صبح دیروز مجالی دست داد تا با استاد عزیزم، دکتر بهرام پیمانیفرد گفتگویی کنم. ایشان که سالها مسئولیت بخش تحقیقات مرتع را در مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور برعهده داشته است، هم اینک نیز پس از بازنشستگی همچنان با سردبیری فصلنامهی علمی/پژوهشی مرتع و بیابان ایران به فعالیتهای علمی خود ادامه میدهد.
با او در بارهی پیشنهاد ناصر کرمی مبنی بر لزوم توقف هر نوع فعالیت توسعهای در مناطق چهارگانهی تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط زیست، سخن گفتم و نظرش را جویا شدم.
ایشان فرمودند نگران آیندهی طبیعت ایران هستند، چرا که همواره در طول چند دههی گذشته به بهانهی توسعه، شاهد اصابت زخمی جبرانناپذیر بر پیکرهی این تن دردمند بودهاند. بنابراین، تنها آیش میتواند، مجال خودترمیمی دوباره به طبیعت دهد. اما آیش صرف فقط در مناطقی جوابگو است که سرزمین از قدرت رویشی خوب و توان اکولوژیک درخوری به صورت طبیعی برخوردار باشد. به عبارت سادهتر، در قلمرو سرزمینهای خشک کشور (اغلب مناطق مرکزی و شرقی ایران) بعید است بتوان فقط با تکیه بر آیش، این محیط زیست رنجور را به وضعیت مطلوب برگرداند. باید از داروها و درمانهای اورژانسی دیگری هم استفاده کرد … و باید تا هنوز فرصت باقی است، هر چه سریعتر کاری کرد.
درود بر دکتر پیمانی فرد که هر گز خود را بازنشسته نمی کند …
پاسخ:
هومان جان … پيماني فرد هر بار كه از طبيعت ايران سخن مي گويد، دلش مي لرزد و چشمانش خيس مي شود … بسيار دوستش دارم و مي دانم كه دوستش داريم.
زنده باشي و زنده باشند.
درود …
درویش عزیز
نقش من فقط در حد طرح مسئله آن هم به صورت خام و ابتدایی بوده است. آنچه که اکنون طرح آیش نامیده میشود حاصل تعامل و همفکری همه دوستان سبزنویس مثل خودت، عبادی، سررشته داری، خسروی فرد، خاکپور، عبیری گلپایگانی، داریوش، نوروزی و نیز کارشناسان و استادانی مثل دره شوری، ریاضی، منصوری، دهزاد، بهرام سلطانی و . . است. از تعامل دیدگاهههای مختلف در این باره داریم به یک ایده متمرکز و شفاف نزدیک میشویم. ایده ای که شابد منجر به این بشود که سرانجام انرژیها و اراده های متفرق و پراکنده ما متمرکز شده و بتواند یک هدف مشخص را به گونه ای موثر پیگیری کند. وگرنه همه میدانند که اوضاع محیط زیست ایران اسفناک است و باید در این باره کاری کرد. موضوع این است که به جای حرفهای کلی و پادرهوا همچنانکه گفتم یک هدف مشخص و قابل اجرا را پیگیری کنیم.
پاسخ:
درود بر ناصر عزيز …
من هم اميدوارم در روزهاي آينده بتوانيم تحركاتي جدي تر را سامان داده و از دنياي مجازي وارد دنياي حقيقي شويم.
در ضمن افتخار پيشنهاد اين طرح متعلق به توست و اميدوارم به كمك همه به ثمر نشيند.
https://7tir.info/index/viewtopic.php?t=32738
باید کاری کرد/ من به این میگم “الخیر فی ماوقع”/تار عنکبوتهای خونه ام رو پاک کردم حق داشتین بترسین
پاسخ:
از چي؟!
مبادا که گول بالابودن تعدادمون رو بخوریم … مثل همیشه هوشیار باشیم و این موضوع را به دیگران هم گوشزد کنیم
پاسخ:
چشم!
تصور می کنم بهرام پیمانی فر بیشتر آیش پوشش گیاهی را در نظر گرفته اند . به نظر من شدت ویرانی های آبی و جانوری محیط زیست ایران اگر بیشتر از نابودی پوشش گیاهی نباشند کمتر هم نیستند. دیگر اینکه در زمینهء پوشش گیاهی – همانگونه که بهرام اشاره کرده است – گاهی وانهادن طبیعت به حال خود گره ای را از کار باز نمی کند. برای مثال بیابانزایی مثل یک هیولا نقاط شرقی و مرکزی کشورمان را دارد می بلعد و کویر روز بروز دارد بیشتر پیشروی می کند. جالب است اگر بدانید در ایالتهای نوادا، اریزونا و تگزاس آمریکا این چوشش گیاهی هست که به کمک درختکاری های وسیع و مداوم در حال پیشروی است. چین همین کار را در صحرای گبی شروع کرده است. به من گفته اند که در یزد و کرمان برای مهار بیابان، همچنان به سبک عهد بوق قیرپاشی می کنند. یعنی خبری از کاشت درختان مقاوم نیست . نه عزمی هست ، نه اراده ای و نه اصلا” هیچ متولی یی . اول روستاها بعد شهرهای سیستان و بلوچستان و خراسان به حال خودشان رها شدند تا زیر خروارها رمل کویری مدفون بشوند، بعد نوبت به شهرها رسید. معلوم نیست که چه بر سر کاشان و یزد و سمنان و حتی اصفهان و کرمان بیاید. من یادم می آید حدود سی و سه سال پیش که پدرم بر اثر سانحه ای دستش آسیب دیده و در بیمارستان آرین ابادان بستری بود ، هفته ای دو سه بار با مادرم به ملاقاتش می رفتم. در طول مسیر ماهشهر تا ابادان – که حدد پنجاه دقیقه بود – سرگرمی من تماشای دشتهای سرسبز و پر از گلهای زیبا و خوشبوی ” سر برنجاس” سمت چپ جاده و تالاب زیبای شادگان در سمت راست جاده بود. الان از آن نیزارهای پر از اردکهای رنگارنگ – که در گله های انبوه ناگهان از آن بیرون می پریدند – و تالاب پر از ماهی های ” بنی ” که بچه های روستایی کنار جاده می فروختندشان و آن دشتهای پر از گل، فقط بیابانی خشک و نمکزار و کویری برهوت باقی مانده است . تا سی سال پیش با کمترین بارانی، دشت میان ماهشهر و اهواز پر از گلهای شقایق میشد. الان تا چشم کار می کند نمکزار است. هر چه باران ببارد هم بی فایده است و از رویش سبزه دیگر خبری نیست .
پاسخ:
درود بر لطيف عزيز … خاطره هاي سبزرنگت از آن روزهاي سرسبز شادگان دلم را لرزاند … به زودي از شادگان امروز تصاويري را منتشر مي كنم تا دلت را بلرزانم.
اما در مورد كاشت گونه هاي سازگار با شرايط كويري و بياباني فلات مركزي ايران، تاكنون بارها يادداشتهايي را منتشر كرده ام. حقيقت اين است كه برداشت از سفره هاي آب زيرزميني – همان گونه كه به درستي بر بحران آب تاكيد كردي – چنان وخامت بار و شتابناك شده كه حتا گونه هاي مقاومي چون گز و تاغ و اسكمبيل و آتري پلكس و … هم در بسياري از جنگلكاري هاي دست كاشت مناطق بياباني در حال خشك شدن هستند كه براي نمونه خوب اشت به اين لينك نظري بيافكني.
درود
پاسخ:
زنده باشيد … به اميد روزهايي سبزتر.
امیدوارم این ایده هر چه سریعتر به واقعیت بپیوندد و اغازی باشد برای جدی گرفتن محیطی که در ان زندگی میکنیم و قدر انرا نمیدانیم
اقای عبادی واقعا جالب نوشته اند. به یاد عهد عتیق”خیلی خنده شد”
سبز باشید.
پاسخ:
درود بر شريفي عزيز.
من هم با اميدت همراه هستم و به زودي تحركات اميدبخش تري را شاهد خواهيم بود.
باید گفت افرین برقلبهایی که هنوز دلشان برای طبیعت شگفت ایران میتپد و باید گفت تخریب خیلی ساده است اما احیا یا بسیارسخت است یا محال.
پاسخ:
زنده باشي نسيم جان.
سلام خدمت شما
من سبحانی دانشجوی مدیریت مناطق بیابانی دانشگاه گرگان هستم
دنبال یه موضوع مناسب کاربردی برای پروپوزالم می گردم
به موضوعات زیادی در مورد مدلین مخصوصا مدلIMDPA فکر کردم و همچنین موضوعات ژئو شیمیایی
می خواستم از اخرین فرصتم برای تعیین موضوع پایان نامم استفاده کنم و از تجربیات شما استفاده کنم و مشورت بخوام
می دونین موضوع یا موضوعاتی به من پیشنهاد بدین که امروزه نیاز به تحقیق داره و در واقع نیاز امروز مناطق بیابانی ماست و کاربردی باشه و جای کار در ایران داشته باشه
ممنون میشم
موفق باشین
پاسخ:
جناب سبحاني عزيز آيا اولويت هاي راهبردي بخش تحقيقات بيابان را براي 20 سال آينده مطالعه كرده ايد؟ فكر كنم آنجا پاسخ پرسشتان را بيابيد.
به هر حال اگر بتواني در حوزه كاهش وابستگي معيشتي به سرزمين در مناطق بياباني (تقويت اكوتوريسم، استحصال انرژي هاي نو، ارزشگذاري اقتصادي سايت هاي كويري و …) كار كني، بسيار مفيد فايده خواهند بود.
درود …
با سلام و احترام
تو رو بخدا فقط یک سر به وب لاگ این جوان جانی بیاندازید
http://artesheiran.mihanblog.com/post/30
پاسخ:
واقعاً تأسف برانگيزه … اميدوارم كه سام و عبدالله و شروين عزيز هم به اين نشاني سري بزنند.
درود بر ژاله عزيز.
(راستي! تكليف اون بچه گربه ها كه اون بالاي ديوار گير كرده بودند، چي شد؟ بالاخره مامانشون راضي شد نوبت عاشقي رو به پايان ببره و به او طفلكي ها برسه؟!)
سلام
خسته نباشید
ببخشید مدتی نبودم.
امروز ADSL رو وصل کردم و راحت شدم.
تبريك مي گم … خب حالا كه راحت شدي …. بگو ببينم نظرت چيه رسول جان؟
دکتر پیمانی فرد درست میگن:
بعید است بتوان فقط با تکیه بر آیش، این محیط زیست رنجور را به وضعیت مطلوب برگرداند.
آفرین رسول جان.
در جنوب خوزستان و حدفاصل بین ماهشهر ف شادگان تا ساحل خلیج فارس دشت وسیعی هست که به ” گز تلیل” ( با تشدید ت ) معروف است . شیخ طلال (تلیل) پدر پدر بزرگ من است و قریب به صد و پنجاه سال پیش برای حفاظت از زمینهای کشاورزی منطقه از باد تشباد و باد سموم (گرد و غبار )و نابودی پوشش گیاهی ، دستور داده بود همه تا جایی که می توانند درخت گز بکارند. اولین گز را هم خودش کاشته بود که به ” گز تلیل” (طلال) معروف بود و تا حدود چهل سال پیش وجود داشته اما در ماجرایی شبانه بریده شد . الان در دشت تلیل چاهها دیگر به آب نمی رسند . از آن نخلستانهای وسیعی هم که روزگاری با نخلستانهای “غصب” (اروند کنار) برابری می کردند تنها چهار پنج نخل باقی مانده اند و سراسر دشت ” گز تلیل” بیابانی خشک و برهوت شده است . داریوش بزرگ زمانی گفته بود که ایران از خشکسالی و دروغ و دشمن به دور باد . دعایش مستحاب نشد . من امروز در ایران جز خشکسالی و دروغ و دشمن چیزی نمی بینم.
اینهم لینک مربوط به شناسنامهء پدر بزرگم ( سلمان بن شیخ طلال الحشوش العبادی) که در نوع خودش یک سند تاریخی مهم محسوب میشود و انتشارش توسط من در خارج موجب خشم شدید گروههای تجزیه طلب عرب و تکفیرم! شد .
http://balatarin.com/permlink/2009/11/21/1847324
خداوند پدربزرگ عزیزتان را بیامرزد … کاش آن گزها را نمی بریدند … افسوس … یاد سفرنامه ناصرخسرو افتادم که می گفت: از آبادان به سوی اهواز را در پناه سایه درختان حرکت کردیم!
چه دارد بر سر خوزستان می آید …
وای بر ما.
جناب درویش به لینکی که دوستمون ژاله گذاشته سر زدم و تاسف خورد..موضوعات مربوط به طرح آیش و هم در وبلاگ های شما و دوستان پیگیری کردم و با نظر دوستان مبنی بر این که محدودیت باعث بدتر شدن اوضاع میشه موافقم. اون هم در موقعیتی که امکاناتی وجود نداره!باید شکارچی ها رو در طرح های حفاظتی دخیل کرد. کاری که اسکندر فیروز انجام داد و دیدیم بسیاری از محیط بانان برجسته امروزشکارچی های دیروز بودند.
ولی شما جوری وانمود می کنید که انگار سام و عبدالله و شروین از طرفدادران شکار اون هم به صورت غیر ورزشی و وحشیانه و مبلغ شکار هستند. پیشنهادتون مبنی بر سر زدن این دوستان به این لینک از نظر من خواننده دوپهلو بود.