برای ماندگاری این بهشت چقدر باید هزینه داد؟

انسان هنر را آفرید، زیرا به زیبایی نیاز داشت و نیازمند زیبایی بود، زیرا معنای خود و جهان را جست و جو میکرد.
رامین جهانبگلو
فقط کافی است یک لحظه چشمانتان را بربندید و دوباره زمین زیرپایتان را از منظر این طوطی پدرسوخته! نگاه کنید …
ببینید چه حس نابی دارد پهلو زدن به باد مخالف و پرواز کردن بر فراز آبیترین سیارهی منظومهی شمسی …
نگاه کنید که چه هارمونی شگفتآوری در برابر دیدگانتان به ثبت رسیده است … آیا رنگی از قلم افتاده است در این پرواز شکوهمند؟
اینجا آمازون است؛ قلب سبز و تپندهی کره زمین در کشور سامباهای لغزان …
آیا میتوان این ضیافت پرشکوه رنگها را خرید؟ چقدر باید هزینه کنیم تا بشود چنین بهشت مسحورکنندهای را به صورت دستساز دوباره آفرید؟
رقمی که در ذهن به آن میرسید، ارزش واقعی زیستن در سرزمینی است که طبیعتی شاد و رنگین دارد …
و تنها آن هنگام است که درک میکنیم: چرا باید از طبیعت حراست کرده و برای ماندگاریاش هزینه بپردازیم؟
طبیعتی که هر آیینه یادمان میاندازد، میشود سبز اندیشید، صورتی رفتار کرد، پرتقالی زندگی کرد و در آبی دریاها عشق را مزه مزه کرد …
و طبیعتی که تنها نگریستن ژرف به آن است که میتواند عطش سیریناپذیر آدمی برای جستجوی معنای خود و جهان را ارضاء کرده و او را وادارد تا مشتاقانه در افسون این دانستگی شناور گردد …





مشکل آمازون مانند مشکل آدم کشی های تیلور در لیبریا است
قاچاقچیان الماس و چوب های گرانبهای استوایی به کمک تجار اسلحه مترسک هایی چون تیلور را همواره در آب نمک در آفریقا خوابانیده اند.کشوری سرشار از منابع طبیعی آفتاب آب شیرین و بدتر از همه الماس محکوم شده است بدینگونه در فقر و هولناک تر از آن جهالت غوطه ورباشد…در برزیل هم یکی از دلایل مهم نابودی جنگل ها سوزاندن جنگل برای ایجاد چراگاه برای پرورش گاو است گفتم سوزاندن بله!!! حتی درخت ارزشمند را قطع نمی نمایند برای اینکه فضای جنگل باز گردد و علفزار ایجاد شود جنگل را می سوزانند البته خاک منطفه استوایی تنها برای کمتر از ده سال قابلیت باروری دارد و پس از مدتی این بیابان سبز رها شده و منطقه دیگری طعمه آتش می گردد.مشکل دیگر برزیل فقر شدید مردم است که دولت بناچار برای ساکت کردن مردم اراضی جنگلی را به عنوان کشاورزی به مردم واگذار می کند و پس از مدتی زمین ها بدست بزرگ مالکان و دلالان شرکت های چند ملیتی می افتند.حیات پرندگان بجز این از طریق قاچاق به کشورهای دیگر و شکار و زنده گیری هم شدیدا در معرض تهدید قرار دارد و عملا در بسیاری از فرودگاه ها در جهان غرب یا دست همه دوستان گمرک چی در یک کاسه است و یا عملا جریمه بقدری نازل است که به عنوان نوعی مالیات تلقی می گردد تنها کشوری که قرم های اساسی برای حفظ و پایداشت و همه تر از همه احیای منابع طبیعی خود برداشته کشور کوچک کاستاریکا است جایی که قرار است دو نفری ( بدون اروند ) به آنجا برویم..البته ورود مهندسان کشاورزی به آمریکای لاتین ممنوع است
نود درصد جنگل های ساحلی برزیل از بین رفته است.همراه با نابودی جنگل بومیان جنگل نشین نیز در معرض هجوم گله داران و معدن کاوان طلا قرار گرفته و کشته می شوند همان بلایی که قرار است دکتر سلجوقی نازنین بر سر گالش های شمال دربیاورد تا راحت شرکت های بهره بردار جنگل را غارت کنند البته حتم دارم دوستان همواره بیاد دکتر فرود هستند که هر زمان که لازم بود مانند بند تنبان سطح جنگل ها را به میزان لازم کش می آورد
درویش خان بنظر شما یانگوم ملوس تر بود یا این خانم سیاه خوش هیکله؟ یانگوم که یا نبض می گرفت و یا غذای بی نمک و روغن درست می کرد
ببین درویش خان لااقل از این صحبت ها بکنیم تا درد خشک شدن ارومیه از یادم برود…کجاهستند آقایان دکتر نمایی که صرف وجود 4 فلامینگو را در ارومیه به باد تمسخر گرفته و برای فهم صحبتشان نیاز به مترجم بود؟چ
آن مقاله های به اصطلاخ علمی در مجامع بین المللی کجا رفت؟
وای که چقدر زیباست ! حتما این پرده ی متحرک رنگ پشت میله های قفس یک تکه خمیر رنگ بیشتر نیست .
می گم آمار پدر سوخته ها هم داره بالا می ره .می شه کم کم تو دسته بندی اضافش کنید!
سلام
به قدری در این توصیف زیبا و این عکس زیبا تر غرق شدم که گویی در بال همین طوطی در حال چرخیدن بر فراز جنگل های سرسبز آمازون هستم.
و چه مغرور است انسان که برای حفظ خود و زیبایی خود دیگر زیبایی ها را از بین می برد.
بدرود.
واقعا زیباست..
جالب نیست که رنگهایست زندگی ماست
آبی آسمان و سبزی روی زمین و سرخی آتش دل زمین
جالب نیست. آبی هایش مرا می برد به آسمان به رویا
سبز گرده اش مرا به یاد پاهایم می اندازد در چمن زار یا گندم زار بر گرده زمین
و سرخی اش دشت شقایق یا شاید گدازه های داغ دل زمین. آتش است
خیلی زیباست
آقای درویش عزیز،
برای ماندگاری این بهشت هزینه ای نباید داد.
باید از هزینه ها کاست.
اگر سطح مصرف بی منطق خود را به حد مصرفی منطقی برسانیم، دیگر لازم نیست که از بهشت بیرون رویم. آیا همه چیزهایی که ما امروزه مصرف میکنیم به این صورتی که عرضه میشوند و در هر شرایطی مورد نیاز ما هستند و بدون آنها نمیشود زندگی کرد؟
موفق و پیروز باشید.
فرهنگی – تاریخی – صنعتی
آره این طوطی از اون “نازنین” هایی هست که “پا رو از حد پیش گذاشته”
تازه داره مفهوم “پدر سوختگی” از دید شما برام جا میفته!
هر چند اصلا این کلمه -پدرسوختگی- رو دوست ندارم.
البته سلیقه شما محترمه
راستی، آقای درویش خانم “پروانه” پستی گذاشتن در باب بررسی شاهنامه که قراره ادامه داشته باشه و هفتگی پیش بره.
خوبه که شما هم شرکت کنیدها!!
سپاس آقای درویش عزیز به خاطر این پذیرایی بی نظیرتان!
به راستی چنین شکوه و همگونی رنگها هرگز به دست ناسپاس بشر ساخته یا تجدید نخواهد شد و تنها بایستی به حفظ این زیباییهای بی بدیل طبیعت پرداخت.هزینه آن هم چیزی نیست جز نخوت و غرور بشر دوپا که بایستی در راه حفظ این شاهکارهای الهه طبیعت دور ریخته شود!
به امید سرزمینی رنگین و شاداب!
بسیار زیباست این تصویر , ممنون از شما
ولی به این فکر می کنم که در مقابل غرور وزیاده خواهی بشر چه باید کرد؟ سیاست گذاریهای نابخردانه دولتها کی پایان می گیرد؟
گمونم این هزینه رو هیچ جوره نمیشه محاسبه کردحتی با حسابگرهای بسیار پیش رفته و با محاسبه گرهای بسیار خبره، مهندس!
البته متاسفانه:(
درود
به اشکار:
افسوس! پس تو جا می مونی!!
.
.
به همسایه:
درسته … آمار پدرسوخته ها بالاست، اشکال از ماست که گاه آنها را نمی بینیم!
.
.
به ابوحنانه:
خوشحالم که همسفرم بودی رفیق!
.
.
به مهتا:
زیبا و البته متقارن! نه؟
.
.
به شقایق:
موافقم …
.
.
به تمامت تنهایی:
توصیفت محشر بود …
.
.
به فرهاد:
آری … باید از هزینه ها و جنون مصرف و زاد و ولد کاست!
.
.
به فلورا:
خوشحالم که داره جا می افته … هرچند می دونم داری شکسته نفسی می کنی! نمی کنی؟
.
.
به ساسان تاری:
قابلی نداشت!
.
.
به ندا هوشنگ:
پرسش سختی است، جوابش را یافتی خبرمان کن!
.
.
به آنیموسی:
اوامر اطاعت شد و ممنون. البته بهتر است کل مطلب را یکجا بیاوری تا دو شقه نشود.
.
.
به غزاله:
دقیقاً درست می گویید. به این جور خدمات طبیعت می گویند: پرایس لس (یعنی غیر قابل ارزشگذاری).
درود …
جناب مهندس
تصور دیدن این زیبایی با چشم و نه از پشت لنز دوربین دیوانه کننده است !
پس خوب شد من یک آمازونی نیستم !
جناب مهندس
تصور دیدن این زیبایی با چشم و نه از پشت لنز دوربین دیوانه کننده است !
پس خوب شد من یک آمازونی نیستم !
× نمیدانم چرا کامنتم نمیرسد !!
درود بر حمید رضای عزیز
اصولاً تصور دیدن هر “پدرسوخته ای” (البته از نزدیک و نه از پشت لنز دوربین) می تواند نه تنها دیوانه کننده باشد؛ بلکه برباددهنده هم باشد! نه؟
سرفراز باشید که سرفرازمان می کنید گاه به گاه رفیق نادیده ی عزیز …
اما قبول کنید که بربادرفتن شایسته ای است!
بربادرفتن ام آرزوست
آره … مگه آدم چند بار می آد به دنیا …
.
باید پارو نزد
واداد
باید دل رو به دریا داد
.
و بر باد داد …
درود …
با شما هم اندیش هستم
هم اندیش بودن گاه می تواند هزینه های زیادی به بار آورد، اگر تبدیل به عمل شود!
و البته گاه می تواند آدم را به انفعال و ناتوانی سوق دهد، اگر هرگز جرأت نکند از اندیشه به عمل درآید!
.
.
می بینی رفیق!
فرق این بهشت با آن بهشت، شاید همین باشد! آنجا دیگر برای آن که خودت باشی، نیازی به جنگیدن نداری! داری؟
.
.
فقط کافی است تا نسیم عطش در بن برگی بدود …
آنگاه خواهی دید که چه به نرمی و ظرافت:
زنگ باران به صدا در می آید …
.
.
روزگارت پر از طنین خوشایند زنگ باران باد …
سحرانگیز مینویسید جناب مهندس و نثر پر لکنت من به گردش نمیرسد
هم اندیشی وقتی درست است که اساسش اندیشه مستقل باشد و من از از اندیشه مستقل خودم به هم اندیشی با شما رسیده ام .پس عمل تازه پله اولش است .
چه عالی گفتید برای آن که خودت باشی نیاز به جنگ نداری…
روزگار شما هم
شما لطف دارید مرد متولد آبان ماه!
اما شکسته نفسی نفرمایید.
.
.
بله:
من بهشت را جایی می دانم که برای خود بودن، نباید هزینه داد.
.
.
و راستی چنین جایی وجود دارد؟
یعنی من ناخودآگاه هوشمندی ای نشان دادم که برچسب آبانی بودن را باز به پیشانی ما چسبانید ؟و البته عجب لیبل خوشایندی هم هست !
بله هست .
درکنار کسی که تو را به خاطر عناوین و ظاهرت میخواهد و نه به خاطر عیوبت نمیخواهد . تو را میخواهد خود تو را فقط.
آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم
آقای درویش به من که اینجا خوش می گذره . از کار که خسته می شم .تو فضای کاری دومم وب شما بازه .خستگی در می کنم .
ما بدون هزینه بهشت مجازی داریم!.نداریم؟
این سوالات استفهامی به منم سرایت کرده !نکرده ؟
پاسخ:
چرا کرده! و خوشحالم هستم که کرده!
درود …
اشتباه نوشتم درست :
بله هست .
درکنار کسی که تو را “نه” به خاطر عناوین و ظاهرت میخواهد و
نه به خاطر عیوبت نمیخواهد . تو را میخواهد خود تو را فقط.
پاسخ:
درست مثل غم پنهانی که آن مانکن خوش تراش در پست قبلی همیشه با خود یدک می کشد و گاه شاید به آن کارمند دادگاه لاهه هم حسودی اش شود!
زیرا اگر کسی عاشق این مانکن ثروتمند شود، خیلی سخت است که باور کنیم واقعاً عاشق خود او شده است. در صورتی که در مورد دوم به راحتی باور خواهیم کرد! نه؟
داشتیم از مصاحبت شما لذت میبردیم .
لذتمون نقض شد .
شرمنده حمید رضای گرامی …
مجبور بودم که دنیای مجازی را ترک کنم …
درست مثل زندگی که گاه در بزنگاه هایی که داره مزه می ده این پدرسوخته، زنگ پایان به صدا در می آید! نمی آید؟
درود …
oh , yes ,I Agree with U : priceless !!! Regard
خیلی چیزها می تونه پرایس لس باشه …
همه ی اون ابزارها، کلام ها، نگاره ها و مکان ها که حال آدم را خوش می کند … حتا تماشای نوشخند ناغافلکی یک رهگذر که ناگهان به سوی تو پرتاب می شود! نه؟
درود …
جناب مهندس پس زنگ پایانش هم پدرسوخته است .
و چقدر خوبه که آدم این زندگی را با شنیدن یک صدای زنگ “پدرسوخته” ترک کنه!
.
.
راستش نه! نمی توانی همچنان اعتماد کنی!! چون طرفی که عاشق تو است، احتمالاً باید مؤنث باشه و اصولاً آدم های مؤنث در چنین مقولاتی یا چنان مقولاتی زیاد کاراشون حساب و کتاب نداره! داره؟ ولی اگر جا به جایی رخ می داد و یک مؤنث دارای یک عاشق مذکر بود که دلیل محکمه پسندی برای عشقش نداشت، آنگاه می توانست خیالش راحت باشد که تا ابد کبکش خروس بخواند …
درود …
پس من میتوانم به کسی که عاشقم است اطمینان کنم چون دلیل محکمه پسندی ندارد!
چنآن مقولات و چنین مقولات همه تابعند جناب مهندس .
تابع عشقند یعنی .
عشق هم که نه قانون میشناسد و نه محکمه
پس من ترجیح میدم اطمینان کنم .بهتر نیست؟
پاسخ:
چرا خیلی بهتره … منتها مواظب چیزهای ناغافلکی هم باش! چون اونم بهتر تر تره!
درود بر شما… خیلی سرم شلوغه.. کاش این پست بمونه.. به خاطر همه زیبایی هایش و من هنوز حسم داره فوران می کنه تو قفس … باید بیام اینجا و پروازش بدم
آقای درویش این پاسخ آخری که گذاشتید برای حمیدرضای گرامی.. یکم باید روش حرف بزنم … نه؟! چرا.باید حرف بزنیم…
حالا چرا یه کم؟
من برای دو کم و سه کمش هم آماده ام!
بعدش هم … اینجا پست ها همیشه می ماند … خیالت راحت!
درود …
منم با نیره جان موافقم باید روش حرف بزنیم
1.از کجا می دانید طرف عاشق شماست ؟
2.شما چقدر از او شناخت دارید؟
3. عشق یک طرفه تنها شرط لازم و کافی نیست؟
به حمیدرضا:
چشم نگه می داریم تا بستنی هم برسد!
.
.
به همسایه:
1- راستش نمی دانم! حالا چرا می زنی؟
2- بهتر است بپرسی چقدر از خود شناخت داری تا برایت بگویم: چیزی در حد هیچ! می گویی نه؟ سری به نزدیک ترین کلینیک روانشناسی بزنیم! نزنیم؟
3- مگه کسی گفت هست؟
.
.
اما بعد … این موضوع بیشتر طنزناک است؛ البته درسته که آدم ها 98 درصد تا 99 درصد حرف ها و انتقادهای خود را در قالب طنز و شوخی می زنند؛ اما باور بفرمایید اینجا اصلاً از این درصدها خبری نیست که نیست! هست؟
موضوع این است که اگه یه بابایی به اون مامور پر هیبت (از نظر عرض) در دادگاه لاهه ابراز عشق کنه، آدم بیشتر می تونه عشقشو باور کنه تا کسی که به اون مانکن ثروتمند و پرهیبت (از نظر طول و عرض و ضخامت و …) ابراز عشق کنه! نه؟
درود …
بله غافلگیرانه شایسته تر است .
بیش از این مزاحم اوقات نمیشوم
خوش گذشت با آن که بستنی نخوردیم !
بحث را نگهدارید تا من برگردم! جواب برای خانم نیره زیاد دارم
می خواستم یه چیزی بگم یادم اومد روزه هستم .غیبت تو دنیای مجازی هم روزه را باطل می کنه؟
ذهن مجتهد انه خودم :خیر چون طرف بعد می آد و همه رو می بینه …
وجدانیاتم : خودخواه نباش .بحث رو نگه می داریم .
کودک درونم : فکر کنم رفته ناهار !خوش به حالش !یا رفت یکی رو بپیچونه !
نتیجه : بحث رو نگه می داریم تا تشریف فرماییشون
با کودک درونت موافقم بدفرم!
is there any body here?
ooh ،my God ،I’m hungry too!
پیشباز رفتن و هزار دردسر!
شوخی کردم .طیف گرسنگی مثل یه موجه .جزر و مد داره .من الان تو جزرم .
جاتون خالی بچه ها تمشک آوردن من چون روزه بودم بجای دو تا هفت تا ذخیره افطار کردم .
به همسایه:
پیشنهاد جدی! بی خیال ماه رمضون شی بهتره!! وگرنه ممکنه گاف های پیش از افطارت، کار بده دستت ها …
.
.
به حمید رضا:
موافقم … خیلی سخته که چشم ها به آدم دروغ بگویند … منتها به شرط آن که دارای لنزهای رنگی نباشند ها!
.
.
به سروی:
قابلی نداشت.
.
.
به حسین هیچکاش:
یادت باشد قول دادی ها!
من فکر می کنم خانم /آقای همسایه در چیزی با خانم نیره اظهار توافق کردند که اصلا منظور خانم نیره اون نبود !!
فکر میکنم خانم نیره می خواستن در مورد آن قسمت فرمایشات جناب مهندس تذکر بدهند که خوی عاشقان مونث و مذکر را از هم متفاوت دانسته اند
درسته خانم نیره ؟
+++++++++++
1- من از آنجا میفهمم که من را به خودش ترجیح میدهد و از نگاهش!یعنی شما نمیفهمید طرف عاشق شماست یا نیست یا عاشق کس دیگریست ؟
2-با جواب جناب مهندس موافقم
3-با جواب جناب مهندس موافقم
به حمید رضا:
نگوووو.
انگار گلوکز خونم پایین افتاده.ببخشید.
به فرموده ، روی عکس کلیک کردم ؛ ماندم …
همان جا روبه روی عکس … ماندم …
ممنون بابت نشان دادن این پدرسوختهها!
سرِ تاریخ ،گرم آدم ساختن است مدتی،ورنه معکوس شده در قاب(رنگین جورِ مایل به جناب درویش)، رب النوع بوده آنهم در انبوه جان دارانِ جن گل.البته بشر میدان نباخته در حال ساختن تاریخ اجتماع است.مگوییم گم شدیم که انگار میلمان به برقراری خداست ،امیدی که خوب است و تاخیری.پیامد نبودن طوطی ندیدنش بود -بفرض بودِ ما-اما بدستوری که شد ،دیگر بینا به قوارۀ مدعی شناختش.
از پرّوپرواز معرکه پایین میایی سطور منظمی می بینی ،نهر اندیشه گرامی، به شماره نیفتاده این ذهن چون منی ناقص ،به قلم دراختیار شما مفتخر میشوم.
بر فراز پرواز آن پدر سوخته زندگی میکنید شما انسانهای ناب ، باز مفتخر میشود ،این مجسمه مور ،این اینِ او . دستی اگر پیدا کنم از همین کف ،همه شما +پرنده را به خدا نشان میدهم.
صفحه پیش رو شراب قبلِ شناست ؟نَشناست؟
به درویش :
دلتون میاد .حداقل بهونه ای برای گاف هامون داریم .نداریم!
دو سه روز اول طبیعیه .بعد که موتورت گرم شد کسی جلو دارت نیست هیچ لایی هم می کشی .
دلم که نمی آد، ولی گاه آدم مجبور است به خاطر حفظ اتوریته اش هم که شده، پا روی دلش بگذارد! نه؟
اتوریته چیه درویش ؟
درویش و بی دلی .نگوووو!
من که دل خودم را نگفتم!
خیالم راحت شد .گفتم از شما بعیده
ما که از رو هوا همسایه انتخاب نکردیم .
کاش امسال توی سفره افطار و سحر همه یه چیز کم نباشه .چیزی که تو سفره عقد علی و بهناز موج می زد .
سادگی ، صفا و صمیمیت
آمین
یا رب العالمین …
الهی جلسات ور بیفتندکه اینقدر گرفتارم کردند… برای بحث خواهم آمد…………
به پدرسوخته ها نگویید: جلسه دارم!
به جلسه ها بگویید: پدرسوخته دارم!
ندارم؟
لایک !
پدرسوخته ها مقدمند !
درود بر نخستین کسی که اعلام حمایت کرد از تقدم پدرسوخته ها!
سلام به درویش عزیز
دوام من در جلسات طاقت فرسا به برکت همین پدرسوخته ها و پدرسوختگیهاست.. نیست؟!
چرا هست….
به نیما:
درود …
.
.
به نیره:
پدرسوخته را نمی دانم؛ اما پدرسوختگی را شاید!
یادداشت یک: آنقدر زیبا نوشتید که حس می کنم اگر چیزی برای این تصویر و متن دلنشین آن بنویسم، جسارتی کرده ام…ولی نمی شود که در برابرش بی تفاوت بود .. من، پیش از این به احترامش نگاه کرده ام و سکوت فرستاده ام… من به تقدیس بالهای رنگینش، بند دل بریده ام… من به عمق پروازش حسرت کشیده ام… من وان یکادم را خوانده ام… حال دیگر زبان و قلم و دستم بی تاب پرواز است…طیف تبدار رنگ در کشش بالهای پروازش رنگهای زندگی را تصویر کرده است… همان که از دستانمان به غفلت انسان می رود… زندگی را می گویم که با پرواز این شاهکار زیست از زمین …نه..بهشت زمین.. بهشت آسمان…بهشت خدا… بهشت من… بهشت تو… بهشت ما… لا به لای بالهای رنگین کمانی غوطه ور است… چشمها را باید شست… پروانه ای باید نشست… با درخت باید گفت… با شقایق،نسترن، با سپیدار بلند باید رقصید و با آن قاصدک باید گریخت… تا بهشت را باید نگاه داشت… بهشت را نمی دانم شاید باید آفرید! نه..! بهشت…چه می گویم… کاش می فهمیدیم این ناز فریبا را قدر باید دانست… در ساحت این عاشقانه زیست سخن از هزینه نبود… چه کردیم که هزینه برما بار می شود… کاش می دانستیم چه رایگان و عاشقانه رقصش را این طوطی به چشمان ما بخشیده است و زندگی را در لحظه ای ناب متبلور کرده است… کاش می دانستیم بهشت یعنی چه…
(مرا ببخشید. تقصی من نیست که چنین آشفته می نویسم.. تقصیر دلی است که بی تاب در قفس نعره می کشد به عشق درخت و آب و مادر زمین…مرا ببخشید)
پاسخ:
کاش از این نعره ها و از این دل ها در بین مردمان بیشتر تکثیر شود تا سلحشوران بیشتری برای پاسداری از طبیعت وطن اعلام موجودیت کنند.
درود و ممنون از لطفتان.
یادداشت دو: پدر سوخته! پدر ِپدر سوختگی بسوزه که اینقدر پدر همه رو می سوزونه…. ولی نه.. حیفه… دنیا به همین پدر سوختگی اش -به تعبیر شما_ رنگ گرفته و طنازی می کنه…
دنیا پر است از این مفهوم… پدر سوختگی لای پلک آدمهایی است که بی صدا نگاهت می کنند و از دور پشت پرده می ایستند و به صدایت گوش می دهند و تو هیچ نمی فهمی دلی برای تو می تپید .. پدر سوختگی در عطش پروانه ای است که از شهر و دیار ما سفر می کند تا در دوردستها گلی برای بوسیدن و چشیدن پیدا کند… پدر سوختگی در قلب دختری است که عاشقانه هایش را در صندوقچه حیا برای لحظه ناب وصال نگاه داشته است و تو بی پروای حرمت دلش، می روی و برنمی گردی نگاهی به اتاقش بیندازی… پدر سوختگی، در شعرهای شاعریست که تو به او خندیدی .. بی آنکه بفهمی او که نتوانست وزن و قافیه اش را به سمینارها برساند از وزن مهر تو لبریز بود و در قافیه نامت هنر می آفرید… پد رسوختگی روی برگهایی نشسته است که پاییز را برایت سلطان فصلها می کند تا تو هم دیوان حافظ را برداری و توی پارک برای خودت فال بگیری… پدر سوختگی از عکسهایی می چکد که انگشتان ظریفی از پشت چشم دوربین عاشقی لحظه تولد آسمان و غروب را ثبت کرده است… پدر سوختگی در وبلاگی می چرخد که عشق به طبیعت دیوانه اش کرده است… پدر سوختگی در یادداشت آنانی خفته است که به حکم دل دست به نوشتن برده اند تا با نفس شب بو . سپیدار و باران از محیط زیست نقشی دیگر بسازند و بر زندگی آوازی بودنی بخوانند… پدر سوختگی، امان از دل طوطی ای برده است که به هوایی برقصد و چشم ما را بنوازد… پد رسوختگی، عاشق کشی است برای زنده نگاه داشتن عشق… آه..که چه آشفته می نویسم… آخه پیرت بسوزه عاشقی.. تو که منو رسوا کردی…. و من زندگی را عاشقم.. و کوه را دچار و زمین را تبدار و آسمان را بیمار و گل را دلداده و پروانه را خواهان… پدری سوخته ام که مپرس …سوخته ام…
پاسخ:
روزگارت “پر پدرسوخته” باد …
و اما…سخن از عشق به میان آمد هاست و مذکر و مونث و اعتماد و ناغافلکیها و … بگم؟
بگو … بگو …
یادداشت سه:اگر چه که من با نظر شما در باره اظهار عشق به آ» دو بانوی در تصویر دادگاه موافقم… که نوشتید:”اگه یه بابایی به اون مامور پر هیبت (از نظر عرض) در دادگاه لاهه ابراز عشق کنه، آدم بیشتر می تونه عشقشو باور کنه تا کسی که به اون مانکن ثروتمند و پرهیبت (از نظر طول و عرض و ضخامت و …) ابراز عشق کنه! نه؟” ولی پیش از هر قضاوتی می خوام که درباره جملاتی که پیرامون عاشق بودن مونث و مذکر و اعتماد به آنها نوشتید توضیح بدید … ممکنه؟
به ابوطالب ندری:
درود بر شما و ممنون از پیگیری های انسان دوستانه شما.
.
.
به نیره:
نه!
درود
ضمن تبریک و قبولی طاعات و عبادات خدمت شما اقای درویش و خوانندگان گرامی
اقا کم پیدایین ؟
از دوستان عزیز و گرامی خواهشمندم که برای تمام مریضهای عالم دعا کنند و یادی هم از صبا کوچولو هم از یاد نبرید.
شاد و سلامت باشید
پس اون آمادگی برای دو کم و سه کم .. چی بود؟ یا اون: بگو… بگو…؟!!!
خُب معلومه که چی بود!
اون آمادگی برای “گوش دادن” یود!!
درود …
خیلی خوب.. گفتنمن سوال از شماست: دلیل شما برای اینکه عشق زنان(به تعبیر خودتان مونثها) را بی حساب و کتاب و ظاهرا غیرقابل اعتماد دانسته اید و عشق مردان(مذکرها به تعبیر خودتان) را قابل اعتماد و اعتنا… آای به خاطر اینکه خودتون مرد هستید؟!
اما من گفتم: احتمالاً. و در ضمن نگفتم: بی حساب و کتاب! گفتم: زیاد کاراشون حساب و کتاب نداره!
درود …
فرقی نمی کند. همین جملات شما را مبنا قرار می دهیم. “احتمالا”در یادداشت پیشین خود برای حمید گرامی لفظ”احتمالا” را برای آن به کار برده اید که بگویید شاید یا همان احتمالا عاشق ایشان یک مونث است.. تا این جا کاری نداریم، البته وقتی شما در همین پاسخ آخری که به من دادید تاکید بر این لفظ کرده اید در واقع دارید آن را وارد بحث می کنید پس من به آن توجه می کنم (و اگر غیر از این است، شما اصلاح بفرمایید. شما برای بانوان، احتمالا و برای مران با حکم قطعی صحبت کردید.. دلیلش چیست؟
حکم قطعی کجا بود؟
من و مرد متولد آبان ماه اندکی در بعدازظهر یک روز کاری با هم جملاتی طنازانه و البته شیطنت آمیز تبادل کردیم تا خستگی مان در رود.
وگرنه فکر نکنم در این دنیا بتوان هیچ قانون ثابتی را برای همه آدم ها لحاظ کرده و آنها را خط کشی کرد …
درود.
درود بر شما و مرد متولد ابان ماه و جملات طنازانه تان… پیام پنهان شما هم در این پاسخ دریافت شد. فقط یک نکته: با هوشمندی و زیرکی ای که شما دارید قطعا منظور من را از این جمله ام دریافت کردید و جنس سوالم مشخص است.خوب در همین جا تمامش می کنم. و البته با شما موافقم که هیچ قانون ثابتی برای همه آدمها وجود ندارد… و البته مرام مردان در شیطنت، پرداختن به موضوع… است .. چه کنیم…؟!! امیدوارم که خستگی تان خوب در رفته باشد .. شما و مرد متولد آبان ماه و طنازی هایتان عشوه به آرمش کند….
خداوند یک در دنیا و صد در آخرت به شما پاداش خیر دهند …
فکر می کنم بحث از پدرسوخته هاخیلی منحرف شده نه ؟
به هر حال می تونید به اینجا هم سر بزنید و این پدرسوخته رو که پدرشو سوزوندن ببینید.
می شود کاری کرد ؟
روحش شاد باد آن پدری که جسمش یاری نکرد روح بلندش را …
درود …
به نیره
نیره جان بخشش و کوتاه اومدن همیشه از جانب خانمهاست… البته نه هر خانمی ها…
آقایون که همگی حقیقت رو میدونن … بذار در عالم شوخی -و میخوام بگم حتی جدی- کمی هم با غیر حقایق خوش باشن… مهم اینه که کار ما درست باشه و درست پیش بره و حرف آخر رو ما بزنیم… انشاء اله شما هم در این زمینه تجربه ی لازم رو کسب خواهید نمود…
ایزابل آلنده میگه:
“در جامعه آینده ارزشهای زنانه نقش بسیار مهمتری خواهد داشت. من به این مساله کاملا ایمان دارم.
زنها اختلافها را با گفتگو بهتر حل میکنند تا با رویارویی! مردها خودشان را زیاد جدی میگیرند و فکر میکنند خیلی مهمند در حالی که ما زنها میدانیم که نیستیم!
این خود امتیاز بزرگی ست!”
البته ما ارادتمند هستیما آقای درویش
ما بیشتر …
شما راحت باشید، اینجا منزل خودتونه!
درود …
سلام درویش گرامی
ممنون که به خانه تنهایی من سر زدی
من یادم رفته بود که لینک آن پدرسوخته را بگذارم برای همین همه را دچار سوء تفاهم کردم. باور کنید که من پدر سوخته نه از نوعی که شما نوشته اید هستم نه جور دیگه !!!!!!!!!
فقط جوجه چشم نقره ایم داشت نق نق می کرد با عجله کامنت گذاشتم این شد که لینک زیر رو یادم رفت.
حالا بگید آیا می شه کاری کرد؟
https://gorbeh-irani.persianblog.ir/
من امیدوارم بشود … البته بهترین کار رها سازی این سیاه گوش در محیط طبیعی اش هست. زیرا ما واقعاً توان پذیرایی از چنین حیواناتی را در باغ وحش نداریم.
درود …
به فلورا:
فلورا جان! من این جا در مشهد یک تنه دارم جنبش زنان ….
دیگه کوتاه نیایم چی کار کنیم…؟! اقای درویش از خوده… کافیه اشاره کنی .. نیاز به بحث طولانی نیست. خوشبختانه ایشان در برابر سخن درست فروتنانه برخورد می کنند
(این را می گویند:مصادره به مطلوب..نه؟!)
آره!
یعنی شما دربرابرسخن درست،فروتنانه برخورد نمی کنی؟
نگوووووووو…!
چرا نمی کنیم؟ کجا گفته ایم که نمی کنیم؟!
اون “آره” که معنی اش “نمی کنیم” نیست! هست؟
حرف پر و بال رنگین طوطی اینه: زندگی زیباست ای زیبا پسند زیبه اندیشان به زیبایی رسند …………
نقش تمام زیبائیهای دنیا را در وجود هر موجودی میتوان یافت، به شرط داشتن چشمانی زیبا.
امید که خداوند آن چشمان نافذ و زیبا را به بندگان بیشتری اهدا کند …
درود …
زیباتر از پرواز اینها را ندیده ام .جدا قشنگند.
با سلام واحترام
خدمت دوستان عزیز و دکتر درویش
ضمن تشکر از دکتر درویش، من برای اولین بار صفحه وبلاگ رو مطالعه کردم و تمام مطالب این وبلاگ بی نظیر است. من برای اولین بار شمارو نشست علمی در زمینه منابع طبیعی… در موسسه تحقیقات دیدم و تا قبل از اون هیچ شناختی از شما نداشتم و از برگزاری و مدیریت و هدایت این نشست توسط شما به قدری عالی بود که …
تمام زیبایی هایی که خداوند متعال آفریده زبان از وصف و عظمتش قاصر است. کاش همه ما از درون این زیبایی ها را حس کنیم و وقتیکه حس می کنید چنان آرامشی به انسان میدهد این بزرگی و عظمت خدارو نشان میدهد.
کاش بتوانیم همه باهم این نعمتهای بزرگ خدادادی رو حفاظت کنیم و تمام انرژی و توانمان را برای حفظ این نعمتهای الهی بگذاریم.
ای کاش مثل پرنده بودم تو آسمون |آرزوهام…
ای کاش مثل ماهی بودم تو حوض دریا …
ای کاش مثل آهو بودم تو دشت تنهاییهام…