دلنوشتهها
-
فرض کنیم کاشف پنی سیلین، پورسینا بود نه الکساندر فلمینگ!
هرچند اینک کمتر بشود آدمهایی را یافت که رخدادهای سال 1928 را به خاطر داشته باشند، اما با…
-
کاش تنه این سبزها به ما سبزها هم بخورد! نخورد؟
هرچند که هیچگاه آلمانی ها را به عنوان خونگرم ترین و مهربان ترین مردم جهان یاد نکرده اند؛…
-
پیامکی از یاسر انصاری!
در نهمین روز از اسفند 1387، پیامکی از یاسر انصاری دریافت کردم که در آن پرسیده بود: قلابها علامت…
-
دلم مي خواهد مدرسه عشق نام ديگر مدرسه اروند باشد!
امروز 12 ارديبهشت است … سزاوار نيست كه در چنين روزي هم وبلاگ اروند همچنان خاموش باشد. يادش به خير…
-
با اینکه داس دلهره ؛ گردن این دقیقه ها رو میشمره … نوروز را همچنان عشق است!
سال 1389 هم رفت؛ سالی که کاش نمی آمد تا بخواهد برود … و البته خوب شد آمد تا با…
-
آیا سرزمینی که کُنام پلنگان و شیران شود ، ویران می شود؟!
گمان نبرم بتوان هموطنی را یافت که این شعر مشهور فردوسی بزرگ را دست کم یکبار نشنیده یا نخوانده باشد:…
-
فرض کنیم در ایران هم یک پروانه بود! با او چه می کردیم؟
پروانه، نامی است که از 30 سال پیش، زمانی که جولیا لورن هیل– Julia Butterfly Hill – یک دختربچه شش…
-
خبرهای خوشی که بوی یوز می دهد!
“خوشبختانه در حوزه نایین اکثر محلی ها به مناطق حفاظت شده شان افتخار می کنند و از شنیدن خبر حضور…
-
عکسی که با آدم حرف میزند! نمیزند؟
پرسشی که هنوز نتوانستهام از منظر اصول پذیرفته شدهی حاکمیت خرد، پاسخی برای آن پیدا کنم، آن است که چرا…
-
اروند و میلاد و بادبادک!
و البته بالگرد رانی در پارک پردیسان آبان 1389