مهار بیابانزایی
ماجرای سدسازی در گفتگوی داغ سبز به راند دوم رسید!

امروز از ساعت 14:30 الی 16:00، راند دوم از گفتگوی نگارنده با چهره ماندگار علمی کشور، پروفسور پرویز کردوانی در رادیو اینترنتی ایران صدا شروع خواهد شد که علاقهمندان به موضوع سدسازی میتوانند به صورت زنده در این نشانی شاهد این برنامه دیداری و شنیداری باشند.
همچنین، فایل صوتی این برنامه بعد از پخش از طریق تارنمای گفتگوی داغ سبز قابل دانلود کردن و شنیدن خواهد بود.گفتنی آن که به دلیل کم کردن حجم و تسهیل امکان دانلود آن برای کاربرانی که از اینترنت پرسرعت بهره مند نیستند، این بار فایل برنامه به سه بخش تقسیم شده است.




درویش خان
درویش خان
همای سعادت بصورت زاغی سیاه اکنون در بالای سر شما پرواز می نماید !!!
اگر می خواهید به خانه ای در زعفرانیه بروید
اگر می خواهید با اروند در سواحل قناری آفتاب بگیرید
و هزاران اگر دیگر……
دست دوستی و بیعت با دکتر بدهید .
داستان دکتر فاستوس را که حتما خواندید
دکتر فاستوس جانش را به شیطان فروخت ولی به ثروت و قدرت دست یافت
( حالابرای اینکه دکتر بهروز ناراحت نشود چند بلا نسبت دروغ هم می گویم ولی حقیقت همان است که من می گویم )
در همان حالی که دکتر دست شما را می فشارد کم کم تمام آب بدن شما خشک شده و به حساب آب انبار مخفی دکتر در گرمسار می رود
ای عجب دکتر کردوانی هم که گرمساری است !!!!
جالبه که تو حتا نشانی منزل دکتر را هم می دانی!!
حالا به جای این حرف ها کاش نظرت را در باره برنامه و محتوای گفتگوها و بحث ها بین من و دکتر کردوانی و آقای مهندس سیاری (معاون وزیر نیرو) بیان می کردی؟
به نظرت مهم ترین نکته گفتگوی دوم چه بود؟!
درویش خان
گوش نکردم!!!!
می شود PDFمتن اولین و دومین گفتار خود را هم در سایت بگذارید ؟
راستش من ناراحت نمیشم اشکار جان، خصوصا وقتی بلانسبتش را گفته باشی و تازه بلانسبتش هم دروغ باشد. همین بلانسبت دروغ به نظرم دموکراتیک ترین رفتاری است که در این حوزه در صد سال اخیر دیده شده است 🙂
سلام
جناب آقای درویش
وبلاگ زیبا و جالبی دارید و با اجازه شما میخواهم از مطالبتان در وبم استفاده کنم.
دردود بر درویش عزیز
گفتگوی دوم به مراتب بهتر و هدفمند تر از گفتگوی نخست بود. خوشبختانه این گفتگو را هم به صورت زنده دیدم و شنیدم.
به نظر من مهمترین نکته این گفتگو و خروجی اصلی آن تحلیلی است که بر آمار ارائه شده توسط وزیر نیرو ارائه دادید. یعنی اینکه با رشدشاخص بهره وری در بخش کشاورزی به میزان تقریبا صد در صد، کشور ما می تواند با همین منابع آب موجود و بدون افزایش ظرفیت، تناژ تولید کنونی را دو برابر کند. البته این در صورتی است که حق آبه زیست محیطی طبق روال جاری اختصاص نیابد. حال آنکه می توان حساب و کتاب کرد که اگر بخواهیم حق آبه زیست محیطی را بدهیم با منابع موجود چقدر توان افزایش تولید داریم.
تا جایی که من در خاطر دارم در چشم انداز 1404 ، باید تولد محصولات کشاورزی ما از میزان فعلی به سه برابر افزایش یابد. اگر اشتباه نکنم از 100 هزار تن فعلی به 300 هزار تن (100 هزار تن درست است آقای درویش؟؟)
برای این منظور می توان با یک حساب و کتاب ساده و رشد منطقی شاخص بهره وری نیاز به منابع جدید را هم برآورد کرد. به نظرم می توان بین نظر شما مبنی بر عدم نیاز به ایجاد ظرفیت های جدید ذخیره آب (منظور ظرفیت های ناشی از ساخت سدهاست) و نظر اقای کردوانی مبنی نیاز به ایجاد ظرفیت های جدید، به یک بالانس رسید.
منتظر آماده شدن ِ فایل صوتی ؛ جهت دانلود هستم 🙂
جناب درویش عزیز درود
به سخت کوشی واعتقاد شما به راهتان غبطه می خورم موفق باشید.
آقای مهندس سیاری معاونت طرح های توسعه منابع آب سازمان مدیریت منابع آب ایران یکی از شرکت های مادر تخصصی وزارت نیرو هستند و مدیر عامل آن آقای مهندس الماسوندی هستند.(ایشان معاون وزیر نیستند)
درتاییدفرمایشات شمامقاله ای توسط آقای دکتر صمدی رییس مرکز تحقیقات آب شهرکرد تهیه شده که نشان می دهد در صورت تغییر در روش آبیاری در اصفهان 50 در صد آب مصرفی کنونی در آن استان استحصال می شود و در صورت تغییر الگوی کشت و تغییر در روش آبیاری 100 درصد آب جدید استحصال می شود و تناژ در هکتار هم 100 درصد افزایش می یابدو نیازی به انتقال آب از زاگرس و احداث سد جدید هم نیست.
مسئولین تخصصی در برابر سیاسیون منفعلند متاسفانه مقام پرستی آنان باعث شده فقط کارهایی را انجام دهند که لابی قدرت سیاسی به آنها دیکته می کند .
خیلی افسوس می خورم که حرف دلسوزان و علاقمندانی چون شما ، بهروز و سیمین و اشکار و… سایر متخصصان نادیده گرفته می شود .
باشد که جرات تغییر رویکرد ایجاد شود.آمین
به خدابخشی:
ممنون از توضیح تان در باره مهندس سیاری. با آرزویتان همراه هستم.
.
.
به شقایق:
احمد پازوکی عزیز قول داده که فردا فایل را آپلود خواهد کرد.
.
.
به مهدی م:
ممنون که با دقت این گفتگوها را دنبال می کنید. امیدوارم این بالانس در افکار آب سالاران طبیعت ستیز رخ دهد.
.
.
به تحققی:
نظر لطف شماست. با ذکر مأخذ آزاد است.
.
.
به اشکار:
نه نمی شود!
.
.
به بهروز:
موافقم! دموکراتیک ترین بود!!
.
.
درود …
با درود
فایل شنیداری هفته ی پیش را چندین بار گوش کردم.
دکتر کردوانی بسیار شیرین سخن هستند و همیشه از سخنانشان هم لذت می برم هم استفاده می کنم.
به شما وقتی ندادند حرفی بزنید چون لابلای سخنانشان داستان های واقعی تعریف می کنند نیاز به هشت ساعت وقت دارند.
از دید من چکیده سخنان هفته پیش ایشان چنین بود:
همه ی آمارها دروغ است اگر هم حرفی و آماری هست همه اش دروغ است. در کشور بی آمار و بی برنامه ای زندگی می کنیم تازه اگر هم برنامه ای ریخته شود به آن عمل نمی شود.
آدم های امروزی مانند ژیگولو های زمان شاه هستند (این قسمت سخنانشان بسیار درست و بجاست) که این امر موجب شده ندانند چگونه آب مصرف کنند.
خیلی مایلم کتاب «منابع و مصارف آب» ایشان را بخوانم و ببینم چگونه بااین دیدی که به آمارها و خبرها دارند آن کتاب را چگونه نوشته اند؟
چشم به راه شنیدن گفتگوی روز پیش هستم.
پاسخ:
کتاب های ایشان را می توانید از انتشارات دانشگاه تهران تهیه فرمایید.
گفتگوی دوم هم هم اکنون در این نشانی قابل دریافت و شنیدن است.
.
درود …
منتظر می مانیم تا پازوکی عزیز به قولش عمل کند و فایل را آپلود نماید.
زنده باشی رفیق
راستی تولد اروندجان هم مبارک
پازوکی عمل کرده است …
ممنون.
نقد قسمت اول برنامه :
یک – این برنامه اصلا” گفتگو نبود بلکه سخنرانی شخص بزرگواری بنام کردوانی بود .
دو – علیرغم اینکه مجری برنامه کردوانی را پروفسور معرفی می کرد و جناب درویش هم ایشان را مکررا” استاد خطاب می کرد ، بنده در ایشان هیچ نشانه ای از عمق علم و حتی مبتدیات علم جغرافیا و محیط زیست ندیدم. اگر جسارت به شخصیت واقعی محسوب نشود ، بنده شخصیت علمی ایشان را ضعیفتر از یک دانشجوی دورهء کارشناسایی علم جغرافیای طبیعی تصور می کنم ، جز اینکه اصل را بر این بگذاریم که مجری برنامه و جناب درویش در بخشش القاب پروفسورا و استادی به این و آن بسیار سخاوتمندانه و به عنوان یک تعارف عمل می کنند
سه – جناب کردوانی – که نمی دانم معلمین علم جغرافیای ایشان چه کسانی بوده اند؟ – مطالبی را رگبارگونه بیان می کردند که مصداق عینی و دقیق و واقعی ” پریشان گویی ” بود . بنده قصد جسارت به ایشان را ندارم و منظورم این نیست که ایشان هذیان گویی می کردند ، بلکه واقعا” حرف هایشان بی ارتباط به هم ، از این شاخه به آن شاخه پریدن ، متناقض ، بی سر و ته ، و نامفهوم بودند . از همه مهمتر اینکه جملات ایشان کاملا” منقطع و ناقص هم بودند . یعنی ایشان هر بحثی را که مطرح می کرد بدون نتیجه گیری مشخصی از آن ، رهایش می کرد و ناگهان به سراغ موضوع دیگری می رفت
چهار – تا دقیقهء 50 سخنرانی آقای کردوانی ، جناب درویش مانند یک شاگرد آرام و سربزیر در مقابل معلمی پرابهت ، فقط گوش جان به پریشان گویی های یاشان سپرده بود. وقتی هم شروع به جواب به کردوانی کرد کردوانی اجازهء صحبت به او را نداد و درویش ما مجددا” آیین درویشی پیشه کرد و خاموش شد و کردوانی با خیالی آسوده به پریشان گویی های ضد علمی و غیرعقلانی خود ادامه داد
پنج – جناب کردوانی یا به دلیل کبر سن و یا به دلیل تعظیم کردنهای بیش از حد دانشجویان – قطعا” بی سوادو از جنس خودش – وارد دنیایی وهم الود شده و در عالم خیالاتش خودش را واقعا” دانشمندی نابغه می داند که همهء مقامات حکومت و مدیران و کارشناسان مملکت هر روز صبح بجای ایستادن در صف نانوایی ، به منزل ایشان مراجعه می کنند و سئوال می کنند که امروز چه باید کنیم؟! خودشیفتگی علمی و شگفت انگیزی ایشان احتمالا” به دلیل این بوده که تاکنون کسی در مقابلش ننشسته که همان اول از ایشان بخواهد همهء حرفهای چند ساعته اش را بطور خلاصه در ده دقیقه بیان کند . بنده اگر دانشجوی ایشان بودم اجازه نمی دادم کردوانی حتی در کلاس درسش اینهمه پریشان گویی کند چه رسد به آنکه اگر به عنوان مخالف علمی اش روبرویش نشسته باشم.
شش – معرفی کردن این آقا به عنوان چهرهء ماندگار! قطعا” به این دلیل بوده تا “عنوان دهندگانش” بتوانند با استناد به پریشان گویی های ایشان – که بطور کامل بر وفق میل و مراد مدیران بی کفایت آب و کشاورزی مملکت هست ، نهایت استفاده را بکنند و همین مطالب ضد علمی و غیر عقلانی ایشان را بر فرق سر کارشناسان منتقد به خود بکوبند و هر طرح غیر علمی و نامعقولی را با خیال راحت و به پشتوانهء تایید و حمایت های به ظاهر علمی وی در مملکت پیاده کنند
هفت – جناب کردوانی به دلیل پریشان گویی های ممتدش از ابتدا تا انتهای سخنرانی اش – یعنی در طول یک ساعت و ده دقیقه – نتوانست توضیح بدهد که بالاخره حرف حسابش چیست؟
هشت – جناب کردوانی در صحبتهایش علنا” و صراحتا” نشان داد که از بیخ و بن هیچ اعتقادی به حفظ محیط زیست مملکت ندارد! از نظر این آقا دریاچه و هور و تالاب و رودخانه یک چیزهای زائد و مزخرفی هستند که اصلا” دلیلی ندارد وجود داشته باشند! کردوانی می گوید آب رودخانه برود در دریاچه بریزد که چه شود؟! اگر کسی در یک محیط آکادمیک اروپایی و آمریکایی چنین حرفی را میزد ، فرد دعوت کننده اش را به جرم توهین به شعور علمی دانشجویان از دانشگاه اخراج می کردند چه رسد به خود سخنران پریشان گو را .
نه – کردوانی می گوید ما اساسا” در کشورمان هیچ نوع آمار جغرافیایی و طبیعی و محیط زیستی نداریم و هر چه آب در پشت سدها جمع میشوند نیز نه هیچ لزومی به ذخیره کردنشان داریم ، نه مدیریتی برای استفاده از آنها داریم ، نه به مصرف کشاورزی می رسند ، و نه اصلا” می دانیم که برای چه چیزی دقیقا” داریم سد می سازیم ، اما بهرحال سد سازی خیلی خوب است و همچنان باید به سدسازی در کشور ادامه بدهیم!
ده – به اقای کردوانی خیلی خوش گذشته است . پریشان گویی های غیرعقلانی و ضد علمی ایشان به نحو شگفت انگیزی به مذاق مدیران منطقه ای و شرکتهای دولتی و نیمه دولتی و غیر دولتی سدسازی بسیار شیرین آمده است و دعوتهایی که از ایشان میشود و این سخنرانی هایی که اینجا و آنجا برگزار می کند – و علیرغم لاف زدن های مختلفش ، ظاهرا” وقت فراوان و اشتیاق شگفت انگیزی هم برای شرکت در انواع و اقسام آنها دارد – نه به منظور آگاهی بخشی به مدیران محلی و منطقه ای بلکه به منظور فضاسازی لازم و مساعد کردن اذهان محلی و منطقه ای برای ساختن سدهای جدید و غیر لازم و مصیبت بار مختلف در آن مناطق است . کردوانی – که خیلی اصرار دارد دائما” تکرار کند که جن و انس شاگردانش بوده اند و ملائکه برای آب خوردن و دست به آب شدن هم از ایشان اجازه می گیرند و حضرت سلیمان میکائیل پشت درب حیاطشان لحاف انداخته اند و برای نوبت دیدار گرفتن از ایشان در صف خیل مشتاقانش خوابیده اند – ابزاری شده است برای توجیه غیرعلمی ترین و ضد عقلانی ترین و خطرناکترین برنامه هایی که دودمان آب و خاک و جنگل و طبیعت و محیط زیست ایران را بر باد داده اند . همین شخص با نهایت تردستی و زرنگی بر مغز و هستهء نظرات توجیه گرانه و مخرب خودشان روکشی از مطالب به ظاهر زیست محیطی و صرفه جویی گرایانه و معقول و شیرین می کشد و به این ترتیب با مغلطه های حساب شده و تردستی های کلامی بی حسابش بر دهان منتقدین راهر منتقدی قفل می کوبد
———————————
من به جناب محمد درویش اعتراض دارم :
یک – چرا در برنامه ای شرکت می کنید که به ظاهر گفتگوی یک موافق – و درواقع توجیه گر – اعمال ضد علمی و ضد محی زیستی سدسازان با یک منتقد و مخالف گسترش سدسازی است اما در عمل آن گفتگو را تبدیل به مراسم سخنرانی و پریشان گویی های یکطرفهء وی می شود؟ با توجه به شخصیت و خصوصیاتی که این آقای کم سواد در این یک ساعت و ده دقیقه از خودش نشان داد ، شکی نیست که وی همین برنامه را هم تبدیل به چماقی می کند و بر سر منتقدینش می کوید و منبعد در تمام سخنرانی ها و صحبت هایش خواهد گفت که بنده در فلان برنامه چنان جواب منتقدین به سدسازی را دادم که زبانشان قفل شد .
دو – چرا به دلیل شرم حضور یا احترام به کبر سن و سال کردوانی ، به همین راحتی به این بزرگوار کم سواد لقب استادی می دهید؟ با یک چنین لقبی که شما به مخاطب خود می دهید از همان ابتدای گفتگو عملا” دستهایتان را بالا برده و تسلیم پریشان گویی های وی میشوید و اگر هم گاه به گاهی اجازه یابید در میان حجم انبوه پریشان گویی های شگفت انگیزش جمله ای را به انتقاد یا اعتراض بیان کنید آن جملات حداکثر ” گله ای یا انتقادی مریدانه و شاگردانه ” از یک استاد عظیم الشان محسوب میشود و البته با هشتاد جملهء بی سر و ته دیگر هم که جوابتان می دهد ، ساکت میشوید
سه – چرا قبل از شروع برنامه با مجری آن هماهنگی نکردید تا اولا” از کردوانی بخواهند خیلی واضح و خلاصه و در یک یا چند موضوع خاص حرفش را بزند و سپس ساکت شود تا شما حرفتان را بزنید و گفتگو را تبدیل به سخنرانی یک طرفه اش نکند؟ چرا با مجری و نیز خود کردوانی هماهنگی نکردید تا بجای پرداختن به لزوم تقسیم آب سدها اول لزوم تقسیم وقت برنامه بین خودش و شما را یاد بگیرد؟
چهار – با این صحبتهای یک ساعته ای که بنده – و البته برای اولین بار – از کردوانی شنیدم پرواضح است که ایشان مانند یک روضه خوان بی سواد که در طول عمرش صرفا” یک مصیبت را از بر کرده و روی هر منبری که می رود همان را روضه را برای مخاطبین مختلفش تکرار می کند ، همین جملات بی سر و ته و پریشان گویی های علمی اش را در تمام سخنرانی ها و دیدارهای مختلفش تکرار می کند . چرا شما پیش از این گفتگو – و در واقع پیش از این سخنرانی – نوشته ها و اظهارات قبلی اش را به دقت مرور نکردید تا از همان ابتدا وی را با چهار جملهء معقول و منطقی و علمی ساکت کنید؟ چرا در مقابل آن حجم پریشان گویی و ضد علمی – که یک دانشجوی سال دوم رشتهء جغرافیا در آمریکا و انگلیس را به خشم می آورد – تا این حد منفعل و آرام و سربزیر و مطیع و اهل تعارف بودید؟ شرم حضور و نگه داشتن حرمت کبر سن و سکوت و تسلیم در مراسم خواستگاری و جشن و عروسی و مهمانی معنا دارد ، نه در گفتگویی که پای مصالح ملی و حیات و ممات طبیعت مملکت در آن در میان است
ببخشید اگر – ناخواسته – در لحنم حالتی از عصبانیت وجود دارد . امیدوارم که این توضیحات حمل بر جسارت بنده به شمای دوست و بزرگوار نیز شخصیت حقیقی و فردی جناب کردوانی عزیز نشود
پاسخ:
درود …
آدم ها با هم متفاوت هستند، درویش حتا در برابر بزرگترین منتقدین و تهدیدکنندگانش هم نمی تواند از لحنی استفاده کند که شما بهره گرفته اید. هرچند این به معنای کوتاه آمدن از باورهایم هم نیست. نمونه اش در بحث درختان مثمر با سرکار خانم نجفی آشکارا نمایان است. با این وجود اعتقاد دارم اگر محتوای دومین بخش از این گفتگو را هم گوش می کردید، لحن کلام تان تغییر می کرد.
سرفراز باشید.
آقای درویش عزیز ..
متأسفانه سایتی که فایل گفت و گوی دوم را آنجا گذاشته اید فیلتر شده !.. : ( .. اگر ممکن است لینک فایل را دوباره جایی که فیلتر نشده باشد بگذارید یا فایل نوشتاریش را تهیه کنید .. دوست دارم بشنوم یا بخوانم .. هر کدام که میسر است .. پیشاپیش ممنونم از شما و سایر دوستان .. و منتظرم !..
به روشنک:
به چشم … موضوع را با تهیه کننده برنامه در میان نهادم و ایشان قول دادند تا به زودی مشکل را حل کنند. واقعاً جای شگفتی و تأسف بسیار دادرد که سازمان عریض و طویلی به نام صدا و سیما هنوز نمی تواند کار به این سادگی را در زمان مناسبش انجام دهد! 12 هفته از شروع این سری از برنامه ها می گذرد و هنوز آرشیو ایران صدا در دسترس علاقه مندان نیست! چرا؟
متن سراسر توهین جناب آقای لطیف عبادی را خواندم. متاسفم واقعا متاسفم. آقای عبادی عزیز بر چه اساسی به این صراحت حکم می کنند. به هرصورت هیچ کس نمی تواند منکر خدمات علمی دکتر کردوانی باشد. گمان می کنم زمانی که من و آقای عبادی هنوز درگهواره بودیم ایشان سرگرم تحصیل در آلمان بودند. آثار متعددی از استاد کردوانی در دسترس است ضمن آنکه بسیاری از کسانی که امروز سری در سرها در آورده اند پای کلاس درس آقای کردوانی روزگاری را گذرانده اند. به هر روی نه توهین های آقای عبادی از شان استاد می کاهد ونه این شیوه اظهار نظر کردن چیزی به منزلت نویسنده ان اضافه می کند. براستی چه کسی است که از نقد بی نیاز باشد و اصولا ایرادی بر او وارد نباشد اما بپذیریم مقوله نقد با این گونه اظهار نظر کردن ها بسیار متفاوت است. مشکل اینجاست که آقای عبادی عزیز هنوز فرق نقد و بی حرمتی را نمی دانند. نکته دیگر، ضرورتی ندارد برای مطرح کردن خود، به دیگران بتازیم. تنگ نظر نباشیم و بزرگوارانه گفته های پیشکسوتان را به نقد بکشیم.
جناب م. نیک نهاد گرامی:
ممنون از حضورتان …
نخست آن که من نمی دانم شما چرا پیش تر با نام رجب علی سماعی کامنت می گذاشتید و اینک با نام نیک نهاد؟
آیا این شرط نیک نهادی است برادر من؟
دوم این که کاش به همان اندازه که در مورد نوع کلمات به کار رفته توسط جناب عبادی معترض بودید، دیدگاه خودتان را هم در باره محتوای این دو گفتگو و به ویژه سخنان دکتر کردوانی در باره دریاچه ارومیه، آب های هرز، کشاورزی، آمار، تالاب، ریزگرد، رودخانه زاب و … بیان می کردید.
و دست آخر این که جناب عبادی خودشان هم معترف هستند که زود از کوره در می روند و حتا همینجا هم نوشته اند:
“ببخشید اگر – ناخواسته – در لحنم حالتی از عصبانیت وجود دارد . امیدوارم که این توضیحات حمل بر جسارت بنده به شما دوست بزرگوار و نیز شخصیت حقیقی و فردی جناب کردوانی عزیز نشود.”
.
کاش همه به یاد می آوردیم که آنچه دارد از دست می رود، طبیعت ناب وطن است.
درود
نظرات دوستان به خصوص بهروز و عبادی جالب بود
من معتقدم که کردوانی متاسفانه اصلا به گفتمان اعتقاد نداره و اصلا اجازه نمیده و بحث را به بیراهه میکشه…در مورد ماهی ها ایشون فرق ماهی طبیعی و ماهی مصنوعی رو نمیدونه!
همچنین ایشون متاسفانه احساس خود بزرگ بینی بسیار عجیبی داره!کتاب و تدریس و فلانی دوست من است و اون یکی میاد پیش منو فلان و بهمان…
من نفهمیدم اخر حرف حساب این مرد چی هست؟
جالبه وقتی اقای فلانی-سیاری میخاست تلفنی حرف بزنه ایشون همینجور داره حرف میزنه!جالبه هم که میگن نمیذاری من حرف بزنم!
وقتی هم حرفاشون رو اقای پازوکی برای ایشون تکرار کردند گفتند که نه من نگفتم!من نگفتم!و باز هم بحث رو به انحراف کشوندند!
ایشون فکر می کنه همه دانشجوش هستند و همه چیز بعد تعریفی داره که باید تعریفش کرد!
به عنوان حسن ختام باید بگم که مرا به خیر تو امیدی نیست شر مرسان!
روز خوش 🙂
متاسفانه اب و خاک این سرزمین باید هنوز اندر خم یه کوچه باشند و افرادی در سرکار باشند که فقط به ذکر یه سری تعاریف و نکات را بلدند و فکر می کنند که از اشتباه مبرا هستند و کسی حق انتقاد از آنها ندارد!
شخصی که با نام مستعار نیک نهاد کامنت گذاشته است برای بی اثر کردن نقد من بر سخنرانی جناب کردوانی از حیله ای استفاده کرده است که در علم منطق یونانی به آن ” مغلطهء مقدمه ” می گویند .
مغلطهء مقدمه چیست؟
وقتی شما – برای مثال – در نقد اظهارات ضد علمی و غیر عقلانی فردی مطلبی را می نویسید ، وی یا شخصی به هواداری از وی ، به جای آنکه جواب نقد علمی شما را بدهد جوابش را با این مقدمه شروع می کند که ” نظرات شما سراسر توهین بود . به این ترتیب اول سعی می کند این فضای ذهنی را ایجاد کند که موضوع را از بحثی علمی تبدیل به دعوایی شخصی کند و اذهان را از اصل موضوع دور و منحرف کند . مرحلهء دوم مغلطهء مقدمه تغییر بحث است . یعنی با زرنگی خاصی موضوع بحث را از غیر علمی بودن و ضد علمی بودن نظرات جناب کردوانی تبدیل به این می کند که کردوانی پیش از به دنیا آمدن فرد منتقد دیپلم داشته یا کردوانی به زبان آلمانی هم وارد است ، یا کردوانی خیلی آدم خوبی است و … غیره .
—————————
چرا مملکت ما به این حال و روز افتاده است؟ کارشناسان با سواد و متعهد ما یا شاعر شده اند و در وصف بهار و پروانه می نویسند یا صوفی شده اند و رو به دیوار می نشینند . نتیجه هم این شده است که میدان را سپرده اند به دست مافیای سد سازی و پدرخوانده های فکری و علمی شان که امثال پرویز کردوانی هستند . مملکت ایران و طبیعت و محیط زیست و آب و زمین و آسمانش را به خاک سیاه نشانده اند و ما مشغول این فاجعه شده ایم که مبادا لحنمان در مقابل ذات اقدس همایونی سدسازها و پدرخواندهء فکری شان موجب رنجش خاطر ملوکانه شود .
پرویز کردوانی صراحتا” می گفت ” چرا باید آب رودخانه برود در دریاچهء ارومیه بریزد؟! دریاچهء ارومیه برای چی هست؟! ما باید فقط به فکر شهر قشنگ ارومیه باشیم! ” . شما فکر کرده اید کسانی که این بلا را بر سر دریاچهء ارومیه آورده اند و بر سر کارون عزیز هم آورده اند مراد و رهبر و پدرخواندهء علمی شان یک بقال است؟ نخیر! یک کارشناس بزرگ آبخیزداری و سدسازی است بنام جناب پرویز کردوانی! . این آقای محترم خودش اقرار می کرد که از کارون جز بستری خشک باقی نمانده است و اگر سد کوهرنگ را هم بزنند فاتحهء کارون خوانده شده است ، اما در عین حال دوباره تاکید می کرد ” اگر روی کارون 20 سد دیگر هم بزنند باز خیلی خوب است! ” . ملاحظه کردید؟ به مجموعهء یک چنین اظهارات و پریشان گویی هایی در علم جغرافیای طبیعی می گویند ” مهمل ” . کسانی که امروز بقول این مستعار نویس عزیز ” سری در بین سرها در آورده اند” و به شاگردی پرویز کردوانی افتخار می کنند ، همانهایی هستند که مدیران و بنیانگزار و اعضا و پیمانکاران و حامیان اصلی ماقیای سدسازی در مملکت شده اند .
مگر حقانیت را با تاریخ تولد می سنجند که می گویید وقتی عبداللطیف عبادی شیر می خورد پرویز کردوانی در آلمان بود یا درس می خواند؟ اگر به این باشد ، نلسون ماندلا در گهواره شیر می خورد که هیتلر کتاب سیاسی می نوشت . حالا با این مغلطهء شما ، آیا صرف این کار به معنی حقانیت هیتلر و ابطال افکار نلسون ماندلاست؟ پرویز کردوانی به شاگردانش و حواریونش یاد داده است که صرف کتاب نوشتن نشانهء نبوغ است و به همین دلیل بود که هر ده دقیقه یکبار کتابهایش را برای محمد درویش لیست می کرد و به همین دلیل است که نیک نهاد مستعارنویس به برای فرار از پاسخگویی به نقدهای علمی من به انتشار آن کتابها آویزان شده است . بنده یک جن گیر و رمال را می شناسم که هشت کتاب در باب ستاره شناسی و تاثیر گردش افلاک بر یکدیگر نوشته است . با یک چنین کتابهایی هیچ جن گیر و رمال و دعانویسی ستاره شناس نمی شود . من اگر در مقابل پرویز کردوانی نشسته بودم مطلقا” اجازه نمی دادم که بنده را تبدیل به یک میز و صندلی خشک و خاموش کند و هر چه پریشان گویی و جملات بی سر و ته ضد علمی دارد را از یک رسانهء علمی منتشر کند . گردوانی و امثال کردوانی تا جایی به این شکل تخته گاز می رانند و پیش می روند که کسی در مقابلشان قرار نگرفته باشد . اگر این وسط توهینی شده باشد این پرویز کردوانی است که با یک ساعت و شش دقیقه پریشان گویی های ضد علمی و ضد محیط زیستی و ضد عقلانی اش به شعور و فهم و درک و علم و عقل بنده توهین کرده است و باید هم جوابگو باشد
به نکات خوبی اشاره کردی مرد خاکی عزیز …
یکی از نکاتی که کوشیدم در این بحث روشن کنم (با توجه به مثال ماهی) آن بود که حتا اگر بر این باور باشیم که انسان باید ملاک نخستین و اولویت اول ما باشد، باز هم ناچاریم تا از موجودیت گیاهی و جانوری سرزمین حراست کنیم، زیرا سرزمینی که نتواند از گیاهان و جانوران خود به خوبی پذیرایی کند، نخواهد توانست سرویس مطلوبی را هم به انسان بدهد.
اشاره به اصل 50 قانون اساسی نیز از همین منظر قابل طرح گردید.
درود …
به عبداللطیف عبادی:
مگر نه این است که:
“تا مرد سخن نگفته باشد
علم و هنرش نهفته باشد”
.
ناسازه های موجود در کلام دکتر کردوانی در مورد رودخانه کارون، آب های مرزی، دریاچه ارومیه، انقراض ماهی ها، دلیل ریزگردها و … همان طور که شما به بخشی از آنها اشاره کردید، از درون گفته های خود ایشان قابل استخراج است. به ویژه عکس العمل ایشان در هنگام ارتباط با آقای مهندس سیاری بسیار جالب بود! توجه کردید؟
درود …
درویش جان من از این چهت به شدت ناراحت – و خشمگین – هستم که می بینم تمام زحمات و نوشتن ها و آگاهی بخشیدن ها و تلاش کردن ها و روشنگری ها و خون دل خوردن های اشخاصی مانند آهنگ کوثر و شما و تعدادی دیگر از کارشناسان دلسوختهء این مملکت دربارهء مضرات فاجعه بار سدسازی های کنونی در کشور ایران به ناگهان با یک سخنرانی یک ساعتهء جناب پرویز کردوانی در جمع مقامات و مدیران و دانشگاهیان کشوری و منطقه ای و محلی بر باد فنا می رود . در چنین جوی که کردوانی درست می کند و با آن مغلطات شگفت انگیز علمی که در گفتارش بکار می گیرد همهء شنوندگان و مخاطبینش را مسحور می کند و دیگر چه کسی هست که ” فرمایشات عمیق و علمی پدر علم سدسازی و آبخیزداری ایران و چهرهء جاودان و ماندگار علمی تاریخ معاصرمان در حوزهء منابع طبیعی ” را ول کند و بیاید در کنار پیرمرد یک لاقبا و فراموش شده ای مانند آهنگ کوثر و یا وبلاگنویس ساده ای مانند محمد درویش قرار بگیرد؟ من امیدوارم فرصتی پیش بیاید تا در مقابل جناب پرویز کردوانی بنشینم و ایشان را متوجه خطاهای عمیق علمی – و بلکه ضد علمی – و غیرکارشناسی و خانمانسوز ایشان در زمینهء منابع طبیعی کنم . بنده شکی ندارم که پرویز کردوانی هرگز جرات نمی کند مطالبی را که در سخنرانی اولش مطرح می کرد را روی کاغذ بنویسد و به شکل مقاله در چایی کند چرا که به خوبی می داند با این کارش بابا مناظره ای کتبی را گشوده است که بازنده اش خودش خواهد بود .
سلام. حسب بحثی که شکل گرفته، این کامنت را به تمام دوستانی می نویسم که مثل من تازه وارد حوزه بررسی و پژوهش در فضای آکادمیک شده اند و در حال شکل دهی به دیدگاه هایشان در زمینه های مختلف علمی هستند.
نخست اینکه خاطرتان باشد که رسم اخلاق در کار علمی زیرسوال بردن گوینده ی کلام نیست، که تلاش برای نقد منصفانه ی محتوا است. اگر کسی با پایین ترین بهره ی هوشی و کم ترین جذابیت گفتاری و بدترین سوابق رفتاری با شما وارد بحث شد، بایستی در نهایت حوصله و منطق به صحبتش گوش کنید و پاسخش را بدهید. اخلاق آکادمیک به من و شما اجازه نمی دهد که برای پیشبرد حرفمان و اثبات ادعایمان به نام و نشان کسی ضربه وارد کنیم، بلکه باید هدف هر تلاشی نقد گزاره ی علمی طرف مقابل باشد. رسم انصاف علمی نیست که اگر برای اثبات حرفمان سند و مدرک و توان علمی نداشتیم تلاش کنیم مخالف مان را با تجسس در سوابق و یا کلی گویی غیرمتعارف علمی به خیال خودمان ضربه فنی کنیم.
دوم اینکه معیار درستی و نادرستی هیچ عبارت عملی من و شما نیستیم. علم، خودش معیار خودش است و برداشت ما هیچ وقت به طور مطلق صحیح نیست. در فضای علمی “من می گویم” – “او می گوید” ارزشی ندارد، مهم این است که علم چه می گوید و چه نشان می دهد. علم گسترده است و در اختیار و سیطره یک نفر یا یک گروه نیست. فرآیند شکل گیری یک منطق و نتیجه ی علمی مشخص است و در هیچ جایش ارتباطی به نام کسی ندارد. معتبرترین نام ها ممکن است روزی از سکه بیفتند و کم اثرترین پژوهشگران ممکن است روزی صاحب جایگاهی در علم شوند.
سوم اینکه در هیچ کشور آزادی هیچ دانشگاهی کسی را به جرم ابراز عقیده و نظر علمی هرقدر هم مخالف اجماع عمومی باشد اخراج یا حتی تهدید به اخراج نمی کند و او مورد توهین شخصیتی و تحقیر کلامی قرار نمی دهند. به عنوان مثال چند روز پیش آکادمی علوم بریتانیا بار دیگر مستندات و شواهد علمی وقوع تغییرات اقلیمی را تایید کرد اما اینطور نیست که فردایش معدود اساتید مخالف این نظریه کاملا قوی را از دانشگاه های این کشور اخراج کنند.
چهارم اینکه رسم انصاف علمی و اجتماعی نیست که در جایی که طرف مقابل از آن خبر ندارد و یا امکان پاسخگویی ندارد به کسی اتهامی وارد شود. به ویژه آنکه چنین اتهامی بدون ارائه ی هیچ گونه مدرک و سندی و صرفا بر اساس آنکه خواسته های شخصی و بافته های ذهنی باشد. فرآیند گفتگوی علمی باید در یک فضای آزاد و مبتنی بر اصول گفتمان آکادمیک صورت پذیرد و هر دو سوی چنین گفتگویی از حقوق و فرصت های مساوی برخوردار باشند. یک تنه به قاضی رفتن و راضی بازگشتن در فضای علمی جایی ندارد.
پنجم اینکه اجماع علمی باید در یک فرآیند طبیعی حاصل شود. نمی شود همه را مجبور کرد به یک چیز باور داشته باشند که اگر چنین می شد امروز ما هنوز بایستی با شناخت و دانش هزاران سال پیش زندگی می کردیم. تعصب و یکسویه نگری و تلاش برای خاموش کردن هر صدای مخالف به هر روش و ابزار و سیاست ممکن نه تنها در ساختارهای علمی که در هیچ چارچوب اجتماعی و سیاسی و فرهنگی هم جواب نمی دهد.
ششم اینکه ادعای علمی نیازمند مرجع است. چند روز پیش زیر مطلب دیگری در همین سایت نوشتم که تا حداقل یک پژوهش علمی داوری شده ثابت نکند که کاهش ارتفاع سطح آب دریاچه ارومیه به دلیل ساخت سدها در مسیر رودهای منتهی به آن است، کسی نمی تواند با پشتوانه ی علمی در این حوزه حرفی بزند و هیچ چیزی قابل اثبات نیست. اگر قرار است در یک بحث علمی ساده ترین و روشن ترین حرف را هم بزنیم باید آماده باشیم تا برایش ریفرنس ارائه دهیم. اگر مرجعی نداریم باید حرفمان را در حد یک فرضیه نگاه داریم و برای اثباتش تلاش کنیم.
هفتم اینکه در حوزه ی آکادمیک، اگر در بحثی موفق به غلبه ی علمی نشدیم و یا احساس کردیم سوی دیگر یک گفتگو منطق درست و رفتار شایسته ای ندارد، صحیح نیست که ما هم به همان مشکل دچار شویم. خاطرمان باشد که رفتارهایی مثل شبهه آفرینی و زیرسوال بردن سوابق فردی، به خطر انداختن جایگاه اجتماعی، به عمد پیچیده کردن بحث و فریب های کلامی و … در هیچ دین و آیینی پذیرفتنی نیست و در فضای علمی هم هیچ جای و جایگاهی ندارد.
در نهایت ماجرایی را برایتان نقل کنم که حتما پیش از این شنیده اید. این ماجرا به صورت های مختلفی دیده ام اما این یکی را اینجا درج می کنم که ممکن است دقیق ترین نقل نباشد اما هدفم مضمون این حکایت است.
روزی موسی عازم مقصدی بود. در راه به صف طولانی از مورچه ها برخورد کرد به طوری که مانع از عبور او شدند. موسی رو به خدا کرد وگفت: خدایا این مورچه ها را چرا آفریدی؟ خدا در جواب پاسخ داد: ای موسی هرکدام از این مورچه ها هر روز هزار بار از من می پرسند: خدایا! این موسی را چرا افریدی؟
رو به راه باشید.
آقای درویش اینکه گفته اید آب سالاران طبیعت ستیز به بالانس برسند را قبول دارم. یعنی نتیجه خروجی حساب کتابی که گفتم این است که آنها سرعت سد سازی را در کشور کاهش دهند. با این اوصاف باید کمی ریشه ای تر بحث کرد. به نظرم پاسخ سوالات زیر می تواند حساب کتابی شفاف تر در اختیارمان بگذارد:
1- اصولا استاندارد بهره وری آب در بخش کشاورزی در دنیا چقدر است و از چه درصدی دیگر نمی توان بالاتر رفت؟ آیا این استاندارد متناسب با منطقه جغرافیایی و یا سبد محصولات متغییر است؟
2- ایابرای حق ابه زیست محیطی یک سد می توان شاخصی تعریف کرد که مثلا x درصد از ذخیره پشت سد به حق آبه زیست محیطی تعلق دارد؟
3- ایا هدف گذاری سه برابر شدن میزان تولید محصولات کشاورزی در ایران را تا سال 1404 منطقی می دانید؟ و آیا میتوان به غیر از ایجاد سد برای این میزان محصول منابع آب کافی فراهم کرد؟
4- آیا شاخصی وجود دارد که بتوان بر مبنای آن نشان داد که روشهای آبخوان داری و آبخیزداری چقدر منابع قابل استحصال برای کشاورزی ایجاد می کنند؟
با جواب سوال های فوق می توانیم تحلیل کنیم که از 92 میلیارد متر مکعب آبی که برای کشاورزی اختصاص می یابد چقدر صرفا به حق ابه زیست محیطی اختصاص دارد؟ چقدر با بخش کشاورزی مشترک است و چقدر ظرفیت را می توان در اختیار بخش کشاورزی قرار داد. با این میزان آب و یک بهره وری قابل قبول، تا چه ظرفیتی می توانیم کشاورزی را توسعه دهیم. و برای بعد از آن چه راهکارهایی پیش رو داریم.
تا یک همچین حساب و کتابی در کار نباشد، بعید می دانم بتوان ذهن مدیران ارش کشور را به صورت جدی و عملیاتی درگیر کرد.
به بهروز عزیز:
دوست عزیز ظاهرا” شما تصمیم گرفته اید نقش معلم اخلاق را در مهار بیابان زایی ایفا کنید و به عنوان پدر علم، همه نقطه نظرات را در آن قالب ارزیابی کنید.
در خصوص دریاچه ارومیه و مرجع علمی که اعلام می کنید فکر می کنید پس از اینکه بعد از سال ها به این مرجع دست پیدا کردند دیگر ارومیه ای وجود خواهد داشت.
نقد آقای عبادی کاملا” شفاف و مسئولانه و عاری از هرگونه تملق گویی است. پریشان گویی آقای کردوانی در یک چنین برنامه زیست محیطی که تمامی فرصت های به حق یک مناظره را از طرف مقابل نیز گرفته بود، گل به خودی است و حتا اگر آقایان پازوکی و درویش چهره های شناخته شده ای نبودند این برنامه برنامه ای مشکوک به نظر میرسید …
هر شنونده ی عامی که القاب آقای کردوانی را بشنود ناخواسته طرفدار سدسازی خواهد شد و اگر در این برنامه مناظره ها تبدیل به سخنرانی امثال آقای کردوانی شوند خروجی این برنامه برخلاف انتظار به ضرر منابع طبیعی و محیط زیست کشور تمام خواهد شد…
در پایان اینکه آقای کردوانی همواره به عنوان یک مرجع بقول شما علمی مورد استناد مافیاهای سدسازی بوده و هست و آنان آنقدر وام دار این مرجع هستند که به امثال آقای عبادی حمله کنند که دیگر جایی برای نگرانی های اخلاقی شما وجود ندارد دوست عزیز
درود
من هنوز منتظرم دست گل نیمه دوم استاد را بشنوم.. اما انگاری هنوز امکانش فراهم نیست با توجه به فیلترینگ سایت مورد نظر .. 🙂 ..
راستی تولد اروند جان مبارک باشد .. همین جا گفتم تبریک بگویک ببخشید که ربطی به موضوع ندارد .. امیدوارم اروند جان مثل پدر بزرگوارش و با کمک مادر مهربانش همواره در هموار سازی مسیر رسیدن به حقیقت و دانش پیشرو باشد .. : ) ..
هومان عزیز، سلام و مرسی بابت کامنت و خوشحالم که برای اولین بار فرصت از این نوع گفتگو با شما فراهم می شود.
استاد بهرام سلطانی مطلبی را که چندی پیش از ایشان در زمینه نجات دریاچه ی ارومیه روی همین بلاگ منتشر شد، اینگونه آغاز کرده است:
“یک واقعیت تلخ که به قاعدهای تأسف بار تبدیل شده، آن است که کارشناسان ایرانی به ندرت میتوانند وجود یکدیگر را تحمل کرده و برای حل مسألهای مشترک، با یکدیگر همکاری کنند.”
https://mohammaddarvish.com/archives/6360#ixzz11GRhF92m
من این جمله را خواندم و به این اشاره ی ظریف استاد درود فرستادم و افسوس خوردم.
هومان جان، من نه معلم اخلاقم و نه پدر علم اما شما هم نگفتید که با دفاع من از اخلاق مخالفی یا علم؟ به نظر شما باید احترام به مبانی اخلاق را فدای گذاشتن یک کامنت کرد یا پایبندی به اصول علمی را؟ اخلاق با حفظ محیط زیست منافات دارد یا علم؟
دوست داشتم به جای آنکه کنایه بزنید دقیقا بگویید با کدام بند از حرف های من مخالفید و اگر “قالب علمی” را در حوزه ی بررسی های محیط زیستی قبول ندارید و از آن خسته شده اید چه چیزی جایش پیشنهاد می کنید؟
برداشت من از کامنت شما سه چیز است:
1- این مناظره گل به خودی است و برای همین آقایان درویش و پازوکی اشتباه کرده اند که چنین مناظره ای را راه انداخته اند.
2- حرف آقای کردوانی به ضرر محیط زیست است و چون از آن سوء استفاده می شود نباید به ایشان فرصت صحبت داد.
3- حالا که ایشان حرفش را زده دیگر ایرادی ندارد که ما با زیر پا گذاشتن اصول به ایشان و تمام فعالیت های علمی ایشان توهین کنیم و ایشان را بی سواد و پریشان گو خطاب کنیم خصوصا چون مخالف ما است.
در واقع از نظر شما مناظره ای خوب است که در نهایتش حرف شما تایید شود و هرکسی برخلاف شما باشد به فکر محیط زیست نیست و استفاده از تمام ابزارها حتی توهین به مدرک و سواد و نظر طرف مقابل برای اثبات حرف شما مانعی ندارد. این برداشت من از مخالفت شما با کامنت خودم و محتوای کامنت شما است و من قضاوت در مورد آن را عهده ی همان مخاطبانی می گذارم که شما عامی خطابشان کرده اید.
در مورد نقد آقای عبادی وارد بحث جزئی نمی شوم. ترجیح می دهم این بحث را با ایشان دوطرفه نکنم. اگر ذره ای حس می کردم که چنین بحثی مفید و منجر به ثمر است تردید نکن که برایش وقت می گذاشتم.
هومان جان، دغدغه های محیط زیستی در ایران یک دغدغه ی ناشناخته است. محیط زیستی های ایران نیازمند کانال های ارتباطی صحیح، مستمر و بومی با مردم ایران هستند. هیجانی کردن موضوع هیچ دردی را دوا نمی کند. محیط زیست باید مثل مباحث پزشکی برای مردم تشریح شود. همانطور که شما به مردم درباره ی مضرات سیگار یا خوردن کم آب یا اهمیت شیرمادر توضیح می دهید باید محیط زیست را هم به همان صورت برای مردم باز کنید تا برایشان مهم شود. ایجاد موج های موقت مثل هیجان وجود یک مافیا حتی اگر واقعی باشد در کوتاه مدت جلب توجه می کند اما در بلندمدت مردم را از نگرانی برای محیط زیست خسته و دلزده خواهد کرد.
دائم از مافیای دخانیات ایران نوشتن تاثیر چندانی بر تغییر عادات مصرف سیگار مردم ندارد. دائم از مافیای شیرخشک حرف زدن مادرها را قانع نمی کند.
من همیشه نگران دو چیزم: اول اینکه فکر کنیم حرف ما قطعا درست است و دوم اینکه برای گفتن یک حرف خوب به هر ابزار و روش بدی متوسل شویم. خوب است متملق نباشیم اما من نمی فهمم کجای بی تملق بودن به معنی توهین نظر دیگران و زیرسوال بردن همه ی داشته های آن ها است. من باور دارم که بهتر است دریاچه ها خشک شوند تا اینکه پایه ای ترین اصول بحث و گفتگو میان صاحبنظران ایرانی خشک شود. چیزی که به گمانم مدت ها است سدهایش ساخته شده اند و چیزی بر کف دریاچه هایش نمانده است.
در خصوص دریاچه ی ارومیه، کاری که باید انجام بشود تا پایان همین مهرماه قابل انجام است رفیق. داده های سدسازی (زمان احداث و مشخصات) روی سایت مربوطه هست، داده های بارندگی روی سایت سازمان هواشناسی، ارتفاع سطح آب را دکتر رسولی و همکارانش در تبریز از طریق سنجش ماهواره ای از روی سایت ناسا استخراج کرده اند. سومین عامل حسب اشاره ی آقای درویش “برداشت از سفره های آب زیرزمینی و کشاورزی” است که دارم سعی می کنم پیدایش کنم و به نظرم می شود سطح زیر کشت را به عنوان پراکسی برایش در نظر گرفت. راستش را بخواهی تصمیم دارم خودم وقت بگذارم و روی مدلسازی اش کار کنم چون بیشتر از شما اگر نباشد، به قدر شما نگران این شرایطم. باور کن قصدم نه اعتبار علمی است و نه سود مالی که شما که در این حوزه بسیار از من با سابقه تری می دانی. فقط احساس می کنم باید سلاح دوستان محیط زیستی را به گلوله ی گرم تر و موثرتری مجهز کرد و برایم افتخار است که به قدر فرصت اندک و سواد کمترم کمک شان کنم.
رو به راه باشی هومان جان.
سلام و درود بر شما
بدرود.
برای آقای درویش و عبدالطیف عبادی عزیز که هر دو به نوعی دل در گرو حفظ طبیعت دارند از صمیم دل آرزوی توفیق دارم. شمارا به خدا می سپارم. دریغم می آید که این نکته را بیان نکنم که آنچه براین قلم جاری شد نه به قصد زیر سوال بردن دلسوزی های لطیف بود که لحنش برخلافش اسمش لطافت نداشت و تصور می شد شاید این بیان این نکته خشمش را فرو نشاند و بداند که نخستین درس طبیعت مهربانی است اما به نظر می رسد این گرانمایه مرد طبیعت دوست تاب شنیدن حرف این مشفق ناشناخته را ندارد و از همین روست که از خواندن این نقد کوتاه( اگر بتواند آن را نقد نامید که بیشتر همدلی بود) چنین بر می آشوبد و آن را مغلطه می خواند و برای اثبات حرف خود و پای فشردن به خدشه دار کردن حرمت پیشکسوتان صغرا و کبرا می آورد تا آنجا که پای نلسون ماندلا و هیتلر را به میان می کشد… لطیف عزیز حق با تو و صاحب وبلاگ است نباید وارد این مقوله می شدم. دستتان را می فشرم و همراه با درودهای فراوان بدروتان می گویم که براین باورم طبیعت و ایران زمین را مردان دریادل حفظ خواهند کرد همچنانکه سالیان سال است این مرز بوم به همت فرزندان بی ادعایش از قحطی – خشکسالی و دروغ درومانده است دلتان خوش باد- نانتان گرم -خانه هایتان آباد…
. نیک نهاد گفته است :
یکشنبه ۱۱م مهر ۱۳۸۹ در ۰۹:۳۲
برای آقای درویش و عبدالطیف عبادی عزیز که هر دو به نوعی دل در گرو حفظ طبیعت دارند از صمیم دل آرزوی توفیق دارم. شمارا به خدا می سپارم. دریغم می آید که این نکته را بیان نکنم که آنچه براین قلم جاری شد نه به قصد زیر سوال بردن دلسوزی های لطیف بود که لحنش برخلاف اسمش لطافت نداشت و تصور می شد شاید بیان این نکته خشمش را فرو نشاند و بداند که نخستین درس طبیعت مهربانی است اما به نظر می رسد این گرانمایه مرد طبیعت دوست تاب شنیدن حرف این مشفق ناشناخته را ندارد و از همین روست که از خواندن این نقد کوتاه( اگر بتواند آن را نقد نامید که بیشتر همدلی بود) چنین بر می آشوبد و آن را مغلطه می خواند و برای اثبات حرف خود و پای فشردن به خدشه دار کردن حرمت پیشکسوتان صغرا و کبرا می آورد تا آنجا که پای نلسون ماندلا و هیتلر را به میان می کشد… لطیف عزیز حق با تو و صاحب وبلاگ است نباید وارد این مقوله می شدم. دستتان را می فشرم و همراه با درودهای فراوان بدروتان می گویم که براین باورم طبیعت و ایران زمین را مردان دریادل حفظ خواهند کرد همچنانکه سالیان سال است این مرز بوم به همت فرزندان بی ادعایش از قحطی – خشکسالی و دروغ درومانده است دلتان خوش باد- نانتان گرم -خانه هایتان آباد…
( لطفااین متن را بپذیرید که متن پیشین یکی دو خطای سهوی دارد . )
Read more: https://mohammaddarvish.com/archives/6413/comment-page-1#comment-39359#ixzz11GzQDjHi
به نیک نهاد عزیز
من دهاتی هستم . پدر و مادر من کشاورز بوده اند . من با طبیعت و درختان و رودخانه و دشت و جانوران بی زبان بزرگ شده ام . حس من نسبت به محیط زیست از جنس حس طبیعت دوستانی که در شهرهای دود و سیمان و آهن بدنیا آمده اند و بزرگ شده اند و طبیعت دوستی شان در حد رفتن به ” پیک نیکهای ماهی یکبار ” به دامان طبیعت و گشت و گذار روزهای جمعه شان در درکه و قلیان کشیدن در توچال و به دیوار زدن عکس یک منظره به دیوار اتاق خوابشان خلاصه میشود – و البته آدمهایی بسیار دوست داشتنی هم هستند – نیست . من در حال ترجمهء کتابی هستم بنام ” رنج زمین را حس کن ” . این کتاب سرگذشت سرخپوستان آمریکاست که یک عمر به زمین و دشت و جنگل و رودها و دریاچه ها و طبیعت و همهء جاندارنش الفتی مانند حس فرزند به مادر داشته بودند اما ناگهان سفیدپوستان مهاجر وارد سرزمینشان شدند و بی رحمانه به جان طبیعت و آنچه که مادر سرخپوستان محسوب میشد افتادند . کتاب ” رنج زمین را حس کن ” سخنان غم انگیز سرخپوستانی هست که از جنگل کشی ها ( به ضم که)، سد زدن بر رودخانه ها ، کشتار بی رحمانهء جانوران ، برهم زدن آرامش دشت ها و دیگر ویرانگری هایی که سفیدپوستان در مقابل طبیعت انجام می دادند اندوهگین و خشمگین بودند و کاری هم از دستشان بر نمی آمد . شاید کمتر کسی در ایران بداند که یکی از جنگهای بزرگ سرخپوستان با سفیدپوستان مهاجر در آمریا بر سر دفاع از گله های بوفالو بود . رئیس جوزف ( از مردان دلیر و بزرگ سرخپوست ) در یکی از سخنان مهم و تاریخی اش خطاب به فرمانده لشگر مهاجم سفیدپوستان به قبیله اش می گوید ” شما درخت های عزیز ما را کشتید ، شما ماهی هایی که میهمان رودخانه های ما بودند را کشتید ، شما بوفالوهایی که هیچ پناهی نداشتند را برای تفریح و سرگرمی خود کشتید ، شما آرامش پرندگانی که در کوههای ما زندگی می کردند را کشتید .. زمین مادر ما بود . شما مادر ما را کشتید اکنون برای صلح با ما آمده اید؟ ” . ملاحظه کردید؟ جنس احساس بنده نسبت به طبیعت از جنس کسانی نیست که طبیعت برایشان در حد یک عنوان و مدرک درسی و حقوقی – بعدا” انشاءالله – میلیونی است و فرق جغرافیا با زولبیا را هم نمی فهمند و علاقه دارند نقش معلم اخلاق را برای من ایفا کنند . وقتی در مقابل چشم من کارون خروشان را تبدیل به بستری خشکیده کرده اند و رود پرخروش شادگان را تبدیل به کانال خشک زباله و فاضلاب کرده اند و وقتی تالاب شادگان – با آن چولانهای انبوه و مرغابی های رنگارنگ و آب زلال و ماهی های بنی اش – را نمکزاری خشک و برهوت کرده اند و وقتی دشتها و کوهپایه های زیبا و پوشیده از ارژن و بلوط ممسنی تا بهبهان را تبدیل به برهوتی خشک از کوههایی لخت و داغ کرده اند – و با آنها بزرگ شده بود – ، من نمی توانم در مقابل کسانی که مثل سفیدپوستان مهاجر به آمریکا با ” زمین ” رفتار کرده اند مثل آن معلم جوانی که که به بنده درس اخلاق می دهد و در ادامهء پریشان گویی های ” چهرهء ماندگار ” ش می گوید ” هنوز دلیل و مرجعی علمی در دست نداریم که نشان بدهد خشکیده شدن و برهوت و نمکزار شدن دریاچهء ارومیه به دلیل سد زدن بروی رودها و شریانهای ورودی و حیاتی آن بوده است! ” یک گوشه بنشینم و هر از گاهی با نثر فاخر سامانی و به گونه ای که به میل مبارک ذات اقدس همایونی مافیای سدسازان و شهرک سازان و جاده سازان و پالایشگاه سازان برنخورد ، انقاداتی ملیح و نرم و از گل نازک تر کنم و خودم را در دل مقاماتی که کارشناس زیست شناسی را مدیر موزهء ایران باستان می کنند و کارشناس کامپیوتر را اقلیم شناس و جغرافی دان می نامند ، شیرین کنم و از هم اکنون منصبی را برای خودم دست و پا سازم . به همان اندازه که در ویران کردن طبیعت الگوی شما پیمانکاران شرکتهای سدسازی و چهرهء ماندگارشان است ، به همان میزان در دفاع کردن از طبیعت و محیط زیست الگوی من ” رئیس جوزف ” است ، هر چند که نبرد ما با دشمنان زمین و محیط زیست کشور عزیزمان البته در حد همین نوشتن ها هست و خواهد بود
به عبداللطیف عبادی:
چقدر این جمله رییس جوزف زیبا و زنهاردهنده است:
.
“شما درخت های عزیز ما را کشتید ، شما ماهی هایی که میهمان رودخانه های ما بودند را کشتید ، شما بوفالوهایی که هیچ پناهی نداشتند را برای تفریح و سرگرمی خود کشتید ، شما آرامش پرندگانی که در کوههای ما زندگی می کردند را کشتید .. زمین مادر ما بود . شما مادر ما را کشتید اکنون برای صلح با ما آمده اید؟ ”
.
مشتاقانه منتظر می مانم تا برگردان فارسی این کتاب ارزشمند را بخوانم.
.
.
به م. نیک نهاد:
من همچنان مایل بودم به محتوای این گفتگو می پرداختید و نظرتان را در باره سدسازی بیان می کردید.
واقعاً متاسفم.
.
.
درود …
به فرزان اسدی:
فکر کنم باز هم از اون روزاست که وقت نداری! نه؟
گفتم که بهتر است اینجور مواقع اصلن کامنت نگذاری ابوحنانه جان!!
.
.
به بهروز:
از معدود دفعاتی است که احساس می کنم بهروز خونسرد و خردمند وبلاگستان ما هم سرانجام با عصبیت و اندکی خشم قلم زده است! نزده است؟
سلام. نه، خیالتان راحت که نزده ام. راستش حسب اشاره ی شما رفتم و دوباره کامنت هایم را خواندم و نشانی از عصبیت در آن ها ندیدم و تا جایی که خاطرم هست وقتی که آن ها را می نوشتم هم عصبی نبودم. اگر جایی اینطور به نظر رسیده، متاسفم.
راستش به متلک های تکراری و شجاعانه ی! آقای عبادی که عادت کرده ام و اگر ممد حیات نباشند مفرح ذاتند، اما دوست داشتم هومان خاکپور پاسخم را می داد تا ببینم عاقبتش با علم مشکل دارد یا اخلاق!
چند نکته را مدنظر داشته باشید. دوستانی که این چنین بی حد و مرز و از سر عصبانیت و کم تحملی به دیگران می تازند، اگر روی وبلاگ و وب سایت خودشان کامنت مشابهی در مورد خودشان بگذارید قیچی اش می کنند یا اصلا تاییدش نمی کنند. این به نظر من نهایت بی انصافی است که فضای باز این وبلاگ صرف بی سواد خواندن و تخریب شان و شخصیت کسانی شود که تنها جرمشان این است که با من یا شما یا دیگران مخالفند یا حتی زورشان جایی به ما چربیده است.
دوم اینکه من واقعا از این همه خودگرایی دوستان متعجبم. چنان خودشان را بهترین و داناترین و کامل ترین و محیط زیست دوست ترین و شجاع ترین و خالص ترین و متواضع ترین و … می دانند که تحمل نقد که هیچ، تحمل اشاره دیگران را هم ندارند. کل منطقشان هم نه بر علم که بر کنایه زدن و متلک گفتن و تکه پراندن و تجسس و … استوار است که بی نهایت جای تاسف دارد.
سلام
یک خانم وکیل ایرانی پس از چندین سال وکالت پرونده های خانوادگی موکلینش می گفت که:
“مشکل اصلی ما ایرانی ها اینه که بلد نیستیم با هم حرف بزنیم چه در سیاست چه در علم و تحقیق چه در خانواده”
آقای بهروز عزیز راستش من خودگرائی و خودستائی رو درهیچ یک از این نظرات ندیدم لطفا” موارد رو نشون بدین شاید من متوجه نشده ام. ولی البته به قول شما نوعی از متلک البته از نوعی که زیاد ناراحت کننده نیست و شاید جنبه انتقاد را داشته باشد را دیدم (در اونجائی که از متخصص کامپیوتر صحبت به میان می آید) که فکر می کنم منظور آقای عبادی مشکلی اساسی است که در این رابطه در ایران وجود دارد یعنی اینکه خیلی ها در زمینه تخصصی خودشان کار نمی کنند که البته این موضوع در مورد شما صدق نمی کند چون شما گفته بودید که دارید دکترای اقتصاد میگیرید که اخیرا” مباحث زیست محیطی هم وارد این مقوله شده است (اگه اشتباه نکرده باشم)
و البته ما باید بدانیم که افراد با هم متفاوتند. قرار نیست همه ما شبیه هم باشیم. یک نفر مثل آقای عبادی تلخ می نویسند و تلخ نقد می کنند یک نفر هم مثل شما همیشه نرم می نویسید و نرم نقد می کنید. فکر کنم به هر دوی شما هم در نقد نیاز است.
من که از نوشته های همه تون لذت می برم و چیز یاد میگیرم.
موفق باشید.
درود بر سیمین بانوی بزرگوار که می کوشد تا همگرایی ایجاد کند.
سرفراز باشید.
به بهروز عزیز:
من هم امیدوارم هومان خودش مساله را بیشتر باز کند.
درود …
ممنونم سیمین عزیز. کامنت شما را دیدم و تا حد زیادی با شما موافقم. فردا حتما پاسخش را خواهم داد.
بابت تاخیر شرمنده ام سیمین گرامی،
ببینید من و شما در یک بحث علمی می توانیم دو روش کلی داشته باشیم. وقتی حرفی را می زنیم می توانیم بگوییم: علم می گوید که … و بعد در انتهای جمله برایش مرجع علمی معتبر ارائه کنیم یا اینکه بگوییم من می گویم که … و آخر جمله را نقطه بگذاریم.
خودگرایی و خودستایی مورد نظر من به این صورت رخ می دهد. اول اینکه دوستی گاهی می گوید: نظر من این است که … و بعد هم اصرار می کند که نظرش علم مطلق است. این ترکیب “من می گویم” (خودگرایی) و “آنچه من می گویم مو لای درزش نمی رود و عین علم است” (خودستایی) در حوزه ی علمی واقعا جایی ندارد. اگر اجازه بدهید به سراغ مصادیق نروم چون در مطلب دیگری آقای درویش دوستان را به تحمل دعوت کرده است و ممکن است اشاره ی من اینجا به این قضیه خدشه وارد کند.
مورد دوم بحث تخصص است. من به عنوان ایرانی حق دارم در مورد مساله ای مثل سدسازی که آینده ی من و کشور من و نسل های کشور من رو تحت تاثیر قرار میده نظر بدم و سوال بپرسم. اصلا این ربطی به تخصص نداره. دوستی میگه سدسازی بده. کسی که چنین دیدگاهی داره و ممکنه با این دیدگاهش آینده ی کشوری رو عوض کنه باید حاضر باشه به هر ایرانی دیدگاهش رو توضیح بده. عدم داشتن مدرک علمی من دلیلی این نمیشه که آدم های مثلا متخصص هر تصمیمی رو هر جوری دلشون خواست بگیرن.
شما وقتی به پزشک مراجعه می کنید و ازش راهنمایی می خواهید ممکنه تجویز یک قرص رو بدون نگاه کردن به اسم قرص قبول کنید اما وقتی به شما جراحی رو توصیه می کنه پزشک رو سوال بارون می کنید. پزشک نمی تونه بگه: ببخشید خانم، شما که تخصص نخوندید که من اینا رو براتون توضیح بدم. همین که من میگم.
در مورد نقد و روش نقد دوستان من قبلا زیر مطلب دیگری نقد دوستان رو نقد کردم. شما می تونید سینمای کمدی داشته باشید، سینمای اکشن، سینمای کودک اما چیزی به اسم سینمای توهین وجود نداره. چیزی به اسم نقد توهین آمیز هم وجود نداره و الا تلخی نقد خیلی هم شیرینه.
البته اینا همه دیدگاه منه و ممکنه صددرصد هم غلط باشه. من تا این حد برای اشتباه کردنم جا می ذارم.
امیدوارم پاسخ هام قانع کننده بوده باشه.
سلامت باشید.
درسته که سینمای توهین نداریم؛ اما فیلم “دنیای دیوانه دیوانه” که داریم! نداریم بهروز جان؟
درود …
سلام اقابهروز
متشکرم از توضیحاتتون
ولی یک موضوعی هست که نظر شخصی بنده است که لازمه بهش اشاره کنم.
تااونجائی که من متوجه شده ام شما سن و سالتون و سطح تحصیلاتتون نشون میده که بیشتر در محافل آکادمیک بوده اید و به قول معروف دستتون تو کار نبوده و با ادارات و سازمان ها و شرکت های دولتی سر و کار نداشته اید تا ببینید چگونه یک تصمیم در این سیستم های دولتی شکل میگیره.
ببینید من در یک جائی از همین سیستم های دولتی کار می کنم. بسیار دیده ام که در جلساتی که تصمیمی قرار است گرفته شود چگونه وجود افرادی که در زمینه مورد بحث صاحب نظر نیستند و اطلاعات پایه ای را در آن زمینه ندارند ولی یک ویژگی دیگری در ایشان مثل وجاهت اجتماعی (مثل سن و سال و سابقه کار)، فن بیان و یا قدرت سازمانی باعث می شود که نتیجه جلسه تصمیمی غیر اصولی و غیر علمی بشود.
مثلا” بارها و بارها در جلساتی حضور داشتم و حتی جلساتی را راهبری کردم که به وضوح وجود فقط یک نفر را در جلسه بسیار مضر می دیدم چرا؟ چون اظهار نظراتی می کرد (همون چیزی که شما ازش دفاع می کنید)که مجبور بودم بدیهیاتی را برای اون فرد توضیح بدهم که وقت جلسه اجازه نمی داد و نبودن اون فرد را بسیار مفید تر از بودنش می دیدم (حالا اینکه اون شخص در اون جلسه چرا هست دلیل های زیادی دارد مثلا” یکیش اینه که سمتش ایجاب می کنه که در اون جلسه باشه و کاریش هم نمیشد کرد) حالا اگه اون فرد شخصیت کاریزماتیکی (یا موارد ذکر شده در بالا) هم داشته باشد کار من را سخت تر می کرد.
با این مثال یک چیزی رو می خواستم ذکر کنم اینکه من (با بک گراند مهندسی شیمی) و شما (با بک گراند مهندسی کامپیوتر) یک احتمال رو باید بدهیم که گاهی ممکنه بدلیل اینکه واحدهای درسی اصلی در سطح لیسانس رشته محیط زیست رو نگذرونده ایم و با اصول اولیه و ادبیات این رشته آشنا نیستیم (و فقط ممکنه مطالعات و حتی تحقیقات موردی و جسته گریخته ای را در بعضی زمینه های این رشته داشته باشیم) حالا من و شمای (نوعی) می آئیم و از فردی که اظهارنظری کرده بدون توجه به عمق اثر اظهارنظر ایشون در سیستم های اجرائی در کشور و صرفا” بخاطر دفاع از نفس آزادی اظهارنظر به نوعی دفاع می کنیم، اظهارنظری که فقط جنبه علمی ندارد (تاکید می کنم فقط جنبه علمی و آکادمیک ندارد) و نتیجه این اظهارنظرها ممکن است تصمیماتی را در محافل اجرائی تغییر دهد، خوب معلومه که موجبات عصبانیت متخصصین در این رشته را فراهم می کنیم.
شما بدلیل دکتراتون مجبور شدید بروید در زمینه محیط زیست و مطالعات و تحقیقاتی داشته باشید ولی قبول کنید که ممکنه خیلی از بدیهیات و اصولی که متخصصین این رشته می دانند هنوز ممکنه ندانید همانطور که ایشان ممکن است بدیهیات و اصول اولیه رشته کامپیوتر را ندانند.
شاید علت عصبانیت از برخی از نوشته های شما همین باشه که اونها عمق فاجعه را می دونند ولی شما نمی دانید.
همسرم رشته اش ژنتیک و اصلاح دام است یک روز به من گفت که اصلاح نژاد گاو بومی با گاوهای خارجی (مثل هلشتاین انگلیسی اگه اشتباه نکرده باشم) متاسفانه باعث شده است که گاوهای با ژن های اصیل ایرانی که سالیان سال در مناطق مختلف در ایران و با شرایط محیطی کشور ایران و با انتخاب گری طبیعی ماندگار شده اند و دارای ژن های منحصر بفرد بومی هستند بجای اینکه روی همون ژن ها کار بشه، می رویم بدون انجام کار اصولی و علمی، ژن های گاو هلشتاین سوسول رو که هزینه نگهداری و مدیریت بسیار بالائی دارند رو میاریم و باعث بشیم که اون ژن های مقاوم بومی بتدریج از بین بروند.
ببینید یک چیزهائی داره از بین میره و وقت داره می گذره و هر چه سریعتر باید جلویش رو گرفت برای همین دوستان محیط زیستی ما عصبانی میشن چون داره اتفاقاتی می افته که از نظر اونها فاجعه است و من و شما عمق این فاجعه را ممکنه ندونیم اونوقت من از این چیزها بی خبر (که نه کم خبر)اظهارنظری می کنم یا اظهار نظری رو رد یا تائید می کنم و یا یحث را از اصل موضوع به موضوعاتی مثل شخصیت افراد و احترام و این جور بحث ها می کشانم و باعث میشم که موضوع تخصصی این وبلاگ یه موضوعی دیگر در زمینه علوم نظری تبدیل شود و انرژی ها برای جواب دادن به من صرف شود.
تند تند نوشتم خداکنه منظورم رو رسونده باشم و خداکنه کسی از من ناراحت نشده باشه چون اصلا” دوست ندارم کسی رو ناراحت کنم.
متشکرم
بهر حال جناب آقای درویش!
ضمن سلام
من بی سواد و عامی (البته در زمینه محیط زیست) پس از شنیدن دو جلسه مصاحبه با دکتر کردوانی و خواندن مطالب این وبلاگ ظرف یک ماه گذشته، می خواهم احساس کلی ام را در مورد همین مباحث سدسازی بگویم بدون اینکه نظر تخصصی ای داده باشم(و لازم هم نیست نظر تخصصی بدهم چون تخصص من چیز دیگری است و کارهای خیلی زیاد دیگری در زمینه های تخصصی دیگر دارم):
سدسازی در ایران به اندازه کافی طرفدار داشته و دارد اینقدر هم طرفدار دارد که الان چندین پروژه سدسازی در دست اقدام یا بررسی است، حال با توجه به مضراتی که سدسازی می تواند داشته باشد (که خودم هم نمی دانستم و برای اولین بار در این وبلاگ با این مضرات توسط صاحب نظران آشنا شدم)، بنظر من وجود یک گروهی که به عنوان مانع برای ایجادسدهای جدید عمل می کنند باعث می شود که تصمیمات آتی در این زمینه نیاز به بررسی های دقیق تر، جامع تر و علمی تر را طلب نماید بنابراین من خودم شخصا” فقط به همین دلیل تصمیم گرفتم که سدنسازی را برای کمک به این گروه ترویج بدهم تا یک تعادل بین طرفداران سدسازی و مخالفین سدسازی (که در اقلیت قرار دارند)برقرار گردد. تعادل همیشه نتایج بهتری را می دهد و افراط و تفریط است که همیشه بدبختی می آورد.
ضمنا” نمی دانم چرا این اظهار نظر را در زیر می نویسم شاید کسی چیزی در جائی گفته ولی به هر حال به نظر من تلفیق رشته های دانشگاهی می تواند مفید باشد مطمئنا” آقای بهروز با دانستن علوم کامپیوتر و استفاده از دانش خود در زمینه کامپیوتر و همینطور دانشی که در زمینه اقتصاد کسب کرده اند می توانند تحقیقاتی منحصر بفرد را در زمینه محیط زیست انجام دهند و نتایجی را بیافرینید که کسی که فقط و صرفا” در رشته محیط زیست است نمی تواند بیافریند.
یکی از دوستان می گفت که قبلا” حکیم داشتیم و حکیمان در علوم مختلف ریاضی، فیزیک، نجوم، شیمی، پزشکی، ادبیات و غیره مطلع و صاحب نظر بودند ولی کم کم علم شرحه شرحه شد و به علوم مختلف تقسیم شد و هر کس فقط در یک رشته تحصیل کرد ولی الان دوباره یک نوع همگرائی در علوم داره بوجود میاد و دوباره بصورت همون حکمت داره برمیگرده و لذا تلفیق رشته ها هم شاید برای همین باشد. این رو برای این گفتم که نباید فکر کنیم که کسی که لیسانس و فوق لیسانسش محیط زیست نیست ولی دکترایش در زمینه اقتصاد مبتنی بر حفظ محیط زیست است نمی تواند کار مفیدی را برای محیط زیست انجام دهد و اتفاقا” بدلیل همون زمینه های مختلف دیگر شاید کاری بکند کارستان. (ولش کنید این بحث آخر رو شاید مخالفین زیادی داشته باشد و دوباره یه بحث جدید ایجاد کند)
از طولانی شدن کامنتم شرمنده ام
درود بر سیمین بانوی بزرگوار …
طولانی شدن کامنت، نشان دهنده ی اهمیتی است که خواننده ی این تارنما برای محتوای آن و دیگر هموطنانش قایل است، بنابراین، نه تنها نیاز به ابراز شرمندگی ندارد؛ بلکه باید از صاحبش تقدیر هم کرد که همراهی و همدلی می کند …
در ضمن، فکر کنم از قضا بحث پایانی شما بسیار مهم است، زیرا اتفاقا در حوزه محیط زیست این دانش میان رشته ای است که باید حرف آخر را بزند. به همین دلیل است که فراگیران رشته مدیریت محیط زیست بیشتر از همه باید بکوشند تا به علمی میان رشته ای دست یافته و بینشی همه سونگر برای خویش بیافرینند.
سرفراز باشید طرفدار گرامی سدنسازی در ایران عزیز.