اختراعات و ابتکاراتاروند درویشخاطرات مدرسهنقاشی

اروند خودرو می‌سازد، آن هم با کنترل از راه دور نه نزدیک!

در حال انجام تست های نهایی قبل از رونمایی!

یکی از کلاس‌هایی که خیلی دوستش دارم، کلاس رباتیک است. در این کلاس یاد می‌گیریم که هر چیز به ظاهر بی‌مصرفی ممکنه یه روزی به درد بخوره. همچنین متوجه می‌شیم که اگه در هر کاری صبر و دقت داشته باشیم، می‌تونیم موفق باشیم.

    به همین خاطر است که من تونستم یک ماشین بسازم با کنترل از راه دور.
   البته چند تا از دوستان دیگرم در کلاس هم تونستند یه همچین کاری بکنند که من از طرف خودم و فرخ ایزدی و امیر طاها و هیراد جوادی و پوریا اکابری از معلم عزیزمون تشکر می‌کنم.

این هم تصویر دوستانم در کلاس به روایت اروند البته!

اروند درویش

دقیقاً ۲۰ دقیقه از ساعت ۱۱ صبح روز ۱۰ مهر سال ۱۳۷۹ گذشته بود که در زایشگاه اقبال تهران به دنیا آمدم و فکر می‌کنم از همان لحظه – یا شاید هم قبل از آن! – به سلطان بلامنازع سرزمینی تبدیل شدم که هرچند بزرگی‌اش از یک‌صدم هکتار بیشتر نبود و تعداد ساکنینش هم فقط دو نفر بودند! اما به هر حال تقریباً مطمئنم که قلب آن سرزمین کوچولو و آدم‌های اندک اما مهربانش، با پوم‌تاک قلب من هماهنگ است و فکر می‌کنم هیچ‌چیز در دنیا ارزشمندتر از این نیست که آدم‌هایی باشند که تو را فقط و فقط به خاطر خودت و بدون هیچ منت و چشمداشتی دوست داشته باشند. و تو با حضور آن‌ها و لمس لرزش دلشان، احساس کنی... عمیقاً احساس کنی که «زندگی، ضرب زمین در ضربان دل ماست ...»

نوشته های مشابه

48 دیدگاه

  1. سلام اروند جان. خوشحالم که تونستی چیزی بسازی. حس خوبیه…
    عکس دوستاتم بانمک بود به اندازه ی عکسای خودت. موفق باشی عزیزم.

    پاسخ:
    ممنون دوست جدید من.

  2. سلام بر اروند خان……………………..

    آرزو می کنم که روزی بتوانی یک آدم آهنی بزرگ بسازی……..

    راستی از کم پیدایی معذرت

    کار و مدرسه ودرس و گرفتاری همان وحمیرا که برام حوصله نمی ذاره.

  3. سلام نیلوفر جونی! می بینم که پیشرفت کردی و جای مامان و بابا در نوک مگسک تغییر کرده! نکرده؟

  4. چه ماشین بامزه ای. آفرین اروند عزیز. ایشالا روزی برسه که بتونی یه ربات بسازی که هر کاری بهش بگی انجام بده.

    نقاشی دوستانت خیلی خوشگل بود. کاش یه روز ببینمت و ازت بخوام که نقاشی منم به این بامزه ای بکشی.

  5. ممنون. به امید خدا می خوام یه ربات تو دل برو بسازم مثل باربی!
    در ضمن به امید دیدار!

  6. چطوری بابایی ؟ببینم وقت غذا خوردن که درویش خان رو دیگه اذیت نمی کنی هی بگی من پپرونی می خواهم!
    چیپس میگو خوردی
    هروقت درویش خان تو خونه عصبانی شد چکار می کنی؟

    پاسخ:
    دستتون درد نکنه. من میگو دوست دارم. اما این یکی یه خورده تند بود. هر وقت عصبانی شد می دونم که باید بیشتر عصبانیش کنم تا بفهمه عصبانی شدن دردی رو دوا نمی کنه! می کنه؟

  7. موفق باشی پسرکم ,
    برای تو و فرزندان دیگر سرزمینم فرداهای روشنی آرزو می کنم.

  8. اروند نازنین م ، خواندم که دوستان تو از حاصل کار تو خوشحال شده اند و در این راه به تشویق تو رو نهاده اند .
    اروند جان ، من نگرانم ، نگران ربایش های عجیب این مصنوعاتی که ذهن را می رباید . ذهن که در این بستر ربوده شد گاه از رابطه های “انسان “ی دور میشود. میدانی برای براقراری روابط “انسان”ی تلاش بسیار و شناخت خویشتنی عمیق لازم است . این شناخت آغاز راه ” اهلی ” شدن و ” اهلی ” نمودن است . ابتدای راه ” انتظار ” های عجیب قشنگ و. زیبا . همان چیز هائی که ” برای خریدن ” بوسیله ” انسان ” ها در هیچ فروشگاهی یافت نمی شود . اما وسایل ساخت رباط به فراوانی در اختیار است . میدانم که تو در این رنگین کمان 9 سالگی ” اهلی ” شدن را فهمیده ای . حال که این را دانسته ای دچار خواهی شد ، و چه پرطراوت.

  9. چقدر قشنگ مي نويسي عمو محسن! بي خود نيست پدر شما را دوست مي دارد … چون خودش را آنجا مي بيند! نمي بيند؟ امروز صبح ساعت 5 از خواب بيدار شدم و با پدر شروع به خواندن كامنتهايي كردم كه برايم فرستاده بودند. ببين چه جوابي به اشكار دادم! خودم كه حال كردم و اون موقع صبح با پدر يه عالمه خنديديم. راستش پدر تازه گي ها خيلي مهربون تر شده … نمي دونم چرا ديگه نمي تونم حرصشو در آرم! تو مي دوني؟!

  10. خیلی خوبه اروند جان . راستی چه اسم قشنگی داری. اروند!
    برادر من هم رباتیک کار می کنه. نفر اول مسابقات کشوری رباتیک(رالی خیابانی ) شده.راهنمایی رانندگی این دوره از مسابقات رو برگزار کرده بود .( تو گیلان ). کلی تیم شرکت کرده بودن . شرکت کننده ها باید ربات های مسیریاب می ساختن که قوانین راهنمایی رانندگی رو هم رعایت کنه ( چراغ قرمز ، خط عابر پیاده و …)
    امیدوارم تو هم تو رباتیک خیلی خیلی موفق باشی.

  11. سلام … ممنون که از اسمم تعریف کردید. حالا خودم ندیدید که چقدر تعریفی هستم. می گی نه؟ برو از مامان و پدر و بابابزرگ و مادرجون و دایی علی و عمه فریبا و …. بپرس!
    راستی! چقدر خوب. شاید یه روز تجربیاتم را در اختیار برادر آماتورتون قرار دادم!!

  12. آررررررررررررره!
    تجربیات رو خوب اومدی مرد کوچک.( آیکن متعجب از حاضر جوابی و بامزگی یه آقا کوچولوی 9 ساله)

    مطمئنم که پسر شیرینی هستی.از چشمات معلومه.

  13. از این که شما هم به این زودی برخی از واقعیتها را به این خوبی متوجه شدید، بسیار خوشحالم! واقعاً معلومه که شما هم آدم باهوشی هستید. این را از نوشته هاتون در مورد خودم می تونم بفهمم.
    ورودتان را به جمع دوستان “اروند” تبریک می گویم.
    مواظب خودتون باشید تا دوباره سرما نخورید.

  14. کجتیی اروند پیدات نیست؟
    چرا درویش خان رئ اذیت می کنی تو خونه غذا نمی خوری
    دلت میاد درویش خان رو با اون صدای مخملیش اذیت کنی؟

  15. اروند نازنین ، میدونی تا اون روزی که گاهی حس کنی گلوت گرفته و رطوبتی در چشمات میشینه . یادت باشه که هنوز تو بستر دچار شدن هستی اما اگه رطوبت چشمات خشک شدن و گلوی تو فرا گرفت که فقط فریاد بزنه دیگه دچار نمیشی . دچار که نشدی دیگه طراوت از تو جاری نمیشه ، یه کمی به اطافت نگاه کن ، پر است از زندگی ، پر است از عشق ، اهلی که کردی ، اهلی که شدی ، همیشه حضورت طراوت رو تو فضا می پراکنه . من در فضای حضور تو نفس ها کشیده ام .

  16. گناه داره بخدا گناه داره درویش خان مثل باقی مردهانیست فرشته است
    با اون صدای نرم و مخملی پشت تلفن که دل آدوم می لرزونه
    اون ریش نرم و مشکفام و ابریشمین
    اون ریز ریز خندیدناش
    اگه اذیت بشه تو خونه خوب دیدی شاید یک وقت مثل بیل کلینتون گول یک مونیکا لوینکی را خورد اونم یک مونیکای سبزه لاغر با کله مش کرده و ریش و سبیل
    ….درویش فرشته است

  17. نه نه
    منم اول همین فکرو می کردم ولی وقتی تو خنده هاش یهو برق چشماشو دیدم!وای چه برقی می زد یاد برادر مکتبی درویش اواخر دهه 60 افتادم
    مواظب باش اروند
    هربیشه گمان مبر که خالی باشد

  18. سلام بر اروند جان عزیز.اروند ماشین جالبی هست.امید وارم وسایل های دیگه یی بسازی…

  19. اروند کجایی بابا
    درویش خانو فرستادی میانه؟

    آشپزی :: گوناگون :: بيف استروگانف

    مواد لازم :
    گوشت مغزران گوساله يا راسته پاک کرده :: يک کيلو
    روغن يا کره :: صد گرم
    پياز متوسط :: 3 تا 4 عدد
    آرد :: يک قاشق سوپخوري
    خامه :: 150 گرم
    سيب زميني پشندي :: يک کيلو و نيم
    نمک و فلفل :: به مقدار کافي
    سس سفيد :: نيم پيمانه

    طرز تهيه :
    پياز را خلال و در روغن سرخ مي کنيم تا طلائي شود . گوشت را ورقه ورقه و بعد خلال مي کنيم و مي شوئيم و داخل پياز مي ريزيم د حرارت را ملايم مي کنيم و در ظرف را مي گذاريم تا آب گوشت کاملا کشيده شود . سپس دو ليوان آب در ظرف ريخته و مي گذاريم گوشت بپزد و آب گوشت تمام شود . بعد آرد را داخل گوشت مي ريزيم و کمي نمک و فلفل مي زنيم و بهم مي زنيم بعد نصف ليوان آب اضافه مي کنيم و مي گذاريم دو سه جوش بزند تا سس آن غليظ شود . سيب زميني ها را به نازکي يک چوب کبريت خلال کرده و در روغن فراوان سرخ مي کنيم . گوشت را در ديس مي ريزيم . خامه و سس سفيد را روي گوشت مي دهيم . سيب زميني آماده شده را اطراف گوشت مي ريزيم .

  20. اروند شاتو بریان و بیف استروگانف با غذاهای رشتی برای درویش خان درست کن
    بخدا این مرد یک فرشته است
    من اگه یک روز پولدار بشم درویش خان را می دزدم و می برم کاستاریکا
    زندگی | 30.10.2009
    از شاخدارپلو تا شاتوبریان

    Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:
    “طباخی نشاط” از نخستین کتاب‌های راهنمای آشپزی در ایران است، اما آشپزی مدرن، دقیق و عملی، با کتاب “هنر آشپزی” رزا منتظمی وارد فرهنگ جامعه شد. چاپ اول این کتاب شامل ۶۰۰ دستور غذای ایرانی و فرنگی، دسر، مربا و ترشی بود.

    کتاب”طباخی نشاط”، نوشته‌‌‌ی ژوزفین ریشارد (نشاط الدوله) است. او که همسر فرانسوی یک صاحب‌منصب عهد قاجار بوده، پس از سال‌ها زندگی در ایران، تصمیم به نوشتن کتاب ‌آشپزی می‌گیرد. اولین چاپ این کتاب که شامل طرز تهیه‌ی غذاها، شیرینی‌ها و ترشی‌های ایرانی می‌شده، به دهه نخست سده جاری باز می گردد. این کتاب ۴۷ بار تجدید چاپ شده و آخرین مجلد آن به‌تاریخ ۱۳۵۱، مهر کتابخانه مظفری و بهای ۳۰ تومان را دارد.

    Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: بخشی از این کتاب شامل آداب میهمان‌داری، تزیین میز و سفره و استفاده از ظروف مناسب است. یکی از رهنمودها برای پذیرایی شایسته، وجود یک پیشخدمت برای هر شش میهمان است. نام یکی از خوراک‌های این کتاب، شاخدارپلو است: «مرغ درسته و سرخ‌کرده را به پشت در دیس قرار داده و روی مرغ را با پلوی زعفرانی می‌‌پوشانیم. قاب پلو را که دو پای مرغ از آن بالا زده، روغن می‌دهیم و بر سر سفره می‌بریم».

    پخت ماهی در کوزه

    یک خانم خانه‌دار با اشاره به این‌که هنوز برای تهیه برشتوک و حلوا از کتاب “طباخی نشاط” استفاده می‌کند، می‌گوید: «غذاهای خانم نشاط، همین غذاهای امروزی هستند و تفاوت‌ها در وسایل هستند. مثلا برای پختن ماهی بخارپز توصیه شده که کوزه‌ای را از وسط نصف کنید، ماهی را درون آن بگذارید و بعد دوباره دولبه کوزه را ببندید در اجاق بگذارید.»

    هنر چگونه پختن

    کتاب هنر آشپزی که در سال ۱۳۴۷ منتشر شد، نتیجه ۲۳ سال تجربه‌ی خانم منتظمی در تدرس آشپزی و منطبق با زندگی امروزی‌ بود. این کتاب که مزین به تصاویری از اردوورها، غذاها و دسرها بود، به سرعت به چاپ‌های بعدی رسید. نخستین چاپ آن شامل ۶۰۰ نوع خوراکی ایرانی و فرنگی بود که در آخرین چاپ به ۹۵۰ غذا رسید. راز استقبال مردم از این کتاب را شاید بتوان در دستورهای دقیق وعملی آن جست. رزا منتظمی در مقدمه‌ی کتاب تاکید کرده که دستور هر غذا را بر اساس بارها تجربه و امتحان نوشته است.

    خانم منتظمیBildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: خانم منتظمییکی از دوستداران خانم منتظمی می‌گوید: «من در خانه پدرم، تنها املت درست می‌کردم اما کتاب هنر آشپزی باعث شد که دستپخت من پس از ازدواج، در تمام فامیل معروف شود. همسرم خیلی افتخارمی‌کرد که من در میهمانی‌ها گراتن و سوفله و شاتوبریان روی میز می‌چینم. درحالی‌که من همه این غذاها را از خانم منتظمی و تنها از روی کتاب یاد گرفته بودم.»

    هنر چگونه خوردن

    شهروند دیگری می‌گوید: «خانم منتظمی درکتاب‌اش علاوه بر دستور غذا‌، جزییات پذیرایی را هم یاد داد و این بسیار با ارزش است. مثلا می‌دانید که “افترنون تی” یا “چای بعد از ظهر” مال انگلیسی‌هاست اما خانم منتظمی این رسم و نمونه‌های دیگر را با ظرافت، ایرانیزه کرد و به آن نام عصرانه داد. در کتاب‌‌‌‌‌‌‌اش بارها نوشته که چقدر چیدن میز اهمیت دارد ومثلا می‌توان یک بیسکوییت و چای ساده را خیلی دلپسند روی میز گذاشت.»

    بدیل شراب و ژامبون

    کتاب “هنر آشپزی” نیز از گزند انقلاب اسلامی در امان نماند. در چاپ‌های نخستین آن، بسیاری پیش‌غذاها، سس‌ها یا دسرها با ژامبون، شراب سفید، کنیاک یا رام درست می‌شدند. Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: این مواد، در چاپ‌های پس ازانقلاب، جای خود را به کالباس اسلامی، سرکه یا بهارنارنج دادند. برخی نمونه‌ها که جایگزین اسلامی نداشتند، از فهرست غذاها حذف شدند.

    جایگاه رزا منتظمی

    رزا منتظمی نامی آشنا برای قشر شهری و متوسط الحال ایرانی است. یک کدبانوی تهرانی می‌گوید: «کتاب خانم منتظمی مثل قرآن و حافظ در خانه‌ی بسیاری مردم هست تازه قرآن و حافظ را بسیاری تنها سر سفره هفت سین یا سفره عقد و این‌ها می‌آورند اما کتاب خانم منتظمی را همه کدبانوها یا مردان علاقمند به آشپزی، هفته‌ای یکبار هم شده ورق می‌زنند.»

    دیگری می‌گوید: « اهمیت کتاب خانم منتظمی در این است که اولین مرجع مدرن و عملی است. هیچیک از کتاب‌هایی که بعد نوشته شد، جای آن را نگرفت. کتاب آقای دریابندری، مربوط به نخبگان است و خودش هم این را می‌داند که اسم آن را گذاشته کتاب “مستطاب”. الان اگر خدای نکرده مثلا آقای دولت‌آبادی فوت کند، تنها خوانندگان آثار او ودوستان‌اش مطلع می‌شوند. اما خانم منتظمی را مردم ایران در یک شعاع خیلی وسیع‌تر می‌شناختند. علتش شاید این است که عارف و عامی همگی با شکم سروکار دارند. خانم منتظمی با انتشار این کتاب، فرهنگ‌سازی هم کرد و آشپزی از روی نسخه و نوشته و معیار و اندازه را به خانه‌های ما آورد.

  21. بجای درست کردن خودرو های آلوده و دودزا بیا و کاری بکن که هروقت درویش خان از کار بر می گردد نهار و شامش براه باشد
    راستی این درویش خان چقدر پول توی جیبی می دهد؟

  22. مگه آن جا برف نیامده . ما که برف بازی نرفتیم ولی یکم توی خانه برف بازی کردم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا