رقابت تنگاتنگ فارس و خوزستان برای هیچ!

ماجرای نان ایران را که یادتان هست؟ گفتم که هنوز از فارس میآید! نمی آید؟
امروز در نشست کمیتهی محیط زیست و توسعه پایدار با آقای مهندس نگارشی از مدیران ارشد معاونت تولیدات گیاهی، موضوع رقابت مدیران کشاورزی دو استان را برای اول شدن در تولید گندم، مطرح کردم. ایشان که کاملاً به روز بودند، جدیدترین آمار تولید گندم در این دو استان را تا امروز به شرح زیر اعلام کرد:
1- استان فارس با 494 هزار هکتار اراضی زیر کشت، توانسته است یک میلیون و شش هزار تن گندم تولید کرده و به فروش برساند.
2- استان خوزستان هم با 700 هزار هکتار اراضی زیر کشت، توانسته است 986 هزارتن گندم بفروشد.
جالب این که حدود 250 هزار هکتار از کشتزارهای گندم خوزستان دیم است، در حالی که این رقم در استان فارس فقط 90 هزار هکتار است.
بنابراین، عملکرد واحد سطح در خوزستان به مراتب فاجعهبارتر از فارس است! یعنی خوزستان هم مسابقه را باخته و هم سرزمینش سوخته!
واقعاً آیا نام این رقابت را چیزی جز دورخیز برای رفتن یا هیاهو برای هیچ میتوان نهاد؟! و آیا نباید این بازی باخت باخت را به پایان برد؟
آیا این است معنای شعار ارزشمند صادق خلیلیان که در نخستین روز صدارتش گفت: میخواهم از کشاورزی معیشتی به سوی کشاورزی اقتصادی با حفظ منابع پایه تولید حرکت کنم.
توجه عالیترین مقام وزارت جهاد کشاورزی را جلب میکنم به پژوهشی که خود ایشان در سال 1380 در گروه اقتصاد کشاورزی دانشگاه تربیت مدرس انجام دادند. در آن تحقیق که به هدف بررسی وضعیت پایداری منابع طبیعی کشور به انجام رسیده بود، دستاوردِ تلاش مسئولانِ حوزهی محیطزیست و منابعطبیعی ایران در طول دورههای پنجسالهی نخست و دوّم برنامههای توسعه، در مقایسه با میزان تخریبِ اندوختههای طبیعی تجدیدشوندهی )جنگل و مرتع) کشور در طول 10 سالِ موصوف (77-1368)، با ترازی منفی مواجه شده است. به عبارت دیگر، میزان تشکیل سرمایهی خالص یا افزایش در مقدار ارزش منابعطبیعی در هر دو بخشِ جنگل و مرتع کمتر از میزان تخریب و استهلاکِ این منابع بوده است ؛ خسارتی که ارزشِ ریالی آن تنها در دو بخش جنگل و مرتع، بالغ بر 1454 میلیارد ریال تخمین زده میشود (خلیلیان و شمسالدینی، 1380). این ارقام نشان میدهد که رشد اقتصادی 5/3 درصدی کشور در دورهی مزبور (میرزاده و حسینی، 1378)، نمیتوانسته رشدی واقعی باشد، چرا که بدون لحاظ ملاحظات زیستمحیطی و محاسبهی میزان تخریب سرمایههای طبیعی، بدست آمده است؛ تجربهای که سالها پیش از آن، یعنی به سال 1950 میلادی توسط کاپ (Kapp) آزمون شده و به صراحت هشدار داده شده بود: نتایج معکوسِ دیرهنگامِ رشد اقتصادی بر محیطزیست غیرقابل انکار است.
در حقیقت شاید بتوان از جمله ضرورتهای اساسی کشور را اعمال دقیق هزینههای زیستمحیطی در محاسبات تمامشدهی کالا و خدمات دانست؛ مؤلفهای که عدم توجه به آن تاکنون موجب ناپایداری بسیاری از برنامهها و پرداخت هزینههای گزاف جبران خسارت شده است. بر پایهی مطالعهای که نتایج آن برای نخستین بار در همایش «چالشها و چشماندازهای توسعهی ایران» ارایه شد، مشخص شده که در شمارِ قابل توجهی از طرحها و برنامههای به اجرا درآمده، نسبت درآمد به هزینهها بدون توجه به مخارج مربوط به محیطزیست، بزرگتر از عدد یک و امیدبخش بوده است، امّا پس از اعمال هزینههای زیستمحیطی قدر مطلق عدد مذکور کوچکتر از یک شده است. مثلاً چنانچه پارهای از هزینههای زیستمحیطی، نظیرِ هزینهی مربوط به فرسایش خاک در مراتع را مدنظر قرار دهیم، آنگاه ضریب منفعت طرحها از 3/1 به 7/0 تنزّل خواهد یافت و برای زراعت فاریاب گندم در دشتهای بحرانی از نظر سفرههای آب زیرزمینی، این ضریب از 25/1 به 4/0 کاهش مییابد.
امید که روزی به تولیدی بتوانیم افتخار کنیم که به بهای افزایش ناپایداری بومشناختی (اکولوژیک) کشور حاصل نشود.





جانا سخن از زبان ما می گویی .
من سه ماه پیش، هم گندمزارهای خوزستان(و از جمله زمینهای پدری ام)را دیدم و هم گندمزارهای استان فارس (از جمله مرودشت تا تخت جمشید) را. در کامنتهای یکی از مطالب قبلی تان عمق فاجعه را تا حدودی شرح دادم. اما چه فایده؟ ما که سهل است، حرف کارشناسان امر نیز خریداری ندارد. ادامهء طرح خانماسوز “خودکفایی گندم” دشتهای فارس و خوزستان را بر باد فنا داد. هر چه هم فریاد بزنیم دیگر بی فایده است. کو گوش شنوا؟
درود بر لطیف عزیز … کامنت قبلی ات نیز بسیار پرمحتوا و مفید بود و اتفاقاً بازخورد خوبی هم داشت. مطمئن باش آنها که باید، این یادداشتها را می خوانند و روزی به کار خواهد آمد. شک ندارم.
امید که روزی دیار زرخیز خوزستان عزیز، نشاط خود را بازیابد و همه در لب کارون، گل بارانی دیگر راه انداخته و پایکوبی کنیم.
درود …
درود
امید که روزی بتوانیم به تولیدی افتخار کنیم که به بهای افزایش ناپایداری بوم شناختی کشور حاصل نشود
عجب جمله نقضی همین یک جمله اگر گوش شنوا باشد برای مسئولین کافیست نیست ؟؟؟
سپاس استاد
درود بر آرش عزیز. بله کافی است.
در استان ما که در سال های اخیر کمتر اراضی ملی را می توان یافت که امکان ورود ادوات کشاورزی در آن ها بوده(حتا مناطق جنگلی) و به صورت غیر قانونی تبدیل به دیمزارهای کم بازده نشده باشند و سود و زیان آن هم کاملا” هویداست حتا برای خود روستائیان …