رازِ مکینههای مرتضی فرهادی و شاهبیتِ نبردی که راه انداخته است! بخش اول:

رازِ مکینههای مرتضی فرهادی و شاهبیتِ نبردی که راه انداخته است! بخش اول:
سخنرانی محمد درویش
۱۴بهمن ۱۳۹۸ به افتخار ۷۵مین سالروز میلاد استاد مرتضی فرهادی
:
مرتضی فرهادی دقیقاً چه میگوید؟ آیا صدای پژوهشگری خویشفرما که از سربازی به سرداری در حوزهی گیاهمردمشناسی و توسعه رسیده و دستی بر نقاشی، شعر و مجسمهسازی هم داشته، آنگونه که باید شنیده شده است؟ آیا امکاناتی که باید، دراختیارش قرار دادند؟ مردی که دستکم ۳عنوان از کتابهایش یا کتاب سال و یا پژوهش سال کشور شده، ظاهراً نباید از فقدان نگاههای حمایتی گلهمند باشد. پس ریشهی گلهمندیهای این اندیشمندِ ایرانی از چه جنسی است؟ فرهادی شاید بیشتر از هر همتای دیگرش در دانشگاه علامه طباطبایی و در حوزهی مردمشناسی، ایرانیان را با واژهها، شگردها و مفاهیمی بس کهن اما نو آشنا کرده است. بیشک جهانِ گمنامِ موزههای در بادش، سنگنگارههای تیمره، نیمهور، گلخوشناسی، ریآوری، خیرخیزی، کَمَره، جوقاسم، آدوری، سنگچالی، بندسارها، هوشابها و خوشابها، کشت سبویی، آرِنگسازی، خاکستانی، گیرماسه، گورابسازی، تیلوندادن و چومسوزان پیش از او جهانِ گمنامتری بود. این مرتضی فرهادی بود که ایرانیان را متوجه بانگ آب و کر خواب کرد و متوجه آزاری عجیب به نام مَکِل مَکِل مکینگی! آزاری که ریشه در اقتصادی بادآورده متاثر از آزاری هلندی دارد و ثمرهاش فروهشتگی ده و کژبالشی شهر شد؛ رخدادی که دیگر، دانندگانِ تفاوت بین باد نر و باد ماده را فهم نمیکرد و درکی از عروسی آب نداشت. او کوشید تا یاد من و تو بیاندازد که ریشهی ngo را نه در متونِ چندصدساله غربی که در فرهنگِ چندهزارساله #واره باید جستجو کرد. او تلاش کرد تا نقش زنان را در اصالت به فرهنگ کار و تولید به عنوان رمز پایداری تمدن چندهزارساله ایرانی تبیین کند. درد و نگرانی فرهادی از آینده جامعهای است که علم و فن را تولید نمیکند، اما مبتنی بر اقتصادی بادآورده آن را بیتامل مصرف میکند تا جایی که دچار علمزدگی، فنزدگی و مصرفزدگی شده و دیگر درک نمیکند وقتی میتوان بدون تلاش، معاش داشت، چرا باید به خود زحمت تولید و ارتقای دانایی داد؟ و این علتالعللِ سرطانی است که به جان ژینایی وطن افتاده است. فرهادی میگدازد از این دانایی جگرسوز که چرا کارآفرینی فتوتی را بر پشتوانه فرهنگ یاریگری از دست داده و به جایش اصالت مصرف را به رسمیت شناختیم تا درواقع بر شکافها، دلالسالاریها و پولشوییها بیافزاییم. مرتضای ما از روشنفکرانی که ریشهی عقبماندگیها را در لکنتهای زبان فارسی رهگیری میکنند؛ از آنهایی که رمز سعادت را در فراموشی تاریخ و سبک زندگی چندهزارساله ایرانیان در همزیستی با کویر ارزیابی کرده و از تکنوکراتهایی که به جای درک قوانین حاکم بر طبیعت، زیر عَلَم مکتب نوسازی سینه زده و کلیدِ همهی قفلها را در غلبه تفکر سازهای و نمایشِ ترینها میدانند، به شدت گلهمند است. او نمیگوید چرا چارلز اسپنسر داروین را میبینید؟ بلکه میپرسد چرا از همعصرِ او پیتر کروپاتیکن کسی چیزی نمیگوید؟! او میگوید: انصاف داشته باشیم و ریشههای نژادپرستی، حیوانآزاری و خشونت علیه طبیعت، بردهداری و زنستیزی را از قضا در اندیشههای برخی از بزرگانِ تمدن غرب چون ارسطو و اسپنوزا باید رهگیری کرد. او از این سانسورِ پنهان میسوزد که حاصلش نشانی غلط دادن به نسلی است که دیگر حوصلهی خواندن جنگ و صلح تولستوی، اندیشههای ابوالحسن خرقانی و تامل در سلوک گاندی را ندارد. ارسطو در رساله سیاستش میگوید: “جاندارانِ رام، در نهاد بهتر از جاندارانِ رمندهاند. و صلاح چنین جاندارانی آن است که مطیع فرمان آدمی باشند … همچنین است رابطهی زن با مرد، رابطه زیردست با زبردست و فرمانروا با فرمانبردار. پس این اصل باید دربارهی همهی آدمیزادان صدق کند. نتیجه میگیریم همهی آدمیزادگان با یکدیگر به همان اندازه فرق دارند که تن از روان یا آدمی از دد.” آیا آشکارتر و عریانتر از این هم میتوان نژادپرستی و سلطهگری را فلسفید؟ مقایسه کنید با کلامِ مترقی خرقانی در هشتصد سال پیش که میفرماید: “هرکس در این سرا درآید، نانش دهید و از ایمانش مپرسید. چه آنکس که به درگاهِ باریتعالی به جان ارزد، بیشک برخوانِ بوالحسن به نانی ارزد.”
#شب_مرتضی_فرهادی
#سخنرانی_محمد_درویش
ادامه دارد …
: https://t.me/darvishnameh



