اروند درویشخاطرات روزانه

وقتی که همه حیرت‌زده ما را نگاه می‌کنند!

    دیروز که داشتیم با پدر می‌رفتیم مدرسه، یه اتفاق بامزه افتاد … چون که به طرز عجیب غریبی احساس کردیم دقیقاً در مرکز توجه عالم قرار گرفته‌ایم و همه دارند با حیرت و سؤظن و … ما رو نیگا می‌کنند!
    این پدر طفلکی من هم، اوّل خودشو چک کرد ببینه چیزی رو موقع پوشیدن از قلم ننداخته باشه! که به خیر گذشت … بعد درب‌های ماشین رو و سپس چراغ‌های خودرو و … خلاصه نه اون و نه من متوجه نشدیم که چرا مردم امروز اینجوری تو خیابون دارند ما رو نیگا می‌کنند؟!
    حتا تو میدون کاج که همیشه این موقع صبح شلوغه، یه آقای راننده همچین به ما نیگا می‌کرد، که حواسش پرت شد و نزدیک بود گامبی بخوره به ماشین جلویی!! که ناگهان من مثل ارشمیدس کشف کردم که ماجرا چی بوده!!
    بله ماجرا این بوده! و ما تمام طول راه را اینگونه آمدیم و خداییش شانس آوردیم که کیف مدرسه‌ام نیافتاده بود زمین!
    از بس که من و پدر جفتی‌مون سر به هوا تشریف داریم! نداریم؟
    حالا فکر کن مردم چی داشتند حدس می‌زدند با دیدن این صحنه … این که دو تا آدم جنتلمن راه افتادند تو خیابون و با خونسردی دارند، کوله پشتی بچه‌های دبستان را سرقت می‌کنند یا شاید هم بدتر! نه؟

    این هم بازسازی صحنه جنایت!

    می دونین؟
    حالا که فکرشو می‌کنم، می‌بینم بعضی وقتا یه کارای بی ربط و ظاهراً احمقانه تا چه اندازه می‌تونه یه روز متفاوت واسه آدم درست کنه و اونو از کابوس تکرار نجات بده! یه روزی که تا ابد تو خاطرش هم می‌مونه و با یادآوریش، خنده روی لباش می‌شینه! نه؟

اروند درویش

دقیقاً ۲۰ دقیقه از ساعت ۱۱ صبح روز ۱۰ مهر سال ۱۳۷۹ گذشته بود که در زایشگاه اقبال تهران به دنیا آمدم و فکر می‌کنم از همان لحظه – یا شاید هم قبل از آن! – به سلطان بلامنازع سرزمینی تبدیل شدم که هرچند بزرگی‌اش از یک‌صدم هکتار بیشتر نبود و تعداد ساکنینش هم فقط دو نفر بودند! اما به هر حال تقریباً مطمئنم که قلب آن سرزمین کوچولو و آدم‌های اندک اما مهربانش، با پوم‌تاک قلب من هماهنگ است و فکر می‌کنم هیچ‌چیز در دنیا ارزشمندتر از این نیست که آدم‌هایی باشند که تو را فقط و فقط به خاطر خودت و بدون هیچ منت و چشمداشتی دوست داشته باشند. و تو با حضور آن‌ها و لمس لرزش دلشان، احساس کنی... عمیقاً احساس کنی که «زندگی، ضرب زمین در ضربان دل ماست ...»

نوشته های مشابه

85 دیدگاه

  1. ها ها ها ها
    خیلی باحالین جفتتون.
    منم یه بار کوله ام رو روی سقف ماشین پدرم جا گذاشته بودم و البته گمش کردم!شانس آوردی پسر!

    1. واقعاً گمش کردی؟ حالا چی توش بود؟
      راستی! موافقم باهات … این که خیلی باحالیم جفتمون!
      ولی خداییش تو هم باحالی! می دونستی؟

  2. اروند بدان و آگاه باش که هنوز به مرحله خوش تیپی درویش خان نرسیده ای
    اگر درویش خان تنها کمی دور کمرشان را کوچکتر می کردند همای سعادت اینبار بر خیابان جردن می افتاد
    اروند در ارمنستان داشتن شکم بزرگی که روی کمربند بیافتد را نشان مردانگی و خوش تیپی می دانند
    دورد ویژه مرا به درویش خان برسان
    در تهران تخم مرغ دوزرده هم در فروشگاه ها آورده اند یک بسته 6 تایی به قیمت 2000 تومان خریده و با کره نیمرویی جانانه بساز و با نان سنگک و پیاز امروز برای درویش خان بیاور

  3. اتفاقاَ پدر استاد درست کردن تخم مرغ نیمرو مخصوصی است که بهش می گه: “سوپر هایبرید!”

  4. می دونی اروند چی ِ این خاطره به نظر من از همه قشنگ تر بود ؛
    این که تو و پدر بعد از اینکه متوجه این اتفاق افتادین ,
    کلی دوتایی خندیدین و براتون یه روز خاطره انگیز شده تا جایی که این جا نوشتینش…
    ولی ممکن بود واکنش یه خانواده دیگه به همین اتفاق به یه پس گردنی برای پسرک و یه روز اعصاب داغون برای پدرش ختم می شد!نه؟

    واقعا کاش یاد بگیریم و یاد بدهیم که متفاوت ببینیم و زندگی کنیم!

  5. آخه اگه قرار پس گردنی زدن باشه؛ باید یه دونه اون به من می زد که چرا کیف مدرسه رو آویزون آینه ماشین کردم!
    و یه دونه هم من به اون می زدم که تو چه راننده حواس پرتی هستی که کیف رو اونجا ندیدی!
    واسه همین از خیر پس گردنی گذشتیم و تصمیم گرفتیم فقط به ریش هم به خندیم!
    البته پدر به 29 بیل من خندید و من هم به 30 بیل و هم به ریشش!

  6. آهان!به نکته خوبی اشاره کردی!من از این منظر ندیده بودمش!!

    پاسخ:

    بيا … اين هم يه منظر جديد ديگه! نه؟

  7. کلی خندیدم :)) داشتم می رفتم دانشگاه گفتم بذار یه سر به اروند بزنم بعد برم. چه خوب شد روحیه ام عوض شد :*

    پاسخ:

    روحيه من هم با ديدن تغيير روحيه تو خوب بود؛ خوب تر تر تر شد!
    درود …

  8. باحالی از خودته گل پسر

    آره گم شد!هنوزم حسرت چیزایی که گم کردم رو می خورم !
    توش چیا بود :همه کارت ها م , جزوه های ارشد,دوتاگوشی , پول و از همه بدتر یه کادوی گرون واسه ولنتاین !

    پاسخ:

    آخ آخ اين آخري واقعاً سنگين و دردناك بود. تصورشو بكن اگه چنين اتفاقي براي آرش مي افتاد، مهره اش خيلي زودتر مي سوخت! نمي سوخت؟
    اميدوارم مال تو اينجوري نشه! كه البته ظاهراً نشده! نه؟

  9. وااااااااااااااااای ! فوق العاده بود!

    خیای باحال بود . حتما خیلی خندیدین. البته اگه بابای من بود روزگار من رو سیاه و کبود می کرد . اصلا هم فکر نکن که یه ذره تقصیر رو به گردن می گرفت .

    به همه چیز فکر می کردم الا اینکه کیفت رو رو آینه آویزون کرده باشی . حالا چرا اونجا گذاشته بودیش؟ داشتی بند کفشت رو می بستی؟

    دیروز مخابرات زحمت کشیده بود و اینترنت رشت رو قطع کرده بود( پهنای باند رو گرفته بود ) . خیلی اعصابم خورد شده بود . یه جورایی معتاد اینترنت شدم . از دست مخابرات خیلی عصبانی بودم . الان که اومدم اینجا حالم خوب شد … البته هنوز یه ذره عصبانی ام .

  10. به شقایق:
    غیب رو خوب اومدی شقایق جان …

    به اروند :
    آقا این 29 بیل و 30 بیل کپی رایت داره … کپی رایتشم مال منه…گفته باشم!

    در ضمن 30 بیل چیزی تو مایه های سیبیل آقای اینانلو است … بنده هم روش تعصب دارم .

    پاسخ:

    مي دانم كه تعصب داري … براي همين خواستم شيطنكي كنم! نكنم؟

  11. تا جایی که به سبیل مبارک ایشان خدشه ای وارد نشود ، می توانید شیطنت کنید … اشکالی ندارد.

    از آن روزی می ترسم که به گوش خودش برسد ، آن وقت حسابم با کرام الکاتبین است، نیست؟

  12. یا امام رضا!
    شوخی می کنی دیگه ، نه؟ من قلبم ضعیفه از این شوخیا نکن… میمیرم ، خونم میافته گردنت اروند جان!

    تصور می کنم آقای اینانلو پشت دوربین خیلی بداخلاقه! البته من اینجوری تصور می کنم ، نمی دونم چرا!

    اگه به گوشش رسیده باشه که احتمالا باید همیشه مسیرم رو جوری تنظیم کنم که از شعاع یک کیلومتریش رد نشم …

  13. کافیه به این نکته فکر کنی که پژمان و اینانلو، دست کم یک روز در هفته ممکن است همدیگر را ببینند!

  14. مگه دکتر نوروزی کمر به قتل من بسته که این مساله رو به آقای اینانلو بگه . تازه بگه ، یعنی ممکنه بگه از کجا اینو شنیده؟ یا مثلا خدای نکرده بگه اسم اون موجود مفلوکی که اینو گفته چیه؟

    امکان نداره … اگر هم بگه از قول خودش می گه .. نمی گه؟ تو رو خدا نمی گه؟ خواهش می کنم!

    چرا شما از این آیکونا ندارین؟ آدم بعضی وقت ها زبونش بند میاد از ترس نیاز داره با اون شکلک ها احساسش رو بیان کنه آقا!

    1. نه … معلومه که نمی گه! منتها فقط یه نشونی می ده و می گه برو تو وبلاگستان و خودت ماجراها رو بخون!
      به همین سادگی و البته خوشمزه گی!!

  15. جون اروند خان نباشه جون خودم!از اون موقع که غیب شدم در پی این بودم که مهره ام نسوزه پسر!

    پاسخ:

    به این می گویند یک دلیل محکمه پسند و مهره بر باد نده!

  16. امروز هوا خیلی دونفره ست نه ؟

    پاسخ:

    چیه؟ هوس هوای دونفره کرده بودی؟ عمو سوخت! نه؟ مهره ات را نمی گویم! نگران مباش … دماغت را می گویم! نه؟

  17. برای من خیلی جالبه که زمین گیر این جا شدم استاد.از کسانی که منو
    می شناسن بپرسین(منظورم همان هجده نفر منهای دو است!و بیشتر از لیدر این جنبش!!) من اصلا اهل این مدل کامنت ها و وبلاگ های غیر کاری ام نبودم!

    پاسخ:

    این لیدر جنبش را خوب اومدی کلک! نیامدی؟

  18. خلاصه اینکه ما مخلصیم دکتر جان

    پاسخ:

    دکتر که می گویی یعنی پدر یا پسر بعد از این؟!

    در ضمن: آقایی

  19. خوب …خیالم راحت شد. آقای اینانلو با کامپیوتر و اینترنت و فضای سایبری میونه ای نداره . نمیاد اینورا!

    پاسخ:

    پس یادم باشد پرینت داستان را در اولین دیدار پیشکش شان کنم! نکنم؟

  20. اروند جان من اگه شانس داشتم تو چنین روزی به این زیبایی و بارانی این همه تنها نبودم!استاد هم نیستن که ما از تنهایی در بیایم!

    پاسخ:

    از قضا دقیقاً به دلیل همین هوا بود که امروز نبودم رفیق! آخه من که مثل تو بدسلیقه نیستم! هستم؟ اگه مهره ات را بسوزانی یا بسوزد یا برایت بسوزانند! حقته!! از ما گفتن …

  21. من می گم سروی جان که البته نمی دونم خانمید یا آقا؛ اینا که نیستن ؛ بیاین ما با هم حرف بزنیم!

    پاسخ:

    این پیشنهاد تو مرا یاد یک فیلمی انداخت که در آن دمی مور و رابرت رد فورد بازی می کردند … نام فیلم را یادت هست؟ تقدیم به تو!

    1. اما جناب پارسا لیلازی، غریبه نیست سروی جان. امیدوارم به مرور شناخت بهتری از یکدیگر بدست آورید. در ضمن خدمت مادر محترم سلام برسانید و بگویید مرحبا به تربیت چنین دختر حرف گوش کنی!

  22. برای پسرهای 45 ساله هم دیر است . آدمیزاد به استراحت نیاز دارد . ندارد؟

    در ضمن بزرگی تان را می رسانم . دارم روی مامان کار می کنم که بیاید خواننده ی وبلاگتان بشود . مامان خوب می نویسد اگر حوصله اش را داشته باشد .

    شریعتی خواندن را مامان یادم داد . تمام کتاب های شریعتی عزیز را دارد . از همان دوران دانشسرا . همه اش را داده به من ، با شرط … که خوب ازشان مراقبت کنم و بخوانمشان .. همه شان را .

    1. چه خبر خوبی … به مادر سلام برسانید و بگویید این کار را نکند! چون ممکن است اهلی شود! نه؟
      من کویر شریعتی را بسیار دوست دارم …(من که می گویم، یعنی پدر!)

  23. مامان بیاد بهتره . اونوقت دیگه هی به من نمی گه : ” دختر ، اینقدر اینترنت بازی نکن! ”

    در ضمن ، پرینت رو بدین به آقای اینانلو؟! مگه من چه هیزم تری به شما فروختم که اینطوری قصد جون من رو کردین؟

    باشه ! پرینت رو بدین … اما یه کامت گذار مرده به دردتون نمی خوره . زنده باشم حداقل میام 4 تا کامنت میذارم . مگر اینکه بخواین از شر من و کامنت هام خلاص بشین .

    1. پس دنبال شریک جرم می گردی؟! می خوای بنده خدا رو آلوده کنی تا دیگه نتونه نصیحت کنه! عجب شیطونی هستی … فکر کنم لازمه که پرینت رنگی روی کاغذ گلاسه تهیه کنم! منتها سفارش می کنم طوری تنبیه کنه که همچنان بتوانید کامنت نویسی رو ادامه بدید!!

  24. بله! تو دیگه چرا اروند جان؟ تو که باید طرف من باشی . مگه نمی دونی چقدر مزه داره آدم پدر و مادرش رو شریک جرم کارهاش بکنه . امتحان کن . خیلی کیف داره . من با کوله باری از 29 سال تجربه دارم اینو بهت می گم .

    در ضمن ببینم اصلا چرا اقا یاینانلو باید منو تنبیه کنه . مگه اصلا من حرف بدی زدم؟ اینکه من رو 30بیل آقای اینانلو تعصب دارم مگه بده؟!
    بشنوه کلی هم خوشحال می شه.مطمئنم!
    تازه آقای اینانلو عاشق غذاهای گیلانیه . وعده ی چند تا غذای محلی رو بهش بدم از سر تقصیراتم میگذره ایشالا.

    ( الان همه ی اینا رو گفتم که کم نیاورده باشم . تو که متوجه نشدی؟)

  25. استاد من امروز موفق شدم با آرش حرف بزنم , و کلی حس فضولیش رو تحریک کردم که بیاد ببینه اینجا چه خبره! 🙂
    امیدوارم کارم نتیجه بده.

    ولی هنوز دل و دماغ نداره در حدی که بهش کلی پیشنهاد بی شرمانه دادم ولی هچچچچچچ واکنشی نشون نداد!این آدمی بود که اگه چند روز می گذشت و پیشنهادی از این دست بهش نمی شد کل هیکل ما را مورد عنایت قرار می داد و خدمات ارزنده ای ارائه می کرد!

    پاسخ:

    می گم اگه به پیشنهاد رابرت رد فوردی تو هم بی اعتنا بوده، باید بهش شک کنی! من یه دکتر خوب می شناسم که می تونه چنین بی حس هایی را سر حس بیاره! پیشنهاد جدیدم را بهش بگو تا بیشتر براش حرف درنیاوردند!

  26. استاد آرش رو ولش کنین! این خانوم دکتره رو به من معرفی کنین.
    راستی دیدید گفتم مهندس کشاورزی نیستید!(:

    1. نخست اين كه مگه تو هم مشكل داري فرزندم؟!
      دوم اين كه از كجا مي دوني دكتر مورد بحث ما، خانوم است؟
      سوم اين كه كماندار عزيز را نمي توانم رها كنم؛ تازه براش يه سوپرايز هم دارم!
      و چهارم اين كه نه! ديدم! نديدم؟

    1. 1- معلومه تو از اون آدمهايي هستي كه هيچوقت ماشينت به دليل تمام شدن بنزين در راه نمي ماند! نه؟
      2- يعني تو حاضري در چنين مواقعي؛ واسه چنين كار(ها)يي به چنين جنسي مراجعه كني؟!
      3- تو كه گفتي مال من نسوخته؟ مي خواي آدرس اينجا را بدهم بهش تا واقعاً بسوزه؟
      4- آره!

  27. 1-من ماشین ندارم!ولی حواسم به خیلی چیزایی دیگه مهمتر ار بنزین هست!
    2-حتما!
    3-نسوخته!نه استاد به من رحم کنید!
    4-از اول تابلو بود!
    5-شما خیلی باحالید

    پاسخ:

    1- حقا كه دي ماهي هستي! ماشين استفاده نمي كني، چون صرف اقتصادي نداره نه؟ فقط موندم واسه نسوختن مهره كمبود ماشين رو چه جوري جبران مي كني؟ لابد مثل آرش؟ يا شايد هم از بنگاه هاي خيريه؟!
    2- گرفتم! اصلاً شايد خود اون ملاقات و معاينه اش، حالت را خوب كرد! نه؟
    3- ببين اين دومين سوتي ات بود! مواظب باش سومي ديگه تكرار نشه!
    4- حالا نئون بود يا هالوژن؟
    5- چه جمله آشنايي!!

  28. 1-دقیقا…یه بی ام و آخرین مدل از یه آژانس حسابی برای یه ظهر تا نیمه شب کرایه می کنم!
    2-دقیقا!
    3-شما به روی خودتون نیارید!
    4-هاها ها …
    5-اتفاقا برای منم آشناست!
    6-زیرزمین رو هم هستیم!

    پاسخ:

    1- بي ام و … اون هم تا نيمه شب … بابا مهره نگه دار!
    2- آهان!
    3- نمي تونم قول دهم! اما تلاش خودم را مي كنم … بايد ببينيم نظر رييس جنبش چيه! نه؟
    4- خنده هم داره!
    5- البته دو نفر از اون 18 نفر هنوز نگفتند!
    6- آقايي …

  29. 1-برای نگه داری مهره روش زیاده! می تونم کتاب بنویسم در موردش استاد!البته بگم ها ما شاگرد شماییم!همون دانشجوی ستاره دار!
    2-ها ها ها
    3-نه دیگه اگه قراره نظر لیدر محترم رو بپرسین که برین برای من یاسین بخونین ! والا ایشون که با ما اینجوریا نیستن که ! در این مکان بخصوص اینقدر مهربون و سافت هستن!اصلا می گی نه؟یه روز سر زده بیاین ببینین!
    4-…
    5-اونا هم می گن!خیالتون راحت!این لیدر خوب لیدریه آقا!خوب!
    استاد پورسانت!×
    6-چاکریم

    پاسخ:
    نمي خواد كتاب بنويسي! اگه راست مي گي همون آرش كماندار ما رو يادش بده كه اينقدر از خرداد به اسفند و برعكس نپره و مهره نسوزونه!
    مي ترسم آخرش آفتامات بسوزونه … حيف اون همه حقوق آخر ماه كه همش سوخت! نسوخت؟
    درود …

  30. شمام بلدینا !

    اضافه بر این به نظرم کلا لیاقت رفیق مارو نداشت .به حرف من که گوش نمی کنه وگرنه الان وضعش خوب بود.

    راستی اون اسفند و خرداد رو خوب اومدین!

  31. ها ها ها !یعنی کم نمی آرین ولی من اصن دلم می خواد کما کان خر باشم!شما هم راضی ترین!نیستین؟

    1. يه موقع هايي تو يه جاهايي پيش يه كسايي (با فتح كاف خوانده شود) آدم بهتره نشون نده كه چقدر مي دونه يا نمي دونه كه مي دونه يا مي دونه كه نمي دونه! نه؟

  32. بلههههه گرفتم! من می دونم کاملا می دونم که چقدر نمی دونم!
    اصن نگران نباشین!نیستین البته!هستین؟
    و نیستن!هستن؟

    یعنی استاد از پرانتزتون بی همتا بود!

    1. البته اون پرانتز را من فقط براي تو و كماندار عزيز يادآوري كردم! چون بقيه مي دونم كه روخوني شان حرف نداره! داره؟

  33. مرسی واقعا! که به فکر ماهستید!
    ما روان خوانی مون خوبه اتفاقا!ولی روخونی مون نه!

    اینجا چرا بولد نداره!؟

    پاسخ:

    اینجا خیلی چیزا نداره … منتها عوضش صفا داره! نداره؟

    1. مگه شک داشتی رفیق؟
      تازه تو از کجا می دونی که من کجاشو دوس دارم یا ندارم؟
      یادت باشد که شرط کامروایی آن است که درهم عمل کنی!
      اتفاقاً اینجا نباید با چراغ آیی و فکر کنی که گزیده تر بری کالا!
      خیلم هم آسوده است … آسوده تر از هر زمان دیگری … البته همچنان نگران کماندار هستم.

  34. ذهنم مغشوشه دکترجان.شرمنده که جواب نمیدم.

    پاسخ:

    چرا چي شده فرزندم؟ نكنه مال تو هم داره نيم سوز مي شه؟! (مال تو كه مي گم، يعني مهره تو! نه مال مال خود تو!!)

  35. اروند جان خيلي با حال بود، در عين حال خيلي هم ناراحت نشو من هم يكروز در حين مأموريت دستگاه GPS را گذاشتم روي سپر عقب يك خودروي پيكاپ! تقريبا فكركنم يك كيلومتري هم رفتيم كه يادم افتاد ولي به خير گذشت. من اونقدر وضع حواسم سر جاش كه هميشه از اين مي ترسم كه يك روز صدرا را يه جايي جا بگذارم. نمي گذارم؟ موفق باشي.

    پاسخ:

    اتفاقاً شما چقدر شبيه پدر من هستيد! چون اون هم هميشه تو سفر، يه عالمه چيز جا مي ذاره و عمو هومان هم هميشه نگرانه كه يه دفعه اروند رو جا نذاره!
    منتها اينجور كه تو داري پيش مي ري؛ مي ترسم يه روزي مامان صدرا رو هم جا بذاري! نمي ذاري؟!

    1. اتفاقاً شما چقدر شبيه پدر من هستيد! چون اون هم هميشه تو سفر، يه عالمه چيز جا مي ذاره و عمو هومان هم هميشه نگرانه كه يه دفعه اروند رو جا نذاره!
      منتها اينجور كه تو داري پيش مي ري؛ مي ترسم يه روزي مامان صدرا رو هم جا بذاري! نمي ذاري؟!

  36. همینه دیگه!! می گی نه از پدر بپرس که چرا همینه دیگه!
    البتهههه من کلا خرم!

    پاسخ:

    لابد از اون جنس خرهايي كه تو شرك بازي مي كرد! نه؟

  37. همین اعتماد به نفسه که مهمه پسرم!چون همون عمو آرش شما خیلی از عمو پارساتون سر بود در عوامل کشنده جمعیت ونوسی ولی تفاوت رو خودت دریاب!

    1. درسته!
      رهرو آن است كه آهسته و پيوسته رود
      تا آفتامات نسوزونه! نه؟

      البته من همچنان به كماندار ايمان دارم و مي دانم كه به زودي با مرمت كمانش، مرد و مردانه از نو مي آغازد سفرهاي سرخ رنگش را به كلاردشت! نمي آغازد؟

  38. ما بخیل نیستیم که دکتر جان !بیاغازد ما هم تشویقش می کنیم و براش کف میزنیم!

    اون خر شرک رو هم خوب اومدین!دانکی از خود شرک باهوش تره!

    1. ما” كه مي گويي، يعني چند نفر؟ مهره ات را هم با خودت حساب مي كني يا آن 16 نفر را به حساب مي آوري؟!
      در ضمن، درسته كه دانكي باهوش تر از شرك است؛ اما شرك يه چيييييز ديگه س!
      البته اين را به آن خاطر نگفتم كه پدر من هم مثل شرك است ها! نه؟

  39. بعد 16 نفر که شما می گین یعنی چی؟ما منهای من 17 نفریم!کی رو با خودتون یکی حساب کردین!؟که تعداد ما کم شد دکتر جان؟

    منم عاشق شرکم!یعنی خداوکیلی می ارزید که فیونا غول بشه واسه خاطرش!

    1. آخ آخ … پرنسس فيونا رو نگو كه حال پدرم خراب مي شه! نمي شه؟
      در ضمن گفته بودم كه از آن 18 نفر دو نفر هنوز اهلي نشده اند! شده اند؟

  40. کم نمی آرید ها!

    منم حالم خراب می شه منتها بد می شه! کلا اگه کمر طرف باریک نباشه یه چیزی کمه!

  41. بابا جان دکتر من!!لا اقل یه خبری بدید یه دفعه تمام اکتیویتی های اینترنتی شما ساسپند می شه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا