردم برای ظهر برنج سنگین است دیزی دنبه دار دل چسب تر است در میدان راه آهن تهران یک رستوران سنتی است که حرف ندارد…. آن رفیق با مرام را هم با خودمان می بریم

    1. به اشکار:
      چه جالب! خودت می بری و می دوزی و … تمام!
      من پرسیدم آیا شما ایشان را می شناسید؟ آنگاه نهار را هم بردید؟!
      برخی از مدیران کل محیط زیست در استان ها، آدم های واردی هستند مانند مدیرکل محیط زیست استان خوزستان یا فارس و …

  8. اتفاقا در حد ژست نبود
    از خبرنگارها هم گله داشت و میگفت چند ماه یکبار شما از من ِ زیبا کلام یه سر مقاله در مورد محیط زیست میخواین و ازین حرفها… منظورش این بود که خبرنگارها در این زمینه مسئولین رو به چالش نمیکشن و یکی یکی فرصتها از دست میره. مثل همیشه از هیچ گوشه ای غافل نشده بودن!
    دروود

    1. به فلورا:
      متاسفانه روزنامه شرق وب سایت ندارد! رخدادی که فکر کنم فقط در ایران بتوان نظیرش را یافت …
      درود بر زیباکلام که به محیط زیست اهمیتی درخور می دهد.

  9. درویش عزیز من این حرفها را می زنم که دیگر غم فاجعه ارومیه را نخورم فکر می کنید از سر دل خوشی است ؟

  10. در ارومیه یکصد هزار قطعه فلامینگو وجود داشت که بیست و شش هزار قطعه جوجه آور بودند همه نیست و نابود شدند جزایر نه گانه اطرافشان خشک شده… 1500 قطعه فلامینگو ذرنگ بوده و گول حرف های توخالی میهن دوستی را نخورده و در سواحل حفاظت شده ابوظبی جوجه آوری کردند … انوقت سازمان محیط زیست با صرف کلی بودجه یک اطلس رنگین نامه درست می کند که باید با قاطر از فرط بزرگی جابجا گردد

    1. ابعاد فاجعه ای که در ارومیه رخ داده و کماکان در حال گسترشی شتابناک است، هنوز آشکار نشده. زیرا امسال یک سال آبی کم نظیر در منطقه داشتیم و میزان بارندگی بین 30 تا 70 درصد بیش از میانگین دراز مدت بود!
      در صورت وقوع یک سال نرمال، برایت خواهم گفت که فاجعه یعنی چه و باران نمک به چه معنی است، وقتی در سقف بازار تبریز بر زمین نشیند …

  11. از کی تا بحال جناب زیبا کلام غم محیط زیست پیدا کرده اند ایشان و رفقای انترناسیونالیست خود که کعبه آمال خویش را جای دگر می پندارند .

  12. مدیرکل محیط زیست استان خوزستان یا فارس و
    مدیر کل استان خوزستان :… نابودی تالاب ها خسکاندن عمدی کارون .. ( و شاید آلودگی خور ماهشهر )
    … مدیر کل استان پارس :.. خشکاندن طشک و بختگان و ارژن بلعیدن تدریجی پارک سابقا ملی بمو
    …. ماشین مهر و امضا : آقای مدیر حرف گوش کن

  13. حال و روز آقایان حرف گوش کن !

    زیباتــر، آنچــه مانــد1، ز بابا، از آنِ تــو! بَد ای برادر از من و اعــلا از آنِ تو!

    این طاسِ خالی از من و آن کوزه‌ای2 که بود پارینه پُر ز شَهدِ مُصــفّا، از آنِ تــو!

    یا بوی ریسمـان گُسَــلِ میــخ3 کَــن زِ من مهمیـــزِ کلّـــه‌تیز مطلا از آن تـو4!

    این5 دیـگِ لب‌شکستــه صابون‌‌پزی ز مـن آن چمچه هریسه6 و حلوا از آن تو7!

    این8 قوچِ شاخ‌کج9 که زند10شاخ از آن من غوغای جنگ قوچ و تماشا از آن تو11!

    این12 استــر13 چمــوشِ لگــدزن، از آن من آن14 گــربه مصاحــــب15 بابــا از آن تو16!

    از صحــنِ خانه تا به لبِ بــام از آن من از17 بامِ خانــه تا به ثریّــا از آن تــو!

    وحشی و برادرش که خلوت کردند در مُلک سخن ترک خصومت کردند

    هر شعر که در کهنه کتابی دیدند بردنـد و برادرانــه قسمت کردنــد

    برخوان یکی یکی که چون بـود دزدی تو و بــرادر تـــو

    چون بود شکنجه‌ها که خوردی وافکندن تاس بر سـر تو

    :

    زیبــا هرآنچــه مانـــده ز بابــا از آنِ تـو بـد ای برادر از من و زیبا از آنِ تـو18

    آن بد19کتــاب مغلــق مشکــل از آن مــن آن یک20 ورق ترسّـل خوانا از آن تو

    آن طاس خالی از من و آن کوزه‌ای که بود پارینــه پر ز شهد مصفــا از آنِ تـو

    وجـــه تمســک سجــل تا شــده زمــن الزام خصــم منکر و دعوا از آن تـو

    آن دو غــلام بچــه جاهــل از آن مــــن کاکــای پیــر پُختــه دانـا از آن تـو

    آن دیـگ لب شکسته صابون‌پزی از آن مـن آن کمچه هریســه پاپـــا از آن تــو

    مرســول قریه کهـــنه وقفــی از آن مـــن گلگشــت سرزمین مصلـی از آن تو

    انگشتــری که رفتــه ســوادش از آن مــن سجعی که پرنگین شده انشا از آن تو

    یابــوی ریسمان گســل میــخ‌کن ز مـــن مهمیـــز کلّــه تیـــز مطـلا از آن تو

    آن استــر چمــوش لگــدزن از آن مــــن آن21 گربــه خموشــک بابا از آن تـو

    قوچ شکستــه شاخ سیــه‌چشم از آن مـن غوغای جنگ قوچ و تماشـا از آن تو

    طنبــــوره شکستــه خالـــو از آن مــــن آن تــار ترتنـه ثرنـــا (؟) از آن تــو

    از فرش خانــه تا به لب جــو از آن مـــن از پشت بــام تا به ثریــا از آن تـــو

    آن میوه‌ای که می‌رســد از بــاغ از آن مـن برگی که به سرش شده پیدا از آن تـو

    دیگر میان ما و تو جنــگ و جدل نمانـــد اینها که گفتم از مـن و آنهـا از آن تـو

    بوده اگــر برادر دیگــری به جـــای مــن اعلی ز خود شمردی و ادنی از آن تـو

    «فهمی» عجــب که روی به انصــاف آوری گر فی‌المثل بــود همه دنیــا از آن تو22

    :

    مانده بابا

    همشیــره! خرج ماتــم بابا از آن تـــو23 صبر از من و تردد غوغا24 از آنِ تو25!

    در خفیه26 استمــاع وصــیّت از آن مــن در نوحــه، همزبانــی ماما از آنِ تـو!

    کهنـه قلــم دوات شکستــه از آن مـــن طومــار نظم و دفتر انشــا از آن تـو!

    آن لاشــه اشتــران27 قـطاری28 از آن مــن آن29 بارکش خــران توانـا از آن تــو!

    یک هفته خـرج مطرب و ساقی از آن من هفتــادساله طاعـت بابــا از آن تــو!

    آن مالــها که مانـده30 به دنیــا از آن مـن وان خیرها31 که کرده32 به عقبا از آن تو!

    آن قاطــر چمـوش لگــدزن از آن مــن آن گربــه سلیــم شکیبـا از آن تو33!

    جنسی که هست از همه بهتر از آن من

    مـال و مــنال حضــرت بابـــا بـــرادرا34 یک نیمــه از تو، نیمه دیگر از آنِ مـن

    من آن نیم که گویم ازین جنسها که هست جنسی که هست از همه بهتر از آن من!

    جان35 بــرادری تو ز36 هرچه بهتــر است بد هرچه هست جان برادر از آن من37!

    قرض پدر که از همه بیش است از آن تــو وجهش که هست‌ از همه کمتر از آن مـن!

    آن چـاربـــاغ خــرّم مرهــون از آن تـــو آن یک دو باغ کهنــه بی‌در از آن مـن38

    مــلک نفیــس خالصـــه شهـر از آن تــو امــلاک هیــچ نفع نیاســر از آن من39

    داهــی40 که شیــر داده41 بــه بابا از آن تــو واهی42 کزوست خون‌ دل مادر از آن‌ من43

    آن مادیـان که داشته44 صــد کـره زان تــو آن استــران45 کودکــش نَر از آن من46

    کَل تقــی بُتّه‌های خار از تــو خس و خاشــاک، باربار از تــو

    آن زمیــن زراعتـــی از مــن آن همه سنگ کوهســار از تــو

    کشت پاییـز سر به سر از مـن بادِ جــان پـرور بهـــار از تـــو

    شامگــه، شیر گوسفند از مــن صبحـدم بانـگ آبشــار از تــو

    سینه کبـک و ران مـرغ از مـن نغمــه قمــری و هــزار از تـو

    جوی آبــی که مـی‌رود از مـن لـذّت آب جویبــــار از تـــو

    دو سه من نقـره و طلا از مــن برف و یخ هـای نقـره‌وار از تـو

    گنــدم و لوبیا و مـاش از مــن علـف سبــز و مرغـزار از تـو

    دود و دم از تو کبــاب از مــن گلــه‌ها از مــن و غبـار از تـو

    کیســه‌های پر از برنــج از مـن در عوض ریگ بی‌شمــار از تو

    جامـــه نازک حریـــر از مــن خرقــه زهد وصلــه‌دار از تــو

    روز محشر همه حسـاب از مـن رحمـت لطــف کردگـار از تـو

    .

  14. جناب آشکار

    آخرین حضور تلوزیونی آقای زیبا کلام رو اسفندماه سال گذشته از شبکه چهار دیدین؟

    چنان شجاعانه از مصدق دفاع کرد و روبروی پسر ِ کاشانی ثابت کرد که پدرش درباری بوده که دهانش باز موند و نمیتونست صحبتی بکنه.

    کاش ایران در هر عرصه ای چند تا زیبا کلام -با نقاط قدرت و ضعفی که البته قابل اغماض نیست- داشت، در اونصورت حتما گلستان میشد!

    1. فکر می کنی یک مدیرکل به تنهایی در فارس یا خوزستان چه می تواند بکند اشکار جان؟ آنها را نسبت به پیشینیان شان مقایسه کن رفیق من.
      .
      .
      همه ی ما نقاط قوت و ضعف داریم. اما مرور تاریخ همین دهه نشان می دهد که زیباکلام کمتر از خیلی ها اشتباه کرده است.
      درود …

  15. ببخشید آقای درویش این سوال غیر مربوط رو میپرسم

    آقای آشکار
    من شنیدم این شعر سروده ی وحشی بافقی هست درسته؟

  16. عجب !!!! در صدا و سیما که سابق بر این رادیو و تلویزیون بود آقای زیبا کلام از آن زنده یاد دفاع کرد !!!! همین استاد !! نبود که از اسمشو نبر اول هم در یکی از این مناظره های تلویزیونی دفاع کرد ؟
    ایراد گرفتن به ظاهر اشخاص پسندیده نیست ولی در این مورد باید گفت ای بقربان آن بند شلوارشان بشوم ….ایشان حتما باید در منظره کتشان را در آورده و تلویزیون بر روی بند شلوار ده مده ایشان زوم نماید ….هیهات !!!!
    … حقی که جواب این قبیل افراد را وحشی بافقی می توانست بدهد ….

    شرح پریشانی
    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
    پرش به: ناوبری, جستجو

    شرح پریشانی ترکیب‌بندی منحصر به فرد در زبان فارسی،از سروده‌های وحشی بافقی است. ارزش ادبی آن به خاطر آرایه‌های ادبی بسیاری که در آن به کار رفته است مورد توجه قرار دارد.
    [ویرایش] شرح پریشانی منظوم

    دوستان شرح پریشانی من گوش کنید / داستان غم پنهانی من گوش کنید

    قصه بی سر و سامانی من گوش کنید / گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید

    شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی

    سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی

    روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم / ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

    عقل و دین باخته دیوانه رویی بودیم / بند در سلسلهٔ سلسله مویی بودیم

    کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود

    یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

    نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت / سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت

    این همه مشتری و گرمی بازار نداشت / یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

    اول آنکس که خریدار شدش من بودم

    باعث گرمی بازار شدش من بودم

    عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او / داد رسوایی من شهرت زیبایی او

    بسکه دادم همه جا شرح دلارایی / او هر پر گشت ز غوغای تماشایی او

    این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد

    کی سر برگ من بی سر وسامان دارد

    چاره این است و ندارم به از این راه دگر / که دهم جای دگر دل به دلآری دگر

    چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر / بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر

    بعدازاین رای من اینست وهمین خواهدبود

    من بر این هستم و البته چنین خواهد بود

    پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکیست / حرمت مدعی و حرمت من هر دو یکیست

    قول زاغ و غزل مرغ چمن هردو یکیست / نغمه بلبل و غوغای زغن هردو یکیست

    این ندانسته که قدر همه یکسان نبود

    زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود

    چون چنین است پی کار دگر باشم به / چند روزی پی دلدار دگر باشم به

    عندلیب گل رخسا ر دگر باشم به / مرغ خوش نغمه گلزار دگر باشم به

    نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش

    سازم از تازه جوانان چمن ممتازش

    آنکه بر جانم از او دم به دم آزاری هست / میتوان یافت که بر دل ز منش باری هست

    از من و بندگی من اگرش عاری هست / بفروشد که به ر گوشه خریداری هست

    به وفاداری من نیست در این شهر کسی

    بنده ای همچو مرا هست خریدار بسی

    مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است / راه صد بادیه درد بریدیم بس است

    قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است / اول و آخر این مرحله دیدیم بس است

    بعد از این ما و سر کوی دلآرای دگر

    با غزالی به غزلخوانی و غوغای دگر

    تو مپندار که مهر از دل محزون نرود / آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود

    وین محبت به صد افسانه و افسون نرود / چه گمان غلط است این برود چون نرود

    چند کس از تو ویاران تو آزرده شود

    دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود

    ای پسر چند به کام دگرانت بینم / سرخوش و مست ز جام دگرانت بینم

    مایه عیش مدام دگرانت بینم / ساقی مجلس عام دگرانت بینم

    توچه دانی که شدی یارچه بی باکی چند

    چه هوسها که ندارند هوسناکی چند

    یار این طایفه خانه برانداز مباش / از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش

    میشوی شهره به این فرقه همآواز مباش / غافل از لعب حریفان دغل باز مباش

    به که مشغولی به این شغل نسازی خود را

    این نه کاریست مبادا که ببازی خود را

    در کمین تو بسی عیب شماران هستند / سینه پر درد ز تو کینه گزاران هستند

    داغ بر سینه ز تو سینه فگاران هستند / غرض اینست که در قصد تو یاران هستند

    باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری

    واقف کشتی خود باش که پایی نخوری

    گرچه ازخاطر�وحشی�هوس روی تورفت / و زدلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت

    شد دل آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت / با دل پر گله از ناخوشی روی تو رفت

    حاش الله که وفای تو فراموش کند

    سخن مصلحت آمیز کسان گوش کند

    ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا / خبر از سرزنش خار جفا نیست تورا

    رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تورا / التفاتی به اسیران بلا نیست تو را

    ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تورا / با اسیر غم خود رحم چرا نیست تورا؟

    فارغ از عاشق غمناک نمیباید بود

    جان من، اینهمه بی باک نمیباید بود

    همچو گل چند به روی همه خندان باشی؟ / همره غیر به گلگشت و گلستان باشی؟

    هر زمان با دگری دست و گریبان باشی؟ / زان بیاندیش که از کرده پشیمان باشی

    جمع با جمع نباشند و پریشان با شی / یاد حیرانی ما آری و حیران باشی

    ما نباشیم، که باشد که جفای تو کشد؟

    به جفا سازد و صد جور برای تو کشد؟

    شب به کاشانهٔ اغیار نمیباید بود / غیر را شمع شب تار نمیباید بود

    همه جا با همه کس یار نمیباید بود / یار اغیار دل آزار نمیباید بود

    تشنهٔ خون من زار نمیباید بود / تا به این مرتبه خونخوار نمیباید بود

    من اگر کشته شوم باعث بد نامی توست

    موجب شهرت بی باکی و خود کامی توست

    دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد / جز تو کس در نظر خلق مرا خار نکرد

    آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد / هیچ سنگین دل بیداد گر این کار نکرد

    این ستمها دگری با من بیمار نکرد / هیچکس اینهمه آزار من زار نکرد

    گر ز آزردن من هست غرض مردن من

    مردم، آزرده مشو از پی آزردن من

    جان من سنگدلی، دل به تو دادن غلط است / بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است

    چشم امید به روی تو گشادن غلط است / روی پر گرد به راه تو نهادن غلط است

    رفتن اولی است ز کوی تو، ستادن غلط است / جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است

    تو نه آنی که غم عاشق زارت باشد

    چون شود خاک بر آن خاک گذارت باشد

    مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست / عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست

    از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست / خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست

    از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست / چه توان کرد؟ پشیمانم و تدبیری نیست

    شرح درماندگی خود به که تقریر کنم؟

    عاجزم، چارهٔ من چیست؟ چه تدبیر کنم؟

    نخل نو خیز گلستان جهان بسیار است / گل این باغ بسی، سرو روان بسیار است

    جان من، همچو تو غارتگر جان بسیار است / ترک زرین کمر موی میان بسیار است

    بالب همچوشکر،تنگ دهان بسیاراست / نه که غیر از تو جوان نیست، جوان بسیار است

    دیگری اینهمه بیداد به عاشق نکند

    قصد آزردن یاران موافق نکند

    مدتی شد که در آزارم و میدانی تو / به کمند تو گرفتارم و میدانی تو

    از غم عشق تو بیمارم و میدانی تو / داغ عشق تو به جان دارم و میدانی تو

    خون دل از مژه میبارم و میدانی تو / از برای تو چنین زارم و میدانی تو

    از زبان تو حدیثی نشنودم هرگز

    از تو شرمندهٔ یک حرف نبودم هرگز

    مکن آن نوع که آزرده شوم از خویت / دست بر دل نهم و پا بکشم از کویت

    گوشه ای گیرم و من بعد نیایم سویت / نکنم بار دگر یاد قد دلجویت

    دیده پوشم ز تماشای رخ نیکویت / سخنی گویم و شرمنده شوم از رویت

    بشنو این پند و مکن قصد دل آزردهٔ خویش

    ورنه بسیار پشیمان شوی از کردهٔ خویش

    چند صبح آیم و از خاک درت شام روم؟ / از سر کوی تو خود کام به ناکام روم؟

    صد دعا گویم و آزرده به دشنام روم؟ / از پی ات آیم و با من نشوی رام روم؟

    دور دور از تو من تیره سرانجام روم / نبود زهره که همراه تو یک گام روم

    کس چرا اینهمه سنگین دل و بدخو باشد؟

    جان من، این روشی نیست که نیکو باشد

    چند در کوی تو باخاک برابر باشم؟ / چند پامال جفای تو ستمگر باشم؟

    چند پیش تو به قدر از همه کمتر باشم؟ / از تو چند ای بت بد کیش مکدر باشم؟

    میروم تا بسجود بت دیگر باشم / باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم

    خود بگو کز تو کشم ناز و تغافل تا کی؟

    طاقتم نیست از این بیش، تحمل تا کی؟

    از چه با من نشوی رام، چه میپرهیزی؟ / یار شو با من بیمار، چه میپرهیزی؟

    چیست مانع ز من زار، چه میپرهیزی؟ / بگشا لعل شکربار، چه میپرهیزی؟

    حرف زن ای بت خونخوار، چه میپرهیزی؟ / نه حدیثی کنی اظهار، چه میپرهیزی؟

    که تورا گفت به ارباب وفا حرف مزن؟

    چین بر ابرو زن و یکبار به ما حرف مزن؟

    درد من کشتهٔ شمشیر بلا میداند / سوز من سوختهٔ داغ جفا میداند

    مسکنم ساکن صحرای فنا میداند / همه کس حال من بی سر و پا میداند

    پاکبازم، همه کس طور مرا میداند / عاشقی همچو منت نیست، خدا میداند

    چارهٔ من کن و مگذار که بیچاره شوم

    سر خود گیرم و از کوی تو آواره شوم

    سبزهٔ دامن نسرین تورا بنده شوم / ابتدای خط مشکین تورا بنده شوم

    چین بر ابرو زدن و کین تورا بنده شوم / گره ابروی پر چین تورا بنده شوم

    حرف نا گفتن و تمکین تورا بنده شوم / طرز محبوبی و آیین تورا بنده شوم

    الله، الله، ز که این قاعده آموخته ای؟

    کیست استاد تو، اینها ز که آموخته ای؟

    اینهمه جور که من از پی هم میبینم / زود خود را به سر کوی عدم میبینم

    دیگران راحت و من اینهمه غم میبینم / همه کس خرم و من درد و الم میبینم

    لطف بسیار طمع دارم و کم میبینم / هستم و آزرده و بسیار ستم میبینم

    خرده بر حرف درشت من آزرده نگیر

    حرف آزرده درشتانه بود، خرده مگیر

    از سر کوی تو با دیدهٔ تر خواهم رفت / چهره آلوده به خوناب جگر خواهم رفت

    تا نظر میکنی از پیش نظر خواهم رفت / گر نرفتم ز درت شام، سحر خواهم رفت

    نه که این بار چو هر بار دگر خواهم رفت / نیست باز آمدنم باز اگر خواهم رفت

    از جفای تو من زار چو رفتم، رفتم

    لطف کن لطف که این بار چو رفتم، رفتم

    آنچنان باش که من از تو شکایت نکنم / از تو قطع طمع لطف و عنایت نکنم

    پیش مردم ز جفای تو حکایت نکنم / همه جا قصهٔ درد تو روایت نکنم

    دیگر این قصهٔ بی حد و نهایت نکنم / خویش را شهرهٔ هر شهر و ولایت نکنم

    خوش کنی خاطر وحشی به نگاهی، سهل است

    سوی تو گوشهٔ چشمی ز تو گاهی سهل است

  17. بله صخیخ است این اشعار متعلق به وحشی بافقی است ….همه صحبت ها را نمی توان در اینجا گفت چون من نمی خواهم گل های قالی را شمارش نمایم

  18. حضرت استاد که یک موقع از جوجه چپی های دم خط یک وجبی پاچه گشاد بودند و قفقازی می رقصیدند بعد به چشم برهم زدنی برای تحصیلات به سرزمین مادری بریتانیا تشریف بردند حالا برای ما اداهای روشنفکری و انتکتوئلی در می آورند !!!! ای به قربان آن بند تنبان!!!!

  19. ایشون اول همون سلسله نشستها گفتن من تمام سلولهای وجودم لیبراله و اگر در زمان رضا شاه با اون استبداد حاکم بر اون دوران زندگی میکردم شاید 10بار اعدام میشدم، اما نمیتونم چشم بر خدماتش ببندم و تاریخ رو اونجوری ببینم که امثال شماها-فرزند کاشانی و سایرین- تو این 30 سال پُر ِش کردین!!

  20. اه !!! من چرا باید گل قالی را بشمارم !! منکه بیشتر از هر کسی برای حاج اقا ( سلام علیکم ) در این صفحه پاچه خواری کردم!!!

  21. درست است که در آن دوران پیش از شهریور بیست دیکتاتوری و حرص به جمع آوری مال کار دست اسمشو نبر داد ( جرات نمی کنم از کارهای مثبتش حرفی بزنم )اما باور کردنی نیست یک چپی دم خط یک وجبی پاچه گشاد که برای تکمیل تخصیلات به بریتانیا برده شده از وطن پرستی دید و درک درستی داشته باشد بیشتر اینها یک مشت قبا سه چاک انترناسیونال هستند که بسیاری از بچه های کشور را به کشتن دادند ولی خودشان شیگار وینستون آمریکایی می کشیدند تا مظهر سرمایه داری غرب را به آتش بکشند و بجای ودکای روسی ، ویسکی اسکاچ می نوشیدند تا ثابت کنند چپ ها خوش سلیقه هستند

  22. در مورد محیط زیست هم همین رفقای چپی بودند که واژه زمین برای دهقان را بهانه ای برای چپاول و تعرض به عرصه های منابع طبیعی قرار دادند . حضرات اوایل بخون محیط زیست تشنه بودند و کشتار حیوانات را با نسلسل به عنوان عمل انقلابی و مبارزه تشویق می کردند .بیچاره ها از چپی گری تنها چمد واژه و لغت روسی یاد گرفته بودند و خبر نداشتند که در کوران جنگ داخلی روسیه در سال 1919 به فرمان آن یکی اسمشو نبر شوروی قاطعنا جلوی شکار بی رویه را گرفتند و در احیای نسل نه همه گونه ها ولی بشتر گونه ها موفق بودند نگاهی به آستارای ایران و آذربایجان نشاندهنده توجه انها به پایداشت جنگل و بی توجهی ما می باشد …. از این صحبت ها هیچ برداشتی امیدوارم کشی نداشته باشد

  23. به جناب آشکار با اون طبع لطیف نمیاد منش ِ”حسین شریعتمداری” داشته باشن و یکجانبه کل شخصیت دیگران رو توی 3 خط آنالیز کنند!!!

    شب شما هم بخیر

  24. جناب آشکار
    به شما با اون طبع لطیف نمیاد منش ِ”حسین شریعتمداری” داشته باشین و یکجانبه کل شخصیت دیگران رو توی 3 خط آنالیز کنین !!!

    شب شما هم بخیر

  25. جناب درویش سلام

    لطفا راهنمایی بفرمایید دوستانی که علاقمنددریاچه ارومیه به عنوان یک منطقه خاص تاریخی و طبیعی هستند یا انهایی که دلبسته آثار طبیعی این آب و خاک هستند چه کار تاثیر گذاری از دستشان بر می آید؟

  26. درود بر جناب درویش عزیز…

    مدتی نبودید و دل تنگتان شدیم…

    دریاچه ارومیه هم می میرد چون دنیا به سوی مردن پیش می رود و ان هم به خاطر ندانم کاری های این مخلوق خودپسند و مغرور هست که در قدرتی بی ارزش گرفتار شده!

    امیدوارم بتوانم روزی افتابی را شاهد میهنم باشم

    روز خوش

    1. به فلورا:
      طبع لطیف اشکار بیشتر شبیه به طبع لطیف موسولینی است!
      .
      .
      به یاسر:
      مردم باید نشان دهند که نجات دریاچه ارومیه برایشان مهم تر از رفع نیازهای کوتاه مدت منطقه است. آنها باید ثابت کنند که آمادگی دادن هزینه لازم برای حفظ دریاچه ارومیه را دارند. پلمپ چاه های غیر مجاز، قطع کشت های زراعی به روش آبیاری غرقابی، توقف ساخت سدهای جدید در منطقه، به ویژه سد باراندوز، کاهش وابستگی معیشتی به سرزمین، تقویت توریسم روستایی و گردشگری طبیعی، تقویت سرمایه گذاری در حوزه استحصال انرژی های نو و تناسب رشد جمعیت با توانمندی های بوم شناختی حوضه آبخیز دریاچه ارومیه در شمار راهکارهای حفظ پایداری زیست در ارومیه است.
      .
      .
      به مرد خاکی:
      فکر کنم چند روزی است که ترم تحصیلی در سوئد شروع شده! نه؟
      درود بر رفیق قدیمی …

  27. سلام. امیدوارم سفر خوش گذشته باشه. در مورد بحث روی گرین بلاگ جاتون خالی بود، هرچند فکر می کنم به دلیل مشکلات فنی پاک شد و خب شاید همون بهتر هم که پاک بشه چون در نهایت از توش چیزی در نمیومد و آخرش کار به همون طعنه ها و کنایه های همیشگی رسیده بود و آقای عبادی از زیر بحث علمی به بهانه ی اینکه من تعریف کوه و چشمه رو نمی دونم فرار کرد.

    راستش به نظرم شما هم لیسانس جغرافی ندارید 😉 اما فکر می کنم بد نباشه اگر خودتون صلاح می دونید و علاقمند هستید با توجه به جایگاه علمی و اجرایی اتون یک بار باب یک بحث کاملا علمی روی اینجا روی سایتتون باز و طرفین احتمالی قضیه رو دعوت به اظهارنظر کنید.

    ضمنا، یک سوال در مورد دریاچه ی ارومیه! آیا این قضیه ی تغییر رنگ پیش از این هم رخ داده یا احتمالا ممکنه نمودی از وقوع یک حالت مثلا اورشوت در سیستم باشه؟

    1. درود بر بهروز عزیز …
      شاید روزی این کار را انجام دادم … مثلاً به بهانه تحلیل دانشنامه دکترای شما!
      .
      در مورد دریاچه ارومیه، برخی از صاحب نظران وقوع این پدیده را بسیار کم سابقه می دانند، اما برخی آن را کاملاً عادی ارزیابی می کنند!
      البته به نظر می رسه، مرز اورشوت در دریاچه ارومیه همان تراز 1274.1 متر است که مدتهاست رسیدن به آن افسانه شده.
      سرفراز باشید.

  28. چه کار خوبی کردید که همه نظریه ها را یکجا نوشتید. از وقتی که بحث کشند سرخ را مطرح کرده بودید من به تناوب این نظریات جدید را می دیدم. و به عنوان یک مخاطب گیج بودم که کدام درست است.
    ولی انگار خود محیط زیستی ها هم نمی دانند. که منشا این مشکل کجاست. همانطور که شما نوشتید نباید رسیدن به منشا این رنگ قرمز اینقدر مشکل باشد.
    من حتی از اساتید دانشگاه هم متعجم چون فکر میکنم یافتن دلیل چنین پدیده ای (که با یک ازمایشگاه نه چندان پیشرفته هم امکان پذیر است) پتانسیل خوبی برای نشر paper در مجلات ISI داشته باشد.
    …………….
    در خصوص آب رسانی به دریاچه جایی دیدم که ادعا شده بود طرح هایی برای انتقال اب از ارس در دست بررسی است؟ این درست است؟ اگر اینگونه باشد بهتر نیت که اب ارس را برای اب شرب تبریز ببرند و آن لوله قطوری که به موازات دریاچه آب تبریز را تامین می کند و از سدهای بالادست دریاچه نشات می گیرد را به دریاچه اختصاص دهند؟
    یک صحبتی هم گویا بوده در خصوص انتقال آب از دریای مازندران که فکر میکنم اصلا به صورت جدی طرح نشده است؟
    بحث اب دریای مازندران شد، یادم آمد چند روز پیش در اخبار رادیو پیام شنیدم که قرار است آب دریا را به دامغان انتقال دهند و بعدش بین دامغان و سمنان تقسیم کنند. نمی دانم شوخی بود یا جدی. فقط اگر این خبر راست باشد اب شور دریای مازندران را چه می خواهند بکنند؟ پسته می کارند باهاش یا دنبال تولید مستقیم خیار شور هستند؟

  29. درود.
    آقا این کشند 5 رنگ قرمز چرا حالا تو نمک تخم ریزی کرده که مجبور شه گلبولاشو زیاد کنه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    پاسخ:

    شاید مشکل اجاره خونه داشنه رسول جان!
    درود …

  30. درود به شما جناب درویش گرامی
    پیش از هرچیز بسیار از شما سپاسگزارم که می نویسی(ننوشتن را خردمندی نمی دانی و اگر نگویم ننوشتن ناتوانی و تنبلی است اما میشود گفت بهانه و…)
    میدان ونک خود یک ویترین است و انتظار این است با اندیشه ای کارساز و حرکتی درست و فشاری و… جلوی نابودی چنین جاهای بجا مانده از سالیان دراز را-آن هم در تهران و در این سال گرفت-
    از جنابعالی برای این مهم کمک می خواهیم-که این خواستی همگانی است و این حق طبیعت است

  31. درود بر محمد درویش عزیز
    ظاهرا” تمامی این فرضیات به کاهش شدید آب ورودی به ارومیه ختم می گرد که بایستی بایستی به جای پرداختن به این معلول ها، تا دیر نشده (حداکثر ظرف یک سال آینده) برای ورود آب به دریاچه فکری کرد و درصدی از آب ذخیره شده در پشت سدها را صرف نجات این مروارید کرد …

  32. مرد خاکی جان
    این مرگ طبیعی دریاچه ارومیه نیست .ترور دریاچه است .
    بنا بر این به همین راحتی نمی توان از کنار اون گذشت.

    جناب درویش
    آیا برای نجات دریاچه می توان منتظر مردم یا هر کس دیگری ماند؟فکر می کنید چند نفر هستندکه نجات دریاچه برایشان خیلی مهم است؟ فرض می کنم پاسخ شما 2 باشد.این ما 2 نفر برای ارومیه چه کار میتوانیم بکنیم که فردا علاوه بر شرمندگی اروندها حسرت این روزها را هم نخوریم ؟

  33. با سلام و درود..رفیق عزیز مثل اینکه همه به جون تالابها افتادن امروز یه سر به کنار تالاب چغاخور زدم ودیدم خاکهای حاصل از حفر تونل انتقال اب سبزکوه را دارن تو تالاب میریزن ..هیچ کس به هیچ کسم نیست عکسهاش را براتون میفرستم

  34. درود اقاجان من دور دریاچه را زدم مردم اصلا سرشان نمیشود همه جا چاه عمیق و باغ بود هر رستورانی هم که رفتیم اب دستشوییها دائم باز بود خدا شاهد است نزدیک بود سکته کنم با هر کسی هم حرف میزدی چپ چپ نگاه میکرد به نظرم این چاهها باید بسته شود ابیاری تحت فشار چایگزین شود جلوی رشد باغها هم گرفته شود روی فرهنگ مردم هم باید کار شود جناب استاد ما نگران محیط زیست کشوریم کاری هم از دستمان بیاید دریغ نداریم

    1. به کیوان:
      درد همینجاست کیوان عزیز … درد این است که صاحب درد اصلاً دردش نمی آید!
      و وقتی از تار صدایی درنمی آید، از حنجره من نوعی چه انتظاری هست؟!
      .
      .
      به شهریاری:
      منتظر دیدن عکس ها می مانم رفیق دلسوز طبیعت بختیاری.
      .
      .
      به یاسر:
      ما نباید ناامید شویم … باید مطالبات مان را به گوش هم شهری ها و مدیران محلی برسانیم و هشدارها را بدهیم … حتا یک نفر با ایمان هم می تواند معجزه کند …
      .
      .
      به بهروز:
      2 سال در ایران یعنی دو دقیقه! شاید هم کمتر بهروز جان!!
      چیزی که اینجا اهمیتی ندارد، همین زمان است که مثل آب خوردن می سوزانیم رفیق استرالیا نشین من …
      .
      .
      به هومان خاکپور:
      بله اولویت نخست باید نجات دریاچه به هر قیمتی باشد.
      .
      .
      به احمدپور:
      راستش در این دیار گاه اگر زیاد بنویسی و همیشه به روز باشی، می گویند: نگاه کن فلانی چقدر بیکاره!
      درد یکی دو تا نیست رفیق دردمند من …
      .
      .
      به مهدی م:
      مساله حتا خنده دار تر از خیار شور است! به زودی خواهم نوشت از اساتیدی که تا همین یک دهه ی پیش دریاچه ارومیه را دشنام پست آفرینش می دانستند و خواهان انتقال آب آن به ارس بودند تا کوچک تر شود!!
      .
      .
      به مرد خاکی:
      ترم اوله رفیق … سبک خواهند شد! مطمئن باش.
      .
      .
      درود …

  35. سلام آقای درویش…
    وبلاگ خیلی عالی دارین مدتی هست که دنبال میکنم و اخیرا خودم یه وبلاگ محیط زیستی زدم که البته با وب سایت شما قابل قیاس نیستف به رسم ادب گفتم بپرسم که اگه اجازه بدین لینکتون کنم.

  36. در ملک شما آیا کسی نیست تا به اسطبل رود و دندان اسب را بشمارد و به این بحث ها خاتمه دهد؟
    راستی هزینه آن سیزده میلیارد تومان پروژه حفاظت از تالابهای ایران چه نتایجی در برداشت؟

    1. به آرش حبیبی:
      امیدوارم مشکل زودتر حل شود.
      موفق باشید.
      .
      .
      به زمین ما:
      سپاسگزارم. امیدوارم خانه سبزرنگ تان در دنیای مجازی عمری مانا یافته و استمرار یابد. وبلاگ ارزشمندتان را در زیستکده خواهم افزود.
      .
      .
      به ایل یاد:
      منظور از اسطبل رود چیست برادر من؟!
      .
      .
      درود …

  37. آقای درویش عزیز،
    اگر این را برای من نوشتید که خودتان بهتر میدانید، در این گونه زمینه ها با من یکی مشکلی ندارید.
    اگر برای کسانی نوشتید که در امر حیات و ممات دریاچه سهیم و ذینفع هستند که باز هم خودتان میدانید که آنها اصلا اینگونه نوشته ها را نمیخوانند و اگر هم بخوانند از درکش عاجزند.
    بنظر میرسد که مشکل شناسایی واقعه نباشد. مشکل درک میزان فاجعه است البته اگر بتوان فاجعه اش دانست و خواند.

    نسل جوان را دریابید تا اگر روزی روزگاری فرزندتان خواست که در ادامه راه پدر مهار بیابان زایی 2 را باز کند با مشکل همدل و همزبان و همفکر مواجه نگردد.

    در مملکتی که سالهاست با خشکسالی مواجه هستیم و با وجود این بعداز ظهرها کاشی حیاط خانه را با لیترها آب لوله تر میکنیم تا خنک گردد و یا با آب لوله ساعتها خودروی خود را میشوییم، آنهم در پایتخت، سخن برای روستایی دور و بر ارومیه گفتن بسی بیهوده بنظر میرسد.

    خانه از پایبست ویران است.

    متاسفم که ایندفعه منفی باف شدم ولی خودتان میدانید که دروغ ننوشتم.

    موفق و پیروز باشید و پایدار.

    فرهاد


    1. .
      بله فرهاد عزیز …
      می دانم که دروغ ننوشته ای … خودم هر روز در همین تهران شاهد هستم که چگونه سرایدارهای منازل شمال شهری، کل کوچه را صبح و عصر آب می گیرند تا مثلاً روح کوچه را تازه کنند و انعامی دشت کنند!! در حالی که بسیاری از هموطنانم در ایلام و خوزستان و … از بی آبی له له می زنند …
      .

  38. سرخی دریاچه به خاطر هر کدام از این نظریه ها که باشد چه فرقی می کند؟ اتفاقی که نباید می افتاد ، افتاده. من تخصصی در این مباحث ندارم ولی این پست را خواندم گیرم یکی از این نظریه ها درست باشددلیل اصلی، هر کدام که باشد چه چیزی است غیر از سهل انگاری، بی تفاوتی و ظلم موجود دوپایی به نام انسان نسبت به طبیعت؟ نیبت به خودش؟ درست است که با کشف هر کدام از این دلایل شیوه حل تخصصی آن روشن می شود ولی وقتی به قول شما هیچ همتی پای کار نیست که آزمایشی مؤثر انجام دهند تا دلیل درست پیدا شود و به دنبال آن حل ماجرا…چه فایده؟سرخی این دریاچه زیبا و حیات بخش چه می تواند باشد جز نامهربانی انسان به موجودات دیگر.. به عناصر حیات دیگر…نشان گر چه چیزی می تواند باشد جز نادانی آمیخته به غرور انسان؟
    افسوس گوشها را پنبه ها پر کرده است و …

    1. بله … افسوس که پنبه ها گوش ها را انباشته اند! وگرنه بیدار شدن از خواب کار چندانی نیس دشواری نیست. نگاه کنید که در گیلان با افزایش تعرفه برق مصرفی و مقاومت یکپارچه مردم چه اتفاقی رخ داد! حتا استاندار هم از مردم خواست تا فیش برق را نپردازند! اما همین گیلانی های عزیز سالهاست که شاهد مرگ خاموش زیباترین تالاب ایران در انزلی هستند و چه کردند؟!

  39. گرامی! وقتی مرگ انسان ها را با چشم دیدن به روایت خود شما از این قصه تلخ چنین امری عادی است.. مرگ تالاب و دریاچه را چه کسی درک می کند.. جانهایمان مرده است… دلهایمان مرده است… نفس عشق به شماره افتاد ه است…

    1. ما اگر بتوانیم روح جهان را به درستی تغذیه کنیم، آنگاه بی شک حال زمینی که بر روی آن زیست می کنیم، بهتر خواهد شد … اگر چنین نیست، برای این است که اغلب ما فراموش کرده ایم که زندگی یعنی:
      ضرب زمین در ضربان دل ها …
      درود.

  40. بله.. هنوز صدای نفس عشق می آید.. پس امیدواریم… روح جهان گرسنه ی آگاهی است… پس دست به دست هم دهیم به مهر.. زمین خویش را کنیم آباد…
    زندگی زاپاس داریم وو آن را برای همه ی عناصر حیات بخواهیم…

    1. این که زندگی را بدون هیچ تبعیضی برای همه ی عناصر حیات بخواهیم، همان مفهوم مدرن توسعه پایدار است.
      آموزه ای که اگر در وجود شهروندان هر کشوری نهادینه شود؛ بی شک صاحب سرزمینی شاد و زیستمندانی بانشاط و طبیعتی پایدار خواهند بود.
      سرفراز باشید.

  41. امیدوارم همه ما هر کاری که می توانیم انجام دهیم این مهم ترین آموزه ای است که باید ملکه ذهن و رفتار ما بشود. حتی اگر آن کار فقط نینداختن زباله ها در سطح شهر باشد. مشکل نبودن حس این کارهاست. اگر مشکلی ایجاد نکنیم نیازی نیست که کاری بکنیم!!! آلوده نکنیم .. نیازی نیسن پاک کنیم…کاش همه یک قدم برداریم…

    1. از قضا پرتاب نکردن زباله در سطح شهر و طبیعت اگر رخ دهد؛ باید یک جشن واقعی گرفت. زیرا نشانه بسیار خوبی در تحول و تکامل نگاه شهروندان به محیط زیست به شمار می آید.
      .

    1. در کامنت پیشین تان نوشته بودید:
      حتی اگر آن کار فقط نینداختن زباله ها در سطح شهر باشد.
      .
      یعنی پرتاب نکردن زباله را کار کوچکی فرض کرده بودید؛ در صورتی که به نظرم اگر این اتفاق رخ دهد؛ نشانه بسیار امیدبخش و بزرگی به شمار می آید.
      یادمان باشد که فقط در طول سه ماهه نخست سال گذشته، بیش از 200 هزار خودرو جریمه شد؛ زیرا سرنشینانش اشغال از اتومبیل به بیرون پرتاب کرده بودند!!
      درود …

  42. با شما موفقم در مفهوم بزرگی این کار. منظور من این بود که متأسفانه بسیاری از افراد گمان می کنند که حالا اگر زباله کوچکی را در خیابان یا جاده و دشت و کوه انداختند، خیلی چیز مهمی نیست و به اصطلاح به جایی برنمی خورد حالا اگر بگوییم مردم عزیز! همین کاری که به گمانت این قد رکوچک است را لطفاًانجام نده!
    باید شفاف تر توضیح می دادم.

  43. من اگر بخواهم، تو اگر بخواهی.. ما اگر بخواهیم..
    من اگر قدم در راه گذارم… تو اگر قدم در راه بگذاری.. ما اگر قدم در راه بگذاریم..
    ما کم نیستیم… فقط کافی است باور کنیم: خواستن،‌توانستن است.
    اما، خواستن با آگاهی باید آمیخته شود. درود بر شما که آگاهی می دهید…
    پس خواهیم توانست…

  44. خانم حسینی گرامی،
    پشه چو پر شد بکشد پیل را. نمیتوان گفت که انداختن زباله کوچکی بقول شما در دشت و خیابان چیز مهمی نیست.
    کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنیم.

    آقای درویش عزیز،
    لازم نیست که مردم ایران برای حفظ محیط زیست هزینه ای بپردازند. با همین هم که تولید هزینه نکنند هم بایستی راضی بود. مثلا بیخود با خودرو به اینطرف و آنطرف رفتن. هم تولید هزینه برای خودشان میباشد و هم هوا را از اینهم که هست آلوده تر میسازد و تولید هزینه های رسیدگی به بیماریهای ریوی و قلبی میکند.

    در زندگی شیوه نگرش ما به مسایل بسیار جنبه مصرفی و پرستیژی اشتباه بخود گرفته و این یکی از بزرگترین معضلات را برای ما سبب گردیده است. چه در مسائل اجتماعی، چه در مسائل تربیتی و چه در مسائل محیط زیستی.

    موفق و پیروز باشید.
    فرهاد

  45. دوست گرامی!‌جناب”فرهنگی-تاریخی-صنعتی” دوباره یادداشت من را بخوانید. منگفتم متأسفانه خیلی از افراد گمان می کنند که انداختن زباله کوچک کار مهمی نیست حالا از آن ها بخواهیم همین کاری که به نظرشان کوچک است(و در واقع کار بسیار گران و سنگین و تخریب زایی است)‌را انجام ندهند. آن گاه خواهند فهمید که این کار نه تنها کوچک نیست بلکه منشابسیاری از آسیب های بزرگ است.
    درباره آنچه که به آقای درویش گفته اید من هم موافقم و در یکی از همین یادداشت ها نوشته ام که گاهی اوقات اگر ما کار اشتباهی نکنیم نیازی نسیت برای انجام کار درست هزینه کنیم.

    1. فرهاد جان:
      خیلی دوست دارم باور کنم که هنوز آنقدر فرصت هست که اگر مردم هزینه ای بر دوش طبیعت تحمیل نکنند، طبیعت بتواند دوباره خودش را ترمیم کند. اما واقعیت این است که در پاره ای از مناطق کشور، طبیعت توان خودترمیمی خود را حتا با حذف عامل مخرب انسانی هم از دست داده و باید برای جبران مافات هزینه کرد. نشست گسترده زمین و افت بی سابقه سفره های آب زیرزمینی در شمار شناسه هایی است که نشان می دهد، کار از کار گذشته است!
      ممنون از شما و خانم حسینی که پیگیرانه و مسئولیت شناسانه این بحث را متکامل تر می کنید.

  46. بله، متأسفانه با ندانم کاری و درست انجام ندادن حالا باید چند برابر هزینه کنیم.در حالی که اگر به موقع متولیان فرهنگ ما و زیست محیط ما بودجه ها را درست در مسیر آگاهی رسانی و فرهنگ سازی خرج کرده بودند حالا باید از آن بهره برداری می کردند نه این که…
    مردم اگر آگاه باشند که با کارهای خود ندانسته چه فاجعه هایی به بار می آورند و یا اگر بدانند که با درست انجام دادن کاری چه خدمتی به خود، فرزندان، اطرافیان و جهانیان و دیگر عناصر حیات می کنند آیا همراه نخواهند شد؟ من گمان نمی کنم پاسخ این پرسش منفی باشد.
    باید این حس را و اندیشه رامنتقل کرد که ما از عناصر دیگر طبیعت جدا نیستیم.. چو عضوی به درد آورد روزگار…

  47. خواهش می کنم. دوست گرامی!
    درویش گرامی!‌از شما باید سپاس گزاری کرد که مسؤلیت را پررنگ می کنید و دید روشنی برای نگریستن به مسایل می دهید.
    پاداش شما از دستان پربرکت زمین، ارزانی تان باد.

  48. آقای درویش عزیز،
    نمیخواهم منفی بین باشم ولی شما مطمئن هستید که آمادگی تقبل هزینه جبران مافات را داریم؟

    در برخی موارد هیچ کار عملی نکردن و اندیشیدن و پی بردن اگر میسر باشد، شاید موثرتر واقع گردد.

    همین هزینه کردنهای بی اندیشه ولی با نیت خوب بود که سطح آبهای زیرزمینی ما را به صفر نزدیک ساخت. آیا جز این است؟

    طبیعت ممکن است بصورت زمانی از انسان شکست بخورد ولی در دراز مدت خود را ترمیم میکند. پس غصه طبیعت را نخوریم. این ما انسانها هستیم که با شکستن برحه ای طبیعت خود را نابود کرده ایم. پس بایستی ابتدا اندیشه کنیم و سپس عمل. نتایج اعمال گذشته مان چندان دلچسب نیستند.

    چو در تاس لغزنده افتاد مور
    رهاننده را چاره باید نه زور

    بقول یکی از خوانندگان این نوشتار بنام کیوان، تا زمانیکه در اطراف دریاچه ارومیه همه خوشبخت بنظر میرسند و به کارهای گذشته ادامه میدهند، گفتن شما و خواندن من هم در حد تئوری باقی خواهند ماند و در دید وسیع بی تاثیرند.

    کودکان، نوجوانان و جوانان را دریابید که آنها هستند که سنگینی بار ندانم کاریهای ما را بدوش خواهند کشید.

    موفق و پیروز باشید.

    فرهاد

    1. هم اکنون از طرح انتقال آب سرشاخه های دز در استان لرستان به قم رود با عنوان بزرگترین و طولانی ترین طرح انتقال آب در خاورمیانه یاد شده و آن را چون افتخاری زرین در بوق می کنند. درست مثل آن که بگوییم: تهرانی ها از این نظر باید سرشان را بالا نگه دارند، چون سرانه تولید زباله شان در کل کشور بی رقیب است!!
      درد این است فرهاد عزیز …
      درد این است که وقتی در یک آزادراه داری در مسیری اشتباه می رانی، کم کردن سرعت نمی تواند دردی از تو دوا کند! باید هر چه سریع تر دور زد و برگشت …
      و این برگشتن البته که هزینه دارد و تحملش البته که به خردمندی و دانایی نیازمند است.
      .
      .
      و ممنون از نیره حسینی بابت پاداشی که برایم در نظر گرفتند!
      درود …

  49. جواب سؤال آخرتون (رنگ سرخ دریاچه ارومیه نشانه چیست؟ و چه اسراری را هویدا می‌کند؟!) اینه:

    اصولاً در ایران کسی اشتباه نمی‌کند ❗

    1. بله شنگول جان … اشتباه کار دشمنه! و دشمن هم کارش تمامه …
      منتها گاه ضربه ای که از جانب یک دوست می خوریم، به مراتب جانکاه تر از ضربه دشمن است! نیست؟
      درود …

  50. همین طوره …
    منتها دشمن هیچ “غلطی” نمی تواند بکند ،
    که با فرض استقرا یعنی دشمن ،
    همه کارهایش “صحیح” است ، لابد !

    بعد این جوری می شه که دشمن ِ دشمن (یعنی خودمون!) به غلط کردن می افته !

  51. با سلام
    از اینکه شاهد نابودی دریاچه ارومیه هستیم وبرای ان کاری انجام نمی دهیم متاسفم.قانون طبیعت با قوانین انسان ساخت تفاوت فاحش دارد وانسان در حال پس دادن انتقام طبیعت است کافیاست چشمهایمان را باز کنیم وببینیم .
    در مورد عدم تشخیص علل سرخ شدن و نظرات متفاوت کارشناسان بگویم :بیماری داشتیم که همه جور ازمایش و سی تی و سونو از او گرفتند و حتی دو پزشک نظر یکسان ندادند-در حالیکه بیمار ما می توانست به زبان ساده مشکل را توضیح دهدو ازمایشات داخلی هم که با انهمه هزینه وجود داشت .حالا دریاچه ارومیه که زبان ندارد ازمایش هزینه داری هم که از او انجام نشده است . ما شده ایم زبان او -حالا گوششنوائی نیست .باید منتظر انتقام طبیعت باشیم.مگر انهمه نمک را بیهوده انجا تلنبار کرده است .برای چشمان نا فرمایان است.

    1. درود بر مهلقا کاشفی عزیز … بانوی همیشه در صحنه محیط زیست ایران:
      فقط کافی است به سلسله رخدادهای مرگ آفرین و اغلب بی نظیر یا کم نظر اتفاق افتاده در طول سه ماه گذشته در پاکستان، چین، هند، افغانستان، نیوزلند، آمریکا، آفریقا و … بنگریم تا متوجه شویم چرا همزمان با افزایش توان تکنولوژیک آدم زمینی ها، ابعاد فاجعه و مرگ و میر ناشی از بلایای طبیعی در حال افزایش است.
      این ستیز ناسازه ها را چگونه باید توجیه کرد؟
      بله همه باید منتظر انتقام بمب 8 میلیاردتنی دریاچه ارومیه باشیم!

  52. دوستان گرامی سلام
    من دارم زمینه ارسال یک نامه با تعدادزیادی امضا از همشهریان ، مسئولان، شهروندان ایرانی و حامیان محیط زیست را آماده می کنم. پیشنهاد دیگرم تشکیل یک تیم دوچرخه سواری یا چیزی شبیه به این است که 10 روز برای توضیح مطلب به کشاورزان حاشیه دریاچه ارومیه در مورد ایجاد آمادگی در انها برای یک کار مشترک مثلاً همین پلمپ چاههایا چیزی مشابه و آموزش برای نحوه صحیح مصرف آب در کشاورزی. هل من ناصر ینصرنی؟ کسی هست که مرا یاری دهد؟ z2001yir@yahoo.com

    1. درود بر زینب یوسف زاده سبزاندیش
      در همین جا اعلام می کنم که تریبون مهار بیابان زایی می تواند در اختیار فعالیت های ارزشمند شما و دوستان تان برای نجات دریاچه ارومیه و اطلاع رسانی مؤثر در این حوزه قرار بگیرد.
      مؤید باشید.

  53. خانم یوسف زاده گرامی،

    با آرزوی صمیمانه و قلبی موفقیت و پیروزی برای شما در به انجام رسانیدن این امر خیر و با امید الگو قرار گرفتن کارتان. آگاه نمودنی صحیح که شنونده را نیز خوش آید کار زیباییست.

    موفق و پیروز باشید و شادکام.

    فرهنگی – تاریخی – صنعتی

    1. ممنون از حمایتت فرهاد جان.
      دوستان اگر پیشنهادی برای مؤثرتر شدن کوشش زینب یوسف زاده دارند، دریغ نکرده و اعلام فرمایند.
      .
      یعنی می شود دوباره ارومیه را اینگونه با نشاط و نیلگون و پرآب دید؟
      .

      .
      عکس دریاچه ارومیه را در اوایل دهه 50 نشان می دهد.

  54. با عرض سلام و ادب خدمت جناب مهندس درویش و همه یاران با صفای ایشان !
    مدتی است که درباره دریاچه ارومیه مطالعه می کنم و سعی کرده ام، با تمام بخل اطلاعاتی که در کشور وجود دارد ،مطالبی را گردآوری کرده و در اختیار دوستان قرار دهم .تا هم مورد نقد قرار گیرم و هم شاید تا حدودوی کمبود اطلاعات جبران شود .گفته های ضدونقیض بسیار است .متاسفم که باید بگویم در برخی موارد، آنچه بیان می شود و نوشته می شود نظر کارشناسی نیست ؛ حدس و گمان است و آنهم متکی بر بی پروایی بسیار بالا . من درباره علل تغییر رنگ دریاچه هیچ نمی دانم . ولی می دانم که در این کشور تعدادی آزمایشگاه شیمی و بیولوژی آب وجود دارد. سازمان انرژی اتمی دارای پیش رفته ترین دستگاههاست که قادرند این قبیل آزمایش ها را به سرعت انجام دهند .ولی در روزگاری که تفکر و اظهار نظرهای اسکولاستیک ، جای نظر کارشناسی را می گیرد ،کسی هم به فکر شمارش دندان اسب نمی افتد.تنها برخورداری از عنوان « استاد دانشگاه » یا « کارشناس مسئول » دلیل بر « واجد شرایط برای اظهار نظر درباره محیط زیست » نمی تواند باشد . دکتر داروسازی که محیط زیست تدریس می کند ، هنوز دکتر دارو ساز و نه کارشناس محیط زیست . کارشناس آبخیزداری ، در بهترین شرایط کارشناس آبخیزداری است و نه تالاب . تکلیف مدیر کل ها هم روشن است ؛تنها یک پست اداری و نه دلیل بر کارشناس بودن. همین قدر می توانم بگویم ، دریاچه اورمیه برای محدوده تحت نفوذ اقلیمی خود ، نقش یک کولر آبی را ایفا می نمود . زمانی که این کولر آبی خشک شود ، تمامی حوزه نفوذ اقلیمی دریاچه نیز – تا خط هم تراز 2000 متر – نیست و نابود خواهد شد .در حدود ده سال پیش در نشستی که برای آغاز طرح جامع مدیریت یکپارچه دریاچه ارومیه در همین شهر برگزار شده بود ، همین مطلب را بیان کردم و مورد اعتراض حضار ایرانی و بدتر از آن دلاب های خارجی که زیر عنوان کارشناس در جلسه حضور داشتند قرار گرفتم .حداقل نسل بنده حقیر طوری بزرگ شده ایم که حاضریم از صد نفر ایرانی به طور هم زمان تو سری بخوریم ، ولی یک چپ چپ خارجی را تحمل نکنیم .جای تأسف است که در جلسه یاد شده ، کارشناسان ایرانی و دلالان خارجی با یکدیگر یک دل و یک پیمان شده بودند و این درد آور بود .دلال های ITC هلند ،GEF,Wetland International و یک دلال ایرانی مقیم آمریکا که در کنار دیدار از خانواده خود ، سری هم به نشست دریاچه ارومیه (اورمیه ) زده بود .من روز بعد نشست را ترک کردم ، ولی آنها که قرار بود از قبل دریاچه ارومیه به نان و نوایی برسند ، رسیدند و خوب هم رسیدند .
    داستان سرزمین ما ، داستانی غم انگیز است و لی از آن غم انگیز تررفتار خودِ ماست که همواره نظر کارشناسان موطلایی را به ایرانیانی که ریشه در این خاک دارند ، ترجیح می دهیم .
    با تشکر ، کامبیز بهرام سلطانی

    1. درود بر استاد بهرام سلطانی عزیز:
      1- مشتاقانه چشم انتظار انتشار دیدگاه های شما در باره دلایل بحران کنونی در حوضه آبخیز دریاچه ارومیه و راه های برون رفت از آن می مانیم؛
      2- جالب اینجاست که تا 10 سال پیش هنوز بودند اساتیدی که معضل دریاچه ارومیه را در خیز آب می دانستند نه در افت آن!
      3- در غم انگیز بودن داستان سرزمین ما شکی ندارم؛ سرزمینی که در طول 4 دهه ی گذشته درآمدی بیش از کره جنوبی داشته است؛ اما اینک کره جنوبی کجا ایستاده و ما کجا؟!
      4- سخنان دیروز معاون محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست را شنیدید؟ ایشان گفتند:
      « 21 رودخانه و 39 مسیل به دریاچه ارومیه می ریزند، اما امروز یک قطره آب هم وارد دریاچه نمی شود. در حوضه آبریز دریاچه ارومیه 29 سد در دست بهره برداری، 16 سد در حال ساخت و 17 سد در دست مطالعه است. همین سدها هستند که باعث خشک شدن دریاچه ارومیه شده اند.»
      به نظرم با توجه به چنین سخنانی باید پرسید چگونه است که وزارت نیرو و لابی پرقدرتش در منطقه همچنان نقش سدسازی را در بروز بحران پیش رو آشکارا انکار می کنند؟!
      آیا این درد نیست استاد عزیز من؟!
      .

      .
      درود …

  55. به خانم یوسف زاده:
    درود بر شما. دوست گرامی! گمان می کنم اگر اطلاعات کامل تری بدهید بتوان همراهی مؤثرتری انجام داد. من گرچه در مشهد ساکن هستم ولی هر کاری که از دستم بربیاید وظیفه خو می دانم. می شود کارهای مکمل دیگری هم باری پربار تر شدن و گسترش این آگاهی انجام داد. شما بفرمایید که چه برنامه ای دقیقا برای آن روستاییان داریدو یا هر اطلاعات دیگری؟

    1. بسیار ممنون از شما که داوطلب کمک برای نجات دریاچه ارومیه هستید. امیدوارم بشود این برنامه را منسجم تر و پربارتر به پیش برد.
      .
      باشد که بتوان جلوی این فاجعه را گرفت:
      .

      درود …

  56. برای انسجام ذهنی همه مان خوب است یک شعار محتوایی تعیین کنیم و در درخواست همراهی ها و یا اطلاع رسانی و آگاهی بخشی ها آن را سرلوحه قرار دهیم. پیشنهاد من: “دریاچه ارومیه باید آبی بماند” نظر شما چیست؟

  57. درود بر رنگین کمان زندگی… پیش به سوی زیست گاهی برای همه عناصر حیات . زندگی را برای آب و دریاچه و درخت و دیگر موجودات زنده، یکسان بخواهیم…

  58. اگر از طبیعت، بخشودن را بیاموزیم و چون او بی چشمداشت و سخاوتمندانه داشته های مان را ارزانی کنیم به پاس نام بلند زندگی… او همواره سبز خواهد ماند برای امروز و فردا و فرداهای مان …


    1. .
      فکر کنم در این خصوص -پیش تر – فریدون مشیری حجت را تمام کرده است:
      .
      سرخوشانند ستایشگر خورشید و زمین
      همه مهر است و محبت نه جدال است و نه کین
      اشک می‌جوشد در چشمه چشمم ناگاه
      بغض می‌پیچد در سینه سوزانم، آه
      پس چرا ما نتوانیم که این سان باشیم
      به خود آییم و بخواهیم که:
      انسان باشیم

      .
      فریدون مشیری

  59. من از مسائل زیست محیطی خیلی کم اطلاع دارم برای همین متوجه نمی شوم که چرا برای سرخ شدن یک دریاچه این همه فرضیه وجود دارد. مگر نمی شود از آب دریاچه نمونه برداری کرده و ترکیبات آن را در یک آزمایشگاه علمی بررسی کرد؟ حتی اگر آزمایشگاه مجهزی در کشور نداشته باشیم می شود نمونه ها را به کشورهای دیگر فرستاد و جواب آن را گرفت تا ماهیت رنگ دانه ها مشخص شود. آب دریاچه که هندسه غیر اقلیدوسی نیست که این همه فرضیه برای آن صادر شود.

    1. درود بر آرش عزیز …
      همه ی حرف من هم همین است که وقتی در مورد یک رخداد ساده همچون سرخ شدن آب دریاچه تا این حد تعلل شده و فرضیه های گوناگون مطرح می شود و در نهایت هم کسی حاضر نیست تا از حرف خود پایین بیایید، چگونه می خواهیم معضلات بزرگ تر را حل کنیم و دریاچه را از بی آبی نجات دهیم؟!
      راستی! برای بهتر انجام شدن ایده زینب یوسف زاده پیشنهادی نداری رفیق ینگه دنیانشین من؟

  60. جدول زیر را از سالنامه آماری 1387 برایتان آماده کرده ام و به صورت عکس قرار می دهم.
    دقیقا نمی دانم که منظور سالنامه از جریان های سطحی حوضه آبریز، جریان های ورودی حوضه نهایی آبریز است یا اینکه جریان های منتهی به سدها را هم حساب کرده اند؟
    به هر حال تا این تعریف مشخص نشود نمی توان جدول را به خوبی تحلیل کرد.
    نکته عجیب این است که در سال 86-87 با اینکه وضعیت نزولات جوی کمتر از سال 79-80 بوده ، ولی جریان های سطحی از حجم بیشتری برخوردار بوده اند.
    https://www.image-upload.net/viewer.php?file=ag7pxrxksi8fzsae5cn.jpg

    1. درود بر مهدی عزیز:
      عین همان نکته، در آمار سال آبی 83-84 هم به نسبت سال آبی 85-86 هم وجود دارد و با این که میزان ریزش های آسمانی حدود 3 میلیارد متر مکعب بیشتر است، اما حجم جریان سطحی کمتر شده است! که این می تواند ناشی از سهم برف، دمای هوا و تبخیر و نیز عملیات تکنوژنیک، مثل بهره برداری از سدهای جدید باشد.
      سرفراز باشید.

  61. سلام. طبق معمول مشکل همان است که در پاراگراف آخر نوشتی. این یک بررسی علمی و آزمایشگاهی است که ربطی به اعتقاد ندارد. اما مگر می شود در مملکت اعتقاد زده، به نتیجه ی بررسی آزمایشگاهی و علمی اعتقاد داشت؟!!!!!

  62. خیلی خوشحال شدم که این میزان آدم اهل عمل وجود دارد. ممنونم . سریعاً اطلاع رسانی می کنم. پیشنهادات کاربردی خیلی می تواند کمک کند. شعار شخصی من این است((دریاچه ارومیه پر آب و پر شکوه می خواهمت))

  63. ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس(روم آیه 41)
    به سبب رفتارها و تصرفات بشر , فساد و تباهی در محیط زیست دریایی و خشکی پدیدار شده است.

    1. به جواد:
      درست است؛ نابخردی و آزمندی نوع انسان مهم ترین عامل تهدیدکننده و تحدیدکننده حیات در کره زمین است.
      .
      .
      به زینب یوسف زاده:
      منتظر خبرهای بیشتر از شما هستیم. امید که دریاچه ارومیه پرشکوه تر و پرآب تر از همیشه رنگ آبی اش را به من و تو و ما ارزانی دارد.
      .
      درود …

  64. آقای درویش عزیز. امیدوارم که پیشنهاد خانم یوسف زاده همچون جوانه ای باشد که سر از زیر برف زمستانی در می آورد تا ما نیز فراموش نکنیم که بهاری هم وجود خواهد داشت.
    ولی سریال نابودی منابع طبیعی کشورمان زنجیره به هم پیوسته ای است از فقر اقتصادی, فرهنگی و مدیریتی(سیاسی). وضعیت ما مثل یک بقالی است که مجبور است به جای سود, کل فروش روزانه خود را خرج کند و قادر نباشد که دوباره جنس بخرد و پس از مدت کوتاهی مغازه او پر می شود از اجناس بنجل و به درد نخوری که فروش نرفته و عدم فروش روزانه نیز باعث فقر مضاعف بقال می شود.
    از دست رفتن منابع طبیعی ما نیز همزمان است با کمبود آب کشاورزی و کمبود برق و کمبود درآمد مردم و کمبود درآمد دولت. به عنوان مثال ما باید برای حفظ ذخیره نفتی کشورمان سرمایه گذاری کنیم و استخراج بی رویه از آنها را متوقف کنیم ولی چنین امکانی برای ما وجود ندارد و شرایط استخراج نفت و گاز ما هر سال بدتر از سال قبل خواهد شد.
    منابع آبی ما هم به همین صورت است و مطمئن هستم که با همین سدهایی هم که ایجاد شده است کشاورزان ما مشکلات آبیاری محصول دارند و ما داریم مثلا دریاچه ارومیه را مثل همان جنس بقالی ذره ذره می خوریم بدون اینکه جایگزینی برای آن داشته باشیم.
    اگر ما با دوچرخه به سراغ آن کشاورز بدبختی برویم که دارد فکر می کند با فروش خیار و گوجه خود چگونه خرج تحصیل فرزندانش را بدهد و به او بگوییم که آب را برای محصولاتت استفاده نکن یا کمتر استفاده کن به ما می گوید که ای به گور تو و ای به گور آن دریاچه. ما زمانی می توانیم از آن کشاورز انتظار داشته باشیم به ما توجه کند که کودها و سموم غیر شیمیایی در اختیارش بگذاریم و وسایل آبیاری پیشرفته را هم به او بدهیم که بهترین بهره وری استفاده از آب را داشته باشد. سپس بعد از آن بیاییم آب و برق را گران کنیم تا بالارفتن بهره وری استفاده از منابع طبیعی, بالا بودن قیمت را جبران کرده و هزینه اضافی به مردم ایجاد نکند. ضمن اینکه منابع طبیعی هم دیگر به هدر نمی رود.
    به عنوان مثال در امریکا بنزین گران است ولی من به طور متوسط همان مبلغی را پرداخت می کنم که در ایران پرداخت می کردم چون مصرف بنزین اتومبیل ها بسیار کمتر است. مصرف آب و برق نیز تقریبا بهینه است و مثلا اگر کسی بخواهد به روش ایران با شلنگ آب به گل ها و چمن های خانه اش آب بدهد و یا ماشینش را بشوید باید نصف حقوقش را برای پول آب بدهد.
    حالا اگر ما بگوییم که آب سدها را آزاد کنند تا دریاچه ارومیه نجات پیدا کند ممکن است فردا کشاورزان زیادی از گرسنگی بمیرند و یا برق خانه هایشان قطع شود و ما مجبور شویم برای نجات آنها آب دریاچه خزر را هم بخشکانیم! یا صنایع ما همینطوری هم درآمد زا نیست و اگر آنها را مجبور کنیم که از فیلترهای گران تصفیه پساب استفاده کنند یا تعطیل می شوند و باز هزاران نفر بیکار می شوند و یا اینکه مجبور هستند به یک طریقی سر محیط زیست را کلاه بگذارند.
    برای همین است که اعتقاد دارم خشک شدن دریاچه ارومیه انتهای این فرآیند نابود سازی است و به قول دوست فرهنگی- اقتصادی- تاریخیمان خانه از پایبست ویران است و باید ساختار اساسی آن اصلاح شود.

    1. درود دوباره بر آرش عزیز:
      این کارهایی که گفتی نیاز به زمانی بیشتر از عمر یک دولت دارد. یعنی باید یکی دو دولت در ایران، زیرساخت های لازم را تهیه کنند تا دولت های آینده بتوانند با فراغ بالی بهتر به مدیریت بهینه جامعه پرداخته و توان زیست پالایی سرزمین شان را افزایش دهند.
      در صورتی که در اینجا کمتر دولتمردی را می توانی به جا آوری که حاضر به چنین ایثاری باشد! برای همین است که همواره نیازهای کوتاه مدت و نزدیک بینی حرف اول را زده و پرداخت نقدی یارانه و سهام عدالت می تواند خیال یک دولت را برای چهار سال راحت کند! گور بابای آیندگان …

  65. با سلام
    زنده باد خانم زینب یوسف زاده . از قضا سازمان ما شعبه فعالی در ارومیه دارد که قبلا هم روی تالاب سیرانگلی کار کرده و کتابی در همین زمینه منتشر کرده است .با این امید که بتوان کار مثبتی انجام داد.ضمنا یکی از اساتید دانشگاه شریف هم می توانند در زمینه ازمایشات لازم همکاری کنند.

    1. سلام و سپاس بر مه لقا کاشفی عزیز:
      اگر امکان دارد نشانی جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیط زیست – شعبه ارومیه را انتشار دهید تا خانم یوسف زاده بتوانند از آن بهره مند گردند.
      درود …

    1. با خانم کاشفی در این باره گفتگو کردم. ایشان به زودی اطلاعات لازم را در اختیارتان قرار خواهند داد.
      در ضمن ایشان پیشنهاد کردند که برای مؤثرتر شدن این حرکت می توان از چند قهرمان نامی کشور یا هنرمند بزرگ و مشهور هم درخواست همراهی و مساعدت کرد.
      شاید پورنگ پورحسینی عزیز بتواند از طریق پدر بزرگوارشان این امکان را میسر فرمایند.
      درود …

      1. خانم یوسف زاده لطفاً ایمیل خود را چک کنید. تلفن تماس خانم مهدیه پورشاد از اعضای جمعیت زنان مقابله با آلودگی محیط زیست در ارومیه را برایتان ارسال کرده ام.
        سرفراز باشید.

  66. در مورد قرمزی آب دریاچه ارومیه یکی از کارشناسان آب منطقه ای ابراز داشت: آب دریاچه را آزمایش کرده اند و ترکیباتی از آهن در آب پیدا شده به گفته ایشان این قرمزی بیشتر در اطراف جاده و پل که عملیات مربوط به ساخت و ساز پل در جریان است دیده میشود.
    حالا می مونه نظریه های دیگه بعلاوه این موضوع میشه 4 سناریو.
    والا منم سر در نمی یارم. هر کس از ظن خود شد پاسخگو…

  67. به مهدیه پورشاد:
    با سپاس از لطف شما. با این حساب فرضیه ششم هم متولد شد!!
    .
    .
    به زینب یوسف زاده:
    نامه شما رسید و تصحیح و تکمیل گردید.
    لطفاً ایمیل تان را چک کنید.
    .
    .
    درود …

  68. مهندس یه سوال
    دنبال عکسهای ماهواره ای دریاچه های کشور بودم که متوجه شدم رو گوگل ارث ارومیه پر آب پر آبه.جریان چیه؟
    من خودم احتمال میدم زمانی که این عکس رو می گرفته درست بالای کوچه ی دکتر بوده.خلاصه اینکه ارومیه هیچ مشکلی نداره .اسنادشم موجوده!

  69. جناب آقای درویش:
    گروه تازه تاسیس “دوستدارن محیط زیست دانشگاه صنعتی شریف”، آمادگی خود را برای پشتیبانی در حد بضاعت جامعه دانشجویی اعلام می دارد.
    لطفا چنانچه قرار بر تشکیل کمپین یا موجی در این راستا دارید، روی ما نیز حساب کنید!

  70. سلام کاش به جای این همه حرف زدن به فکر تحقیق باشیم. نظریه آقای دکتر آموزگار صحیح است و ایشان مقالات بین المللی و پروژه هایی هم در رابطه با میکروارگانیسم های این دریاچه دارند. می توانید آن ها را پیدا کرد و مطالعه کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا