اردوی دانش آموزیاروند درویشخاطرات روزانه

طناب‌كشي در اداره‌ي پدر!

طناب كشي اروند و شركا در موسسه تحقيقات جنگلها و مراتع كشور

اين عكس‌ها هم البته بايد خيلي زودتر منتشر مي‌شد تا آيندگان بدانند كه اروند از همون كوچولويي مثل معني نامش، پهلوان بوده و هر طرف دوست داشته تا او را براي مسابقه طناب‌كشي در اختيار تيم خود قرار دهد!


البته امسال خيلي با دقت‌تر به سخنان آقاي كريم‌نوروزي (راهنماي پيشكسوت باغ اكولوژي ايران) گوش دادم و خودم رو واسه درس‌هاي كتاب علوم آماده كردم.


يادش به خير … همين شهريورماه سال جاري بود … هنوز بابابزرگ هم بود …

اروند درویش

دقیقاً ۲۰ دقیقه از ساعت ۱۱ صبح روز ۱۰ مهر سال ۱۳۷۹ گذشته بود که در زایشگاه اقبال تهران به دنیا آمدم و فکر می‌کنم از همان لحظه – یا شاید هم قبل از آن! – به سلطان بلامنازع سرزمینی تبدیل شدم که هرچند بزرگی‌اش از یک‌صدم هکتار بیشتر نبود و تعداد ساکنینش هم فقط دو نفر بودند! اما به هر حال تقریباً مطمئنم که قلب آن سرزمین کوچولو و آدم‌های اندک اما مهربانش، با پوم‌تاک قلب من هماهنگ است و فکر می‌کنم هیچ‌چیز در دنیا ارزشمندتر از این نیست که آدم‌هایی باشند که تو را فقط و فقط به خاطر خودت و بدون هیچ منت و چشمداشتی دوست داشته باشند. و تو با حضور آن‌ها و لمس لرزش دلشان، احساس کنی... عمیقاً احساس کنی که «زندگی، ضرب زمین در ضربان دل ماست ...»

نوشته های مشابه

9 دیدگاه

  1. البته که من می دونستم . جهت تنویر افکار عمومی سوال کردم . خب ممکنه یه وقت یک نفر از اینجا رد بشه که این بزرگمرد کوچکو نشناسه . از اون نظر ….

  2. آهان! از اون نظر؟
    حق دارید پس … من هم خیلی طرفدار تنویر هستم! به خصوص از نوع افکار عمومی اش!

  3. ماشالله به اروند ماششاله به زورش ماشششاله به تیپش
    چش نخوره ایشالله
    راستی عمو فرود هم بود تو این مراسم سر توزیع جوایز نزد زیر گریه بگه منم می خام!!!
    باید تو بازی یک لگد محکم بهش می زدی از اوم لگدایی که پوری نابغه تو سریال دایجان ناپلئون خورد و ناقص شد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا