مهار بیابان‌زایی

زایمانی که عشق می‌آفریند و نور از آسمان می‌تاباند!

عشق، واژه‌ای است از نور که دستی از نور، آن را بر صفحه‌ای از نور نوشته است.

Love is a word of light, written by a hand of light, upon a paper of light.

ماسه و کف، 1926

    یک زوج هنرمند در تیم نشنال جیوگرافیک کار می‌کند به نام درک و بورلی جابرت (Dereck & Beverly Joubert). این زوج عکاس و طبیعت دوست توانستند در آوریل سال 2006 صحنه‌ای را شکار کنند که کمتر نظیرش را توانسته‌ایم، ملاحظه کنیم. فیلم، حکایت شکار نوعی میمون ماده به نام baboon توسط یک پلنگ ماده است. میمونی که حامله بوده و درست پس از شکار شدن، بچه‌اش به دنیا می‌آید …
    و سپس معجزه رخ می‌دهد.

    معجزه‌ای که بار دیگر زنهار شگفت‌انگیز خلیل جبران را به یادمان می‌اندازد که 79 سال پیش گفته بود:

«لشکر خردمندی‌تان به چه کار آید، آنجا که عشق، سپاه خویش را گِرد آورد؟»

    و این کدام عشق است که از مهر مادری، داغ‌تر و بی‌منت‌تر و خالصانه‌تر باشد؟
    این فیلم را باید ده‌ها و صدها بار دید تا نشان دهیم که مهر مادری تا چه اندازه می‌تواند معادله‌ها را برهم زند و یک شکارگر بی رحم را به دایه‌ای مهربان بدل سازد.
   این قصه در دلتای Okavango واقع در کشور آفریقایی بوتسوانا رخ داده است و نام آن کودک را که قرار نبوده، هرگز نور آسمان را ببیند، Legadema به معنی نوری از آسمان نهاده‌اند.
    کاش آن نور را جدی بگیریم و هرگز رفیق آسمانی‌مان را فراموش نکنیم.

همین.

    مؤخره:
    ممنون از دکتر محمّد متینی‌زاده‌ی عزیز که فیلم این ماجرا را برایم به عنوان پیشکشی نوروزی و هدیه 5 سالگی وبلاگم ارسال کرد.
    دلش در تمامی روزهای 1389، دریایی باد و خنده بر لبانش دوخته …

محمد درویش

عضو هیئت علمی مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور

نوشته های مشابه

29 دیدگاه

  1. واقعا زیبا بود خیلی از مسائل رو ما انسانها با علم ناچیزمون نمیتوانیم جوابی براش بیابیم .
    نظیر این مسائل رو تو طبعت میشه باز هم دید ولی بهتر است به گفته مرحوم دکتر هرمزاسدی ما با آلودگی های نفسانیمون محیط زیست رو خراب میکنیم.
    یادمه سر کلاس پرسید برای چی محیط زیست میخونید همه گفتن میخوایم درستش کنیم,دکتر آهی کشیدو گفت محیط زیست که سالمه ما باید خودمونو اطلاح کنیم ما بودیم که به این وضع انداختیمش حالا اول انسان بشیم بعد بریم سراغ محیط زیست.
    برای شادی روهش یک فاتحه بفرستین.
    ممنون محمد آقای درویش گل که منو یاد دکتر انداختی

    1. و ممنون محمد کماسی عزیز که یادمان آوردی آن سخن زیبای شادروان هرمز اسدی را.
      او راست می گفت: اگر بتوانیم خودمان را اصلاح کنیم، محیط زیست را دیگر هیچ تهدیدی نمی تواند به قهقرا بکشاند …
      یاد و نامش گرامی باد.

  2. شرمنده در خرابات عاشقان گربه سانان همه گربه خطاب می شوند. اصلا اصلاح می کنم: “این گربه ها را می گویم.” اصلا تو چرا الان خواب نیستی و جواب من را سریع می دهی؟
    (این دقیقا همون اخلاق زیبای ما ایرانیهاست که کم هم که می آوریم کوتاه نمی آییم و ادعامون …! همون که نباید بگم ولی ته دلم می گم.)ارادتمند

  3. شرمندتم محمد جان هنوز چیزی برات ننوشتم. کمی سردرگم هستم. نه از برای اینکه چه باید بنویسم بلکه کمی حواسم سر جاش نیست و برنامه هایم به هم ریخته ولی قول می دهم تا شنبه آنچه را در مخم (به ضم م)می گذرد درباره وبلاگ مهار بیابان زایی بنویسم. در ضمن از همین جا 5 سالگی وبلاگت را تبریک می گویم. نمی خواهی یک آهو بزنی زمین؟ شب به خیر.

    1. نگران مباش امیر جان … اغلب مردم در 15 روز نخست فروردین برنامه هایشان به هم ریخته و مخ شان کمی تا قسمتی تاب برمی دارد!
      اما اکثریت سرانجام تا 15 اسفند همان سال، می توانند شرایط را تحت کنترل درآورند!
      درود …

  4. من اگر بتوانم تا همان 15 اسفند هم تاب مخم را اصلاح کنم قطعا یک پنج شنبه ترا به یک کوهنوردی در توچال همراه اروند مهمان و صدرا تا ایستگاه 5 مهمان خواهم کرد. (کرم (قطعا به فتح ک و ر) را می بینی؟)

  5. سلام جناب درویش عزیز .
    فوق العاده بود . ممنون از حس خوب و انرژی مثبتی که منتقل کردید .
    راستی تولد پنج سالگی مهار بیابان زایی رو هم به شما صمیمانه تبریگ میگم . انشا الله تولد صد و پنج سالگی تارنمای فاخرتون رو جشن بگیرید .

  6. درویش خان حیوانات موجودات غریبی هستند و همیشه از روی غریزه عملی را انجام نمی دهند.چند سال پیش بود که در آفریقای شرقی یک ماده شیر مدتی از گوساله یک اوریکس بیسا نگهداری می کرد و تنها هنگامی که گوساله برای شیرخوردم پیش مادرش می رفت او را رها می نمود
    عجیب نیست؟
    چند سال پیش هم در دو هفته نامه دانستنیها گذارشی از آفریقای جنوبی چاپ شده بود که یک اسب آبی یک ایمپالا را از دهان تمساح نجات داد به بیرون از آبش آورد و تا هنگامی که ایمپالا بر اثر خونریزی ناشی از ذخم جان سپرد بالای سرش بود و با ملایمت خون ها را پاک می نمود.

    ……درویش خان یاد مجله دانستنیها و دانشمند بخیر
    …دانشمند چه بود و چه شد

    1. بله دنیای حیوانات، دنیای غریبی است. کاش یک دهم بودجه و وقتی که آدمها برای ساختن جنگ افزار و بمب های فرامدرن در آزمایشگاه های جنگ به هدر می دادند، صرف شناخت دقیق این دنیای اسرارآمیز می شد.
      در آن صورت بی شک امروز جای نبودیم که هم اکنون ایستاده ایم.
      درود بر اشکار عزیز.

  7. از دانستنیها و دانشمند چه خاطراتی در ذهن دارید؟

    پاسخ:

    آنها مجلات محبوب من در دوره راهنمایی و دبیرستان بودند و مرا یاد اصفهان آن روزها می اندازند …

  8. درویش خان حال شما خوب است سلامت هستید؟کسالتی که ندارید.

    پاسخ:

    چطور مگه؟ احساس کردی دارم هذیان می گم؟!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا