ماجرای «مهمترین کارزار ما در محیط زیست» را فردا در «روز از نو» ببینید!

ناصر کرمی در آخرین یادداشتش، مهمترین فراخوان تمامی عمرش را رو کرده است؛ او برای طرح بلندپروازانهی خویش از همهی اعتبار و همهی تخصص و همهی تجربه و همهی توانمندیهای قلمی خود مایه نهاده و از تمامی ذینفعان حوزهی محیط زیست درخواست کرده تا به این کارزار مقدس بپیوندند؛ کارزاری برای حراست از اندوختهی رنجور امّا ارزشمند گیاهی و جانوری ایرانزمین.
ناصر میخواهد مسئولین نهاد متولّی طبیعت ایران را وادارد تا سبزترین فرمان خود را صادر کرده و برای 5 سال، هرگونه شکار را در مناطق چهارگانهی تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط زیست ممنوع اعلام کنند.
این شاید جدیترین درخواستی باشد که تاکنون از سوی طرفداران محیط زیست ایران مطرح شده است و بنابراین، سزاوار است که جدیترین واکنشها، همافزاییها، نقدها و همراهیها را نیز در محافل حقیقی، حقوقی و مجازی مرتبط با محیط زیست برانگیزاند.
به سهم خود، به این کارزار مقدس میپیوندم و از یکان یکان خوانندگان عزیز مهار بیابانزایی میخواهم تا با درج نظرات و تحلیلهای خویش، این کارزار سبز را اعتبار و غنا بخشند.
از همین رو، فردا در برنامهی زندهی روز از نو در شبکهی دوّم سیما – حدود ساعت 7:30 صبح – این موضوع مهم را به همراه دکتر محمّدرضا نوروزی به نقد خواهم کشاند و میکوشم تا در حد بضاعت صاحب این قلم ابعاد آن را بشکافم.
درود بر ایرانیانی که برایشان «محیط زیست» بیشتر از غم نان و متعلقاتش اهمیت دارد و درود بر آن انسانهای شریفی که هرگز حاضر نیستند جان هیچ زیستمند بیگناهی را به بهانهی ورزش، اشتغالزایی و شکار بگیرند. شکارچی و شکارکُش در ماهیت خود همانقدر تفاوت دارند که قاتل آماتور و حرفهای با هم تفاوت دارند! ندارند؟
شکار، تنها زمانی خردمندانه و جایز است که دشمن طبیعی در یک بومسازگان (اکوسیستم) از میان رفته و ما ناچاریم برای بازگرداندن تعادل و حفظ زنجیرهی غذایی، جمعیت وحوش را مجدداً به هارمونی و تناسب بهینهی خود در زیستگاه برسانیم.
چندی پیش، با بزرگمرد طبیعت ایران، اسکندر فیروز عزیز ملاقاتی داشتم؛ او گفت که مدتهاست این شیوهی ناصواب را ترک کرده و دیگر به آن بازنخواهد گشت. آقای اینانلو نیز که روزگاری با گرفتن عکس در کنار شکار، برای خود خاطره میساخت، رسماً و در یک برنامه تلویزیونی در برابر چشم میلیونها ایرانی توبه کرد و در حالی که اشک چشمانش را پرکرده بود، گفت: دیگر هرگز جان هیچ جانداری را نخواهد گرفت. چنین است روزگار بیژن فرهنگ درهشوری و هوشنگ ضیایی و … آنها نیز همچون سهراب عزیز سالهاست که اگر لب دریا هم بروند و تور هم در آب بیاندازند، برای آن است که فقط طراوت را از آب بگیرند و بس.
همین و تمام.
مؤخره:
البته طرح آیش 5 ساله نقدهایی جدی را میطلبد و به نظرم لکنتهایی دارد که به آن خواهم پرداخت.
در همین باره:
– عکس گرفتن در کنار لاشهی شکار به چه معنی است؟!




بهتر است به ابزار تحقق موضوع هم پرداخته شود چرا که مشکل اصلی، شکار مجاز نیست هر چند حذف آن می تواند در تداوم حیات مناطق اثرگذار باشد…
درود بر هومان عزیز … به نکته ظریف و درستی اشاره کرده ای. مساله ما و تهدید اصلی تنوع زیستی در کشور، ربطی به شکار مجاز ندارد. این شکار غیر مجاز و تخریب زیستگاه های جانوری و گیاهی است که روند قهقرایی طبیعت را تشدید کرده است. باید دید این طرح چگونه می خواهد با این چالش مواجه شود و از کدام اهرم بازدارنده قوی برخوردار خواهد بود.
درویش جان وقتی در سال 2000 در ITC درس می خواندم پروژه انتقال این موسسه آموزشی به یک دانشگاه در هلند آغاز شد و امسال پس از 10 سال کار کارشناسی این امر به وقوع پیوست. دقت کن 10 سال! کارگروههایی که برای این امر در طول این ده سال به کار گرفته شده اند در تمام گروههای ITC وجود داشتند و کار انتقال را بررسی می کردند. آیا ما واقعا برای کارهایمان این کار کارشناسی را انجام می دهیم؟ این پیشنهاد از دیگاه ایده آلیستی بسیار عالی است ولی در دیدگاه عملگرایی نه اینکه نشدنی باشد ولی ضمانت اجرایی کافی برای آن مترتب نیست. دقت کن ما اراضی را می خواهیم تحت کنترل دقیق درآوریم که در ظاهر همین الان هم تحت کنترل هستند. نه؟
ارادتمند
نکته ظریف ماجرا هم همین است. مثلاً وقتی طرح عفاف در جامعه ای که خود را ام القرای جهان اسلام می داند، اجرا می شود، دلیل چیست رفیق من؟ اگر ام القرا هستی که باید چنین رخدادهایی پیش از این حل شده باشد، چرا حل نشده؟ چرا تشدید شده؟ کجای کار می لنگد؟ چرا باید کار را به چنان بی سامانی برسانیم که طرح نوردادن لامپهای روشن را برای 5 سال اجرا کنیم؟ مگر لامپهای روشن نباید نور می دادند؟ چرا نور نمی دهند رفیق عزیز من؟
درود …
سلام جناب درویش
به نظر من اجرای این طرح 5 ساله کاملا لازم و ضروری . باور دارم اجرای درست این طرح میتونه مرهمی باشه بر صورت سیلی خورده طبیعت کشورمون . همونطور که میدونید سال 2010 به عنوان سال جهانی تنوع زیستی نام گذاری شده و میشه با اجرای این طرح گامی موثر و عملی در جهت حفظ حیات وحش و تنوع زیستی کشور عزیزمون برداریم .
انشا الله
سلام
1. خیلی عالی است. الان برای ایران هیچ چی رویداد محیط زیستی برای سال جهانی تنوع زیستی – توی نقشه ی جهانی – ثبت نشده. خوب، این خیلی خیلی بد است. اصلا اطراف ایران هم هیچ خبری نیست. نزدیکترین جا فقط دوحه است.
https://www.cbd.int/2010/celebrations/
ولی کشوری مثل ژاپن که این همه از ایران کوچکتر است، یک عالمه برنامه برای سال تنوع زیستی دارد. اگر این برنامه ی ممنوع شدن شکار برای ایران، توی این نقشه و برنامه های امسال اعلام بشود، خیلی عالی است. خیلی بهتر از برگزاری جشن و اینا هست. چون یک کار عملی است.آن وقت من هم می توانم با افتخار به همه ی دوستانم بگویم که توی ایران هم یک کار بزرگ انجام می دهیم.
2. برای شکار، دو طرف وجود دارد: یکی آن که شکار می کند و یکی هم کسی که آن را یا چیزهایی را که با آن درست شده می خرد. خوب، خیلی ها این را نمی دانند یا اهمیت نمی دهند. من خواهش می کنم اگر امکان دارد این طرح روی هر دو طرف شکار باشد. هیچ کس شکار یا چیزهایی که از شکارها درست می شوند را نخرد. وقتی آن ها نخرند، شکارچی ها هم شکار نمی کنند. چون می دانند کسی نمی خرد.
گُل+گُل+گُل 🙂
نظر ساده و عامیانه ی خود را می گویم. بسیار فکر فوق العاده ایست.لذت اینکه شکار کنی و پای روی شکار بگذاری برایم عجیب و امروزه روز نشانی از پرخاشگری ست .در گذشته از این راه تغذیه می کردند. حال این همه قصاب و گوشت برای تغذیه از هر نوعی فراوان و البته گران…
ولی گرانتر از هزینه ی خرید تفنگ و مجوز شکار نیست. البته اگر مجوزی بگیرند.
کاش منطقه ای برای کسانی که واقعا با همه ی عجیب بودنش تمایل به شکار دارند جفاظت شده و از حیوانات پرورش و تکثیر شده بود.
تا حس اینگونه دوستان شکارچی ارضا می شد.
/////////
مسیر کوهستانی درکه را به تازگی دیده اید؟ ÷ر از زباله . ابمیوه فروشی های محلی حتی اجازه ی دفن پوست پرتقال و انار را نیز به خود نمی دهند. زباله های دیگر چون کاغذ چیپس و پفک و بطری نوشابه دیگر بماند…!
پاسخ:
بله می شود یک هاید پارک برای آدمهایی که جنون کشتن حیوانات دارند، درست کرد تا با دیدن خون حیوانات آرام گیرند … گویا ظاهراً چاره ای نیست! هست؟ همانگونه که حتا در بسیاری از کشورهای متمدن برای تن فروشان هم شرایطی قانونی را تعیین کرده اند! در مورد درکه البته وضعیت به مراتب تاسف بار تر از آ« چیزی است که نوشتید.
سلام
ایده بسیار خوبی است به شرطی که اگر تصویب هم شد دارای شرایط خاصی نباشد مثلاً فلان ولیعهد از فلان کشور بیاید و مجوز صید یا شکار برای او آزاد باشد هر چند به قول شما شکارچی و شکارکش باهم فرق دارند اما… .
راستی هر چند با یم روز تاخیر ولی تولد شما مبارک.
بدرود.
پاسخ:
یک روز که مهم نیست رفیق. تا 364 روز هم جا داری! نداری؟ زنده باشی.
سلام
از شبکه دو برنامه رو نگاه کردم جالب بود خیلی خوب به بحرانهای زیست محیطی اشاره کردی و پیشنهادات هم جالب بود
آفرین
پاسخ:
ممنون جناب راشکی عزیز … من هنوز منظرم. لطفا با من تماس بگیرید.
خدا قوت دوست عزیز.
عالی بود ، بسیار آموختیم ، تازه! نت هم برداشتیم!
پاسخ:
خوشحالم که برایتان این برنامه تلویزیونی مفید و سودمند بوده است. درود …
من از شکار متنفرم و تفاوتی هم نم یکند که این شکار یک مرال باشد یا یک گنجشک . زمانی به این حسم نگاه م یکردم که چرا این گونه ام ؟در واکاوی گذشته های خودم یاد دوران کودکی و کارتون زیبای بامبی افتادم (صحنه ای که بامبی با مادرش از دست شکارچی ها فرار م یکنند ولی مادر بامبی هرگز دیگر به سوی بامبی برنگشت)این صحنه چنان نفرتی از شکار گری در من برانگیخت که هنوز هم که هنوز است (بعد از 38سال )این نفرت در من زنده و پابرجاست .
آقای درویش آیا این خوب نیست که ما از کودکی روی بچه ها کار کنیم تا اصلا شکارچی ای پیدا نشود که برای لذت شخصی جان موجود زندا دیگری را بگیرد؟
حالا که راه شما به تلویزیون ضرغامی باز است بهتر است که در این باره هم بحث کنید و برنامه بریزید .
پاسخ:
درود بر رگبار عزیز … به نکته درستی اشاره کرده اید. باید کودکان مان را به شکلی تربیت کرده و بار آوریم که با شنیدن کلمه شکار همانقدر دافعه را تجربه کنند که باشنیدن کلماتی چون قتل و جنایت، خیانت، دروغ و … تجربه می کنند.
خیلی خیلی با آقای رگبار موافقم!
پاسخ:
پس یک هیچ به نفع رگبار! نه؟
شکار حیوانی ترین کار انسان است.
پاسخ:
درود بر پارسای عزیز … راستش عبارت تو در عین کوتاهی و گویایی، نوعی توهین به حیوان است. باور کن زندگی و مرام حیوانات گاه شرف دارد به برخی آدم زمینی ها! ندارد؟
جناب درویش گرامی، در ضرورت ایجاد یک دوره آیش سه الی پنج ساله برای حفظ و احیای آخرین ذخایر تنوع زیستی ایران عزیز تردیدی ندارم. از دیگر سو برای آقای دکتر صدوق هم احترام زیادی قائلم، اما یک سئوال اساسی: زمانی که آقایان بی پروا به قطع انبوه درختان چند صد ساله آنهم با آمارهای متناقض در یکی از پر اهمیت ترین بخشهای شاید بتوان گفت مهمترین پارک ملی کشور عزیزمان (پارک ملی گلستان) می پردازند و حتی برخی خبرگزاریها انجام این کار را مستند به دستور رئیس محترم سازمان حفاظت محیط زیست می نمایند و زمانی که شاهد وقوع دهها و بلکه صدها مورد تخریب گسترده محیط زیست در این مقیاس و با حمایت افراد ذی نفوذ هستیم، آیا می توان در عمل به اجرای این طرح جسورانه توسط آقای دکتر صدوق دلسوز و محترم امیدوار بود؟
درود بر پورنگ عزیز:
جواب شما هم می تواند مثبت باشد و هم منفی. باید دید که تا چه اندازه موضوع برای مدیریت کلان کشور اهمیت دارد. ماجرای ورود شاهزاده های سعودی و شکار هوبره را در خاطرات علم که یادتان هست! نیست؟ باید دید چنین تبعیتی از قانون حاکم بر محیط زیست در اینجا هم وجود خواهد داشت؟
جناب درویش گرانقدر سلام
بنده موفق به مشاهده برنامه تلویزیونی که به آن اشاره کردید نشدم و دقیقاً نمی دانم “لکنت”های این طرح را در کجا دانسته اید، اما معتقدم گرچه این ایده به لحاظ کاربردی و به ویژه در شرایط فعلی طبیعت کشور بسیار حیاتی و لازم الاجرا می نماید، اما بایستی به این مهم هم توجه کنیم که اجرای آن در واقع رودرویی با رفاه و معیشت برخی است که اتفاقا نزدیکی و همخوابگی دیرینی با محیط زیست دارند. به عنوان یک نمونه عینی کافی ست نشریه وزین حفاظت شکار و طبیعت را ورق بزنید تا در کنار مطالب ارزشمند این نشریه به وضوح به تعداد پرشمار آگهی های تبلیغاتی بربخورید که به عینه لوازم شکار را تبلیغ می کنند. ببینید معیشت ما از طبیعت بدانجا رفته که تنها شکارچیان ما قدرت مالی تبلیغات در چنین نشریه ای را دارند.
گرچه بنده با علم به تجربه درد در حیوانات مدت هاست که رژیم غذایی خود را تغییر داده ام اما به واقع معتقدم جز با تعریف معیشت و رفاه جایگزین و مطلوب برای طبقاتی که در حال حاضر مشغول بهره برداری هستند نمی توان آتیه پویایی را برای آن در نظر گرفت.
با سپاس از طرح این ایده مناسب توسط دکتر کرمی و نیک اندیشیتان برای نقد و نظر بیشتر.
پاسخ:
درود بر محسن عباسپور عزیز … نخست آن که باید بگویم وبلاگ پرمحتوا و قلم خوش آهنگ و نگاه ظریفی دارید. ایمان دارم در صورت استمرار می توانید ارتقای محتوای فارسی وبلاگستان سبز را شتاب بخشید.
دوم این که با شما موافقم. اغلب شکارچیان ما انسانهایی ثروتمندتر از میانگین کشوری هستند. آنها به سهولت هم پول خرج می کنند و اصولا برای همین است که یکی از جنبه های پرخرج و درآمدآفرین اکوتوریسم، توریسم شکار است. در گام نخست باید کاری کرد که یک شکارچی نتواند به شکارکردن خود افتخار کند، مشابه تلقی امروز جامعه نسبت به آدمهای سیگاری. برخورد قهری با شکار تنها به زیرمیزی شدن آن کمک می کند. باید با یک حرکت خردمندانه و فرهنگی پیش رفت. در مورد آیش 5 ساله بیشتر خواهم نوشت.
به نظرم باید واقع بین باشیم. ما فرصت و نیروی محدودی برای حفظ آخرین ذخایر تنوع زیستی ایران عزیز داریم و البته روند تخریب هم بسیار شتابان و پر توان است. نیک می دانید که برای آقای ناصر کرمی عزیز و نبوغ ایشان احترام زیادی قائلم. به شکل منطقی و با توجه به فرمایشات و یادداشتهای پیشین جناب کرمی و با وجود باورم به صداقت جناب صدوق، با اینحال به موفقیت ایشان در اجرای چنین طرح جسورانه ای و حفظ محیط زیست توسط بسیاری از متولیان فعلی آن دست کم در شرایط و با اطلاعات موجود چندان امیدوار نیستم، مگر آنکه تدبیری دیگر در کار باشد… به هر حال بزرگان ما بارها ما را پند داده اند که آزموده را مجدد آزمودن خطاست، مگر آنکه نتیجه ای متفاوت با آنچه انتظار داریم و به فراخور نبوغ بالا و بعضا شگفتی ساز جناب کرمی از این آزمون مد نظر باشد…
و البته ای کاش مشکل اصلی محیط زیست ما تنها در شکار بی رویه خلاصه می شد… افسوس که ما در این راه ناهموار، در درجه نخست با غول بزرگ و مهار نشده توسعه مواجهیم، توسعه غیر اصولی سدها، توسعه غیر اصولی شبکه راهها، توسعه غیر اصولی پتروشیمی و… و حتی توسعه غیر اصولی کشاورزی. انواعی از توسعه که میزان تخریب هر یک از آنها به مراتب بیش از شکار است، و البته هیچ چیز توجیه کننده شکار غیر اصولی و غیر مجاز نیست، اما بر این باورم که اگر بحث بر سر آیش چند ساله محیط زیست و منابع طبیعی است، این آیش باید در بر گیرنده همه انواع بهره برداری غیر اصولی از منابع طبیعی باشد.
پاسخ:
اونوقت دیگه سنگ بزرگ می شه علامت نزدن! نه؟ فکر کنم باید از یک جا شروع کرد و آرام آرام پیشرفت. مهم این است که احساس انفعال را از خود دور کرده و آهسته و پیوسته به سوی افقی روشن پیش رویم.
درست فرمودید!شرمسارم آقای مهندس.
زنده باشی پارسای عزیز … شما آقایید.
با آقای سررشته داری باز هم موافقم
طرحی است ایده آلیستی و غیر کارشناسی و البته بی بنیاد…دوست عزیز به زودی خواهم نوشت که عاقبت چنین کاری چه خواهد شد…بحث ما درباره شکار هنوز به سرانجام نرسیده ولی یادمان نرود مدیریت حیات وحش و مدیریت محیط زیست رشتههایی دانشگاهی هستند با فال گیری و کف بینی متفاوتند هم نیازمند علم تئوری است هم تجربه عملی!
یادتان هست درباره عاشقان طبیعت چه نوشتم درباره سخن گفتنشان در حوزه تخصصی؟
در ضمن تحث فشار قرار دادن فردی مثل صدوق هم محل تامل فراوانی است!!
پاسخ:
طرحی بی بنیاد؛ کف بینی ؛ فال گیری …! بهتر است از مصداق ها سخن گوییم و از دانش واژه هایی که شریعتمداری ها بر علیه دشمنان شان بهره می برند، بهره نبریم!
مایلم به خود امید بدهم، اما مطمئن نیستم. به هر حال ما وظیفه داریم در حد توان خویش برای حفظ آخرین ذخایر تنوع زیستی ایران عزیز کوشش کنیم…
پاسخ:
خوشحالم که امید می دهی … همراه هستیم رفیق …
دو نکته
اول. عجیب است با پیراهن سبز شما را جلوی دوربین راه دادند گویید که حواسمان نیست
دوم. پیشنهاد میکنم از کارشناسان کمک بگیرید این حرف را یک بار هوشنگ ضیایی هم زده بود اما خود می دانست که عملی نیست. نمی توان 5 سال گفت شکارچیان خانه بنشینند…پیشتر هم عرض کردم مدیریت حیات وحش علم است و نگاه احساساتی به موضوع باعث از بین رفتن همین داشتههای طبیعی خواهدشد.
ما اگر خیلی کاری از دستمان بر میآید نگاهی به مشکل ارزیابی زیست محیطی در ایران بکنیم که سندی شده برای تخریب
در ضمن درویش عزیز! بر اساس گزارش آی یو سی ان شکار مهمترین عامل نابودی نیست…تغییر زیستگاه جایگاهی بس پررنگتر دارد صنعت و عمران لجام گسیخته که بهتر از من میشناسی اش در ایران چه فاجعه ای راه انداخته اند …مهمترند یا شکار؟
لابد میفرمایید هر کدام باید در جایگاه خود حل و فصل شود …قبول اما اولا این طرح بلندپروازنه فقط کوسی است پرصدا برای جلب توجه بیشتر که دلیل آن را بسیاری از جمله من می توانیم حدس بزنیم در چیست در ثانی از همین الان شکست خورده است!!
پاسخ:
مدیریت جنگل هم علم است سام عزیز؛ اما ببین ثمره 40 سال اجرای طرحهای جنگلداری چه بوده است؟ درست می گویی ارزیابی محیط زیست در این جا بیشتر یک لطیفه است تا واقعیت و باز قبول دارم که نخستین عامل کاهش جمعیت حیات وحش، شکار نیست. اما طرح آیش هم قرار نیست که فقط به ممنوعیت شکار محدود شود.
سلام
از زحمات ارزشمندتان متشکرم.
پاسخ:
خواهش می کنم … از کدام زحمت سخن می گویید؟
salam bar jenab darvish,hamantor ke sam aziz ham eshare kard,modiryat hayatevahsh elm va reshtei danshgahi ast va niaz be tajrobe faravan niz darad,chenin tarhai dar sharayet kononi iran manande tire khalasi bar pykar tabiat zakhm khorde mast.shoma hichgah nemitavanid ensani ra az haghe tabii va ghanooni man konid.shekarchi,parande negar,doostdare tabiat va sayerin be yek andaze dar in myan hagh darand.pas behtar ast bejaye dar dam oftadan dar in tarh haye gharaz dar va idealisti be donbale rahe hali osoli bashim.
پاسخ:
از کدام دام سخن می گویید جناب سالاری عزیز؟ چرا با پندارینه توهم توطئه سخن می گویید؟
جناب آقای درویش
از گفته های شما در برنامه صبح امروز لذت بردم. درود بر شما و دیگر عاشقان راستین محیط زیست. نگذارید تنبلیها و رفع مسئولیتهای دیگران دلسردتان کند. من از برخی کامنتهایی که همین جا گذاشته شده بوی حسادت و حقارت را حس میکنم. ان هم از سوی ادم گنده گویی که تا حالا نتوانسته یک کلمه حرف حساب بزند و در تمام وبلاگش همچون ادمی روان پریش یک به یک به این و ان پریده و به واقع با خاله زنک بازی فقط به دنبال جلب توجه بوده است. آن هم در این وانفسای تخریب و ویرانی محیط زیست ایران. من طرح آیش را کاملا قابل اجرا و مفید میدانم و امیدوارم همچنانکه شما هم گفته اید انرژی طرفداران محیط زیست برای اجرای این طرح متمرکز شود. وقت آن است که به جای حرفهای پا درهوا و رونویسی جزوه های درسی در وبلاگهایمان به یک هدف مشخص بپردازیم و بهترین هدف همین طرح آیش پنج ساله طبیعت است. باز هم به شما درود میفرستم
پاسخ:
لطفاً فضای نقد و حرمت یکدیگر را حفظ کنیم. وگرنه عاقبت چنین جستارهایی هرگز به سرمنزل مقصود نمی رسد. شما بهتر است از دلابل حمایتتان از طرح آیش و پاسخ علمی به منتقدان طرح سخن بگویید و از عبارت های کلیشه ای و تخریبی که کیهانیان استفاده می کنند، بهره نبرید.
درود …
آقای درویش عزیز ! این تلاش صادقانه شما و سایر دوستان ارزشمند و ستودنیست اما من هم با آقای خسروی فرد موافقم که اولین و بزرگترین کاهش تنوع زیستی تخریب زیستگاه است . البته شکار هم می تواند عاملی در این جهت باشد اما در کشور ما فعلن تخریب زیستگاه حرف اول را می زند . فعالیتهای رو به رشدی مثل سد سازی بیرویه در کنار مناطق چهارگانه و عملن بازیچه شدن و به مسخره گرفتن امر مهمی به نام ” ارزیابی زیست محیطی پروژه های توسعه ” ، جاده سازی های غیر لزوم ، قطع درختان جنگلی و افزایش زمینهای کشاورزی در مناطقی با فرسایش خاکی بالا همه باعث تغییر چهره زمین و فراری دادن حیات وحش از موطن اصلی خود به سایر مکانها شده اند که اکثرن در نزدیکی محل زندگی انسانها هستند و همین باعث نابودی به شکل طبیعی و یاشکار آنها توسط انسان می شود .
کاش فکری برای اهمیت دوباره بخشیدن به ارزیابی زیست محیطی میشد . پروسه هدفمند و جهانی و بسیار حساب شده ای که در حال حاضر تنها محلی شده برای درآمد ارزیابانی که عشق به زمین و آّب و تنوع زیستی را به نان فروختند ! کافیست به درآمد ارزیابان زیست محیطی سدسازی در استان خوزستان در مدتی کمتر از 8 سال و روند تخریب زیستگاه ها و کاهش تنوع زیستی نگاه کنید ! متأسفانه رابطه ای عکس و معنی دار دارند ..
پاسخ:
درود بر روشنک عزیز … طرح آیش قرار نیست که تنها به ممنوعیت شکار محدود شود. ممنون که به این بحث مهم می پردازید.
من تعجب میکنم که برخی نمیتوانند سادگی و الزام این طرح را بفهمند. میگوییم چون سازمان نمیتواندخوب حفاظت کند و از سویی واقعا ظرفیت واقعی زیستگاهها مشخص نیست فعلا- دست کم تا زمان تقویت پاسگاه های محیطبانی و یک امارگیری مستند از شمار حیات وحش- پروانه شکار صادر نشود و از سوی دیگر برای هر گونه فعالیت عمرانی در مناطق حفاظت شده سختگیرانه تر عمل شود؟ مگر میشود کسی مدعی طرفداری از محیط زیست باشد و با چنین طرحی مخالفت کند؟ امان از حقارت و روان پریشی بعضیها . .!
پاسخ:
کاش آن عبارت آخر را نمی نوشتید …
در کامنت قبلیم رابطه میان درآمد ارزیابان با روند تخریب زیستگاه ها را اشتباهاً عکس تایپ کردم که باید تصحیح کنم و بنویسم این دو با هم رابطه ای کاملاً مستقیم دارند !
پاسخ:
شوربختانه باید با نظرتان موافقت کنم. حق الزحمه ارزیابی هنگامی پرداخت می شود که عدد ماتریس مثبت باشد! و این یک فاجعه است.
عجب کلکسیونی!!!!!
منظورتان را نفهمیدم آقای صلواتی!
بگم؟نگم؟
آقا یه چن وقتیه یه پروانه نشسته رو مژه هام ،هی میگه منو ببر بیابون بچرخون .یه بیابون نزدیک و نیمه دست نخورده که ترجیحآ تولید بزاق زیاد باشه (مورچه سوسمار سوسک پهن ساز و…)
آقا باعجله 115 رو گرفتم نشونی شمارو دادن.کمک!!
چه میدونم شاید یه پروژه تحقیقاتی یکساله ام آرزوست با موضوع ایجاد مدل تمدن تاریخی بشر (فرم زندگی)و محوریت تشدید زندگی گونه های موجود بیابان .
آقا نیت ،ورود و طرح اجرا قویآ انشالا طبیعی خواهد بود!
حسین جان شمردم 14 غلط نگارشی در این کامنت داشتی! می شه کامنتهایت را قبل از انتشار یکبار بخوانی رفیق عزیز من؟ ناسلامتی متولد بهمن ماهی! نه؟
حضور محترم جناب آقای درویش،
با سلام،
موضوع:درخواست معرفی مکان مناسب بیابانی
احترامآ شوریده ونادان عرض کردم:
ُُُُِِِمن و خیالم قصد بازدید یک یا دو روزه از منطقه ای نسبتآ نزدیک به تهران که تعریف نسبتآ کاملی از بیابان (نسبتآ بکر)داشته باشد را دارم.که پس از بازدید اگر بدانم میشود گوشه ای از بیابان کار درست و در خدمت طبیعتش انجام دهم آن جدیت را به تحقیق طرح فوق انتقال دهم البته به تشخیص شما.
کسی که نمیداندومیهراسد از ایجاد زحمت اشتباه می کند.نمی کند؟
پاسخ:
فکر می کنم اگه یه سری به ریگ بلند در نزدیکی های کاشان بزنی یا مرنجاب بد نباشد. آنجا هم می توانی جولان تندیسهای ماسه ای را ببینی، هم ذوزنقه های آشنای کویری را زیارت کنی و هم از حاصل بیش از 40 سال مالچ پاشی و عملیات بیولوژیک از نزدیک آشنا شوی حسین جان.
درود …
شرمنده ام درویش عزیز
اجازه بدهید به عرض برسانم که هنوز هم معتقدم وارد حوزه های دیگر شدن بدون تخصص و تجربه نیجه ای مشابه فالگیری و رمالی دارد…شاید شما آن را ادبیات کیهانی بنامید اما آن که با خرس در خیابان رو در رو شده میداند چه می گویم…
و سوال این است دیده اید که مثلا بنده در امور جنگل و یا مسایل اقلیمی اظهار نظری کرده باشم؟ هراس من همه آن است که این طرح به جای مفید بودن مضر باشد… و جالب است برخی خوانندگانتان که میگویند “در وبلاگهایمان” ، از خودشان رد و اثری نگذاشته اند!البته ادبیاتشان این قدر آشنا هست که بتوان شناختشان! همان ادبیات کیهانی است که اشاره کردید!
می نویسم و با دلیل هم مینویسم!
دشمنت شرمنده سام عزیز:
درسته که تا به حال با خرس در خیابان روبرو نشدم، اما در بردبلند و ارتفاعات باهو کلات آن را دیده ام! تازه مهم تر از دیدن خرس آن است که آدم نداند همه میوه ها ممکن است با رسیدن انگور، نرسند!!
اصلاً در باره دلایلت برای مضر بودن طرح بنویس رفیق … بی خیال خرس و انگور و کیهان و …
درود.