اروند درویشخاطرات روزانهعكس ها و یاهامناسبتها
اروند و اینشتین!

اروند: من فهمیدم چرا این آقاهه کله اش اینقده گُنده بوده!
پدر: چرا پسرم؟
اروند: آخه واسه اون همه چیزایی که می دونسته، باید جا باز می کرده!
می دونید؟ هر پدری دوس داره که پسرش روزی اینشتین بشه، جز پدر اینشتین!
اگه گفتید چرا؟
پسا گفتار:
فردا تولد خاله فرزانهی عزیز است …
خاله فرزانه بی شک ستون استوار خانواده کوچک، اما بزرگ عمو محسن دوست داشتنی ماست و پدرم میگوید: او بادنمای محسن و غزل است؛ پدر و دختری که همواره با باد سفر میکنند …
درضمن، درک خاله فرزانه در هفتمین دههی زندگی، آن هم با چنان شور و امید و عشقی؛ بی شک یکی از موهبتهای درویشها هم هست! نیست؟









امیدوارم در آینده ی نزدیک ، اروند نازنین ما ، در جایگاهی بالاتر از اینشتین قرار بگیره تا همه ی پدر و مادرها آرزو کنن که پسرشون ، روزی اروند بشه …
اون روز ، من با افتخار اعلام می کنم که از خواننده های قدیمی وبلاگ اروند هستم …
فکر کن!
چه کیفی داره اون روز …
به خاله فرزانه ( با این امید که این جا رو بخونه ) :
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
( فروغ فرخزاد )
تولدتون مبارک … خیلی …
دوستتون دارم … خیلی بیشتر از خیلی …
و …
ممنون که خاله فرزانه ی ما هستید …
درود بر سروی عزیز …
خاله فرزانه اینجا رو می خونه … خیالت راحت.
تولد بانو فرزانه ی نازنین را مبارک و شادباش می گویم.
امیدوارم سن و سال جدیدشان ؛ برایشان به از بهتر باشد.
امیدورام اروند ِ عزیز ما ؛
هرچه که هست و هر آنچه که می شود ،
از اروند بودنش لذت ببرد و به آن افتخار کند ؛
که شاید راز ماندگاری ِ خود انیشتین هم همین است!بیش از هرکس خود به خودش معتقد بوده.
پاسخ:
همه ي ما مي توانيم يك اينشتين باشيم، اگر به اندازه يك اينشتين به خود حرمت نهاده و كاري نكنيم تا به قانون زمين بربخورد.
درود …
هر پدری و همینطور هر مادری دوست دارد فرزندش مثل انیشتین باشد ؛ جز خود پدر و مادر انیشتین ؛
شاید چون همه از بیرون لحظه ی اوج ِ انیشتین را می بینند و آن ساعات و عکسهای پر افتخار بعد از شهرت جهانی اش را ؛
ولی
پدر و مادرش ، آن کودک ِ کنجکاو ِ پرسشگر ِ خلاق ِ ناآرام ِ گریز پای گاه آزار دهنده را دیده اند !!
در ضمن ؛ عکس غزل و عمو محسن چه شکار لحظه ای است !
اروند نازنین
میدانی از کجا دانستم که فاصله نسل ها هر روز کمتر می شود ؟
میدانی از کجا می گویم نسل های جدید هوشمند تر هستند ؟
این ها نیازی به دانستن اسرار و رمز و راز ستاره ها ندارد ،
اگر در کنارشان ، به درک شان بنشینی ، بسادگی برایت روشن می شود ،
مثلن :
زمانی که می بینم تیز هوشی های ذهن خوش نقش ” آقای پدر ” را نسبت به نسل خویش ،
زمانی که می بینم تیز هوشی های ذهن پُر بار ” اروند نازنین ” را نسبت به نسل قبل از او ،
.
در آن روزها که ” آقای پدر ” اینگونه پر تلاش و با انگیزه به این فضای مجازی نپرداخته بود ،
فرصت های بیشتری به دیگران کنار خود می داد ،
و یا ، ” ما ” فرصت های بیشتری از او می گرفتیم ،
و شاید به زور .
تا سپیده دم هم که می نشستیم و میگفتیم ،
لبخند از چهره اش نمی گریخت ،
و دانسته ها و حافظه عجیب پر و پیمانش به شگفتی دچارت می کرد ،
اما ” کله اش اینقده گُنده ” نبود !
“کله اش ” پُرِ پُرِ بود .
وقتی به توصیف می نشست ،
رنگ ها از لابلای کلامش جاری می شدند و فضا را پر از رنگ می کردند .
و تو ئی که در کنارش بودی ، حس میکردی ” تولد ” ی دیگر یافته ای .
.
و بعد از همان ساعت 40/10 – 10 مهر آرام آرام این رنگ ها را در” اروند نازنین ” جاری کرده است ،
و برای همین است که ” اروند نازنین ” از همین دوران ” کله اش ” دارد که پُرِ پُر می شود .
.
وزش نسیم خنک و پُر از شادابی و نشاط ” آقای پدر ” که همیشه بر ” ما ” وزیده است ،
” محیط زیست ” خانواده ” ما ” را عجیب پر طراوت کرده است ،
و حضور ” اروند نازنین ” ذهن ها مان را برده است بسوی رنگین کمان ” کودک درون ” مان .
.
و ” ما ” پنجره ذهن هایمان را همیشه ،
در انتظار وزش بیشتر نسیم ” درویش ها ” باز باز نگه داشته ایم .
پاسخ:
آقا خييييلي مبارك باشه … ممنون كه هنوز پنجره رو به درويشت باز است!
سعي مي كنم كه هميشه در آن پنجره، چشم اندازي براي ديدن مهيا باشد.
درود.
بلخره افسونگري كرديدو…يهو منو به اتاق آبي كشونديد..اما فقط همين يه دفه! آخه من دوست دارم بشينم روبروتونو وزل بزنم توچشماتونوو باهاتون حرف بزن و جدني جدني حس تون كنم ..من قواعد دنياي مجازي رو نميدونم!؟يا اينكه تو گوش هم نجوا كنيم وقل قل بخنديم..اما شماها با اين ناغافلكي هاتون !!منو پر از طراوت كرديد..
اروند نازنينم .ممنون از اينهمه” مهر” ودوستي… “مهري” ها نه تنها زن ذليل نيستن بلكه با محبت هاشون خاله فرزانه ذليل كن هم هستن ..دلم عجيب برات تنگ شده..نميدونم ميشه ميون اين امتحانات لامصب ناخلف تورو ديد يا نه؟
آقاي پدر ..دوست نازنينم درون ماشين بودي و درحال رانندگي!! و صداي گرمت رو تو گوشم ريختي درحالي كه صداي باد روزهاي پر طراوت ارديبهشت هم با صدات قاطي شده بود..اولين كسي بودي كه امروز بهم زنگ زدي . روز و روزگارت ارديبهشت ي باد ..دلم براي توهم تنگ شده.
سروي عزيزم.كاش نوشته ات صدا داشت و من كلمه هايي روكه نوشتي ميشنيدم و در جوابت يه چيزي ميگفتم كه تو مي خنديدي..و صداي خنده قشنگت رو مثه آبشار تو گوشم مي ريختي و من چه حالي ميكردم با اين هديه تولد!!
شقايق نازنين . نوشته هايت را ميخوانم .لطيف اندو پراز رنگ..ماه ارديبهشت بهت ميگه : شقايق بي تو من خيلي غريبم ..آخه اگه تو نبودي دشت هاي من پر گل نميشد .اونوقت ارديبهشت بهشت نميشد…و تو همچنان مي روئيدي
اما همه دوستاي خوب من : قلك دلتان پر اندوخته عشق…جيب هاتان سر ريز شادي و افسون باد..دوستتون دارم
پاسخ:
فرزانه جان محشر مي نويسي … لذت بردم از چيدمان كلماتت در كنار هم. تا حالا از اين منظر بهت نگاه نكرده بودم! خداييش خيلي تو دل برو هستي!
يك 18 ارديبهشت بي مانند برايت آرزو دارم و ممنون كه اتاق آبي اروند را مفتخر ساختي.
این کامنت خاله فرزانه اشک منو در آورد
پاسخ:
هر وقت كه يك مادر حرف مي زند، ياد مادرم مي افتم … مثل تو … يادشان گرامي باد.
تولدتون خیلی مبارک باشه
نگین همین یه دفه!بازم بیاین .ما به بزرگواری شما ها خیلی نیاز داریم
———————————————-
———————————————-
اروند@ خودت انیشتین عمویی!
پاسخ:
او نو كه مي دونم! تازه تو هم براي من يه عموي واقعي هستي.
واااااااااااااای خاله فرزانه ،
شما کامنت هاتون هم مثل صداتون و خنده هاتون جادویی هستن .
خوشحالم که امروز صدای نازتون رو شنیدم و البته مثل همیشه روزگارم رو روشن کردید و تا یه هفته باک روحیه ام پر انرژی های طلاییه.
بهترین ها رو براتون آرزو می کنم .
دوستتون دارم … یه عالمه
آقا سلام. ما اومديم.
من دوست دارم بچهم خوشگل باشه، واسه همين دوست ندارم شبيه اينيشتين باشه. در ضمن دوست دارم بچهم باهوش باشه ولي نابغه نه!
بنابراين در مورد من و بچهم، از اينيشتينزم فاكتور بگيريد.
🙂
پاسخ:
اما اينشتين خوشگل بود! نبود؟
در ضمن براي خالهي ارديبهشتيمون كه بيشك از مهربانترين و زنترين زنان دنياست هم، بهترينها رو آروز ميكنم. اميدوارم عشق و اميد هر روز بيش از ديروز در دلشون خونه كنه.
تولدتون مبارك خاله فرزانه. متعلقين محترمشون هم تبريك منو بپذيرند.
يه سبد [گل]
حضرت عمو، جاتون در ايامي كه نبوديد، خيلي خالي بود. در مورد كت شلوار هم با بچهها موافقم. من كمي از برنامه رو ديدم، اما ناراحت نيستم، چون ميدونم مثل هميشه عالي درخشيديد.
ممنون كه قوت قلب مي دهي آنيموس عزيز.
مثل همیشه درست فهمیدین مهندس جان
من یاد مامانم افتادم و دیگه نتونستم تو اتاق بمونم …
من خيلي دوست داشتم تا در آن روزهاي غمبار در كنارت باشم … خيلي …
تنها چيزي به آدم قوت قلب ميده كه ريشههايي در حقيقت داشته باشه.
پاسخ:
تو ماهی آنیموس …
از صمیم قلب آرزو می کنم زیباترین یاسمن جهان را درک کنی …
من به این اطمینان دارم استاد جان
من ناسور بودم .ببخشین منو
بانو فرزانه عزیز ؛
شوق ِ پس ِ نوشته تان خیلی دل انگیز بود.
مرسی که به دنیا اومدین !
راستی آبان و اردیبهشت ماه های مکملند ؛ نه؟
دقيقن.
برین کنار ما اومدیییییییییییییییییییییم!
تولدتون مبارک خاله خانم ؛ صد ساله بشین
اروند به از انیشتین آمد پدید!
خوبه آدم!؟ اگر قراره عهدي رو ببنده و يا بشكنه !! حتمن اين اتفاق فرخنده و اين مهم ! درروز تولدش باشه ..من دوباره اومدم..برپا خيز از جاكن بناي!!؟؟دام دادام ري ريم رام
اتل و متل توتوله ….پارسا اومد زورخونه !!
آخه پارساجون خاله خانومم شد اسم ؟؟!يه اسم بگو قشنگ باشه وقتي ميگي آفتاب دراد…..بهاربشه …فرزانه متولد ارديبهشت و خاله خانم!!! اسم به اين خوش آوائي و خاله خانم !!
و آرش عزيزم
خوشحالم از حس خوبي كه به نوشته ام داشتي ..در مورد ابعاد فيزيكي و سن وسالت هيچي نميدونم !؟ اما به راحتي پيشنهاد ميدم كه پسرم باشي و گاهي اوقات با هم يه نمه اشكي بريزيم..من دوستدار چشماني هستم كه به خاطر دوست داشتن اشك توش حلقه بزنه و تا بياي به خودت بجنبي بريزه رو گونه ات…!
و بانو آنيموس عزيز. ممنون ازيادداشت دلپذيرتان..من دوست دارم زمانيكه” لباس خونه” مي پوشيد كنارتون باشم !!چه كند بينوا همين دارد؟!!يك روح آسيب پذير!!
عهد شکنیتون خیلی خوب بود مامان فرزانه
من افتخار میکنم به پیشنهادتون
گریه ام گرفت
من تمام قد عذر میخوام فرزانه خانم
اگه شما مامان آرش بشین , خاله من هستید!!!
هرچی دوس داشته باشین همونو میگم خو !زدن نداره که!
ما چاکر شمام هستیم , زورخونه واسه شما نبود!
آرش شکوفه انقلابه!آذر57 دنیا اومده!
قد و ابعادش هم بزرگه در حد بوندس دختر کشی!یعنی ببخشین در حد بوندس لیگا!
سلاااااااااام به همه گي،
1- من روزي رو پيش بيني مي كنم كه همه ي پدر و مادرها بخوان يه اروند داشته باشن، اروند جان. اون روز دور نيست…
2- تولدتون خيلي مبارك خاله فرزانه ي دوست داشتني. چه قد نابه فكرها و حس هاس قشنگي كه پشت نوشته هاتونه. مونترا رو باروني باروني كرديد…
3- عمو محسن عزيز تولد هم راه و هم سرتون مباررررررررك. دلم نيود به شما تبريك نگم.
4- آرش جان، مي دونستيد آقاي درويش بهتون مي گه يه آذر ماهي شيش دونگ!؟
5- پارسا جان، تو پست قبلي براتون كامنت گذاشتم!
6- امروز قوت قلب و اعتماد به نفس عجيبي رو به من هديه داديد، آقاي درويش پدر. يه عالمه مرسي.
اين عكس ها هم مونترا رو بسي ديوونه كرد…
آرش جان ، فقط بگم که ، من قبل از شما به فرزندی پذیرفته شدم
حالا شما هم دادااااااش گل ما …
18 اردیبهشت 1389 یکی از بهترین روزهای اتاق آبی اروند بود …
چه باک اگر در این روز خیلی ها بارانی بودند …
من این باران ها را دوست دارم و مقدس می شمرم.
ممنون از خاله فرزانه عزیز که باز هم به شیرینی عهدش را شکست و حالا صاحب دو فرزند دختر و پسر دیگه هم شده است. البته خداییش این فرزند پسرش، اگه دختر بود، می تونست یه شهر را به هم بریزه! نمی تونست شیرین خانوم؟!
و درود بر مونترای دوست داشتنی که اتاق آبی را با اشکهایش تطهیر کرد …
خوشحالم که آنای از پیله درآمده هم امروز، سبکبال تر از همیشه اینجا نوشت و بیشتر از همیشه به خود دوست داشتنی و خونگرمش نزدیک بود …
زورخونه پارسا هم خیلی چسبید …
و همچنین هوشمندی های ظریف لیدر جنبش در کشف حکمت مکمل بودن عمو محسن و خاله فرزانه …
فقط موندم چرا آنیموس امروز بارانی نشد! و چرا شیمای عزیز آفتابی؟!
راستی بچه ها: تا می تونید برای کالیراد و مونترا انرژی مثبت برسونید و نپرسید چرا؟
درود …
برای مونترا …
دوباره چشمای ابری می گیرند نم نم بارون ؛ آینه حیرونه از اینکه از کجاست این همه بارون …
(قطعه پنجم از آلبوم زیر بارون – سهراب پاکزاد و امیر طبری )
حتمن گیر بیارید و گوش کنید …
از صمیم قلبم برای مونترای نازنین و خانم کالیراد عزیزم انرژی می فرستم و یگانه ی آسمانی ام را صدا می زنم…
و نمی پرسم چرا!
بانو فرزانه عزیزم
(اجازه هست خاله صداتون کنم!؟)
بهتون بابت پسر تازه یافته تون تبریک می گم ؛
آرش واقعن پسر نازنینی است…
برای پسرک احساساتی و شفافمان هم خیلی خوش حالم که در غیاب مادر بزرگوارش ؛ مادری چون بانو فرزانه عزیز یافته است.
البته اعتراف می کنم این واژه ی “پسرک” برای این “آقا” ، یه کمی زیادی کوچیک بود!!
پاسخ:
اتفاقن به کودک درون و بازیگوشش کاملن می خوره! نمی خوره؟
من بازم میگم که عاشقتونم مهندس جان ! خیلی خوشحالم که پیداتون کردم!@
———–
دلم واستون تنگ شد مامان فرزانه@بیاین بنویسین@
——-
خانوم مهندس
آدمایی که خودشون خیلی خوبن همه رو خیلی خوب میبینن .من قبلا هم به استاد گفتم من به صداقت و شفافیت و مهربونی شما در عین اینکه حواستون هم خیلی جمعه کسی رو ندیدم@
پاسخ:
اگر آدما می دونستند که بیان کلمات مثبت تا چه اندازه توان جادویی دارد، هرگز راوی خبرهای ناخوش و نقدهای منفی نمی شدند.
زنده باشی کماندار نازنین آذرماهی من!
مهندس! فقط یه شهر!؟ من تا حد یه قاره رو حریفم!!@
پاسخ:
بر منکرش لعنت!
چسبید دیگه دکتر جان!!؟آره؟
من هم این وسط نقش هویج اتاق آبی رو بازی میکنم!!!!
این خانوم مهندس یه بار از من اینجوری که از آرش تعریف کرده .نکرده!
بابا اصن ما بریم سر به بیابون بذاریم دیگه؟؟؟؟؟؟
پاسخ:
اولن مواظب حرف زدنت در باره “بیابان” باش! مگه بیابان چشه؟ ها؟
دومن: هویج یکی از مفیدترین سبزیجات است و کارایی فراوانی در هر دو حوزه دارد! چماقش هم خوش رنگ در می آید!
سومن: خیلی دوستت دارم پارسا جان … یه جورایی غرورت منو یاد اروندم می اندازه … و هر چیزی که منو یاد این پسر می اندازه، واسم عزیز ِ عزیز می شه.
کالیراد عزیز
از ” درویش عزیز ” نپرسیدم که چرا نباید بپرسم ،
چون ،
آن نگاه آهنگین ” کالیراد عزیز ” به ” انسان “،
همیشه شوری را در ذهن به پا میکند ،
بارور می شوی از ” انرژی مثبت ” ی که در تو جاری شده .
و آرزوی می کنی که :
“کالیراد عزیز” همیشه زمان پر از توانائی باشد ،
توانائی برای سر ریز آن همه انرژی مثبتی که ” ما ” را فرا گرفته است .
و ” او ” که گرمای زیستن مان از خورشید زرد ” او ” ست ،
آرزوی مان را کار ساز خواهد کرد ،
می دانم .
با پوزش 40 مربوط به “عمو محسن ” است
پاسخ:
از درویش عزیزش معلوم بود! نبود؟
مونترای عزیز
” درویش عزیز” گفته است :
“انرژی مثبت برسونید و نپرسید چرا؟”
چرائی ندارد ،
هرگاه یاد داشتی از ” مونترای عزیز ” میرسد ،
ذهن از همه جا می گریزد و دچار می شود .
دچار نرمی ، روانی ، و رنگ های بسیار ،
در بیشتر یاداشت هایش لطافت عجیبی ذهن را می رباید ،
و همان ” انرژی مثبت ” را در ذهن می نشاند ،
با آن نگاهی گرم و صمیمی به ” انسان ” ،
برای همین ،
به این باور رسیده ام که :
زمزمه نام “مونترا ” برابر است با حجم بزرگی از ” انرژی مثبت ” در ذهن ،
و ” مونترای عزیز ” ،
با چنین ذهن و نگاهی به زندگی ،
خود سرشار از ” انرژی های مثبت ” عمیق است ،
و مانند من هائی راهی جز این آرزو نداریم که :
” مونترای عزیز” همیشه زمان پر از ” انرژی مثبت ” وبا طراوت بسیار ،
ما را نیز در نگاه ش ، نگاه دارد .
یادم رف بنویسم
برای خواهر کوچولوم : مونترا و کالیراد عزیز آرزوهای خوب میکنم
سلام به همهي همه.
خاله فرزانه ديروز تولد خوش گذشت؟ ايشالا امروز بهتر باشه، فردا هم بهتر از امروز. ديروز و امروز حال و هواي اينجا رو عوض كرديد، هيچ حواستان بود؟ ميشه امروز هم بياييد؟ عمو محسن جان خوبن؟ جاشون خاليه ها! سلام برسونيد.
اولين پاسخ به عمو كه چرا من ديروز باروني نشدم:
ديروز تا ساعت 5 عينهو شبد بودم (اون شخصيت كارتوني عروسكي كه اسمش شبد بود رو يادتونه؟ همش دنبال دُمش ميگشت و ناگزير دور خودش ميچرخيد؟! من ديروز شده بودم شبد، نميدونستم كدوم كارمو انجام بدم، هي دور خودم چرخ ميخوردم!)
ولي ساعت 5 به بعد، اتفافاً باروني شدم اينم شاهدش توو آنــــــيموســــ:
“روح سرگردانم بالاخره آرام گرفت،
در ابتداي
خطوط آرام ِ حرفهاي كسي كه
شبيه ِ آرامش ِ
روزهاي باراني ارديبهشت است.
چنان آرامشي!”
دوم به آرش: نميدوني دلم چجوري شد چه حسي شدم وقتي خاله فرزانه GOD MOTHER تو شد. انشاا… خدا مادر عزيزت رو رحمت كنه و دلي بزرگتر از دريا به تو بده كه وقتي دلتنگش شدي، يادش آرومت كنه. اميدوارم در كنار شيرين عزيز و مامان فرزانه، و عزيزانت، بهترين لحظهها رو داشته باشي. در ضمن من معتقدم وقتي كسي عزيزترينهاش رو از دست ميده، يه روح فرازميني پيدا ميكنه و دنياش ديگه محدود به اين دنياي كوچيك ما نيست. اينطور حس نميكنم داداشي؟!
سوم به شقايق عزيزم و بقيه: بايد ديروز ميبوديد و ميديديد كه شقايق وقتي داشت با من حرف ميزد و از يه احساسي تعريف ميكرد، بيوقفه از كلامش شعر و ترانه ميريخت و من از ديروز توو فكرم كه دوستم چقدررررر سرشار از احساسه. داشتم فكر ميكردم، الان كه بقه ياين كامنت رو بخونن، فكر ميكنن اين آنيــــــــــــــــــموســـ
هر وقت يه چيز مينويسه در مورد شقايق هم مينويسه! شونههامو ميندازم بالا و توو دلم ميگم، آخه خدايي شقايق براي من يه دونهست. اونم واسه نمونهست! 🙂
به مونتراي عزيز: دوست ناديده، امروز كه اسمت رو توو كامنتا ديدم، دلم برات تنگ شد. براي خودمم عجيب بود. ماماني خوبن؟ خودت چي؟
به پارسا: هي دوستم، كجايي، چرا اينقدر كم پيدايي. (تو دلم ميگم حالا بقيه ميگن دختره بلاگرفته، خودش شيطنت ميكنه كه پارسا سر به سرش بزاره، بعد بازم شونه بالا انداختم و گفتم، هي! براي خودت عجيب نيست كه به اين همه دوست ناديده اينقدر عادت كرده، حتي جاي خالي سربه سر گذاشتن با پارساي مولتي بلا! هم بعد از يه هفته عجيب به چشمت مياد؟!)
به سروي: هي دخترك كجايي؟ يه فكري بكن كه وقتي من هستم تو هم باشي ديگه! اين كه نميشه وقتي تو هستي من نيستم، وقتي من نيستم تو هستي!
به بقيه: آهاي كجايييييين؟ از من به همتون يه دنيا مهر و انرژي و طپشهاي زاده علاقه.
آهان آهان، ساحل متين كجاست؟؟!!! دوستش مادر شده متين كم پيداست!
پاسخ:
خوشحالم که اینقدر سرت شلوغه! چون سبب می شه به چیزهایی که دوست نداری، فکر نکنی!
درود …
وقتي شروع كردم 44 رو بنويسم كامنتا تا 39 اينجا بود، تا من بنويسم كامنتم رو 4 تا اضافه شد.
فریناز خیلی ماهی ؛ عزیزک من…
ماه شمايي، ما ستارهايم خيلي باشيم.
🙂
البته کوچکترین ستاره ای که در جهان شناسایی شده است، گمان برم صدها هزار برابر بزرگتر و درخشان تر از ماه باشد!
حالا شما چه ستاره ای هستید؟!
سلام جناب مهندس
بله…شما درست می فرمایین
همین حالام که دختر نیست و پسره به قول خودش یه قاره رو به می ریزه
ولی خیلی دوست داشتنیه و من دلم نمیاد شیطونیهاش رو “دیده “بگیرم!
پاسخ:
آفرین که دلت نمی آد! هر چه بیشتر ندیده بگیری، رتبه اش بیشتر از شصتم هم می ره پایین تر.
ادیت:
همین حالام که دختر نیست و پسره به قول خودش یه قاره رو “به هم “می ریزه
به کائنات :
آهااااااااااااااااااااااااااااااای کائنات !
دو تا از دوستای خوب و نازنین و دوست داشتنی ما ، خیلی خیلی فوری به یه عالمه انرژی مثبت و فکرهای رنگی و اتفاق های خوب و منظره های دلنشین و صداهای آشنا و شاد نیاز دارن …
این خواست همه ی ماست ،
خواست همه ی ما در اتاق آبی اروند …
آهای کائنات با تو هستم …
صدامونو می شنوی؟
حواست به ماهست؟
ما منتظریم…
ما این جا – همین جا – ایستادیم و منتظریم ،
لطفن زودتر اقدام کن.
به آنیموس دوست داشتنی و مهربون خودم:
باور کن ، صبح ها که می رم سرکار ، بخشی از دلم رو این جا ، جامیگذارم…
کنار شما ،
کنار همه ی شما ،
حتی کنار اونهایی که از روی کامنت های من جامپ می کنن اما من از ته قلبم براشون آرزوی شادی و سلامتی می کنم
باور کن ، حواسم به همه ی شما هست
تو محل کارم اینترنت ندارم ،
اما وقتی از سرکار بر میگردم و می بینم که کامنت هاتون شاد و پر از شیطنته ، خوشحال می شم و خدا رو شکر می کنم که حالتون – حال همه تون – خوبه
وقتی یکیتون بی حاله ،
یا دوز شیطونیش کم میشه ،نگران میشم
ایشالا مدرسه ها که تموم بشه و خاله ساحل بتونه یه نفس راحت بکشه – اگرچه دلش برای شاگرداش خیلی خیلی تنگ میشه – اما اونوقت می تونه صبح ها نزدیک دوستاش باشه
تا اون موقع ،
لطفن مواظب همدیگه باشید
آنا:
اجازه خانوم معلم!شما می دونین که ما جواب سوالو می دونستیم!ولی چیزی نگفتیم که تقلب نشه!
خیلی خوشحالم براتون و همینطور خیلی معلومه مکمل بودنتون!
وقتی یه عالمه ستاره کوچیک و بزرگ می تابند که تو راه را پیدا کنی
وقتی تمام قطره های زلال این اتاق آبی پاکی رو هدیه می کنند
من برای بودن برای شاد بودن
برای خندیدن از یاس پرسیدن
برای پرواز از هر پرنده ای سبک بال ترم
از هر قطره ای دریایی ترم
و از هر آسمانی آبی تر
من در میان ما دریایی ام
با شما سپیدم چون یاس
آشنام چون اروند
مرا چون زلال آبی بدانید که بر خاک بوسه می زند تا شما همیشه شما باشید
بر خاک بوسه می زنم چون زلالی را از شما دارم
نور باشید و تابان
برای تشکر گرمی و نرمی یک قطره اشک رو از من بپذیرید
فقط سپاسگزارم
دلم خواست بخندم وقتي كامنتا رو خوندم. از خوشحالي و ذوق.
يه خندهاي به وسعت، از اين گوش تا اون گوش.
D:
جدن دهنت اینقدرا باز می شه!؟ به دهنت نمی آد ها!
دکتر جان کم پیش میاد اینقده که الان حال کردم!کیف کنم.
جواب کامنتت منو فنا کرد
آرش داشته باش! 😀
جمله روز : هيچ چيز ويرانگرتر از اين نيست كه متوجه شويم كسي كه به آن اعتماد داشته ايم عمري فريبمان داده است…
آقاي درويش پدر.
اين جمله امروز در يكي از ايميل هام اومده بود .. برشما كه پوشيده نيست !! والا آقا ما سي چل ساليه كه به اين جمله اعتقاد نداريم!! دروغ چرا!!… از قبر ،درسن من فقط آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ
کائنات تا حالا خیلی چیزها رو به من هدیه داده و با اطمینان می گم یکی از این خیلی های خیییلی ارزش مند، اتاقک آبی ارونده با این همه دوست های خوب و دوست داشتنی. آقای درویش عزیز، شقایق جان، داداش آرش شیش دونگ آذری، عمو محسن عزیز، آنیموس دوست داشتنی، سروی مهربون و همه و همه ی شما- واقعی های دنیای مجازی من در این جا- ممنون و ممنون و ممنونم.
یه عالمه انرژی مثبت برای خانوم کالیراد عزیز و همه ی دوست های خوب اتاقک آبی اروند نازنین…
مانا باشید و خوب و شاد و اروندی، همیشه و همه جا.
شاخه یاسی به کفم داد نپرسید که بود
بغلی پر ز گل سرخ امیدم دادند
سبدی پر ز شقایق اینجاست
سرو را می بینی
باز شاید اینجا نسترن می خندد
وکسی با لب خندان می گفت:
عاشقی شاخه ی یاسی است که لیلا دارد
به شقایق گوئید پی هر لبخندی زندگی جاری گشت
و اتاقی اینجاست که پر از لبخند است
و اتاقی که پر از زیبائیست
و کسی کوفت به در
راستی یادم رفت
در این خانه دری رویایی است
در این خانه به روی همه ی خاطره ها باز شده است
تو در این خانه پر از خاطره ای
همه ی ستاره های ناب این اتاق آبی خیلی عزیز هستید و دوست داشتنی
پاینده باشید و سر بلند
شقايق؟ داشتيم؟! خوب ميخواستم وسعت شادانگيم رو بيان كنم…
خوب شما فرض كن از نيش تا نيش!
😀
بابا بنده خدا كه داشت ازت تعريف مي كرد! نمي كرد؟
معلومه که تعریف بود!
اصلن به دهن خوش ترکیب دوست من می آید که از این گوش تا اون گوش باز بشه؟!نه والا !
پاسخ:
معلومه كه نه والله!
خوش حالم که بانو کالیراد عزیز و مونترای نازنینم اینجا هستن و معلومه که بهترن ! 🙂
– مونترا جان با تمام قدرت به تو و آینده ی پرشکوهت می اندیشم و می اندیشیم.
– فه فر جان! خیلی مخلصیم … همچنان بشکن عهدت را !
– سزاوارش هستی پارسا جان … ایمان دارم که سزاوارش هستی. به امید روزهای روشن تر …
– آنیموسی عزیز: چقدر خوشحالم که دلت می خواد اینجا اینگونه به خندی. در ضمن تعریف ریز و دقیق لیدر جنبش از زیبایی دهان تو حرف نداشت! داشت؟
– بچه ها مژده بدم که امروز کالیراد عزیز از همیشه سرحال تر و قبراق تر است. درود بر همه تون که اینگونه با صفا هستید.
– به شقایق: ولی کاش تقلب می کردی!
– و ممنون از راز و نیاز کائناتی سروی عزیز.
زنده باشید.
دکتر جان خیلی خوبید
———————-
آره!!!؟ اینقدر خوش ترکیبه خانوم مهندس؟!!!!
این رفیق شفیقتونو چرا دعوت نمیکنین بیان اینجا؟
پارسا یه حرف درس تو زندگیش زد اونم این بود که به شما گفت خیلی! خوبید !@
*****
خدا نکنه مامان فرزانه @
منم اعتقاد به این جمله روز ندارم!
*****
مهندس جان تنکس که جواب منو شیرین رو میدین
ترجیع بند رو میدونین دیگه!!@یا باز بگم که عاشقتونم!@
ارادت من كه به شقايق جون فكر كنم ثابت شدهس. من بد متوجه شدم، منذرت ميخوام.
خوب ولي خندهي من به قوت خودش باقيه. بسكه كه آبي و اتاق آبي رو دوست دارم.
خاله ی فرزانه ی عزیز، تولدتون مبارک….یه کوچولو دیر تبریک گفتم اما یه عالمه ارزوهای ناب براتون دارم…ارزو میکنم همیشه در کنار عزیزانتون از لحظه لحظه لحظه ی زندگی لذت ببرید…و همیشه شادِ شادِ شاد باشید….
اروند عزیزم،هیچ میدونی ما چقدر به تو افتخار میکنیم؟
یه عالمه.
من شاید یه چند وقتی نباشم،اما به یادتم،همیشه…و دلم برای تک تک اهالی نازنینِ اتاقت تنگ میشه.
اینجاست که یاد سروی می افتم و عصای جادویی همه ی ادمین های دنیا….
“خاله فرزانه ی عزیز ” درسته. من نمیدونم این “ی ” بازیگوش از کجا پیداش شد!
مونترا عجیب کیفی کردم گفتی داداش آرش شش دونگ آذری!!@
ما مخلصیم دخمل@
مونترا@
یادم رف بنویسم سلام منو به اون بهمنی خوشبخت برسون@
راستی سروی جان
کامنت آنیموس رو درست نخوندی, هستی و نیستم رو منظورمه!خیلی کول نوشته بود
عاشقتونمممممممممممممممممممممم اتاق آبيها. ممنون پدر اروند جان.
ببین! همون که نوشتی عاشقتونم اتاق آبی ها کافی بود! چون اونوقت من فکر می کردم که اون عشق به من هم می رسه! در صورتی که بعدن فهمیدم سهم عشق برای من، فقط “ممنون” است! نیست؟
راستی بچه ها! الان خانم کالیراد زنگ زد و التماس دعا داشت … دوست صمیمی اش، فردا یک عمل جراحی سخت را باید برای رهایی از شر یک تومور انجام دهد و به دعای همه ی ما نیاز دارد. لطفن او را هم فراموش نکنید و برایش تا می توانید انرژی مثبت بفرستید. فعلن که بدجووور داره انرژی هاتون جواب می ده! قدر انرژی هاتونو بدونین …
دوستتون دارم … همه تونو …
از کائنات صمیمانه سپاسگزارم که ما رو شرمنده نکرد و …
مجددن از محضر کائنات استدعا دارم حواسش به دوستامون و دوستای دوستامون باشه … خیلی …
آخه ،
مرا عهدی است با جانان ، که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را ، چو جان خویشتن دارم
وقتی مونترا برام عزیزه ، عزیزان مونترا هم برام عزیز میشن
و وقتی کالیراد نازنین ، برام مهم و با ارزشه ، دوستانش هم مهم و با ارزش می شن
برای همه شون دعا می کنم … از ته قلبم … ته ته قلبم …
ممنون سروی جان … ممنون …
نه!
وقتي عاشق آبيها هستم اين وسط يادم ميافتد كه باعث و باني اين همه عشق پدر جانِ اروند جان است. اين است كه همراه با آن عشق، از باني مجلس هم تشكر ميكنم!
براي سلامتي عمو درويش بلند كف قشنگه رو بزن.
😀
پاسخ:
خوشم می آد که دوباره شدم عمو درویش!
شبی از پشت یک تنهایی نمناک بارانی
تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
از همتون به اندازه ی
تک تک ستاره ها
تک تک قطره های زلال
یک به یک شعر های صمیمی
تمامی قلب های پر ستاره
و صداقت کلامتون سپاسگزارم
و فقط خیلی مرسی مرسی و بازم مرسی
پاسخ:
و زندگی شاید همین باشد …
برای سلامتی راننده بللللللللند صلوات !
پاسخ:
فکر کنم برا همینه که امروز دیگه آمپول نزدم! نه؟
یگانه ی آسمانی ام را شکر می کنم ؛
برای حال ِ خوش ِ مونترا و بانو کالیراد عزیز
آنا!
چرا اونوقت !؟
این عالی بود استاد جان
@
فکر می کنم دلیل آشنایی ات با شیرین ترین تجربه شیرین زندگیت، داشتن
قلبی بزرگ و مهربان باشد.
@
خیلی ماهینا!حواستون هس؟!
دیشب شیرین میگفت از وقتی مهندس از تو تعریف میکنه @من بیشتر دوست دارم!!!@فکر کن!!@
پاسخ:
اما من از تو تعریف نمی کنم رفیق. من فقط می کوشم تا برخی از واقعیت ها را که در جود تو می بینم، به تصویر کشم و ثبت سازم. همین.
آخي! من اين حرف شيرين جونو خوب درك ميكنم. واي كه چقدر چيزاي خوب از خدا براتون ميخوام آرش و شيرين.
دکتر جان من کلن اهل مذهب نیستم هیچ فرقه ای
ولی دیروز عصری تجریش بودم
یه سر به امامزاده صالح زدم و برای دوستامون دعا کردم و خیلی هم حس عالی داشت!
دکتر جان آرش خان رفیق فاب ماس! فقط حیف که همه جا نمیشه باهاش رفت و تازگیا هم همه چی نمیشه باهاش خورد!شیرین چیز خورش کرده بینوا رو
درود بر پارسای عزیز …
خیلی تحت تآثیر قرار گرفتم … ممنون که خوش قلبی ات را تا امام زاده صالح امتداد دادی رفیق … ایمان دارم که دل خیلی ها را شاد کردی … و مطمئن هستم که روزی پاداش مهربانی های بی منتت را دریافت خواهی کرد.
درویش به دوستی و آشنایی با پارسا افتخار می کند.
ما مخلصیم دکتر جان.سعادتمندی ماس.
هی میزنید منو فنا میکنید ها
دوستت دارم پارسا جان …
من که همون که خودتون میدونین مهندس جان!
مرسی که این پارسا خان ما رو تحویل میگیرین
نزدیک بود سر به بیابون(ببخشین البته!@)بذاره !
پاسخ:
من آدم دی ماهی به شکنندگی و ظرافت پارسا خیلی کم دیدم!
مواظبش باش کماندار عزیز من.
فکر کنم تازه گی ها دسته گلی به آب داده یا دسته گلی را پر پر کرده و یا خود را در پرپر شدن دسته گلی، مقصر می دونه! نه؟
خب! این آقای آرش کماندار کم بود ؛ پارسا هم به جرگه ی پز دهندگان به من ِ طفلکی اضافه شد!
از اون سر ِ اتاق با چه قیافه ی خبیثی دویده اومده که :
هر هر هر !خانم مهندس دارین دیگه!
نگران نباشید … دوست داشتن، تنها محتوایی است که اگر جاری شود، می تواند هر مظروفی را اشباع کند و لبریز سازد …
برای همین است که می گویند در مهرورزی جای هیچگونه خست نیست! هست؟
درود بر سه تفنگدار دوست داشتنی همکار:
پارسا، شقایق و آرش.
مهننننننننننننننننننننندس! از کجا فهمیدین که این بینوا زده دستی دستی خودشو ناکار کرده!؟
این پسره خنگه!شما ببخشینش!از کجا فهمیده!؟؟
دکترجان فکر کنم وقتش بود که دیگه ادامه ندم
صلاح مملکت خویش، البته خسروان دانند …
امیدوارم رفتن آذین، مانند رفتن سارا، همراه باشد با درک شیرین ترین و ماندگار ترین تجربه زندگیت.
درود …
دکتر جان من بعضی وقتا دیگه نمیتونم یه آدم رو تحمل کنم و میزنم همه چی رو نابود میکنم
استاد
این رفتن آذین رو خوب اومدین البته آذین نرفت پارسا هلش داد که بره!
منم میگم خداکنه خداکنه
مرسی از این آرزوی زیبا 🙂
قابلی نداشت … لیاقتشو داری رفیق.
به آرش: خدا کنه … خدا کنه رو خوب اومدی!
آره مهندس
شما که میدونین من چه روزایی رو گذروندم ,شیرین در بدترین شرایط اومد و منو برگردوند.کم کم داشتم فکرای مسخره میکردم.و خب خیلی ماهه وخیلی شیرینه و من عاشق اونم هستم :d
شاید دلیل این که حالا بیشتر طعم شیرین حضور “شیرین” را درک می کنی و قدر می دانی، چشیدن طعم تلخ روزهایی است که شیرینی نایاب بود.
امید که روزهای سخت و پرلکنت امروز پارسا هم سبب شود تا تجربه ای خوشایند را مانند رفیق کماندارش، تکرار کند.
درود.
چقدر داستان عمو محسن دوست دارم..
تولدش هزار بار مبارک و میمون
……………………….
آره هست..
مهتا جان منظورت را نفهمیدم!
نمی دونم یه وقتایی چه جوری باید گفت:
زندگی با شنیدن خبر سلامتی عزیزان چقدر شیرین می شه
اینجاست که راز دوست داشتن رو با عطش دوست داشتن رو می شه فهمید
اینجاست که در کنار هم بودن با هم بودن یکی بودن معنی پیدا می کنه
چقدر امروز قشنگه
چقدر دلم تنگ شده
چقدر باغ آرزوهامون به هم نزدیکه
چقدر نم بارون رو گونه ها و طعم شوریش به دهن مزه می دهد
وقتی می شنوی که عزیزانت سلامت هستند
وقتی باغچه ی آرزوهات رو همه آب می دن
وقتی همه دوست آسمونی رو هم صدا می خونند
سالها پیش وقتی پشت در اتاق عمل منتظر بیرون اومدن پسر گلم بودم
وقتی …..
دوست آسمونی رو بخاطر داشتن اینهمه دوست زمینی با قلب هایی آسمونی سپاسگزارم
کاش من لایق اینهمه خوبی محبت و زلالی قلب های دریایی شما باشم
کاش باور کنید که جوهری که امروز باهاش نوشتم با بارون چشمام مرکب شده
نه من شیوایی قلم درویش رو دارم و نه صداقت اینهمه زلالی شما رو
ولی به خدا خیلی دوستون دارم
راز اتاق آبی اروند نازنین
یافتن بزرگانی است که کودکانه صادقند و عاشقانه دل می برند
مرسی مرسی مرسی و بازم مرسی
باورتون بشه یا نه ؛
از خوندن ِ نوشته ی خانم کلیراد عزیزم ،شادی دنیا به جانم ریخته شد !
این جمله محشر بود ها :
“بزرگانی که کودکانه صادقند و عاشقانه دل می برند”
بیبیب هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا! برای کالیراد خوب!
خداکنه خواهر کوچولوم هم زودتر بیاد بگه هر چی مشکل بوده تموم شده
درود بر همه دوستان خوب آبی رنگ …
آخ جونمی امروز مهندس فقط مال خودمونه و خیلی طرفای بیابون نمی ره!
بعد از همه ی آن شور و هیجان ،
گشت ها در نقشه های گیتا شناسی و گردشگری و میراث فرهنگی ،
شمارش کیلومتر بین شهرها و پیدایش دشت های سبز برای کمپ ،
دعوت های بسیار از مهمان نوازان – کرُد – پر نشاط ،
ساعاتی دیگر مانده تا سفر به جغرافیای دیگری از سرزمین پاک مان را آغاز کنیم .
.
گوشه ای از ذهن دچار آنانی است که همراهی شان سفرهامان راپر از رنگ میکند،
و این بار تنهایمان گذاشته اند .
.
گوشه ای از ذهن در انتظار رسیدن به آن فضا های پاک است ،
که با توانی بیشتر و شاید نزدیک تر ،
از ” او ” که آبی آسمان و دریا وامدار ” او ” ست ،
آرزوهای عمیق خود را برای مونترا و کالیراد در فضا رها کنیم .
.
در آن سو ،
میرویم که :
اینهمه “آبی ” آن اطاق ،
با آنهمه سبز طبیت ،
زردی ” زندگی ” را در ما بنشاند .
.
پر طراوت و سرشار باشید.
عمو جان سفری از همیشه خاطره انگیزتر برای تو و همه ی جوانان هدفمند توانایت در “جهت” آرزو دارم.
آرش جان: شرمنده!
آقا ما می خونیمتون!بباشید!
ما مخلصیم استاد
خوش باشین عمو محسن
جای ما رم خالی کنین
چه خوش آب و هواست این جا! این همه مهربونی یادم نمی ره و نمی ره و نمی ره… با همه تونم! مرسی و مرسی و مرسی. معجزه کردید، بچه ها…
امام زاده صالح رفتن پارسا، ای کائنات گفتن سروی، مهربونی های یه داداش آذری، انرزی های + عمومحسن، اس ام اس های شقایق، فراخوان های بابای اروند، مهربونی های آنیموس، جای خالی متین و… بهاری بهاری دل های مهربون همممممه تون. 🙂
این از مونترا؛ خانوم کالیراد بقیه ی خبرهای خوش با شما.
آرش عزیز
با سپاس فراوان ،
و امید به سفری پر بار برای همراهان جوانی که بتوانند:
تعریف مسیر زیبا ئی برای سفرهای شما داشته باشند.
داداش شیش دونگ آذری حتمن با مسعود از مهربونی های همه تون می گم. این بار اگه بشه، اگه بذارن…
حتمن می شه … حتمن می ذارن … شک نکن مونترای عزیز … اصلن خودم یه روز تو و مسعود و آرش و شیرین را دعوت می کنم تا از این روزها در آن روزها با مهر و لبخند سخن گوییم …
وااااای،مرسی. عالیه. همممه تون رو باهم می بینم.
پاسخ:
و چی از این بهتر؟
راستی چه خوب که شیرین هم می نویسد… 🙂
خانم کالیراد عزیزم ،
خوشحالم که خوشحالید
خوشحالم که روزگار دوباره لبخند گرمش رو نثارتون کرده
خوشحالم که “حال”تون خوبه
براتون شادی های بیشتر و ماندگار آرزو می کنم
مونترا جان،
برای تو و مسعودت ، سعادت جاودانی آرزو می کنم
زودتر بیا و بگو …
همه مون ، همه مون ، همه مون به یه مهمانی با حضور همه مون دعوتیم
درود بر سروی عزیز و ممنون از دعاهای خالصانه اش برای اهالی اتاق آبی .
این اگر بذارن که نوشتی منو خیلی ترسوند مونترا !@
————
آخ جان!چه کول! ما مهمونی دعوت شدیم!
عاشقتونم مهندس جان که من و شیرین رو هم قاطی بازی کردین
ما امروز مجبور شدیم بیایم سر کار و طفلکی شیرین همه برنامه هاش بهم خورد و فقط گفت موفق باشی!@دلم براش ضعف رف!
—————
سررررررررررررروی! ما 4 تا دعوت شدیما نه همتون!! 😀 😉
آخی … شیرین … چه طوری دلت اومد بدون شیرین یک پنج شنبه رو تجربه کنی؟!
سلام به همه ی دلداده های اتاق آبی اروند نازنین
مرسی از حلقه های اتصالی که ما رو به شادی وصل کردند
مرسی از نازنین هایی که تلاش کردند تا آسمونمون آبی آبی باشه
ممنون دلهای پاکی که کابل ارتباطی ما شدند به اون بالاها
میگن باید پرواز رو آموخت به گمانم
فرشته های زمینی من با اون دلهای آسمونی خیلی پائین می پرند تا بگن
” برای پریدن نباید که بالا پرید
بلکه باید آسمانی پرید با صداقت پرید”
درود به همه ی شب تاب های آسمان آبی این خانه
سپاس بیکران نثار بزرگان این خانه که دل دریایی شون رو به ساحل می زنند تا تو هم دریایی بشی
و منت خدای را که در خلقتش زیبایی را آفرید تا بدانی که زیبا زیستن سراسر زیبائیست
” سبدی پر ز گل سرخ امیدم باقیست
این سبد آن شما همه قلبم آنجاست”
در میهمانی شب های پر ستاره برای کویرنشینان هم شب چراغ باشید
پیروز باشید و سربلند و همیشه آبی
درود بر كاليراد عزيز …
بچه ها دلتون بسوزه … امروز من و خاله عهديه پيش هم هستيم … تو اداره پدر …
اروند نازنین
همه ی کودکان ایران زمین
نه کوچولو دیدم شرمنده
همه ی کودکان تیله ای به اسم زمین
برای دوست داشتن شما همین بس که نگاهتون معصوم و نافذ
دیده گانتون پر راز
نه گفتنتون همراه با خجالت بچه گانه
و هم صحبتی با شما یعنی تمام هستی رو داشتن
امروز روز زیبایی است چرا که امروز
با اروند کمکی کپ دوستانه و کودکانه داشتیم
اروند همانند سایر همسالانش مردانه کودکی رو بازی می کنه
اروند‘ امیرعلی و همه ی کودکان ساکن زمین
قلبی به وسعت کهکشان دارند که همه ی رازها رو حفظ می کنند
می شه از چشاشون بخونی که چقدر گفتنی های ناگفته دارند
چقدر اندازه ی بزرگترها و شاید بیشتر از بزرگترها می دونند ولی….
اروند خوب همیشه سلامت باشی و شاد