مهار بیابان‌زایی

بنویسید نخلستان ؛ بخوانید گورستان!

در گورستان اروند کنار ده ها هزار نفر نخل تاکنون ایستاده مرده اند و همچنان دارد بر شمار این قتل عام بی صدا و مظلومانه افزوده میشود! می دانید چرا؟
برایتان می گویم …

ماه گذشته و در جریان سفری به منظور ارزشیابی طرح های تحقیقاتی استان خوزستان در حوزه منابع طبیعی، فرصتی دست داد تا به همراه همکارانم از نزدیک در جریان مرگ غم انگیز هزاران نفر از نخل های پایاب جلگه خوزستان در حوالی چویبده قرار گیرم.

تصاویری را که ملاحظه می کنید، رهاورد مشاهدات نگارنده از این رخداد شور اما تلخ است که پیش تر هم به آن اشاره کرده بودم.
متأسفانه به دلیل کاهش محسوس دبی رودخانه های کارون، بهمن شیر و اروند رود، فشار وارد در مواقع مد از سوی خلیج فارس چنان افزایش یافته که سبب می شود، اغلب کشتزارها و نخلستان های منطقه به جای آن که با آب شیرین و گوارای سرشاخه های منتج از زاگرس آبیاری شوند، از آب شور و آلوده خلیج فارس، متأثر شده و درحقیقت ایستاده بمیرند و گورستانی از نخل های سوخته یا شاید بهتر است بگویم: نخل شوریده! را به نمایش نهند که بی شک مشاهده این مناظر چشم هر رهگذری را نمناک خواهد کرد! نخواهد کرد؟

گفتنی آن که یکی از طرح هایی که برای مبارزه با این روند و کاهش ورود آب شور خلیج فارس مطرح است، احداث سدهایی در خروجی اروند و بهمن شیر است تا از بازگشت آب شور در مواقع مد جلوگیری کنند. منتها نکته این است که همواره این فشار حاصل از مد بوده که سبب می شده تا آب شیرین رودخانه های خوزستان وارد کرت ها و نخلستان ها شود!

یک رخداد دیگر که به شدت برزادآوری و شادابی نخلستان های جلگه خوزستان اثر گذار بوده، پدیده ریزگرد و تشدید توفان های منطقه ای است که هر دو ریشه در عوامل انسانی و عدم لحاظ حق آبه طبیعی رودخانه ها در پایاب آبخیز دارد.
در همین باره: “شریف مسعودی” نخل دار ۳۸ ساله خرمشهری می گوید: نخل در بدترین شرایط آب و هوایی هم مقاوم است و به راحتی کم آبی و بی آبی را هم تحمل می کند، اما در دو سال اخیر واقعا نمی دانیم که چه اتفاقی رخ داده که نخل ها از درون می پوسند و عملا می میرند و یا پس از گرده افشانی خرماهای ریز وغیرقابل استفاده ای تولید می شود که قابلیت برداشت ندارد.

وی ادامه می دهد: آب اروند در سال های اخیر هم کم شده و هم شور و مکاتبات زیادی از سوی نخل داران و جهاد (کشاورزی) صورت گرفته که اکثر آن ها بی جواب مانده است و توجهی به هشدار نخل داران نشده است تا این که امسال نخل داران واقعا با فاجعه مواجه شدند و اکنون بسیاری از باغ ها در شرف نابودی است.
آقای مهندس ادریس پور، مدیر جهاد کشاورزی آبادان هم از کاهش ۵۰ درصدی برداشت خرما نسبت به سال زراعی گذشته خبر می دهد و می گوید: سال گذشته از نخلستان های آبادان و اروندکنار حدود ۶۰ هزار تن خارک، رطب و خرما برداشت شد، ولی امسال پیش بینی می کنیم که این مقدار به ۳۰ هزار تن برسد.

وی بالا رفتن EC آب (شوری) بهمنشیر را دلیل اصلی افت کیفیت و کمیت نخل های آبادان می داند و اضافه می کند: نخلستان های ما درجه ۲ و ۳ هستند و تولید در هکتار حدود ۳ تن است و این رقم بسیار کم است.

کلام آخر آن که:
ماجرای گورستان برجای مانده از نخل هایی که محصولات ارزشمندشان در سال 2008 ایران را بدل به دومین کشور تولیدکننده خرما در جهان کرده بودند؛ ماجرایی بس عبرت آموز است برای آنها که نمی دانند راه حکومت بر طبیعت، پیروی از قوانین آن و درک حرمتش است و نه گردنکشی و عناد و بی حرمتی در برابر آن.

شما به من بگویید: ساختن بزرگترین پارک آبی خاورمیانه در شهری که آبش را از صدها کیلومتر آن سوتر میخواهند تأمین کنند، آیا جز گردنکشی و عناد با طبیعت، معنای دیگری هم می دهد؟!

– در همین باره بخوانید ماجرای “پرآب‌ترین جلگه ایران کلافه از پیامدهای‌سدسازی” را.

– و باز بخوانید مرگ نخلستان‌ها اولین پیامد انتقال آب کارون را.

– و بخوانید روشنگری های دکتر حسین آخانی را با عنوان: پنیر خرما و سد سازی

محمد درویش

عضو هیئت علمی مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور

نوشته های مشابه

67 دیدگاه

  1. دل تنگ ِنخل های سوخته شدم …

    و این عکس پانوراما چه فاجعه ای بزرگی را با بزرگنمایی به تصویر کشیده است .

  2. واقعا مدیریت در سطح منابع طبیعی تعطیله یا خودشونو به تعطیلی زدند.
    یه سوال مگه کم کارشناس خبره در این عرصه وجود داره که به همین راحتی گورستان درست میکنند.
    واقعا آدم یاد کلمه (شهر هرت) می افته.
    راستی اگه این کارشناسان متحیر العقول بدوند چرا دلیل شمارش درختان نخل نفر است. اونوقت میدونن که چه کسانی را کشته و شهید کرده اند.
    ولی نمیدونند یا نمیخواهند بدونن؟

    1. به محمد سوزنچی:
      بله … اتفاقاً به همین دلیل می گویم: گورستان
      زیرا نخل برای آن مردم، یعنی زندگی، یعنی فرزند، یعنی خانواده …
      .
      اما حقیقت این است که این موضوع نتیجه عملکردهای غیرکارشناسی در بالادست است؛ نتیجه نگاه یکسونگرانه به مدیریت آب! نتیجه اراده برای ساختن بزرگ ترین پارک آبی خاورمیانه در قم!
      درود …

  3. ولی به نظر من ساختن دریاچه اگر در توانای های اینان باشد بد هم نیستا.
    شاید این دریاچه بعاث ایحاد ابر شود و هوای تهران را تلطیف نماید.
    البته …..

  4. امروز ساگرد به نتیجه رسیدن تلاش بانو جولیا هیل است.

    بانو “جولیا هیل” 18 دسامبر 1999 پس از دریافت قول ضمنی که قطع درختان “چوب قرمز” کالیفرنیا متوقف خواهد شد که از بلندترین درختان روی کره زمین هستند و عمر بعضی از آنها از هزار سال تجاوز می کند به زندگی خود روی درخت پایان داد.
    جولیا از سال 1997 در ارتفاع 60 متری از زمین روی شاخه یک درخت “رد وود” هزار ساله در منطقه هومبولت ایالت کالیفرنیای آمریکا زندگی می کرد. وی که از مبارزان بنام حفظ محیط زیست است شنیده بود که می خواهند درختان آن منطقه از جمله آن درخت هزار ساله را قطع کنند و چون از راه مذاکره و توسل به مقامات مربوط و نطق و مقاله موفق نشده بود از این کار ممانعت کند بربالای یکی از درختان هزار ساله که خود او نامش را “لونا” گذارده بود مسکن گزیده و در آنجا زندگی می کرد تا اگر آن درخت را قطع کنند او هم کشته شود.
    جولیا در باره زندگی دو ساله خود روی شاخه های این درخت، کتابی به روش “روزنگار” تحت عنوان Legacy of Luna منتشر ساخته که پرفروش اعلام شده است.
    منبع https://www.iranianshistoryonthisday.com/FARSI.ASP?u=&HD=27&HM=9&I1.x=16&I1.y=11

  5. دارم بهونه های را که بعدا برای توجیه این پروژه میآورند را بررسی میکنم ببینم این دفعه بهونشون چیه.
    شما که بهتر میدونید انقدر دلیل و برهان میآورند تا
    قضیه حل میشه
    و
    پولها سرازیر میشه
    و
    دل مردمان شاد میشه
    و
    چندین و چند اتفاق خوشایند دیگر
    بعد از چند سال این اتفاق خوشایند میشود مشکل محیط زیستی و چون مدیران آن بخش جابجا شده اند دیگر کسی پاسخگو نیست.
    و میگویند نه شتری آمد و نه شتری رفت.
    به همین راحتی موضوع به خوبی و خوشی تموم شد.

  6. اوایل دهه شصت عده ای در شهرداری تهران می گفتند چرا باید به چمن های تهران آب بدهیم در حالی که روستاهای ما تشنه هستند!!!

    دوستانی پیدا شده بودند که مدعی بودند با پاکتراشی جنگل سیسنگان هم در تولید برنج خودکفا می شویم و هم محل خوشگذرانی تهرانی های طاغوتی نابود می شود.

    این نخل های مادر مرده دیگر با چه کسی دشمنی داشتند؟
    این ها را دیگر با چه بهانه نابود کردید؟

    ای بر جد و آباد من لعنت اگر از اول پی حمالی هم رفته بودم دیگر فکر خرس و خوک و نخل و آب خزر نمی کردم

    خرما را هم باید وارد کنیم!!!!

    ممد درویش ممد درویش

  7. عمو درویش مهربان، با دیدن روزگار اروند در این فکر فرو می روم که خوشا به حالم که فرزندانم را سپهر و ستاره نامیدم، نامهایی که بی مهری های نوع بشر با آنها هرگز توان اندوهگین کردنم را ندارد و در فکر شما هستم که با دیدن شادابی اروند خود… راستی ای کاش اروند قصه ما هم پدری به مهربانی و خردمندی شما داشت… ای کاش … و ای کاش ایران عزیز …

    1. به پورنگ پورحسینی نازنین:
      زیاد هم مطمئن نباش رفیق! زیرا بشر دارد سپهر و ستاره و کهکشان را هم می گیرد! نمی گیرد؟
      به دوستی با تو افتخار می کنم …
      ببوس سپهر و ستاره نازنینت را …

  8. چقدر این موضوع بانو جولیاهیل جالب بود
    متشکرم آقای عباس رسول زاده بیدگلی
    خیلی جالب بود

  9. شرمنده آنیم که در این بیت مکافات
    اندر خور عفو تو نکردیم گناهی

    در برابر همه خوانندگان گرامی از جناب آقای پورنگ پورحسینی سپاس گذارم
    از اینکه روزی در تهران وقت خودشان را در اختیار من گذاشتند
    از بابت اینکه لطف نمودند و زمان آن همایش را به من اعلان نمودند.

    پروردگار خودشان و پدر بزرگوارشان را سالیان دراز سلامت و پایدار بدارد.

    پیوست: به نظر من بهترین کار هنری پدر بزرگوارشان نمایشنامه تلویزیونی بود که از یک نمایشنامه گوته در سالیان پیش اجرا نمودند. یک پزشک آلمانی در قرن شانزدهم موضوع نمایشنامه گونه بود که جناب آقای پورحسینی در دوران سکون تاتر در تلویزیون اجرا نمودند.

  10. اسم نمایشنامه گوته که در دهه شصت در تلویزیون اجرا شد دکتر فاوست بود که جناب پورحسینی بزرک نقش دکتر فاوست را بسیار هندمندانه ایفا نمودند.

    تاتر تلویزیونی دهه 1360 بسیار فاخر و تاثیر گذار بود.
    بسیاری از هنرپیشگان مطرح و چیره دست کنونی در آن روزگار دنمایشنامه های تلویزیونی هنرنمایی می نمدند و چه متن های جالبی در آن دوره بر صحنه نمایش با هنرمندی اجرا گردید.

  11. اشکار عزیز، دلیل فرمایشات شما را درک نمی کنم، بخصوص شرمندگی … شما همواره دوستی مهربان و دانشمند هستید و از نوشته ها و پیامهایتان بسیار می آموزم، و البته دلسوخته برای طبیعتی که به آن عشق می ورزیم… و اما در رابطه با حضرت پدر، با وجوداحترامی که برای ایشان، چه در زندگی حرفه ای و چه در زندگی خصوصی (بواسطه شرافتشان) قائلم، بر این باورم که فضل پدر، دلیلی برای حرمت من پسر نمی شود، و ای کاش این ارتباط همچنان به شکل یک راز میان من و شمایی که برایم عزیزید باقی می ماند. و اما در رابطه با علایق مشترک ما، به نظرم هر دو دلسوخته ایم از بی مهری های با محیط زیست سرزمین مادریمان و هر دو در تلاش برای ماندگاری آخرین گنجینه های تنوع زیستی ایران عزیز، هر یک در هر راهی و با هر اسبابی که می توانیم… و راستی، از پایان نامه ات چه خبر؟

  12. درود…
    یه مدتی رفته بودم خونه همونجا که در جوار پارک ملی خبر قرار داره.
    جاتون خالی بالاخره بعد از دو سال جستجوی سر سختانه رییس محیط بانی پارک ملی خبر به قول خودش ما رو گیر آورد و تا تونست توپید به ما که اصلا به شماها چه ربطی داره که تو این منطقه چه خبره و چه اتفاقی می افته!! من رییس اینجام و خودم تشخیص می دم چکار کنم. خلاصه اینکه حسابی به قولی دق و دلشو خالی کرد که چرا در باره این منطقه می نویسی و ما هم که ترسو!! گفتم چشم آقا اصلا شما راست می گی اصلا به من و امثال من چه که تو کارای شما دخالت کنیم!!
    البته این جوابم مصداق این ضرب المثله که جواب ابلهان خاموشیست!!
    البته کلی هم باهاش بحث کردم و گفتم وقتی تو بعنوان حافظ طبیعت!!(البته ببخشید اینو به اون گفتما!!) افکارت اینه وای به حال مردم عادی!!
    خلاصه اینکه امیدی به خود ترمیمی طبیعت ایران نیست!!!

  13. مهندس جان سلام
    بسیار زیبا و بجا نوشته اید. می توانید مجددا لینک مقاله پنیر خرما و سد سازی را به پی نوشتهای مقاله اتن اضافه کنید.
    https://mountainwatch.persianblog.ir/post/1155
    در ضمن امروز با آقای شاعری در برنامه کلید ساعت 5.45 در شبکه 1 در خصوص آتش سوزی های گلستان گفتگوی زنده خواهم داشت.

    1. درود بر استاد آخانی عزیز:
      برنامه شما را امروز حتمن نگاه خواهم کرد و به دوستان هم توصیه می کنم که این فرصت را از دست ندهند.
      البته فکر کنم این برنامه حدود ساعت 18 شروع شود.

  14. جناب آقای خوارزمی
    مطلبی درباره مدیریت و احیای گونه ها و زیستگاه در بلوچستان پاکستان در دست دارم که اگر تمام شد در ایرن شاید درج گردد.
    اگر شما و دوستان خبری نگاهی بیاندازید جالب است

  15. یکی از دوستانم در شیروان خبر از دستگیری قاتل مرحوم پرهام داده که ماجرایش خیلی تاسف آوره. از روی آنالیز گلوله به نوع اسلحه و صاحب آن پی بردند که به گفته او ارتشی بوده و آن فرد انجا را مال ارتش میدانسته. البته این نقل قولی است که مردم داشته اند و چه راستگویانی بالاتر از روستاییان.

  16. تا وقتی قاتل حلق آویز نگردد فایده ای نخواهد داشت. وگرنه پس از 3 سال حبس آزاد شدن تنها سبب جری شدن بقیه متحلفان خواهد شد.

    هزار و یک بهانه هم برای قتل خواهد آورد مانند ترسیدن و هول شدن و قتل غیر عمد

  17. جالب است منطقه اس که از سال 1357 پارک ملی بوده اکنون مالک پیدا کرده است.

    اگر فردا قباله کهنه ای مبنی بر وقفی بودن بهترین نواحی پارک گلستان بدست آمد متعجب نگردید.

    1. اشکار عزیز من!
      تو که عاشق طبیعت و محیط زیست هستی؛ چرا پیوسته از خون در برابر خون و انتقام سخن می گویی؟!
      چرا روح بزرگ و بخشایش گر طبیعت را ترویج ندهیم و افراد بیشتری را سوار بر قطار سبز طبیعت دوستان نکنیم؟

  18. حالا ژس از خواندن و نوشتن این اخبار که به مذاق حاج آقا گوارا نیست یکم چیزهایی بنویسیم که ضمن درهم کردن ابروان خوانندگان محترم و دیسلاک کردن ف یکم حاجی رو هم بخندونم.

    آقا ما امروز دل به دریا زده و گوجه فرنگی کیلویی 1500 تومان و نان تافتون دانه ای 150 تومان خریده و یک املت جانانه با پیاز زدیم

  19. درویش خان ای غارتگر دل و جان ای توتیای دیده عاشقان
    اگر از همان اوایل با ضاریبان و قاتلان نحیط بانان و جنگلبانان برخورد قاطعانه شده بود بساط امروز را نداشتیم.

  20. اگر آن گشنه های بی سواد پر مدعایی را که محلل طرح های سد بازی بودند که باعث خشکاندن دشت خوزستان شدند را روزگاری سامسونت به گردن بسته و از زیر شکم دراز گوش آویزان کرده و می گرداندند دیگر پاسخی قاطعانه برای یافتن دلیل چند و چون خشکاندن ارومیه و ارژن می یافتیم.

    البته در این مورد ویژه باید مراقب خودم باشم چون محللان طرح ها پشتشان گرم است

  21. کسانی که مرتکب قتل عمد می شوند، با اعدام شدن که متنبه نمی شوند؟ اصلاً دیگه نیستند که متنبه شوند. تاثیر اعدام هم در عبرت گرفتن دیگران به نظر من خیلی کمه و زود فراموش میشه.
    قاتل باید خیلی بیش از اینها عذاب بکشه که زندگی کسی را به این راحتی ازش گرفته. ولی نمی دونم چه طوری. یه جوری درگیر عذاب وجدان شدن و خلاصه یک راه دردآور و متنبه کننده، هم برای خودش و هم برای عبرت دیگران.
    به نظر من، در رابطه با قصاص، این خانواده قاتل است که عذاب می کشد نه خود قاتل. کسی که به اعدام محکوم میشه دیگه براش هیچی مهم نیست و منتظره که یک روز حکم اجرا بشه ولی ببینید یک عمر مادرش، پدرش، همسرش و بچه هایش چه زجری را به خاطر گناهی که نکردند متحمل می شوند. در حکم قصاص، در واقع خانواده مقتول داره از “خانواده قاتل” انتقام میگیره نه از خود “قاتل” ولی مثلاً زندان ابد باعث میشه که قاتل خودش شخصا” عذاب بکشه و خانواده اش هم به این راضی اند که حداقل در زندان زنده است.
    ببخشید موضوع نخلستان عوض شد.

  22. در کشور های دیگر که قابلان به حبس ابد محکوم می شوند واقعا تا ابد و یا تا 35 سات حیس کهآزاد می شوند از عدم استفتده از نعمت آزادی که دیگران برخوردارند زجر می کشند ، اما در اینجا اگر قاتل حداکثر 3 یال در زندان بماند هم فال است و هم تماشا!!!

    مرخصی هر هفته!
    وضعیت سلول شاهانه
    خانواده قاتل نیز با راحتی خیال می خورند و می خوابند

  23. فکر اینجاشو دیگه نکردم.
    ولی حتماً راهی هست.
    متخصصین امر خودشون می توانند راهش رو پیدا کنند ولی به هر حال قصاص فایده ای نداره!

  24. اینجا ایران است.
    تا سال 1835 یکی از مجازات های نرگ در بریتانیا زنده آویزان کردن زندانی در قفسی از درخت بود تا از گشنگی و تشنگی در جلوی دیدگان مردم بپوسد
    ولی به تدریج و با بالا رفتن سطح آگاهی مردم ، شیوه و دامنه مجازات ها متناسب با جانعه گردید.

    حالا فرض بفرمائید همین قانون نیم بند ما هم از فردا صبح برداشته شود آیا سنگک بر روی سنگ بند می شود؟
    البته شاید بگویید همه دیکتاتور ها برای پاتیداری خود و عدم رعایت خقوق دیگران این استدلال ها را دارند ولی هنوز در ایران وحشی بسیار زیاد است که تنها به ضرب سرنیزه و قنداق تفنگ آرام می گیرند.

  25. سرنیزه و قنداق تفنگ باید باشه خیلی هم باید قوی باشه ولی برای اینکه درگیری نشه و کسی جرات قانون شکنی نداشته باشه و کسی کشته نشه.
    همین جند وقت پیش شنیدم که در اطراف یکی از شهرهای خوزستان دو تا روستا با هم دعواشون میشه. پاسگاه را در جریان قرار میذارن ولی کوچکترین دخالتی نمی کنه و وقتی که افراد زخمی و کتک خورده رفتند و شکایت کردند اونوقت نیروی انتظامی به صحنه میاد و دیگه کسی اونجا نبوده و به هر حال موقعی وارد عمل میشه که دیگه کار زا کار گذشته.
    منظورم اینه که نیروی انتظانی باید برای جلوگیری از جنگ و قتل باشه نه برای بعدش.
    سرنیزه و قنداق تفنگ باید برای پیشگیری از ایجاد جنگ و درگیری باشه.
    ببخشید آقای درویش موضوع عوض شد.

  26. این نخل ها چه مقاوم مرده اند..
    چه مظلومانه..
    واقعا دلم سوخت..
    من اهل خوزستانم و این نخل ها که یکی یکی می میرند نماد سرزمین من است..
    سپاس از شما آقای درویش عزیز

  27. از کامنت پورنگ پورحسینی عزیز لذت بردم:«… راستی ای کاش اروند قصه ما هم پدری به مهربانی و خردمندی شما داشت… ای کاش … و ای کاش ایران عزیز » ، مادر سرزمین زاگرس شرمنده اروندها و کارون ها و بهمن شیرها هستیم که با چنین نامدیریتی هایی زندگی و شادابی شان را می گیریم …
    درود بر محمد درویش عزیز که باعث افتخار همه دلسوزان طبیعت وطن است …

  28. آقای درویش
    با توجه به کاهش 50 درصدی تولید خرما مسئولین چه برنامه ای برای جبران دارند؟ رئیس چهاد کشاورزی چه اقدامی در دست انجام دارد؟
    نگوئید برنامه ای ندارند که باور نمی کنم!
    حتماَ اقداماتی در حال انجام است.

    1. به سیمین:
      یکی از کارهایی که می خواهند بکنند، زدن سد در پایاب بهمن شیر است که البته گمان نبرم جواب دهد.
      کار دیگر تهدید به استعفای نمایندگان خوزستان است اگر دولت آب تامین نکند که این یکی هم هم!
      آخرین کار هم شاید دعای باران باشد …
      که البته احتمال این که جواب دهد بیشتر از دو عامل قبلی است! نیست؟

  29. سیمین بانو همیشه واردات پرسود تر و سهل تر از تولید است ، تازه بحث سیرین پورسانتاژ و رشوه هم براه است.( حاجی جون بدو که نونمون تو روغنه. خرما رو فله ای از عراق وارد می کنیم . از حالا یکی از شرکت های چاپ و بسته بندی خرما را مفت می خریم و بعد هر آشغالی را بنام رطب مضافتی بن به خورد خلق الله می دهیم.
    اداره استاندارد؟!
    حله حاجی جون. حله

  30. آفرین! وقتی نوشتم 18 بعدش متوجه شدم که 17 است ولی به روی خودم نیاوردم. ولی چقدر تیزبین هستید ماشالله! بزنم به تخته!

  31. عمو درویش مهربان به نظرم تسیولکوفسکی (دانشمند روس پیشگام فضا) سخنی با این مضمون گفته که: “زمین گهواره بشر است اما انسان نمی تواند تا ابد در گهواره باقی بماند.” حال امروزمان را به کودکی می بینم که با نادانی و شیطنت های خود عملا نه تنها فرصت ترک گهواره را نخواهد یافت که به زودی با نابودی محیط زیست خود به کام مرگ و فراموشی فرو خواهد رفت. قویا بر این باورم انسانی توان کشف رازهای کیهان را دارد که ابتدا طبیعت پیرامون خود را شناخته و با قوانین آن هماهنگ شده باشد. بنا بر این شاید نگران سرانجام سپهر و ستاره ام باشم و نیز اروند عزیزم اما برای آرامش سپهر و حتی طبیعت سیاره مان پس از نابودی انسان نادان خیر… به قول عباث: “بیابان بی کران تر از آن است که تو بخواهی اشغالش کنی! باد به ردت جارویی کشیده و باران نیز اثرت را شسته است! بویت را بلعیده است و های و هویت را… تو را نیز بلعیده است خود نمی دانی…” فقط نگرانم از سرنوشت انسانی که با وجود کودکی خود تصور می کند داناست و توانا و گرنه بر این باورم طبیعت در مقیاسی فراتر از عمر کوتاه ما توانا تر از آنست که ما بتوانیم ویرانش کنیم…

    1. ممنون که دوباره یاد عباث جعفری عزیز را زنده کردی …
      دعا می کنم که پیش از سقوط کامل، بشر بتواند به این فراست برسد که رمز ماندگاری اش در گیتی، حرمت نهادن به مادر زمین است.
      درود بر پورنگ عزیز که کلماتش به دل می نشیند.

  32. جناب سوزنچی گرامی، از لطف شما سپاسگذارم! به نظرم این جملات زیبا تنها بازتابی بودند از دیدگاههای بزرگان و عزیزانی چون استادم، عباث…

  33. درست نمیدانم این گفته تا چه حد درست است که زلزله های مکرر پارسال یعنی سال ۸۸ در دزفول و اندیمشک به علت همین سد های زیادی است که در این منطقه است و فشاری که به گسل ها وارد می اید و تولید زلزله های القایی

  34. درود بر درویش
    هماره با خود می اندیشیدم که درویشی چنین در این سرا نه یک ،بل بسیار است . آن سخن امروز به حق دیدم. درویبش تورا چه به ناله ی دلشکستگی است این همه از اوست به خیر …و مگر نه آن که فرمود :
    لاف عشق گله از یار زهی لاف خلاف…

    درویش تو که مستحق هجران نئی…
    درویش را خواهم سخنی گفتن از سر تدبیر به ترغیب گشودن دوباره ی چشم درویشی و این بار زین کردن اسب ایمان و غرق سلیح: نه مگر یک بسیار است ، نه مگر هزار درویش در یکی خانه بگنجند و هزار خونریز نه در ملکی؟ نه مگر هر چه از دوست رسد نیکو ست مر درویشان را ؟ نه مگر یک درویش بسیار است و این را تو به همه نشان دادی؟
    نه مگر غیر از این می توانستندمان این گونه تکثیر کنند : که آوای هیچ مرغی در قفس مگر حبس توانسته اند ؟ این نادانی ایشان را نیز به فال نیک گیریم و شاد و همه خوش باشیم : چگونه اعتراف می توانستند کردن که حتی
    حتی با ذره ذره ی خاک و آب و گیاه و جانداران این سرزمین ورجاوند نیز دشمن اند ؟ چگونه می توانستند که فریاد برآورند که هیچ « سبزی » حتی
    حتی « تحفه ی درویش » را نیز بر نمی تابند؟
    چگونه به همه عاشقان بی ریای این آب و خاک اعلام جنگ می کردند؟ چگونه به چه زبان بی زبان نفهمیدنی خبر می دادند که ما را در کسوت هزاران درویش می خواهند ؟
    چگونه می توانستندی گفتن و پیامی چنین مهم را به همه عاشقان و درویشان ، چنین یک جا و گسترده ابلاغ کردن که حتی
    حتی برای دنبال خبری سبز گشتن نیز به شکننده ی دیوار های پوشالی شان باید مجهز شدن ؟
    امروز روز پیروزی ماست : همه ی دوستان طبیعت این سرزمین « باید » به ابزار گذر از سد ها و دیوار های پوشالی شان مجهز شوند و به هم بپیوندند و و هزاران درویش شوند .
    مگر فردوسی در دل نیاکان مان جز خرد و ورج و در کف پهلوانان جوانمرداش به غیر از تیغ و سنان چیز دیگر داده بود برایپ یروزی بر نادانان و شکافتن کلاه دشمنان؟
    درویش تو هزارانی با تیغ دانایی و توانایی در دست :
    گمان مبر که به پایان رسید کار مغان
    هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است
    ایران زمین به فر ایزدی و با خرد مزدایی و بازوان جوانمردان و دعای درویشان از همه گرفتاری های بس پر خطر تر از این ها نیز بر گذشته است و ویرانی اگر دیده است ناامیدی و شکست دل درویشان هرگز ندیده است : تو شیر این بیشه ای تو هزارانی
    برخیز
    از سر تدبیر چاره ی این کفتاران کن اینان شیران نیندو پلنگان :
    “هجوم غوغا”

    آیــــینه ای نماند میــــان غــــبارها

    خون شد در این میان دل آیینه دارها

    طوفانی از تبر به تن سروها و بعد

    رنگ خــــــــزان گرفت تمام بهارها

    ضحاک مرگ باز نشسته است بر سریر

    از دوش و قلب و دیده بر آورده مارها

    مردان مرد بر سر پیمان سرخ خویش

    سر را سپــــرده اند به آغوش دارها

    چون دور ، دور بی خردان است و ناکسان

    در هم شکسته است همه اعتبارها

    این نابرادران برادر ، “شقـــاد” را

    کردند رو سفیـــــد همـــه روزگارها

    دوران ندیده است چنین روزها که ما

    دیدیم در اسارت تنــــــگ حصارها

    در این هجوم وحشی غوغا و خون و مرگ

    می آید این ندا ز همـــــه کوهسارها

    هشدار روبهان و سگان گرسنه را !

    شیران نرفته اند از این بیشه زارها
    درویش لبخند برآور و اسب ایمان را دوباره زین کن :
    سیف فرغانی شاعر قرن هفتم و هشتم هجری در دوره سلطه مغولان و ایلخانان بر ایران با این شعر ناب جاودان شده است سرود ه ی اورا بر لبان آور و فریاد کن:

    هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد هم رونق زمان شما نیز بگذرد

    وین بوم ِ مِحنَت از پیِ آن تا کند خراب بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

    باد خزان نکبت ایّام ناگهان بر باغ و بوستان ِ شما نیز بگذرد

    آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

    ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز این تیزی سنان شما نیز بگذرد

    چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

    در مملکت چو غُرّش ِ شیران گذشت و رفت این عوعو سگان ِ شما نیز بگذرد

    بادی که در زمانه بسی شمع ها بکُشت هم بر چراغدان ِ شما نیز بگذرد

    زین کاروان سرای بسی کاروان گذشت ناچار کاروان ِ شما نیز بگذرد

    ای مُفتَخَر به طالع ِ مَسعود ِ خویشتن تاثیر ِ اختران ِ شما نیز بگذرد

    این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید نوبت ز ناکسان ِ شما نیز بگذرد

    بیش از دو روز بود از آن ِ دگر کسان بعد از دو روز از آن ِ شما نیز بگذرد

    بر تیر ِ جَورتان ز تحمّل سپر کنیم تا سختی ِ کمان ِ شما نیز بگذرد

    در باغ ِ دولت ِ دگران بود مدّتی این گُل، ز گُلسِتان ِ شما نیز بگذرد

    آبی ست ایستاده در این خانه مال و جاه این آب ِ نارَوان ِ شما نیز بگذرد

    ای تو رَمِه سپرده به چوپان گُرگ طبع این گُرگی شُبان شما نیز بگذرد

    پیلِ فَنا که شاه بَقا مات حُکمِ اوست هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
    ——
    حق نگهدارتان

  35. راستی چرا نخلها را با نفر میشمارند ؟!پس بخوانیم کشتار هراران نفر نخل که ارمغان وحاصل ساخت بزرگترین پارک آبی خاورمیانه در قم شده است آیا میدانند در مقابلش چه چیزهائی را ازدست داده ایم ؟صادرات خرما..زندگی و بیکاری عظیم مردم منطقه و پیامد های منفی آن …افزایش تغییرات جوی که در تخصص من نیست و بهتر است سخن دراین مقوله را به بزرگان واگذار نمایم .

    1. خانم غلامی: حتا اگر با واحد نفر هم درختان را شمارش نکنیم، باز هم اعتقاد دارم که کشتار درختان، یک جنایت است؛ چه نخل باشد چه چنار و یا کاج.
      درود بر شما، ماندانا و سیمرغ ایران.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا