مهار بیابانزایی
مهدی نبودی ببینی … گرین بلاگ آزاد شد!

از همین لحظه، شاید هم یه خورده قبلتر گرین بلاگ رفع فیلتر شد و من باید در اینجا از آقای احمدینژاد تشکر کنم که گوش مسئول مربوطه را تاباند و اجازه نداد تا حرفهای سبزرنگش در کپنهاگ به همین زودی شهید شود.
مهدی جان! جایت خالی … اگر اینجا بودی حتماً به مناسبت آزادی وبلاگشهر سبزرنگت جشن میگرفتیم! نمیگرفتیم؟
درود بر همهی دوستانی که سزاوارانه به این موضوع واکنش نشان دادند و ممنون از دکتر مهدی اشراقی عزیز که مسأله را تا اندش پیگیری کرد و شجرهنامهاش را هم گرو گذاشت! نگذاشت؟




اینه!
اونم از نوع بدفرمش! نه؟
تبریک میگم
ممنون رسول جان …
مبارک باشه
انشاالله شروعی باشه برای فعالیت بیشتر و دلگرمی حامیان محیط زیست
لطفا به سال 2010 سال تنوع زیستی بیشتر توجه کنید
(این فرصتی است که مثلا در سال گذشته اهالی نجوم حداقل در اینترنت به صورت مناسبی ازش استفاده کردن هم برای نشان دادن مشکلات هم برای ترویج این علم و در دسترس قرار دادن اطلاعات آن برای علاقه مندان وعلاقه مند کردن دیگران)
پاسخ:
ممنون از پیشنهادت. حتما این کار را خواهیم کرد. درود.
من هم به شما تبریک می گویم…
راستی بد نیست لزوم یا عدم لزوم برگزاری یک جلسه هم اندیشی و هم فکری مشابه آنچه که در سال گذشته داشتیم بررسی شود…
نظر شما چیست؟
پاسخ:
با پیشنهادت موافقم. باید آقای مجابی را دوباره واداریم تا همتی تازه کند …
دست راستش زیر سر آنان که هنوز در بند هستند…تبریک به همه سبزنویسان
پاسخ:
چرا فقط دست راستش؟ اگه لازمه بگو تا همه وجودش و وجودمان را بگذاریم زیر سر آنان … درود.
ممنون از تلاش های آقا مهدی که تا تهش رفت و احتمالا” … پس یه کمی فیتیله ها پائین …
موافقم!
کلا استعداد طنزت هم خوبه درویش جون
پاسخ:
درود بر رگبار عزیز … می بینم که حالت حسابی خوب شده! نه؟ تازه؛ چرا بد باشه (استعداد طنزم را می گویم) ؟ وقتی طنز تنها راه خالی کردن حرفهایی است که در دلت سنگینی کرده؟!
اصلا همین استعداد طنزه که من را که غیر رشته ام هیچ تاپیک دیگه ای را نمی خوانم ، زمین گیرِ ِ این جا کرده!
از داشتن خوانندگان طنز دوست و طناز محوری که اینگونه زمین گیر مهار بیابان زایی شده اند، به خود می بالم. تداوم زمین گیری ات را آرزو مندم رفیق!
زمین خوردتیم رفیق!
آقایی … دوست دارم که دوستانم، اگر قرار هم هست که زمین بخورند، برای آن باشد تا بتوانند آن ریزهایی را که تاکنون نتوانسته اند یا مجالش را نداشته اند که ببینند، ببینند! درست مثل ماجرای توماس شاهان! داستانش را خوانده ای؟
من فقط آن نوع زمین خوردن را دوست دارم و چنان زمین گیرشدنی را برایم دوستانم طلب می کنم! نکنم؟