اروند درویشخاطرات مدرسهمناسبت‌ها

اول شدم

امروز جشنواره کارنامه در مدرسه ما برگزار شد و من اول شدم.

هم در کلاس خودم و هم در بین سومی های منطقه 2 تهران.

در زبان انگلیسی و زبان فرانسه هم اول شدم.

تازه تو مسابقه طناب کشی هم که بین استقلالی ها و پرسپولیسی ها برگزار شد، باز هم اول شدم.

از همه بامزه تر این که تو مسابقه قرعه کشی هم شانس با من بود و شماره اروند درویش (48) به عنوان برنده اعلام شد.

اینا هم که دیدید مدارکش بود!

اروند درویش

دقیقاً ۲۰ دقیقه از ساعت ۱۱ صبح روز ۱۰ مهر سال ۱۳۷۹ گذشته بود که در زایشگاه اقبال تهران به دنیا آمدم و فکر می‌کنم از همان لحظه – یا شاید هم قبل از آن! – به سلطان بلامنازع سرزمینی تبدیل شدم که هرچند بزرگی‌اش از یک‌صدم هکتار بیشتر نبود و تعداد ساکنینش هم فقط دو نفر بودند! اما به هر حال تقریباً مطمئنم که قلب آن سرزمین کوچولو و آدم‌های اندک اما مهربانش، با پوم‌تاک قلب من هماهنگ است و فکر می‌کنم هیچ‌چیز در دنیا ارزشمندتر از این نیست که آدم‌هایی باشند که تو را فقط و فقط به خاطر خودت و بدون هیچ منت و چشمداشتی دوست داشته باشند. و تو با حضور آن‌ها و لمس لرزش دلشان، احساس کنی... عمیقاً احساس کنی که «زندگی، ضرب زمین در ضربان دل ماست ...»

نوشته های مشابه

49 دیدگاه

  1. هی پســــــــــــــــــــــــــــــر!
    کارت خیلی درسته …

    تبریک میگم …
    ایشالا همیشه موفق باشی

    و من هم بهت افتخار می کنم و افتخار می کنم که یه دوست باهوش نازنین مثل اروند دارم

  2. هارولد والتر بیلی، فرنشین انجمن واژه‌شناسی انگلستان چنین می‌گوید: «زبان‌ها ی هند و اروپایی (ایرانی و هندی و اروپایی) كه در سده‌ها ی گوناگون، از چین (زبان ایرانی در دوره ی مغولان حتا در پكن هم گفت‌وگو می‌شد) تا جزیره‌ها ی ایرلند به کار می‌رفته است. پس یك دانشجوی انگلیسی هم كه بخواهد زبان مادری خود را نیك بیاموزد، باید از سنگنبشته‌ها ی فارسی باستان آگاهی به دست آورد.»

    برداشت از کتاب «نامه پهلوانی» از دکتر فریدون جنیدی
    (این کتاب آموزش زبان پهلوی است)

    وقتی می بینم در هیچ مدرسه ای آموزش زبان پهلوی نیست دلم می سوزد.

  3. این نوشته از برای توست
    راز کوتاه این نوشته در حروف اولش نهفته است:
    واژه های بی ترانه را بگیر
    نو به نو نوشته ای بخوان
    دلنوشته ای برای خود بگو
    =======
    اروند عزیز…معلم کلاس سوم دبستانم(زنده یاد خانم بهرامی)حدود 28 سال قبل این نوشته را اول کتابی که به خاطر شاگرد اول شدنم بهم کادو داد نوشته…آن را برای تو بازگو میکنم…هرچند معلمت نیستم: همیشه پر از آرزو باشی و همیشه رویای اول بودن را همراه خودت داشته باش…

  4. تبریک میگم اروند جان….
    بابا و مامان و کلی فامیل رو حسابی خوشحال کردی 🙂

    ببینم خیلی خوبه که تو کار فرانسه و انگلیسی هم هستی

    پیروز باشی

  5. سلام بر اروند عزیز
    یه مدت نبودم. درست وقتی برگشتم که اروند نازنین اولین پُست رو نوشته. پس تبریک چند جانبۀ ما رو بپذیرید…
    برای تابستون قبل از کلاس چهارم چه فکرایی داری؟

  6. اروند نازنین

    در چندین روز گذشته ،
    بدور از پایتخت،
    تنها از طریق آموخته ها از ” آقای پدر ” بشکل یکطرفه با این فضای خاص ارتباط داشتم ،
    حاصل تلاش ” اروند نازنین ” درخشان و ماندگار تر از آن است که :
    تاخیر در تبریک آن تاثیری داشته باشد .
    .
    تلاش افزون تر ” اروند نازنین ” برای مهارت های زندگی ،
    حاصلی درخشان تر و کم نظیر تر بدنبال خواهد داشت ،
    این باور من است .
    همیشه زمان ،
    پر طراوت و سرخوش بمانی .

  7. بي دليل نبود كه ما هرچي خودمونو به در و ديوار زديم چيزي ننوشتي . منتظر حادثه كه چه عرض كنم ، حوادث به اين مهمي بودي . تبريك مي گم بهت پسر خوب . هم به تو و هم به پدر . اميدوارم هرروز موفق تر از روز قبل باشي و گزارش شاهكارهات را براي ما هم بنويسي .
    از دوستي با تو خيلي خوشحالم دوست ِ زرنگ و باهوش من .

  8. که “مخصوصن شقایق” باحال بود!؟نه؟

    حالا من زورم به گوینده ی نخست محترم , نمی رسه
    به تایید کننده ی محترم که می رسه!

  9. ادیت:
    گوینده ی نخست محترم(!!!)=گوینده ی محترم نخستین

    × آن ترکیب از کجا آمده را نمی دانم!وقتی مجبوری حواست به چند جا باشد بهتر از این نمی شود!

  10. بب به به !
    آفرین به اروند عزیز عمو پارسا
    به امید اون روز که اسمت را جز نامداران ببینیم و پز بدیم که این رفیق خودمونه!!!

  11. سلام بر اورند خان عزیز
    ویندوز کامپیوترمو که عوض کردم آدرسا هم پاک شده بود و مجبور شدم مثل روزای اول برم توی گوگل و اسم مبارک “اروند” رو سرچ کنم که ناگهان…
    ارورند جان حالا که شاگرد اول شدی، چرا وبلاگت دیگه توی گوگل، اول نیست؟؟؟؟؟ لطفاً خودتون یک سرچی بفرمایید…
    بیشتر بنویس آقا، بیشتر بنویس…
    پاروهای ما قایق می خواهند!…
    زخمه های ما، …ساز.
    قلم اروند، ساز است؛ زحمه های ما را تو خود تعبیر کن…

    به امیدش…

  12. سلام تبریک می گم ، بزرگ مرد کوچک
    دختر منم هم سن شماست ،واقعا مایه افتخارید. ولی تو کارنامه ترم اول دخترم یه نمره 19 جا خوش کرده که منو یاد تاریخ حمله قلبی ام می اندازه دو روزی که اصلا یادم رفته بود دخترم امتحان داره .به هر حال باعث شد وقتی این ترم با وجود اینکه بابا بزرگشو تو امتحانا از دست داد و من اصلا پیشش نبودم معدل بیست بگیره خیلی بهش افتخار کنم .
    اروند جان شکر گزار نعمت هایی که داری باش .هستند بچه هایی که محیط آرام درس خودن رو ندارند.من این حرف رو همیشه به دخترم هم می گویم .
    همیشه موفق باشی

  13. حتی اگه اول نمی شدی و 20 نمی شدی و … بازم اروند ما بودی و کلی دوستت داشتیم. حادثه جدید چه خبر؟

  14. ببین پسر!
    حالا که تصمیم گرفتی ننویسی و مارو خون به دل کنی@ ننویس!@
    خودمون مکانشو فراهم میکنیم اصن!@فوتینا!
    به هرحال ممکنه@ من عاشق پدرت و هم خودت هستم!@

    باباجان بیا بنویس از جام جهانی چه خبر؟
    تو دیشب کدوم طرفی بودی آخه!؟@

  15. اروند نازنین

    اول از همه برای ” آقای پدر ” این روز خجسته باشه ،
    بعدش هم ،
    به ” اروند نازنین ” و ” مامانی مهربون ” ،

    اصلن همه روز هاتون ،
    پر از طراوت و سرخوشی باشه ،
    بخصوص روز های ” کودک ” ، ” مادر ” و ” پدر ” .

    اصلن بگو ببینم چرا همه رو این قدر منتظر گذاشته ای و نمی نویسی ؟
    هان !!!!

  16. دوست دارم یه چیزی برات تعریف کنم و توهم قول بدی که خودت بخونیش !@
    من که نویسنده خوبی نیستم و تا حالا هم واسه کسی اینجور حرفا روننوشتم ولی تو اروند عزیزعمویی پسر!@

    ومن خیلی دوست دارمو میدونم که اگه بخوای خیلی آینده خوبی خواهی داشت
    من از وقتی با پدرت اشنا شدم@تقریبا همه آرشیو ت رو خوندم و خیلی هم کیف کردم@
    به پدر ت گفته بودم دلم میخواست پدری مثل مهندس داشته باشم که اندازه دنیا پسرش رو دوست داره@
    اروندجان@من 8 سالم بود که پدرم فوت کرد@
    مامانم برام همه کار کرد.من عاشقش بودم و هستم ولی واسم پدر نشد!
    یه صدای ضبط شده از پدرم دارم که وقتی من 5 سالم بوده برام قصه تعریف کرده!هنوزم دارمش و هروقت دلم واسش تنگ میشه گوش میکنمش
    من این وبلاگ روکه پدرت واست درست کرده مثل اون کاست میبینم
    این وقت و زمانی که پدرت با این همه مشغله واست گذاشته یعنی که عاشقته
    @
    اروند جان @خیلی حیفه عمو که این زحمت به باد بره!@

    @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

    من خیلی بیشتر ازینا ازت انتظار داشتم@فکر میکردم پسری که انشای ای ایران به اون خوشگلی نوشته @اینجارو می ترکونه!
    یعنی میگی اشتباه کردم!!!؟

    نمیدونم حرفمو میفهمی یا نه !؟ولی کاشکی همونقدری که پدر دوست داره دوسش داشته باشی@اونوقت هیچوقت افسوس نمیخوری عمو جون!
    @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
    من منتظر جوابتم @
    درضمن یه روز میام برای اجرای کلیپ@آماده باش !!@

  17. درود بر آرش عزیز و مهربان …
    من فکر نکنم بشود هیچ فرزندی را یافت که عشق و علاقه اش به مادر و پدرش، بیشتر و بزرگ تر از عشقی باشد که والدینش به او دارند.
    این جمله را یادت باشد رفیق … تا هنگامی که خود پدر شوی …
    آنگاه خواهی دید که چه رابطه و علاقه و عشق شورانگیزی بین تو و او یا بین شیرین و او بوجود می آید … برای همین است که بزرگترین داغ جهان این است که پدر یا مادری شاهد مرگ فرزندشان باشند …
    .
    .
    از این که چنین دوست مهربانی دارم، خداوند را شاکرم و یقین دارم که این همه خلوص و مهربانی که در وجود آرش موج می زند، ثمره آن دو عزیز درگذشته است … خدای شان رحمت کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا