مهار بیابان‌زایی

قصه‌ی پرغصه‌ی 7 برادر بوشهری که همه رفتند … جز یکی!

    امروز می‌خواهم دوباره شما را با خود همسفر کنم و به کرانه‌های نیلگون و مقدس شاخاب پارس برسانم؛ در دیار همیشه سرافراز دلیران تنگستان که ایرانیان، هرگز سلحشوری‌های ایشان را از یاد نخواهند برد.
    می‌خواهم شما را ببرم به میدان بهمنی بوشهر تا در آنجا با کهن‌سال‌ترین درخت چش یا لیل یا کرت ایران (Acacia nilotica) آشنا شوید؛ درختی که به رغم شرایط نامساعد محیطی که برایش فراهم کردند، هنوز دارد نفس می‌کشد و سایه می‌گستراند بر سر شهروندان عزیز بوشهری … هرچند برایتان خواهم گفت که این درخت یگانه می‌توانست یگانه هم نباشد و امروز در کنار شش برادر دیگرش روزگاری خوش‌تر برای بوشهری‌ها بیافریند.

    اگر یادتان باشد در یادداشت پیشین، درخت کهنسالی از گونه‌ی کلخونگ معرفی شد که یکی از کهنسال‌ترین و نادرترین درختان کلخونگ ایران محسوب می‎شود و با حفاظت شخصی آقای بهرام رحیمی در اوج سلامت و بدون آسیب به حیات خود ادامه می‎دهد. در شهر بوشهر نیز درخت کهنسال دیگری با اسم محلی چش یا لیل رویش دارد که با ابعاد و اندازه‎ای که دارد، به باور مصطفی خوشنویس عزیز – دیده‌بان سلحشور درختان کهنسال ایران – دیرینه‌ترین درخت چشی است که تاکنون در کشور مورد شناسایی قرار گرفته است.

   متأسفانه پیکر این درخت را از بن تا تاج اگر مرور کنیم، شاهد ستم‎ها و نامهربانی‌ها و بی‌توجهی‌هایی  خواهیم بود که به دست متولیان شهر (شهردار و مهندسین و طراحان شهری) بر این گوهر ارزشمند و زنده‌ی بوشهر تحمیل شده است. در حقیقت این درخت از 20 سال پیش به قبل هیبتی وصف‌ناپذیر داشته و سایه گسترده آن مکان پهناوری برای خرید و فروش مایحتاج مردم محل بوده است. با توسعه‌ی شهر و اصلاح مسیرهای تردد و خیابانکشی و جدول‌بندی آن، به تنها چیزی که توجه نشده است این موجود زیبا بوده که بیش از دو قرن در این مکان سکنی داشته. به منظور تردد خودروها قبل از آنکه فکر کنند با مختصری تغییر در مسیرهای تردد می‎توانند فضای کافی را برای این درخت کهن که نظاره‎گر تاریخ خون بار آن مرز و بوم بوده مهیا کنند. بی درنگ برای کاهش هزینه‎ها اقدام به قطع شاخه‎های قطوری از آن کردند که دل هر بیننده را ریش ریش می‎کنند. اطراف این درخت را تا بن جدول‌بندی و اسفالت کرده و مجرای تنفس ریشه‎های آن را چنان بسته‎اند که اگر زود بداش نرسیم آن تنها یادی در ذهن مردان کهن باقی خواهد ماند.  

    مختصات جغرافیایی‌ محل‌ استقرار آن ‌ ً49   َ54   º28 عرض شمالی و  ً55    َ49   º50  طول شرقی و ارتفاع‌ محل آن از سطح دریا 20 متر است. این چش کهنسال تک تنه بوده و تنه‎ای سالم و کوتاه دارد و از ارتفاع 5/1 متری دو تنه شده و در ارتفاعات بالاتر با انشعابات بعدی تاج گسترده و زیبایی را ایجاد کرده  است. این درخت در گذشته سایه‌انداز محلی بوده که بازار خرید و فروش مواد غذایی در زیر آن بوجود می‌آمده است. از کنار این درخت نهر آب کاریزی عبور می‎کرده که در کنار آن یک ردیف از این درخت رویش داشته است و از آن درختان تنها این تک درخت باقی مانده است. آب این قنات که از ارتفاعات شمالی می‎آمده پس از پر نمودن 7 چاه به دریا می‎رفته است.
    با تغییر بافت شهری و گذر دو خیابان از دو سمت این درخت و تبدیل محل بازار قدیمی به یک میدان، این درخت در کنج یکی از باغچه‎ها واقع شده است که در تقسیم بندی باغچه‎ها و جدول بندی خیابان‎ها، طراح محل، هیچ بینشی از نیازهای اساسی یک درخت همچون کهنسال‎ترین درخت چش ایران نداشته است و از سه سمت تا طوقه این درخت را با جدول‌بندی، بتن و آسفالت مفروش کرده است و در نتیجه سلامت و بقای این درخت را به شدت به خطر افتاده است. جدا از این بی دقتی، برای امکان تردد کامیون و اتوبوس از دو خیابان جانبی آن سه شاخه بسیار قطور از آن را قطع کرده‌اند که در یک بررسی کارشناسی این آسیب شدید به این درخت به هیچ وجه ضروری نبوده و با قطع کمتری از شاخه‎های این درخت، مقصود تردد ماشین‌آلات بزرگ برآورد می‎شده است.    

    اگرچه سه شاخه با قطرهای 30 الی 50 سانتی‌متری و 10 شاخه با قطرهای 10 الی 25 سانتی‌متری از آن  قطع شده است، ولی همچنان این درخت از تاج قابل توجهی برخوردار است. محیط تنه آن 430 سانتی‌متر، دو قطر برابر سینه‌ی تنه آن بدون احتساب تنه دوم آن 179×119 سانتی‌متر، ارتفاع آن 19 متر، طول و عرض تاج پوشش آن 2/19×5/22 متر و سطح تاج پوشش آن 341 مترمربع است.

    امید که مردم و مسئولین مدیریت شهری در بوشهر، بیش از پیش قدر این سرمایه‌ی ناهمتای خود را بدانند و با تیمار شایسته‌تر آن، این امانت ارزشمند نسل دیروز را به نسل فردای این آب و خاک مقدس تحویل دهند.
    بار دیگر از یار همیشه وفادار درختان کهنسال وطن، مصطفی خوشنویس عزیز قدردانی می‌کنم که اینگونه سخاوتمندانه گزارش‌ها و تصاویر خود را از گنجینه‌های سبز و دیرینه‌ی وطن در اختیار خوانندگان عزیز مهار بیابان‌زایی قرار می‌دهد.

محمد درویش

عضو هیئت علمی مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور

نوشته های مشابه

27 دیدگاه

  1. سلام
    تا خونه ما 5 دقیقه راهه.باید کمی پهنای خیابان افزایش داده بشه که بتوان محیط مناسبی به این لیل اختصاص داد.ضمنا” از این درخت تا عمارت ملک هم 500 متر راه بیشتر نیست.

    پاسخ:

    خوش به حالت یاسین جان که می توانی هر روز این درخت برنا را ببینی و در سایه سارش نفس بکشی …

  2. سلام آقای درویش نمیدونم چرا بعضی ها یه درخت بزرگ و کهنسال که میبینن یه جورایی خوششون میاد ازش قطع کنند، جدا میگن ها… مثل این اداره برق و شهرداری اهواز که بعضا درخت های بزرگ شهر رو جوری داغون میکنند که آدم با خودش میگه یه خضومت شخصی با این درختا داشتن…

    پاسخ:

    واقعن جای تاسف داره … امیدوارم اداره برق و شهرداری اهواز رویه خود را تغییر دهند.

  3. من هم با یاشار موافقم .. درختهای اکالپتوس باغچه های جلوی در خانه اهواز ما را هم شهرداری بدون اجازه امده و بریده !.. اکالیپتوسهای تناور و رشید و ستار و مهربان و دوست داشتنی من همه بی سر شده بودند .. وقتی که بعد از چند ماه اینگونه دیدمشان گریه کردم .. این یک جنایت بود ..

    ( راستی !.. من به کامنتهای دوستان در مورد موضوع جنجال برانگیز مقاله آقای عبادی پاسخ داده ام . اگر دوست داشتید می توانید بروید و بخوانید )

  4. این روز ها از نامهربانی هایی که با خودمان و محیط زیستمان می کنیم ؛ دلم عجیب می گیرد…

    از آقای خوشنویس تشکر می کنم.

  5. داشتم فتوبلاگتون رو نگاه می کردم .. یک عکس دیدم با عنوان : the end of my father .. یک لحظه هنگ کردم .. متأسفم ..

    من اما هرکاری کردم نتونستم از آخرین روزهای مامان عکس بگیرم با اینکه خیلی دوست داشتم این کار رو بکنم .. برای این کار به اندازه کافی شجاع نبودم .. این هم یه دلیل دیگه برای اثبات ” ضعیفه گی ” .. ; ) ..

    1. ممنون که به این موضوع توجه کردید … قصه آخرین وداع من با پدرم اندکی مفصل است که ماجرایش را می توانید در دل نوشته هایم بخوانید. همانقدر بگویم که وجود آن لبخند بر روی صورتش مرا جسور کرد …
      زنده باشید و ممنون از حضور مؤثرتان.

  6. تک درخت تنها ی بهمنی در معبر زوزه ی باد ویرانگر
    محمود دهقانی
    با درود به مهندس محمد درویش عزیز و مقاله ی “قصه پر غصه ۷ برادران بوشهری” و با سپاس از سرور گرانقدر مصطفی خوشنویس دیده بان دلسوز درختان کهنسال ایران و محبتی که نسبت به تک درخت کهنسال دیار مادری من، در بهمنی بوشهر نموده اند. روح و روان من در هر کجا که باشم تا ابد در زیر سایه این تک درخت جا خوش کرده است. اگر به نزدیکی های درخت نظری بیفکنیم می بینیم ساختمانی که اگر حافظه ام خطا نکند در رابطه با گمرک بود و خیلی قدیمی است در آنجا وجود داشت که نمی دانم در حال حاضر وجود دارد یا نه. سبک معماری مناطق جنوبی آن ساختمان قابل بحث است. در چند صد متری درخت، گورستان انگلیسی ها ست که در حال حاضر پایمال فروشگاه زنجیره ای است. همچنین “ارگ ملک” که در چند صد متری این درخت پشت مغازه های جدید است تاریخ غم انگیزی دارند و از سوی دیگر نماد مردان سلحشور آن خطه از میهن ماست که به استعمار انگلیس تو دهنی زده اند. روزی به شخصی که داشت برای پارچه سیاه ماه محرم و نصب پارچه به درخت با چکش به تنه ی این درخت میخ می کوفت اعتراض کردم و گفتم حداقل بند را دور کمر درخت ببند و میخ به آن نکوب . با رکیک ترین ناسزا روبرو شدم. چون لهجه ی فارسی ام تا حدود زیادی تغییر کرده و دلیل آن چند دهه دوری از مام وطن است و با لهجه ی فارسی سبک بوشهر تفاوت داشت آن مرد گفت: حتما می خوای عکس شمر ابن ذی الجوشن برایت روی درخت آویزان کنیم!. برو شهر خراب شده ی خودت ایراد از عزاداری بگیر. به هر روی جماعتی جمع شدند . هر چند دو نفر از میان جماعت با من موافق بودند ولی اکثریت به چشم یک ملعون به من نگاه کردند و آن دو نفر موافق چون هوا را پس دیدند من را از مهلکه نجات دادند.
    رفتم در ارگ ملک آنجا که آن روزها آقای شهردار وقت آن را آغول گوسفدان کرده بود و چند خانواده تهی دست در آن ساکن بودند و امروز هم همانگونه که در عکس مقاله ” قصه پر غصه ۷ برادران بوشهری” پیداست تنه این درخت تابلو تبلیغات تاکسی پراید فروشی و صد البته با شماره تلفن ۰۹۱۷۹۰۵۱۰۱۴ شده و شهردار محترم در خواب است، در شاه نشین ارگ، که بدون شک “بار” یا نوشخانه دشمن بوده نشستم. به دلیل بادگیر بودن و سبک معماری با چوب وتیر سقف، که از افریقا و با لنج های بادبانی به بوشهر آورده شده و در مواد نفتی و روغن سیاه انداخته اند تا از گزند موریانه “رشمیز” بر حذر باشند، ذهنم را بر بال خیال تاریخ هوا دادم و بقول شاملو ” در اشک ناتوانی خود ساغری زدم” و مست مست به گذشته اندیشیدم. به در اهتزاز بودن پرچم بریتانیا بر فراز این “ارگ” که لابد با زوزه ی باد قوس تکان می خورده و صدای شیهه ی اسبان دلاور اجدادی که دشمن را با چنگ و دندان از خاک میهن تاراندند در گوشم طنین انداز بود. پنجه ی بقض بر گلویم فشار می آورد و میخی که بر تنه درخت کوبیده شده بود را بر شانه ام حس می کردم. این درخت سایبان مشت استراحت سلحشوران اجدادی ضد استعمار این خطه است. دوباره جایم نگرفت و به زیر درخت برگشتم دیدم مرد چکش به دست نانی از نانوائی گرفته و دارد می خورد و از دور من را ورانداز می کرد. رفتم کنارش گفتم: آقا من با محرم کاری نداشتم فقط اعتراضم برای کوبیدن میخ بر بدن این درخت کهنسال است. آن مرد همانطور که نانش را می جوید و بوی تازه نان می داد در آغوشم گرفت و گفت: وقتی از اینجا رفتی لحظه ای با خودم فکر کردم که این آدم مودب بود و بد خواه نبود. ولی از طرف مسجد من را فرستاده اند که این پارچه را اینجا نصب کنم. اگر بیائی و با آنها صحبت کنی میخ را از تنه درخت بیرون می کشم. در ادامه حرفش به نقطه ای خیره شد و گفت: داره می آد . ایشان از برگزار کنندگان هیئت عاشوراست. مرد بلند بالائی نزدیک شد و با او صحبت کردم. البته او هم در مورد اعتراض من و درگیری لفظی از مردم شنیده بود و وقتی دید طرفدار شمر ابن ذی لجوشن نیستم با تبسمی گفت: عباس این آقا راست میگه. میخ روی تنه درخت نکوب. عباس میخ را از تنه درخت بیرون آورد. حس کردم جراحی دارد ترکش خمپاره از گرده ام بیرون می آورد. با خوشحالی و پیروزمند سایه ی مشت تک درخت تاریخ دیار مادر را ترک کردم ولی هیچوقت پرنده خاطرم از آن درخت دل بر نمی کند.

    پاسخ:

    اشکم را درآوردی دکتر جان … درود بر شرفت.

  7. سلام
    مطلب را روز گذشته در پایگاه اطلاع رسانی بنا و خلیج فارس درج نمودم
    بدرود.( خصوصی)

    پاسخ:

    سپاسگزارم ابوحنانه جان. در ضمن اینجا پیام خصوصی نداریم رفیق! می توانی برایم ایمیل بزنی.
    درود.

  8. سلام
    یک نکته ای که از دست همه ما در رفته است و اون هم این که این درخت بایل هست نه لیل.لیل به انجیر معابد می گویند.اینو امروز که دوباره از کنارش رد شدم یادم اومد.

    1. درود بر یاسین محمدی عزیز …
      تا آنجا که از مصطفی یادگرفته ام، همان لیل درست است! البته از او خواسته ام تا خودش بیاید اینجا و مشروح تر پاسخ دوستان را بدهد.

  9. سلام بر همه هم میهنان عزیز دوستداران این مرز و بوم و آنان که در ذهن و فکرشان آزادی و آزادگی این مردم غیور همواره در جوش و خروش است. آنان که زخم یک میخ بر تنه یک درخت را همچون زخم شمشیر بر تار و پود وجودشان می انگارند. درود می فرستم بر شقایق خانم‘ روشنک خانم‘ آقا یاشار‘ آقا یاسین و آقای دکتر دهقانی که بسیار زیبا نگاشت مطلبی را بر تاریخ آن محل و مختصری ازآنچه که بر این درخت رفته است.
    از توجه و تذکر آقا یاسین بسیار ممنونم‘ همانگونه که در معرفی این درخت آوردم این درخت در کتب گیاهشناسی با نام چش معروف است. اسم دیگر آن کرت و در مواردی نیز نام صمغ عربی را بر آن نهاده اند. نام لیل را یکی از رهگذران آن محل زمانی که ابعاد این درخت را اندازه می گرفتم به من یاد آور شد. روز قبل از بازدید این درخت در نزدیکی عسلویه زمانی که دو درخت کهنسال انجیر معابد Ficus religiosa را در نخل نقی اندازه گیری و ثبت می کردم همکاری که از میراث فرهنگی با همراه بود این درخت را با نام محلی لیل خطاب کرد نام لیل را برای انجیر معابد ثبت کردم و زمانی که به آن مرد رهگذر توضیح دادم که لیل درخت دیگری با مشخصات دیگری است ضمن تأیید آن تأکید کرد که به این درخت نیز لیل می گوییم. با اطمینان به گفته آن مرد نام لیل را نیز به جمع اسامی این درخت افزودم. امروز کتابهای چندی را ورق زدم در هیچ یک از آنها نامی از لیل برده نشده است. ولی برای درخت یاد شده با مشخصات گیاه شناسی آن نامهای کرت، چش و صمغ عربی به کرات اشاره شده است. به هر حال از بذل توجه و توضیح جنابعالی بی نهایت سپاسگزار هستم. نکته دیگری را نیز اشاره کنم. در استان هرمزگان در حدود 12 کیلومتر جنوب غربی میناب در روستای نصیرایی درخت کهنسالی وجود دارد که یکی از درختان غول آسای ایران محسوب می‌شود. این درخت همان گونه ی انجیر معابد است که دهها ریشه قطور هوایی از آن خارج و در زمین فرو رفته و با رشد تنه درخت و این ریشه‌ها هیبت عظیمی به آن داده شده است. این درخت در آن منطقه با نام محلی لول معرف است اگرچه در کتابهایی که بررسی کردم نام لول را برای نوع دیگری از این جنس با نام علمی Ficus bengalensis بکار برده اند.

  10. سلام لذت بردم ..عیدتان هم مبارک …من مجری تلویزیون و رادیو بوشهر هستم اتفاقا” در رادیو برنامه گنجینه خلیج فارس دارم که هر روز ساعت 13.30پخش می شود با توجه به اهمیت این موضوع حتما” یک ویژه برنامه می سازم که شهردار بوشهر هم پاسخ گو باشد بسیار مطلب مهمی مطرح فرمودید…با تشکر فراوان…(اسم درخت بابل است)

    1. درود بر پیمان عزیز و ممنون از توجهی که به این میراث طبیعی ناهمتای شهرت خواهی کرد. حتمن مرا در جریان بگذار تا بازخوردهایش را به آگاهی خوانندگان مهار بیابان زایی برسانم.
      سالی پر از خبرهای خوش برای تو و دیگر بوشهری های عزیز آرزو دارم.

  11. باسلام وتشکر نشان دادن این تصاویرمرابه یاد دوران کودکیم انداخت وخاطرات آن زمان مو به موبرایم زنده کردی.امیدوارم هرجه هستید سلامت باشید حق نگهدار شما

    1. درود بر گودرزی عزیز و ممنون از لطفتان.
      آیا از دوران کودکی تان در کنار این درخت عکسی به یادگار دارید؟ یا دوستان و بستگان تان؟
      اگر پاسخ مثبت است، خوشحال می شوم که کپی آن را برایم بفرستید.

  12. سلام خدمت برادر گرامی عکسی در این مورد ندارم ولی زادگاهم راخیلی دوست دارم آرزو دارم مسئولین برای زیباتر کردن این شهر عزیزتلاش کننددرپناه حق

  13. اشکالی ندارد … باز هم ممنون از لطفتان.
    بالاخره آن عکس را پیدا خواهم کرد.
    درود بر بوشهری های خونگرم و دوست داشتنی که زادگاه شان را هنوز دوست دارند و حرمت می نهند.

  14. با سلام و سپاس از مطلب خوبتان در مورد درخت میدان بهمنی بوشهر. چون از نزدیک درخت را دیده ام و به منطقه آشنایی دارم، بد نمی دانم موردی را که در متن به اشتباه ذکر شده بگویم. گفته شده که آب قنات کنار درخت از ارتفاعات شمالی می‎آمده در حالی که در شمال منطقه بهمنی هیچ ارتفاعاتی وجود ندارد و بالعکس، ارتفاع منطقه نسبت به مناطق دیگر بالاتر است. بنابراین فکر می کنم اگر شما یا دوستان این مورد را بررسی و اصلاح کنید، مطلب دقیقتر و کاملتر خواهد بود. ضمنا همانطور که آقای زنده بودی در بخش نظرات گفته اند، نام محلی این درخت، درخت بابل است که بد نیست در متن هم به آن اشاره شود. با سپاس دوباره.

  15. سلام. باغات شیراز عمدا و از سر طمع بساز بفروشه و تیم های فاسدشون در شهرداری و استانداری داره خشکانده میشه، با درختانی که عمر اکثر اونا بیش از ۱۰۰ سال هست. بهانه هم خشکسالی هست که با ۱۰ دلیل خلافش رو ثابت می کنم. اگر در این زمینه نیاز به اطلاعاتی داشتین با بنده در تماس باشید. اگر کاری از دستتون بر میاد انجام بدین یا اقلا من رو راهنمایی کنید باید از کجا شروع کنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا