کاغذپاره ای که زندگی می بخشد!

هان ای عقاب عشق

از اوج قله های مه آلود دور دست

پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من

آن جا ببر مرا که شرابم نمی برد …

                                                        فریدون مشیری

کاغذ پاره ای که می تواند هر پدری را به اوج برساند ...

     شما بگویید: وقتی بعد از یک روز پرازدحام و خسته‌کننده به منزل برمی‌گردی و چشمت به این تکه کاغذ نارنجی رنگ می‌افتد، چه حالی را باید تجربه ‌کنی؟

    تکه کاغذی که با خطوط کج و معوج یک کودک دوم دبستانی بر روی آن و خطاب به تو نوشته شده است: «پدر من با دوستم رفتم بیرون. نگران نباشد!»

 و تازه تو می‌توانی برای نخستین بار امضای فرزندت را هم ببینی …

وای که چقدر زود بچه‌ها بزرگ می‌شوند و اروند من چقدر زود دارد مرد می‌شود …

    کاش قدر لحظه لحظه‌های بزرگ شدن آدم کوچیک‌های دور و برمان را بیشتر بدانیم تا بتوانیم بیشتر کودکی کنیم؛ حتا زمانی که آدم بزرگ شده‌ایم! کاری که – به قول روانشاد فریدون مشیری عزیز – شراب هم نمی کند و نمی برد …

19 فکر می‌کنند “کاغذپاره ای که زندگی می بخشد!

  1. باباي فردا

    رنگ نگاهتان را دوست داشته و دارم
    رنگ نارنجی نگاهش را هم دوست دارم
    تجسم سال‌های بعد و دیدن اتفاقی این اولین امضا را از لابلای کتابی، دفتری یا جایی که آن را امانت نگه داشته است، باز هم دوست دارم

  2. محمد درویش نویسنده

    بابای عزیز فردا: رنگ نگاه من … رنگ نگاه توست؛ وگرنه دیده نمی شد، باورکن. اروند اما رنگی می بیند همه چیز را و گاه در یک چشم به هم زدن رنگهایش را عوض می کند … دیشب برایش قصه ای از شاهنامه می خواندم و به ماجرای پرسیاوشان رسیدم؛ گیاهی که از خون سیاوش روییده و هنوز هم می روید … قصه که تمام شد، رو کرد به من و گفت: حقیقت داشت؟ گفتم: چه چیز؟ گفت: این که گیاهی از خون سیاوش روییده باشد؟ … خواستم بگویم: حقیقت آن چیزی است که فکر می کنیم هست … اما دیدم اروند در همان پرسش، جوابش را داده است … دست آخر آن که وبلاگ را دارم برای همین پوریا جان! برای این که این لحظه های ناب را ماندگار کنم.

  3. محمد درویش نویسنده

    لذت هم دارد شقایق … و البته بوسیدن که فراوان! خدا این لذت را به همه زنان و مردان ساکن در کره زمین بدهد. باور دارم : آدم هایی که این چنین لذت هایی را درک می کنند، مهربان تر خواهند بود و خواهند ماند …

  4. الوندي

    درود بر شما و کلیه حافظین طبیعت
    حالا که در دره دیوین کار از کار گذشته-حالا که در گنجنامه و با نصب تله کابین در بغل گوش الوند کار از کار گذشته -حال که و هزار حالا چه باید بکنیم .
    وقتی مقامات استانی موافق پروژه های تخریبی مانند تله کابین گنجنامه هستند چه کاری از دست من و تو ساخته است جز نمایش جگر گوشه طبیعت که آنر زنده بگور میکنند و حتی برایش مرثیه ای نمیخوانند و پیگیران این قضایا خود پیگیری میشوند و …
    دیگه حوصله نوشتن درد نامه ها را ندارم تصاویر زیبای الوند در وبلاگ تقدیم به شما دوست عزیز

  5. فرزان اسدي(ابوحنانه)

    سلام
    و شاید از دید دیگر : و چه زود ما پیر می شویم!!
    و شاید از دیدی دیگر : اهمیت اطلاع رسانی و برون رفت از فضای دل نگرانی با یک جمله ساده
    وشاید هم : همان که شما نوشته ای اروند دیگر برای خود مردی شده است.
    خدا حفظش کند
    .بدرود.

  6. حسن.احمدپور

    با درود به شما
    نخست اینکه نام اروند از زیبا ترین و بهترین نامهاست که باید به شما بسیار آفرین گفت از این نامگذاری -که بگمانم پویایی و رونده و زنده بودن را می رساند که برایم بسیار جالب است -سرفرازی و کامیابی اروند دلبندت را جاودان خواهم
    -درباره سعدی هم- سپاس از دیدگاه شما-البته نمی خواهم زیاد واردش بشوم و ریشه اش را به چالش بکشم -که گرد کردنش ساده و آسان و نیز کار من و ما نیست و نیز زمانش و ضرورتش و اولویت ما نیست-جناب درویش نازنین یه چیزایی ازین چشمه ها !سرزده (تقصیر چشمه هاست-آنان که فقط سکوت کردند)و…اگر به نسل نو و……..
    -اما بپذیریم یه جاهایی کار ما می لنگد و یه کسایی هم این لنگی را فزودند یا دامن زدند-تبرئه شان نکنیم- دست کم راستی و ناراستی را در کنار هم جا بدهیم-اگر بازار و کلاس نقد را ببندیم -این میشود که هستیم ….ببخشید

  7. محمد درویش نویسنده

    جناب احمدپور عزیز: اروند نامی است از ریشه پهلوی که بیش از ۳ هزار سال قدمت دارد و به معنی پرآب، خروشان و پهلوان به کار رفته است (کنایه از رودی که حقیقتا تا پیش از بستن سدهای متعدد بر روی آن چنین نیز بوده است) … ممنون از دقت نظرت. در باره سعدی هم باشد تا در یک گفتگوی رودر رو. زنده باشی مرد.

  8. محمود رضا پولادی

    سلام جناب درویش عزیز
    باور کنید من نیز چون شما خیلی اوقات به این مسئله گذر سریع زمان و بزرگ شدن فرزندان مان فکر می کنم و بسیار اوقات با وجود آنکه مرد چهل ویک ساله ایی هستم با آنها بچگی می کنم و سعی می کنم خودم را در دنیای زیبایشان قرار دهم شاید بتوانم بهتر درکشان کنم
    استا د می خواهم اگر اجازه بفرمائید از یکی از مطالب قبلی که در مورد رویش مجدد جنگل های استرالیا بعد از آتش سوزی اخیر بود در وبلاگم استفاده نمایم البته با ذکر منبع خوشحال می شوم نظر خود را به من اعلام نمائید .درود به شما آریایی پاک

  9. نگین

    سلام
    من هنوزمادرنشدم امادوست دارم اگرخدافرزندی به من هدیه داداون روطوری تربیت کنم که روزی همین کارقشنگ روازش ببینم چون به نظرم میاد که اون لحظه شیرینترین لحظه زندگی بایدباشه
    براتون آرزوی سلامتی وشادی دارم

  10. محمد درویش نویسنده

    جناب محمدرضا پولادی عزیز: هموطن دوست داشتنی کازرونی من …افتخار می کنم به دوستی ات … اجازه لازم نیست برادر. زنده باشی و همچنان حامی پریشان.

  11. Yodeler

    سلام
    من عاشقانه بچه ها را دوست دارم ،می پرستم و محو دنیای پاک وقلب زلالشان هستم
    کاش میشد به دنیای کودکی برگشت و کودک ماند و بزرگ نشد
    به قول خودشون ۱۰ تا ببوسینش این گل پسرو:)
    من خودمو معرفی نکردم
    من از وبلاگ برفین خانوم با وبلاگ شما آشنا شدم
    شاد و سربلند باشین آقای درویش

  12. شقایق

    امروز دوباره و شاید چند باره این دلنوشته را خواندم …
    این روزها که پسرک؛ کم کم با سواد می شود و گاه به نوشته ای به عرشم می برد , بیشتر حس آن روز شما را می فهمم .
    بسیار دل نشین است و جاذبه ای مغناطیس گونه دارد!
    هر چند در پس دلم آرزو می کنم که کاش جز من کس دیگری هم با این نوشته های گاه بد خط به عرش می رفت و به اوج می رسید…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *