مهار بیابان‌زایی

وقتی که آخوندهای سبز می‌آیند! این بار از باغ شوکت‌آباد بیرجند …

    یادتان هست که از موج سبزها در بین روحانیون بلندپایه و نیمه بلندپایه سخن گفتم؟ یادتان هست که گفتم که برخی از روحانیون می‌گویند: پایداری اکولوژیک سرزمین برتر از دستاوردهای هسته‌ای است؟ یادتان هست از شیراز و کاشمر و قم و شهرکرد برایتان نقل قول کردم و پیش‌تر ها از پاپ سبز نوشتم و آرزویی که دارم … و یادتان هست که از رابطه توسعه پایدار و روحانیت نوشتم؟

    حالا می‌خواهم  یک هموطن بوشهری  – حجت الاسلام حمزه جمالی – را معرفی کنم که در کسوت لباس روحانیت، می‌کوشد تا پاسدار سبزینه در دیار بیرجند باشد و شوکت پردیس مشهور و دیرینه‌ی شوکت‌آباد را محفوظ دارد.
    گزارش این ماجرا را در تارنمای ابوحنانه‌ی عزیز پی بگیرید.

محمد درویش

عضو هیئت علمی مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور

نوشته های مشابه

28 دیدگاه

  1. درسته… هم رنگ کلمه ی زیبایی نبود!

    پاسخ:

    البته هم رنگی همه جا بد نیست. اما همدلی از هم رنگی بهتر است! نیست؟

  2. جناب درویش با سلام
    بسیاری از روحانیونی هستند که دفاع از محیط زیست را عبادت می دانند و خودشان نیز شدیدا” به مراعات نکات محیط زیست می پردازند و در بعضی از مراسم زیست محیطی شرکت می کنند.

    پاسخ:

    زنده باشی حسین جان … امیدوارم شمار این روحانیون سبزاندیش رو به فزونی نهد.

  3. ماشالله همه دوستان شما نور بالا هستند حامد عزیز و حالا ابو حنانه گرامی

    پاسخ:

    هم نوربالا و هم مه شکن دار!

  4. تا قریب به چهل سال پیش آخوندی ” شغل ” نبود . یعنی از هر دهی یا ولایتی یک نفر به مکتبی یا مدرسه ای می رفت و مقداری فقه و شرعیات می آموخت و بعد از یکسال عمامه به سر بر می گشت تا جوابگوی نیازیهای شرعی همولایتی هایش ( از قبیل عقد و ازدواج و طلاق و فوت و دفن و کفن و نماز و روزه ) باشد . این شخص را ملا می نامیدند . ملاها تا قبل از آخوند شدنشان در مزارع و باغات خود کشاورزی و درختکاری می کردند و بعد از مآخوند شدنشان هم همچنان به کار سابق خود – یعنی کشاورزی و باغداری – مشغول می شدند . برخی دیگر از ملاها به کار بنایی هم مشغول می شدند . اصولا” آخوندها سه شغل کشاورزی ، باغداری و بعضا” بنایی را مقدس مس شمردند . در فیلم مارمولک هم آخوندی که در بیمارستان بستری بود – و عبا و عمامه اش به سرقت رفت! – شغلش بنایی و گچکاری بود . اما گاهی در هر هزار آخوند یک نفر پیدا میشد که درسش را ادامه می داد و تبدیل به شیخ میشد . شیخ ها و ( اگر سید بودند ) آخوندهای سادات ، شغلشان تدریس در مکتب و مدرسه میشد . این را عرض کردم تا بدانید که اصولا” تا چهل سال پیش لفظ آخوند در ولایات ایران معادل زحمتکشی و کاشتن بذر و درخت بود و هیچکس هم به اندازهء آخوندها برای درخت و کلا” حفظ حرمت طبیعت ( آب ، خاک ، جانوران و سبزه ) ارزش و اعتبار قائل نبود . بعد جور دیگری شد . حالا باید بگردیم بینشان و هر از گاهی یک آخوند سبز اندیش پیدا کنیم ، در صورتی که خودشان معلم و بانی تفکر سبزاندیشی در ایران بودند . خوزستانی های ساحل نشین و باغدار هنوز فتوای مرحوم ” ملا عبدالرحمان ” را باور دارند که گفته بود درخت سبز مثل انسان جان دارد و حتی اگر شاخه ای از آن را بشکنید ، آه می کشد .

    پاسخ:

    خداوند رحمت کند ملاعبدالرحمان را … چه زیبا در وصف طبیعت سروده است … کاش “آه” درخت را بیشتر می شنیدیم و می شنیدند …
    زنده باشی لطیف جان.

  5. هومان جان من که حافظهء درست و حسابی ندارم . نشانی اش را هم می نوشتی تا بروم و اگر مطلبش را نخوانده باشم ، دوباره بخوانم

    1. خدارو شکر که حالا حافظه درست و حسابی نداری لطیف جان!
      وگرنه همه باید شال گردن می بستیم! نه؟ (هرچند همین الان هم می بندیم! نمی بندیم؟)
      درود …

  6. والا جوری که هومان نوشته بود گفتم شاید خدای نکرده این آخوند سبزه قبا بلا ملایی سرش آمده است .

  7. هومان جان بنده ظرف کمتر از ده روز ، سه برابر مطالبی که در یادداشتهای شبانهء گرین بلاگی هایم نوشته بودم بد و بیراه دریافت کردم! انشا و طرز نگارش بسیاری از کامنتهایی که بطور خصوصی برایم گذاشته میشدند با نوع نگارش نویسندگان برخی از وبلاگهایی که با آنها شوخی کردم دقیقا” منطبق بود . در نتیجه همان شوخی های قبلی هم از سرم زیاد بودند چه رسد به شوخی با غیرگرین بلاگی ها . در جامعه ای که عموم مردم و حتی خواصش فرق بین طنز و تمسخر را نمی دانند و شوخی با خود را توهین به خود تلقی می کنند ، طنز نوشتن ثمری ندارد . البته طنزنویسی عمومی را احتمالا” در جای دیگری ادامه خواهم داد .

  8. لطیف عزیز این لطف شما را هرگز فراموش نمی کنم و امیدوارم شایسته این خوبی های شما باشم. در خصوص تصمیم تان هم بسیار متاسفم ولی با توجه به شناختی که از شما دارم حتمن در شرایط حال بهترین تصمیم است. موفق و سربلند باشید دوست عزیز

  9. نه من بر عکس درویش اصلا درک نمی کنم. شاید هم نمی خواهم درک کنم. به تصمیم لطیف احترام می گذارم ولی نمی توانم بفهمم چرا؟ می پذیرم که گاهی ناچاریم به شکل یک تزریق آنی عده ای را به خود آریم و بدون آنکه دم به تله بدهیم فراموش شویم ولی! شاید من لطیف نازنین را خوب نشناخته ام. شاید … لطیف جان واگویه های شیرینت دل و جانم را نواخت و دوستشان داشتم. منتظر بودم هنوز هم من را بنوازی. ولی باز منتظرم. درود بر لطیف عزیز و درود بر درویش که مرا با او آشنا کرد.

    1. قابل توجه لطیف!
      شاید اگر تعداد این درخواستها بیشتر شود، لطیف هم تجدید نظر کند.
      پیشنهاد می کنم امیر جان یک نظرسنجی در وبلاگت راه بیاندازی و از خوانندگانت بخواهی تا کیفیت شبانه های گرین بلاگی ها را در 4 گزینه عالی – خوب – متوسط و بد ارزیابی کنند.
      آنگاه نتایج را منتشر و برای لطیف بفرستی.
      این می تواند هم دست مریزادی برای او باشد و هم حرکتی ماندگار در فضای گرین بلاگ.
      درود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا