پاسخ کامبیز بهرامسلطانی به بهمن آرمان!

کامبیز بهرام سلطانی را همهی آنهایی که دستی در محیط زیست ایران دارند و حتا آنهایی که از دور به ماجرای تکاپوی علمی ایرانیان در حوزهی محیط زیست مینگرند، میشناسند … و اگر هستند کسانی که او را نمیشناسند، باید در عزم و آرمان خویش به عنوان سلحشور طبیعت ایران، شک کنند.
بهرامسلطانی، انسان نازنینی است که عاشقانه مواهب طبیعی سرزمین مادری را دوست میدارد، او هرگز شرافت علمی خود را در پای حجرهدوزان سبزنما در دکانهای دونبش پولمحور، از دست نداده و همچنان از واقعیت دفاع کرده است. هر چند اگر ذکر واقعیت، بیشتر از همه خشم دولتسالاران طبیعتستیز یا مشاوران دلارمحور و یا محللهای تحصیلکرده را برانگیخته باشد و او بیش از همه از آن خشم زیان دیده باشد.
در همه حال، بهرامسلطانی مانند صخرههای سنگی چکاد بیژن در دنا ایستاده است و مردانه از موجودیت محیط زیست ایران دفاع کرده و میکند. او وجب به وجب خاک وطن را پیمایش کرده و یک دایرهالمعارف گویا از توانمندیهای طبیعی ایران زمین است.
باشد که قدرش را بیش از این بدانیم و حرمتش را پاس داریم.
آنچه که خواهید خواند، پاسخ مفصل، دقیق و سزاوارانهای است که او در خطاب به یاوهگویانی که اخیراً منتقدان سدسازی و طرفداران محیط زیست در ایران را، فریبخوردگان استکبار جهانی معرفی کردهاند، به رشتهی تحریر درآورده و برای انتشار در مهار بیابان زایی به نگارنده سپرده است.
توسعهی ملّی ؛ از خیالپردازی تا واقعیت!
طرح صورت مسأله
خبرگزاری فارس در تاریخ 28 آذر 1388 خبری را زیر عنوان «روزنامه های اصلاح طلب به مخالفت با سازندگی و سدسازی روی آورده اند» انتشار داد و سپس عین همین خبر و در همان تاریخ ، به دلیل اظهاراتی که در ادامه بدان پرداخته خواهد شد ، توسط خبرگزاری مستقل محیط زیست ایران زیر عنوان «مخالفان سد سازی فریب خوردگان استکبار جهانی هستند » انتشار یافت .
ظاهرا” اصل دعوا با روزنامههای اصلاح طلب است. به این پرسش که آیا روزنامههای اصلاح طلب بیشتر به مقوله محیط زیست میپردازند یا خیر ، بدون انجام بررسیهایی که حداقل یک دوره یک ساله را پوشش دهد، نمیتوان پاسخ داد. آنچه مشخص نیست، عبارت است از اینکه چرا در این میان باید حامیان محیط زیست مورد حمله قرار گیرند؟!
خبرگزاری فارس از شخص اظهار نظر کننده – آقای بهمن آرمان – با عنوان « کارشناس اقتصادی » یاد می کند و لذا ایشان با همین عنوان نیز مخاطب قرار خواهند گرفت . کارشناس محترم انتقاداتی را بر طرف داران محیط زیست در ایران وارد می آورند که بخشی از آن بیان عین حقیقت است؛ در این باب نیز اشارتی به عمل خواهد آمد. ولی آنچه نامشخص و دلایل آن نامعلوم است عبارت است از اینکه اصولا” چرا ایشان وارد این عرصه می شوند که بخواهند مستقیم یا غیر مستقیم طرف داران محیط زیست را به خیانت متهم کنند؟ از آنجایی که هیچ شناختی درباره پست و مقام این کارشناس اقتصادی محترم ندارم نمیدانم که آیا ایشان اصولا” در حوزه قضایی فعال هستند و از این جایگاه درباره متهم کردن یا نکردن طرف داران محیط زیست به خیانت می اندیشند یا سمت کارشناسی اقتصاد نیز این اجازه را به ایشان میدهد؟
معلوم نیست ، زمانی که می توان به عنوان کارشناس با دیگر کارشناسان وارد گفتگوی کارشناسی شد، به طور متقابل با مسایل یکدیگر آشنایی یافت و شاید در نتیجه همین آشنایی به راه حل هایی مشترک دست یافت، چراباید به الفاظ، اصطلاح ها و شیوه بیانی روی آورد که نه در حوزه اقتصاد و نه محیط زیست، در هیچ یک از اعتبار چندانی برخوردار نمی باشند؟
آرام آرام آموخته ایم که مردان سیاست یا کارشناسان سیاست زده، زمانی که قصد مخالفت با مقوله ای را دارند و خود نیز به بی منطقی مخالفت و ضعف بنیان های ادعاهای خود آگاهند، می کوشند اصل مسئله را از حوزه تخصصی و فنی خارج کرده و آن را به حوزه سیاست بکشانند و سپس در آنجا، مخاطب خود را با هر صفتی که مایلند، مشت و مال دهند. ظاهرا” مخالفان محیط زیست در ایران نیز با استفاده از این روش نخ نما شده، هر از چندگاهی وارد عرصه کارزار شده، تهاجمی را علیه حامیان محیط زیست می آغازند، ولی از آنجا که در مخالفت خود نیز چندان بر باورهای خود تکیه ندارند، بعد از چند مصاحبه و تکرار مکررات عرصه را ترک کرده و پی کار دیگری می روند. جای تأسف است که برای این قبیل کارشناسان، هیچ چیز جز منافع زودگذر شخصی، خود را مطرح کردن و در معرض و مرکز توجه قرار دادن، جدی نیست. از دید ما حامیان محیط زیست، برخورداری از مخالفان جدی – از آنجا که می تواند به نشر دانش محیط زیست در سطح جامعه و افزایش دانش ما به عنوان حامیان محیط زیست، کمک کند- بسیار با ارزش است.
به عنوان یک حامی و کارشناس محیط زیست که نزدیک به چهل سال از زندگی خود را در عرصه حفاظت از محیط زیست و تاکید بر ضرورت پرداختن به این مهم فعالیت نموده ام، تاکنون اظهار نظرهای بسیاری را درباره محیط زیست و نیز کارشناسان و طرفداران محیط زیست شنیده ام؛ به اصطلاح گوشم از این حرف ها پُراست. ولی این اولین باری است که کسی به خود اجازه می دهد درباره اتهامی این چنین سنگین به کارشناسان و طرفداران محیط زیست صحبت کند. به همین مناسبت خود را موظف می دانم، درباره اظهارنظرهای انتشار یافته نکاتی را متذکر شوم.
محیط زیست، توسعه و توسعه پایدار
سابقه بحث در زمینه چگونگی رابطه محیط زیست و توسعه تقریبا” به پنجاه سال پیش باز می گردد. با این وصف در ایران «صحبت و نه بحث آکادمیک و هدفمند» درباره محیط زیست و توسعه، صحبت هایی که هرگز شکلی جدی به خود نگرفته است و تنها به استفاده از واژگان جدید «توسعه پایدار» ختم میشود؛ بیش و کم بعد از کنفرانس ریو آغاز گردید. اصطلاح توسعه پایدار که مورد استفاده منتقد محترم نیز قرار گرفته است، از نیمه دوم دهه هشتاد میلادی و بعد از ارایه گزارش کمیسیون جهانی محیط زیست و توسعه به سرپرستی خانم گروهارلم برونتلند به دبیر کل سازمان ملل (1987م) و انتشار این گزارش، شکلی همگانی به خود گرفت. تاکنون در زمینه توسعه پایدار تفسیرهای متعددی انتشار یافته است، لیکن در ایران در خصوص معنا و مفهوم توسعه پایدار اکثرا” همان تعریف ارایه شده توسط کمیسیون برونتلند مورد استناد قرار می گیرد. جالب اینجاست که حتا همین یک گزارش یا کتاب نیز به ندرت توسط کسانی که از توسعه پایدار دم می زنند، مطالعه دقیق شده است. برای مثال اکثر کسانی که صحبت از توسعه پایدار می نمایند، در برابر این پرسش که اساسا” منظور از قرار دادن صفت پایدار در کنار توسعه چیست؟ سکوت می کنند. صفت پایدار به توسعه چه خصلتی را می بخشد که « دولت های بزرگ اصولا” توسعه پایدار و غیر وابسته به خود را در دیگر کشورها بر نمی تابند»؟ آیا منظور از « توسعه پایدار و غیر وابسته » همان « توسعه درونزا » است و اگر چنین است، پس تفاوت میان الگوی توسعه پایدار و الگوی توسعه درونزا در چه چیزی است؟ وانگهی گیریم با تمام زیر و بم مفهوم محتوای توسعه پایدار نیز آشنایی وجود دارد؛ مگر اندیشه توسعه پایدار و الگوی توسعه مبتنی بر آن محصول تفکر اندیشمندان محیط زیست در غرب نیست؟ پس چرا شما به تفکری روی می آورید که بوی خیانت از آن به مشام می رسد؟
شاید کارشناس محترم اقتصاد نسبت به این واقعیت که اصطلاح توسعه پایدار از درون دانش محیط زیست سر برون آورده و امروزه روز وردِ زبان همه شده است، آگاه نبوده اند، زیرا استفاده از واژگان تخصصی دانش محیط زیست برای کسی که حامیان محیط زیست را مشکوک به خیانت می داند، کمی دور از ذهن می نماید. از طرف دیگر این واقعیت نیز چندان پنهان نیست که بسیاری از افراد عادت کرده اند که برای خودنمایی با واژه ها و اصطلاح های ظاهرا” مدرن و مُدِ روز بازی کنند و در اصل با محتوای اصطلاح هایی که به کار می برند آشنایی ندارند. متأسفانه این شیوه برخورد که نخست شیوه مردان سیاست بود، به تدریج در میان کارشناسان نیز رایج شده است. حداقل در ایران و بعد از کنفرانس ریو، هر کس خود را موظف می بیند که به نحوی از صفت پایدار استفاده نماید؛ واژه« پایدار» نشانه نوعی بهنگام بودن محسوب می شود. در اظهار نظر انتشار یافته نیز آن چنان از محیط زیست، توسعه و توسعه پایدار صحبت می شود که گویی شخص اظهار نظر کننده یک خُبره اقتصاد محیط زیست بوده و اکنون به نقد دیدگاههای منحرف دیگر محیط زیستی ها نشسته است. از جمع بندی نظریات بیان شده این نتیجه عاید می شود که کارشناس مخالف ما از کل دانش محیط زیست، فقط واژه محیط زیست و از کل توسعه پایدار فقط اصطلاح توسعه پایدار را می شناسد. البته کسی که حامیان محیط زیست را خائن بالقوه بداند، قطعا” به دنبال دانش محیط زیست نیز نمی رود . زیرا بر مبنای یک چنین طرز تفکری، قاعدتا” باید در این دانش چیزی وجود داشته باشد که ، کارشناسان و حامیان آن را به خائن بالقوه تبدیل می نماید!
اما واقعیت عبارت است از اینکه اصولا” میان آنچه در مفهوم واقعی کلمه «توسعه» در هر شکل و شق آن ( توسعه ملی ، منطقه ای ، شهری ، روستایی ، کشاورزی و غیره ) نامیده می شود – در ادامه به آن پرداخته خواهد شد – و محیط زیست هیچ گونه تعارضی وجود ندارد. آنچه مورد نقد محیط زیست قرار گرفته و همچنان نیز قرار دارد، تبعیت از الگوی نا کارآمد رشد اقتصادی به هر قیمت و بارگذاری های محیطی بی رویه حاصل از این طرز تفکر است. ضمن اینکه متأسفانه در بین کارشناسان و حتا کارشناسان محیط زیست نیز رایج گردیده است که به هرنوع طرح، پروژه، تغییر کاربری، ساخت و ساز و در کل به هر گونه بارگذاری محیطی عنوان توسعه اطلاق می نمایند. یک طرح، پروژه یا بارگذاری محیطی، به خودی خود به هیچ وجه به معنای توسعه نیست. در شرایط ایده آل این طرح ، پروژه یا بارگذاری تنها زمانی که به عنوان جزیی از یک برنامه توسعه فراگیر عمل نماید می تواند به فرآیند توسعه ملی کمک کند. ایران تاکنون از یک چنین طرح توسعه فراگیری بی بهره بوده و طرح های آمایش سرزمین نیز، یکی بعد از دیگری، بی حاصل مانده اند. پس لطفا” زمانی که از توسعه و ایجاد مانع در راه آن توسط حامیان محیط زیست صحبت می کنید، مشخص فرمایید، از کدام توسعه صحبت می کنید؟ در حدوده شصت سال از برنامه ریزی ملی در ایران می گذرد و هریک از برنامه ها نیز به زعم خود توسعه سرزمین ایران را هدف خود قرار داده بودند؛ آیا واقعا” ما توسعه یافتیم؟ آیا در طول زمان فاصله ما با خطوط اول توسعه همواره بیشتر نشده است؟ در راه دست یابی به آنچه شما توسعه می نامید و من بارگذاری محیطی بی رویه و بدون هدف، سرمایه های طبیعی و غیر قابل تجدید نفت و در مراحل بعدی گاز را به یغما دادیم و البته و صد البته به همراه آن، روح، فکر و فرهنگ خود را. بیماری از خود بیگانگی دیگر ویژه شهرنشینان نیست؛ حتا در کانون های جمعیتی کوچک نیز می توان افراد از خودبیگانه ای را یافت که با تجملات فرهنگ بیگانه، به مراتب بیشتر از اعماق فرهنگ ملی خود آشنایی دارند. آنچه به نظر کارشناس اقتصاد «آثار باستانی» نامیده می شود و گویا کوشش در جهت حفاظت از آن نیز، همانند حفاظت از محیط زیست، سدی در راه توسعه ملی محسوب می گردد، میراث فرهنگی و بخشی از هویت ملی و تاریخی ماست؛ بدون چغازنبیل، تخت جمشید، نقش جهان، فلک الافلاک، ارگ بم، شهرسوخته، شوش و شوشتر، در کجای این کره خاکی به دنبال مختصات تاریخی و فرهنگی سرزمین ملی خود بگردیم؟ برای آن الگوی توسعه ای که مورد نظر شما و سایر اقتصاددانان رشدگراست، چه چیز دیگری لازم است که باید قربانی شود؟
پرسشی که به ندرت مطرح می شود – شاید به این دلیل که بسیاری از دست اندر کاران بر این باورند که در این باب توافق عمومی وجود دارد – عبارت است از اینکه هدف از حفاظت محیط زیست چیست و چرا باید برای حفظ کارکرد سالم محیط زیست، به صور مختلف سرمایه گذاری کرد؟ از پرورش نیروی انسانی گرفته تا هزینه نگهداری سازمان حفاظت محیط زیست و زیر مجموعه های آن؟
اساسا” تاکنون چند کتاب درباره محیط زیست، فلسفه محیط زیست، فرهنگ محیط زیست، اقتصاد محیط زیست و غیره مطالعه فرموده اید که این چنین بی پروا به خود اجازه می دهید، درباره خائن بودن یا نبودن حامیان محیط زیست تأمل فرمایید؟
هدف از حفاظت محیط زیست عبارت است از بهسازی و سازماندهی سرزمین به منظور فرآهم ساختن بستر و فضای مناسب جهت شکوفایی استعدادهای معنوی و مادی جامعه و نیز تجهیز جامعه جهت حرکت به سمت خود اتکایی در تولید و مصرف نیازهای اساسی خود . آیا در این هدف تعارضی با توسعه ملی دیده می شود؟ این درست است که اندیشه حفاظت از محیط زیست با برنامه ریزی بخشی و به ویژه برنامه های بخشی یک سو نگر، برنامه های بدون انسجام، بارگذاری هایی که تخریب سرزمین را به همراه می آورد و همچنین سوق دادن جامعه به سمت مصرف گرایی از طریق بمباران تبلیغاتی در راستای مصرف بیشتر توسط کلیه رسانه ها، مخالف است. لیکن این همه به معنای مخالفت با توسعه و پیش رفت ملی نیست. محیط زیستی ای که نگران جامعه و سرزمین مادری خود نباشد، اصولا” محیط زیستی به شمار نمی آید! به جای متهم کردن حامیان محیط زیست، یک بار هم که شده به خود آیید و محصول ده تا یازده دوره برنامه ریزی صرفا” اقتصادی در این سرزمین را ببینید! شما و امثال شما تنها می کوشید از طریق متهم ساختن حامیان محیط زیست، ضعف های حرفه ای خود را پوشش دهید و مخفی سازید. شما از کشور توتالیتر چین مثال آوردید؛ قبول. ولی لطف کنید و عملکرد برنامه ریزان و اقتصاد دانان چینی را هم مورد توجه قرار دهید! اگر قرار است در شیوه تخریب محیط زیست کشور چین الگو واقع شود لطف بفرمایید در برنامه ریزی اقتصادی نیز همان شیوه چین را الگو قرار دهید. آیا در این باب که رویای صنعتی شدن ایرانی ها هرگز تحقق نیافت، نقش محیط زیستی ها یا اقتصاد دانان پررنگ تر بوده است؟ اگر واقع بین باشید، خود پاسخ این پرسش نه چندان پیچیده را بهتر می دانید.
در برنامه ریزی و سازماندهی فضای ملی ایران، جنبه های اقتصادی همواره نقش غالب را بر عهده داشته اند؛ آیا بعد از گذشت بیش از 50 سال برنامه ریزی اقتصادی، سرزمین ما توانست به توزیع متعادل عوامل توسعه در سطح ملی، توسعه ملی، حذف فقر، بی مسکنی، کاهش اجاره مسکن، آموزش و درمان ارزان و بسیاری دیگر از این قبیل دست یابد؟ از یک سو از طریق پخش چندین و چند تبلیغ تلویزیونی در هر شب مردم را به پس انداز در بانک های رنگارنگ دعوت می کنید و از سوی دیگر از طریق اتخاذ سیاست های پولی تورم زا باعث برباد رفتن پس اندازهای مردم می شوید؛ آیا شما خود را مسئول حفاظت از دارایی های جامعه نمی دانید؟ جهان واقع را نباید با آزمایشگاههای دانشگاه و دوران دانشجویی اشتباه گرفت؛ جهان واقع جای آزمون وخطای مدل های اقتصاد کلان، اقتصاد خرد، اقتصاد سنجی و غیره نیست! پیش از آن که دیگران را متهم کنید، کمی به خود و عملکرد حرفه ای خود بنگرید؛ هرگاه کمی حس واقع بینی در شما باقی مانده باشد، قطعا” در نوع نگاه خود به محیط زیست و حامیان آن تجدید نظری اساسی به عمل خواهید آورد .
سدسازی و محیط زیست
هرچند کارشناس محترم اقتصاد نسبت به طرح های راه سازی نیز اشاراتی داشتند، ولی از آنجا که بیانات ایشان بر سد سازی و مانع تراشی حامیان محیط زیست در راستای این عمل خیر متمرکز گردیده است، در اینجا نیز با تمرکز بر مقوله محیط زیست و سدسازی، به ذکر نکاتی پرداخته می شود. در این خصوص کارشناس محترم اقتصاد به «طرفداران محیط زیست و آثار باستانی» اشاره کرده اند. در مورد آثار باستانی که احتمالا” منظور ایشان میراث فرهنگی بوده است، لازم است کارشناسان مربوطه – اگر لازم می دانند – پاسخ دهند. ولی در مورد تغییرات محیطی بعد از احداث سد که ایشان با ذکر مثال هایی از کشورهای خارجی، اصل موضوع را بیش و کم منتفی دانسته اند، با اشاره ای موجز بر یک تجربه ایرانی، نظر ایشان را رد خواهم کرد.
همچنین تاکید می کنم که در ادامه اصولا” وارد این مقوله نمی شوم که سد در زمان حاکمیت چه دولتی برنامه ریزی یا ساخته شده است. این نکته ممکن است از نظر مردان سیاست مهم باشد، ولی از دید کارشناسی از اهمیت چندانی برخوردار نیست. زیرا ما آدم ها مرتب درحال آمد و رفت هستیم و تنها آنچه باقی می ماند و می تواند به عنوان اثری از بود و نبود ما تلقی شود، آن آثار معنوی یا مادی ایست که از ما به جای می ماند . در حقیقت همین آثار است که در آینده ، مبنای قضاوت آیندگان درباره ما قرار می گیرد . در این مورد کافی است به بند امیر در فارس ، آبشارهای تاریخی شوشتر، مادی های اصفهان و برخی دیگر اندیشیده شود؛ اکنون آن دولت ها و آن مهندسانی که این ساخته ها را به وجود آوردند کجایند؟
جناب کارشناس اقتصاد، از دیدگاه محیط زیست اساسا” صورت مسئله این نیست که سد سازی خوب است یا بد است، بلکه موضوع اصلی عبارت است از اینکه چگونه سدی را بسازیم که با کمترین تخریب همراه باشد. این پرسش نه تنها می تواند برای جامعه مهندسی ما پرسشی جذاب باشد – زیرا ذهن را به خلاقیت و چالش می طلبد- بلکه با نوعی اجبار قانونی نیز همراه است؛ لطف بفرمایید و اصل پنجاه قانون اساسی را که مهم ترین سند و میثاق ملی ماست، مطالعه فرمایید. در آنجا از جمله گفته می شود: «… فعالیت های اقتصادی و غیر آن که با آلودگی محیط زیست یا تخریب غیر قابل جبران آن ملازمه پیدا کند، ممنوع است.» در مراحل بعدی می توان به انبوهی از قوانین ملی مراجعه کرد که طبق آنها تخریب محیط زیست نه تنها مردود شناخته شده، بلکه در شرایطی حتا «جُرم» محسوب می شود.
به اصل پنجاهم قانون اساسی و مجموعه قوانین مرتبط با مدیریت محیط زیست و منابع اکولوژیک اضافه نمایید تعهدات بین المللی دولت جمهوری اسلامی ایران را؛ برای مثال تعهدات در قبال کنوانسیون رامسر، برنامه انسان و زیستکره سازمان یونسکو و قانون حفاظت از تنوع زیستی. شاید نیازی به یادآوری نباشد که عدم توجه به تعهدات بین المللی و همچنین کوتاهی در راستای تحقق این قبیل تعهدات، تنها می تواند به بی اعتباری ما در سطح بین المللی منتهی شود.
علاوه بر موارد قانونی ذکر شده، بد نیست کمی هم درباره واقعیت های علمی علوم و مهندسی محیط زیست به تعمق پرداخته شود. دانش محیط زیست ابزارهایی علمی با عناوین «ارزیابی استراتژیک محیط زیست» و «ارزیابی اثرات و پی آمدهای زیست محیطی» در اختیار دارد که با استفاده از اولی به بررسی و پیش بینی آثار زیست محیطی برنامه های ملی و منطقه ای و با استفاده از دومی به بررسی و پیش بینی اثرات و پی آمدهای طرح ها و پروژه ها، پیش از آنکه به اجراء در آیند می پردازد. قطعا” ابزارهای علمی ای از این دست، تنها برای سرگرمی دانشجویان و کارشناسان محیط زیست طراحی نگردیده اند. امروزه روز این امکان به وجود آمده است که با استفاده از این قبیل روش ها، در سطح ملی پیش از آنکه هر تصمیمی وارد مرحله اجرایی شود و یا هر طرح و پروژه ای به مرحله اجرایی برسد ، آثار و پی آمدهای استراتژی ها، سیاست ها، تصمیمات و برنامه ها را در سطح ملی و نیز طرح ها و پروژه ها را در مقیاس محلی بررسی و شناسایی نمود و به موقع در جهت حذف و یا کاهش اثرات و پی آمدها اقدامات ضروری را به عمل آورد. در حقیقت مطالعات ارزیابی اثرات و پی آمدهای زیست محیطی که در مورد سدها طبق قانون باید به انجام رسد، نقش نوعی آداپتور را میان طرح و محیط ایفا می کند؛ از این طریق به بهترین شیوه امکان سازگاری طرح با محل اجرای آن را فرآهم می شود.
بدین ترتیب آنچه باقی می ماند، تنها تمایل به استفاده از این قبیل ابزارهای علمی برای پیش بینی اثرات و پی آمدهای بارگذاری های محیطی می باشد.
استفاده از روش های ارزیابی زیست محیطی توسط برنامه ریزان و مهندسین منابع آب نه تنها باعث اتلاف وقت نمی شود که به ارتقاء سطح مهندسی کشور نیز کمک می کند. همچنین اگر ایران مایل به صادرات مهندسی خود است، نمی تواند بدون استفاده از ارزیابی زیست محیطی به این مهم دست یابد. امروزه روز نه تنها کشورها که حامیان مالی طرح ها و پروژه ها نیز مطالعات زیست محیطی طرح ها و تهیه سند ارزیابی زیست محیطی را به عنوان یکی از «استانداردهای مهندسی» پذیرفته اند. ضمن اینکه هم ارزیابی استراتژیک محیط زیست و هم ارزیابی اثرات و پی آمدهای زیست محیطی سال ها است که در کشورهای عضو اتحادیه اروپا به صورت قانون در آمده و اجرای آن الزامی می باشد. از این رو اگر اشکال مختلف ارزیابی زیست محیطی نیز، به نوعی ابزار خیانت تفسیر شود، در آن صورت باید پذیرفت که کشورهای اروپایی هم به خود و هم به دیگر اعضای اتحادیه، سال هاست در حال خیانت می باشند!
حال بر مبنای این پیش زمینه تصور بفرمایید، اگر برنامه ریزان و مهندسینی که سدهای متعدد را بر روی رودخانه های ورودی به دریاچه ارومیه برنامه ریزی و طراحی نموده اند، از روش های ارزیابی زیست محیطی استفاده می نمودند، باز هم حاضر می شدند حجم مخازن و ارتفاع سد ها را به نحوی طراحی نمایند که در نهایت به نابودی دریاچه دامن بزنند؟ یا اگر طراحان سد ستارخان از آلودگی حوزه آبی سد مطلع بودند، بازهم پیش از پاک سازی حوضه آبخیز سد، اقدام به احداث سد می نمودند؟ در مورد سدهای درودزن، سیوند و ملاصدرا نیز می توان به همین ترتیب استدلال نمود. ضمن اینکه اگر در دوران احداث سد درودزن قانون ارزیابی زیست محیطی وجود نداشت، در زمانی که دو سد سیوند و ملاصدرا بر روی رودخانه کُر احداث گردیدند، ایران دارای قانون ارزیابی زیست محیطی بود، ولی در هیچ یک از موارد به قانون توجه نشد.
نمی دانم چه ابرام و اصرای دارید از کشورهایی مثل چین، ترکیه و مالزی مثال بزنید و از ذکر مثال های موجود در کشور اباء دارید؟ شما در ارتباط با سد چینی می فرمایید: «بهانه آنها نیز این بود که دریاچه این سد که 600 کیلومتر طول دارد، موجب جابه جایی 3 میلیون نفر خواهد شد.» من این سد و دریاچه آن را نمی شناسم، ولی می دانم که وسعت را نه بر حسب کیلومتر که برحسب متر مربع، کیلومتر مربع، هکتار و مانند آن محاسبه می کنند. وانگهی به نظر جناب عالی جا به جایی مردم و دورکردن آنها از فضای تاریخی و فرهنگی که در آن متولد شده اند، رشد کرده و با آن اُنس و اُلفت گرفته اند امر مهمی نیست؟
بگذریم … چینی ها خود بهتر می دانند مشکلات خود را چگونه حل کنند. پس برگردیم به ایران؛ آیا می دانید مشکلات اجتماعی – اقتصادی جوامع محلی که بیش از پنجاه سال پیش در نتیجه احداث سد دز آسیب دیده و متحمل خسارت شده اند، هنوز حل نشده است؟ بالاخره آیا کسی هست که بتواند پاسخ این مردم را بدهد یا خیر؟ آنان نیز از خانه و کاشانه خود رانده شده و باغات، اراضی زراعی، کارگاهای پیشه وری و آسیاب های خود را از دست دادند. آیا طرحی که عنوان عمران و توسعه را یدک می کشد، مجاز است بی خانمانی عده ای را باعث شود؟
شما میفرمایید حامیان محیط زیست «به این نکته توجه نمی کنند که سالانه 8 میلیارد متر مکعب آب از مرزهای غربی ایران بدون هیچ گونه استفاده ای به خارج از مرزهای کشور می رود.» جناب کارشناس اقتصاد محیط زیستی ها به خوبی به این نکته واقف هستند، لیکن آن سوی دیگر قضیه را هم می بینند که ظاهرا” شما بدان توجه می فرمایید. در بالا به روش ارزیابی اثرات و پی آمدهای زیست محیطی اشاره کردم و در اینجا نیز مجددا” از همان زاویه به موضوع می نگرم. ما حامیان محیط زیست تجربه بسیار تلخ احداث کانال های سارج و بغرا و همچنین سد های کمال خان، کجکی و ارغنداب بر روی شاخه های فرعی و رودخانه اصلی هیرمند را در حافظه و برابر چشمان خود داریم. همچنین بخشی از آثار و پی آمدهای احداث سد آتاتورک که در خشک شدن پهنه وسیعی از حوزه دجله و فرات نمود یافته است، در ایران نیز به صورت غبارآلودگی شدید هوا به ویژه در استان های غربی کشور ، به وضوح قابل مشاهده است. البته از نابودی تالاب بین المللی و تاریخی هورالعظیم ذکری به میان نمی آورم، زیرا از مطالعه نظریات شما به خوبی دریافته ام که این قبیل پدیده ها نمی توانند در محدوده علایق شما قرار داشته باشند.
در هر صورت اگر قرار باشد رودخانه های خروجی از ایران تحت کنترل در آیند، می بایست پیش از آنکه مهندسی ایران توسط کشورهای متأثر مورد اتهام ندانم کاری و ضعف فنی قرار گیرد، این قبیل آثار و پی آمدها با دقت تمام بررسی شوند. اگر دولت افغانستان در رعایت حقابه ایران کوتاهی کرده یا ترکیه پی آمدهای زیست محیطی سد کمال آتاتورک را مورد توجه قرار نداده است، هیچ دلیلی وجود ندارد که ایران نیز مثلا” در احداث سد بر روی رودخانه سیروان یا زاب از همین منش پیروی کند.
سد سیوند و اثرات احتمالی رطوبت دریاچه سد بر میراث فرهنگی قبل از هر چیز تاکید می نمایم که اظهار نظر قطعی در این باب، نیازمند تحقیقات دقیق میدانی می باشد. لذا آنچه در ادامه بدان تنها اشاره ای مختصر می شود، صرفا” کوششی است در جهت نمایش تغییرات محیطی که می تواند بعد از احداث یک سد و آبگیری آن در محیط به وقوع بپیوندد.
اولا” شما می فرمایید: «آقایان و خانم های محیط زیست و آثار باستانی که دیدند منطق آنها کارگر نمیافتد، بهانهای دیگر به وجود آوردند و آن اینکه در آن محل آثار باستانی فراوانی است که به زیر آب میرود.» جناب اقتصاددان! آن منطق نبود که کارگر نیفتاد، بلکه گوش شنوا وجود نداشت. ضمن اینکه به شما کاملا” حق میدهم که در این مورد، هم نهادهای زیست محیطی و هم نهادهای میراث فرهنگی، هر دو کوتاهی فراوان کرده و سالیان دراز نسبت به ساخت سد بی تفاوتی نشان دادند. این در حالی است که احداث سد از اوایل دهه هفتاد آغاز گردیده بود. ضمن اینکه مکان یابی ساختگاه سد سیوند، مانند بسیاری دیگر از سد های موجود و در دست طراحی، به اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه خورشیدی باز می گردد و علی الاصول از آنجا که بعد از مرحله مکان یابی، احتمال احداث سد نیز تقویت می گردد، تحقیقات میدانی در زمینه اثرات زیست محیطی و تخریب آثار باستانی می بایست از سال ها پیش آغاز می گردید؛ لیکن چنین نشد. اما یکی از دلایلی که این اقدامات صورت نگرفته، عبارت است از اینکه مدیران اجرایی همواره مایلند طرح ها و پروژه ها را تنها به هنگام افتتاح به مردم معرفی کنند؛ در حقیقت چیزی شبیه به شکلات شانسی کودکان که تا زمانی که درِ تخم مرغ شکلاتی باز نشده است، معلوم نیست که کودک چه هدیه ای را دریافت می دارد. عدم مشارکت مردم در انواع برنامهریزیها و در سطوح مختلف، یکی از خصلت های بارز برنامه ریزی در ایران به شمار میآید.
به نظر میرسد، اطلاعات شما در باره سد سیوند نیازمند به روز شدن است. حجم کل مخزن سد سیوند برابر 255 میلیون متر مکعب، ظرفیت مفید آن برابر 142 میلیون متر مکعب و حجم قابل تنظیم آن برابر 100 میلیون متر مکعب می باشد . بنابراین مشخص نیست عدد 90 میلیون متر مکعب ارائه شده توسط شما، بیان کننده کدام خصلت سد سیوند می باشد.
در مورد تغییرات محیطی که درنتیجه احداث یک سد می تواند پدید آید، به تحقیقات انجام شده در پیرامون دریاچه سد دز اشاره می شود. این نتایج اجمالا” به شرح زیر می باشند:
در سال 1341 بهره برداری از سد دز که در منطقه ای گرم ، خشک و استپی و در میان ارتفاعات بیش و کم برهنه احداث گردیده بود ، آغاز شد و به موازات شکل گیری دریاچه سد، پویشی جدید در ساختار اکولوژیک منطقه به جریان در آمد که تا به امروز همچنان ادامه دارد. نقطه آغاز تحولات اکولوژیک یاد شده را می توان تغییرات اقلیمی در مقیاس مزوکلیماتیک (meso-climatic ) دانست که خود محصول عملکردهای اقلیمی دریاچه سد به شمار می آید.
واقعیتی شناخته شده است که برای تبدیل 1 گرم آب از حالت مایع به حالت بخار ، در شرایط 10 C°به مقدار انرژی حرارتی برابر 592 cal (= 6/2478 J ) نیاز می باشد. بنابراین همزمان با شکل گیری دریاچه سد، دو اتفاق حایز اهمیت روی داده است:
1) نخست، متناسب با وسعت دریاچه که در محیطی گرم و خشک پدید آمده است، بخشی از دمای محیط که صرف تبخیر از سطح دریاچه می گردد، به صورت گرمای نهان یا latent energy از محیط گرفته شده و در نتیجه دمای محیط رو به کاهش می گذارد. حتی تا اواسط دهه 1340 که استاد حبیب اله ثابتی نقشه تقسیمات بیوکلیماتیک ایران را در دست مطالعه داشت ، ساختار بیوکلیماتیک منطقه دزفول را بین بیابانی و نیمه بیابانی شدید طبقه بندی کرده بود. نکته اخیر نشان از آن دارد که تا این مقطع زمانی، هنوز آثار اقلیمی دریاچه بازتاب ملموسی در آمار ایستگاههای هواشناسی و به تبع آن در ساختار فضاهای طبیعی نیافته بود . در این خصوص مطالعات هانس بوبک ( 1333 ) در زمینه تقسیمات کلیمااکولوژیک ایران و مطالعات مرحوم احمد حسین عدل ( 1339 ) در زمینه تقسیمات اقلیمی و رستنی های ایران که پیش از مطالعات استاد ثابتی به انجام رسیده اند نیز ، موید نظریات استاد می باشند،
2) در مرحله بعدی می توان به انتشار بخار آب ناشی از تبخیر از سطح دریاچه اشاره کرد که نه تنها باعث افزایش رطوبت نسبی هوا می گردد، بلکه شرایط را برای تکوین و تکامل خاک نیز، به ویژه درجبهه های رطوبت گیر – در حقیقت سمت بادگیر ارتفاعات پیرامون دریاچه – فرآهم می آورد. لذا برخلاف شرایط اقلیمی حاکم بر مناطق خشک ، که به دلیل کمبود رطوبت ، تکامل خاک عموما” در مرحله هوازدگی و تخریب فیزیکی متوقف می شود ، به موازات ورود رطوبت ناشی از تبخیر از سطح دریاچه به هوا، به تدریج فرآیند تخریب شیمیایی و بیولوژیک سنگ مادر نیز به جریان افتاد و آرام آرام لایه ای از خاک سطح سنگ مادر را پوشانید،
3) تکامل تدریجی خاک ، شرایط را برای فعالیت بیولوژیک در محیط خاک مساعد ساخته و بدین ترتیب امکان استقرار گیاهان نیز – نخست گیاهان ابتدایی و سپس تکامل یافته – میسر گردید.
واضح است که شرایط یاد شده در کلیه فضاهای پیرامون دریاچه به یکسان پیش نرفته و به همین سبب سیمای چشم اندازهای طبیعی منطقه فاقد یکپارچگی است . ولی فقدان یکپارچگی در سیمای چشم اندازهای طبیعی را به هیچ وجه نباید به عنوان پدیده ای منفی ارزیابی کرد، زیرا همین عدم یکپارچگی موجبات ظهور تنوع در سیمای محیط طبیعی را فرآهم آورده است.
در گام نخست عمق و دامنه تحولات اکولوژیک از سمت ساختگاه سد به طرف شمال و سپس شرق آرام آرام کاهش می یابد. محل احداث سد در دره ای تنگ واقع شده است که به موازات افزایش فاصله از ساختگاه ، تنگه شکلی گسترده تر به خود گرفته و به تدریج از حالت تنگه خارج می شود. بنابراین تراکم رطوبت در محدوده تنگه به مراتب بیشتر از فضاهای باز پیرامون دریاچه است.
در مرحله بعدی – با توجه به تراکم رویش طبیعی – به نظر می رسد همراه با پیچ و خم و تغییر جهت جغرافیایی ارتفاعات پیرامون دریاچه و سپس رودخانه دز، گاه جبهه های جنوبی و گاه جبهه های شمالی از رطوبت هوای بیشتری منتفع می شوند . در ارتفاعات جنوبی نیز رویش طبیعی به طور یکسان تکامل نیافته است؛ جبهه های مشرف به باد، به دلیل دریافت رطوبت بیشتر، از رویش طبیعی تکامل یافته تری برخوردارند.
لازم به ذکر است که در ارتفاعات ضلع شمالی دریاچه نیز، سطوحی به صورت لکه های پراکنده، گاه با وسعت زیاد و گاه محدود وجود دارند که دارای رویش طبیعی مناسب می باشند. نکته اخیر به ویژه در خصوص دره های کوچک و بزرگی که در نهایت به دریاچه منتهی می شوند ، مصداق می یابد.
در مجموع در طول چهل و اندی سال اخیر، همزمان با احداث سد دز، در فضای طبیعی که تحت تاثیر آثار اقلیمی دریاچه قرار دارد اکوسیستم هایی تکامل یافته اند که اولا” فضای طبیعی منطقه را از حالت خشک و بیابانی خارج ساخته اند و ثانیا” هرگاه این طبیعت به حال خود رها شده و امکان تکامل طبیعی اکوسیستم ها همچنان فرآهم باشد، سیمای محیط طبیعی به طور کامل دگرگون خواهد شد.
کلیه تحولات یاد شده در یک مقیاس زمانی 43 ساله، یعنی از زمان آبگیری سد دز روی داده اند. لیکن این نکته نیز روشن است که مقیاس های زمانی از این قبیل، برای تکامل اکوسیستم های طبیعی بسیار ناچیز می باشند.
بنابراین آنچه در ایتالیا یا یونان بر میراث فرهنگی گذشته، حداقل بر اینجانب مشخص نیست. با تاکید مجدد بر این نکته که این قبیل تحقیقات می بایست در محیطی خاص همان محیط به انجام رسد و نتایج یک تحقیق را نمی توان عینا” در مورد محیطی دیگر صادق دانست، ولی این واقعیت را نیز که محیط تحت تأثیر شکل گیری یک دریاچه و آنهم در محیطی خشک ، کاملا” دگرگون شده و تغییر ماهیت می دهد، باید به عنوان یک اصل پذیرفت. ضمن اینکه تا جایی که اطلاعات اینجانب اجازه می دهد، هرگز نام کشورهایی چون ایتالیا، یونان، چین، ترکیه و مالزی را در شمار کشورهای پیش رو در زمینه محیط زیست ندیدهام.
انتقادات وارد است، مسئول کیست ؟
شما انتقادهایی را مطرح مینمایید که جملگی وارد است. از جمله :
1) تخریب جنگل های هیرکانی در جبهه شمالی البرز ،
2) ویلا سازی در نواحی نزدیک به ساحل دریای خزر ،
3) تغییر کاربری اراضی پیرامون دریاچه سد ،
در تمامی موارد یاد شده در بالا حق تام و تمام با شماست؛ ولی پرسش این است که مسئول کیست؟ در خصوص جنگلهای جبهه شمالی البرز می توان با استناد به مدارک علمی معتبر ثابت کرد که اولا” در این زمینه همواره نگرانی هایی وجود داشته و به صور مختلف بیان گردیده اند و ثانیا” حداقل از سال 1318 تا به امروز برنامه و طرح های معتبر برای مدیریت این جنگل ها تدوین گردیده، ولی هرگز به مرحله اجراء در نیامده اند. همان گونه شما خود اعتراف می کنید که اراضی پیرامون دریاچه سد متعلق به دولت می باشند ، ولی با این وجود به فروش می رسند، به همان ترتیب اکوسیستم های جنگلی نیز متعلق به دولت بوده و با وجود این، تخریب می شوند. در اینجا چه کسی مسئول است؟ ظاهرا” دست رسی شما به اطلاعات روز، از منِ حاشیه نشین به مراتب بیشتر است؛ پس برای خودتان هم که شده تحقیق بفرمایید، چه کسانی تیشه به ریشه جنگل های شمال می زنند؟ و ویلاهای حاشیه دریای خزر و یا ویلاهای پیرامون دریاچه ولشت، ویلاهای کلاردشت، محمودآباد، نور و غیره متعلق به چه کسانی است؟ در عین حال، اگر واقعا” دستتان به جایی بند است، کوشش نمایید از یک فاجعه دیگر جلوگیری کنید؛ امروز جنگل های زاگرس در منطقه سی سخت در نتیجه تغییر کاربری به سرعت در حال نابودی می باشند . همچنین در محدوده بین سردشت – پیرانشهر که مهم ترین و نادرترین ناحیه رویش زاگرس می باشد ، کل پوشش گیاهی در حال نابودی است.
جناب کارشناس اقتصاد، سال هاست که کارشناسان منابع آب، کارشناسان خاک، کارشناسان جنگل و مرتع، کارشناسان شیلات و کارشناسان محیط زیست، در مورد روند رو به شتاب نابودی منابع محیطی هشدار می دهند ، ولی گوش شنوایی پیدا نمی شود.






نرود میخ آهنی بر سنگ
بد تر از همه سنگواره هایی هستند که بنام دکتر از جایی بنام دانشگاه ویا دانشکده بیرون زده اند
باید دید چه باند هایی برای سو استفاده تشکیل شده و برای مترسک استفاده کردن از عناوین دکترا و یا بی گاری کشیدن از دانشجو استفاده می کنند.
پاسخ:
باز یک دکتر دیگر گاف داد و داغ دل اشکار تازه شد!
کارتون رابین هود را بخاطر دارید هنگامی که رابین و جان کوچولو هنگام ورود پرنس جان به ناتینگهام شایر مالیات هارا دزدیدند و پرنس جان کهآیینه مامی جانش را شکسته بود چکرد؟
خوب معلوم است گفت مامی و انگشت شصتش را مکید!
حالا این دکتر بهمن آرمان هم باید دید چطور شیشه لب تابش را می شکند! بهمن چه اسمی
آرمان چه نام خانوادگی زیبایی
حالا مطمعن هستید که ایشان بهمن هستند؟
شاید …قلی چیزی
پاسخ:
چه کسی می توانست فکر کند که ممکن است بین بهمن آرمان و جان کوچولو هم رابطه ای وجود داشته باشد جز اشکار زبل! نه؟
سلام استاد
بسیار لذت بردم فصف نکردنی
راستی در مورد نشت نفت به محیط زیست در حوزه مارون هم مطلب بنویسید
پاسخ:
عکس یا اطلاعات ارژینالی از ماجرا ندارم. خبر را هم که همه نقل کرده اند. آیا شما خبر جدیدتری دارید؟
توضیحا’ وصف نکردنی
استاد گرامی از پاسخ بسیار قاطع و منطقی تون سپاسگزارم یک نفر باید جواب این ادم های که چشماشون بستند و دهنشون باز میکنند را داد و چه بهتر که این پاسخ از طرف یک ادم صاحب نظر داده شود
اقای درویش از اطلاع رسانی شما نیزکمال تشکر را داریم
همیشه پاینده باشید
زنده باشید و برقرار … دست و پنجه استاد هم درد نکند.
دست مریزاد دکتر …
آن هم چه دست مریزادی …
جوابیه ای کوبنده و خرمندانه بود
راستی آقای درویش درباره مضرات سد و سد سازی مطلب جامع می خواهم راهنمایی میفرمایی؟
پاسخ:
درود … این کتاب را حتماً بخوانید و نیز سری به این لینکها هم بزنید.
1- “حنجرهدوزان سبزنما در دکانهای دونبش پولمحور” و شک کردن ” در عزم و آرمان خویش به عنوان سلحشور طبیعت ایران” چقدر برایم آشناست! انگار سیمای کسی نمایان میشود که در دکان دو نبشش نشسته و سنگ محیط زیست به سینه میزند و مایه خراب و کارمایه اش بر آب است!! به خصوص این دکان دو نبش!! یک نبش بر خیابان اصلی و نبش دیگر در خیابانی فرعی است…نیست؟؟؟
2- مطول نویسی آفتی است که گریبان همه را گرفته. این بلا در فضای سایبر عذاب دهنده تر است. کاش قدما می آموختند که از حداقل زمان حداکثر استفاده را ببرند.
3- آقای بهرام سلطانی نور دیده بسیاری کسان است و خار چشم ناکسان! درست و درشت می نویسد و میگوید اما مگر حقیقت همیشه شیرین است؟درود بر او و شما که باز انتشار دادید مطلبش را!
مطلب بسیار آموزنده ای بود
اما متوجه نشدم موضوع سد دز چه بود. آیا توضیحات استاد بهرام سلطانی در جهت توجیه خسارات به محیط زیست بود؟ برای افرادی مثل آن کارشناس اقتصاد، به نظر این حقیر البته، رطوبت بیشتر خاک در منطقه خشک بسیار جالب تر است و تغییراتی که نوشته اند برای بسیاری که سررشته ای در این امور ندارند مطلوب جلوه میکند.
در نهایت بی پاسخ نگذاشتن جواب آقای کارشناس کاری بود کارستان!
اجرتان ماجور باد
درود بر سام عزیز … در مورد سد دز، ایشان کوشیده اند تا نشان دهند ادعای آنهایی که می پندارند سد سیوند به افزایش رطوبت منطقه کمک نکرده و سبب آسیب رساندن به کهن بناهای پاسارگاد را فراهم نمی آورد، با مثال عینی سد دز جواب دهند.
باید یاد بگیریم تا کسی یا چیزی را نمیشناسیم در موردش به قضاوت ننشیینیم..
بیشتر توضیح دهید که منظورتان چیست ایرج عزیز؟