لحظه‌ها و نکته‌ها

و اما آن پرنده بر فراز آرامگاه کوروش بزرگ!

و من بر بلندای آرامگاه مردی ایستاده‌ام که:
غرور و صلابت از اوست
عدالت با او هم خانواده است
بزرگ منشی با او از یک تیره است
وطن پرستی یعنی همه ی او
خاک وطن بودن سخن اوست
گشاده دست بودن شیوه و آئین او
مام وطن را پاس داشتن توصیه ی اوست
او را و همه ی بزرگان بی نام و ماندگار شده ی این دیار را باید باور بداری تا:
سرت را بالا نگه داری
با چشمانی که به دور دست ها خیره شده است …
                                                                   
عهدیه کالیراد

    در بیست و یکمین روز از اسفند 1388 در معیت دوستان عزیزم، مجتبی و مصطفی پاکپرور، غلامرضا رهبر و هومان خاکپور – و پس از فراغت از دعوت رستاکی‌های عزیز در دانشگاه شیراز –  به زیارت آرامگاه مردی شتافتیم که گمان نبرم خردمندتر و صلح‌طلب‌تر از او در زمانه‌اش وجود داشته است. هم او که بیش از 2500 سال پیش خطاب به انسان‌های روی زمین گفته بود:

باران باش و ببار
نپرس کاسه‌های خالی از آن کیست؟

    رفته بودیم تا ادای دینی کنیم به کوروش بزرگ؛ انسان آزادیخواهی که می‌گفت: «شما باید چشم از من برندارید تا ببینید آیا به آن چه می‌گویم عمل می‌کنم یا نه. من نیز شما را زیر نظر دارم تا هر کدام را که شایسته‌ی بزرگداشت بودید، گرامی بدارم.»
    برای همین بود که تماشای صلابت و غرور و آرامش آن پرنده‌ی خاکی‌رنگ با آن گردن افراشته، دلم را ربود و با خود گفتم: چرا نباید پیام این پرنده‌ی مغرور و سربرافراشته را دریافته و به قول کالیراد عزیز: تمام گذشته‌ی گمشده‌‌مان را در وقار او جستجو نکنیم؟

    برای همین است که وقتی دیدم سپاهیان دشمن در هیبت گل‌سنگ‌ها و در سکوتی آزاردهنده دارند هجوم می‌آورند و پاسارگاد را – مانند تخت جمشید – به یغما می‌برند، دلم گرفت …

    تصاویری را که می‌بینید، آشکارا نشان می‌دهد که چگونه به دلیل افزایش رطوبت، هم سبزینه‌ها به این کهن‌زادبوم دیرینه‌ی ایرانی یورش برده‌اند و هم گل‌سنگ‌ها.

    دلم می‌خواهد بدانم آیا باز هم آقایان وزارت نیرو و سازمان میراث فرهنگی جرأت دارند تا چنین گزارش‌هایی را تکذیب کنند و بگویند: سد سیوند نمی‌تواند رطوبت منطقه را افزایش دهد؟

    این در حالی است که خوشبختانه یا متأسفانه، منطقه‌ی عمومی پاسارگاد چند سالی است که دوران خشکسالی را تجربه کرده است و بنابراین، وضعیت زیست اقلیم منطقه در مناسب‌ترین حالت خود برای گسترش سبزینه و یورش گل‌سنگ‌ها قرار دارد.

 افزون بر آن – ظاهرن –  به دلیل مشکلات فنی پیش آمده برای سد سیوند و جانمایی اشتباه آن، به رغم گذشت نزدیک به سه سال از افتتاح رسمی سد، آب چندانی در پشت سیوند هنوز جمع نشده است. هرچند همین مقدار هم می‌تواند به افزایش ظرفیت گرمایی ویژه منطقه در حد میکروکلیما کمک کرده و سطح آب زیرزمینی را افزایش دهد؛ رخدادی که به نوبه‌ی خود می‌تواند نگرانی‌ها را در مورد ضریب پایدار پاسارگاد افزایش دهد.

    امید است که مسئولین با مشاهده‌ی این تصاویر، هر چه زودتر هیأت‌های کارشناسی خود را به منطقه گسیل داشته و نسبت به پاکسازی عوامل تهدیدکننده‌ی یادشده اقدام کنند.

دل‌نوشته‌ها - محمد درویش

چرا «دل‌نوشته‌ها»؟! «دل‌نوشته‌ها» همه‌ی آن چیزی را هدف قرار داده كه به بهانه‌ی «مهار بیابان‌زایی» نمی‌توانم در موردش بنویسم! كاری كه البته در طول دو سه سال گذشته انجام می‌دادم!! دل‌نوشته‌ها، پنجره‌ای است كه از قاب آن به جهان پیرامونم می‌نگرم؛ اگر گاه‌گاهی احساس می‌كنید كه آن قاب تنگ‌تر از آن چیزی است كه باید باشد، هدایتم كنید؛ امّا اگر فراخ‌تر به نظر رسید، رهایش كنید تا دست‌كم اندكی از تنگی پنجره‌های اطراف را تعدیل ساخته و به دنبال فصول از سرِ گل‌ها بپرد...

نوشته های مشابه

91 دیدگاه

  1. سلام
    باعث غرور و افتخار است که در چنین محوطه ای حتی قدم بزنی ولی متاسفانه دست های پشت پرده می خواهند مانع از تفکر به اعماق تاریخ باشند – حذف گوشه های تاریخی از کتاب تاریخ مدارس ، عدم توجه به اماکن تاریخی مثل https://abushahr.blogfa.com/post-225.aspx و موارد بسیار دیگر.
    پایدار باشید.
    لطفاً ببینید : https://www.bona.ir/details.php?id=4314_0_9_0_C
    بدرود.

    1. این من و تو هستیم ابوحنانه عزیز که باید نگذاریم تا واکاوی اندیشیدن به ژرفای تاریخ متوقف مانده یا در ابهامی اهریمنی گرفتار آید.
      در ضمن ماجرای فاضلاب انسانی عمیقن تأثربرانگیز بود …
      درود …

  2. وای چقدر آرامگاه این مرد بزرگ با صلابت هست ؛ من دو سال پیش به اونجا رفتم . وقتی به آرامگاه کوروش کبیر رسیدم حس غریبی داشتم که اصلاً قابل وصف نیست … عظمت تخت جمشید و کاخ آناهیتا ، نقش رستم و نقش رجب ، و آرامگاه این بزرگمرد تاریخ در پاسارگاد که با وجود به یغما بردن اونها و یورش های مختلف و همه عوامل تهدید کننده در اعصار هنوز هم گویای شاهکار عقل و هنر و اندیشه ایران و ایرانی است …
    من هم گمان نمی برم خردمندتر و صلح‌طلب‌تر از او نه تنها در زمانه‌اش بلکه در حال حاضر هم وجود داشته باشه !
    شاید به جرات بشه گفت اگه یک مرد در تاریخ ایران وجود داشته کوروش بوده .

    اما افسوس و هزاران افسوس و دریغ ؛ نمیدانم به عظمت گذشتگان ببالم یا به حقارت حاضران 🙁

    مثل اینکه قضیه عوامل تهدیدکننده ها هم خیلی جدیه مهندس درسته ؟
    من هم به امید شما امیدوارم ، هر چند اگر این امید واهی باشد !!!

    درود

    پاسخ:

    بله … اگر دیر بجنبیم و حساسیت لازم را نشان ندهیم؛ مساله و بحران می تواند بسیار حاد و غیر قابل جبران باشد.
    زنده باشید که همیشه همراه هستید و همدل.

  3. من هنوز هم نمی فهمم
    که چرا وقتی می خواهند
    کسی یا چیزی را نفی کنند – به اعتقاد باطل خوشان حتا-چرا سعی می کنند تاریخ را فراموش شده بیانگارند!؟
    این “حماقت” و “وقاحت” را حدی نیست…

  4. تاسف انگیزه و اشک به گونه های آدم می راند
    وقتی می بینی مرقد ها و بقعه های بی ربط ؛آن چنان گرامی داشته می شود و آرامگاه ِ بزرگ مرد تمدن کهنمان این گونه آماج ِ حملات طبیعی و غیر طبیعی می شود!

    پاسخ:

    برای جلوگیری از تکرار این هجوم های عمدی یا سهوی به میراث یک ملت و فرهنگ باید حساسیت های خودمان را افزایش دهیم و بیش از پیش اطلاع رسانی کنیم.
    درود بر شقایق عزیز.

  5. هیچی نمی‌تونم بگم، مثل دی ماه که شیراز بودم و هیچی نتونستم بگم، احساس عجز می‌کنم در برابر این همه بی‌مقداری بعضی‌ها که با نابودک ردن گذشته‌ی خودشون می‌خوان آینده رو درخشان کنند!
    بدون گذشته خوب نمی‌شه آینده‌ی خوبی داشت…

    چی بگم…
    چی بگم…

  6. انسان نماهایی مثل این کامنت بالایی تمدن مترقی ما را دزدیدند و
    به جایش آداب آفتابه به ما دادند.

  7. ببین
    فرزندان تو ما شده ایم کوروش والا!

    پاسخ:

    کوروش اگر زنده بود؛ به وجود چنین فرزندان تردامنی چون “پارسا لیلاز” عزیز افتخار می کرد.

  8. درویش عزیز

    میدانی با تاریخ آنگونه که در آن غرق شویم میانه خوبی ندارم ،
    اما تلنگر های جانانه دارد برای زندگی امروزمان ،
    مجموعه اش ،
    تخته پرشی میتواند باشد برای عبورامروزی مان با هوشمندی .

    ” آنچه که در تاریخ خطرناک می نماید؛ مطلق پنداشتن آن و ماندن در مرداب تاریخ است.”

    میتوان آنچه در کتاب های تاریخ نگاشته شده است را پاک کرد ،
    میتوان نگاشته های تاریخی را عوض کرد ،
    اما هرگز نمی توان ” حقایق ” تاریخی را زدود .

    ” شما باید چشم از من برندارید تا ببینید آیا به آن چه می‌گویم عمل می‌کنم یا نه.
    من نیز شما را زیر نظر دارم تا هر کدام را که شایسته‌ی بزرگداشت بودید، گرامی بدارم ”

    در کنونه ما تنها یک تفاوت بچشم میخورد :
    ما را زیر نظر نداشته اند تا شایستگی هامان گرامی داشته شود ،
    ما زیر نظر هستیم تا “مرگ طلائی “.
    همین .

    پاسخ:

    و “مرگ طلایی”
    می تواند بهترین پاداش برای انسانی باشد که از اعماق کلیشه ها و قالبهای کهنه و خاک گرفته، می تواند؛ فروزندگی جاودانه و تازه ای را بیاغازد …
    درود …

  9. آی آقا دلت خوشه کی گوش کنه ؟
    البته نمیگم هیچی نگیم اینقدر باید گفت تا گوش زمانه را کر کنیم!
    اما کم لطفی میکنن مسئولان

    پاسخ:

    باید کم لطفی ها را یادشان بیاندازیم!

  10. پادشاهان در طول تاریخ کی دلشان به حال مردم فقیر و بینوا سوخته؟
    مگر میشود کسی که در کاخ زندگی کند خبر از کوخ نشین داشته باشد؟
    معروفترین طبقات اجتماعی در زمان همینها وجود داشته
    یاد قصه انوشیروان به اصطلاح دادگر! افتادم که با درس خواندن فرزند آن پینه دوز مخالفت کرد!….میدانید که؟…
    پس اینقدر ساده لوح نباشید.

    پاسخ:

    هر چیزی را باید در ظرف خودش مورد سنجش قرار داد هموطن عزیز من. کوروش را و سلوکش را به روایت دشمنش – گزنفون – بخوان تا چاره ای نداشته باشی جز آن که کلاه از سر برداری برادر من.
    درود …

  11. هر چند گرامیداشت بزرگان در گذشته خوب است ولی کوروش دیدن مهم نیست کوروش بودن مهم است !

    پاسخ:

    چگونه می شود کوروش بود؛ وقتی کوروش را ندیده و نشناخته باشیم محمد جان؟

  12. بعضی از مدیران ارشد کشور می خواهند کاری برای ایران زمین انجام بدهند. انجام میدن . اما به شیوه خاله خرسه .

    پاسخ:

    کاش فقط شیوه خاله خرسه بود! گاه به شیوه گوریل انگوری کار می کنند! نمی کنند؟

  13. فکر می کنم با آنچه عمو محسن عزیز نوشته حرفی باقی نماند. در عین حال شخصا معتقدم “گذشته چراغ راه آینده نیست بلکه گذشته شاخصه ای است که می تواند آینده را در آزمونهای خودش یاری دهد.” گذشته یاریگریست در راهبردها ولی خود مسیر نیست. ارادتمند دوستان

    پاسخ:

    گذشته نشان مان می دهد که مردمان چگونه برای مشکلاتشان راه حل می یافتند. اما جنس آن مشکلات البته با امروز می تواند همخوان نباشد.
    درود …

  14. سلام،
    چه قدر
    1- شعر خانوم کالیراد عمیق بود.
    2- چه قدر این عکس ها خوشگلن.
    3- چه قدر آدم دلش می گیره وقتی این جوری با هویت تاریخیش برخورد می کنن!
    4- چه قدر دلم برای شیراز تنگ شد.

    پاسخ:

    حق داری … شیراز همیشه می تونه بهترین مقصد یک سفر خاطره انگیز باشه …
    درود.

  15. باعث افتخار نوشته ای بسیار زیبا
    اما آخر آن با سوز دلی همراه شد

    پاسخ:

    زنده باشی اردلان عزیز

  16. این روزها که می گذرد ، شادم …
    شادم که میگذرد این روزها …

    نمی دونم وقتی ما نتونستیم از میراث اجدادمون درست محافظت کنیم ، چطور انتظار داشته باشیم که فرزندانمون میراث دار خوبی باشن؟

    مطمئن نیستم نسل بعد بهتر از ما عمل کنه

    ما معلم خوبی برای فرزندانمون نیستیم

    و …
    ممنون خانم کالیراد بابت اون شعر جادویی

    و …
    ممنون آقای درویش بابت اون عکس جادویی

    پاسخ:

    و ممنون سروی جان که هستی و اینگونه موثر حضورت را نشان می دهی.

  17. sedar عزیز

    در برداشت هایتان ،
    چه تاریخی و چه زمینه های دیگر ،
    اینگونه مطلق نیاندیشید ،

    در جغرافیاهائی که از دست پادشاهان رها شده است ،
    شما اختلاف طبقاتی را شاهدنیستید ؟
    این سرچشمه از جای دیگری گل آلود است .
    اگرچه تلاش ” انسان ” ها را در کل اجتماع خود از یاد نباید برد .
    با درود .

  18. با اجازهء جناب محمد درویش
    سدار : پادشاهان در طول تاریخ کی دلشان به حال مردم فقیر و بینوا سوخته؟
    چواب : در طول تاریخ پادشاهان خوب همیشه دلشان به حال مردم فقیر و بینوا سوخته است .
    سدار : مگر میشود کسی که در کاخ زندگی کند خبر از کوخ نشین داشته باشد؟
    جواب : بله میشود .
    سدار : معروفترین طبقات اجتماعی در زمان همینها وجود داشته
    جواب : خیر نداشته .
    سدار : یاد قصه انوشیروان به اصطلاح دادگر! افتادم که با درس خواندن فرزند آن پینه دوز مخالفت کرد!….میدانید که؟…
    جواب : آدم وقتی صحبت از تاریخ می کند باید یادش به تاریخ بیفتد نه به قصه .
    سدار : اینقدر ساده لوح نباشید.
    جواب : کامنت شما ساده لوحانه است
    ——————–
    چند توضیح عمومی
    ما دربارهء کوروش کبیر اطلاعات موثق چندانی نداریم . از دوران وی نه سنگ نوشته ای بجا مانده است ، نه لوحی و نه بنایی . همهء مطالبی که فردی یونانی بنام گزنفون دربارهء کوروش نوشته است نیز از دو سه برگ بیشتر نیست و مابقی اش مطالبی هست که در سی چهل سال اخیر و به عنوان داستانهایی خیالی نوشته شده اند . تنها روایتی که مستند است مربوط به دو واقعه هست. یکی اینکه کوروش چگونه قبایل قوم پارس را متقاعد به حملهء به بابل کرد و دیگری جمله ای هست که پس از فتح ارمنستان به فرماندهانش گفت و من الان حال ندارم این دو ماجرا را تعریف کنم. تا هشتاد سال پیش هم پیش هم پاسارگاد مقبرهء مادر حضرت سلیمان نامیده میشد و کسی نمی دانست متعلق به چه دورانی هست. ما در حال حاضر فقط حدس میزنیم که مربوط به زمان پان پادشاهی کوروش هخامنشی باشد . اما اینکه چه کاربردی داشته و یا به چه منظوری ساخته شده بود ، بر ما پوشیده و مجهول مانده است . از حدود پنجاه سال پیش فرضیه ای عنوان شد که این بنا در زمان داریوش و خشایارشا “پازارگادشا” نام داشته و احتمالا” مقبرهء کوروش است . قسمت اول این فرضیه به احتمال زیاد درست است ، اما این بنا قطعا” مزار کوروش نبوده و نیست . من دو سال پیش به پاسارگاد رفتم و با کمال تعجب و شگفتی دیدم که روی تابلویی شیشه ای به دو زبان فارسی و انگلیسی نوشته شده بود پاسارگاد مقبرهء کوروش هخامنشی است و از آن عجیبتر اینکه نوشته بود پ”یکر کوروش را که در آنسوی ایران آنروز کشته شده بود ، مومیایی کردند و به پاسارگاد آورده و در آن دفن نمودند” . تا همین چند سال پیش حتی بیان شفاهی چنین داستانی در سازمان میراث فرهنگی کشور می توانست با واکنش تند باستان شناسان و مورخین روبرو شود ولی الان این داستان عجیب و غریب را رسما” و با نام و نشان سازمان میراث فرهنگی در آنجا نوشته بودند .
    در اینکه کوروش هخامنشی دقیقا” کی مرد و چگونه مرد ، ما هیچ اطلاعی نداریم . رسم مومیایی کردن هرگز در ایران وجود نداشته و برخلاف آیین زرتشتیان بوده است. اصولا” هخامنشیان زرتشتی هرگز اجساد خود را دفن نمی کردند و ساختن هر گونه بنایی برای مردگان را نیز کاری اهریمنی می دانستند .
    قصهء انوشیروان و کفشگر که به استناد شاهنامهء فردوسی بیان میشود نیز کاملا” عاری از حقیقت است . جالب اینجاست که طبق این داستان یک کفش دوز حاضر شده بود که هزینهء سپاه جنگی انوشیروان را بپردازد به شرط آنکه فرزندش اجازه یابد در کنار قشر ” دبیران” خواندن و نوشتن بیاموزد . کسانی که به استناد این قصه صحبت از شکاف فقیر و غنی در عصر انوشیروان می کنند عقلشان به اینجا نمی رسد که این سئوال را از خودشان بپرسند که این چه شکاف طبقاتی میان فقیر و غنی بوده که یک کفش دوز در عهد ساسانیان آنچنان ثروتمند بوده که می توانسته است هزینهء لشگر نظامی دولت رابپردازد؟! اگر این قصه را باور کرده اند پس دیگر این مطرح کردن شکاف میان فقیر و غنی در آن زمان چه معنی دارد؟
    و آخر اینکه هموطنان کمونیست ما که نسبت به دیدن نام شاه و پادشاه آلرژی شدید دارند ، سطح معلومات تاریخی شان در حد همان دو سه مطلبی هست که در سایتهای کمونیستی خوانده اند و نمی دانند که فاصلهء زمانی بین کوروش هخامنشی و انوشیروان ساسانی یک هزار و چهار صد سال و معادل فاصلهء زمانی ما با دوران انوشیروان عادل بوده است . در نتیجه دائما” هخامنشیان را به ساسانیان و پادشاهان ساسانی را به هخامنشیان وصل و ربط می دهند .

  19. جناب درویش زیر عکس ننگ گلسنگ بر زیر بنای تاریخ ایران نوشته بودی «دلم میخواهد بدانم آیا باز هم آقایان وزارت نیرو….» چرا که نه جرأت که نمی خواهد چون دیوار حاشا همیشه بلند است

    پاسخ:

    درود بر استاد شیرازی عزیز …
    من گمان می کنم سرانجام مجبور خواهند شد از رشد دیوار حاشا بکاهند!
    در همین همایش تنکابن، در رخدادی نادر مشاهده کردم که نماینده ای عالی رتبه از وزارت نیرو آمده بود تا پاسخ دهد! انگار دوره برج عاج نشینی آقایان رو به اتمام باشد.

  20. آقای عزیز بهتر نیست کمتر ذهن مردم رو از این مرده پرستی ها پر کنین. حیف نیست تلف کردن عمر برای انسانهایی که به گذشته تعلق داشتن.
    متاسفانه نه تا حالا امپراتور دیدین نه حکومت نه عظمت. وگرنه این کوروش مثلا بزرگ فقط تو قصه ها بزرگه. ولی در واقعیت آنقدر بی نشان که حتی یک سکه از خودش نداره.برید آثار باقی مانده از امپراتران روم رو ببینید تا بفهمید امپراتور یعنی چی.چرا میخوایم خودمونو گول بزنیم.کجاست این عظمت پوشالی تا بریم ببینیم.الان فوری همه میگن ضد ایرانی و… .
    یا میگن آثارش خراب شده.پس قبرش چرا هست؟در صورتی که اگه کسی خراب کنه اول قبرو به خاطر تحقیر خراب میکنه.
    حیف از عقلی که ماایرانی ها نداریم.همه اش افسانه.همه اش دروغ.

    پاسخ:

    رهگذر عزیز: لطفن دلایل و مستندات علمی خود را برای انکار عظمت هخامنشیان بیان دارید. در ضمن شما با آقای ن. پ که نسبتی ندارید! دارید؟

  21. در تکمیل صحبتهای لطیف عزیز (که دیگر به ما هم سر نمی زند و جواب ایمیل ما را هم نمی دهد) پیشنهاد می کنم حتما دوستانی که به تاریخ علاقه مند هستند مجموعه چهار جلدی سرزمین جاوید (ترجمه مرحوم ذبیح ا… منصوری) و همچنین تاریخ تمدن ویل دورانت (بخش مشرق زمین گاهواره تمدن)را نگاهکی بیاندازند. بد نیست. بخشی از دیدگاههایمان را اصلاح می کند. ارادتمند

    پاسخ:

    امیر جان، بهتر است دقیقن مشخص کنی که منظورت کدام صفحه از کدام کتاب است و چه نوشته شده و تو چه تحلیلی بر آن داری.

  22. به امیر عزیز
    قربانت گردم
    ایمیلت به دستم نرسیده است. به یکی از این دو ایمیل برایم بفرست
    ebadi.journalist@gmail.com
    latifiran@hotmail.com
    من روزانه حدود ده بار به اینترنت سر می زنم و در مجموع دو تا سه ساعت هم برای خواندن و نوشتن در آن وقت می گذارم. منتها گرین بلاگ یکی از چندین مرکز تجمع (!)ی هست که واردش می شوم. گاهی که جاهای دیگر خیلی شلوغ تر می شوند و انرژی بیشتری می برند ، مجبورم حضورم را در ‘گرین بلاگ را کمتر کنم . مطلب مارالهای قزوین را فورا” خواندم . حدود چهل سال تا سی سال پیش یکی از همسایگان ما بنام آقای صنوبری در خیابان پهلوی ماهشهر (بعدا” شد امام خمینی) کنار منزلش جصار بزرگی درست کرد و در محیطی زیبا آهو پرورش می داد . صنوبری بنا به تجربه متوجه شده بود که آهوهای پرورشی مثل پرنده های قفسی هستند و نمی توان آنها را در طبیعت رها کرد. فکر می کنم صنوبری آهو هایش را یواشکی با لنجها به کویت صادر می کرد . عربها به نگهداری آهو خیلی علاقه دارند . در قطر مردم در منازلشان غزال عربی نگهداری می کنند که به غایت زیباست . خواستم این توضیحات را همان وقت زیر مطلبت بنویسم ، نشد. چون از جایی آن لاین بودم که نمی شد فارسی نوشت.
    وقتی صحبت از تاریخ میشود مطلقا” به نوشته های زنده یاد ذبیح الله منصوری تکیه نکن . داستان خالص هستند و کوچکترین ارتباطی به تاریخ ندارند . منصوری یکبار کتابی دو هزار صفحه ای را به عنوان ترجمه منتشر کرده بود و توضیح داده بود که نویسنده اش مرحوم پروفسور هنری کربن است. از قضا هنری کربن زنده بود و فارسی هم می دانست! بندهء خدا وقتی کتاب منصوری را دیده بود گفته بود من مقاله ای یازده صفحه ای نوشتم و نمی دانم ترجمه اش چگونه شده است دو هزار صفحه؟!
    متاسفانه در سالهای اخیر کتابهای فراوانی وارد بازار نشر ایران شده اند که مطالبشان حقیقت ندارند و طبق سلیقهء مشتری جعل شده اند . من همین تابستان گذشته در کتابفروشی های مقابل دانشگاه تهران انواع و اقسام کتابهایی را دیدم که حاوی گفتار و سخنان داریوش هخامنشی ، کوروش هخامنشی ، زرتشت ، و یا کتابها و دستورالعملهایی پزشکی (و خطرناک!) بودند بنام طب امام رضا ، طب امام جعفر صادق ، و امثال اینها . یک جلد کتاب هم که گزیده ای از احادیث بسیار زیبایی چهارده معصوم بود را هم خریدم . ولی فورا” متوجه شدم که بخشهای بزرگی از مطالب آن نه احادیث آن بزرگواران ، بلکه جملات قصاری از آبراهام لینکلن ، جان اف کندی ، تولستوی ، ویکتور هوگو ، ناپلئون بناپارت ، کیم روزولت ، توماس ادیسون ، آلبرت انیشتین ، وینستون چرچیل ، جرج برنارد شاو ، نلسون ماندلا ، مهاتما گاندی ، کنفسیوس و سایرین بودند .
    نمی دانم منظورت کدام قسمت از نوشته های ویل دورانت است ؟ ویل دورانت در ایران خیلی مهم تلقی میشود چون ما خودمان نه تاریخ نویس داریم ، نه مورخ داریم و نه اصلا” در دانشگاه هایمان علمی بنام تاریخ وجود دارد . بعد از انقلاب هم ترجمه های کتابهای آکادمیک و علمی تاریخی کاملا” متوقف شدند . در نتیجه همچنان به نوشته های قدیمی و از رده خارج شده ای مانند کتابهای ویل دورانت استناد می کنیم. اخیرا” یک بزرگواری در سخنرانی اش یک حرفی را علیه پادشاهان تاریخ ایران زده بود . فردایش بلافاصله اعلام تمام مطالب مربوط به پادشاهان از کتابهای درسی تاریخ مدارس و دانشگاهها حذف میشوند! (که ظاهرا” امسال واقعا” هم حذف شده اند)
    خب. در مملکتی که کتابهای تاریخ مدارس و دانشگاههایش را طبق میل معمر قذافی و حرفهای بعد از شام جعفرآقا عوض می کنند و می نویسند ، و کتابهای تاریخی روبروی دانشگاه تهرانش را هم طبق ذائقه و سلیقهء مشتریان ” عاشق کوروش ” شان جعل می نمایندو به عنوان ترجمه راهی بازار می کنند ، علم تاریخ دیگر چه جایگاهی می تواند داشته باشد؟ اثلا” در چنین جوی دیگر چه کسی می تواند بیاید از علم تاریخ بگوید؟ وقتی خود شما همچنان کتابهای داستان ذبیح الله منصوری را به عنوان مراجع معتبر تاریخی به من معرفی می کنید ، خب من دیگر چه می توانم بگویم؟

  23. البته آنچه که نوشتم از درستی و بزرگی و عظمت کوروش کبیر چیزی کم نمی کند. من متاسفم هستم که بجز یک استوانهء کوچک و دو روایت موثق تاریخی از آن پادشاه بزرگوار بهرهء دیگری به ما نرسیده است. من هر وقت به کارنامهء شاهنشهان هخامنشی فکر می کنم در مقابل عظمت روح و انسانیت و خردورزی و درستکاری و اندیشه های والای مدنی و علمی شان واقعا” احساس حقارت می کنم .
    اگر به یونان سفر کنید ، متوجه میشوید که یونیانیان با دیدن اثر و نشانه های بجای مانده از تمدن باشکوهشان نه حسرت به دل می شوند ، نه آهی می کشند و نه افسوس می خورند . چرا که امروزشان دقیقا” ادامهء همان تمدن است و از تمام مواهب اخلاقی و علمی و مدنی نیاکانشان بهره مند هستند. اما وضعیت ما فرق می کند. خیلی ها تصور می کنند پایتخت هخامنشیان تخت جمشید بوده است. اما درست نیست. پایتخت پادشاهان هختمنشی خوزستان و شهر شوش بود . من خوزستانی وقتی تمدن درخشان و عصر طلایی خوزستان در عهد هخامنشیان را با مردم و زندگی و روزگار امروز خوزستان و خوزستانی ها مقایسه می کنم ، واقعا” متاسف میشوم . از اوج پیشرفت و مدنیت به قعر نکبت و عقب ماندگی رسیده ایم. اگر همین چند حلقه چاه نقت را نداشتیم مردم ایران حال و روزی در حد مردم اتیوپی می داشتند .

    پاسخ:

    درود بر لطیف عزیز …
    در پاسخ به سدار، نوشته ای: “آدم وقتی صحبت از تاریخ می کند باید یادش به تاریخ بیفتد نه به قصه .”
    جمله ی به غایت اقناع کننده و هوشمندانه ای است … ممنون.
    اما در باره کوروش، در جلد نخست از کتاب 12 جلدی تاریخ بزرگ جهان، نوشته کارل گریمبرگ، مورخ نامدار سوئدی می‌خوانیم (ص 291): «کوروش، شایسته لقب کبیر است، او به عنوان فاتح، از همه‌ی سلاطین آشور، بابل و مصر جایگاهی بالاتر یافت و امپراتوری نیرومندی بنیاد نهاد. وی بر خلاف همه‌ی سنت‌های عصر باستان، به اقوامی که به زیر فرمان آورده بود، کم و بیش خود‌مختاری داد. این استقلال ممکن بود، صورت ظاهر داشته باشد، ولی مانع از آن نبود که ملت‌های مغلوب آن را بسی مطلوب نیابند. میان سیاست کوروش و سیاست جهانگشایان پیش از وی، در زمینه‌ی عقاید دینی ملت‌های تحت فرمان، تفاوت‌ها بود … کوروش، خود، احترام راستین در حق مذاهب دیگر نشان داد … نتیجه آن که کوروش در کنار حمورابی و سولون شایسته پایگاهی پرافتخار در تاریخ است. زیرا او نیز قانونگذار بود. او به دادگستری خصلت بشردوستی داد: مهم‌ترین اصلاحات او آن بود که رعایای خود را از این که خود عدالت را اجرا کنند، منع کرد. گذشته از این، حقوق کیفری را در اختیار دادگاه‌های دولتی گذاشت.»

    البته من راه رسم کوروش را در مبارزه با زنی به نام تَمیرس، فرمانروای قوم ماساگِت درک نمی کنم. اما این را می دانم که ممکن است کوروش هم مانند هر انسان دیگری اشتباه داشته باشد. اما حقیقت آن است که او یک سر و گردن بزرگ تر و فرزانه تر از بسیاری از هم قد های خود در پیش و پس از هخامنشی بوده است.
    درود …

  24. و این گونه است که ما همواره گذشتگان خود را نفی کرده‌ایم، نگاهی روبه فردا نداشته‌ایم در زمان گمشده‌ایم کوروش بد بوده است، قاجار بد بوده است که بوده است، خاندان پهلوی بد بوده‌اند که بوده‌اند و جالب این جاست که این روزها هاشمی و خاتمی و موسوی نیز که خودشان این بنا را گذارده‌اند از بدترین‌ها هستند و هیچ گاه مشخص نشد که پس ما کیسیتم، چگونه رشد کنیم و چگونه بهتر زندگی کنیم.

    پاسخ:

    درود بر دوست عزیز آنیموس عزیز:
    پرسش و تردید سزاوارانه ای را طرح کرده اید. دکتر محمد علی اسلامی ندوشن می گوید: «اگر تاریخ جامع ایران، چنان که باید نوشته شود؛ همراه با بررسی همه جانبه در وقایع و فرهنگ و ادبیات و اندیشه، و در ارتباط با تاریخ اقوامی که با ایران سر و کار داشته اند، گمان می کنم که دنیا با یکی از شگفت ترین خواندنی ها روبرو خواهد شد. زیرا هنوز کُنه تاریخ ایران شکافته نشده است. تاکنون بیشتر حرف بر سر لایه رویین تاریخ ایران بوده است. ولی او را یک لایه زیرین است، بسی شگرف تر که کسی به آن دست نزده است. باید روزی به سراغ آن رفت.»
    و من امیدوارم روزی جوانان فرهیخته ی این بوم و بر روی آرزوی این استاد کهنسال تاریخ ایران را جامه ی عینیت بپوشانند.

  25. ای باباااااااااااااا
    اینا این قدر سرشون به … کاری هاشون گرمه که اصلا این چیزا رو نمی بینن
    اگرم ببینن میان از بیخ و بن خرابش می کنن که مردم به جای زیارت کورش فقط برن زیارت …

  26. این ها کشور ایران رو برای اسلام می خوان، به این چیزها به هیچ عنوان اهمیت نمیدن.

    پاسخ:

    ایران، متعلق به ایرانیان است و ایرانیان باید نشان دهند که سزاوار چنین تاریخ و فرهنگ و رهبرانی بوده اند.
    درود …

  27. میگم حالا نمی شد مطلب رو با زبون شیوا و روان بیان کنید. حتما باید این همه شعر گونه و مسخره بیان کنید ؟!

    دیگه زمان این گلابی بازی ها و سفر به این دیوار گلی های قدیمی گذشته !

    پاسخ:

    محمد عزیز: بسم الله … گوش می دهیم به سخنان نغز و شیوا و روان شما که مسلمن از “گلابی بازی” فاصله دارد.
    برایمان بگویید که حقیقت ماجرا چیست؟

  28. محمد درویش عزیز
    تو این مدت کوتاهی که با هم آشنا شدیم واقعا همه نوشته های تو پر بود از احساسا و زیبایی و دانش فراوان تو که از ان به من تراوش می کرد . خوشحالم که با تو آشنا شدم .
    سال خوبی پیش روی تو و خانواده نازنینت و ایران و طبیعت عزیز ما باشد .
    مبارک

    1. ممنون رگبار عزیز …
      امیدوارم در سی و نهمین بهار زندگیت، غمهای کمتر و ترانه های بیشتری را درک کنی … رفیق نادیده من. فرزند عزیزت را ببوس و در کنار بانو، بزم نوروزی بی نظیری را تجربه کن.
      درود ….

  29. سلام سعی کردم تماس بگیرم در این مورد یک گفتگویی داشته باشیم اما موبایل تان خاموش بود.
    ارادت

    پاسخ:

    درود … متاسفانه گوشی همراهم امروز دچار مشکل شده و گاه از کار می افتد. امیدوارم بشود تا قبل از تعطیلات تعمیرش کرد.

  30. فکر کنم لطیف نازنین جواب درویش عزیز را که گفته بود آدرس دقیق بدهم با چنان قدرتی داد که من ادامه ندهم بهتر است!
    لطیف جان در خصوص سر زدن به واگویه ها هم قبولت داریم، خواستم بگم دلم برات تنگ شده بود.
    در مورد مرحوم منصوری قبول دارم که متن را خیلی بسط می دهد و این را خودش هم در لابلای متون گوشزد می کند ولی حداقل نمایه ای را به خواننده می دهد تا تصوری داشته باشد. البته بنده به هیچ عنوان در آن حدی که بتوان پاسخ شما را داد چیزی در چنته ندارم و اذعان می کنم که باید سکوت کنم (البته از آنجایی که ساکنان این فلات گسترده در خاور میانه (ایرانیان) عموما زیر بار شکست نمی روند و حاضر به اعتراف به کم آوردن نیستند اگر دیدی من هم از رو نمی روم و باز از مرحوم منصوری و کتابهایش می نویسم تعجب نکن!) در عین حال من قلم منصوری را دوست دارم. در مورد ویل دورانت هم بخش پارس جلد اول تاریخ تمدن فقط یک کلیاتی را از زمان هخامنشیان می دهد و خیلی ریز نیست. من ممنونم از اطلاعاتی که دادی.

    1. امیر جان خیلی مبارک باشه. هر چند سال بز به دنیا آمدی، اما امیدوارم هیچگاه بز نیاوری رفیق!
      از شما چه پنهان، می خواستم امروز در باره 26 اسفند چیزکی بنویسم … هفتاد و یکمین سالگرد تولد پدرم … این روز را همیشه پیشش بودم … اما امسال …

  31. درویش عزیز یک پاسخ در کامنت من گذاشته ای که فکر کنم مربوط به خودت و پدر مرحومت باشد. آن را تصحیح کن. خداوند رحمتشان کند.

    پاسخ:

    ممنون که تذکر دادی … به این اشکالها می گویند: سروی فنا کن!

  32. آقای سررشته داری عزیز ، تولدتون مبارک

    راستی من دقیقا متوجه نشدم … یعنی روز تولد شما و پدرتون یکیه؟ هر دو متولد 26 اسفند؟

    پاسخ:

    نه! روز تولد امیر و پدر من یکیه!

  33. ببخشید فراموش کردم تشکر کنم.
    در عین حال پس فردا تولد صدرا هم هست. پدر و پسر اسفندی! خدا به داد برسه تو اون خونه! الان هم صدرا بغل دست نشسته و فقط در فکر بازی با کامپیوتر است و من اگر دستگاه را تحویلش ندهم خودم را تبدیل به رایانه می کند. باشد تا بعد.

  34. با تشکر از خانم سروی و با تشکر از درویش عریر که ایشان را با یک توضیح از فنا شدن نجات دادند!
    صدرا الان بر روی پای بنده نشسته است و سر من را که مو ندارد برای به دست آوردن رایانه کچل می کند. ایشان اصرار دارتد که باید وبلاگشان در همین لحظه آپ شود و همزمان آهنگ سوسن خانم! را هم زمزمه می فرمایند. ماجرای پرنده ساکن در پاسارگاد به کجا کشید؟ فعلا تا مویی بر سر من مانده رخصت می طلبم. احتمالا آخر شب خدمت میرسم. ارادتمند

  35. آقای سررشته داری عزیز،
    اشتباه نکنید . منظور آقای درویش اینه که به واسطه ی اون نوع اشتباهات ، بنده ، کسی یا جایی را فنا می کنم .
    چشم تیزبین و حواس جمع ما ، کار دست خیلی ها می ده . مگه نه آقای درویش؟

    به هر حال تولد صدرا خان هم مبارک . عکس کیک تولدی که شبیه آهو بود هم قبلا دیده بودم… بامزه بود

    به آقای درویش:
    یاد پدر و مادر عزیزتون گرامی و روحشون شاد

    پاسخ:

    ممنون … خداوند سایه پدر و مادر را بر بالای بام زندگانی تان همواره سبز نگه دارد ….

  36. من فکر نمی کردم امیر توی سالهای چهل چلیش باشه . عیالش باید توی اسن سالها در آماده باش کامل بسر ببره و با شیش دوربین شکاری مراقبتهای لازم رو ازش انجام بده . تولدش مبارک!
    من به متولدین زیر سال 1350 میگم زیر هجده سال. توی فرودگاه مهراباد باید یه بازجویی پس میدادم. افسر بیچاره هر چی هارت و پورت میکرد من به پشم حسابش نمی کردم. بعد که فکرش رو کردم دیدم علتش این بوده که حس کردم زیر 18 هست
    (:
    خدا رحمت کنه پدر درویش رو . عکسش رو که دیدم حس کردم خیلی شبیه پدرم بوده . پدرم وقتی مرد شب یلدا بود .
    ما ایرانی ها آدمهای غمگینی هستیم. لحظه های تلخ رو بخاطر میسپریم و لحظه های شیرین رو از یاد میبریم. روز تولدهامون رو بیاد نمی یاریم اما تاریخ وفاتها رو توی ذهنمون حک می کنیم. این خوب نیست .
    اینجا روزنامه ها رو که باز می کنی پر هست از گرامیداشت روز تولد عزیزان از دست رفته. مثلا” میگن امروز هفتاد و نجمین سالگد تولد پدر از دست رفته مون هست. بعد بیادش جشن میگیرن. جمع میشن دور هم. بیادش میگن ، میخندن ، میرقصن و می نوشند. خودشون میگن با شادی ما روح اون خدابیامرز هم شاد میشه. ولی من هر وقت بیاد پدرم میفتم دلم میگیره. فکر می کنم بهتر هست که ما هم شادی رو جایگزین ماتم کنیم.

    پاسخ:

    توصیه ی خوبی بود لطیف جان … اما امسال نمی توانستم اجرایش کنم … راستش خنده ام نمی آمد … شاید سالی دیگر یا وقتی دیگر …
    خدا همه ی عزیزان از دست رفته را بیامرزد …
    درود.

  37. سروی عزیز
    عملا با همین اشتباه من فنا شدم! مرا ببخشید دیکشنری دلنوشته ها را هنوز فوت آب نشده ام. باید سالیانی بگذرد! تا این ادبیات بر بوتونهای مغزی من ثبت شود تااینجوری گاف ندم. قول می دم از این به بعد بیشتر دقت کنم. در ضمن ممنون به خاطر تبریک تولد صدرا.

    لطیف عزیز
    ورود من به چهل سالگی مقارن شد با تغییرات عمده ای در روحیات و روش زندگیم. خیلی از تفکراتم را به دور ریختم و خیلی از منشهای جدید را جایگزین کردم. برای خودم هم این تغییرات بسیار جالب بود. از بین بردن فوبیاهای عرفی سنتی در افکارم بیشترین انرژی را از من برد ولی خوشحالم که بالاخره به این سطح از آگاهی رسیدم که اگر هم نتوانم بعضی از آنها را از خودم دور کنم، حداقل توانستم آنها را تشخیص بدهم.
    در ضمن با این وصف در دیکشنری لطیف بالای 1350 را هم باید تا 25 سال محاسبه کرد؟ نه؟ خیلی عالی میشه!
    درویش جان “نمه نمه” را به موقع اومدی، تو هم بقیه اشو می نوشتی دیگه!
    درود بر همه

    1. امیرجان اتفاقن اون “نمه نمه” را در راستای توصیه لطیف برای بزرگداشت میلاد عزیزان از دست رفته آوردم! وگرنه خودت که می دانی ما کجا و نمه نمه کجا! اصلن نمه نمه دیگه به زیر 18 ساله هایی مثل من و تو نمی آد! می آد؟

  38. حیف شد من شیراز نبودم:(
    ولی در مورد چیزایی که گفتین خیلی ها فکر میکنن که دیگه واقعا عمدی در کار هست که گذاشتن همه آثار باستانی استان فارس رو به خرابشدن بره.. واقعا اینطور نیست؟ میشه چیزای به این واضحی دیده نشه ؟
    خدا به ما رحم کنه از کینه ورزی بعضی از مسلمانان

  39. سال نو هم پیشاپیش به شما و خانواده محترم مبارک.. سالی سرشار از شادی و سلامتی براتون آرزومندم 🙂

    پاسخ:

    سلام و درود بر مهتای عزیز در کنار سواحل دوست داشتنی شاخاب پارس …
    بهترین آرزویت را در آستانه نوروز ۱۳۸۹ دوباره برایت آرزو می کنم. شاید وقتی به توان ۲ شد، زودتر تحقق یابد.
    زنده باشی.

  40. آقای سررشته داری عزیز،
    نگران نباشید ، خیلی زود باهاش آشنا میشید … فرهنگ لغت اینجا رو می گم … نمی گم؟( به سبک درویشیسم)

    به آقای درویش :
    الان شما می دونید من زیر 18 هستم یا بالای 18 ؟

  41. یک نفس یاد خدا‘ یک سبد خاطر آسوده و شاد‘ یک بغل شبنم آرامش صبح‘ یک هزار آینه از جنس دعا‘ همه تقدیم شما.
    عید نوروز را پیشاپیش به شما تبریک می گویم و امیدوارم سال جدید سالی پربار همراه با موفقیت و سلامتی باشد.

  42. به درویش:
    اتفاقا اون نمه نمه فقط به درد من و تو می خوره.
    به سروی:
    می گویید درست هم می گویید ولی دیگه ما پا توی 40 و این حرفها گذاشتیم، خداییش دیگه نمی کشیم. ولی سعی خودمنونو می کنیم که لااقل فنا نشیم! ارادتمند

    پاسخ:

    چه خوووب … سلام منو به سوسسن خانوووم برسون پس!

    1. پاسخ کوبنده و البته سزاوارانه ای بود که لذت بردم و بردیم در این لحظه های پایانی سال!
      می بینم که امیر خان هم مهندس کشاورزی تشریف دارند! ندارند؟
      متین جان تحویل بگیر!
      .
      .
      .
      سال خوش و پرترانه ای را برای امیر و عیال و صدرای عزیزش آرزو دارم …
      عیال خانوم: افتخار دادید که وارد بحث شدید!

  43. اولن ممنون و بسیار متشکر.

    دومن کسی در مهندس کشاورزی بودن ما مگه شک هم داره؟

    سومن محمد جان وارد شدن به بهار و گذر به یک سال جدید را به فال نیک می گیرم و برای شما و خانواده گرامی نیز سال نیک و سبزی را آرزو می کنم.

  44. به آقای سررشته داری عزیز:
    شما تلاشتون رو بکنید ف ما هم براتون هورا می کشیم

    به عیال نازنین آقای سررشته داری عزیز:
    ای ول بانو … خیلی خوشم اومد
    جواب تون عااااااالی بود

    سال نوتون مبارک

  45. به آقای درویش:شما قبلاَ گفتین مهندس کشاورزی نیستین.نگفته بودین؟

    منم مثل سروی به عیال آقای سر رشته داری یه ای ول تقدیم میکنم

  46. آره محمد جان. اینجوری پیش بره من باید کاسه کوزه را جمع کنم و میدان را برای صدرا و عیال خالی بگذارم. نه؟

    پاسخ:

    از همون اول هم می دانستم که تو حرف آخر را در منزل می زنی و می گویی: “چشم“!

  47. عبادی عزیز

    از آن دور ها ،
    در کنار این فضای خاص بودم ،
    چراغ خاموش ِ خاموش که نه ،
    شاید باطری م توان روشن کردن فضا را نداشت ،
    اما ،
    به یکباره نوری تابانده شدکه :
    نیازی به چراغ کوچک های من نبود ،
    این بود که گوه وار خود را هُل دادم میان ” همگی تان ” ،
    دانستم ، آموختم و لذت بردم از دانائی هایِِِِ ِ”عبادی عزیز” ،
    که نور باران مان نمود .
    دیر آمدم آما ،
    در سال نوِ پیش رو ،
    که ” نوروز” ش برای ” عبادی عزیز ” پر از ” نو ” روز باشد ،
    ” نو ” روز هائی پر از طراوت و سرخوشی ،
    بیشتر و بیشتر با دانسته هائی عمیق تر پیش خواهیم رفت .
    سال نو ، سال خجسته ای باشد برای ” عبادی عزیز ” .

    1. عمو محسن دارد با یک گروه 20 نفری از گروه جهت (جوانان هدفمند توانا) به دیار بختیاری می رود و سخت مشغول وارسی چادرها و طناب ها و کوله هاست … امروز داشتیم با هم صحبت می کردیم و می گفتیم، این لطیف جون می ده برای بحث های شبانگاهی در این سفرها … حتمن یکبار همسفر ما خواهی شد!

  48. خاک عربستان بر سر مسئولان غیر ایرانی و عرب تبار که به ایرانیها اینطور تو مملکت خودمون تو وطن کوروش تو خاک تو و من توهین میکنن…. و خاک ایران بر سر ما که نمیتونیم هیچ کاری بکنیم….

  49. واقعا دردناک است که ما داریم تیشه به ریشه آثار ملی و پشتوانه فرهنگی جامعه خودمان می زنیم آن هم به دلایل مختلف که همه ریشه در نادانی دارد اگر حتی از دیدگاه اقتصادی نیز به این مساله بنگریم بسیار احمقانه است که در دوره و زمانه ای که بسیاری از کشورهای جهان که ریشه های تمدنی کهن نیز ندارند به طرق مختلف سعی در ساختن جاذبه های توریستی در کشور خود می نمایند ما ایرانیان با بی توجهی و گاه عمدا آثار و جاذبه های فرهنگی خود را اینچنین نابود می کنیم.
    جالب است بدانید در همان روز 21 اسفند 88 که شما در کنار پاسارگاد بودید خدای مهربان به من فرزند پسری داد که نامش را کورش گذاشته ام. حتما به او خواهم آموخت که میهنش را بسیار دوست بدارد.

    1. سلام و درود بر علی مهربان.
      از خدای مهربان می خواهم تا “کوروش” تو کاری کند تا روح کوروش بزرگ را از نسل امروز ایران راضی گرداند.
      زنده باشی هموطن نادیده من.

  50. دروغ است،همه اش دروغ است.این مقبره در یک منطقه خشک است نه در یک منطقه پر آب. ولی سقف آن به صورت شیروانی ساخته شده است.اصلا این مقبره به صورت و استیل ایرانی ساخته نشده است و بیشتر شبیه بناهای یونانی است.پس این یک دروغ بزرگ است که اینجا مقبره کوروش است.اینجا به احتمال زیاد مقبره یکی از فرمانده های بزرگ یونان است.

  51. درود بر پادشاهان بزرگ و محتشم ایرانی و هر چه داریم از این ابر مردان و بزرگانه …

  52. درسته میگن بعد از حمله ی اعراب ملت خرافاتی شدن به مشت خاک کوروش بزرگ رشک مبر هی گفتیم کوروش از دولت ناامیده نگو مردم ایرانم دارن نا امیدش می کنن به خودتون بیاید اسم این کارا هم مرده پرستی نیست اگه هست پس نریم سر خاک عزیزامون که میشه مرده پرستی

    اینم جواب دندون شکن واسه بعضیا

  53. درود بر شما

    گزارشتان هرچند میتوانست پربارتر باشد ولی همین هم نیاز به اندیشیدن بسیار دارد.

    درود برشما که به چیزی پی بردید و از آن نوستید که کمتر کسی، شهامت نوشتن از آن را دارد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا