لحظهها و نکتهها
آنها هم عشق را میفهمند! مگر این بوسه را نمیبینید؟

خواهر خوبم – خاطره حجازی – شاعرهی فرزانه و طبیعت دوست ایرانی که این روزها عمرش را برای نجات امپراتور دره شهبازان (سمندر لرستانی) مصروف میدارد، قطعه شعری سروده و آن را به شما خوبان روزگار، خوانندگان عزیز یادداشتهای محمّد درویش تقدیم کرده است.
به همین بهانه و با کمک شکار استثنایی یک هنرمند عکاس به نام حسن مقیمی، کوشیدهام تا در تازهترین یادداشتم در خبرآن لاین، ارزش شکار را به یک ضد ارزش بدل سازم.




تا مقداری عاشق نباشی تا خودت عشق را درک نکنی
نمی تونی روح لطیف و حس زندگی رو در این موجودات زیبا و در جزء به جزء طبیعت حس کنی
عکس های این مطلب چقدر زیبا هستند .
به واقع این موجودات را می توان دید و لذت بردبه گفته خود شما می توان دوربینی به دست داشت و شکارچی لحظه های آنها بود
بله … واقعاً می شود دوربین به دست گرفت و اسلحه را رها کرد و آنگاه دید که همه ی آسمان و زمین به تو می خندد.
درود بر نیمای عزیز …
به سوی این بوسه ؛ فقط می توان بوسه انداخت نه تیر !
درود
واقعا عکس زیباییست ممنون از لطف شما
به خدا اگه دین دارین خدا تو ایه هاش گفته شکمتان را از حیوانات پر نکنید اگر پیامبر را قبول داری غذایی جز نان و خرما نمی خورد.اگر علم را قبول دارید گوشت عامل اصلی سرطان روده است.اگر مردانگی … اینو نمیشه چیزی گفت.
چجوری کسی میتونه این لحظه را ببینه باز هم ماشه تفنگشو بکشه.
عرض ادب خدمت جناب مهندس،دوستان محیط زیست و همکاران شکارچی.همکار عزیز شکارچی،عکس را به دقت ملاحظه فرمودید؟آیا تاثیری گذاشت؟اگر جواب مثبت است که الحمدلله،ولی اگر منفی است،در آنصورت با عرض پوزش بهتر است مشاوره شوید.فکر نمیکنم حتی جانی ترین انسان هم اگر این صحنه جالب را ببیند،ته دلش باز هم راضی باشد به این چهار پای زیبا شلیک کند مگر اینکه تعصب خشکی داشته باشد.ضمنا دوستان عزیزی که شکار پرنده را شروع کرده اند،در نظر داشته باشند که خیلی زود اقدام کرده اند.اگر بهار امسال در طبیعت گردشی کرده باشید،حتما متوجه شده اید که آمار پرندگان بسیار کم است و اگر بخواهیم کمی هوای محیط زیست را داشته باشیم،بهتر است تا اواسط پائیز تامل کنیم.شاید نیاز باشد که امسال با محیط زیست مهربان تر باشیم.یاد و خاطره سه کوهنورد مظلوم کشورمان هم به خیر.سپاس و درود
آقای جباری به نظر می آید همکاران شکار چی شما نفهمیده اند قسمت مهار بیابان زایی مطلب جدیدش را بخوانید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خدمت سرکار ماندانا خانم،مطلب مورد نظر را خواندم.فکر میکنم منظورتان جلسه ” به اصطلاح هم اندیشی شکارچیان” در تالار سرو بود. حق با شماست.آنهایی که سالیان سال شکارچی هستند،تکلیف و مرامشان مشخص است .هرچند که به نظرم در هیچ شرایطی،شکارچی بودن افتخار به حساب نمی آید.ما هم که گه گاهی برای شکار پرنده میرویم،آنهم با رعایت تمام شرایط مندرج در پروانه شکار،هنگام بیرون بردن تفنگ،چنان با احتیاط و وسواس اسلحه را حمل میکنیم که مبادا از در و همسایه کسی متوجه شکارچی بودن ما شود.آبرویی برای شکارچیان نمانده که بتوان به آن افتخار هم کرد.اما سخنان جناب اینانلو در آن جلسه قابل تامل است.ایشان میفرماید : من دیگر شکار نمیروم ولی در مورد پرنده کلاغ زاغی، “چه در فصل شکار و چه غیر آن ،چه با پروانه و چه بدون پروانه ،”این پرنده را شکار میفرمایند.البته با آن همه سابقه و اطلاعات آقای اینانلو ،مسلما بنده در جایگاهی نیستم که ایشان را نقد کنم.صرفا نظر شخصی خودم را بیان میکنم.پرنده ای که ایشان میفرمایند،در فرهنگ لغت ، ” کشکرک ” نام دارد.و قدیمی ها اعتقاد به خوش یمن بودن این پرنده دارند و هروقت سر و صدایش در اطراف خانه ای شنیده میشد ، اهالی خانه منتظر مهمان و خبر خوش را داشتند.بگذریم از صحت و سقم این موضوع.ولی وقتی این پرنده خارج از فصل شکار،کشته میشود ، تکلیف بچه هایش چه میشود؟ بر فرض که این پرنده آفت بزرگی هم در طبیعت باشد(که به نظر من ،نیست) این پرنده به میوه های کشاورزان آسیب میزند.در طبیعت تخم پرندگان مختلف مثل کبک و باقرقره را میخورد(البته اگر بتواند پیدا کند)خوب اگر ملاک این باشد که بزرگترین دشمن طبیعی یوزپلنگ در ایران،پلنگ است.بیشترین شکارچی طبیعی کبک ها ،عقاب است.مهمترین غذای فاخته ها و کبوترها و باقرقره و بلدرچین ،تخم آفتابگردان و غلات کاشته شده توسط کشاورزان است.این زنجیره به هم وصل است.در این صورت هرکسی نسخه ای برای درمان و حذف این آفت ها برای خود می پیچد. به نظرم این جلسات هم اندیشی و …. هیچ تاثیری بر احیای محیط زیست ایران نخواهد داشت و با عرض پوزش از همه خوانندگان ،فرهنگ سازی و این جور شعار ها هم کمترین نقش را در ما خواهد داشت.تجربه نشان داده که برای ما ایرانی ها،در همه مسائل مرتبط با ناهنجاریها ،تنها زور عامل بازدارنده خواهد بود.وقتی خرسی را همراه توله هایش وحشیانه لت و پار میکنیم و به این کار افتخار هم میکنیم و بعد هم با حمایت بعضی ها،این گونه پرونده ها به نتیجه هم نمیرسد،کدام فرهنگ میتواند ما را اصلاح کند؟البته منظورم بستن دست و پای شکارچیان هم نیست.بالاخره برای دسته ای از شکارچیان مجاز،میتوان راهکارهایی در نظر گرفت.ولی تازمانیکه با شکارچیان چهارپایان و شکارچیان خارج از فصل شکار،برخورد قاطعی صورت نگیرد،وضع روز به روز بدتر هم خواهد شد.درود.
درود بر جناب جباری عزیز. مانند همیشه از نظرات کارشناسی شما بهره بردم. سپاس
ارادتمندم جناب مهندس.بنده به شاگردی در محضر شما و آموزش دیدن مسائل محیط زیست افتخار میکنم.
درود
ممنون آقای جباری از توضیح کاملی که دادید البته بهتر است امید داشته باشیم که این بار با فرهنگ سازی نه با زور می توان مشکلات شکار وطبیعت بی نظیرمان را حل کرد
دیدن شکوه انسانیت و خواندن متن برخواسته از دل شما، اشک به چشم میاره و دل می لرزونه
دستانتان توانا را همواره قلمفرسایی کنید
و افزون و پر شمار باد علاقمندان وحوش و محیط زیست هر روز بیش از گذشته
سلام . وبلاگ زیبایی داری . وبلاگ من هم در مورد تنگ صیاد است . می تونی ازش دیدن کنی و ازتماشای عکس هایش که تماما کار خودم است لذت ببری و استفاده کنی . موفق باشی .