دل‌نوشته‌ها

دیدبانان شاخاب پارس

شاخاب پارس را دریابید ...

    شاید این نام در نگاه نخست برایتان عجیب به نظر  برسد؛ اما باورم این است که باید بکوشیم تا این نام را زنده نگه داریم و طراوت و پویایی‌اش را چون کرانه‌های آن نیلگون همیشه پارس، مانا و جاودان سازیم.
   لطفاً گشت و گذاری در این ماهنامه‌ی اینترنتی متفاوت انجام داده و به ویژه ماجرای سنگ نوشته شالوف را بخوانید، از پیشینه‌ی نام ایران آگاه شوید و ببینید که آیا این بوقلمون خوردن دارد یا نه؟!
    توضیح آن که : «شاخاب» یا «شاخابه» در زبان پارسی به آبی می‌گویند که در خشکی پیش رفته است، همان چیزی که در زبان تازی «خلیج» می‌نامند.

    پیوست:
   خوزستان را هم دریابید … کافی است نگاهی به قد و قامت خوش رنگ و هیبت رعنایش بیاندازید تا بفهمید که برای آفرینش این درگاه مجازی ارزشمند، چقدر وقت صرف شده و چه تلاش‌های گرانسنگی به قوع پیوسته است تا من و  تو از قصه‌ی هندیجان و  لالی و دژپل و باغ ملک و … آگاه شویم و بیش از پیش قدر داشته‌های خویش را در این دیار زرخیز بدانیم.
    درود بر آفرینندگان خوزستان.

 

دل‌نوشته‌ها - محمد درویش

چرا «دل‌نوشته‌ها»؟! «دل‌نوشته‌ها» همه‌ی آن چیزی را هدف قرار داده كه به بهانه‌ی «مهار بیابان‌زایی» نمی‌توانم در موردش بنویسم! كاری كه البته در طول دو سه سال گذشته انجام می‌دادم!! دل‌نوشته‌ها، پنجره‌ای است كه از قاب آن به جهان پیرامونم می‌نگرم؛ اگر گاه‌گاهی احساس می‌كنید كه آن قاب تنگ‌تر از آن چیزی است كه باید باشد، هدایتم كنید؛ امّا اگر فراخ‌تر به نظر رسید، رهایش كنید تا دست‌كم اندكی از تنگی پنجره‌های اطراف را تعدیل ساخته و به دنبال فصول از سرِ گل‌ها بپرد...

نوشته های مشابه

8 دیدگاه

  1. ممنون بابت معرفی این سایت،
    خیلی خوشایند است و جا دارد ساعتها در آن وقت صرف کرد.

    پیشینه نام ایران و تغییرش برایم بسیار جالب بود.

  2. نه! من آگاهی نداشتم . البته اگر سر زنده ها حساب می آیم.
    واقعا سایت های جالبی بودند.

    چند تا از مطالب شاخاب را خواندم . به خوزستان هم نگاهی انداختم و می ارزد که برایش وقت بگذارم.

    ممنون آقای درویش بابت معرفی سایت ها. ممنون .

    1. درود بر سروی عزیز … می بینید که در همین دور و برها و در باره آن چیزهایی که هر روز می شنویدشان یا می بینیدشان، چقدر کم می دانیم؟ وای به حال یه خورده دورترها یا یه ذره عقب ترها … نه؟
      راستی! خوشحالم که آن گونه سزاوارانه در تارنمایت از عباث جعفری عزیز یاد کردی …

  3. بله . هر چه دورتر می رود بیشتر در مه فرو می رود. زیباییش هم همین است. همه ی ابهت تاریخ به همین گوشه کنارهای گنگش است که باید بنشینیم و مثل یک پازل، تکه ها را کنار هم بچینیم و سرآخر هم نه چندان مطمئن از تصویر ایجاد شده ، تنها حدس بزنیم.

    فکرش را بکنید ما هم روزی توی مه می رویم … جالب است نه؟

    اما در مورد عباث … این کمترین کاری بود که می توانستم برای او بکنم . در مقابل تمام لحظات نابی که با دیدن عکس های فوق العاده اش برایم ایجاد کرد .

  4. آره … خیلی جالبه … درست مثل کاری که عباث داوطلبانه کرد و ما گاه با اجبار به آن تن می دهیم یا تن می دهندمان! نمی دهندمان؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا