ما دوباره دوچرخههایمان

ما دوباره دوچرخههایمان
سید جواد حسینینژاد
من آغاز دهه ۱۳۶۰ خورشیدی در شهری کوچک زاده شدهام. با همه مدرنیزاسیونی که در ایران از سالها پیش آغاز شده بود، نه شهرهای بزرگ این همه بزرگ و نه خیابانها این همه گشاد بود و نه پلها و زیرگذرها و روگذرها این همه زیاد. دوچرخهسواری و پیادهروی، بخش جداییناپذیر زندگی ما بود و برای هر کاری و هر راهی، بزرگترهای ما نیز از تاکسی، اتوبوس و حتا خودرو شخصی بهره نمیگرفتند. چه مدرسهام دور یا نزدیک خانه بود، برای رفت و برگشت یا میدویدم یا دوچرخهسواری میکردم یا پیاده با همسالان راه میپیمودیم. دیگر بچهها هم، چنین بودند و خبری از سرویسهای جورواجور آموزشگاهها نبود.
با این همه، امروز شهرهای بزرگ کشور پی در پی با الگوبرداری از تهران، گرفتار بزرگراهها، روگذرها، زیرگذرها و تونلها میشوند و شهرهای کوچک هم، صورتهای کج و کاریکاتوری از همان بزرگترها هستند و همه تلاشها این است که از کاروان جدا نیفتند. اگر چه در شهرهای کوچک تونل نمیزنند یا شاید زیرگذر و روگذر نمیسازند، ولی خیابانهای گشادی را از روی بافتهای تاریخی، میان فضاهای سبز و باغهای درون و چسبیده به شهر میکشند و اگر بتوانند خیابانهای پیشین را هم گسترش میدهند. پیام این همه آن است که پیادهها و شهروندان بر خلاف شعارها و سر و صداها، ارزش و جایگاهی در شهر و در دید مدیریت شهری ندارند و شهرهای ما روز به روز بیشتر و بیشتر در سلطه سوارهها و خودروهای کوچک و بزرگ قرار میگیرند و هی بیقرارتر میشوند!
بیشتر همدورههای ما، وزنشان مناسب و اندامشان متناسب بود. کمتر کسی از همآموزشگاهیها، چه آموزگار و چه دانشآموز، چاق بود و از وزن افزوده و ارزش نیفزوده رنج میبرد! بر این آگاهم که چیزهای گوناگونی چون تلویزیون، رایانه و گوشیهای همراه و هوشمند و اساسا تغییر سبک زندگی، در این داستان دست داشتهاند، ولی عامل اصلی این بیتحرکی و وزنافزایی شهروندان و بسیاری از چیزهای دیگر مانند تغییرات دمایی شهرها، آلودگی هوا، آب و خاک که با آنها دست به گریبانیم، برآمده از دگرگونی نگاه و رویکردهای مدیران به ویژه مدیران شهری، متولیان توسعه و مهندسان شهرساز است.
زمانی که توسعه و پیشرفت را در گسترش بیرویه شهرها و ساختوسازهای آنچنانی و خیابانکشی و راهگشاییهای اینچنینی میجوییم و هر دم بر شمار خودروهای بیکیفیت کشور میافزاییم که با وام ازدواج هم قابل خریدن بود، و گسترش، بهسازی و نوسازی ناوگانهای ترابری همگانی یا الویت ما نیست یا الویت دستِ چندم است، خود به خود مردم را به بهرهگیری از خودروهای شخصی بیکیفیت و فرسوده فرامیخوانیم. هم آلودگیها و فرسایشها افزایش مییابد، هم تحرک افراد کم میشود، هم چاقی و دیگر بیماریهای ناشی از شیوه زندگی ناسالم همهگیر و فراگیر میشود و هم شکم من نویسنده به میز میچسبد!
باید چارهای اندیشید. کاری کرد. کاری بکنیم؛ هم مدیران و متولیان و هم مردم؛ همه با هم. شهرهای ما باید بازگردند. هر چه زودتر راههای رفته را برگردند. شهرها باید جایی برای زندگی شهروندان شوند نه جولان خودروها و موتورسیکلتها. از این دو پایی که داریم بیشتر بهره ببریم تا آنها هم هوای ناکارآمدی به سرشان نزند و با دیابت و بیماریهای غیرواگیر و کشنده و آزاردهنده دیگر همدست نشوند و از رفتن بازنایستند. باید بیشتر پیادهروی کنیم. باید دوباره با دوچرخهها آشتی کنیم و از این حجمهای سنگین آهنی روی بگردانیم. مدیران هم باید صدای ما را بشنوند؛ صدای ما و دوچرخههایمان را؛ صدای پاهای ما را.
۱۳ خرداد، روز جهانی دوچرخه بر همه شاد و پیروز باد.
https://telegram.me/NGObehda



