دسته‌بندی نشده

برای “هم‌میهن” که مانند “میهن” کسی تحملش را ندارد!

آیا سرانجام پاییز مطبوعات را بهاری انتظار می کشد؟! - عکس از کامران بختیاری

      هم‌میهن یک روزنامه‌ی کاملاً حرفه‌ای و خوش‌ساخت بود؛ روزنامه‌ای که در بحران «نخواندن»، دوباره و اندک اندک می‌رفت تا این رسم ناخوشایند را شکسته و مردم را با روزنامه‌خوانی آشتی دهد. حضور «هم‌میهن» می‌تواند و می‌توانست برای هر دولتی – و هر وزارت ارشادی – سبب مباهات و غرور باشد؛ چرا که کوشیده بود تا همه‌ی مرزهای قرمز را هم در عین پایبندی به اصول حرفه‌ای روزنامه‌نگاری، حفظ کند.
     برای همین است که از خبر توقیف مجدد روزنامه، مانند بسیاری دیگر از هموطنانم شوکه شدم؛ همان گونه که وقتی دیشب با محمّد طاهری عزیز سخن می‌گفتم، آثار این بهت و ناباوری را بیشتر می‌توانستم در تن صدایش تشخیص دهم تا غم و اندوه ناشی از این تعطیلی نابخردانه را …
     بسیار امیدوارم روزی برسد که رهبران این ملک و ملت عمیقاً به این دریافت بدیهی، اما پیش‌برنده باور داشته باشند: «حضور رسانه‌های آزاد و مطبوعات مستقل و کمک به تداوم آنها، رمز ماندگاری، پویایی و بازپالایش هر حکومتی است که به افق‌های دور می‌اندیشد.»

صفحه نخست آخرین شماره هم‌میهن - سه‌شنبه ۱۲ تیرماه ۸۶

     مؤخره
    تازه داشتم به پرونده «یک حقیقت ناخوشایند» و نحوه‌ی چیدمان آن در هم‌میهن می‌اندیشیدم و اینکه دیده‌بان رنجور محیط زیست ایران، چگونه به روایت این موضوع در هم‌میهن خواهد پرداخت که … که یادم آمد: اینجا ایران است! سرزمینی که برنامه‌ریزی در آن و اندیشیدن به فردا – در اغلب اوقات و به ویژه در حوزه‌ی مطبوعات – بزرگترین لطیفه‌ی دنیاست.

   در همین ارتباط

   – نباید گریست که گریه مان را می‌خواهند!

   –  هم‌میهن توقیف شد!

دل‌نوشته‌ها - محمد درویش

چرا «دل‌نوشته‌ها»؟! «دل‌نوشته‌ها» همه‌ی آن چیزی را هدف قرار داده كه به بهانه‌ی «مهار بیابان‌زایی» نمی‌توانم در موردش بنویسم! كاری كه البته در طول دو سه سال گذشته انجام می‌دادم!! دل‌نوشته‌ها، پنجره‌ای است كه از قاب آن به جهان پیرامونم می‌نگرم؛ اگر گاه‌گاهی احساس می‌كنید كه آن قاب تنگ‌تر از آن چیزی است كه باید باشد، هدایتم كنید؛ امّا اگر فراخ‌تر به نظر رسید، رهایش كنید تا دست‌كم اندكی از تنگی پنجره‌های اطراف را تعدیل ساخته و به دنبال فصول از سرِ گل‌ها بپرد...

نوشته های مشابه

3 دیدگاه

  1. هم میهن روزنامه ای کاملا حرفه ای و خوش ساخت بود… انگار از مرگ یک انسان حرف می زنید. و این شوکی که دست داده. مگر فرقی هم می کنه؟ باید عادت کنیم. عادت کرده ایم . مگر نه؟ شوک دیگر برای چی؟

  2. سلام آقا درویش
    به نظر من همینکه تونست تو 42 شماره مخاطب خودشو پیدا کنه کافی بود !
    اما تو این میون یعنی تعطیل شدن ناگهانی هم میهن بعضی از رفتارا از طرف بعضی ها جالبتر بود ! به هر حال آدمایی امثال محمد طاهری روزنامه نگار هستند و روزنامه نگار هم می مونند ! اما خیلی از برخورد ها که این وسط فقط میشد دیدشون جالب بود ! من که کلا از حاشیه چیزی نمیدونم و غیر از گزارش گرفتن کاری بلد نیستم 😀

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا