اروند درویش

پايان نخستين دوره كلاس موسيقي اروند!

امير حسين 

دوشنبه‌اي كه گذشت (31 ارديبهشت ماه 86)، آخرين جلسه‌ي آموزش موسيقي من در رشته ضرب (تنبك) در آموزشگاه سارنگ كرج بود. خدائيش آقاي بالنده خيلي برامون زحمت كشيد و حالا من به راحتي مي‌تونم از روي نت، يه عالمه صداي كوك شده و استاندارد از تنبكم درآرم و ماماني و پدر را خوشحالشون كنم. از بهترين خاطراتي كه در طول يك سال گذشته دارم بايد به گردش گروهي در باغ وحش تهران اشاره كنم، چونكه آقاي بالنده مي‌خواست نشونمون بده كه هر كدوم از ساز‌ها شبيه چه حيونيه؟! هرچند كه من بيشتر ترجيح دادم با بروبچ بازي كنم تا حواسم به شكل حيوونا باشه …
يه خاطره‌ي ديگه هم بايد از اميرحسين بگم كه خيلي پسر شيطونيه! مثلاً يه دفعه كه مي‌خواسته مامانشو تهديد كنه و از اون بخواد هر كاري رو كه مي‌گه انجام بده، بهش مي‌گه: يه كاري نكن كه فردا وقتي صاحب عروس شدي، ديگه پاشو تو اين خونه نذاره!!

اروند درویش

دقیقاً ۲۰ دقیقه از ساعت ۱۱ صبح روز ۱۰ مهر سال ۱۳۷۹ گذشته بود که در زایشگاه اقبال تهران به دنیا آمدم و فکر می‌کنم از همان لحظه – یا شاید هم قبل از آن! – به سلطان بلامنازع سرزمینی تبدیل شدم که هرچند بزرگی‌اش از یک‌صدم هکتار بیشتر نبود و تعداد ساکنینش هم فقط دو نفر بودند! اما به هر حال تقریباً مطمئنم که قلب آن سرزمین کوچولو و آدم‌های اندک اما مهربانش، با پوم‌تاک قلب من هماهنگ است و فکر می‌کنم هیچ‌چیز در دنیا ارزشمندتر از این نیست که آدم‌هایی باشند که تو را فقط و فقط به خاطر خودت و بدون هیچ منت و چشمداشتی دوست داشته باشند. و تو با حضور آن‌ها و لمس لرزش دلشان، احساس کنی... عمیقاً احساس کنی که «زندگی، ضرب زمین در ضربان دل ماست ...»

نوشته های مشابه

8 دیدگاه

  1. salaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam

    vaaaaay inja belakhare dorost shod?

    yani man avvalam

    vaaaaay

    tabrik migam tamoom kardane avalin doreye kelas
    موسيقي ت رو …

    :*

    راستي من خيلي نعجب كردم امروز وبلاگم 120 بازديد كننده داشته
    ميشه لينك پست شده به بالاترين رو برام بذاري؟

  2. با سلام به اروند عزیز و بابای اروند عزیز
    مرسی که به ما سر زدید. من هم امیدوارم اروند عزیز هرگز بیمار نشه و همیشه صحیح و سالم زیر سایه مامان و باباش بهش خوش بگذره
    و امیدوارم تو کلاس موسیقی هم بسرعت پشرفت کنه
    آرمان هم دوست داره گیتار یاد بگیره یکم بزرگتر که شد حتما میره آموزشگاه

  3. واقعا سازها شبیه حیواناتند؟ میشه مثال هاش رو هم بزنی؟

    راستی خوشحالم باهات آشنا شدم. بازم سر می زنم اینجا 🙂

  4. مثلاَ شیکم گوریلها وقتی که با دست می کوبند بهش، مثل طبل صدا می ده و البته خیلی چیزای دیگه هم هست … که چون من بیشتر مشغول بازی بودم، یاد نگرفتم!!

  5. اگر بتونم در این باره مطالب بیشتر و دقیق تری جمع کنم می خوام یک مطلب بنویسم ازش. آخه من چندین ساله که برای بچه ها در نشریات درباره حیوانات مطلب می نویسم و این موضوع به نظرم خیلی جالبه. راه حلی به نظرت میرسه که من بتونم در این باره اطلاعات بیشتری پیدا کنم؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا