من اب را عاشقم… زندگی را می گویم…آن که دارند از دستانم می ربایند… من کوه را عاشقم… زندگی را می گویم… آن که دارند از دستانم می ستانند… من جنگل را عاشقم… زندگی را می گویم… آن که دارند از دستان می کشند… من بیابان را عاشقم… زندگی را می گویم … آ« که دارند از دستانم می دزدند… من طبیعت را عاشقم … وجودم را می گویم … مرا می کشند… (منظورتون رو از عبازت صفحه 129 نفهمیدم)
خوشحالم که شما هم بیابان را دوست دارید. و اما عبارت ص 129: اگر این زن ها نبودند و محض خاطر آن ها نبود پسرها چه زود می توانستند مرد بشوند…زن ها هی می ترسند و ما مردها را هم می ترسانند
قبول ندارم ، گمان می کنم اصولن باید به آب زد، زندگی یعنی همین که دائم به آب بزنیم مگه دوست شاعرمون نمیگه : زندگی ، آب تنی کردن در حوضچه ی اکنون است رخت ها را بکنیم ، آب در یک قدمی است
و … چه کیفی کردید آن جا ، با پای برهنه ، وسط اون آب احتمالن خیلی سرد خوش به حالتون… خیلی
و … من “سووشون” رو خیلی دوست دارم ، سیمین رو هم … جلال رو کمی کمتر
پس ماجرای اعتدال چه می شود سروی جان؟ چه غذایی را بیشتر دوست داری؟ فرض کن ماهی پلو! فکر کن مجبور باشی همیشه فقط ماهی پلو بخوری … برای همین است که گاه باید به آب زد و گاه به بیابان و گاه به جنگل و … درود …
بدون کفش که زیاد زدیم به آب! چیزی رو تجربه کن که کمتر کردی … تجربه منظورم است! مثل شنا با کراوات یا سخنرانی با تی شرت یا … اصلن: من نمی دانم چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است؟
من اب را عاشقم… زندگی را می گویم…آن که دارند از دستانم می ربایند…
من کوه را عاشقم… زندگی را می گویم… آن که دارند از دستانم می ستانند…
من جنگل را عاشقم… زندگی را می گویم… آن که دارند از دستان می کشند…
من بیابان را عاشقم… زندگی را می گویم … آ« که دارند از دستانم می دزدند…
من طبیعت را عاشقم … وجودم را می گویم … مرا می کشند…
(منظورتون رو از عبازت صفحه 129 نفهمیدم)
خوشحالم که شما هم بیابان را دوست دارید.
و اما عبارت ص 129:
اگر این زن ها نبودند و محض خاطر آن ها نبود پسرها چه زود می توانستند مرد بشوند…زن ها هی می ترسند و ما مردها را هم می ترسانند
درود …
قبول ندارم ،
گمان می کنم اصولن باید به آب زد،
زندگی یعنی همین
که دائم به آب بزنیم
مگه دوست شاعرمون نمیگه :
زندگی ، آب تنی کردن در حوضچه ی اکنون است
رخت ها را بکنیم ،
آب در یک قدمی است
و …
چه کیفی کردید آن جا ، با پای برهنه ، وسط اون آب احتمالن خیلی سرد
خوش به حالتون… خیلی
و …
من “سووشون” رو خیلی دوست دارم ، سیمین رو هم … جلال رو کمی کمتر
پس ماجرای اعتدال چه می شود سروی جان؟
چه غذایی را بیشتر دوست داری؟
فرض کن ماهی پلو!
فکر کن مجبور باشی همیشه فقط ماهی پلو بخوری …
برای همین است که گاه باید به آب زد و گاه به بیابان و گاه به جنگل و …
درود …
در ضمن من با پای برهنه نبودم!
تو بیابان هم باید به آب زد ،
البته دلمون رو
شما خسته میشید از نفس کشیدن؟
یا شده که بگید امروز زندگی نمی کنم؟
آب تنی کردن در حوضچه ی اکنون هم همین طوره ،
مکرر و دوست داشتنی
و…
جدی؟
فکر کردم گفش پاتون نیست ،
پس حس لذت بخشی رو از دست دادی.
این بار بدون کفش بزنید به آب
بدون کفش که زیاد زدیم به آب! چیزی رو تجربه کن که کمتر کردی … تجربه منظورم است! مثل شنا با کراوات یا سخنرانی با تی شرت یا …
اصلن:
من نمی دانم چرا می گویند:
اسب حیوان نجیبی است؟
شرمنده ،
خط یکی مونده با آخر رو اصلاح می کنم :
پس حس لذت بخشی رو از دست دادید
سهون ، “د” آخر موقع تایپ جاموند ، قصد جسارت نداشتم
ولی خداییش اسب حیوان نجیبی است
باد به گوش سهراب نرسونه
تجربه های نو به نو ، حس زنده بودن رو به آدم منتقل می کنه ،
راست می گید … راست می گید
درود