مهار بیابان‌زایی

آیا راهی برای درمان بیماری محیط زیست ایران وجود دارد؟

کیست که نداند حال زمین خوب نیست؟
و کیست که نداند، حال بخشی از زمین به نام ایران، اصلاً خوب نیست؟
چه باید کرد؟
تا کی بگوییم: نبرید؛ نکنید؛ نکشید؛ نزنید؛ نخورید …
به جای نبریدن درخت، حفر نکردن چاه، نکشیدن جاده، نزدن سد و خیلی نکردن‌های دیگر، چه باید کرد؟
فردا  – در پنجمین روز از خرداد 1389 – ساعت 14 در آمفی تئاتر مرکزی دانشگاه شریف حاضر خواهم بود تا به این بهانه با دانشجویان دانشگاه شریف و دیگر علاقه‌مندان به این حوزه درد دل کنیم …
اطلاعات بیشتر در باره‌ی مراسم هفته محیط زیست دانشگاه شریف را می‌توانید در تارنمای حامیان محیط‌زیست این دانشگاه ملاحظه فرمایید.
همچنین برای هماهنگی حضور در این مراسم که به همراه نمایش و نقد فیلم مستند تالاب انزلی با حضور کارگردان – سعید نبی – و جمعی از اساتید محیط زیست ایران برگزار خواهد شد، می‌توانید با ایمیل sharifgs@gmail.com تماس گرفته و یا مستقیماً با آقای مهندس هامون طهماسبی، مسئول برگزاری برنامه هفته محیط زیست شریف به شماره:   09188116651
تماس بگیرید.

محمد درویش

عضو هیئت علمی مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور

نوشته های مشابه

12 دیدگاه

  1. سلام آقای درویش. راستش جالبه که داشتم به این فکر می کردم که چرا وبلاگ های محیط زیستی ما گاهی اینقدر خشن نوشته می شوند. راستش در اینکه شرایط حسب گفته ی خود شما اصلا خوب نیست شکی نیست، اما داشتم فکر می کردم یه مطالعه ی سریع روی مثلا ده وبلاگ و از هر وبلاگ پنج نوشته بکنم و کمی در این مورد بنویسم. وقتی چند خط اول مطلب شما رو خوندم خیلی جالب بود که نوشته بودید
    “تا کی بگوییم: نبرید؛ نکنید؛ نکشید؛ نزنید؛ نخورید …
    به جای نبریدن درخت، حفر نکردن چاه، نکشیدن جاده، نزدن سد و خیلی نکردن‌های دیگر، چه باید کرد؟”

    انگار حرف های خودم رو به بیان دیگه ای شنیدم. این یک برداشت اولیه است و خیلی روش فکر نکردم اما حس می کنم فضای فعلی در نگارش محیط زیستی آنلاین کمی بیش از حد ژورنالیستی است و کشش جذب مخاطب عمومی رو نداره. به عبارت دیگه نه تنها در مقابله با مشکلات واقعی محیط زیست خیلی موثر نیست که توان همراه کردن مخاطبین و ایجاد دغدغه رو هم در اون ها از دست داده. البته این مختص به ایران نیست. روی وب سایت نوشته بودم که توجه ملل توسعه یافته هم به بحث هایی مثل تغییرات اقلیمی در حال افوله اما خب شاید جایگاه نسبتا پایین محیط زیست در بین اولویت های روزانه و معاش مردم ما مزید بر علت شده. دلایلش جای بحث بیشتر داره اما به نظرم این قضیه حداقل به یک بازنگری جدی نیاز داره. البته این فضا رو باز می ذارم که دارم صددرصد اشتباه می کنم و کلا برداشتم غلطه و نگاه سطحی به موضوع داشتم! خوش باشید.

    پاسخ:

    درود بر بهروز گرامی …
    نخست بگویم که لوگوی وبلاگت بسیار زیباست …
    دوم این که خوشحالم که یک اندیشه تحصیل کرده به حوزه وبلاگستان سبز می پیوندد.
    سوم این که جانا سخن از دل ما می گویی … متاسفانه تظاهرات و شعارها و فعالیتهای نوشتاری جماعت محیط زیستی های وطنی، به ویژه در حوزه محیط زیست، قابل قیاس با آنچه که باید باشد، نیست.
    ما حوصله خواندن و کسب معرفت و تولید محتوا را نداریم …
    امید که این وضعیت روزی به پایان رسد.

  2. جناب درویش متشکر از اطلاع رسانی شما
    همچنین چند لحظه پیش برایم ایمیل آمد با عبارت ذیل : خانمها آقایون شدیدا دست به دست کنید. توی این لینک که نظر خواهی بین اسم
    خلیج فارس و خلیج ع.ر.بی هست رای بدید. بدجوری عقبیم. الان نسبت ما به
    عربها 24 به هفتاد و شش هست. به خاطر خلیج فارس عزیزمون همت کنید و درصد
    را ببرید بالا

    ظاهرا توی سایتش فقط یکبار میشه رای داد پس مهمه که همه ایرانی های با
    غیرت را خبر کنید

    https://www.persianorarabiangulf.com/index.php

  3. سلام مجدد. ممنونم. راستش در مورد لوگو خیلی اتفاقی بود. در واقع این یک قالب از پیش تهیه شده برای جوملا بود که من انتخاب کردم و لوگویش خیلی مناسب و مرتبط شد. بعدها دیگر هیچ وقت دلم نیامد عوضش کنم چون هر وقت نگاهش می کنم حسم برای نوشتن تقویت می شود. راستش من مدتی است موضوعات مرتبط با اطلاع رسانی در حوزه ی تغییر اقلیم را روی وب دنبال می کنم. خصوصا چون زمینه ی پژوهشی ام بحث سازگاری است و به طور جدی با میزان آگاهی و اطلاعات عمومی مرتبط است این قضیه خیلی برایم جالب بوده است. به نظرم ما در اطلاع رسانی پیرامون محیط زیست هنوز نتوانسته ایم موضوع را به طور جدی با زندگی روزانه ی مردم مرتبط کنیم. مثلا برای من نوعی به عنوان یک شهروند هیچ ارتباط مستقیمی بین کیفیت زندگی شخصی ام و بقای یک پارک ملی وجود ندارد. به عبارت کمی فنی تر اگر یک خانوار ایرانی تابعی را برای معاش و رفاه خود تهیه کند و متغیرهایش را انتخاب کند بعید می دانم جایی محیط زیست را در نظر بگیرد یا اگر هم بگیرد ضریب معناداری برایش کنار بگذارد. فکر می کنم پیش از اینکه و بیش از اینکه بخواهیم از بحران های فراروی محیط زیست ایران صحبت کنیم باید این متغیر در آن تابع جای خودش را پیدا کند. جالب است که این قضیه در مورد تغییر اقلیم هم به طور جدی مشهود است. من اینجا در چند بازه ی زمانی در مورد نگرانی های احتمالی مردم ایران در زمینه ی تغییرات اقلیمی مورد سوال قرار گرفته ام و راستش را بخواهید هیچ وقت پاسخ مناسبی نداشته ام. اینکه چطور می شود از این فضای گاه کاملا علمی و گاه کاملا ژورنالیستی به یک فضای ملموس حرکت کرد … جای بحث و سخن بسیار دارد.

    پاسخ:

    به نکته دقیقی اشاره کرده ای. مردم ما زمانی محیط زیست برایشان جدی می شود که دست کم به اندازه نوشیدن چای در رژیم روزانه، برایشان اهمیت داشته باشد.
    و این مهم تحقق نمی یابد، مگر با گسترش دانایی و ترویج اخلاق مداری در جامعه.
    تجربه پرداخت حق عضویت گرین بلاگ نشان می دهد که برای اغلب آن 200 عضو گرین بلاگ هم، محیط زیست کمتر از 10 هزار تومان در سال می ارزد! چه برسد به مردم عادی.
    در ضمن برای یافتن پاسخ تان، سلسله گفتارهای 12 گانه کامبیز بهرام سلطانی می تواند بسیار مفید باشد.
    درود …

  4. موفق باشید آقای درویش عزیز …خیلی …
    و … خوش به حال بچه های شریف و همه ی اونهایی که می تونن بیان به سخنرانی تون .

    1. سپاسگزار محبتتان هستم.
      اما بیشتر خوش به حال خودم که می توانم در جمع هوشمندترین جوانان ایران زمین از دغدغه های محیط زیستی ام بگویم و تعامل کنیم …
      درود …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا