مهار بیابان‌زایی

رودخانه‌ی کرج، بار دیگر از حرکت ایستاد!

رودخانه کرج - ۱۴ خردادماه ۸۶ - امسال کرجی‌ها بیشتر از هر سال دیگری در کناره‌های این رودخانه زیستند!

      دیروز وقتی به کرج باز می‌گشتم، مشاهده کردم که رودخانه‌ی کرج کاملاً خشکیده و بسترش چروکیده است. این البته می‌تواند برای کرجی‌ها رخدادی عادی باشد، چرا که اینک سالهاست که بستر پایین‌دست این رودخانه‌ی دایمی و پرآب البرز جنوبی، در تابستان‌ها آبی را درک نکرده است؛ همانگونه که زیستمندان حاشیه‌ی جاجرود و لار نیز چنین تجربه‌ی تلخی را سالهاست که خو کرده‌اند. امّا وقتی به یاد می‌آوریم که ما در ترسالی به سر برده و میانگین بارندگی سال آبی‌ای که در حال سپری کردن آن هستیم، دست کم، 25 درصد بیش از میانگین 35 ساله‌ی منطقه است و باز وقتی می‌بینیم، خشکه‌رودهای کوچکی چون وردآورد و کن همچنان و برخلاف سال‌های گذشته هنوز آب دارند، تازه در‌می‌یابیم که اثرات مرگبار سد امیرکبیر، لار و لتیان بر حیات رودخانه‌‌های پرآب البرز مرکزی و جنوبی و زیستمندان ارزشمندش تا چه اندازه ویرانگر بوده است.
     وقتی مدیریت نابخردانه‌ی حاکم بر سرزمین در طول دهه‌های گذشته چنان است که بیش از یک پنجم جمعیت کشور جذب پهنه‌ای می‌شوند که مساحتش حتا به یک صدم درصد از خاک ایران هم نمی‌رسد، کمترین پیامد نامیمونش، مرگ تدریجی همه‌ی دیگر انواع گیاه و نبات بوده و در یک کلمه شاهدیم که چگونه تمامی مواهب طبیعی به نفع آدمی کنار می‌کشند. مرگ سرخه‌حصار و خجیر، فرونشست زمین در حاشیه‌ی جنوبی پایتخت، نابودی اغلب گونه‌های جانوری و وحوش پرشمار البرز مرکزی و برهنگی خاک، تنها بخش کوچکی از شناسه‌های مشهودی است که نشان می‌دهد، بیابان‌زایی با چه قدرت و شتابی چنگال خویش را به سوی یکی از حاصل‌خیز‌ترین مخروط ‌افکنه‌های البرز جنوبی (تهران) انداخته و کارایی‌اش را با شتابی دمادم افزاینده می‌مکد و نابود می‌سازد.

     مؤخره:
     دیری نخواهد پایید روزی که روح بزرگان و فرزانگانی چون امیرکبیر و ملاصدرا، به دادخواهی همه‌ی زیستمندان و جلوه‌های ناب طبیعتی که قربانی سیاست‌های خودخواهانه‌ی آب‌سالاران بنیادگرا شده و می‌شود، از گور برخاسته و فریاد برآورد: لطفاً نام ما و دیگر بزرگان سرزمین خویش را از روی این سازه‌های غول‌پیکر مخرب بردارید و بگذارید این جرثومه‌های سنگین و سیاه مرگ را با نام همان خیانتکارانی چون محمدرضا شاه پهلوی (نام پیشین سد دز) بنامند.

محمد درویش

عضو هیئت علمی مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور

نوشته های مشابه

3 دیدگاه

  1. جناب علیرضا
    اگر بر اساس شناخت از توان اکولوژیک سرزمین و آموزه های مبتنی بر دانش آمایش سرزمین اقدام به جانمایی سکونت‌گاه ها و کاربری های خود کرده بودیم، بی گمان دیگر نیاز نبود تا آب مردم طالقان و کرج را برای تهران یا آب سرشاخه های کوهرنگ را برای یزد و یا زاینده رود را برای رفسنجان و … به کار گیریم. دوم اینکه همین آبی را که مهار کرده ایم بیش از 70 درصد آن پیش از رسیدن به دست مصرف کننده واقعی در بخش کشاورزی، صنعت و خدمات به هدر می رود! می دانی چرا؟!

    پایدار باشید.

  2. علیرضا خان، نظرت در باره دهستانی بنام تهران که اکنون سپاه پاسداران کوههایش را برای شهرکهای عظیم سازمانی پرسنل خود ددمنشانه دریده و مردمانی که به هر کرانه آن از اقصی نقاط کشور هجوم آورده اند چیست؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا