4 thoughts on “هوای یار”

  1. کوچک که بودم
    هر هفته..با شمع عایی در دست .همراه ماردم به سقاخانه سر می زدیم البته..نه..ما..بچه ها چون چیزی نمی فهمیدیم..این بزرگترها بودند که دست ما ها رو می کشیند.وبا اشک چشم شمعی روشن می کردند
    وبعضی وقتها هم می گفتند :تو روشن کن واین را بگو قلبهاتون پاکه..زود خدا گوش می کنه؟
    وحالا ..این مواقع فکر می کنم..چه جای خوبی بود تمام غمهات رو می گذاشتی وسبک برمی گشتی؟
    به گذشته که نگاه می کنم..می بینم همه چیز خیلی ساده تر بود..همه چیز حتی ..ما آدمها!!؟

  2. شاید یک دلیل آن که در گذشته آدم ها ساده تر بودند، این بود که به نسبت امروز کمتر می دانستند. درست مثل بچه ها که تا هنگامی که کمتر می دانند، معصوم تر و پاک تر هستند! نیستند؟

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *