مهار بیابان‌زایی

73 دقیقه گفتگوی داغ با دکتر پرویز کردوانی در راند دوم!

بنا به تقاضای برخی از خوانندگان گرامی مهار بیابان‌زایی که خواهان دریافت فایل شنیداری دومین گفتگوی نگارنده با دکتر کردوانی در باره‌ی بایدها و نبایدهای سدسازی در ایران بودند، اینک می‌توانید این برنامه را بر روی درگاه مجازی ایران صدا در این نشانی گوش دهید.
گفتنی آن که در گفتگوی دوم، آقای مهندس سیاری، معاون طرح‌های توسعه منابع آب سازمان مدیریت منابع آب ایران هم از طریق تلفن حضور داشته و برخی دیدگاه‌های خویش را بیان داشتند. همچنین از احمد پازوکی عزیز بابت مهیا کردن امکان دانلود این برنامه قدردانم.

محمد درویش

عضو هیئت علمی مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور

نوشته های مشابه

139 دیدگاه

  1. سلام
    ماآخرش نفهمیدیم که دکتر کردوانی کدوم طرفی است؟ موافق یا مخالف سد سازی…!
    با اون آمارهایی که شما از وضعیت سدسازی و تخریب دادید دیگه جای بحث نمی مونه…!

    1. مسعود خان!
      از شما بعیده که نتونستید!!
      ممنون از سیمین و یوسف عزیز.
      در ضمن ظاهراً دکتر کردوانی با خود سد مشکل ندارد، اما با نوع سدهای ساخته شده در ایران و مدیریت پس از آن بسیار مشکل دارد.
      درود …

  2. انگار که نرم افزار پلیر روی آن پیج با فایرفاکس کامپتیبل نبود ؛ با آی ای مشکل حل شد!

    درضمن ، ببخشید که سوالای بعید کردم استاد ،
    آدمیزاد است دیگر !;)

  3. فکر کنم در دور بعدی فی..ل..تر سازی ،
    وبلاگ آقای پازوکی هم زیر تیغ بره !
    چون هم
    hot
    است و هم
    green!

  4. جناب درویش سلام

    خسته نباشید.مناظره با آقای دکتر کردوانی به خاطر طبیعت لزج استدلالهایشان و همچنین کهولت سن ایشان بسیار سخت است.از تلاش و غیرت جنابعالی در دفاع ار محیط زیستمان ممنونم
    پایدار باشید

  5. بدون گفتن تعارف های بی نایه ای چون بلا نسبت و اختیار دارید این اشعلر را می نویسم ولی آیا دلیل اصلی قطع سر آنتوان لاوازیه شیمیدان معروف فرانسوی در کوران انقلاب کبیر فرانسه را می دانستید ؟

    در قرن هجدهم بر خلاف سایر کشور های مترقی اروپای غربی شیشتک جنع آوری مالیات بر پیمانکاری بخش خصوصی استوار بود ، بدین معنی که برای نمونه شخصی تقبل می نمود که مالیات یک ساله یک ایالت به فلان مبلغ مشخص را به دولت بپردازد و قانونه مقداری نیز به عنوان دستمزد از مالیات دهندگان دریافت نماید .
    اما همچوا سایر قوانین جوامع استبداد زده این مبلغ اضافه سر به فلک می زد و کسی پاسخگوی مردم نبود .
    درست حدس زدید !
    موسیو لاوازیه پیش از انقلاب یکی از این پیمانکاران نانحترم بود و در اوقات فراغت به پیشبرد دانش می پرداحت وگرنه ذات انقلاب فرانسه مخالف دانش نبود .
    باغ گیاهشناسی و باغ وحش ژاردین دو پلاس در سال 1793 اخداث گردید و در حنله ناپلئون جوان به مصر 200 دانشمند عضو گروه نظانی بودند .

    حالا قضاوت با وجدان شماست :

    کسی که طعم زبان عسل نمی فهمد
    تو هر چه هم بخوانی غزل ؛ نمی فهمد
    حکایت نرود میخ اهنی درسنگ ؛
    مخوان که سنگ ضرب المثل نمی فهمد
    حدیث عاشقی به پایان نمی رسد اما…
    دریغ و درد که این را اجل نمی فهمد

    گرجان بدهد سنگ سیه لعل نگردد با طینت اصلی چه کند بد گهر افتاد

    ….

    درختی که تلخ است وی را سرشت گـرش بـر نـشانی بـه باغ بهشت

    ور از جـوی خـلدش به هنـگام آب به بیخ انگبین ریزی و شهد ناب

    ســرانـجام گـوهـر بـه کــار آورد هـمان میـوه ی تـلخ به بـار آورد

    ز بـد اصـل، چـشـم بـهی داشـتـن بـود خـاک در دیـده انـباشتن!

    کاروانی در زمین یونان بزدند و نعمت بی قیاس ببردند. بازرگانان، گریه و زاری کردند و خدا و پیغمبر شفیع آوردند و فایده ای نبود.

    چو پیروز شد دزد تیره روان چه غم دارد از گریه ی کاروان؟

    لقمان حکیم، اندر آن کاروان بود. یکی گفتش از کاروانیان: «مگر اینان را نصیحتی کنی و موعظه ای گویی، تا طرفی از مال ما دست بدارند که دریغ باشد چندین نعمت که ضایع شود». گفت: «دریغ، کلمه ی حکمت با ایشان گفتن!».

    آهنـی را که مـوریانه بـخـورد نتوان برد از و صیقل زنـگ

    با سیه دل چه سود گفتن وعظ؟ نرود میخ آهنی در سنگ!

    در پانزدهم فروردین ماه بهمنگ!
    اون تفنگدار به سدت گرفت تفنگ!
    لکن این پدر سگ ندانست
    نرود میخ آهنی در سنگ!

  6. استنلی کوبریک کاراکتر جناب دکتر کردوانی را بخوبی در شخصیت دکتر استرنج لاو به تصویر کشیده است .
    یک متخصص و دانشمند سابقا نازی صنایع موشکی که اکنون به خدمت صنایع نظامی آمریکا در آمده است .

    واقعا که درست گفته اند :
    عالم بی عمل بمانند زنبور بی عسل است و مشک آم است که خود ببوید نه آنکه وزارت نیرو بگوید !!!

  7. سلام آقای درویش
    خسته نباشید
    همانطور که قبلا گفته بودم کارهای پیش تولید فیلم مستندی در مورد پدیده بیابانزایی در منطقه بورالان ماکو را انجام میدهم، هفته قبل برای بازبینی نهایی دو روز به بورالان رفتم انشاءالله هفته بعد تصویربرداری رو شروع میکنیم .عکسهایی از وضعیت بیابانزایی و هجوم شنهای روان و کارهایی که انجام شده گرفتم اکه خواستین منو راهنمایی کنید که چطور اونارو اینجا بزارم که شما هم استفاده کنید .

  8. نقد بنده بر این برنامه :

    جناب محمد درویش با اعتماد به نفس بیشتری صحبت کرد و در مجموع توانست برنامه را از سخنرانی کردوانی به گفتگوی با کردوانی تبدیل کند ، هر چند که طرفین با هم نه گفتگو بلکه “اعلام مواضع ” می کردند . و اما :

    اول اینکه سراسر این گفتگو نامنسجم و پراکنده بود . یعنی از اول تا آخر گفتگو هر یک سعی می کرد بحث را به سمتی که خودش میخواهد ببرد . مجری هم فقط اسمش مجری بود . یعنی اینکه نه تسلطی بر فضای گفتگو داشت ، نه قادر به هدایت کردن بحث بود ، نه سئوالهایی بنیادین را می پرسید و نه توانایی نتیجه گیری از اظهارات طرفین گفتگو را داشت .

    دوم اینکه محور گفتگو را اینگونه اعلام کردند یا بعد از پایان برنامه ، این عنوان را برایش انتخاب کردند : ” مزایا و معایب سد سازی از دو دیدگاه مختلف : از دیدگاه مدیریت آب و از دیدگاه زیست محیطی “. اصل و اساس این عنوان و انتخاب دو محور کاملا” مجزا و بی ربط برای قرار گرفتن روی بروی هم کاملا” اشتباه بود . کردوانی از ابتدای برنامه تا انتهای برنامه روی این نکته تاکید می کرد که ” من نوعی به عنوان یک سدساز و کارشناس سدسازی سدم را میسازم و به من چه اگر منابع آب موجود در پشت سدها به هدر می رود؟ به کارشناس سدسازی چه ربطی دارد اگر از سدهای موجود حداقل استفاده را می کنند؟ به سدسازها چه ربطی دارد که در بالا دست و پایین دست سدها چه می گذرد؟ به سدسازها چه ربطی دارد اگر سدهای موجود تبدیل به دیوارهایی شده اند که فقط و فقط نقش انبار ملت و مقاماتی را ایفا می کنند که نه ارزش آب را می دانند و نه از آن بهربرداری درستی می کنند؟ به من سدساز چه ربطی دارد اگر وزارت خانه های مسئول در امر مدیریت آب مملکت بجای مدیریت منابع موجود آب صرفا” به فکر افزایش و بهره کشی بیشتر از آب های روان کشور – و آنهم در جهت اتلاف آن! – برآمده اند؟ به من سدساز چه ربطی دارد که اگر سدی را که دارم میسازم بعد از ساخته شدنش هیچ مدیریتی عقلانی و علمی بر آن وجود نخواهد داشت؟ به من سد ساز و مدافع امر سدسازی چه ربطی دارد که بدون آنکه “مدیریت سدداری ” در کشور وجود داشته باشد دارم سد میسازم؟! ، به من چه اگر بعد از ساخته شدن این سدها اصول علمی و عقلانی برای نگهداری آنها و استفادهء از آنها و بهره وری درست از آب ذخیرهء شدهء پشت آنها وجود نداشته باشد؟! ، به من چه؟ .. به وزارت نیرو چه؟ .. به سدساز چه .. به پیمانکارها و مافیای سدسازی چه ؟ .. به او چه؟ .. به این چه؟ .. و و و …
    ملاحظه کردید؟ این منطق جناب پرویز کردوانی بود . اگر محور گفتگو فقط و فقط ” مزایا و معایب سدسازی از دیدگاه مدیریت محیط زیستی ” بود قاعدتا” نه پرویز کردوانی باید به این برنامه دعوت میشد و نه جناب محمد درویش . چرا؟ چون پرویز کردوانی یک کارشناس سدسازی است و بیشتر سخنانش نیز در شرح نحوهء ساخت انواع سدها گذشت آنچنانکه تو گویی خطاب به دانشجویان سال اول رشتهء مهندسی آبخیزداری درس میداد! – و جناب محمد درویش نیز از موضع یک ” دوستدار محیط زیست ” جوابش را میداد . کردوانی از موضع علمی لزوم ” کنترل آبهای جاری و سطحی ” سخن می گفت و درویش هم از موضع منتقد ” مدیریت آب در کشور ” جوابش را میداد و اثرات منفی این مدیریت بر بخشهایی از ” محیط زیست طبیعی ” را بر میشمرد . پرویز کردوانی هم که خودش را صرفا ” یک سدساز و کارشناس سدسازی می دانست با زیرکی خاصی می گفت اگر مدیریت آب ما غلط است خب به من سدساز چه ربطی دارد؟! شما بروید یقهء مدیران “سدداری” مملکت را بگیرد و نه مدیران ” سدسازی ” را! . و البته مغلطه ای بسیار شیرین و حتی محکمه پسند! هم بود . درویش هم به دلیل آنکه صرفا” از موضع ” دوستدار محیط زیست ” و آنهم بخش طبیعی آن وارد عمل شده بود هرچند سعی داشت این نکته را ثابت کند که در زمانی که مدیریت ” سدداری ” در کشورمان عقب مانده است و حتی وجود علمی ندارد ” سد سازی ” عملا” در خدمت نابودی منابع طبیعی و حتی کشاورزی است ، موفق نشد .

    سوم اینکه مدیران این برنامه هنوز نمی دانند یا نمی خواهند بدانند که مدیریت محیط زیست کشور ما یک متولی عریض و طویل دارد بنام ” سازمان حفاظت محیط زیست ایران ” . این مدیریت نشان داده است که بسیار غیر علمی ، منفعل ، احساسی ، غیرکارشناسی ، و از همه بدتر ، بی اعتنا به حقایق موجود در کشور و صرفا” به عنوان تابعی از تصمیم گیری های کلان کشوری عمل می کند . اگر در کشور ما به این شکل و بدون در نظر گرفتن مصالح محیط زیستی ما سد میسازند و یا سدهایی که ساخته میشوند نه تنها کارایی ندارند بلکه به دلیل سوء مدیریتشان تبدیل به معضلی جدید برای ممکلت میشوند و خاصیتی جز جمع کردن ابهای کشور – آنهم به قصد هرز دادن آنها!! – ندارند ، این وظیفهء مدیران سازمان بی خاصیت شدهء حفاظت محیط زیست ایران است که قانونا” باید در مقابل سدسازها بایستند ، و نه “دوستداران محیط زیست ” ایران . اگر قرار باشد در این زمینه برنامه ای ساخته شود نباید از یک سدساز در آن دعوت شود . در نوع اول این برنامه های باید ” مدیران آب ” کشور یعنی همان مسئولین وزارت نیرو بیایند در یک سمت بنشینند و مدیران سازمان حفاظت محیط زیست هم در سمتی دیگر و مقابلشان قرار بگیرند و مدیریت آب مملکت را به چالش بکشند و از آنها بخواهند توضیح بدهند که وقتی قادر به مدیریت صحیحی و علمی و عقلانی و حساب شده از سدهای موجود نیستید و اصولا” یک چنین مدیریتی در کشور وجود ندارد ، خب پس این چه درد و مرضی هست که روی رودخانه ای که فعلا” سه سد خفه کننده زده اید تصمیم دارید چهار سد دیگر هم بزنید؟! . در نوع دوم گفتگو نیز باید مدیران سازمان حفاظت محیط زیست ایران بیایند و در مقابل منتقدین خود بنشینند و به این سئوال جواب بدهند که مگر طبق قوانین موجود کشور شما مسئول ایستادگی در مقابل وزارت نیرو نیستید ، پس چرا مانع از ساختن سدهایی که بعد از ساختنشان هیچ مدیریتی علمی و عقلانی نخواهند داشت نمی شوید؟ و از همه مهمتر اینکه مگر نظر کارشناسی شما پیش شرط ساختن این سدها و حتی حفظ سدهای ساخته شده و موجود در کشور نیست؟ و از همه مهمتر اینکه قانونا” قادر به وتو کردن این طرح های ویرانگر نیستید؟ پس چرا از این قدرت و اختیارات سازمانی و ظرفیت های قانونی موجود در کشور برای متوقف کردن ” سد سازهایی که بعد از ساختن سدهایش با تکیه بر گفتن به من چه ، به من چه ، .. از پاسخگویی در مقابل عواقب کارشان می گریزند ” استفاده نکردید و نمی کنید؟
    در یک چنین برنامه ای هست که محمد درویش باید بیاید و محکم در مقابل مقامات سازمان محیط زیست کشور بایستد و مدیریت نادرست و غیرکارشناسی و باری به هر جهاتی و منفعلانهء آنها را به چالش بکشد . پرویز کردوانی اصلا” نمی داند محیط یعنی چه! برای کسی که خودش را ” صرفا یک سدساز ” و کارشناس ساختن سد می داند عواقب منفی سدسازی بر می گردد به مدیریت سدها و منابع اب کشور که البته هم حق دارد بگوید به من چه! . درویش هرگز نمی تواند چنین فردی را وارد مبحث ” مدیریت محیط زیستی ” کند چون واقعا” هم به او چه! . مشکلی که ما داریم این است که در حال حاضر “مدیریت آب کشور ” تبدیل به ” مدیریت آب شرب کشور ” شده است و با یک چنین دیدگاهی نظر کارشناسی پذیرفته یمشود که بتوانند برای کشور آب شرب بیشتری را تامین کنند . و البته ناگفته پیداست که جناب پرویز کردوانی متخصص کارکشته و ورزیدهء این کار است!

    و نکتهء آخر اینکه فردی که به برنامه تلفن زده بود استاد مغلطه کاری و توجیه کنندهء پرت و پلاهای غیر علمی اش با استناد به ” تردستی آماری ” بود . ایشان می گفت که میزان و مقداری آبی که ما از سدهایمان به امر کشاورزی اختصاص میدهیم به مراتب بیشتر از سایر کشورهاست . در پاسخ به این مدیر محترم باید عرض کنم اولا” کشور ایران به هیچ عنوان آمادگی گسترش سطح زیر کشت محصولاتی مانند غلات و پنبه و امثال آن را ندارد اما شما به ضرب و زور و به عنوان اقدامی نمایشی همهء زمینهای قابل کشت را به زیر کشت گندم بردید . یک چنین کشتی در زمینهایی نامناسب و آنهم به شیوه هایی ابتدایی و ماقبل تاریخی با عث اتلاف حجم عظیمی از آبهای جاری و زیر زمینی کشور شد . دوما” اختصا حجم عظیمی از ابهای پشت سدها برای تلف کردنش و به هرز رفتنشان در زمینهایی که ذکرشان رفت قاعدتا” باید یک مایهء ننگ علمی و مدیریتی به شمار آیند و نه یک مایهء افتخار . و از همه مهمتر اینکه مقایسهء میزان آب اختصاصی آب سدها به زمینهای کشاورزی ایران با ممالکی مانند انگلستان – که بارش متوسط بر گندمزارهای آن دست کم یکصد برابر زمینهای زیر کشت گندم در ایران است – یک مغلطهء علمی و تردستی آماری و بازی با ارقام است .

    با همه این توصیفات ، نفس انجام این برنامه های رادیویی بسیار عمل شایسته ای هست . هم تهیه کنندگان این برنامه ها دغدغهء محیط زیست مملکت را دارند و هم اشخاصی مانند محمد درویش واقعا ” خیر الموجودین ” ما هستند . امیدوارم این برنامه ها همچنان ادامه پیدا کنند و مهمانها نیز به دقت انتخاب شوند و در جای خودشان قرار بگیرند تا حاصل آن نتیجه گیری هایی باشد که اثراتش را در رفتار مقامات و افکار برنامه ریزان و اعمال مدیرانمان شاهد باشیم . دست مجری برنامه هم درد نکند که بهرحال تلاش خودش را برای جهت دادن به بحث و جمع بندی گفتگوها کرد.

  9. من هم تونستم به این 2برنامه -البته امروز- گوش بدم.
    درویش گرامی ما تلاش خودشون رو کردن ادب ِبینهایتی هم در مقابل آقای کردوانی دارن که رعایتش بسیار دشواره!
    نمیدونم باید این رفتار رو در مقابل چنین اشخاصی که از ماهیتشون آگاهیم ادب بدونیم یا بقول ابراهیم گلستان تقیه!!
    “تقیه را عشق است، باید مودب بود… اما با این گونه ادب حتی در اول تاریخ کشورمان، داریوش هم مخالف بود و از خدا میخواست که کشور را از آن به دور نگه دارد. استدعایی که 25 قرن گذشت و مستجاب نگردید”

    و البته من به احترام صبوری و ادب آقای درویش، سربزیر می افکنم چون خودم فاقد ِاین مقدار صبوری،آرامش و ادب هستم.

    1. به فلورا:
      آنچه که برایم بسیار اهمیت دارد آن است که تمرین کنیم برای این که بتوانیم حتا با مخالف ترین مخالفان اندیشه مان هم با احترام و ادب سخن گفته و هرگز خشم به سکان دار بحث بدل نشود. مگر نه این است که خودت هم بارها گفته ای: باید بکوشیم تا جان مان را هم بدهیم برای آن که مخالف مان هم بتواند حرفش را بزند؟
      بنابراین، من واقعاً کار عجیبی انجام ندادم؛ به ویژه آن که در برابر مردی گفتگو می کردم که 41 سال از من بزرگتر بود!
      اما آنچه که در این نوع گفتگوهای مناظره گونه اهمیت دارد، آن است که هرگز نباید به بهانه ی اجابت ادب و حفظ حرمت پیشکسوت و استاد، واقعیت ها را ذبح کرده و یا کتمان کنیم. من هم کوشیدم تا در حد بضاعت خویش از باورهای خویش دفاع کرده و ضررهای سدسازی را گوشزد کنم.
      .
      .
      به آرش (RS232):
      مثال و تشبیه ات بسیار عالی و دقیق بود؛ سدسازی بیرویه و نابخردانه ی کنونی درست مانند آفتی به جان پایداری محیط زیست وطن افتاده است.
      اما در پاسخ به پرسشت باید بگویم که مجموع نیاز شرب 72 میلیون ایرانی در سال به 7 میلیارد متر مکعب هم نمی رسد. در حالی که سالانه چیزی در حدود 60 میلیارد متر مکعب فقط از ذخایر آب زیرزمینی برداشت می شود. یعنی اگر درد ، تأمین آب شرب بود، جز در نواحی خاصی که آب زیرزمینی جوابگو نیست، اصولاً نیازی به احداث سد نداریم. مشکل اصلی تأمین آب در بخش کشاورزی است که دست کم 92 میلیارد متر مکعب را سالانه می بلعد آن هم با توان تولید 700 گرم برای یک متر مکعب آب؛ رقمی که حتا به نیمی از میانگین های جهانی هم نمی رسد؛ چه رسد به استانداردهای مطلوب آن که بیش از 3 کیلوگرم برای مصرف هر مترمکعب آب است. به دیگر سخن، اگر به جای آن که در برنامه 5 ساله پنجم 61 هزار میلیارد تومان را برای ساخت 600 سد جدید به هدر دهیم، این پول را صرف افزایش رادمان آبیاری و کاهش ضایعات در بخش کشاورزی و بهبود صنایع بسته بندی و سردخانه ها و حمل و نقل بکنیم، آنگاه با 30 درصد از آب کنونی هم می توانستیم همین مقدار مواد غذایی تولید کنیم.
      .
      یک نکته هم در مورد تهران بگویم: فکر کن اگر تهران آب نداشت، چنین جمعیتی را می توانست در خود بپذیرد؟! ردپای اکولوژیکی تهران سالهاست که پر شده و از مرز اورشوت گذشته است؛ فقط سالی 8 هزار نفر در اثر آلودگی هوا در آن جان می سپارند و کاهش ضریب هوشی کودکان و بسیاری از استرس های روانی دیگر، حاصل یکجانشینی فشرده در تهران امروز است که در آن شاهد بیشترین نزاع خیابانی، مصرف مواد مخدر و انواع بزهکاری های اجتماعی هستیم! آیا این است پراکنش متناسب جمعیت و سیاست تمرکز زدایی در کشور؟ مثال تهران، مانند مثال آن فرزند لوس و ننری است که پدر و مادرش هر چه خواسته است در اختیارش فراهم کرده اند و حالا به جایی رسیده که دیگر نمی توانند جمعش کنند! آیا بزرگترین گناهکار در تربیت آن فرزند کسی جز آن پدر و مادر نابخرد و البته دلسوز هستند؟
      حقیقت آن است که ما با تهران هم همین گونه رفتار کرده و چنین بلایی بر سرش از روی مهربانی آورده ایم! و حالا مجبوریم آب سرشاخه های قزل اوزن را هم به تهرانی ها بدهیم و یا آب سرشاخه های دز را به قمی ها!
      و هیچ نمی دانیم که این ها فقط مسکن است و هرگز درمان درد نیست! هست؟
      .
      درود …

  10. ممنون از عبداللطیف عبادی بابت نقدش به قسمت هشتم برنامه ی گفتگوی داغ سبز. ذکر چند نکته ضروری است.
    1- همه می دانیم که مباحث علمی را می توان از زوایای گوناگون مورد بررسی قرار داد. موضوعات زیست محیطی و منابع طبیعی نیز از این قاعده مستثنی نیستند. “چالش های سد سازی در ایران” یک مبحث بسیار گسترده است با شاخه هایی در علوم مختلف.مثلا می توان سد ها را از دیدگاه تاثیرشان بر گونه های جانوری بررسی کرد و مقالات متعددی در این باب نوشت و یا برنامه های رادیویی و مستندهای تلویزیونی ساخت.
    پیشنهاد شما هم در مورد مصاحبه با مدیران صنایع سد سازی و یا مدیران سازمان حفاظت از محیط زیست (که احتمالا ما هم می دانیم چه سازمانی است!) یک پیشنهاد بجا و مناسبی است و سوالاتتان نیز بسیار مهم . اما این دلیل نمی شود که از جنبه های دیگر ، سد سازی را مورد بررسی قرار ندهیم و یا اینکه سوالات و موضوعاتی که در برنامه مطرح شد بی ربط باشد.
    البته اقرار می کنم که انتخاب جزییات بحث ، از پیش تعیین شده نبود و در خلال قسمت اول بحث به نظر آمد که موضوع مدیریت آب می تواند ورود خوبی برای این گفتگو باشد.
    2- من پیش از این نیز چندین بار با آقای دکتر کردوانی مصاحبه کرده بودم با این حال هیچگاه در یک برنامه ی زنده رودرروی ایشان نبودم. از قبل می دانستم که صحبتهای ایشان به درازا خواهد کشید. حسن برنامه ی تولیدی ، امکان تدوین و حذف کردن قسمتهای نامربوط و دور از بحث است ، تا جایی که یک بار ، از یک مصاحبه ی نیم ساعته با آقای دکتر ، 5 دقیقه بیرون کشیدم و همان پخش شد! اما برنامه ی زنده شرایط متفاوتی دارد.بنده آدم بی زبانی نیستم اما در برابر یک استاد قدیمی و یک پیرمرد تحصیلکرده – درست یا غلط- ترجیح دادم جانب احترام را بر حرفه ای بودن مقدم دارم. در مورد خدمت یا خیانت آقای دکتر کردوانی برای میهن قضاوتی نمی کنم چراکه اطلاعاتم اندکتر از اطلاعات اندک شما است اما ایشان قطعا آدم بی سوادی نیستند. نسبت دادن بی سوادی به مخالفان فکریمان کار عقب مانده های فرهنگی است و کار امثال کسانی که دیگران را از بزغاله تا مزدور و خس و خاشاک خطاب می کنند.
    با این حال در مورد قطع نکردن صحبتهای آقای کردوانی و مدیریت حرفه ای بحث ، پس از پایان برنامه از سوی مدیر سرویس نیز مورد انتقاد قرار گرفتم.
    3- برخلاف غرب ، رسانه ها در ایران تاثیر بسیار اندکی بر تصمیم گیری های کلان دارند. و چنین ادعایی از سوی اکثریت قریب به اتفاق برنامه سازان و دیگر اهالی رسانه ، ادعایی فرای واقعیت خواهد بود. هدف ما از ساخت برنامه ی گفتگوی داغ سبز ، نه تاثیر گذاری بر سیاستهای مدیران ذیربط، که آگاهی بخشی به مخاطب عام است. و تصدیق می فرمایید که این “مخاطب عام” آنقدر فضای خالی از اطلاعات دارد که شخص فعال و محققی مانند آقای درویش هر چه بگوید برایش تازه ، جذاب و تاثیر گذار باشد.
    تا اینجا با توجه به کمبود وقت خودم و نوع مخاطبان ، از برنامه نسبتا ناراضی نیستم با این حال سعی می کنم بهتر از این بشود. نقد و نظرات شما مسلما تاثیرگذار خواهد بود.

    1. به احمد پازوکی عزیز
      ظاهراً در سامانه وردپرس، بلاگها یک اسپم شناسایی می شود و من نمی دانم چرا؟!
      به هر حال ببخشید که کامنتت را الان مشاهده و منتشر کردم.
      درود …

  11. سلام آقای درویش
    یادم می آید وقتی که بچه بودم ما را از طرف مدرسه به مزارع اطراف می بردند که گندم بکاریم. آن سال فرمان رسیده بود که باید کشور ما از گندم خودکفا شود و هزاران نفر از مردم به این خاطر به جان کشتزارهای خیار و گوجه فرنگی و طالبی و سیب زمینی افتادند و با خواندن سرود “خوشه های گندم دسته دسته شو” اقدام به کاشتن گندم می کردند. بعدها شنیدم که در آن سال به خاطر کاشت غیر اصولی گندم, آفت گندم تمام محصولات کشاورزی را از بین برد و ما مجبور شدیم بیش از گذشته گندم وارد کنیم. ظاهرا سدسازی هم مثل بقیه موارد چنین روالی را طی کرده است و مسئولان تنها فکرشان این بود که در ساختن سازه های سد خودکفا شوند و اکنون آفت این سدهای بدون مطالعه ساخته شده به جان محیط زیست کشورمان افتاده است.
    ولی سوال اصلی من به عنوان یک فرد غیر متخصص این است که آیا اگر با همین مدیریت آب و منابع طبیعی موجود در کشورمان هیچ سدی در ایران ساخته نمی شد و با توجه به رشد جمعیت کشور آیا اوضاع محیط زیست و منابع آبی ما بهتر از وضع موجود می بود؟
    شاید جواب به این سوال یک مقداری به قضاوت در مورد حرفهای آقای کردوانی کمک کند که عقیده دارد خود سدسازی این بلای زیست محیطی را سر ما نیاورده است بلکه مدیریت و کاربری نامناسب و عدم تحقیق و مطالعه کافی در مدیریت منابع طبیعی باعث و بانی وضع موجود است. و همانطوری که شما هم در سخنان خود گفتید ممکن بود بشود با مدیریت مطلوب و با ساختن یک دهم سدهای موجود به نتایج مطلوب تری دست یافت.

  12. راند دوم خیلی بهتر بود و برنامه تقریبا” شکل گفتگو گرفته بود هرچند به حاشیه رفتن ها و شفاف حول موضوع گفتگو صحبت کردن همچنان سایه اش را بر برنامه افکنده بود.
    اینکه جناب کردوانی سد را به عنوانی موجودی مجزا و بی گناه در ارتباط با خسارت های ناشی از سدسازی و سدداری مطرح می کردند در نوع خود عجیب و قابل تامل بود! و ما نفهمیدیم این نابسامانی های زیست محیطی و اقتصادی برشمرده شده در برنامه که به نظر می رسند معلول همین سدسازی های بدون مطالعه دقیق و با ارزیابی های از پیش تعیین شده بوده است چگونه بر بی گناهی سدها اصرار می گردد.
    همه قبول داریم که سد به خودی خود بد نیست اما اختلاف بر سر آن است که سدسازی باید یکی از آخرین گزینه ها در مدیریت فعلی آب کشور – با توجه به وضعیت موجود – باشد نه اولین و آخرین گزینه …، سدها بایستی با ارزیابی واقعی جانمائی و ضرورت احداث آنها احساس شود نه بر اساس اوضاع و احوال سیاسی و بایستی سدسازی با سایر مولفه های مدیریت آب هارمونی داشته باشد و …
    ممنون درویش جان که تلاش کردی تا برنامه را از حالت سخنرانی آکادمیک خارج کردی
    درود رفیق

    1. به هومان خاکپور:
      کدام سخنرانی آکادمیک؟ شوخی می فرمایید! نه؟
      دکتر کردوانی بیشتر قصه می گفت و در لابه لای قصه هایش هم – خواسته یا ناخواسته – انتقادات تند و تیزی را متوجه نحوه مدیریت حاکم بر سرزمین کرد؛ به ویژه آنجا که خواهان تنوع در سبد انرژی کشور شد و توجه یکسویه و افراطی به استحصال انرژی اتمی را در سرزمین باد و خورشید به چالش گرفت!
      .
      درود …

  13. درود بر عبدالطیف عبادی.
    این کامنت واقعا عالی بود. کامنت نقد بر میزگرد اول به رغم داشتن محتوای قابل قبول اما مملو از عصبانیت بود. ولی این یکی بهتر است. حال یا نوشته های معلم اخلاقی که از زخم زبانهایت بی بهره نمانده اثرگذار بوده یا محتوای میزگرد دوم که دکتر کردوانی نتوانست یکسره متکلم وحده باشد.
    راستی درویش عزیز آن سوالاتی که در پست قبلی بود بماند به حال خود یا بیاوریمشان ایجا بحث را ادامه دهیم؟

    1. شرمنده مهدی جان …
      این روزها سرم برخلاف ظاهرش! بسیار شلوغ است و سبب گردیده تا نتوانم آن گونه که سزاوار محبت دوستان به این خانه مجازی است، پاسخگو باشم.
      باید مرا عفو فرمایید. اما حتمن به تک تک کامنتها پاسخ خواهم داد.
      درود …

    2. به مسعود:
      خوشحالم که مشکلت حل شد … در ضمن خدا نکنه! پازوکی را هنوز کار داریم!
      .
      .
      به یاسر:
      سپاسگزارم … خیلی ملاحظات را باید در این مناظره ها در نظر گرفت که گاه بسیار انرژی بر می شوند … با این وجود، آرزویم این است که مسئولین صدا و سیما اجازه دهند تا این تریبون سبز همچنان به حیات خود ادامه داده و مباحثی داغ تر و اثربخش تر را بر روی آنتن فرستد.
      .
      .
      به اشکار:
      استنلی کوبریک را بسیار دوست دارم؛ اما شیوه مرگش بسیار ناعادلانه بود! راستی دیروز عالی سخنرانی کردی رفیق. لذت بردم.
      .
      .

      1. به رضا قنبرزاده:
        خوشحالم که کارها به خوبی پیش می رود. تصاویر را می توانید به نشانی ایمیلم بفرستید:
        darvish100@gmail.com
        .
        .
        به عبداللطیف عبادی:
        دقت و موشکافی ات در تحلیل محتوای دومین راند از گفتگو شایان تحسین است و نشان می دهد که موضوع را با جدیت دنبال کرده و برایت اهمیت داشته و وقتت را به پایش ریخته ای. تصورش را بکن که چیزی در حدود 12458 بار از روز پنج شنبه که این گفتگوی دوم پخش شد تاکنون محتوای مربوط به خبر و فایل صوتی آن در این وبلاگ دیده و شنیده شده است. و دست کم در طول این چهار روز محتوای آن به همراه لینکش بر روی 38 وبلاگ و سایت دیگر هم منتشر شده است. با این وجود، تعداد افرادی که با دقت این گفتگو را شنیده و حاضر شده اند که نظرشان را درج کنند؛ بسیار اندک است! چرا؟
        این شاید یکی از دردهای بی درمان امروز محیط زیست ما باشد! نه؟
        برای همین است که قدر تک تک کلماتی که توسط شما و دیگر دوستان در این مجموعه یادداشت ها، درج شده است را می دانم و می کوشم تا با بررسی و تحلیل آنها در ارایه بهتر برنامه ها و گفتگوهای آینده مؤثرتر و مفیدتر عمل کنم.
        دست مریزاد و درود …
        .
        راستی! اول مجری برنامه را رسماً فنا کردی … اما در انتها با یک شوک 400 ولت او را به زندگی بازگرداندی!
        ممنون … چون به احمد عزیز حالا حالاها نیاز داریم!

  14. ضمن تشکر از لطف درویش و البته از تاسف از اینکه بهرحال خیلی از دوستان رغبتی به دنبال کردن دقیق این قبیل گفتگوهای علمی ندارند .

    به مهدی م
    عرضم به حضور شما ، تغییر لحن بنده نسبت به برنامهء دوم به دلیل تغییر لحن برنامه دوم بود!
    و دیگر اینکه همانگونه که قبلا” عرض کرده بودم ، بنده معتقدم که جناب پرویز کردوانی صرفا” مطالبی را در باب مزایای سدسازی و بلکه لزوم سدسازی بیشتر از حفظ کرده اند و همان مطالب را با اندکی اختلاف در تمام سخنرانی ها و همایش ها و جلساتی که در آن شرکت می کنند ابراز می نمایند . در نتیجه همانگونه که ملاحظه کردید در گفتگوی دومشان با محمد درویش حرف چندانی برای گفتن نداشتند جز یک مختصر تکراری از صحبتهای جلسهء قبلشان و مطمئن باشید که اگر گفتگوی سومی هم در کار باشد جناب پرویز کردوانی اینبار نه تنها نصف وقت بلکه همهء وقت را به محمد درویش می دهد و تا آخر برنامه ساکت می ماند! ( جز آنکه قرار باشد در موضوعی جدای از سدها سحن بگویند ). طبیعتا” هر چه جناب کردوانی آرامتر باشند و کمتر در وصف سدهایی که ساخته میشوند توجیه و تفسیر کنند ، خب بنده هم کمتر سر و صدا راه می اندازم!
    ضمنا” از حق نباید گذشت که ایشان بطور شخصی ظاهرا” انسان بسیار بسیار شریفی هستند و خیلی هم اهل صرفه جویی و معتقد به مرام ” زندگی سبز ” هستند منتها متاسفانه مجموعهء باورها و راهنمایی ها و نظرات و پیشنهادات و تاییدات کارشناسی شان در حوزهء سدسازی و تلقی شان از ارزش محیط زیست در عرصهء سدسازی همان میشود که می بینیم .

    1. درست است … من در مجموع پرویز کردوانی را انسانی دوست داشتنی دیدم که از قضا دشمن قسم خورده مصرف گرایی است (هر چند این روزها دیگر مثل سابق زورش به فرزندانش ظاهراً نمی رسد!)
      ایشان در باره ی کویر و بیابان، البته دیدگاه های قابل دفاعی دارند. گمان برم از نخستین افرادی هستند که مخالف بیابان زدایی بوده و حرمت بیابان ها را در جای طبیعی شان مغتنم می دانند. افزون بر آن، انسان خیری است و به ویژه در شهر زادگاهش از محبوبیت فراوانی بین مردم محلی برخوردار است.
      مهم ترین اشکالش این است که ترجیح می دهد اقیانوسی به عمق چند سانتی متر باشد؛ در صورتی که می توانست دریاچه ای عمیق و همیشه جوشنده باشد!
      افسوس …
      درود بر لطیف عزیز.

  15. همین الآن گفت و گوی نیمه دوم را شنیدم ..

    آقای درویش عزیز :

    این بار مدیریت گفت و گو خیلی بهتر از راند اول بود . با مطالعه دقیق تر و دست پر آمده بودید هرچند آقای کردوانی چندان به حرف مخاطب توجه نمی کند و سخنان قبلی خود را بارها و بارها تکرار کردند . البته جای شکرش باقی بود که به قوم و خویش مازندرانی خود دیگر اشاره نکردند .. راستش را بخواهید با وجود نظم و ترتیب بیشتر گفت و گو و نحوه خوب مدیریت شما بر بحث باز هم به همان نتایجی که از گفتو گوی اول بدست آوردم رسیدم .. حسم همان است و عقلم هم تأییدش می کند چون چکیده سخنان ایشان همان بود که بود و شاید مصرتر بر اهمیت سدسازی ..

    آقای کردوانی همچنان معتقدند :

    1- سد کم داریم .. سدهای بیشتری باید بسازیم ..
    2- سد شازی را باعث افزایش ماهی ها و تنوعشان می دانند ..
    3- تنها راه حل را فرهنگ سازی و صرفه جویی در مصرف آب می دانند آن هم برای آب شرب در حالیکه می دانیم کمترین میزان آب به این مورد اختصاص یافته و مشکل بیشتر در بخش آبیاری کشاورزیست به سبب روشهای غلط آبیاری و رادمان کم آن ..
    4- ایشان راه حل ( وحشتناک ) تغییر مسیر رود ارس را پیشنهاد می دهند که نه قانونیست و نه علمی و نه امکان پذیر !..
    5-ایشان همچنان در میان برزخ مفید یا مضر بودن آبخیزداری و اختصاص دادن بودجه به آن سرگردانند ..
    6- ایشان به طور ضمنی و محافظه کارانه ای به حمایت از وزارت نیرو در سدسازی می پردازند و مشکل را به مدیریت کلان کشور پاس می دهند یعنی جایی که هیچ عقل سلیمی راهی بدانجا ندارد ..
    7- نظرات کارشناسی ا یشان درباره تبعات سدهای 15 خرداد و سیوند و لار مغایر با واقعیت است و بر آن اصرار می ورزند . اطلاعات ایشان در این مورد حتی از اطلاعات کارمندهای حرف گوش کن دولت ( وزارت نیرو و منابع آب و محیط زیست ) هم کمتر است .

    در مورد صحبتهای مهندس سیاری :

    1- ایشان در مورد روش تعیین حق آبه های دریاچه ها و تالابها چیزی نگفتند . کاش با یکی از کارشناسانی که این وظیفه را در مدیریت منابع آب به عهده دارد گفت و گو می کردید . هماطنور که می دانید یکی از مهمترین کارهایی که برای حفظ اکوسیستمهای تالابی و دریاچه ای باید صورت بگیرد همین است . آن وقت می توانستید از ایشان هم دعوت و کنید و بر اساس گفته های مسئول تعیین حق آبه ها از ایشان در خصوص آمار سالهای اخیر در این مورد پرسشگر باشید .
    2- ایشان گفتند که حق آبه ها را وقتی محاسبه می کنند که سایر نیازها از جمله شرب و صنعت و کشاورزی تأمین شده باشد یعنی به عبارت دیگر احتمال اینکه حق آبه ای اصلن در نظر گرفته نشود وجود دارد و شواهدش را در خشک شدن دریاچه ها و تالابهای کشور شاهد هستیم .

    از صحبتهای علمی و منطقی و مبتنی بر آمار شما بسیار خوشحال شدم مخصوصن قسمتی که بر ارزش مواهب زیست محیطی و لزوم و اهمیت تعیین آن جهت حفظ محیط زیست و تأثیرگزاری در سیاستهای کلان و غیر کلان مدیریت منابع آب کشور و سایر منابع طبیعی تأکید کردید .. می دانستید پایان نامه فوق لیسانس من ( 1381 ) جزو اولینهایی بود که با تکیه بر روشهای علمی و محاسبات کمی کردن مواهب کیفی به این مسئله اشاره کرده بود ؟..

    پیشنهاد می دهم این سری گفتو گو ها را به شکلی جدی تر پیگیری کنید و این بار مهمانهای حضوری بیشتر یداشته باشید . یک کارشناس یا مدیر از سازمان محیط زیست .. یکی از منابع آب و سدسازان .. لطفن از افرادی دعوت کنید که کارشناس محیط زیست نامیده می شوند یا مدیریت محیط زیست را بر عهده دارند تا هم محکی باشد بر میزان اطلاعاتشان و هم وظیفه شناسی و به روز بودنشان ..

    موفق باشید .. : ) ..

  16. سلام

    آقای درویش عزیز، خسته نباشید. راستش در این که بحث همچنان پراکنده است شکی نیست اما به نظرم این پیامد ساده ی انتخاب یک موضوع بسیار کلی مثل “سدسازی در ایران” است که در طی این دو برنامه مباحث کلی دیگری مثل مدیریت آب، بهره وری کشاورزی و مصرف گرایی هم به آن افزوده شده است. تردید هم ندارم که اگر این بحث بیشتر دنبال بشود و بهتر مدیریت بشود به تدریج همگرا خواهد شد.

    در این نوع گفتگوها، مهم چیزی نیست که در انتهای یک جلسه بحث حاصل می شود، بلکه نتایج تجمعی و برآیند این فرآیند در سلسله ی این مباحث برای مخاطبان بسیار مفید خواهد بود. بعید می دانم شما به دنبال این باشید که مخاطبانتان را قانع کنید که مثل شما فکر کنند، پس اگر هدف افزایش اطلاعات و آگاهی رسانی است این برنامه حتی اگر در سطح همین برنامه ی دوم حفظ شود خروجی های قابل توجهی دارد.

    خوشحالم که در این برنامه فرصت کردید بیشتر صحبت کنید، خوشحالم که دکتر کردوانی که صرفا به واسطه ی داشتن نظر مخالف، در سری قبل کامنت ها مورد توهین واقع شده بود در این سری کامنت ها دوست داشتنی تر مورد خطاب واقع شده است و خوشحالم که انگار آن فضای مطلق گرایی که “چون من می گویم سدها همه بد و مافیایی هستند و باید همه نابود بشوند” دارد کمی تعدیل می شود و داریم کمی واقعی تر به قضیه نگاه می کنیم.

    بحث در این نوبت آموزنده تر دنبال شد و به نظر حداقل توانست در ذهن مخاطب یکی دو نکته ی کلیدی را روشن کند. اول اینکه ساخت سدها هم مثل هر روش درمان مصنوعی دیگر اثرات جانبی دارد و دوم اینکه بهترین روش درمان هم نیست تا بگوییم که اثرات جانبی اش را تحمل می کنیم.

    ضمنا هر دو یا سه سوی بحث هم نشان دادند که برای حرفشان دلایلی دارند هرچند به نظرم یکی از نقاط ضعف این گفتگو این است که بیشتر استنادها ریفرنس ندارد. در اینکه من بیش از حد روی این قضیه حساسم شکی نیست اما اصلا حاضر نیستم قبول کنم که یکی بگوید فلان متر مکعب از آب های کشور مصارف کشاورزی دارد. خب این بر اساس کدام نمونه برداری است؟ چه سالی؟ آیا این در همه جای کشور همگن است؟ بعد تعریف این کشاورزی در آن کار آماری چه بود است؟ و … یا مثلا در بحث اثرات سدها روی ماهی های ایران من هیچ ریفرنسی ندیدم. دکتر کردوانی هم که تمام آمارها را رد می کنند و مشخص نیست دقیقا به چه چیزی استناد می کنند.

    در نهایت چند سوال / نکته دارم که یکی را مطرح می کنم و اگر فرصت بود به سراغ بقیه می روم.

    شما گفتید و روی وبلاگتان هم نوشته اید که در ایالات متحده 400 سد در حدود 10 سال گذشته تخریب شده است. راستش من شخصا مخالف مقایسه های مطلق هستم اما اینجا یک نکته نهفته است. داده های NID روی این وب سایت در نمودار آخر نشان می دهد که در طی ده سال گذشته در این کشور بیش از دو هزار سد ساخته شده است و تعداد سدهای این کشور عددی حدود 80000 است.

    داده های نمودار نشان می دهد که روند سدسازی در این کشور در سی سال گذشته کند شده است اما اصلا منفی یا متوقف نشده است. به نظرم ذکر عدد 400 بدون گفتن سایر اعداد صحیح نیست.

    https://geo.usace.army.mil/pgis/f?p=397:5:2517029193100500::NO

    مساله ی بعد این است که چرا این سدها تخریب شده اند؟ این همان سوالی است که آقای دکتر کردوانی هم از شما پرسیدند. به نظر می رسد Dam Removal که بگذارید فعلا سدبرداری ترجمه اش کنیم به سه دلیل انجام می شود. پایان تاریخ مصرف سد، خطرات احتمالی سد و آسیب های اکولوژیک سد. در ایالات متحده بیش از 14000 سد پیش از 1900 ساخته شده اند که تاریخ مصرفشان گذشته است. اگر این کشور تصمیم بگیرد که فردا این سدها را تخریب کند، به نظرم درست نیست که بدنه ی کارشناسی ما بخواهد از آن الگو برداری کند و آن را نمادی از یک حرکت جهانی برای تخریب سدها بشناسد.

    راستش دوست داشتم که تعداد سدهای ایالات متحده را که شما رویش تمرکز دارید بر مثلا حجم آب جاری در رودهای این کشور تقسیم کنم. بعد این تقسیم را برای ایران انجام بدهم و در نهایت مقایسه کنم که اوضاع از چه قرار است اما فرصت نکردم. شما اگر به داده هایش دسترسی دارید شاید بد نباشد این مقایسه را برای یک سری کشورهای توسعه یافته انجام بدهید و بعد با شرایط ایران مقایسه اش کنید هرچند باز هم بگویم که به نظرم اساس چنین مقایسه هایی در سیستم های اکولوژیک کمی ایراد دارد.

    به مهدی م عزیز:
    کجایش را دیده ای مهدی م جان، این یک چشمه از کرامات ما است 😉

  17. این بار دیگر قید تعارف بی مایه بلانسبت را نی زنم .
    تصور بفرمایید که پس از 120 سال نوری دیگر ( خدا عمر بدهد و صبر ایوب به منابع طبیعی ایران )که دکتر کردوانی به رحمت ایزدی بپیوندد و پیمانکاران سد باز و بیدستر بد نام کن را دست تنها بگذارد .
    شاید در واپسین روزها وجدان خاموش دکتر به خاطر شریک مظلمه شدن در خشکاندن سرچشمه فلات ایران بخواهد غلغلکی به دکتر بدهد و ایشان وصیت نمایند که :
    .. ای شاگردان ناخلف من و ای دزدان و غارتگران و به یغمابران منابع طبیعی و انسانی ایران !!!
    حال که دستم فعلا از این دنیا کوتاه است و هنوز اموالم و اجاره بهای املاکم و پول های عزیز تر از دشت مسیله به حساب جاری این دنیا نرسیده است ، نرا در کنار یکی از سرشاخه های بجا مانده از کارون سابقا خروشان دفن نمایید

    مصیبت از هنگامی شروع می شود که قافله دزدان و باند تبهکاران یک سازه سترگ سیمانی بنام سد شادروان دکتر کردوانی بر روی آخرین آب باریکه ای که روزگاری از دوران تمدن ایلام و شکوه شوش زندگی بخش بوده ، ایجاد می کنند و برای آخرین بار به برکت پدر خوانده دون پرویز از همه بابت می دزدند….

    ….. حقیقت همین است که من می گویم
    حال مختار هستید هر چه می خواهید بمن بگویید

    پاسخ:

    تصور خلاقانه ای داری اشکار جان!
    شاید هم نام سد را گذاشتند سد شهید پرویز کردوانی!! چهره ماندگاری که توسط اشکار به بهشت رانده شد! نشد؟
    درود …

  18. هیچ فرقی بین دون پرویز با فرود نابغه و سلطان ملکشاه سلجوقی نیست .
    گیرم که دون پرویز ریش خویش را سه تیغه تراشانیده و فرود نابغه چند صباحی به ضرب سهمیه در استرالیا پول کشور را هدر داده و ایام را به بطالت سپری کرده .

    با وجود تفاوت های ظاهری شیوه اندیشه و طرز تفکر مخرب حضرات کپی برابر اصل یکدیگر است .

    بقول معروف کهر کم از کبود نیست .

    تصور می فرمائید اگر دون پرویز هر لخظه به شکل بت عیار در نمی آمد اکنون آب سالاران به این اندازه به او حرمت می گذاشتند ؟

    خویشتن را فریب نداده و گول ظاهر اشخاص را نحوریم.

    پاسخ:

    چشم … همه باید تلاش کنیم تا گول ظاهر هیچکس را نخوریم. با این وجود، این دلیل نمی شود که از ظاهری خوش، خود و مخاطبین مان را بی بهره سازیم! نه؟

  19. سلام اشکار جان، راستش همینطوری احساس کردم که در این کامنت آخرت اشاره ای به حرف های من کرده ای اما حقیقتش چند بار خواندم و مطلب را نگرفتم. در نهایت گفتم اگر پاسخ ندهم شاید حمل بر بی ادبی باشد و روی همین اصل بهتر است بپرسم و اگر واقعا سمت و سوی اشاره ات من بوده ام محبت کنی واضح تر بنویسی که بشود لااقل بابتش تشکر کرد (البته نه به سبک امیر سررشته داری).

    ارادت

    1. درود بر بهروز عزیز:
      دکتر علی شریعتی سخنی جاودانه دارد که ای کاش همه ی ما آن را چند بار در شبانه روز تکرار می کردیم. آن سخن چنین است:
      .
      هرگز از کسی که همیشه با من موافق بود ، چیزی یاد نگرفتم . . .
      .
      تصورکن اگر قرار بود تا به این سخن عملن پایبند می بودیم، آیا بسیاری از کدورت های امروز در بین جامعه ی کارشناس و نخبه نباید بدل به هم افزایی رفاقت بیشتر می شد؟
      چرا گاه ما یادمان می رود که بادبادک اگر اوج می گیرد، به دلیل وزیدن باد مخالف است.
      من در اینجا بار دیگر از تو، عبداللطیف عبادی و بقیه خوانندگان عزیزی که دیدگاه ها و تحلیل ها و پرسش های بعضاً مخالف یا روشنگرانه خود را طرح می کنند، صمیمانه قدردانی می کنم.
      باور کن موتور محرک من برای کاویدن بیشتر و مطالعه عمیق تر، کوشش برای یافتن چنین پرسش هایی است.
      به همین دلیل، خواهم کوشید تا به زودی پاسخ پرسش ها و تحلیل هایت را به صورتی مستندتر ارایه دهم.
      سرفراز باشی …

      1. به روشنک:
        ممنون از توجه و دقت نظر شما.
        خوشحالم که این بار از حاصل گفتگو بیشتر راضی بودید و آن را یک گام به پیش می دانید. من هم تلاش خواهم کرد تا این سلسله گفتگوها ادامه یابد.
        در مورد نکته 4 باید عرض کنم که دکتر کردوانی به تغییر مسیر رودخانه مرزی زاب اشاره کردند که البته واقعاً چنین تفکری بسیار خطرناک و خودخواهانه است و البته می تواند تبعات منفی اش دامن خودمان را هم بگیرد. به همین دلیل دیگر به آن نپرداختند که البته جای خوشبختی دارد.
        در مورد گفته های مهندس سیاری به خوب نکته ای اشاره کردید که من هم با پرسشم خواستم آن را تاکید کنم: زیرا در حقیقت وزارت نیرو هیچ حقی به نام محیط زیست در پروژه های سدسازی خود تاکنون قایل نشده است که بخشی از مسئولیت آن متوجه کم کاری شدید سازمان حفاظت محیط زیست و ضعف اتوریته ی این سازمان است.
        سرفراز باشید.

        1. بهروز جان نوشته ای:
          “خوشحالم که دکتر کردوانی که صرفا به واسطه ی داشتن نظر مخالف، در سری قبل کامنت ها مورد توهین واقع شده بود …”
          .
          حقیقت این است که چنین نیست.
          نخست آن که همه ی مخالفان سدسازی به ایشان توهین نکردند؛
          و مهم تر آن که دلیل برخورد تند با ایشان، صرفاً به خاطر داشتن نظر مخالف نبود! بود؟
          آدم می تواند مخالف باشد، اما نظراتش را مبتنی بر اصولی پذیرفته شده و علمی و منسجم در حد یک چهره ماندگار علمی بر زبان آورد. آیا استدلال های ایشان این گونه بود؟ به نظرم اگر با چنین روشی قرار باشد آدم منتقد سدسازی کنونی هم گردد، باید طرفداران واقعی محیط زیست مرز خویش را با چنین تفکری اعلام داشته و تفکیک کنند.
          ایشان در مورد رودخانه های مرزی، در مورد خشک شدن تالاب ها، در مورد سرنوشت کارون، در مورد انرژی خورشیدی، در مورد ارزش دریاچه ارومیه، در مورد سد لتیان، در مورد ریزگردها و …. بعضاً ناسازه هایی شگفت آور را مطرح کردند که حتا مدیران وزارت نیرو هم نمی توانند با این آشکاری با آن موافقت کنند!
          .
          فعلاً روبراه باش تا برگردم!

          1. دوباره به بهروز:
            در نقد سخنان مهندس سیاری نوشته ای:
            “اصلا حاضر نیستم قبول کنم که یکی بگوید فلان متر مکعب از آب های کشور مصارف کشاورزی دارد. خب این بر اساس کدام نمونه برداری است؟ چه سالی؟ …”
            .
            به هر حال باید قبول کنیم که آمارها را باید از متولیان آنها بخواهیم و در مورد نحوه تقسیم و توزیع آب، یک مدیر عالی رتبه و مسئول در وزارت نیرو دارد این آمار را ارایه می دهد. اگر اینگونه شک کنیم که بحث را نمی توان جمع کرد! می توان؟
            ایشان از 100 میلیارد متر مکعب سخن گفتند که 92 میلیارد آن به بخش کشاورزی اختصاص می یابد، در حالی که دکتر کردوانی صراحتاً گفتند: ایشان دروغ می گوید و بیشترین آب را به بخش شرب اختصاص می دهند! آیا چنین تفاوتی شگفت آور نیست؟! یعنی تفاوتی در حد 85 میلیارد متر مکعب!!

  20. درود
    تازه شب گذشته موفق به شنیدن این برنامه شدم. حسابی داغ کرده بودی مهندس!!
    ولی من دیگه آخراش جوش آورده بودم!! چقد راحت انسان بر همه چیز ترجیح داده میشهحتی به خودش!!.دکتر کردوانی هم همش یه چیز میگفت باز دو دقیقه بعد نغز می کرد!!
    خیلی دوست دارم از اساتید دیگه مثه دکتر مهدی یا دکتر احمدی هم دعوت کنید پای این موضوع بشینن.
    بهر حال
    روزگاریست که شیطان فریاد می زند:
    آدم پیدا کنید سجده خواهم کرد…!!

    1. باز هم به بهروز:
      و اما در مورد وضعیت سدسازی در آمریکا:
      .

      .
      در فصل 1-8 از کتاب Silenced Rivers که در سال 1996 چاپ شده است و عنوان: پایان دوران سدهای بزرگ را دارد، می خوانیم (ص 35) : «گذشته از جلوگیری از ساخت طرح های بزرگ جدید سدسازی در آمریکا، محافظان رودخانه ها هم اینک به مساله کاهش پیامدهای سدهای موجود پرداخته اندو به ویژه بهره برداران از سدها را به رها سازی آب در چارچوب الگویی همانند جریان طبیعی وادار ساخته اند … در آمریکا هم اینک آهنگ ساخت سدهای بزرگ به پایین ترین نرخ در سراسر قرن بیستم رسیده است … حتا تاکنون سدهایی هم برچیده شده اند و این حرکت روبه رشد در آمریکا در بلند مدت این نوید را می دهد که رودهای بزرگ جهان به مسیر اصلی خود بازگردند. به همین دلیل هم اکنون نزدیک به 16 هزار کیلومتر از بخش های حساس رودهای آمریکا زیر پوشش قانون فدرال 1968 در شرایط جریان آزاد و طبیعی و بدون سد نگه داشته شده اند.»
      همچنین استاد احمد آل یاسین، از محققین به نام این رشته که خود پیش از انقلاب رییس سد دز بودند، اعلام داشته اند: « تا سال 2007 بیش از 650 سد در آمریکا تخریب شده است
      این مقاله در نشنال جیوگرافیک هم اشاره به تخریب سدها و خسارت هنگفت سدسازی در جهان دارد. و این یکی در میل واکی آمریکا.
      .

      .
      درود …

  21. سلام دوباره

    اول: از اینکه در مورد نوشته هایم سیاه و سفید قضاوت نمی کنید ممنونم.

    دوم: اگر فردا زمان انتخاب بین سدسازی و سدنسازی باشد، من طرف سدنسازی هستم. بین درویش و کردوانی، رای من به درویش است اما … اما هیچ وقت دست از پرسش و تحقیق بر نمی دارم، قول می دهم.

    سوم: من سعی می کنم پژوهشگر باشم و پژوهشگر باید به دنبال حقیقت باشد. باور کنید برای نوشتن کامنت آخرم امروز صبح حداقل نود دقیقه صرف جستجو و مطالعه و ترجمه کردم که بیشتر زمان گفتگوی شما با دکتر کردوانی است. از دلایل تخریب سدها در سوئد و فرانسه خواندم تا گزارش WWF در مورد سدها در آمازون و چین و ترکیه. فقط حدود پانزده دقیقه برای پیدا کردن نمودارهایی که لینکشان را بالا درج کردم وقت گذاشتم. این ها را می گویم که آخرش از شما تشکر کنم بابت اینکه چنین انگیزه ای را لااقل برای پژوهش در شخص من به وجود می آورید تا در مورد موضوعی کلیدی در کشورم حساس باشم و فکر کنم.

    سوم: خودتان می دانید که من با شما مخالف نیستم به این معنا که بخواهم چشم بسته حرف شما را رد کنم یا خدای نکرده نظر شما را پیش داورانه و بدون بررسی، غیرعلمی و نامعتبر بدانم. من تردید می کنم، سوال می کنم و جواب می گیرم. به نظرم این ساده ترین و شایسته ترین نوع رفتار در یک فضای علمی است.

    چهارم: اگر عبدالطیف و اشکار و هومان و روشنک عزیز مخالف من هستند، خوشا به سعادتم. داشتن چنین مخالفینی برای من افتخار است چون نوشته ها و افکارشان گواهی می دهد که قصد و عملشان خیر است، همگی آدم های روشنفکر و خوشفکری هستند و واقعا دوست دارند باعث خیر و صلاح ایران باشند. خوشحالم که با هر کدامشان وارد بحث شده ام. می دانم گهگاهی از دست من لبشان را گاز می گیرند که بابتش شرمنده ام.

    پنجم: اگر مخالفان من گاهی به من طعنه می زنند و مثلا می گویند که فرق زولبیا و جغرافیا را نمی دانم (که خداییش این یکی را می دانم)، معنی توسعه ی پایدار را نمی دانم (که متاسفانه موضوع رساله ی دکترایم هست)، دکترایم سهمیه ای است (که به جان استاد راهنمایم نیست و بورس دولت استرالیا هستم)، و یا دستم با سدسازان در یک کاسه است و در پی حقوق میلیونی و خودشیرینی هستم (که نیست و نیستم، این هم دست هایم!) ملالی نیست. خاطرم هست که در کتاب های فارسی نقلی بود از ابوسعید ابوالخیر با این مضمون که خوش به حال کسی که مردم در موردش بدتر از آنچه که هست فکر کنند. چنین حرف هایی شرط انصاف در یک بحث علمی نیست و من هیچ وقت دوستان را حتی به تلافی اینگونه خطاب نکرده ام. اگر قرار است با متلک و طعنه و توهین به شخصیت و داشته های هم، یکدیگر را از میدان بحث علمی خارج کنیم، به هیچ جا نمی رسیم. باز هم دعوتشان می کنم که به جای این جمله ها، مراجع علمی و شواهد و داده هایشان را رو کنند چون من احساس می کنم که گاهی هدف از این حرف ها پرکردن جای خالی استدلال علمی و منطقی است.

    ششم: خیالتان راحت باشد که من هم بیشتر از آنی که کسی حدسش را بزند در کارم ثابت قدم و استوار هستم. شما همچنان بنویسید و من هم همچنان آرام و بدون از هرگونه هیجان با حوصله می خوانم و کامنت می گذارم. قول هم می دهم هیچ حرف شما را چشم بسته قبول نکنم و هیچ پرسشی را هم از شما از سر تعصب و عصبیت نپرسم.
    این ها باشد تا جواب سه کامنت را بدهم.

  22. ما ز بالائیم و هی پس می رویم؟؟؟؟؟؟؟؟

    یه جایی یه روزی تمام روستاها رفت زیر آب
    امامزاده را هم جابجا کردند
    روستاییان رو هم فرستادند شهر فله گی
    یه روزی یه جایی سد ساختند
    گفتند وضعیت کشاورزی بهبود پیدا می کند
    از یاد بردیم باید بهره وری را بالا ببریم
    یه روزی یه جایی مجنونی گفت:
    ما ز بالائیم و در جا می زنیم

    1. به امیر عطا:
      در این که ما ز بالاییم و درجا می زنیم؛ شکی نیست. اما راستی! آن امام زاده ای را که منتقل کردند، کجا بود و برای کدام سد؟!
      .
      .
      به بهروز:
      لذت بردم از خواندن کامنت پرشورت … فقط این را بگویم که انرژی دوطرفه است برادر من!
      خوشحالم که خواننده ای دارم که اینگونه می نگرد و یک لحظه از پرسش ها غفلت نمی کند. ما باید نترسیم، دیدگاه مان را بیان کنیم و آماده پذیرش اشتباه هم باشیم.
      به قول اینشتین دوست داشتنی:
      .
      کسی که هیچ وقت اشتباه نمی‌کند، هیچ وقت هم چیز جدیدی یاد نمی‌گیرد.
      .
      منتظرم …
      .
      .
      درود …

  23. جناب درویش عزیز
    مجتهد نجفی یک شخص نبود بلکه یک شخصیت (کاراکتر) بود که انواع مختلفش به وفور در اطرافمان یافت میشوند. چنین شخصیت هایی ویژگی مشترکشان این است که در زمینه ای علمی مشغول به اظهار نظر – و آنهم از موضعی کارشناسانه! – میشوند بی آنکه کوچکترین سابقهء تحصیلی و تخصص علمی در آن زمینه داشته باشند . گفتگو کردن یک متخصص و کارشناس با چنین شخصیت های بی سوادی و جدی گرفتن آنها شروع یک بحث بسیار طولانی و فرسایشی است . در واقع رفتن به درون یک چاه ویل و سر سامان محسوب میشود . در چنین بحث های بی نتیجه و خسته کننده ای طرف مقابل شما به شدت لذت می برد ، احساس وجود علمی می کند ، تصور می کند با مهملاتی که می بافد به جرگهء کارشناسان موضوع علمی مورد بحث پیوسته است ، خود را همطراز علمی شخص مقابلش احساس می کند ، و .. دستاوردهایی از این قبیل . اما آن کارشناس بیچاره ای که در مقابل یک چنین فرد بی سوادی قرار گرفته است باید خون جگر بخورد و هزار و ششصد دلیل علمی بیاورد تا او را توجیه کند که مثلا” قطع کردن چنارهای خیابان ولی عصر تهران و کاشتن بوته های گل گاوزبان بجای آنها از نظر علمی کار درستی نیست . یا آنکه باید دو هزار ساعت وقت گذاشت و برایش توضیح داد که بادمجان محصولی معجزه گر محسوب نمیشود . تازه اینها در صورتی است که فرد بی سوادی که مقابل شما قرار گرفته است مانند خانم مجتهد نجفی واقعا” قصد خیر دارد و صرفا” از سر جهالت علمی اش هست که شما را درگیر آن مباحث فرسایشی کرده است .
    من گاهی می بینم شما سعی دارید مضرات علمی ” ساختن سدهای بی حساب و کتاب ” را برای جماعتی شرح بدهید که واقعا” در طول عمرشان حتی یک واحد درس جغرافیا و سایر دروس مربوط به محیط زیست و زمین شناسی و کلا” علوم طبیعی را نخوانده اند . این بندگان خدا اصلا” متوجه ابتدایی ترین توضیحات و جملات شما هم نمی شوند چه رسد به استنادهای علمی بکار رفته در توضیحاتتان . کسی که فرق بین گل گاوزبان و چنار را نمی فهمد و درخت کاج را زشت و جهنمی و درخت انار را بهشتی می داند و معتقد است که که کشت ترکیبی از بوته های بادمجان و گل گاوزبان در خیابانهای کشور معجزه می کند ، اصلا” چه می داند که اکسیژن و دی اکسید کربن و فتوسنتز و فیلتریشن و مونواکسید کربن و وارونگی هوا و جریان باد و تامین آب و سرب معلق و گازهای کشنده و امثال اینها چیست؟ کسی که برنامه ریزی نرم افزار کامپیوتر خوانده و بعد هم با شعبده ابزی هایی که نمونه اش را به وفور در کشورمان می بینیم ، ناگهان کارشناس ارشد اقتصاد شده است و بعد هم با طی کردن عملیات شگفت انگیزی – که اگر شرحش را بنویسم برای خیلی از هموطنان عزیزمان که در دانشگاههای خارجی مشغول به تحصیل هستند افتضاح به بار می آید – به مقطع دکترا در زمینهء ” بررسی شیوه های طراحی سیستم نرم افزاری نمایش آمارهای اقتصادی برای زیانهای وارده به سواحل شرقی بنگلادش در اثر تغییرات اقلیمی و بالا آمدن آب دریا در سواحل شرقی و جنوبی آن کشور ” راه یافته است ، اصلا” چه شناخت و فهم و درک و اطلاعی از مبانی علوم جغرافیایی و محیط زیستی و موضوعات مرتبط با آنها می تواند داشته باشد؟ در مقابل چنین اشخاصی شما مجبورید ساده ترین و بدیهی ترین تعاریف علمی را نه یک بار بلکه هزار بار شرح دهید و حجم عظیمی از وقت و ذهن و روحیه و اعصاب خودتان را پای بحثی بگذارید که درپایانش شخص مقابلتان باز همان مهملات غیر علمی و غیر عقلانی خودش را می زند . برای چنین اشخاص بی سواد و پرمدعایی عکس کتاب و تصویر سد و اسلاید بیابان و فیلم جنگل و فهرست کتابهای علمی که سهل است ، بزرگترین دانشمندان جهان را هم که بیاورید آنها همچنان به پریشان گویی ها و نوشتن پرت و پلاهای خود ادامه خواهند داد . کسی که فرق جغرافیا و زولبیا را نمی فهمد قطعا” از کل کل کردن با یک جغرافی دان لذت می برد . یکی از ویژگی های این افراد بیسواد و عقده ای لحن بیانشان است . آنها سعی می کنند بسیار محترمانه و مودبانه و دوستانه و در عین حال با نوشتن جملاتی تحریک آمیز و عصبی کننده شما را تشویق و ترغیب به ادامهء بازی کنند و همچنان بحث را در ظاهری علمی با شما ادامه بدهند .
    به نظر بنده صرف به رسمیت شناختن این قبیل خواهران علوم حوزوی به عنوان کارشناس مرتع و جنگلداری و باغداری و صرف به رسمیت شناختن برادران متخصص نرم افزار کامپیوتر به عنوان جغرافی دان و اقلیم شناس! و ادامهء گفتگو و کل کل کردن با این قبیل شخصیت ها، به خودی خودش وهن علم ، اتلاق وقت و انرژی ذهنی ، تحقیر موقعیت علمی خود و حقیر کردن علم و تخصص است . بنده در گذشته بارها و بارها این خطا را مرتکب شدم و عواقبش را هم دیدم . شما دیگر اشتباه های بنده را تکرار نکنید . اعتنا کردن به مهملات این بی سوادها همان و رفتن به چاه ویل مباحث فرسایشی و بی نتیجه همان .

    پاسخ :

    درود بر لطیف گرامی:
    نکته ای که در ماجرای خانم مجتهد نجفی آشکار بود و نباید از آن غفلت کرد؛ روشنگری بدست آمده از مباحث مطروحه بود. یعنی درست است که خانم نجفی نخواست یا نتوانست که متوجه اشتباه های علمی و فنی خودش در طرح دیدگاه هایش گردد؛ اما همه ی آن 40 هزار نفری که مجموعه بحث های فرسایشی ما را در این وبلاگ تعقیب کردند، بی شک به دلیل ماهیت روشنگری ها، بسیار متأثر شدند. این که به جز یک کاربر مجهول هیچ کسی حاضر نشد تا از اندیشه خانم نجفی دفاع کند، خود نشاندهنده اثرگذاری مثبت دیدگاه طرفداران محیط زیست بود و ما باید یادمان باشد که مهم ترین هدف مان از انتشار محتوای فارسی در وبلاگستان سبز، همین ارتقای ظرفیت سازی در مخاطب عام است.
    درود …

  24. مجددا شما محبت دارید. در این فقره، صاحب سخن مستمع را بر سر ذوق آورد.

    اما هفتم: در مورد توهین به دکتر کردوانی، من هم نگفتم همه به ایشان توهین کردند. ببینید آقای درویش دکتر کردوانی به عنوان یک انسان آزاد است دیدگاهش را داشته باشد و دیدگاهش را بیان کند. ایشان در بین کلامش به هیچ کس توهین نکرده است، کسی را پریشان گو و بی سواد و شرم آور خطاب نکرد. دکتر حرف خودش را زد و مخالفانش را به هیچ صفتی متهم نکرد. مثلا نگفت هر کس مخالف من است بی سواد است که حتی اگر می گفت دلیل موجهی برای تلافی نبود.

    خاطرمان باشد که دکتر به دعوت شما به برنامه آمده و حرفش را زده است. برنامه ی دوم نشان داد که بر خلاف چیزی که گفته میشد اصلا آدم یکه تاز و بی منطقی هم نیست چون برنامه ی دوم تقریبا مساوی صحبت کردید و در مواردی با شما موافقت کرد. قرار هم نبود که در همه چیز موافقت کند و الا دلیلی برای دعوت از ایشان نبود. دوستان به طور محسوسی از اینکه ایشان ساخت سدها را توجیه کرده ناراحت بودند، بعد به جای اینکه بیایند و محتوای کلام ایشان را نقد کنند، خیلی شفاف به سواد و مرتبه ی علمی و مدرک و حتی دانشجویان ایشان توهین کردند.

    اگر نخواهیم احترام سن ایشان را حفظ کنیم، و نخواهیم احترام مهمان بودن ایشان را در برنامه شما حفظ کنیم و اگر نخواهیم احترام سوابق علمی ایشان را حفظ کنیم لااقل باید حق ایشان را برای اظهار نظر حفظ کنیم. ایشان حرف علمی اش را بدون هیچ واژه ی توهین آمیزی زد به سبک خودش زد، حقش نبود که خصوصا در جایی که فرصت دفاع از خودش ندارد به آن شکل تخریب شود و از دانش پایه ی علمی تا چهره ی ماندگار بودنش زیرسوال برود. من اگر به حرف شما نقدی دارم چرا باید مثلا رتبه برتر وبلاگ شما را که افتخار ایران است به سخره بگیرم؟ من باید بتوانم بحث علمی را از سایر ویژگی های شما تفکیک کنم.

    هشتم: در مورد آمار من نگفتم داده ها بی اعتبارند. گفتم باید مرجعشان ذکر شود. باز هم بگویم که شاید این حساسیت بیش از حد من باشد اما فکر می کنم این شرط دقت است. نماینده ی وزارت بگوید مصرف آب کشاورزی بر اساس مطالعات 85 در ده استان نمونه اینقدر است. الان من یک دانشجو هستم. این برنامه را شنیده ام و می خواهم تحقیق کنم. چطور باید حدس بزنم که این آماری که در رادیو گفته شد از کجا آمده است؟
    در مورد تناقش صددرصد با شما موافقم و مثل شما فکر می کنم نمی شود زیرآب هر آماری را هم زد و باید به درجه ای از توافق اعتقاد داشت.

    در مورد بحث آمار در ایران دست روی دلم نگذارید. فقط اگر روزی خواستید یک دانشجوی اقتصاد به هر جرمی اعتراف کند بگویید یا اعتراف کن یا مجبورت می کنیم دنبال یک سری داده های اقتصادی بگردی. چشم بر هم زدنی اعتراف می کند.

    نهم: کتابی که معرفی کرده اید در دانشگاه روی میزم هست. چند مطلب قبل از فصل اولش هم برایتان کامنت گذاشتم. ببینید آقای درویش، من در اینکه در حال حاضر در آمریکا در حال تخریب بعضی سدها هستند شک نکردم. حتی دلایلش را هم گفتم و جایتان خالی صبح فیلم های مرتبطش را هم روی اینترنت نگاه کردم. جالب است که روی این قضیه ی سدبرداری کلی مقاله ی علمی هست و حداقل مورد سوئدی که گفتم نکات بسیار قابل توجهی برای گفتن داشت. خصوصا در مورد نظر مردم سوئد در این رابطه:

    https://www.ecologyandsociety.org/vol14/iss2/art4/

    نکته اینجا است، روند ساخت سد در ایالات متحده متوقف نشده است. مثلا عبارت شما این است “در ده سال گذشته در آمریکا هزار صد تخریب شده اند”. من می گویم قبول! اما این به این معنی نیست که حالا نسبت به ده سال قبل این کشور هزار سد کمتر دارد چون داده های رسمی این لینک نشان می دهد که خیر، دو هزار سد هم بیشتر دارد. در واقع اینکه بگوییم در آمریکا دارند سدها را تخریب می کنند درست است اما چون تمام واقعیت نیست منحرف کننده است.

    من فکر می کنم دو نکته در آمریکای نوعی می تواند به شما خیلی کمک کند:
    1- دلایل تخریب سدها. در مثال هایی که من نگاه کردم بحث حفظ گونه ها خصوصا ماهی ها بسیار مورد توجه قرار گرفته بود.
    2- روند کاهش ساخت سد در این کشور. راستش با یک محاسبه ی ساده می شود شیب خط متصل کننده ی داده ها را اندازه گیری کرد و به یک عدد دقیق رسید که به شما به طور جدی در بحث ها کمک می کند.

    پاسخ:

    نکته ای که گاه مقفول می ماند، همین عبرت گرفت از جنون سدسازی در کشورهای ثروتمند جهان در طول یک قرن اخیر است. وقتی مشاهده می کنیم که دولت آمریکا برای جبران برخی از این اشتباه های مهندسی و تغییر مسیر رودخانه ها یا رژیم هیدرولوژیک آنها چندین میلیارد دلار هزینه کند، ما باید عبرت بگیریم و آن خطاها را تکرار نکنیم. زیرا در صورت وقوع، پول لازم برای جبران مافات را هم نخواهیم داشت.
    پدیدآمدن و برگزاری روز جهانی مقابله با سدسازی از همین دانستگی است که آفریده شده است.
    درود …

  25. اعتراف می کنم برای اولین بار از حرفهای ” بهروز ” خوشم آمد که البته این هیچ ربطی به کرامات ایشان ندارد بلکه برای اولین بار همه سخنان ایشان را منطقی و در عین حال دلنشین یافتم .. می دانید .. من اگر زیاد با شما بحث نکردم و با نوشتن ” درود برشما ” ختم جلسه را اعلام کردم نیتم به حاشیه کشیده نشدن بحث بود چون احساس کردم کمی خارج از موضوع می نویسید که شاید برای اثبات درستی حرفتان لازم باشد اما به موضوع اصلی کمکی نمی کند . در ضمن من هیچ یک از اتهاماتی را که بر شمردید به شما هرگز نسبت نداده و نمی دهم ( خدایی که می پرستید احتمالن گواه است .. اما گواه من همین حرفیست که اینجا دارم می نویسم ) .. احساس کردم کمی موضوعات تجربی را با علوم انسانی آمیخته اید که من جزو منکران سرسخت اینگونه آمیزشها هستم .. یک جورایی مدرنیته را به پست مدرنیته ای که علاقه خاصی به چنین مخلوطهای بی سر و ته ای دارد ترجیح می دهم . البته من به پست مدرنیته احترام می گذارم اما نه هر پست مدرنیته ای !..

    دیگر اینکه خوشحالم که شما موافق ” سد نسازی ” هستید . و دیگر اینکه هنوز معتقدم به عنوان یک پژوهشگر راستین و شریف لازم است که بیشتر درباره محیط زیست بدانید و مطالعه کنید آن هم مفاهیم اولیه و اساسی مثل قوانین اکولوژی و توسعه پایدار و ارزیابی اثرات توسعه .. برای برداشتن ” لقمه های بزرگ ” باید توانایی هضم لقمه های کوچک را اول امتحان کنید تا خدای ناکرده یک جایی اگر توسط پرسند های لجوج و سرسخت و جسوری مثل من و درویش خان و هومان و سام و سایرین محاصره شدید لوازم اولیه دفاع از خود را داشته باشید و اینطوری در یک لحظه خلع سلاح نشوید . خلع سلاحی که ربطی به اتهام و نیش و کنایه های دوستانه که ” نمک ” هر بحثیست ندارد و به دلایل مطرح شسده توسط ” ماها ” .. ( هه هه .. چه خودخواهی دلپذیری .. ; ) .. ) بر میگردد ..

    موفق و پیروز باشید

    پاسخ:

    خودخواهی که البته همیشه برای خود شخص دلپذیر است! منتها این بار فکر کنم برای بهروز هم دلپذیر بود یا شد! نه؟

  26. ممنونم روشنک عزیز،

    در مورد آمیخته شدن علوم تجربی با علوم انسانی کلی حرف هست که واقعا شاید اینجا جایش نباشد ولی اگر زمانی سرصحبتش باز شد مشتاقم در موردش صحبت کنیم.

    در مورد اینکه همه ی ما باید بیشتر بدانیم و بیشتر بخوانیم شکی نیست و با حرف شما موافقم. در مورد خلع سلاح هم در نهایت احترام قبولش ندارم و از روی همان خودخواهی دلپذیر که شما تجربه اش را دارید بگویم که عمرا “شماها” بتوانید چند نفری و حتی با استفاده از چند نمکدان به این سادگی ها خلع سلاحم کنید. :);) در نهایت باز هم بابت اینکه گفتگو می کنید ممنونم و امیدوارم باب این بحث ها همیشه باز باشد.

    بی نهایت رو به راه باشید.

  27. بنده از بحث هایی که قبلا” با خانمی بنام مجتهد نجفی و اقایی بنام بهروز – در اینجا و گرین بلاگ – کردم و وقتم را پای بحث کردن با این دو شخص محترم و اشخاصی مانند آنها گذاشتم بسیار بسیار پشیمانم و امیدوارم که سایرین خطای بنده را تکرار نکنند . شرحش را هم در کامنت قبلی ام نوشته ام . اگر توجه و اعتنای بنده و تعدادی دیگر از دوستان به این قبیل اشخاص نبود کسانی که سطح سوادشان در حد همان بادمجان و خیار و موز و نصب ویندوز و کامپیوتر بازی است ، بساط شعبده و جعبهء مارگیری شان را در همان موسسهء تا ظهور! و وبلاگ اقلیم بازی شان پهن می کردند و برای ابراز وجودشان هرگز به اسم بنده آویزان نمی شدند . من اشتباه کردم .

  28. عبدل لطیف جان, بدون شک بی سوادترین فردی که این وبلاگ را می خواند من هستم چون نه دکترا دارم و نه حتی یک کتاب درباره مباحث این وبلاگ خوانده ام. آقای درویش را هم بر اثر یک اشتباه تایپی در جستجوی گوگل پیدا کردم و وقتی که عنوان این وبلاگ را دیدم به خودم گفتم که مهار بیابان زایی دیگر چه صیغه ای است؟! پیش خود فکر کردم که لابد یک عده آدم بیکار نشسته اند و منتظر هستند تا وقتی که باد شن و ماسه ها را از سمت بیابان می آورد دوباره آنها را به سمت بیابان جارو کنند که بیایان پیشروی نکند!
    فقط می خواستم یادآوری کنم که طرح سوال و نظرات خوانندگان و جواب های آنها در هر سطحی که باشد بی حاصل نیست و اگر از دیدگاه روشنگری و اطلاع رسانی که هدف اصلی یک وبلاگ است به آن نگاه کنید برای افرادی مثل من بسیار مفید و سازنده است.

    پاسخ:

    درود بر آرش عزیز … بسیار خوشحالم از آن اشتباه تایپی!

    1. درود بر همه ی دوستان و خوانندگان گرامی مهار بیابان زایی:
      ما آدم هایی که اینجا گرد هم آمده ایم، از معدود ایرانیانی هستیم که حاضریم اندکی از وقت خود را برای آگاهی دادن و آگاهی گرفتن در حوزه محیط زیست، صرف کنیم. باور کنید، آنقدر شمارمان ناچیز است که به هیچ عنوان شایسته ی هیچ غربالگری نیست! هست؟
      بسیار دوست دارم ما چند نفر، برای کمک به افزایش ظرفیت سازی اطلاعاتی در حوزه محیط زیست، نیش ها را متوجه طبیعت ستیزان کرده و نوش ها را برای افزایش هم افزایی ها و همراهی ها مصروف داریم.
      این البته به معنی کوتاه آمدن از باورها و ایده آل هامان نیست، بلکه کمینه ی انتظارم این است که دفاع از باورها و آموزه ها، نباید خدای ناکرده سبب گسست رفاقت ها و افزایش کدورت ها شود.
      تصورش را بکنید که همین امروز 4562 بار این صفحه دیده شده است؛ اما بیش از 99 درصد آنهایی که این صفحه را باز کرده و مطالعه نمودند، ترجیح دادند که فقط تماشاچی باشند! چرا؟
      مهم ترین دلیلش این است که نوشتن، نیاز به علاقه، مسئولیت پذیری و دانایی دارد و این دقیقاً همان چیزی است که در به در در حوزه محیط زیست چون کیمیایی سخت نایاب همه به دنبالش هستیم! نیستیم؟
      کافی است سری به دست نوشته های آرش از سانفرانسیسکو بزنید تا متوجه عمق هوشمندی، صداقت، میهن دوستی، واقع بینی و طنازی این هموطن گرامی دوستدار محیط زیست شوید؛ یا سری به سرای گرانسنگ فرهاد در آلمان بزنید تا متوجه اهمیت کار بزرگی که این هموطن فرزانه برای اعتلای فرهنگی وبلاگستان فارسی انجام می دهد، شوید؛ روشنک هم نمونه ی آن زنان هنجارشکن تقلیدگریزی است که مرا به یاد مصاحبه کوتاه و ماندگار دکتر شریعتی عزیز می اندازد:
      “زمانی مصاحبه گری از دکتر پرسید :
      به نظر شما چه لباسی را به زن امروز بپوشانیم ؟
      دکتر علی شریعتی در جواب گفتند : نمی خواهد لباسی بدوزید و بر تن زن امروز نمایید. فکر زن را اصلاح کنید، او خود تصمیم می گیرد که چه لباسی برازنده اوست”
      بهروز هم حقیقتاً در بین همه ی دانشجویانی که می شناسم یک استثناء است؛ انگار شبانه روز برایش 28 یا 32 ساعت است؛ خستگی نمی شناسد و لحظه ای از روشنگری و چالشگری در دنیای مجازی دست برنمی دارد. در این میان، عبداللطیف عبادی حقیقتاً یک استثنا در عالم وبلاگستان فارسی است که به رغم بیماری مزمن و دیرینه ای که از آن رنج می برد، همچنان در 24 ساعت، 48 ساعت کار می کند، قلم می زند، مطالعه می کند و کتاب ترجمه کرده و روزنامه نگار آزاد و پرمخاطبش را به روز نگه می دارد.
      حقیقت این است که ما همین چند نفر هستیم که به همراه دوستانی چون دیده بان دوست داشتنی طبیعت بختیاری و دیده بان پارک ملی خبر و مهدی و مرد خاکی و مسعود و خوانندگان اندک دیگری که گاه و بی گاه به این جمع اضافه و کنده می شوند، حاضریم به صورتی جدی تر در بحث ها شرکت کرده و وقت بگذاریم.
      آیا سزاوار است که حاصل این همه انرژی گذاشتن ها و دلسوزی ها به کدورت بین دوستان محیط زیست وطن منجر شود؟ آیا حرکت ما، طبیعت ستیزان را شاد نخواهد کرد؟
      اگر ما نتوانیم در دنیای مجازی و با داشتن یک هدف مشترک به گرانیگاه یکدیگر بدل شویم؛ چگونه می توان امیدوار بود که در خارج از این فضا منشأ شتاب بخشیدن به خردمندی در مواجهه با طبیعت باشیم و مردمان بیشتری را در این را تجهیز نرم افزاری کنیم؟
      .
      فکر می کنم باید به این خطابه! پایان دهم؛ چون ایمان دارم:
      شما بسیار بیشتر از آن را که می توانم بگویم، می شنوید! نمی شنوید؟
      .
      درود …

  29. به بهروز خان:
    به نظر می رسد شما بیش از آنکه با گفته های استاد کردوانی موافق باشید، ظرفیت تحمل اظهارنظر برخی دوستان را ندارید و از همان کامنت اولی به جای اظهار نظر در خصوص گفتگوی صورت گرفته، بعضی ها را هدف گرفتید و به نقد هدفمند و مسبوق به سابق نظرات کارشناسی آنها پرداختید که این برخلاف تذکرات اخلاقی تان، از مصادیق عدم تحمل نظر مخالف است که می گوئید ما کارشناسان ایرانی به آن شهره داریم …
    دوست عزیز برای همه بهتره به اینگونه بحث های غیر حرفه ای پایان بدهیم …
    پایدار باشید

  30. هومان جان می بینم که تو هم مثل من خواب نداری امشب!
    در این سکوت …
    شاید فرصت خوبی باشد تا دریابیم که خداوند با همه ی بزرگی اش، یک چیز کمتر از ما دارد!
    .
    .
    و آن خدایی است بزرگ و بخشایشگر و عالم که ما داریم و او ندارد! دارد؟
    .
    برای همین است که می گویند:
    همواره باید روح را در جهت تازه ی اشیاء جاری کرد …
    .
    شب خوش.

  31. سلام
    بالاخره امشب سعادت نصیبم شد ؛
    مناظره را شنیدم و تمام بحث ها از سه پست قبل تا کنون را در مورد سد سازی و سد نسازی (!)خواندم ؛
    *اول این که چقدر خوش حالم که بحثی چنین جدی که هر کدام از طرفین با حرارت و جدیت از موضعش دفاع می کند پیرامون ِ یک موضوع علمی و بحث فنی پیش می رود .

    *دوم اینکه من صدای شما را تا حالا به این بلندی نشنیده بودم! 🙂 حق داشتین ! البته “گوش کن !”

    ———-

    فکر می کنم ،در مبحث هایی که در گفتگو مطرح شد ؛ روی قسمت حسابداری سبز خیلی بحثی پیش نیامد،
    وقتی ارزش ریالی ِموضوعی مطرح می شود ؛ متاسفانه یا خوشبختانه باعث می شود که به دید جدی تری به آن نگاه شود ؛
    پس می تواند پارامتر خوبی برای مانور دادن ، استناد کردن و مجاب کردن ِ نیروهای تصمیم گیرنده باشد .

    چون این فاکتور ِ مالی دقیقن همان چیزی است که سد سازان وزارت نیرو و سایر نهاد ها و اندیشه های موافق
    بر اساس آن جرات و فضای پیشروی پیدا می کنند .

    1. درود بر مسعود عزیز و شب خوش:
      درست می گویید، حسابداری سبز یکی از مؤلفه های اثرگذاری است که اگر در هر کشوری به درستی اجرا شود، بی شک شتاب تخریب و ناپایداری محیط زیست به بهانه توسعه در آن کاهشی چشم گیر می یابد.
      در ضمن من کجا صدایم را بلند کرده ام جانم؟
      شما یا تاکنون صدای بلند نشنیده اید،
      یا نشنیده اید صدای بلند و یا صدای بلند را تاکنون نشنیده اید! شنیده اید؟
      .
      درود …

  32. در مورد بحث ها
    طبق خواسته ی استاد مبنی بر ختم بحث ها ، من خودم را سانسور می کنم ولی ممکن است تا صبح گلویم از حرف متورم شود !

    1. نه! لطفاً گلوی خود را متورم نکنید …
      من نگفتم که خود را سانسور کنید، گفتم چرا نتوانیم با حفظ حرمت یکدیگر با هم گفتگو کرده و برای مخالفت خویش ادله ی خود را ارایه کنیم. هم بگوییم و هم هنر گوش کردن داشته باشیم. واقعاً چرا؟

  33. این اصرار بر سد سازی را که می بینم یاد اصرار بر فعالیت های گران سنگ ِ هسته ای مان می افتم !

  34. درست می فرمایید ؛
    ولی شرط لازم و نه کافی ِ چنین اصلی این است که هر دو طرف ِ بحث به ادب ، اصول و احترام متقابل پای بند باشند !
    که متاسفانه این طور نیست .

  35. به امید روزی که گفتمان متمدنانه را بر کنایات ِ سخیف ارجح بدانیم .

    پیروز باشید و شب خوش .

  36. درود بر همگی
    بابا جان دکتر بهروز سربه سر هومان خان نزار پشیمونی داره ها
    این را گفتم تا شاید کنی جو عوض بشه
    نه من شما را می شناسم و نه شمادرباب من اطلاعی دارید فقط یک مورد :
    … تا دو دهه گذشته که کشور های اروپای غربی از دانشکاه های ایران دانشجوی دولتی ( منظور فرستاده شده از جانب دولت ) را چندان مقبول نمی دانستند ، سیل ارسال دانجو به دیار هندوستان سرازیر گردید
    هم اکنون هم در دوایر دولتی اشخاص جا افتاده ای را می بینید که در هند تحصیل کرده اند ، پس از مدتی بنا بر دلایلی بسباری از دانشجویان دولتی و شبه دولتی به مالزی و بعد به استرالیا فرستاده شدند .آنگونه که شنیده ام دانشجویان دولتی ویژه ایرانی در محیط بسته قرار داشته و غیر مستقیم نبایستی با ایرانیان دیگر در استرالیا تماس بگیرند و حتی از ایران بزرای حلال کردن و ذبح گوسپند ، قصاب نیز برده شده است .
    چون من خودم یک نمونه از این نمونه های ارسالی به استرالیا را دیده ام ، این اخبار را چمدان کذب نمی دانم

    … به هر حال مویی از … کندن هم غنیمت است و در حقیقت چوم من دستن به جایی نمی رسد از این بابت گله می نمایم ولی در صورت شریک بودن در این حجم سترگ نمد ، حتم داشته باشید که کلاه خوبی برای خود فراهم می ساختم

  37. به!
    چه فرمایشی می فرمایید!!
    فلفل نبین چه ریزه
    بشکن ببین چه تیزه
    …. جناب روشنک هومان خان را که ببینید ناخود آگاه می گویید :
    .. ماشالله ! بزنم به تخته ، بترکه چشم حسود و هرچه مدیر بخیل ، شیره
    جناب روشنک گمان کنم شما در چند ماه گذشته از یکی از محلات اهواز صحبت می کردید که در عرف مردمان بومی تنها مردها به این خیابان می روند ؟
    تا بحال این رسم را نشنیده بودم

  38. درویش خان این استنلی کوبریک چطوری مرحوم شد ؟
    اینقدر سر به سر دکتر بهروز نذاریم شاید فامیل همین حاج آقای خودمون باشه کار دستمون بده

    …. من که دیگر وارد این بحث نمی شوم اصلا بمن چه

    1. استانلی کوبریک در آپارتمانش فوت کرد و جنازه اش پس از چند روز توسط همسایه ها کشف شد!
      آن فیلمساز بزرگ و مشهور؛ خالق اودیسه 2010 و راز کیهان و غلاف تمام فلزی و … اینگونه در تنهایی مطلق جان سپرد! چرا؟
      .
      در ضمن اگه بهروز فامیل حاج آقا باشه که دیگه کارت تمومه! و فرقی نمی کنه!! اگر هم نباشه که به طریق اولی فرقی نمی کنه! می کنه؟
      پس به کار خودت ادامه بده!

  39. ده !
    ببینم شما چطور از وضعیت عبور و مرور از آن محله خبر دارید ؟
    چشم هومان خان روشن

  40. به هومان عزیز:
    اگر منظورت از نظرات کارشناسی ده بند توهین پیاپی به یک شهروند دیگر ایرانی به دلیل اظهار نظر است، بله من جایی که پای حرمت انسان ها غیر از خودم باشد بسیار کم تحملم. اما خیالت را راحت کنم هومان جان که نیتم شخصی نبوده است و اگر اینطور به نظر رسیده است متاسفم، خصوصا با اشاره ی اشکار خیلی متاسفم، خیلی خیلی. واقعا زیاد ;)ارادت

    به اشکار عزیز:
    حرف هایی که گفته ای بسیار دقیق است ولی شرمنده ام که در موردم صدق نمی کند. من بورس خود دولت استرالیا هستم (همه دولت ها اشتباه می کنند) ولی از این پدیده ای که گفته ای اینجا زیاد به گوشم خورده است. البته قصاب مورد نظر را هنوز ندیده ام، شاید هنوز نوبتم نشده است. ارتباط فامیلی با حاج آقا به شدت تکذیب می شود ولی آدمش را دارم که عکس را بگیرد و در فتوشاپ دستکاری کند و تحویل بدهد. اینقدر تگ نزن برادر، خوبیت ندارد، شاید دل کسی جایی بشکند. ارادت

    به محمد درویش عزیز:
    حرف شما روی چشم. در جواب آقای عبادی و بحث زولبیا – جغرافیا دیشب مطلبی را نوشتم که اینجا کامنت بگذارم. حدود سه بامداد بود. در آخرین لحظه از ارسالش منصرف شدم چون یاد حرف یکی از اساتیدم در دانشگاه فردوسی افتادم که جایی به من گفت: “بزرگ شو!” آن روز در حال و هوای بیست سالگی در راه پله های دانشکده مهندسی حرفش را نفهمیدم اما چند سالی است هر روز صبح با خودم لااقل چند بار زمزمه اش می کنم. البته این روزها با این سرعتی که عمر در سال سی ام می گذرد باید حداقل چند باری هم بگویم “هنوز جوانی!”.

  41. بگذارید در نهایتش از دوستان دوستدار محیط زیست خواهشی بکنم. اینکه اگر کسی چه از سر پرسش و تردید یا ناآگاهی یا حتی شیطنت روی بلاگی چیزی نوشت یا جایی حرفی زد که مثلا “سدسازی برای مملکت از نان شب واجب تر است” به جای آنکه دنیا را بر سرش خراب کنیم و با هر اتهام مافیایی و سیاسی و فرهنگی و علمی ضربه فنی اش کنیم و از حرف زدن و اظهارنظر و پرسیدن پشیمانش کنیم، آرام تر و دوستانه تر پاسخش را بدهیم. لااقل در موردش پیش داوری نکنیم.

    اگر هدف تغییر روند فعلی تخریب محیط زیست ایران است، باید آماده باشیم که با هر بی سواد و کم اطلاعی بنشینیم و ذهنش را آماده کنیم. این که فرصت پرسش و تردید را از دیگران بگیریم بی شک باعث می شود که در بهترین وضعیت، شرایط در همین حالت باقی بماند. اینکه بگوییم چون کسی فلان مدرک را ندارد پس حرف ما را نمی فهمد و مردم را از نظر فرصت مشارکت در بحث های محیط زیست به دانا و نادان طبقه بندی کنیم واقعا دردی را دوا نمی کند.

    یادتان باشد که موضوعی مثل ساخت سدها یک بحث صرفا علمی نیست که قرار باشد فقط در اتاق های دانشگاه و سالن های سمینار بررسی شود. مقاله ی تخریب سدها در سوئد را اینجا بخوانید و ببینید که چطور بحث قانع کردن مردم سوئد را در به طور مفصل مورد توجه قرار داده است.

    https://www.ecologyandsociety.org/vol14/iss2/art4/

    یادتان باشد که هر متر مکعب آب که پشت سدی جمع می شود یا در رودی جریان دارد به طور مساوی به ده ها میلیون ایرانی تعلق دارد. اگر شما معتقدید که آن آب باید رها بشود، این پذیرش یک مسئولیت بسیار بزرگ است. باید قبول کنید که این تصمیم شما روی زندگی و رفاه و معاش میلیون ها انسان و حتی نسل های بعد موثر است. پس باید بیش از این ها در پاسخگویی اهل شکیبایی باشید و حتی سعی کنید برخی مفاهیم را به زبان بسیار ساده تر برای مخاطبان بیان کنید. من تردید ندارم که مسیر تغییر روند فاجعه بار تخریب محیط زیست ایران از یک توافق و تلاش ملی می گذرد که نقطه ی آغازش شمایید.

    به عشقی که به ایران دارید بی نهایت احترام می گذارم و آرزویی جز فراگیر شدن حرف حق شما در کشور ندارم.

    ارادت

    1. بهروز عزیز:
      در اردیبهشت ماه سال جاری همایشی در دانشگاه صنعتی اصفهان برگزار شد با عنوان “ناگفته های صنعت سدسازی در ایران”
      در آن همایش دکتر آهنگ کوثر، پشت تریبون قرار گرفت و خطاب به دکتر بصیری، دبیر همایش گفت:
      من شهامت شما را برای برپایی چنین همایشی تحسین می کنم، اما یادت باشد که از این پس خونت پای خودت است!
      ایشان گفتند: یکبار حتا می خواستند این آقایان سدساز به جان من سؤقصد کنند که شانس آوردم و خودروی دستکاری شده ام مرا به کشتن نداد! اما آنها چندین بار من و خانواده ام را تهدید کرده اند …
      خوشبختانه یا متآسفانه تو از پیشینه ی قدرت مافیایی و تخریبی این آب سالاران طبیعت ستیز آگاهی نداری و نمی دانی امثال ما چه خون دلی خورده ایم تا به اینجا رسیده ایم که عملاً دیگر هیچ مدیر عالی رتبه ای مانند گذشته سر و دست نمی شکند تا در کنار افتتاح یک سد بزرگ مخزنی عکس یادگاری بگیرد.
      آنها سالهاست که ما را انکار کرده اند … همین شخص دکتر کردوانی تا چند سال پیش حتا حاضر به شرکت در گفتگویی که آن سویش درویش نوعی باشد، نبود و علناً می گفت: وقت من ارزشمندتر از این حرف هاست! (اقای اسماعیل میرفخرایی شاهد ماجرا هستند)
      اینها را نوشتم تا بدانی دوستداران محیط زیست چرا اینگونه در برابر افرادی که هنوز از سدسازی – بی چون و چرا – حمایت می کنند، کهیر می زنند و واکنش های بعضاً غیربهداشتی بروز می دهند!!
      درود …

  42. سلام دوباره،

    این هم هدیه ی من به دوستان برای اینکه کدورت ها برطرف شود و باور کنند که نام خانوادگی قبلی من “سدساززادگان” نبوده است که حالا به “دریاچه کش نژاد” تغییر کرده باشد: 😀

    https://climatechange.ir/blogs/36-En-Blog/538-urmia-lake-4.html

    پاسخ:

    بسیار خوشحالم که تلاش آماری تو، بیان نظریه های طرفداران محیط زیست را در آبخیز دریاچه ارومیه تأیید کرده و نشان می دهد که متهم شماره یک در بروز بحران، همانا سدسازی است.
    درود.

  43. دکتر بهروز
    ممنون از روحیه جوابگوی شما

    … راستش را بخواهید به گمان من فرهنگ ایرانی تنها فرهنگی است که حتی نزدیک ترین و عزیز ترین افراد به یک شخص ، در صورتی که او به یک موفقیت چه شانسی و چه کوشش فراوان دست یابد بجای ابراز شادمانی درونی و بی شاعبه الفاظی چون : … دیدی پدر سگ چه ماشینی خرید !!
    ای بی شرف عجب خر شانسه … را بر زبان می آورند .

    من هم یکی از همین مردم هستم مردمی حسود ، خودخواه ، زیرکاردر رو و هزار خصلت منفی دیگر که از عند کهن جانعه ایرانی بر آن استوار یافته است .ریا کاری و درویی و دروغ گویی در خون ایرانیان سرشته شده است .
    باری ، بگذریم راستش را بخواهید به احتمال زیاد شاید که نه حتما ستم ظریفی من بر شما به دلیل حسادت و رفتن شما به استرالیا می باشد .

    ولی درباره آقای هومان خاکپور باید به اطلاع برسانم آن گونه که شنیده ام ایشان بر خلاف سایر همکارانشان با وجود داشتن مشاغل اجرایی متاسفانه خویشتن را آلوده به دزدی نکرده اند ( بله متاسفانه ! ) و دارای سرشتی هستند که مورد نفرت و انزجار همکارانشان می باشد .

    با این تفاصیل نظر من درمورد مدرک دارانی از قبیل دون پرویزو کردوانیی ( به شیوه اسم های ایتالیایی بخوانید ) تغییر نمی کند .

    در جوامع دیگر روزگاری ایشان مورد بازخواست قرار می گرفت و به دلیل کهولت سن ، تنها اموال ایشان به تمامی مصادره می گردید و

    دکتر بهروز !! در دانشگاه نحیط زیست هیچ استادی را ندیده ام که موافق نظریات دکتر کردوانی باشد .
    ایشان کپی برابر اصل دکتر استرنج لاو می باشند .

  44. ارادت دارم اشکار جان. راستش من که هنوز دکتر نیستم و بعید هم می دانم با این روشی که وقت تخصیص می دهم به این زودی ها بشوم.

    آن حرف هایی را که در مورد جامعه ی ایرانی گفتی تا حدودی می پذیرم اما من در شما چنین خصلتی ندیدم. می دانی اشکار جان، رفتارهای نامتعادل در همه جا هست. در استرالیا هم دروغ و پارتی بازی و رانندگی بد و درگیری خیابانی هست. مساله بحث توزیع است. مثلا در ایران اگر شما هفتاد درصد رانندگی نامناسب می بینی اینجا هفت درصد است. اگر در ایران شصت درصد حسادت هست، اینجا بیست درصد است. در عوضش اینجا جوان هجده ساله مست می کند و پنج نفر را به کشتن می دهد.

    استادی داشتم در ایران که حرف جالبی می زد. ایشان ده سالی را ژاپن تحصیل و زندگی و کار کرده بود. می گفت ایرانی ها ذاتا انسان های درست و مهربان و خوش قلب و دوست داشتنی هستند. اما وقتی صبح چشم هایشان را باز می کنند به دلیل شرایطی که سیستم به آن ها وارد می کند دروغگو و عصبانی و حسود می شوند. ژاپنی ها آدم ها اخمو، بداخلاق و بی ملاحظه ای هستند اما وقتی صبح بیدار می شوند سیستم آن ها را به سمتی هدایت می کند که لبخند بزنند، به هم کمک کنند و خوب کار کنند. اینکه چقدر این حرف درست است و این جعبه ی سیاه سیستم چیست خودش کلی حرف دارد.

    در مورد هومان خاکپور، من به ایشان ارادت دارم و حتما دیده است که مطالبش را مطالعه می کنم. شاید اختلاف نظری داشته باشیم اما اختلافی نداریم.

    در مورد دکتر کردوانی، بگذار این بحث از فرد خارج بشود. شاید بهتر باشد ذهنمان را و وقتمان را روی مفهوم و محتوا متمرکز کنیم تا اسامی و افراد. اینطوری در نهایت خروجی امان یک حرف جدید است به جای آنکه رد یا تایید یک نفر دیگر باشد.

    1. من هم بعید می دانم!
      شاید تا پیش از آشنایی با وبلاگ درویش این فرصت هنوز وجود داشت تا سه ساله دکترایت را بگیری؛ اما حالا دیگه شرمنده! باید روی یک پروژه طولانی تری تمرکز کنی! نه؟
      .
      البته هنوز یک فرصت هست … کافیه نام مهار بیابان زایی و وبلاگستان فارسی را دیلیت کنی! هرچند مسلماً در آن صورت زندگی چیزی کم خواهد داشت! نخواهد داشت؟
      درود …

  45. هومان خان
    خوب است برای رفع کدورت های اختمالی هنگامی که دکتر بهروز به ایران برای تعطیلات آند ایشان را یک یفر به خدمت جهانگیر خان ببرید.

    دکتر بهروز نمی دانید جهانگیر خان چقدر دوستاشتنی است .
    برنج چمپا ، کباب بره ، کره و ماست و نان محلی ، عسل و مهم تر از همه چایی ویژه همراه با مخلفات جهانگیر خانی همه پیش روی شما قرار می گیرد .

  46. حالا کلنل عبادی شما را به سنت جیمز حامی انگلستان سوگند از این مباحثه خارج نشوید و گرنه فرق می و شما و دکتر دون پرویزو کردوانیی چیست ؟
    ولایت شما چه خبر ؟
    هوا سرده ؟
    فست فود بیشتر دوست دارید و یا پودینگ دل و قلوه ؟
    شهر شما هم مانند لندن اتوبوس قرمز دو طبقه دارد ؟

  47. من با حرف درویش عزیز کاملا” موافقم … واقعا” تعدادمان – حتا در مقابل طبیعت ستیزان آگاه – خیلی کم است و بایستی چراغ قوه برداشت و در تاریکی به دنبال همراه – حتا همراه نیم بند – گشت. خدایی من از اظهار نظرهای علمی بهروزخان ناراحت نشدم بلکه سعی داشتم به ایشان برسانم که این قدر وارد مسائل حاشیه ای و اخلاقی و … – با توجه به مباحث قبلی – نشوند و بذر کدورت نپاشند که ظاهرن بی اثر بود. ضمنن بهروز خان این طور نیست که شما حکم صادر می کنید و ما را متهم می کنید که ما با هر چه سد است و سدساز مخالفیم! نه این طور نیست دوست عزیز … برعکس ما سد را به عنوان یکی از گزینه ها در مدیریت آب قبول داریم اما به جا و متناسب با شرایط منطقه … نه به عنوان تنها گزینه قابل قبول مدیریت آب کشور …
    .

    به اشکارخان:
    من اگر سه تا دوست مثل شما داشتم دیگر هیچ نیازی به دشمن نداشتم !
    درود
    .
    به روشنک خانم:
    لطفن به شایعات دشمنان توجه نکنید …
    درود

    پاسخ:

    خوشحالم که موافقی …
    درود.

  48. به اشکار
    من اعصاب معصاب ندارم! وقتی طرف مقابل شما ماشینتان را دست کاری می کند تا با خانوادهء محترم تشریف ببرید ته دره خب دیگر چه جایی برای بیانات گل و بلبلی و تبادل ماچ و بوسه با سدسازها باقی می ماند؟
    درویش می گوید قریب به پنج هزار نفر این مطلب را خوانده اند . من می گویم اگر پنجاه میلیون نفر هم وبلاگ ما را بخوانند و سدسازها کار خودشان را بکنند ، بی فایده است . ما باید سطح گفتگو را ارتقاء بدهیم . یعنی اینکه بجای اینکه خومان با خودمان حرف بزنیم کاری کنیم تا “خودشان با خودشان ” حرف بزنند و مدیران محیط زیست مملکت یقهء مدیران سدسازی را بگیرند ، یا لااقل اینکه “خودمان با خودشان ” حرف بزنیم یعنی اینکه فرصتهایی را فراهم کنیم تا بتوانیم با مدیران سدسازی یا لااقل مدیران محیط زیستمان رو در رو بنشینیم و گفتگو کنیم . اینکه بگوییم کسی برای افتتاح سدها نمی آید مثل این است که دلمان را به این خوش کنیم که کسی دیگر برای تماشای مراسم اعدام نمی اید . به صرف نیامدن ” روبان پاره کن ” یا تماشگر به صحنه هایی اینچنینی سدسازی و آن کار دیگر در مملکت متوقف نمی شود . فرهنگ سازی در پایین باید همراه با چانه زنی در بالا باشد . اصلا” فرهنگ سازی در جامعه ای جواب می دهد که تصمیم گیرنده ها معتقد به خواسته های عمومی جامعه باشند . وقتی مدیران هر دستگاهی خودشان را قیم عموم بدانند و تصور کنند که مثلا” در زمینهء سدسازی بهتر از هر کس دیگری صلاح ملک و مملکت را تشخیص می دهند و به سبک همان اقایی که به برنامهء درویش و کردوانی زنگ زده بود صحبت کنند و تصمیماتشان را هم اعمال کنند ، خب دیگر چه جایی برای مباحثات طولانی و خسته کننده و فرسایشی و بی نتیجه در پایین دست باقی می ماند؟ ما این پایین گیرم که مشغول گفتگو تبادل ماچ و بوسه و اشتی و دل و قلوه با یکدیگر شویم و پنج هزار که سهل است ، پنجاه میلیون نفر هم با ما موافق شوند . ولی آن بالا بالاها چه؟ آنها هم دارند کار خودشان را می کنند! ما پایین دستی ها باید سعی کنیم با بالادستی ها وارد گفتگو شویم .
    هوا اینجا سرد و کاملا” زمستانیست . در اروپا – برعکس آمریکا – فست فود غذای بدبخت بیچاره ها ، دهاتی ها و اراذل و اوباش! است . پودینگ و دل و قلوه را هم بعد از نوشیدن یک نوع شراب می خورند . الحمدالله نه اهل فست فود هستم و نه اهل شراب ( جفتشان به مزاجمان نمی سازند). کشک و بادمجان درست می کنیم و پشتش هم یک عدد چای نعنای داغ قند پهلو میزنیم ، قربتا” الی الله! جای دوستان هم خالی .
    شهر من ماهشهر است که بیچاره هنوز حتی درشکه هم ندارد . اما منچستر اتوبوسهای دو طبقه فراوان دارد ولی رنگشان آبی و سفید و بنفش است

    پاسخ:

    داریم کوشش می کنیم تا پیشنهادت را عملی ساخته و رقبای اصلی را به میدان این مناظره ها بکشانیم.
    برنامه فردا به بحران دریاچه ارومیه اختصاص دارد … ببینیم می شود رییس آب منطقه ای آذربایجان غربی را به پشت تریبون آورد یا خیر؟
    درود …

  49. درود بر حضرت کلنل

    والله اهل فن می گویند که طبع شراب سرد است برای همین از قدیم مزه شراب بیشتر گرمی جات مانند نقل و شکلات بوده است ولی این ویسکی که کفار می نوشند و کنیاک چند ساله می گویند گرم مزاج است .

    البته من که می دانم اینها اصلا برای خوانندگان محترم این صفحه خوش آیند نیست فقط گفتم که اگر در دیار کافرستان رفتید و به شما چیزی در گیلاس های خوش تراش و یا لیوان های پافیلی تعارف کردند با شربت آلبالو و سکنجبین اشتباه نگیرید .

  50. به به عجب طرفداران پر و پا قرصی داری مهندس درویش!! از همه چیز گفتن الا سد!! اگه دوستان یه دوریم کهکشان بزنینن بد نیستااونجا اتوبوساش بدون رانندس تازه هر رنگی که بخوای داره!!
    آقای عبادی عزیز مشکل مملکت ما این است نهایت و اون ته برنامه ها واسه 8 سال پی ریزی شدهو اصلا کلماتی مثه چشم انداز 20 ساله و این سری کلمات قلنبه فقط محض رد گم کنیه. و الان هم بهترین ابزار برای اینکه دولتی خودشو به رخ بکشه همین سد هست . وگرنه نه صنعت ما صنعته و نه کشاورزیمون بدرد می خوره . زمان حکومتای پادشاهی باز اوضاع بهتر بود لا اقل شاه به فکر پسرش که بعد خودش قرار بود سکان دار بشه بود و یه کاری نمی کرد که ولیعهد تا بنا گوش(یه کم پایینتر حالا!!) تو گل(gel) فرو بره . اما الان هر کی فکر اینه که یه جوری خودشو نشون بده وبراش اهمیت نداره که نفر بعد میخاد چه علفی بخوره.حالا شده مثلا یه پروژه ای انجام بده که مثلا آب سر بالا بره!!!
    براشم مهم نیست مهندس درویش یا هر فعال دیگه چی میگه!! هست!!؟؟؟

    پاسخ:

    رسول جان:
    تحت تاثیر مثبت اندیشی افراطی ات قرار گرفتم!!

  51. این روزها آبخیزداری و وزارت نیرو با هم بر سر سدسازی مسابقه گذاشتند ،انگار همه فراموش کردند سد ویرانگری را که همین آبخیزداران در گلستان احداث کردند و بعد همین سد در سیل سال ۱۳۸۰ شد بلای جان مردم و ۵۰۰ نفر را به کشتن داد . سدی که شکسته شد تا لکه ننگی باشد بر تارک آبخیزداری کشور و بی برنامه گی آبخیزداران کشور .

    https://jamshidi6.blogfa.com/

    پاسخ:

    مرد خاکی جان منظورت را از لینک به وبلاگ خانم جمشیدی درنیافتم!

  52. آقای هومان عزیز :

    خیالتان جمع ! من گوشم به شایعات نبوده هیچ وقت !.. بختیاری ها تا آنجا که می دانم ( من اهوازی هستم ) و دیده ام و شنیده ام مردمانی به شدت مهربان و خونگرم و سخاوتمند و ساده ( به معنای مثبت ) هستند . اهل حسادت و حیله و ریاکاری نیستند و به همین خاطر بهترین دوستان من بختیاری ها بوده اند … : ) ..

    آقای درویش عزیز :

    از دنیای مجازی و وبلاگستان گقتید و درد مرا تازه کردید.. خیر سرم باید بنشینم برای IELTS بخوانم اما بیشتر وقت من در اینجا یا آنجا یا همین دور بر ها می گذرد .. کسی هم نیست لا اقل ازش حساب ببرم دعوایم کند تا مثل بچه آدم بنشینم پای درس و مشقم .. : ( ..

  53. من یکی که دلم نمی آید از مهار بیابان زایی بگذرم .. کلی ایده جدید به من می دهد .. یک کلام خلاق ترم می کند .. سعی می کنم برنامه ریزی کنم برای وقتم !.. اینطوری بهتر است .. بهتر نیست ؟

  54. درود

    این نوشته خانم جمشیدی واقعا حاوی اطلاعات مفیدی هست…

    این همان سدی نبود که جناب کردوانی اشاره کرد و گفت همه میگفتن به خاطر قطع جنگل ها بوده…

    من تاامروز فکر میکردم ابخیزداری در بودجه سازمان سهمی ندارد ولی فهمیدم که اوضاع در همه بخش ها خراب در خراب هست 🙁

    شب خوش

  55. جه خبره باز هم اشکار شلوغش کرده؟ محمد جان جایت گره بایگان خالی بود. کارگاه توسعه پایدار مناطق خشک حاشیه ای بود. فردا گزارشش را می نویسم. ارادتمند همه دوستان از جمله عبدالطیف عزیز و همین درویش خودمون. اشکار را هم که جمعه زیارت کرده بودیم. به قول درویش ن… بودیم؟ بابا زیارت رو می گم!

    1. به روشنک:
      برای من که خیلی بهتر است! امیدوارم برای شما هم بهتر باشد!!
      پیدا کردن خوانندگانی که متن را می خوانند و با آن درگیر شده و کامنت می گذارند، این روزها در دنیای وبلاگستان مانند تاکسی در روزهای بارانی کم یاب است. زیرا آنها حقیقتاً می توانند دوستان واقعی یک وبلاگنویس به شمار آیند.
      .
      .
      به مرد خاکی:
      من همچنان آن لینک را پیدا نمی کنم! شما فقط نشانی وبلاگ خانم جمشیدی را نوشته اید و نه لینک مورد نظر را در مورد سد.
      .
      .
      به امیر سررشته داری:
      آن کارگاه را دوست دارم. یکبار که مجتبی هم بود در آن شرکت کردم؛ اما بدون مجتبی هرگز!
      در ضمن استثناً این بار اشکار نیست که شلوغش کرده!
      طفلکی اشکار …
      .
      .
      درود …

  56. درود

    اخرین پست منظورم است درویش جان و در اخرین سطور این پست نقل قولی که هست رو می بینید…اینقدر حواست به چیزهای دیگر هست که چیزهای دیگر را فراموش کرده اید‌:)

    شب خوش

  57. بگذار یک راز را برایت بگویم:
    من از کوچکی سر به هوا بودم و حواسم همیشه به خیلی چیزها بوده!!
    شاید واسه اینه که رنگ آسمان را دوست دارم و متاسفم که برخی دوست ندارند آسمانی شوند …

  58. آقای درویش
    جسارتا بگذارید من یک راز رو در مورد شما بگم هر چند راز خوب و مثبتیه؛ شما اصولا همیشه مطالب مثبت رو چه تو آسمون چه تو زمین سریع میگیرین، اما اگر کسی غرغر کرده باشه و حال کسی رو اخذ کرده باشه دیرتر واکنش نشون میدین.

    خوشحالم که بلاخره یه انسان خوب و قابل احترام رو تو این سالها شناختم که با دیدن آبی آسمانها تیرگیها رو بتونه فراموش کنه… گاهی فکر میکنم شما از سیاره ی دیگری هستید… روح شازده کوچولو در شما بخوبی متجلی شده

    1. آخ اگه بدونی چقدر من شازده کوچولو را دوست دارم فلورا …
      کاش همانگونه که باشد که می گویی …
      اما افسوس که اینگونه نیست.
      دست کم خودم می دانم که چقدر می توانستم بهتر و مثبت تر و مفیدتر بوده و عمل کنم.
      درود بر تو و مسعود عزیز و ممنون از دل گرمی های سخاوتمندانه تان …

  59. قرار بود اینجا یه لایک دونی درست بشه، پس چی شدن این مهندسین؟!!

    نخستین ِ لایکدهنده ها در سرای درویش نیز مسعودِگرامی بودی که باب آن آغاز نمودی و این وسوسه را در دل دیگران بیانداختی،اما مهندسینی چند قول بدادندی که به سهولت لایک دانی را نصب نمودندی و چهل روز بگذشتی و قرار ما درربودندی نیز همچنان در خماری آن بیافتادیم افتادنی…

    ببخشید آقای درویش تاریخ بیهقی بسیار اثر بکرد

    1. درست می فرمایید فلورا بانو …
      اما انگار کامپیوترمن های امروز با خیاط های دیروز پهلو می زنند! نمی زنند؟
      .
      در ضمن خوب شد تاریخ بیهقی خونده بودی! فکر کن اگر بعد از خواندن حماسه طهمورث – اون هم با صدای محسن خان – اینجا آمده بودی؛ لابد می خواستی دیو و دد – بخوان آرش و پارسا – را فی المجلس ادب کرده و موی شان را ورز دهی! نه؟
      .
      درود …

  60. کنون از سرای بیهقی خوانی به سرای پروانه بانو جهت شاهنامه خوانی متشرف میشویم…

    خسته شدم…

    راستی محسن خان با اون صدای محکم تب و تابی دربین دوستان شاهنامه خوان انداختند،انداختنی! از حرم پروانه بانو خبر رسیده که بسیار در تلاش برای شاهنامه خوانی هستند
    من همینطور بسیار مشتاقم که صدای شاهنامه خوانی شما رو بشنوم که صداتون انگار از دیر مغان بر میخیزه!البته بدون اینکه ربوده عنان باشه ها!

    1. اما به نظر من آهنگ صدای محسن خان و شیوه ای که برای خواندن داستان های شاهنامه برگزیده، بیشتر مناسب اشعار مهدی اخوان ثالث است:
      زیرا ناغافلکی آدم احساس می کند که انگار
      .
      هوا بس ناجوانمردانه سرد است!
      .
      نیست؟
      .
      و دیدی یه هویی به سرمان زد:
      ره توشه برداشته و
      قدم در راه بی برگشت گذاشتیم!

      .
      به خصوص آن که سدسازها هم ظاهراً خیال کندکردن شتاب سدسازی شان را ندارند و پیمان بسته اند که تا متوقف کردن آخرین قطره آب در 185 رودخانه ی دایمی و 1890 رودخانه فصلی به حماسه سرایی سیمان اندود خود ادامه دهند! چه حالا صدای مخالفین شان از دیر مغان برخیزد – حتا اگر ربوده ی عنان هم باشه – و چه برنخیزد!
      .
      درود

  61. آره درست گفتین
    اما چه شعر زیبایی رو بیاد آوردین:

    به سوی سرزمینهایی که در افسانه ها گویند
    روزی دختری بوده ست
    که مرگش نیز
    چون مرگ تاراس بولبا
    نه چون کرگ من و تو
    مرگ پاک دیگری بوده ست…

    درویش عزیز برای مقابله با سد سازان رفتاری به شیوه گاندی جواب نمیده، اگر کتابهای گاندی رو خونده باشین خودش هم آخر عمری میگفت که من مرد این زمانه نیستم زود به دنیا اومدم… هرچند جهان بدون گاندی مسلما جهان بسیار زشت تری بود.
    اصلا خاتمی با اون رفتار مسیح گونه ش چه نتیجه ای گرفت که دوستداران محیط زیست بتونن در مقابل این قوم
    که از جنس مخالفین او و چه بسا بدتر هستند نتیجه بگیرند… اما من برای تلاش شما بسیار ارزش قائلم… چنانکه هر ایرانی منصفی امروز قدر تلاشهای خاتمی رو میدونه … هرچند بسیار دیر… هرچند بسیار دور

    1. فکر کنم ایرانیان اندکی عجول هستند و همیشه بهای عجله خود را هم به بدترین شکل ممکن پرداخته اند. برای تغییر در بنیادهای فکری یک جامعه نمی توان با عملیاتی انقلابی یا کاربست واژگان بی بنیادی چون “مهندسی فرهنگی” نتیجه گرفت و تکاملی بخردانه و پایدار را درو کرد.
      بشریت امروز بر دوش انسان های پاک نهاد و صلح طلبی چون گاندی، مارتین لوترکینگ، ماندلا و خاتمی … است که پوست خواهد انداخت … من ایمان دارم که تلاش این انسان ها هرگز در سینه تاریخ خاک نخواهد خورد.
      .
      یادمان باشد در باره سدسازی هم تا همین چندی پیش، سدسازها را سپهسالاران توسعه خطاب کرده و برایشان جشن های آنچنانی می گرفتند و نشان ملی می دادند. اما امروز حتا خبر احداث سد جدید را می کوشند تا کمتر انعکاس دهند تا مخالفت و حساسیت کمتری برانگیزد و این یک گام به جلوست! نیست؟
      .
      درود …

  62. دریاچه ی ارومیه رو اون دختر تصور کنین… اشکهام به شوری آب دریاچه شد

    در مصرع یکی مونده به اخر مرگ به جای کرگ صحیحه

  63. اما کاش راهی بود که بدون اینکه شاهد مرگ دریاچه باشیم قدم به جلو بگذاریم نه اینکه اینبار هم دور بشه و دیر!

    دلم میخواد فریادی بزنم که به قول مرحوم مشیری “به روی پرنیان آسمانها خواب در چشم خدا لرزد”

    1. من هم آرزو می کنم که ایرانیان هرگز روزی را شاهد نباشند که نگین فیروزه ای عزیزشان در شمال باختری وطن برای همیشه به پلایایی سپیدگون بدل شود …
      هرچند گمان نمی برم این روزها هیچ فریادی بتواند خواب را در چشمان خدا بلرزاند!
      .
      درود …

  64. کامنت های شما و فلورای عزیز را خواندم و بسی لذت بردم؛ اما فغان از این سطر پایانی …

  65. زنده باشی مسعود جان …
    .
    و البته از آن سطر پایانی هم فغان انگیزتر وجود دارد …
    .
    “درد من حصار برکه نیست، درد من زیستن با ماهیانی است که حتی فکر دریا به ذهنشان خطور نمی کند.”
    .

    .
    شب خوش.

  66. شک ندارم که اگر این آمار ِ فراوانی تان ؛ خطای فاحش نداشت !
    دنیا جای به تری برای زندگی بود !

    1. البته من فکر می کنم اگر بتوانیم
      در لحظه ببخشیم
      با صداقت عاشق شویم
      و هیچ وقت لبخند را از لب هامان دریغ نورزیم
      آنگاه شاید دیگر آن خطای فاحش را نبینیم!
      آخه:
      مهم نیست زندگی چقدر عجیب است
      مهم این است که
      زندگی همیشه آنطور که ما فکر می کنیم پیش نمی رود
      .
      شب خوش …

  67. مهم نیست که فکر می کنید زندگی چقدر عجیب است ؛
    مهم این است که
    زندگی عجیب تر از آنی است که فکر می کنید !!

  68. درسته !
    و مهم تر از آن ، این است که چشمتان بلد باشد یک زندگی عجیب و ناغافلکی را رصد کند !

  69. سایتتون خیلی خوب است واطلاعاتی را درباره بیابان زایی وعوامل تشکیل بیابان در اختیار میگذارد.

  70. درود بر شما و هر آن کس که دلش برای ایران می تپد.دل نگرانی های مذکور در فوق ستودنی و قابل تقدیر است امیدوارم همگی پیروز باشید .اندیشه های دکتر کردوانی را هم باید پاس داشت .به هر حال ایشان عمری را در راه شناسایی ایران و مسائل پیرامون آن گذرانده و نظراتشان قابل احترام است مخصوصا به خاطر تریبونی که در صدا و سیما دارند باید از ایشان حمایت کرد

  71. باسلام :
    با نگاهی به نقشه‌ی ایران متوجه وجود تعدادی دریاچه های نمک خشک در مثلثی واقع بین تهران تا مشهد وجنوب یزد و همچنین مناطقی در فارس به سمت نیریز و یزد و نیز منطقه دریاچه اورومیه می شویم . وبا توجه به وسعت و ارتفاع و پراکندگی این اماکن نسبت به سطح دریا و با یک حساب سرانگشتی دقیق و یک عزم و اراده ملی می توان آب شور دریای خزر و همچنین خلیج فارس را تا 250کم تقریبا به این مناطق رساند و با احداث مجتمع های شیرین کننده آب (مانند دستگاه های موجود در خانه‌هایمان (اسموزی)) آب شیرین جهت مصارف شهری و صنعتی و کشاورزی و پساب آن هم که معتنی به می باشد به این دریاچه های شور راهنمائی کرد و با احتساب ارتفاع و فاصله و بهره از جاذبه زمین هرچه بیشتر در کم کردن اتلاف میزان انرژی و هدر رفتن هزینه ها بهره برد و با پرشدن دریاچه و سرریز شدن آنها در ده‌های آتی و با انجام لوله کشی حساب شده میزان آب اضافی را به نزدیکترین دریاچه در پایین دست و به روش سیفون هدایت کرد . وبدینسان هم بشر از اب شیرین آن بهره خواهند برد و هم به طبیعت با پساب آن میتوان به مرور زمان طراوت بخشید و اکوسیتم خشک را احیاء نمود. منتظر پیشنهاد نظر انتقاد می باشم .

  72. سلام
    خسته نباشید همگی
    مشکل همه ما ایرانی ها اینه که خودمون رو با آمریکا و هر کشور دیگه مقایسه می کنیم در صورتی که چه از لحاظ شرایط جغرافیایی و چه از لحاظ فرهنگ خیلی با اونا فرق داریم. در طرح آمایش سرزمین هر شهر هم متاسفانه از روی کشورهای اروپایی کپی برداری شده که طرح نوشته شده راجع به هر شهر در استان داری زمین تا آسمون با اون چیزی که اجرا میشه فرق داره…

  73. سلام
    خسته نباشید همگی
    مشکل همه ما ایرانی ها اینه که خودمون رو با آمریکا و هر کشور دیگه مقایسه می کنیم در صورتی که چه از لحاظ شرایط جغرافیایی و چه از لحاظ فرهنگ خیلی با اونا فرق داریم. در طرح آمایش سرزمین هر شهر هم متاسفانه از روی کشورهای اروپایی کپی برداری شده که طرح نوشته شده راجع به هر شهر در استان داری زمین تا آسمون با اون چیزی که اجرا میشه فرق داره…

    Read more: https://mohammaddarvish.com/archives/6425/comment-page-2#comments#ixzz3UG7xNgqq

  74. در یکجا مصاحبه ای از پرویز کردوانی خوندم مبنی بر اینکه دریاچه ی ارومیه رو بزارین خشک بشه چون هیچ منفعتی نداره و بیهوده هزینه واسه احیاء دریاچه نکنین.من تعجب میکنم کی به این … من فواید دریاچه رو و عواقب بعد از خشک شدنش رو اگه توضییح بدم خدا صفحه میشه فقط کافیه درباره دریاچه ارومیه تو گوگل یه سرچی بکنین اون موقع فاجعه گفته های آقای دکککککککککی جون رو میفهمین.

  75. سلام استاد بزرگوار
    من یک دانشجو معلم رشته جغرافیا هستم چیزی برای گفتن ندارم فقط خواستم بگم از صحبت های شما و دوستان لذت بردم و انعکاس دهنده ی نظر های عزیزان خواهم بودو این نکته رو یادآور بشم ک درست نیست در مورد استاد بزرگوار آقای کردوانی اینگونه صحبت بشه هر چند اگر نظر های ایشان موافق نظر عزیزان نباشه.

  76. سلام بر همه اساتید کلام و شعر ونثر
    مطالب بسیار خوبی نوشتید و استفاده فروان بردندو بردیم ،ولی اساتید محترم دوستان ارجمند ، ریزگردها رو چکار کنیم ؟ آیا تغییر اکوسیستم جغرافیایی در کشور کم آبی مثل ایران ونشر کشاورزی در تمامی سطوح ودر تمامی شهرها و استانها و…. از عوامل بوجود آمدن ریزگردهای داخلی مانیست ، فرا کشوری که تکلیفش مشخصه در سالهای قبل مازوتی مه در شن زارهای دول همسایه ریخته میشد و تثبت این ریزگردها را چاره ساز بود به پایان رسیده و اینک کسی به این موضوع ،وی خوشی نشان نمیدهد ،ای کاش این مهم هم حل میشد . شاد باشین ، آسمانتان همیشه آبی ، زمینهاتان سبز ، جوی هاتان مملو از آب زلال ودلهاتان مسرور از شادی های ماندگار باد .

  77. جناب درویش . استاد بزرگوار . هموطن روشنگر و پرتلاش درود بر روان همیشه سبزتان هشت سال تحقیق و تلاش بی وقفه نتایجی ارزشمندی در پی داشته نوید بخش روزگاران سبزی برای سبز اندیشان میهنم خواهد بود و بیصبرانه منتظر هم اندیشی و همیاری اندیشمندان و صاحبنظران عزیزی چون حضرتعالی و دیگر عزیزانی هستم که سالهاست صادقانه و مخلصانه و شرافتمندانه پاسدار محیط زیست بوده و هستند و آسمانی آبی و سرزمینی همیشه سرسبز آرزوییشان بوده و خواهد بود و یقین دارم با حمایت و همکاری شما و سماجت و سخت کوشی و اجرایی شدن طرح پیشنهادی ام تشنه ترین بوته ها را سیراب و به حیات وحشمان جانی دوباره خواهیم بخشید و به یاری پروردگار سرزمینی آباد و همیشه سرسبز برای فرزندانمان بر جای خواهیم گذاشت .. لطفا فرصتی جهت ملاقات حضوری و گفتگو در خصوص طرح و چگونگی اجرایی کردن آن فراهم آورید .

  78. جناب دوریش گرامی ایا برایتان امکان یک مصاحبه تلویزیونی وجود دارد؟ برنامه سگالش در رسانه مانی. مدت چهل دقیقه. با مهر فراوان ایجادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا