تابلویی که در برابر کاخ وزارت جهاد کشاورزی میدرخشد!

دکتر صادق خلیلیان، وزیر کنونی وزارت جهاد کشاورزی، در سال 1380 و به همراه اسماعیل شمسالدینی، نتایج پژوهشی را منتشر کردند که در بخشی از آن آمده بود: دستاوردِ تلاش مسئولانِ حوزهی محیطزیست و منابعطبیعی ایران در طول دورههای پنجسالهی نخست و دوم برنامههای توسعه، در مقایسه با میزان تخریبِ اندوختههای طبیعی تجدیدشوندهی (جنگل و مرتع) کشور در طول 10 سالِ موصوف (77- 1368)، با ترازی منفی مواجه شده است. به عبارت دیگر، میزان تشکیل سرمایهی خالص یا افزایش در مقدار ارزش منابعطبیعی در هر دو بخشِ جنگل و مرتع کمتر از میزان تخریب و استهلاکِ این منابع بوده است؛ خسارتی که ارزشِ ریالی آن تنها در دو بخش جنگل و مرتع، بالغ بر 1454 میلیارد ریال (نزدیک به پنجاه برابرِ کل بودجهی مؤسسهی تحقیقات جنگلها و مراتع کشور در سال 1381) تخمین زده میشود. درحقیقت، ارزش سرمایه گذاریهای صورت گرفته در این دو بخش که معادل 5/31 درصد کل سرمایهگذاری انجام گرفته در بخش کشاورزی بوده (5/446 میلیارد ریال)، تقریباً با میزان اُفت ارزش اندوخته های طبیعی جنگل و مرتع کشور در طول فقط نخستین برنامهی 5 ساله برابر شده است.
در حقیقت، خلیلیان در آن زمان و به عنوان یک مدرس دانشگاه هشدار داده بود که نباید یک بعدی به ماجرای افزایش محصول در بخش کشاورزی و به هر قیمتی نگاه کرد.
و این دقیقن با تابلویی که امروز در جوار کاخ وزارت جهاد کشاورزی در بلوار کشاورز نمایان است، تناقض دارد! ندارد؟
اگر میگوییم: میزان محصول تولیدی در بخش کشاورزی از 24 میلیون تن در سال 1357 به 103 میلیون تن در سال 1388 افزایش یافته است؛ باید آنقدر صداقت و شجاعت هم داشته باشیم تا اعلام کنیم: در همین مدت، نرخ فرسایش آبی و بادی چه اندازه افزایش یافته است؟ و چرا تراز آبخوانهای کشور اینک به حدود منفی 8 میلیارد متر مکعب در سال رسیده! وضعیت حاصلخیزی خاک، تزریق سموم و آفات کشاورزی در آب و خاک، شورشدن اراضی کشاورزی و … بسیاری مؤلفههای دیگر نشان میدهد که آیا میشود به این افزایش تولید افتخار کرد یا نه؟
آیا اگر فردی، بدون پشتوانه لازم و با گرفتن رانتها و وامهای فراوان، توانسته کلبهی محقر خود را به ویلایی مجلل بدل سازد، میتوان به پایداری زندگی او امیدوار بود؟!
راست آن است که کشاورزی بر روی گردههای منابع طبیعی ایستاده و دارد همچنان بدون لحاظ توانمندیهای بومشناختی سرزمین، کارمایهها را میبلعد.




بازی با ارقام است . سی سال وقت داشته اند با هفتصد میلیارد دلار حاصله از فروش نفت یامفت خوزستان . در این سی سال و با این هفتصد میلیارد دلار می شد اقتصاد و تولید و از جمله تکنولوژی کشاورزی ایران را از کشوری مانند اسپانیا هم پیشرفته تر کرد .
مغلها نیشاپور را با خاک یکسان کردند و بر ویرانه هایش گندم کاشتند . عده ای هم واقعا” برای برداشت خرمن آن گندمها می رفتند و شاد هم بودند از دیدن افزایش محصول در نیشاپور . شرحش در کتاب تاریخ جهانگشای عطا ملک جوینی هست . چه افزایش محصولی؟ به چه قیمتی؟ از نیشاپور نه مزرعی باقی مانده بود و نه خاکی و نه خانه ای . جوینی می گوید : خرمن فراوان شده بود اما نان آن گندمها بوی ویرانه می داد .
پاسخ:
درود بر لطیف عزیز … ممنون از یادآوری این سند تاریخی …
متاسفانه ما مردم – اغلب – عادت به خواندن تاریخ نداریم. برای همین است که در هر 100 سال چند بار تاریخ را تکرار می کنیم! نمی کنیم؟
درویش عزیز
درود براین نکته سنجی. ای کاش کسی پیدا میشد شاخص های مرتبط بین المللی را هم در این سی سال با آمارهای اغلام شده مقایسه می کرد. و چقدر مطلب زیبایی را لطیف از تاریخ جهانگشا نقل کرده است: نان گندمها بوی ویرانه میداد . .
درود بر ناصر عزیز …
اگر حسابداری سبز در این کشور اجرا می شد؛ هرگز چنین تابلوهایی نمی توانست به عنوان عیدی به خورد خلق الله رود!
چه نکته سنجی ِ به جایی…
عالی اومدی محمدجان؛ دکتر خلیلیان را میگم!
ما در دولت قبلی که تنها یک سال به خودکفایی گندم رسیدیم در تحلیل دیدیم تولید در واحد سطح زیاد نشده بلکه هر جا که امکان شخم وجود داشته شخم زده شده است.یعنی همان که گفتی گشاورزی بر دوش منابع طبیعی یا به قول دوستتان بوی ویرانی دادن گندم یا بهتر بگوییم بوی خون
پاسخ:
وقتی راندمان آبیاری در بخش کشاورزی در طول 30 سال گذشته عملن ثابت مانده و هنوز بین 30 تا 35 درصد درجا زده است؛ دیگر چه افتخاری؟
افتخار این است که با مصرف یک متر مکعب آب، 3 کیلوگرم گندم برداشت کنیم و نه 700 گرم!
هومان خان میبینم شب کاری رو گذاشتی کنار به روز کاری رو اوردی اگه مطلب رو نگرفتی بگو بیشتر شرح بدم
چه دقتی داری مهرداد جان! اتفاقن من هم همین الان بهش زنگ زدم تا ماجرا را بپرسم!!
درویش عزیز
تو اگر بخواهی بر داشته های سنتی و فرهنگ کهن خویش ،
” نجیب ” ، …….. ، ……………. ، باشی ،
راهی نداری جز ” سر به زیری .
اما ،
برای تراوائی و زایش ذهن میباید به افق های دور اندیشید ،
با سری بر افراشته ،
“سر به زیری ” و نجابت علم ،
در تمامی زمینه ها ، حفظ محیط زیست ” انسان “ی است .
انجا که با قاب های ،توهم و خرافات ،
پویائی و زایش ذهن را به بند بکشی ،
تالابش زباله دانی – درخت ش قطع – جنگل ش جاده – هوایش آلوده ،……….. ، خواهد بود .
ذهن های نشسته در قاب های کوچک ،
هیچگاه بزرگی ” انسان ” را نفهمیده اند ،
ویرانی اشان بیش از سازندگی اشان است .
درود بر عمو محسن عزیز …
چقدر زیبا و به جا نوشته اید عمو جان:
“آنجا که با قاب های توهم و خرافات ،
پویائی و زایش ذهن را به بند بکشی ،
تالابش زباله دانی – درخت ش قطع – جنگل ش جاده – هوایش آلوده و ……….. ، خواهد بود .”
امید که آن ذهن های نشسته در قاب های کوچک، روزی قاب های خود را تعویض کنند!
درود …
جالبتر اینکه هومان خان جواب کامنت های خودش رو هم نمیده یهدفعه میاد یه کامنت تو روز روشن اینجا میذاره بعد دوباره گم میشه جل الخالق
یه چیزکی از 5 شنبه نوشتماگه خدا قبول کنه
خوندمش مهرداد جان. آن طوری که نوشتی؛ یعنی الفاتحه …
اگه متوجه کار هومان شدی یه خبر هم به من بده ولی فکر کنم این آخر سالی که دولت پول مفت به کارمنداش نمیده هومان خان هم از سر بیکاری یه سری اومده خیابان تا حوصلش سر نره یه دفعه چشمش افتاده به یه کافی نت وبقیه ماجرا…
برای آینده فرزندانمان و فرزندان این آقایان سخت نگرانم…
پاسخ:
نگرانی هم دارد …
زنده باشی پورنگ عزیز.
نه تنهاعراق بلکه با سوریه وعربستان نیز ابی گرم نمیشه.مگر پول یامفتی صندوق های جهانی به اونا بدهند اون وقت امید به انجام مالچ پاشی اونم شلیک به ذرات آسمونی است.واین یعنی شکار ذرات واین چند حسن داره یکی اینکه جمعیت ذرات کم میشه دویوم اینکه اشتغالزائی با وجود شکارچیان زیاد میشه سیوم اینکه کارشناسای ما هم بیکار میشن و….پس بذار باد بیاد.
پاسخ:
باشه … می زارم بیاد! باد را می گویم …
درود بر پروانه عزیز …
به واقعیت درستی اشاره کرده اید که بحران ها و تنشهای اجتماعی گسترده ای را نیز در منطقه بوجود آورده است.
به این میگن آمار کیلویی!
«وسعت مزارع پنبه در منطقه گرگان و دشت در سال 1353 از 180 هزار هکتار به کمتر از 13 هزار هکتار طی سالهای اخیر رسید. »
https://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=935078&IdZone=55
کشاورزان به دلیل مشکلات کشت پنبه و حمایت دولت از گندم و دانه های روغنی ،به جای پنبه در سال دو نوبت «گندم و سویا» و یا «گندم و ذرت» می کارند.
پنبه ی گرگان دارای الیاف بلند است و چون در شرایط نم دار پرورش یافته پارچه های پنبه گرگان کیفیت خوبی دارند که بازار صادرات خوبی داشت.
به نظر من‘ آقای عبادی اصل ماجرا را گفت. اگر بازی با ارقام نیست‘ شما بگویید این آمار از کجا آمده است؟
آیا کسی هست که نداند چه بر سر کشاورزی ما آمده؟ آیا کسی هست که نداند چرا کشاورزان ما‘ روستا ها را رها کرده و جذب شهر ها شده اند؟ اگر غیر از اینست, آمار کسانیکه در این مدت, شهرها را رها کرده و در روستاها به کشاورزی پرداخته اند, در کجای این نمودار قرار دارد؟ اگر وضعیت کشاورزی ایران اینقدر پیشرفت داشته است, پس این واردات بی رویه ی محصولات کشاورزی که فغان روستاییان را بر آورده, برای چیست؟
برای نمونه, و تا آنجا که یقین دارم, در یک “روستا” یی بنام رگبی از توابع مسجدسلیمان, در سال پنجاه و هفت, حداقل بیست کشاورز بر روی زمینهایشان کار میکردند. الآن از آن بیست نفر, فقط یک نفر مانده, که او هم قصد دارد در آینده ای نزدیک, یعنی اواخر تابستان آینده, کار کشاورزی را رها کرده و برای انجام کارهای ساختمانی به اهواز برود.
نه تنها رگبی, بلکه پنج روستای همجوار هم, به همین سرنوشت دچارند. حالا این آمار وزارت کشاورزی, بر چه اساسی نگاشته شده, من که نمیدانم, ولی شنیده ام که میگویند “دروغ حناق نمی آورد”.
پاسخ:
بحث بر سر افزایش کمی محصولات کشاورزی نیست. بحث بر سر این است که به چه بهایی این افزایش تولید حاصل آمده است. زیرا به هر حال طبیعی است وقتی به دامنه های با شیب بالای 30 درصد هم رحم نمی کنند، با افزایش سطح زیر کشت، افزایش محصول در کوتاه مدت حاصل می شود.
درود بر دانش عزیز.
محمد جان این جناب دکتر مهندس خلیلیان گرامی به دلیل پرهیز از تجمل در ساختمان کاخ کشاورزی نیست که بداند چه بیلبوردهایی دم این کاخ زده می شود! ایشان در ساختمان وزارت اسبق وزارت جهاد در طالقانی مستقر هستند که اصلا آن ساختمان تجملی و آنچنانی نیست! در ضمن مسیرشان هم از کنار کاخ کشاورزی نیست چون از ساختمان طالقانی تا پاستور می روند و بر میگردند و واقعا خبر ندارند. چرا محکومشان می کنی؟
جالب و البته غم انگیز بود .
محمد جان وبلاگ جناب عبیری گلپایگانی حذف شده؟
با سلام خدمت استاد درویش
و ضمن تشکر از جناب آقای سررشته داری به خاطر اطلاع رسانی به موقع ایشان وبلاگم قطع نشده ولی با مشکل وبلاگ باز می شود و چند لحظه پیش با مشکلات فراوان وارد وبلاگم شدم
سلام جناب درویش
ناامیدی خیلی بده,بده که بدونی و نتونی. نتونی هیچ کاری کنی .اون احساس پوچی مزخرف که بدنبالش گریبانگیر ادم میشه و وادارت میکنه به خلایی فکر کنی که بعد از تمام اینهمه مدت باید تحملش کنی چون نمیتونی هیچ کاریش کنی .تحمل اینکه میتونن…فرضت کنن و هر چیزی رو بخوردت بدن,این عذاب اوره و مایوس کننده
من نمیگم امید وارم,چون واقعا امیدوار روبراه شدن اوضاع نیستم فقط…
پدرام باشید
پاسخ:
می بینم که توپخانه پر است! آن شریفی که من در شیراز دیدم، بادی نیست که از این نسیم های ناامیدی جا بزند. برایت آینده روشنی را می بینم و ایمان دارم که نه فقط به دانش داروسازی که به طبیعت ایران زمین کمک فراوانی خواهی کرد.
درود …
ما در خدمت هستیم دوستان قدیمی مهرداد و محمد عزیز
خب خدارا شکر. برای جناب عبیری نگران شدم. خب به خیر گذشت. نیاید روزی که وبلاگ ایشان را نبینیم و نخوانیم. ارادتمند
بارها گفته ام که جناب عبیری باید از بلاگر به بلاگفا نقل مکان کند. اما هنوز این کار را کامل انجام نداده و نمی دانم چرا؟
جناب امیر سررشته داری
ازابراز علاقه شما به بنده و وبلاگم متشکرم همچنین از خداوند بزرگ برای جناب درویش آروزی تندرستی می کنم که با وبلاگهای ایشان( مهار بیابان زائی و دل نوشته هایش) جمع دوستانه خوب را دور هم جمع کردند که همه نسبت به دیگران احساس مسئولیت می کنند . متشکرم
زنده باشی حسین جان.
سلام
دست مریزاد
اما آقای درویش! اگر خوابم برده بود با تلنگری بیدار میشدم اما اگر خودم را به خواب بزنم انتظار داری بیدار شوم!؟
نه انتظار ندارم قباد جان.
اما ایمان دارم که وقتی بفهمند و بدانند که مردم می دانند که خواب نبوده اند؛ دست و پای خود را بیشتر جمع می کنند.
درود …
راستی جناب درویش وقتی توی برنامهی روز از نو شما را دیدم براتان خوابی دیده بودم که الان میخوام تعریف کنم و اینجوری این پیامنمای! وبلاگ شما میشه تریبون زانیار – حالا عرض میکنم –
توی روستایمان از دو-سه سال پیش یک کتابخانه تاسیس کردیم و با استفاده از فضای وب براش کتاب گردآوری کردیم. اشخاص متعددی به ما کمک کردند. الان بیش از 3500 جلد کتاب برای بیش از 400 عضو آن در کتابخانه موجوده. من این همه آدم خوب را کجا گیر بیارم و ازشون کتاب هدیه بگیرم؟! نام کتابخانه است.توی زبان کردی یعنی دانا
حالا معلوم میشه خوب جایی بساط کردیم یا نه!؟
https://qobadyari.blogfa.com/post-135.aspx
پاسخ:
چه کار ارزنده ای … درود بر همت و شرفت.
توهین به شعور ادمی چیز کمی نیست,چند چیزو نمیتونم تحمل کنم که یکیشون دروغه, از اون بدتر زمانیه که دروغگو با ارایه ی اون دروغ بصورت کادوپیچ بخواد ذهنت رو منحرف کنه و عملا تو و وجود تو رو با این کارش به سخره بگیره و وضع از این بدتر میشه زمانی که نتونی کاری کنی که طرف بفهمه که بابا خودتی,اون کسی که نمیفهمه و لایق چنین تصوراتیه فقط خوده خودتی(البته بعضی وقتا سکوت خیلی بهتره,چون اگه طرف, فرد فهمیده ای باشه -البته در این مورد بعید میدونم-باید ناگفته های پشت سکوتی با خنده ی تمسخر امیز به تمام هیکلش رو درک کنه)
لذت می برم از درک چنین جوانان فرهیخته ای در وطن. زنده باشی شریفی عزیز. باشد که همواره در برابر نمایش دروغ اینگونه بی تاب و تحمل ناپذیر باشی و بمانی. در آ« صورت، بی شک دروغگوها نخواهند توانست از عهده هزینه دروغ سازی های خود برآیند.
به همه رستاکی های عزیز سلام برسان.
درود …
با درود به آقای درویش عزیز‘ در پاسخ به کامنت من, اظهار داشته اید که “بحث بر سر این است که به چه بهایی این افزایش تولید حاصل آمده است”.
آیا قبول دارید که عنوان مطلب شما, راجع به تابلویی است که در برابر کاخ وزارت جهاد کشاورزی میدرخشد؟ و آیا قبول دارید هزاران نفری که روزانه از برابر آن تابلو عبور میکنند, چیزی راجع به بحث شما نمیدانند؟
بنابراین, من چون خود را واجد صلاحیت برای وارد شدن در بحث شما ندانستم, از منظر یک رهگذر عادی به آن تابلو نگاه کردم و فقط راجع به ارقام درشتی که در آن خودنمایی میکنند, اظهار نظر نمودم. موفق و پیروز باشید.
درود بر دانش عزیز:
نکته ای را که تذکر دادم، به این دلیل بود که متوجه شدم برخی دوستان همچون شما افزایش کمی تولید را هم باور ندارند. در صورتی که حقیقتن اتفاق افتاده است. اما به چه قیمتی؟ و آیا می توان به آن مغرور شد؟ آیا این افزایش تولید بر مبنای آموزه توسعه پایدار رخ داده است و یا به بهای افزایش ناپایداری سرزمین؟
زنده باشید.